پاسخ به نامه از سوی عرفان حلقه

  پاسخ به نامه از سوی عرفان حلقه

— به نام بی نام او

 با عرض سلام و آرزوی توفیق ، خواهشمند است نظر خودتان به سوالات زیر شفاف و روشن (همه فهم و بدون نیاز به توضیح) مرقوم فرمائید قبلا از لطف شریف کمال تشکر را دارم.

۱-   تعریف عرفان اسلامی ؟

 

۲-   تعریف نحوه عرفان اسلامی ؟

۳-   راه رسیدن به خدا چگونه است ؟

۴-   تعریف خدامحوری و نحوه راه آن ؟

۵-   تعریف شرک و انواع آن از نظر اسلام ؟

۶-    منظور از تجلی و تجلیات الهی چیست ؟

۷-   تعریف شفاعت و نحوه آن در اسلام چگونه است ؟

                                                           با احترام

                                                            سعیدی 

 

 

به نام نامی الله تبارک و تعالی

که هر کس جز او بی نام و نشان است و همه هستی در حقیقت نام و نشان اوست.

سوالات شما پاسخ های کاملی دارد که در ایمیل نمی توانم ارائه دهم و می توانید به مطالب کتب یا سایت بنده مراجعه بفرمایید.
اما پاسخ های کوتاهی می دهم که مرز عرفان حقیقی را از عرفان حلقه متمایز نماید

   ۱-  عرفان اسلامی بر اساس فهم و معرفت خداوند و عشق و عبودیت در برابر اوست. به طوری که سایر پدیده های هستی نیز سرشار از نور و حضور او فهمیده می شود و بدون شناخت خدا شناخت هیچ چیز به درستی امکان ندارد. و همه چیز آیه و نشانه اوست. این نگرش قلب انسان را سرشار از عشق و بندگی می سازد به طوری که انسان به هر طرف رو می کند محبوب و معبود ازلی را می بیند و عشقی بی کران را تجربه می کند. بر خلاف عرفان حلقه که معتقد است «انسان نمی تواند عاشق خداشود چون از هیچ طریق قادر به فهم او نیست.» عرفان کیهانی وص۱۲۴
   

۲- نحوه عرفان اسلامی استمرار در عبادت و فرمانبرداری از خدا و سپردن جسم و روح و قلب به اوست تا از این طریق انس و عشق و تسلیم در وجود انسان تقویت شود و اثری از نفسانیت انسان باقی نگذارد.               

از پای تا سرت همه نور خدا شود               در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی     

برخلاف عرفان حلقه که ترمز دستی کشیده می شود و افراد منتظرند تا کیفیت عبادت فرا برسد (رجوع به متن درس ها در ترم سوم) از محمد علی طاهری

 ۳- در اسلام راه رسیدن به خدا بسیار کوتاه است زیرا خدا از ما به ما نزدیک تر است او سرچشمه هستی و نگهدارنده ماست، او عشق و قدرت بی کرانی است که ما از قلمرو او بیرون نیستیم. راه رسیدن به خدا فقط توجه به اوست که راه اتصال مستقیم با لطف بی کران الاهی است و انجام اعمال و مناسک دینی و داشتن باورها و اعتقادات همه برای شکل گیری و پرورش همین توجه است.  برخلاف عرفان حلقه که همه چیز را به شعور کیهانی ربط می دهد.

   «اعتقادات افراد به دو بخش زیربنا و روبنا تقسیم می شود. زیربنا بخش اشتراک فکری همه ی انسان ها بوده، همان گونه که در بخش نظری و عملی عرفان کیهانی (حلقه) به اثبات می رسد، شعور الهی و یا هوشمندی حاکم بر جهان هستی است، که در این شاخه ی عرفانی مورد بهره برداری قرار می گیرد. روبنای فکری نیز شامل دستورالعمل های ادیان و مذاهب و تعاریف و راه های مختلف رسیدن انسان به تعالی است، که آن نیز خود می تواند به دو بخش اشتراکی و اختصاصی تقسیم شود.   در عرفان کیهانی (حلقه)، زیربنای فکری انسان مورد بررسی اصلی قرار گرفته، در مورد روبنای فکری اشتراکی، تعاریفی پیشنهاد می نماید و با بخش اختصاصی روبنای فکری انسان ها که شامل اعتقادات و مراسم و مناسک مختلف است، برخورد و مداخله ای ندارد.» (عرفان کیهانی.ص۷۱)

   ۴- خدا محوری در اسلام یعنی او اول و آخر و ظاهر و باطن است. نه چنان دست نیافتنی که به جای او به شعور کیهانی متصل شویم و نه آنطور ناشناختنی که انسان از هیچ طریقی قادر به فهم او نباشد. همه عالم بر اساس اراده الاهی و حضور سرشار از عشق و روشنایی او می گردد.
   

۵- شرک یعنی کسی غیر از خدا را در هریک از موارد آفریدن، تدبیر کردن، بخشیدن و عطا کردن، صاحب اثر بدانیم چنان که در عرفان حلقه برخی از این امور به شعور کیهانی نسبت داده می شود. و حتی نظم آفرینش به شعور کیهانی نسبت داده شده و به عنوان دلیل وجود آن ارائه می گردد. «جهان هستی مادی از شعور آفریده شده است و همه اجزا و ذرات آن شعور هستند.» (انسان از منظری دیگر.ص۶۹)
  

۶-  همه عالم جلوه نور و حضور اوست و هیچ استقلالی ندارد و بدون اعتقاد به خدا نمی توان چهره درست عالم را دید. هر کس همه جا و در هر سو نور او و  حضور او را می بیند، چهره حقیقی عالم را دیده است و در غیر این صورت خیال در خیال می بیند و وهم در وهم. البته این به معنای اناالحق گفتن و سردادن سایر شطحیات پوچ و لاف و گزاف هایی از این دست نیست. تجلیات الاهی اثری از انا و انت باقی نمی گذارد همه حق است و هرچه به آن افزوده شود، زاید است و وهم. اگر کسی چشم کثرت بین می گشاید تا جایی که عبد و مملوک و جلوه او را می بیند درست دیده  و الا اناالحق گفتن از دوبینی و اهولی است.

   ۷-  اولیاء الاهی به درجه ای که پیش رفته اند و به خدا نزدیک تر شده اند و توجهات کامل تری به او دارند، نقش الگو و اسوه را پیدا می کنند، هر کس که با دیدن آنها بیش از پیش در مسیر عشق و بندگی و معرفت پیش رود، گویی دست در دست آنها گذاشته و با آنها همراه شده است این همراهی و جفت شدن همان شفاعت است که در این دنیا به صورت شباهت در سیره و زندگی بروز می یابد و در آن دنیا به صورت دوستی و دستگیری آشکار می شود. نه شعور کیهانی ای, نه مستری , نه حلقه ای , نه حفاظی , نه تفویضی, خدا بسیار نزدیک هست.

 

با آرزوی سعادتمندی برای شما

حمید رضا مظاهری سیف