ویژه نامه کابالا

ویژه نامه کابالا

بسمه تعالی

تیقون

تیقون به معنای بازسازی خدا به دست انسان است و یکی از آموزه های کابالیسم به شمار می آید. اسحاق لوریا (۱۵۳۴ -۱۵۷۲) از کابالیست های برجسته و تأثیر گذار قرن نظریه تیقون را مطرح کرد. او معتقد بود که خداوند برای خلقت نیاز به فضای خالی داشت از این جهت نورخودش را جمع کرد تا فضایی برای خلقت بازشود. وقتی خدا نورش را جمع کرد و آنها را در ظرف هایی قرار داد، که تحمل نور خدا را نداشتند و در هم شکسته شدند. در نتیجه بخشی از نور خدا در ظلمات پراکنده شد و با نیروهای شر درآمیخت. از اینجا به بعد لازم بود که نور خدا از ظلمات رها شود و دوباره جمع آوری شود.

فرایند جمع آوری نور خدا، که به آن تکامل خدا یا بازسازی خدا هم گفته می شود، تیقون نام دارد. برای انجام تیقون خداوند آدم ابوالبشر را خلق کرد، تا در میان تاریکی ها انوار خدا را بجوید و جمع کند. ولی او با ارتکاب گناه در بهشت، به پراکنده شدن نور کمک کرد، از این رو تیقون به تأخیر افتاد.

جریان دیگری در قرن هجدهم در بین کابالیست ها شکل گرفت، که حسیدیم نام داشت. آنها معتقد هستند که تمام ذرات جهان ماده نور الهی را در خود جای داده و با لذت و شادی می توانیم این نورها را بازیابی و خدا را بازسازی کنیم. بنابراین حسیدیم بر رقص و شادی و پای کوبی و لذت بردن از همه چیز تأکید دارد، تا به این ترتیب انوار پراکنده در جهان مادی، در وجود انسان جمع شود و خدا در وجود انسان تحقق و تکامل یابد.

 

سرمقاله

کابالا ریشه و بستر پیدایش بسیاری از شبه جنبش های معنوی (عرفان های نوظهور) است. اما باید توجه داشت که کابالا دارای مکاتب و دوره های تاریخی مختلفی است که با هم متفاوت اند. در بین جریان های مختلفی که تاریخ کابالا را شکل داده اند، جریان موسوم به حسیدیم (Hassidim) نقش تعیین کننده ای در پیدایش عرفان های شبه جنبش های معنوی داشته است. حسیدیم در نیمۀ قرن هجدهم توسط «اسرائیل بعل طوو» (Isreal Baal Shemtoo) به راه افتاد و تحولات جدی را در عرفان یهودی ایجاد کرد.

تا پیش از حسیدیم، کابالا مربوط به مردان یهودی چهل سال به بالا بود که تلمود و کتاب مقدس را به خوبی می دانستند. اما حسیدیم، به پایگاه اجتماعی، سن و جنسیت افراد کاری نداشت و بر خلاف جریان های پیشین کابالا که هدفشان را درک یا تغییر جهان معرفی می کردند، حسیدیم بر یکی شدن با ذات الهی به عنوان هدف عرفان یهود تأکید داشت. به این ترتیب همۀ یهودیان انگیزۀ عرفانی زیستن را پیدا می کردند.

حسیدیم راه یکی شدن با خدا را لذت و شادی و پرهیز از اندوه می داند. حتی اگر سالکان دچار لغزش شوند، نباید اندوهگین باشند، بلکه باید با شادی سرور راه خود را به سوی پیوستن به خدا از سر گیرند. آنها ماده را مواهب الهی و فرصتی برای کسب لذت بیشتر در نظر می گیرند. هر چه لذت و شادی بیشتری در ما اندوخته شود، بیشتر با خدا می پیوندیم و با او به وحدت می رسیم. از این رو شرّ نوعی خیر مخفی است. اگر چه به ظاهر شر است، اما در واقع و در باطن خیر است و ما را به هدف نهایی و پیوستن با نور الهی نزدیک تر می کند.

بعل شم طوو در مکاشفه ای که بر اثر انجام جادوی صعود ارواح برای روی داده با مسیحا ملاقات می کند و از او دربارۀ زمان ظهورش می پرسد و او پاسخ می دهد: «آنگاه که تعالیمت کاملا در جهان معروف گردند و آشکار شوند و ذخایر بی پایان چیزهایی که به تو آموخته ام و یا خود دریافته ای، در اطراف پخش شوند. آنگاه که دیگران نیز بتوانند مانندتو به اتحاد و صعود دست یابند…» (آلن انترمن، ۱۳۸۵، ص۱۷۰)

حسیدیم از ابتدا که در اروپای شرقی پایه گذاری شد، به سرعت در بین یهودیان طبقات مختلف گسترش یافت و سپس به آمریکا منتقل شد و به عنوان سبک معنوی مبتنی بر لذت و شادی و توجه به زندگی مادی، برای غیر یهودیان نیز جاذبه پیدا کرد. حسیدیم برای آموزش افکار کابالیستی به غیر یهودیان، تحت عنوان تفکرنو (New Thught) فعالیت کرد و قرائت های متفاوتی را در مسیحیت، اسلام و سایر پیروان ادیان پدید آورد و حتی با ارائه نوعی معنویت دنیوی که بر لذت و شادی تأکید داشت، کسانی را جذب کرد که تمایلی به دین نداشتند. این رویکرد در افکار ویلیام جیمز با عنوان دین سالم اندیشی مورد توجه قرار گرفت و از آن پس در روانشناسی راهی برای آن باز شد و امروزه به روانشناسی انسان گرا و مثبت گرا رسیده است.

قرائت های غیر علمی و بازاری تفکر نو از طریق نویسندگانی نظیر وین دایر، نیل دونالد والش و دیپاک چوپرا تبلیغ می شود و منشأ شکل گیری شبه جنبش های فراوانی شده است.