وحی الهی و شیطانی 2

وحی الهی و شیطانی ۲

 بسمه تعالی

وحی الهی و شیطانی ۲

یکی از شیوه های طاهری برای ایجاد قفل های قلبی جعل اصطلاحات گوناگون و بی ریشه و پیچیده کردن مطالب ساده معنوی است که یک چوپان بی سواد هم می تواند از آنها بهره ببرد و با شنیدن مطالب حقیقت آن را دریابد. جعل اصطلاعات بی ریشه و پیچیده کردن مطالب دو روش از روش های ایجاد قفل بر دل هاست. «أَ فَلا یتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ‌ام عَلی‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها» آیا در قرآن تدبر نمی کنند، یا بر دلهایشان قفل خورده و نمی توانند تدبر کنند. (محمد.۲۴) همانطور که می بینید قرآن کریم قفل ذهنی را دقیقا در رابطه با تدبر در قرآن بیان فرموده است. یعنی کسانی که دارای قفل درونی یا قلبی هستند نمی توانند در قرآن اندیشه کنند و ذهن و دلشان به چارچوب های مفهومی موهوم و ساختگی دیگر کشیده می شود.

از دیدگاه قرآن کریم وحی یا از سوی شیطان است و یا از سوی خداوند و پروردگار یکتا. که این موضوع در مقاله پیشین بررسی شد. اما وحی از الاهی به نوبۀ خود به سه صورت اتفاق می افتد. یا به صورت وحی و کلام پنهان خداست، یا از ورای حجابی است و یا به واسطۀ رسول و فرستاده ای است که با اجازه خدا پیام را منتقل می کند که در این موارد فرشته امین الهی حضرت جبرئیل این رسالت را انجام می دهد و پیام خدا را برای انسان می آورد.

« وَ ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یکلِّمَهُ اللّهُ إِلاّ وَحْیا أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ یرْسِلَ رَسُولاً فَیوحِی بِإِذْنِهِ ما یشاءُ إِنَّهُ عَلِی حَکیمٌ» و برای بشری امکان ندارد که خدا با او سخن بگوید، مگر از طریق وحی، یا از پس پرده ای و یا به واسطه فرستاده ای که با اجازۀ او آنچه را خدا می خواهد وحی می کند، بی شک خداوند بلند مرتبه و حکیم است. (شوری.۵۱)

بنابراین ایه سخن گفتن خدا به سه شکل است. یا وحی مستقیم خود خداست که این امر اختصاصی به پیامبران هم ندارد به مادر حضرت موسی نیز وحی شده است. «وَ أَوْحَینا إِلی‏‌ام مُوسی‏ أَنْ أَرْضِعیهِ…» و به مادر موسی وحی کردیم که به او شیر بده…(قصص.۷)

شکل دوم وحی از فراسوی حجاب است همانطور که به موسی علیه السلام از فراسوی درخت وحی رسید.

«فَلَمّا أَتاها نُودِی مِنْ شاطِی الْوادِ اْلأَیمَنِ فِی الْبُقْعَهِ الْمُبارَکهِ مِنَ الشَّجَرَهِ أَنْ یا مُوسی‏ إِنّی أَنَا اللّهُ رَبُّ الْعالَمینَ‌‍» پس هنگامی که به سوی آن رفت از طرف راست در آن سرزمین مبارک از درخت نداری برآمد که ای موسی براستی که من الله پروردگار جهانیانم.» (قصص.۳۰) در اینجا درخت حجابی بوده است که روشنایی آن توجه موسی را جلب کرده و خداوند از فراسوی آن با او سخن گفته است.

شکل سوم وحی به واسطۀ رسول و فرستاده ای است که پیام خداوند را می آورد. همانطور که به رسول خدا وحی می رسید. «قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّک بِالْحَقِّ» بگو روح القدس از جانب پروردگارت به حق آیات قرآن را فروفرستاد. (نحل.۱۰۲)

این نوع از وحی یعنی انتقال پیام خدا به واسطۀ یک فرستاده اختصاصی به پیامبران ندارد و دربارۀ مادر حضرت عیسی هم اتفاق افتاده است. «فَأَرْسَلْنا إِلَیها رُوحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَرًا سَوِیا» پس به سوی مریم روح مان را فرستادیم که به صورت بشری متناسب درآمد. (مریم.۱۷)

وحی یا سخن گفتن خدا با انسان به این سه شکل امکان پذیر است و اصل سخن گفتن خدا با انسان اختصاصی به پیامبران ندارد. فرق پیامبران با دیگران در این است که آنها موظف اند پیام دریافتی را به سایر انسان ها برسانند و آنها را در مسیر کمال پیش ببرند، اما سایر انسان ها پس از دریافت وحی چنین رسالتی ندارند، گذشته از اینکه در افراد غیر معصوم به علت احتمال آمیخته شن وحی الهی با وحی شیطانی لازم است که یافته های درونی خود را با وحی پیامبرانه و منابع دینی بسنجند تا الهی یا شیطانی بودن آن را تشخیص دهند.

نکته مهم این است که یکی از نام های خداوند مهربان کلیم است یعنی کسی که بسیار سخن می گوید. به صراحت بگویم خدا یک لحظه هم ساکت نمی نشیند. او همواره با انسان ها که برترین مخلوقات او هستند، سخن می گوید. ولی ما سخنان او را نشنیده می گریم. فرشتگان او همواره با قلب ما سخن می گویند، او از فراسوی در درخت سربرافراشته، هر غنچۀ برشکفته و هر پدیدۀ شگفت دیگری در آفرینش با ما سخن می گوید. گذشته از همه اینها اگر دلت را برای یاد خدا از همه چیز خالی کنی کلام مستقیم او را نیز می شنوی. در این باره بسیار گفته ام و کتاب «راز فرشتگان» را به همین موضوع اختصاص داده ام. اما همۀ این یافته های معنوی بایک معیار بزرگ و بی نقص باید سنجید، تا راه نفوذ شیطان باز نشود و آن قرآن کریم به عنوان وحی معیار است.

خدا در همین قرآنش کسانی را که چشم و گوش دل را باز نمی کنند تا صدای او را بشنوند و نور او را ببینند، به سختی سرزنش می کند. «وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کثیرًا مِنَ الْجِنِّ وَ اْلإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْینٌ لا یبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یسْمَعُونَ بِها أُولئِک کاْلأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِک هُمُ الْغافِلُونَ‌‍» بی تردید بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریدیم آنان که دل هایی دارند که با آن نمی فهمند و چشم هایی دارند که با آن نمی بینند و گوش هایی دارند که با آن نمی شنوند. آنان مثل حیوانات اند بلکه گمراه تر، چرا که آنان غافل هستند. (اعراف.۱۷۹)

همۀ ما چشم و گوشی در دل و باطن خود داریم که کمتر کسانی آنها را گشوده اند و از آنها استفاده می کنند. رسالت معنوی ما در زندگی این است که این چشم ها و گوش ها را بگشاییم، تا نور خدا را ببینیم و صدای دلربای او را بشنویم.

اما کسانی که با مفاهیمی غیر قرآن و تحریف آمیز دچار قفل های قلبی شده اند نمی توانند چشم و گوش درون را باز کنند و دیدنی ها را ببینند و شنیدنی ها را بشنوند. از نظر قرآن کریم این گروه در حقیقت مرده اند و خداوند به پیامبرش می گوید که تو نمی توانی مطلبی را به گوش این مردگان برسانی و این کوردلان را هدایت کنی.

«إِنَّک لا تُسْمِعُ الْمَوْتی‏ وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرینَ‌‍* وَ ما أَنْتَ بِهادِی الْعُمْی عَنْ ضَلالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلاّ مَنْ یؤْمِنُ بِ‏آیاتِنا فَهُمْ مُسْلِمُون» براستی که تو نمی توانی به مردگان بشنوانی و دعوتی را به گوش گنگ برسانی، هنگامی که روگردانده و پشت کرده اند. و تو راهنمای نابینایان نیستی تا آنها را از گمراهی نجات بدهی. پیام تو نمی رسد مگر  به گوش کسانی که به آیات ما ایمان آورده و به خدا تسلیم شده اند. (نمل.۸۰-۸۱)

تسلیم شدن و پناه بردن به هر چیزی غیر از خدا هرنامی که داشته باشد (شعور کیهانی، حلقه، حفاظ و…)، در حقیقت شیطان است و نتیجه و نشانۀ آن در قفل دل و ناتوانی از تدبر در قرآن و ناشنوایی و نابینایی معنوی آشکار می شود.

«اگر به حضور او و به قدرت و رحمتش فکر نکنی، فراموشش خواهی کرد و قلبت صدای او را نخواهد شنید. اگر قلبت صدای خدا را نشنود، در حقیقت مرده‌ای؛ مرده‌ای که می‌پندارد زنده است.» (راز فرشتگان. چاپ اول.ص۱۳۶)

در ادبیات قرآنی فرقی میان وحی و الهام نیست. این دو مفهوم به یک حقیقت اشاره می کنند و اختصاصی به پیامبران ندارد. از نظر اینکه گوینده آن خداست و کلامی پنهان است، وحی نامیده شده زیرا وحی به معنای کلام پنهان در قالب اشاره و بیانی سریع است. و از این نظر که بر دل انسان می نشیند و انسان با درک باطنی آن را می فهمد به آن الهام می گویند.

با آمدن اسلام وحی یا الهام پیامبرانه که برای رساندن سایر انسان ها به کمال است، پایان یافته و همان دریافت ها تا قیامت برای رساندن بشر به کمال کافی است. ولی انواع دیگر وحی یا الهام که ارتباط خدا با انسان ها و سایر مخلوقات است، هیچگاه پایان نمی پذیرد و همه ما موظفیم تا با زلال کردن دل و گشودن چشم و گوش باطن پیامهای خدا را دریافت کنیم و همواره آن را با قرآن کریم بسنجیم، تا روزنه ای برای نفوذ وحی یا الهامات شیطانی در دل باز نشود.

هر نظام فکری و مفهومی برای رسیدن به کمال غیر از نظام قرآنی در حقیقت ساخته و پرداخته شیطان است و موجب قفل قلب می شود و مانع از تدبر در قرآن و درک معانی آن خواهد بود. در این شرایط چشم و گوش دل با غوغای شیطان پر می شود چنانکه فرمود: « از نظر قرآن شخص مرده است و حتی پیامبر خدا هم نمی تواند چیزی به او بفهماند و او را هدایت کند.
مظاهری سیف