نقش مطالعه، تدبیر و پیش بینی در پیدایش معنویت های نوظهور

نقش مطالعه، تدبیر و پیش بینی در پیدایش معنویت های نوظهور

 مقدمه
معنویت های نوپدید، عرفان های نوظهور یا عرفان های کاذب موضوعی است که در سالهای اخیر مورد برسر زبان ها افتاده است. مشکل نام گذاری این موضوع نشان گر پیچیدگی هایی است که این حوزه مطالعاتی را فراگرفته است. با توجه به تعریفی که در سایر آثارم داشته ام نام «شبه جنبش های معنوی نوظهور» را برای موضوع مورد بحث ترجیح می دهد و به اختصار آن را «جمن» می نامم.

مقام معظم رهبری در سفر سال ۸۹ به شهر مقدس قم با عنایت به ترویج معنویت های نوظهور تحت عنوان عرفان های کاذب و برخی از جریان های ضد فرهنگی فرمودند: «اینها کارهائى است که امروز با مطالعه و تدبیر و پیش‌بینى دشمنان اسلام انجام می گیرد» تاکنون این تحلیل و توصیف از مسأله چندان مورد توجه و بررسی قرار نگرفته است. در حالی که یک موضوع بسیار اساسی و زیر بنایی است که هر نوع نقد و اقدام مقابله ای با جمن ها بدون توجه به آن ناکام خواهد ماند.

در این مقاله می کوشم تا گوشه هایی از سه محور مطالعه، تدبیر و پیش بینی را در رابطه با پیدایش و گسترش جمن ها بررسی نمایم. بنابراین ساختار مقاله بر سه محور مطالعات پشتیبان جمن ها، تدبیر در طراحی و توسعه جمن ها، پیش بینی برای مدیریت ترویج موفق جمن ها تنظیم شده است.

ضرورت بازگشت به دین و معنویت
بشر نیازمند به دین و معنویت است به طوری که این گرایش و نیاز عمیق فطری در هیچ شرایطی تغییر نمی کند و ناگزیر در متن تمدن های مختلف باید پاسخ داده شود. در تمدن سرمایه داری و مادی غرب عدم پاسخ دهی به این نیاز بنیادین موجب پدید آمدن بحران هایی شد، که شالوده نظام سرمایه داری را متزلزل نمود. به طور طبیعی در چنین شرایطی اتاق های فکر و کانون های برنامه ریزی نظام سرمایه داری چاره ای غیر از این نداشتند که برنامه ای برای پاسخ به نیاز معنوی بشر ارائه دهند. این در حالی بود که اساس تمدن سرمایه داری بر مادی گرایی و نفی باورهای دینی و ارزش های معنوی استوار شده است، در نتیجه روی کار آمدن هر سنت معنوی و دینی می توانست به فروپاشی تمدن غرب سرعت بیشتری بدهد و به رقیبی برای آن تبدیل شود. بنابراین تنها راه این بود که الگوهایی شبه دینی و معنوی اما هماهنگ با نظام سرمایه داری ارائه شود، تا هم به نیاز معنوی بشر پاسخ دهد و هم اساس تمدن غرب را با بحران روی کار آمدن یک رقیب روبرو نسازد.

از سوی دیگر تمدن غرب و نظام سرمایه داری در آرزوی گسترش امپراتوری خود بر کل جهان به سر می برد و برای به انقیاد در آوردن مردم جهان نیازمند برنامه ای بود، تا با طرح مجموعه ای از باورها و ارزش های هماهنگ با ارزش ها و آرمان های تمدن غرب، به اقتدار نظام سرمایه داری در کل جهان مشروعیت ببخشد.

سومین نکته و دقیقترین نکته این است که حتی کسانی که با ادیان و سنت های اصیل معنوی مخالف بودند و کوشیدند آنها را از جامعه بشری بیرون برانند، خودشا انسان هستند، با همه نیازها و گرایش های انسانی و فطری که دگرگونی نمی پذیرد. در طول چند قرنی که از رنسانس و تحولات آغازین شکل گیری تمدن غرب صورت گرفته و تلاش هایی برای حذف دین به ویژه مسیحیت از متن زندگی انسان انجام شده بود، یک سنت معنوی همچنان برای طبقه حاکم و قدرتمند مقدس شمرده می شد. یک سنت محرمانه که به صورتی سرگرم کننده میل به معنویت را در بین اعضای کانون های قدرت و ثروت و تولید دانش در تمدن غرب ارضا می کرد. (جان کولمن.ص۲۴) در سنت های محرمانۀ معنوی، اسراری وجود داشت، که به نظر می رسد، آشکار کردن آنها بهترین جایگزین برای ادیان اصیل و پاسخ به نیازهای معنوی انسان معاصر باشد. اسراری دربارۀ خدا، آفرینش، خلاقیت و انسان.

چند اصل این سنت معنوی محرمانه که به موضوع این مقاله مربوط می شود عبارت اند از:
خدا انگاری انسان
نبوت درونی
و باور به تناسخ
در ادامه با هویت این سنت معنوی و چگونگی توسعه آموزه هایش در قالب جمن ها آشنا خواهیم شد.

مطالعات
یکی از کسانی که اندیشه هایش در تبیین مبانی تمدن غرب بسیار موثر بوده است و به عنوان پدر علم جامعه شناسی غربی شناخته می شود. اگوست کنت است. کنت با تأکید بر نیاز اساسی جوامع انسانی به مذهب و  ادعای پایان یافتن دورۀ مذاهب و ادیان وحیانی، معتقد بود «مذهبی که به این نیازهای ثابت بشریت جویای عشق و وحدت پاسخ خواهد گفت همانا مذهب خود انسانیت خواهد بود.» (ریمون آرون.ص۱۳۶) تقدیس انسان، جامعه انسانی و دولت ها که تبلور قدرت و ارادۀ جامعه هستند، اساس دین و معنویتی بود که اگوست کنت پیشنهاد می کرد.

به نظر می رسد که این ایده های مطرح شده در اوایل قرن نوزدهم در حد تئوری باقی نماند و به تدریج در قرن های نوزدهم و بیستم با افزایش بحران های بشری، این ایده ها به راهبرد تبدیل شد. راهبردی برای ساختن یک دین بشری جایگزین ادیان الاهی. دینی که تحقق اراده انسانی را به تسلیم شدن در برابر اراده الاهی ترجیح می داد، دینی که حقیقت اسلام و تسلیم خداگرایانه ادیان الاهی را پشت سر می گذاشت و معقتد بود که دوره اسلام گرایی و خدامحوری به پایان رسیده است و بشر نیازمند کشف الوهیت درونی خویش است. با این وصف انسان های قدرتمندتر که توانسته اند بر سایر انسان ها مسلط شوند، انسان تر و در مسیر شکوفایی استعدادهای انسانی پیشرفته ترند. اگر قرار است برای مذهب انسانیت خدایی قرار داد، همین انسان های قدرتمند، شکوفا و پیشرفته، بهترین خدایان برای مذهب انسانیت هستند.

از اینجا بود که دو راه ایجاد شد و امتداد پیدا کرد، یک راه اسلام براساس تسلیم در برابر خداوند و باور به ادیان وحیانی، راه دیگر براساس استکبار و براوردن امیال و آرزوهای انسان و باور به استعدادهای بشری. (جان آن هینلز.ص۲۳۶) اریک فروم این دوگانه را با عبارت «دین اقتدارگرا» و «دین انسان گرا» نام گذاری کرد و درباب مذمت دین اقتدار گرا مبتنی بر اسلام و تسلیم در برابر وحی الاهی از یک سو و تجلیل از دین انسان گرا مبنی بر تکریم امیال و آرزوها و استعدادهای بشری از سوی دیگر قلم فرسایی کرده است. فروم دین اقتدارگرا را برمبنای ایمان داشتن و دین انسان گرا را برمبنای در ایمان بودن توصیف کرده است. (اریک فروم.صص۶۰-۶۳٫ دیوید ام ولف.ص۸۰۱)

کانون های فکری وابسته به مراکز قدرت در تمدن غرب برای ساختن دین انسان گرای مورد نظر، هیچ تجربه ای در خدایی کردن و ارسال پیامبران نداشتند. هم از این رو مطالعات گسترده ای را درباب ادیان آغاز کردند. پروژه های زیادی درباب اسلام شناسی، هندوشناسی و… ، که گاهی تحت عنوان کلی شرق شناسی مورد طبقه بندی قرار می گرفت، آغازشد. پروژه های پر هزینه ای برای مطالعات میدانی درباب ادیان در کشورهای گوناگون به اجرا در آمد و میراث گرانمایۀ ادیان و نسخه های ارزشمند کتاب های دانشمندان اسلامی و سایر ادیان از سراسر جهان در دانشگاه های بزرگ مغرب زمین گردآوری شد، کتاب ها نوشته شد، رشته های تخصصی طراحی گردید، کرسی های درس در باب شناخت ادیان گوناگون برگزار شد و دانشکده های گوناگون مرتبط با مطالعات ادیان تأسیس گردید.

سرمایه‌گذاری‌های زیادی درباره مطالعات ادیان گرفته است و محقّقان باهوش و پرتلاش به مناطق گوناگون جهان اعزام شده اند تا درباره سنن، رسوم، باورها و آیین‌های مذهبی تحقیق کنند؛ از قبایل بدوی قاره آفریقا گرفته تا مسلمانان خاورمیانه، از سرخ‌پوستان مکزیک تا زردپوستان چین. اگر می‌توانستند افرادی از میان دانشمندان پیرو ادیان گوناگون و حتّی پیشوایان ادیان را به میدان تحقیق می‏آوردند، فرصت‌های مطالعاتی و کرسی‌های تدریس در اختیارشان می‌گذاشتند؛ ولی چه با هم‏کاری پژوهشگران متعلق به ادیان، و چه بدون هم‏کاری آن‏ها، دانشمندان و محقّقانی از غرب مأمور این کار ‌شدند.

در کنار افرادی مثل ژاک لانتیه که به مطالعه ادیان بدوی آفریقایی پرداخت، کسانی نظیر هانری کربن بودند که به مطالعه تشیّع در ایران همت گماردند. در این مرحله بسیار خوب بود که پژوهشگران کاملاً جذب موضوعات پژوهشی خود شوند و حتی دینشان را تغییر دهند. افرادی به کشورهای خاور دور، نظیر چین و هند رفتند و چنان شیفته‌ فرهنگ و معنویت شرقی شدند که نام خود را تغییر دادند. فراموش نکنید که همه این تلاش ها، مطالعات و سرمایه گذاری ها در متن فرهنگ و تمدنی انجام می شود، که اساس خود را بر حذف دین از جامعه، تحت عنوان اسطوره زدایی و رفتن به سوی عقلانیت قرار داده است.

بدون شک هدف نهایی این مطالعات، دانستن صرف نبوده و به اقتضای قواعد اقتصادِ پژوهش، منافع و اهدافی دنبال می‌شده است. بی شک یکی از اهداف این بوده است که چطور می‌توانند با پیروان آن ادیان تعامل برقرار کنند و منافع سیاسی و اقتصادی خود را ارتباط با آن‏ها تأمین کنند. هدف دیگر، ظرفیت‌شناسی ادیان برای برآوردن نیاز تمدّن جدید به دین و معنویت بوده است. (مظاهری سیف.ص۴۳) و از همه مهمتر پاسخ به این سوال که فرایند نهادینه سازی یک دین در جامعه چگونه است؟

البته اهداف منفی و دین زدایانه ای را هم می توان برای این مطالعات رهگیری کرد. سکولارهای هوشمند با مطالعات شرق‌شناسی و بررسی ادیان و سنّت‌های معنوی شرق، به مصاف با دین‌گرایی رفتند. این اقدام برای ارج نهادن و بزرگ شمردن معنویت شرقی نبود، بلکه «برای تخریب سنّت مورد مطالعه و نیز تخریب آن‏چه از سنّت مسیحی باقی مانده بود به‏کار آمد؛ چه در اغلب موارد، کسانی سعی داشته‌اند با بهره‌گیری از وجود ادیان دیگر، دعوی مسیحیان را مبنی بر در اختیار داشتن حقیقت مطلق، ابطال کنند و به این ترتیب، سنّت مسیحی را به حوزه‌ی نسبیت وارد کنند.» (حسین نصر.ص۲۰۷) این نتیجه را در رابطه با اسلامی از دربین کسانی که آگاهی عمیقی از مطالعات اسلامی ندارند و به مطالعات ادیان روی می آورند می بینیم. به طوری که نسبت به اسلام سست و در رویکردهای پلورالیستی در باب حقانیت ادیان تقویت می شوند.

به‏هرروی مطالعات ادیان توسعه چشم‌گیری پیدا کرد. کرسی‌های مطالعات ادیان و دین‌شناسی تطبیقی توسعه یافت و رشته‌های مرتبط مثل روان‏شناسی دین، جامعه‌شناسی دین، مردم‌شناسی دین، فلسفه دین و پدیدارشناسی دین رونق گرفت. محققانی مثل میرچا الیاده صدها صفحه در باب جادوگری و آداب شمنی مطلب نوشتند؛ درحالی‏که درباره عرفان و معنویت اسلامی هم تحقیقاتی داشته‏اند. جالب این‏که این دانش‌ها در تمدنی پدید آمد که علم را در برابر دین قرار داده، ادعای سکولاریسم داشتند. جالب‌تر این‏که بسیاری از دانشمندان این علوم، اساساً اعتقادی به دین و آموزه‌های دینی ندارند. به‏راستی نتیجه مطالعات چنین افرادی چه بود؟ بلکه به طور اساسی مطالعات دین پژوهانه افرادی که به دین اعتقاد و علاقه‏ای نداشتند چه می‏توانست باشد؟ و هدف از استخدام چنین افرادی برای مطالعات و تحقیقات دینی چه بوده است؟

چنانکه خواهیم دید نتیجه این مطالعات گسترده زمینه سازی برای پیدایش هزاران شبه جنبش معنوی و دینی است که به فراخور مقتضیات فرهنگی و دینی جوامع مختلف در میان آن را ترویج می شود. جریان های معنوی، عرفانی و دینی که از یک سو عناصری از فرهنگ میزبان در آنها تزریق شده و مخاطبانش را به همدلی می رساند و متقاعد می کند و از سوی دیگر عناصر بنیادین هماهنگ با ارزش های تمدن غرب را در بر دارد.

تدبیر
با فرض وجود یک دین هماهنگ با ارزش ها و آرمان های تمدن روبه زوال غرب، چگونه می توان این دین را در جهان ترویج داد و نهادینه کرد. پرواضح است که اگر آشکارا اعلام شود، دروه ادیان اصیل که میلیاردها نفر به آنها معتقد هستند، سر آمده است؛ با مقاومت سختی ایجاد پدید می آید. پس راه چاره چیست؟
در این جا استراتژهای گوناگونی به کار گرفته شد، تا کاملاً نرم و تدریجی فرایند جایگزینی ادیان اصیل بایک دین جایگزین صورت بگیرد. موضوع تدبیر هم در مرحلۀ ساختن دین جدید و هم در مرحلۀ ترویج آن قابل بررسی است.

نخستین راهبرد تدبیر شده این بود که نمی توان در برابر ادیان اصیل ایستاد بنابراین باید در آنها نفوذ کرد و به تدریج باورها و تفسیرهای جایگزین را ارائه داد. بنابراین تدبیر برای مثال در ایران به جای اینکه به رویارویی مستقیم با اسلام برخیزند، جریان هایی را ایجاد و حمایت کردند که مدعی عرفان و معنویت اسلامی و رمزگشایی از آیات قرآنی و تعالیم دینی بود، این جریان ها پس از سالها توانستند در ذهنیت برخی از مردم نسبت به اسلام و آموزه های دینی، تغییراتی ایجاد کنند.

در ایران شبه جنبش های معنویت گرا و مدعی عرفان مثل عرفان حلقه باورهای اساسی نسبت به معاد، توحید و نبوت را در نظر مردم تغییر داده است. به طوری که پیروان این جریان، شیطان را همکار خدا می دانند و خدا را به صورت یک استعداد بالقوه در انسان تصور می کنند. در نتیجه رفتارهای خلاف اخلاق و شرع اگر چه شیطانی است به نوعی تجربه نیمه تاریک وجود است و برای رسیدن به کمال باید این بخش را نیز تجربه کرد و شکوفا نمود. تا همه استعدادهای درونی به رشد و شکوفایی برسد.

درباب معاد، باور به یک زندگی ابدی که پس از مرگ آغاز می شود و انسان نتایج اعمال و زندگی اش در دنیا را می بیند، معنای خود را از دست داده و ارواح بسیاری به صورت سرگردان در دنیا هستند و می کوشند تا با استفاده از فرصت های گوناگون توسط افراد در قید حیات به آرزوهای دنیوی شان برسند. همچنین زندگی پس از برزخ و قیامت دوره محدودی دارد و بشر ممکن است مجددا برای از سرگرفتن یک زندگی دیگر به دنیا باز گردد. (تناسخ)

دربارۀ نبوت نیز لزوم عصمت پیامبران از مجموعه اعتقادات پیروان عرفان حلقه حذف شده است و هر کس می تواند به نوبه خود با جبرئیل ارتباط برقرار کرده و آگاهی دریافت کند. آگاهی هایی که قابل عرضه به دیگران هستند و می توان زندگی را بر اساس آن دریافت ها شکل داد. اساساً عرفان حلقه مدعی است از ابتدای ورود افراد به این مجموعه اتصال به جبرئیل برای آنها برقرار می شود و در مراحل مختلف می توانند استفاده های گوناگونی از او در زندگی داشته باشند. نظیر درمانگری، دریافت آگاهی و… جبرئیل یا روح القدس به صورت ندای درونی و اشتیاقی که در قلب هر کس برانگیخته می شود با او سخن می گوید و هر کس در صورتی که کارهای دلخواهش را انجام دهد، براساس هدایت معنوی و الهام الاهی یا درونی زندگی کرده است.

این سه مورد تنها در عرفان حلقه نیست بلکه این موضوعات از مشترکاتی است که همه جمن ها و عرفان های کاذب به آنها می پردازند، اما عرفان حلقه آن را هماهنگ با آموزه های عرفان اسلامی و تفسیر به رأی آیات قران کریم تحت عنوان رمزگشایی از آیات قرآن ارائه داده است. دقیقاً همین آموزه های بنیادین در آثار والش، لوئیز هی، دون میگوئیل روئیز و صدها مروج جمن ها در دنیا دیده می شود. به روشنی در همه آنها می بینیم که تعالی زدایی و درونی سازی خداوند، تضعیف باور به معاد و جایگزینی صورت های مختلفی از تناسخ و نیز احساس دریافت شخصی وحی و رسیدن به نوعی دین شخصی (Self Religion) در همه جریان های شبه معنوی و عرفانی معاصر به طور مشترک دنبال می شود. (Peter B.Clarke.P575)

این مطالب که به عرفانی ترین و احساسی ترین شکل ممکن بیان می شود، در فرهنگ های مختلف هماهنگ با آن فرهنگ تدوین و ارائه شده است. برخی از محققان توسعه این آموزه ها را در کشورهای غربی به صورتی مؤثر در فرهنگ مسیحی بررسی کرده اند. (برایان ویلسون.ص۵۷) کالین کمپبل در مطالعاتش نشان می دهد که حدود بیست و پنج درصد جوانان بین چهارده تا هجده سال در اروپا به تناسخ معتقد شده اند و باور خود را به روزداوری از دست داده اند. (کمیپبل.ص۶۰)

تحقیقات دیگر نشان می دهد که در اثر فعالیت شبه جنبش های معنوی و عرفانی در ایالات متحده مردم با اینکه خود را معنوی می دانند، اما دین دار معرفی نمی کنند. (دیوید ام ولف.ص۳۸) به نوعی تفکیک میان دین و معنویت صورت گرفته به طوری که یک شخص می تواند احساس معنوی داشته باشد، اما التزام به باورها و مناسک دینی نداشته باشد. این تفکیک به روشنی در فرهنگ ما توسط شبه جنبش های عرفانی بومی اتفاق افتاده است. در اساس نامه عرفان حلقه می خوانیم: «در عرفان کیهانی (حلقه)، زیربنای فکری انسان مورد بررسی اصلی قرار گرفته، …و با بخش اختصاصی روبنای فکری انسان ها که شامل اعتقادات و مراسم و مناسک مختلف است، برخورد و مداخله ای ندارد.» (محمد علی طاهری.ص۷۱) در این تحلیل اعتقادات و مناسک دینی که مبانی و شالودۀ یک دین را شکل می دهد، به عنوان روبنا و خارج از موضوع عرفان و کمال معنوی تعریف شده است.

در این جا قصدم آسیب شناسی معنویت ها و عرفان های نوظهور نیست، بلکه به تدبیری که در ایجاد و ترویج آنها صورت گرفته است تأکید دارم. تدبیری که تحت عنوان راهبرد نفوذ و استحاله در کتاب به سوی یک دین جهانی مفصل توضیح داده ام. (مظاهری سیف.ص۱۳۵)

یکی از مهمترین ابعاد تدبیری در شکل گیری و مهندسی محتوایی جمن ها گزینش و پردازش آموزه هایی است که توجیه گر ارزش ها و آرمان های تمدن غرب و نظام سرمایه داری باشد. اجازه دهید برای تبیین این موضوع از تناسخ آغاز کنیم. مطالعات گسترده هندوشناسی و بودیسم پژوهی کانون های تفکر تمدن غرب را از ظرفیتی که در باور به تناسخ وجود دارد آگاه کرد.

تناسخ براین پندار استوار است که روح پس از مرگ دوباره در کالبد دیگری قرار می گیرد و به زندگی در دنیا ادامه می دهد، تا نتیجه اعمال گذشته اش را ببیند، افراد نیکوکار در زندگی بعدی به سلامتی و رفاه و ثروت و جاه و مقام دست پیدا می کنند و بدکاران، به فقر و بیماری و بیچارگی گرفتار می شوند. البته این باور در میان قبالائیان یا عارفان یهودی نیز رواج داشته است. (جان آر هینلز.ص۲۰۳) فایده باور به تناسخ برای ارزش های نظام سرمایه داری این است که تأیید می کند، افراد ثروتمند و قدرتمند ارواح نیکوکاری هستند که در زندگی های قبلی برتری خود را نسبت به دیگران نشان داده اند و اکنون پاداش خوبی و معنویت شان را دریافت می کنند. در مقال افراد فقیر و زیر دست ارواح پلیدی هستند که در حال گذراندن مجازات بدی هایشان در زندگی های قبل هستند.

تناسخ با رویکردی معنوی مبانی سرمایه داری را توجیه می کند و سلطه قدرتمندان سرمایه سالار را مشروعیت می بخشد. تناسخ نشان می دهد که افراد غرق رفاه و پرمصرف و ثروتمند، قدیسانی هستند که نه تنها برتری مادی، بلکه از برتری معنوی نسبت به دیگران برخوردارند و دیگران نه تنها مشکلات اقتصادی، بلکه به طور ریشه ای تر دارای مشکلات معنوی و روحی هستند.

آموزه نبوت نیز به همین شکل با ارزش ها و اهداف تمدن غرب و نظام سرمایه داری هماهنگ می شود. به طور طبیعی اگر همه مردم می توانند در ارتباط با جبرئیل و دریافت کننده الهامات الاهی – درونی باشند، افراد معنوی تر و پاک تر که ثروتمندتر هستند، برای این دریافت ها صلاحیت بیشتری دارند. هم از این روست که بسیاری از مدعیان معنویت، نظیر وین دایر، آزمندیان، دیپاک چوپرا و… ثروت و رفاه خود شان را نشانه خوبی معنویت بودن شان معرفی کرده و با استناد به همین نشانه (معجزه!) رسالت هدایت گری و انتقال دریافت ها و الهامات به مردم را برای خودشان تعریف می کنند.

آزادی مذموم و باحی گری یکی دیگر از ارزش های تمدن غرب است که با جمن ها تأیید و ترویج می شود. فرمان نهایی به تبعیت از دل و ندای درون و اینکه هرچه می خواهی انجام بده و نیز باور به تناسخ که رفاه و لذت طلبی و خوشگذرانی را نشانه های معنوی و پاداش زندگی نیک در گذشته می داند، همه و همه کمرنگ شدن التزامات شرعی و توجیه آزاد گذاشتن هوس های بشری را به دنبال دارد. و این موضوع به صراحت در بسیاری از شبه معنویت ها دنبال می شود.
برآیند نهایی این تدابیر خارج کردن ادیان اصیل از دور رقابت با نظام سرمایه داری است. با وجود بحران معنوی انسان معاصر خطر روی کارآمدن یک دین اصیل مثل اسلام که در باب زندگی اجتماعی انسان برنامه کاملی دارد، نظام سرمایه داری و تمدن غرب را به شدت تهدید می کند. با گسترش و ترویج جمن ها آنها کانون های فکری وابسته به نظام سرمایه داری برنامه ای را برای حذف ادیان اصیل به خصوص اسلام تدبیر کرده اند، تا فرصت های موجود برای تأثیر گذاری اسلام را بر ملت های دنیا و حتی جوامع اسلامی بگیرند. استفاده از شیوه های جذاب و نیز تکیه بر قدرت عرضه در انتقال پیام از جمله تدابیری است که برای ترویج جمن ها بکار گرفته شده است.

پیش بینی
با گسترش و نیرومند شدن بحران معنویت، نظام سرمایه داری و تمدن غرب که بر اساس مادی گرایی و نفی معنویت و دین استوار شده بود، آینده خود را در خطر دید. نقش پیش بینی در ایجاد و ترویج جمن ها در اینجا کاملاً برجسته می شود. در اواخر قرن نوزدهم که وجود این بحران محرز شده بود، حرکت ها و نهادهای جهانی برای نشان دادن آمادگی و توان پاسخ گویی تمدن غرب به این بحران شکل گرفت. شاید بتوانیم برگزاری اولین اجلاس پارلمان ادیان جهان در سال ۱۸۹۳ در شهر شیکاگو را اولین حرکت بزرگ و آشکار جهانی در این راستا ارزیابی کنیم.

برگزاری این اجلاس نقش بسزایی در شکل گیری و ترویج پدیده هایی داشت که امروزه در قالب جمن ها شناسایی می کنیم. (مظاهری سیف.ص۲۱) پس از آن ده ها سازمان و نهاد بین المللی در سراسر جهان و در کشورهای مختلف ایجاد شد تا زمینه های شکل گیری و شیوع جمن ها را فراهم آورند. سازمان های فعال و پیچیده ای که به صورت چند لایه عمل می کنند و زمینه های نفوذ عرفان های کاذب و جمن ها را در سراسر جهان از جمله در کشورما فراهم می سازند.

یکی از مسائل مهمی که نمایان کننده بررسی ها و برنامه ریزی های گسترده پیش نگرانه است، تکیه بر آموزه تکامل در جمن هاست. یکی از موضوعات بسیار شایع در جمن ها تأکید بر تکامل است. به این معنا که انسان مراحلی را پشت سرگذاشته که گام به گام تکامل یافته است و اکنون در آستانه واپسین مرحله از تکامل است. با این ایدئولوژی گردهم آیی ها و هم اندیشی های زیادی به منظور بررسی وضعیت آینده جهان و چگونگی رسیدن به اهداف مورد نظر برگزار می شود.

اطلاعات میدانی این بخش توسط همکارانم حسین عرب و علی ری شهری در مرکز مطالعات و تحقیقات موسسه بهداشت معنوی گردآوری شده است. و مستندات این اطلاعات در بخش اسناد آن موسسه وجود دارد.

در راستای تحقق اهداف آینده نگرانه براساس پارادایم تکامل گرایی، گروهی از رهبران خودخوانده معنوی جهان شبه جنبشی را تشکیل دادند که از سال ۲۰۰۸ با نام رهبران تکاملی (evelotienry leaders) در ایالات متحده فعال شده است. این مجموعه با تقسیم کار، رسیدن به اشتراک در آرمان ها و اهداف و تعریف پروژه های بزرگ جهانی می کوشد، تا اقدامات مؤثری در جهت تحقق آینده مورد نظر خود انجام دهد.

نکته بسیار قابل توجه این است که رهبر این شبه جنبش که از افراد فعال، پرسابقه و صاحب اثر در حوزه معنویت تشکیل شده، خانمی است که هیچ سابقه و اثری در حوزه امور معنوی حتی معنویت های کاذب نداشته است. باربارا ماکس هابرد یک سیاستمدان، استراتژیست و آینده پژوه آمریکایی است که در دوران جنگ سرد عضو گروه مذاکراتی آمریکا با شوری سابق بوده است. او پس از دوران جنگ سرد بیشتر سرگرم مسائل معنوی شد و با تأسیس انجمن تفکر نوین جهانی در سال ۱۹۹۹ با همکاری سازمان های دیگری نظیر موسسه آگاپه، بنیاد چوپرا و… جنبش رهبران تکاملی را ایجاد کرد.

ماکس هابرد پیش از این عضو باشگاه بوداپست بود. باشگاه بوداپست ( (Club of Budapestدر سال ۱۹۹۳ با ریاست لازلو تاسیس شد و در حال حاضر در ده¬ها کشور شعبه دارد. فلسفه وجودی باشگاه بوداپست این است که زمینه های تحقق آینده ای مطلوب را با توسعه آگاهی در جوامع بشری فراهم نماید. اعضای این باشگاه معتقدند بشریت تنها از طریق توسعه یک آگاهی جهانی می تواند بر چالش های بزرگی که با آن مواجه است غلبه نماید.

این سازمان که نقش پایه ای در پیش بینی و برنامه ریزی های آینده داشته است، در مجارستان پایه گزاری شد، اما باید توجه داشت که در اینجا مسائل جغرافیایی اهمیت خود را از دست می دهد و اهداف و آرمان های مشترک تعیین کننده هستند. شکل گیری این باشگاه فکری و آینده نگرانه با ایجاد گروه پژوهشی تکامل عمومی  General Evolution Research Grou در سال ۱۹۸۴ آغاز شد. این گروه روی این موضوع کار می کرد که چگونه از دل هرج و مرج و بحران های موجود و نیز قابل ایجاد، می توان یک نظریه کاربردی در باب تکامل ارائه داد و از آن به عنوان یک راهبرد برای رسیدن به دنیای بهتر استفاده کرد.
این باشگاه ۶۲ عضو افتخاری دارد، از جمله: دالایی لاما، پائلوکوئلیو، راوی شانکار، هانس کونگ، باربارا هابرد، دیپاک چوپرا، میخائیل گورباچف و …

باشگاه بوداپست در فاصله سال های ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۴ هرساله جایزه آگاهی جهانی Planetary Consciousness را به فردی که نقش ویژه ای در ارتقاء آگاهی مردم دنیا داشته، اهدا نموده است.

برخی برندگان این جایزه: ۱۹۹۷ گورباچف+ محمد یونس (اندونزیایی)، ۱۹۹۸ هوشمند ثابت (بهایی ایرانی الاصل)، ۱۹۹۹ کوفی عنان، ۲۰۰۱ هانس کونگ، ۲۰۰۲ پائولوکوئلیو+ شیمون پرز، ۲۰۰۴ نلسون ماندلا. و از آن سال دیگر اهدا نشد.

باشگاه بوداپست در سال ۲۰۰۴ شورای حکمت جهانی World Wisdom Council را تاسیس کرد. این شورا ۱۷ کمیته تخصصی دارد که تحت عنوان شوراهای جهانی Global Council و با حضور اندیشمندانی از سراسر جهانی مشغول فعالیت و نظریه پردازی هستند. عنوان برخی از  کمیته ها: آموزش در قرن۲۱، سیاست معنوی و شهروند جهانی، معنویت و بوم شناسی عمیق، اخلاق و ارزش های جهانی، امنیت فردی و جهانی، گفتگوی بین الادیانی و روابط درون دینی، بهداشت و سلامت جهانی، اسلام و غرب، رفاه و توانمندسازی زنان و …

این کمیته ها که در مسائل آینده و پیش بینی و طراحی و اجرای اقدامات پیش بینانه فعال هستند، بر این اساس عمل می کنند که دوره جدایی ابعاد زندگی از معنویت به سر آمده است و باید سیاست، محیط زیست، حقوق شهروندی، امینت، جهانی سازی و بهداشت و سلامت و رفاه اقتصادی با رویکردهای معنوی مورد بررسی و نوسازی قرار گیرد. به این ترتیب این حرکت ها نمایان می سازد که تمدن غرب آینده ای را برای خودش پیش بینی کرده و برای ساختنش می کوشد که یک دگردیسی بنیادین را در آن تجربه می کند و برخلاف شعارهای گذشته و راهی که تاکنون پشت سر گذاشته است، رویای ایجاد یک تمدن معنوی را در سر می پروراند. هم از این رو این شورا همکاری بسیاری نزدیکی با کمیسون جهانی برای اگاهی و معنویت جهانی World Commission on Global Consciousness and Spirituality دارد.

در سال ۲۰۰۷ همزمان با ۷۵ امین سالگرد تولد اروین لازلو باشگاه بوداپست مرکزی با عنوان بنیاد تغییر جهان باشگاه بوداپست Club of Budapest WorldShift Foundation تاسیس نمود. که به طور غیر رسمی شبکه تغییر جهان World Shift Network نامیده می شود. قرار است این مرکز به عنوان هماهنگ کننده سازمان ها و موسسات فراوانی که در سراسر دنیا با اهداف باشگاه بوداپست هماهنگ هستند، عمل نماید.

بیناد/شبکه تغییر جهان در محورهای زیر فعالیت می کند:

•    وحدت انسان و طبیعت
•    اقتصاد معیشتی جهانی
•    Salutogenesis
•    فرهنگ حکمت جهانی
•    جامعه مدنی مشارکتی
•    صلح و آزادی جهانی
شرح وظایف:
•    شبکه سازی در ۶ حوزه محوری بیان شده
•    همکاری جهانی با سایر سازمان های همسو
•    هماهنگی و پشتیبانی شعب مختلف باشگاه در کشورهای مختلف
•    هماهنگی فعالیت های بین المللی
•    هماهنگی میان شبکه اعضای باشگاه در سراسر جهان

شبکه تغییر در حوزه معنویت با دو سازمان  همکاری دارد:
یکم، بنیاد هنر زندگی The Art of Living Foundation به رهبری راوی شانکار در هند
این بنیاد در کشورهای زیادی نمایندگی دارد و شخص راوی شانکار به عنوان یکی از چهره های برجسته معنوی در جهان به شدت تبلیغ می شود. او بارها به کشورهای اسلامی سفرکرده است و چندین بار به زیارت امام حسین در شهر کربلا رفته است. شانکار می کوشد که از خود چهره ای فرادینی نشان دهد اما پیرو مذهب شیوا پرستی در دین هندوست.

دوم، موسسه آموزشی و تحقیقاتی بنی باروخ Bnei Baruch به رهبری راو لایتمن این موسسه بزرگترین گروه کابالیستی اسرائیل است که فعالیت گسترده ای در سطح بین الملل دارد. آثار آن به زبان فارسی ترجمه شده و برای ایرانیان به صورت مجازی دوره های آموزش کابالا برگزار می کند.

در تاریخ ۹/۹/۲۰۰۹ مراسم رونمایی از کتاب اروین لازلو با عنوان تغییر جهان ۲۰۱۲ در موزه بریتیش میوزم لندن برگزار شد که در آن ۱۷۰ نفر از افراد و رهبران سازمان های تاثیر گذار در بحث تغییر جهان حضور داشتند.

در این جلسه سازمانی با عنوان جامعه تغییر جهان World Shift Community تاسیس شد.

فعالیت های این سازمان در شش محور و معطوف به ترویج و نهادینه سازی معنویتی است که با ارزش ها و منافع نظام سرمایه داری و تمدن غرب هماهنگ باشد. به دو محور از محورهای فعالیت های جامعه تغییر جهان اشاره می کنیم.

یکم، شورای تغییر جهان World shift council

این شورا یکی از مراکزی است که به عنوان همکاری با گروه بیست G20 (20 اقتصاد بزرگ جهان) تشکیل شده است. و هرساله همزمان با نشست جی ۲۰ بیانیه هایی برای مشورت به این سازمان ارائه می دهد. همچنین این شورا مشورت هایی را نیز به سازمان ملل و بانک جهانی ارائه می دهد. این مشورت ها معطوف به مسائل و نیازهای معنوی بشر معاصر و تأثیرات آنها بر اقتصاد و سیاست جهانی است. تا به این ترتیب حرکت به سوی یک حکومت جهانی همراه با پشتوانه های مشروعیت بخش معنوی صورت بگیرد.

دوم، دانشگاه Giordano Bruno معروف به دانشگاه تغییر که با ریاست اروین لازلو و زیر نظر حوزه ریاست باشگاه بوداپست اداره می شود. جوردانو برونو یک کابالیست (عارف یهودی) قرن شانزدهمی است و امروز نام او روی این دانشگاه گذاشته شده است.

این دانشگاه در واقع بازوی آموزشی باشگاه بوداپست بوده و هدف آن تربیت افرادی برای تسریع در تغییر جهان است. رشته های روانشناسی، مطالعات دینی، روابط بین الملل، مدیریت تجارت، تاریخ هنر و … در آن برگزار می شود.

مرکز مطالعات پیشرفته The Center for Advanced Study اندیشکده دانشگاه تغییر است. برگزاری سمینارهای علمی و پژوهشی و طراحی دوره های مختلف آموزشی این دانشگاه به عهده این مرکز قرار دارد. از جمله طراحی دوره دکترای مطالعات آگاهی consciousness studies که از پائیز ۲۰۱۲ اجرا شده است.

اروین لازلو سردبیر نشریه آینده جهان: مجله تکامل عمومی  World Futures:The Journal of General Evolution است که برای جهت دهی به افکار عمومی در راستای تغییرات آینده منتشر می شود.

نتیجه گیری
اروین لازلو، باشگاه بوداپست و نهادهای زیر مجموعه آن تنها بخش هایی نیستند که برای یک آینده معنوی در جهان و ساختن یک پیچ تاریخی بزرگ در آینده تلاش و برنامه ریزی و پیش بینی می کنند. کن ویلبر، دان بک و بسیاری از شخصیت های دیگری که به عنوان چهره های مؤثر و آینده ساز و نظریه پرداز معنوی در جهان شناخته می شوند ولی جوامع علمی حوزه و دانشگاه در کشور ما از آنها اطلاعی ندارند.

موضوع عرفان های کاذب یا شبه جنبش های معنوی نوظهور (جمن) آنطور که شایسته است در کشور ما مورد توجه قرار نگرفته است. علیرغم تأکیدات دقیق مقام معظم رهبری هنوز تصوری روشنی از آن برای مسئولان فرهنگی و نیز اساتید و محققان حوزه و دانشگاه وجود ندارد. همین امر موجب شده است که با گذشت قریب به یک ده از مأموریت یافتن سازمان های مختلف برای مقابله با این جریان ها و مطرح شدن موضوع در جامعه علمی کشور هنوز برنامه ریزی شایسته ای برای این کار صورت نگرفته است. بلکه روز به روز شاهد گسترش فعالیت های آنها در قالب نشر کتب، مجلات، برگزاری دوره ها و سمینارها هستیم.
صدها جریان شبه معنوی، سخنران، مجله، موسسه در کارند تا عرفان های ساختگی و کاذب را در کشور ترویج کنند در حالی که عدم شناخت موضوع موجب شده است که این اقدامات مخرب با استقبال روبرو شود. در این شرایط بهترین کار شناسایی دقیق افکار تأثیرگذارترین جریان ها و شخصیت هایی است که سرشاخه های ترویج جمن ها در کشور هستند. این کار به همت نشریه خلق و پژوهشگران موسسه بهداشت معنوی در چند شماره آینده این نشریه انجام خواهد شد. اما بدون شک جریانی که با مطالعه و تدبیر و پیش بینی و سالها برنامه ریزی و پشتکار تا این جا پیش رفته که کتاب خانه های مدارس و برنامه های رسانه ملی را نیز فتح کرده است، با چند مقاله قابل شناسایی نیست.

نتیجه نهایی تحقیق حاضر این است که اگر در جبهه مقابل عرفان های کاذب با مطالعه و تدبیر و پیش بینی وارد عمل شده اند، بی تردید در مقابل آنها نمی توانیم بدون مطالعه و تدبیر و پیش بینی مقاومت کنیم و موفق شویم. تا زمانی که در برابر این آسیب بزرگ و فراگیر و نهفته فرهنگی (شبیخون فرهنگی) به مطالعه و تدبیر و پیش بینی تکیه نکنیم، گسترش و نفوذ روز افزون آنها در فرهنگی دینی و معنوی ما انتظاری است که برآورده خواهد شد.

منابع
۱٫    آلن ریمون. مراحل اساسی در سیر اندیشه جامعه شناسی. مترجم: باقر پرهام. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی. چاپ ششم: ۱۳۸۲
۲٫    دیوید ام. وولف. روان‏شناسی دین. ترجمه: محمد دهقانی. تهران: انتشارات رشد. ۱۳۸۶
۳٫    حمیدرضا مظاهری سیف. به سوی یک دین جهانی. قم: انتشارات صحبای یقین. ۱۳۹۱
۴٫    جان آر، هینلز. فرهنگ ادیان جهان. ترجمه گروه مترجمان. انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب. ویرایش دوم چاپ اول ۱۳۸۶
۵٫    جان کولمن. کمیته ۳۰۰ کانون توطئه های جهانی. ترجمه: یحیی شمس. تهران: انتشارات فیروزه. چاپ دهم: ۱۳۸۲
۶٫    حسین نصر. معرفت و معنویت. مترجم: انشاءالله رحمتی. تهرام: پژوهش و نشر سهروردی. چاپ سوم: ۱۳۸۵
۷٫    اریک فروم. بودن یا داشتن. مترجم: اکبر تبریزی. تهران: انتشارات مروارید. چاپ یازدهم. ۱۳۹۰
۸٫    برایان ویلسون. جنبش های نوین دینی (مجموعه مقالات). مترجم: محمد قلی‌‍پور. مشهد: نشر مرندیز. ۱۳۸۷
۹٫    کالین کمپبل. شرقی سازی غرب. جنبش های نوین دینی (مجموعه مقالات). مترجم: محمد قلی‌‍پور. مشهد: نشر مرندیز. ۱۳۸۷

۱٫    Peter B.Clarke ,Encyclopedia of New Religious Movements. London and new york, published  by Routledg, 2006