نشانه‏ های آفرینش

نشانه‏ های آفرینش

 سعی می‏کرد با تغییراتی در وسایل خانه، خودش را آرام کند، یک روز پرده‏ها را عوض می‏کرد، روز دیگر به تغییر مبلمان مشغول می‏شد. دور و اطرافش پرشده بود از اشیاء تزئینی، ولی خیلی فایده نداشت. همه‏ی تلاشش این بود که به آرامش برسد، اما بی‏نتیجه بود. در همهمه‏ای از اشیاء گرفتار شده بود و شاید این وضع ناآرام‏ترش می‏کرد.

آرامش در فضاها و وسایل مصنوعی که دور خود جمع می‏کنیم، نیست. آرامش در طعبیت پخش است و در هر پدیده‏ی طبیعی می‏توانید، آرامش را پیدا کنید. در یک باغچه‏ی کوچک، در یک بیابان خشک و وسیع و ساکت، با قدم زدن در شیب یک مسیر کوهستانی، با نگاه کردن به آسمان آبی در روز، یا آسمان پرستاره‏ی شب. آرامش در سراسر طبیعت پراکنده است، وقتی با دست خود به یک گلدان رسیدگی می‏کنید، یا هنگامی که برای پرنده‏ها دانه می‏پاشید، آرامش را از آنها دریافت می‏کنید.

بخشی از اضطراب‏های ما برای این است که از طبیعت دور افتاده‏ایم. سبک زندگی امروزی ما را از طبیعت دور کرده است، روی اسفالت‏ها و سنگ‏فرش‏های خیابان راه می‏رویم، به گل‏ها نمی‏توانیم دست بزنیم، به اندازه‏ای سرمان شلوغ است و عجله داریم که وقت نگاه کردن به آنها را هم نداریم. در وسایل نقلیه‏ی بی‏جان سوار می‏شویم و در بین آپارتمان‏های بلند، مثل این است که در اعماق زمین زندانی شده‏ایم. آسمان، خاک، گل و گیاه، ستاره‏گان، حیواناتی که منبع تغذیه‏ی ما هستند، از زندگی‏مان حذف شده‏اند. خانه و زندگی از طبیعت خالی شده و از اشیاء مصنوعی بی‏جان و تجملی پر شده است. آنگاه تعجب می‏کنیم که چرا آرامش نداریم!

ما از خاک و آب آفریده شده‏ایم، خداوند ما را برای زندگی در زمین خلق کرده است، باهمه‏ی دشت‏های سرسبز و بیابان‏های خشکیده‏اش، با فرازونشیب‏هایش، با رودها و جنگل‏ها و پرندگان و حیواناتش. طبیعت منبع تغذیه‏ی جسمی ماست، اما روح ما نیز به آن محتاج است.

ارتباط ما با منبع تغذیه و حیات و زندگی‏مان یک ارتباط محدود و ویترینی شده است. حیوانات را در قفس باغ وحش‏ها می‏بینیم، گیاهان را در باغچه‏های ویترین شده‏ی شهرداری تماشا می‏کنیم، آسمان را از دریچه‏ی تلسکوپ‏های آماتوری رصد می‏کنیم، چون بسیاری از زیبایی آن گم شده است و با چشم غیر مسلح نمی‏توانیم زیبایی‏های شگفت انگیزش را ببینیم. و صد البته خیلی از مردم همین ارتباط ویترینی را هم ندارند. پیاده روی در ادارات و شهرهای شلوغ فرصت پیاده روی در دشت و کوه را از ما گرفته است. روزها و سال‏ها می‏گذرد دست‏مان به خاک نمی‏رسد. و زندگی پر از اضطراب می‏شود.

آرامش در آغوش طبیعت
دوری از طبیعت بسیار خطرناک است. می‏توانیم بگوییم با دوری از طبیعت، از اصل خود در سطح فیزیکی دور شده‏ایم؛ از آغوش مهربان و پربرکتی که خداوند با آوردن ما به دنیا، ما را به آن سپرده است. این فاصله و جدایی نگران کننده است، حتی اگر به آن توجه نداشته باشیم. با اینکه سرگرم بازی با رویاهای پوچ خود هستیم و در زندگی مصنوعی غوطه می‏خوریم و نسبت‏مان را با طبیعت فراموش می‏کنیم، قلب ما این خطر را احساس می‏کند و نگران می‏شود. این نگرانی برای دور شدن از زندگی است.

زندگی همه چیز از آب است و هنگامی که آب به زمین می‏رسد خاک را زنده می‏کند و آنگاه خاک به گیاهان حیات می‏بخشد و گیاهان منبع تغذیه و زندگی حیوانات هستند. آسمان، آب، خاک، گیاهان و پرندگان و حیوانات همه زنده‏اند، اما سرامیک، مجسمه، کمد، مبلمان و سایر اشیاءی که به شهرما شکل داده و خانه‏های ما را پر کرده‏اند و ما به آنها علاقه‏مند می‏شویم و برای به دست آوردن‏شان تلاش می‏کنیم، بت‏های بی‏جانی هستند، که تأثیری واقعی در زندگی ما ندارند، نه خیری می‏آورند و نه شرّی را دور می‏کنند.

وقتی از طبیعت دور شویم و نیاز خود را به آن فراموش کنیم، مشکل دیگری هم پیش می‏آید که خطرناک‏تر است. دوری از طبیعت باعث می‏شود که مسئولیت‏مان در برابر طبیعت را از یاد ببریم و این مساوی است با فاجعه. خدا ما را به طبیعت سپرده است، اما این همه‏ی حقیقت نیست، طبیعت را هم به ما سپرده است، این بخش دیگر حقیقت است. انسان بر طبیعت مسلط است و می‏تواند آن را ویران کند و دقیقاً هنگامی که مسئولیت خود را در قبال طبیعت فراموش کند و نیازش را به آن از یاد ببرد، ویرانی طبیعت را آغاز کرده است.

با دوری انسان از طبیعت یک تباهی متقابل آغاز می‏شود و انسان و طبیعت هر دو آسیب می‏بینند؛ انسان رنج می‏کشد و طبیعت نابود می‏شود. در این وضعیت حتی هنگامی که انسان به طبیعت رو می‏آورد، روی‏آوری‏اش خطرناک است. مثل انسان گرسنه‏ای که به ظرف غذا می‏رسد، بی‏ملاحظه و شتاب‏زده و ویرانگر.

ارزش معنوی طبیعت
طبیعت تنها برای بدن و سلامت جسمانی ما مفید نیست، بلکه به سلامت و رشد معنوی هم ارتباط دارد. اگر می‏پنداری که طبیعت همین ظاهر متنوع و رنگارنگ و سرگرم کننده است، باید بگویم که هنوز چیزی از آن ندیده‏ای. حقایق آشکار و دیدنی‏های بسیاری در آن است، که دیدن‏شان مجذوب کننده و شگفت انگیز است.

خلقت راز بزرگی دارد و خالی از معنا نیست. برای فهمیدن این راز باید پاسخ سخن طبیعت نشست. خودش آن راز بزرگ را برای ما بازگو می‏کند. خلقت گویاست، طبیعت با ما حرف می‏زند و زبان آن زبان نشانه‏هاست. همه‏ی طبیعت نشانه است، زبانی گویاست که با ما از رازهای فاش هستی سخن می‏گوید. ولی بسیاری از ما فرصت شنیدن آن را به خودمان نمی‏دهیم. هر چه خلقت بلندتر فریاد می‏زند، ما نشنیده می‏گیریم.

زبان خلقت، زبانی متفاوت است. واژه‏های آن از جنس صدا نیست، پدیده‏های خلقت همه واژه هستند. اگر پدیده‏های خلقت را خوب ببینی، زبان آن را می‏فهمی و پیامش را می‏شنوی. خداوند این زبان را به کار گرفته است، تا ما را با رازی مگو آشنا کند. رازی که از بازی‏گران غافل پنهان و برای زندگان آگاه فاش نموده است. تنها خداوند می‏توانست چنین زبانی را به کار گیرد و رازش را فاش نماید.

راز خلقت چیست؟
راز خلقت این است که خالق در خلقتش آشکار شده است. طبیعت سرشار از نور و حضور خداست، عشق و برکت از هر سو پدیدار شده است. طبیعت پر از معجزات بزرگ و شگفتی‏هایی است که شگفتی آفرین را نشان می‏دهد.
رازهای واقعی
رازهای برملاست
مثل روز روشن است
راز این جهان خداست

طبیعت جلوه‏گاه قدرت، خلاقیت، زیبایی و زندگی است و این همه از اوست، او اصل نامحدود زندگی و زیبایی و خلاقیت و قدرت و عشق و شکوه است و پرتوی از اوست که خلقت را روشن و زیبا آراسته و خلاقانه زندگی بخشیده است. هر چه را که می‏بینی نشانی از خالقش دارد. طبیعت سرشار از حقیقت و زندگی است. آفرینش سراسر نشانه است، نشانه‏های خداوند که او را با همه‏ی عشق و هنر و خلاقیت و دانایی‏اش به یاد می‏آورد و نشان می‏دهد. حقیقت پدیده‏های طبیعی، همین نشانه بودن است و اگر کسی آنها را می‏بیند در حالی که نشانه‏ی خلاق هستی را ندارند، تصویری پنداری دیده است.

وقتی پدیده‏های طبیعی را می‏بینی و او را نمی‏بینی، حقیقت ندیده‏ای، تخیلات خالی و شاید نیازهای کم ارزش خود را دیده‏ای. تو یک سایه می‏خواهی تا در گرمای آفتاب به آن پناه ببری و با دیدن یک درخت به سایه‏اش پناه می‏آوری و بعد گمان می‏کنی که آفتاب و درخت و سایه را شناخته‏ای، در حالی که هیچ کدام را به درستی ندیده‏ای و حقیقت وجودشان را نشناخته‏ای. زمانی به شناخت رسیده‏ای که در آفتاب و درخت و سایه او را ببینی و این همه را نشانه‏های روشن او بیابی.

ما عادت کرده‏ایم که فقط از حواس ظاهری برای دیدن استفاده کنیم. این حواس نمی‏توانند حقیقت و باطن خلقت را ببینند. حواس ظاهری ابزارهای بدوی شناخت هستند که هر کودکی در چند روز اول بعد از تولد به تدریج از آنها استفاده می‏کند. پس از آن نوبت به حواس برتری می‏شود، که انسان به اراده‏ی خودش می‏تواند از آنها استفاده کند و حقایق بیشتری را ببیند و اگر از آنها استفاده نکنیم، نمی‏توانیم چهره‏ی حقیقی آفرینش را ببینیم و از نتایج آن بینش از قبیل آرامش و شادی معنوی بهره‏مند شویم.

درک ارزش معنوی طبیعت و رسیدن به نگرش الهی، آرامشی ژرف و پایدار ایجاد می‏کند. آرامشی که در سخت‏ترین شرایط نیز درهم شکسته نمی‏شود و به اضطراب جا نمی‏دهد. ارتباط با ظاهر طبیعت هم آرامش بخش است، اما گشودن چشم دل به روی باطن طبیعت، آرامشی بسیار بسیار عمیق‏تر پدید می‏آورد. بازگشت به طبیعت بازگشت به سوی نشانه‏های خداست، بازگشت به طبیعت، بازگشت به سوی خود خداست. انس با طبیعت، حضور خداوند را در قلب انسان روشن‏تر می‏کند و آرامش را در روح و جسم جریان می‏دهد.

لحظات روشنایی
برای درک ارزش معنوی طبیعت و خواندن نشانه‏ها و شنیدن رازهای آن راهی بسیار ساده وجود دارد. راه این است:
نگاه کنید.

به پدیده‏های طبیعی نگاه کنید. آنگاه آنچه دیدنی است، خواهید دید. از کنار یک غنچه‏ی کوچک که در حال شکفتن است، بی‏تفات نگذرید. پرنده‏ای را که در آسمان به پرواز در آمده، هیچ مپندارید. اینجا چیزی بیش از آنچه در نگاه نخست دیده می‏شود، وجود دارد. به خودتان فرصت دهید که چند لحظه به آنها نگاه کنید. بگذارید، در غروب آفتاب محو شوید. اجازه دهید، چند دقیقه نگاه‏تان با پرواز پرندگان به پرواز درآید. در زیبایی گل‏ها غرق شوید. بگذارید شکوه یک درخت قلب‏تان را مجذوب کند. به ستارگان خیره شوید، تا چشم‏تان خسته شود. آنگاه نور خدا را خواهید دید.

میان چشم ظاهر بین و چشم دل رابطه‏ای اسرارآمیز وجود دارد. اگر قواعد بازی را رعایت کنید، چشم دل‏تان باز می‏شود و نور خداوند را می‏بینید. مواردی که شما را به سوی تاریکی و کوری می‏برد، نبینید و مواردی را که شما را به سوی روشنایی می‏برد، با مکث و بردباری نگاه کنید. تاریکی و کوری هنگامی پیش می‏آید که به جای اندیشه، امیال برانگیخته شود. و موارد روشنایی آنهایی است که اندیشه‏ی شما را برمی‏انگیزد. با عمل کردن به این قاعده‏ی درخشان، چشم درونی باز می‏شود و حقیقت معنوی آفرینش و نشانه‏های آن را خواهید دید.

وقتی مشغول نگاه کردن به شاهکارهای خداوند هستید، لحظات روشنایی فرامی‏رسد. لحظاتی که حقیقت طبیعت را می‏بینید و نشانه‏ها را می‏خوانید. هنگامی که از گذرگاه نگاه‏تان، لبخند شکفته‏ی یک گل به صورت شما می‏نشیند، هنگامی که مجذوب شگفتی یک حشره‏ی کوچک می‏شوید، هنگامی که در برابر صلابت یک کوه یا وسعت آسمان مبهوت می‏شوید، لحظات روشنایی فرارسیده است.

فضای درون‏تان را برای لحظات روشنایی آماده کنید، کافی است کمی نسبت به مشغله‏های اضطراب‏زای زندگی بی‏تفاوت شوید، و با رعایت قواعد این بازی نگاه‏تان را به منظره‏های زیبای طبیعی بسپارید. رویدادن و تکرار لحظات روشنایی کاملاً طبیعی است، اگر ما احساس‏شان نمی‏کنیم برای این است که از طبیعت زندگی و زندگی طبیعی دور شده‏ایم و خودمان را گم کرده‏ایم.

همه‏ی ما چشمانی در دل داریم که باید باز و بینا شوند. (اعراف.۱۷۹) تکرار تجربه‏ی لحظات روشنایی چشم دل شما را به روی نور خدا باز می‏کند، انس با این تجربه در واقع انس با خداست و بسیار آرامش بخش است. اگر چشمان دل را باز نکنیم و درون‏مان را راکد نگهداریم، احساس درماندگی و نگرانی سراغ‏مان می‏آید.
بسیاری از نگرانی‏های مردم به این علت است که برای آنچه که آفریده شده‏اند زندگی نمی‏کنند و استعدادهای معنوی درون‏شان رو به شکوفایی نمی‏رود. خداوند ما را در این زمین و در میان این همه زیبایی و شکوه قرار داده است تا آنها را تماشا کنیم و او را ببینیم. حرکت در مسیر خلاف خلقت و شکوفایی، نگران کننده است. اساتید معنوی علت این نگرانی‏ها را می‏دانند، اگرچه از نظر روانشناسان ناشناخته و مبهم باشد.

لحظات روشنایی قلب ما را زنده و روشن می‏سازد. لحظات روشنایی قطره قطره نور را در قلبت می‏چکاند و پس ازمدتی خواهی دید که خیلی تحول پیدا کرده‏ای. گویا زنده‏تر شده‏ای و ارزش زندگی را بیشتر می‏فهمی. کم کم قلبت متوجه می‏شود که جای نگرانی نیست، خدا همه جا هست و همه چیز در دست اوست و او زیباتر، مهربان‏تر قدرتمندتر و دوست داشتنی‏تر از آن است، که فکرش را بکنی.

برای تجربه‏ی لحظات روشنایی باید همیشه منتظر باشید، ممکن است در حال قدم زدن در یک پارک، در حال نگاه کردن به آسمان با چند تکه ابر در حال حرکت، یا هنگام دیدن یک کودک خوردسال که می‏خندد و بازی می‏کند، لحظات روشنایی فرابرسند و شما را به فراسو ببرند. هر لحظه و در هر جا ممکن است به قلمرو نور وارد شوید. بنابراین منتظر باشید. برای درک لحظات روشنایی به این آمادگی نیاز دارید.

نگاه کردن مقدمه‏ تفکر است و تفکر مقدمه‏ی تماشا و مشاهده. وقتی به پدیده‏ها نگاه می‏کنید، اندیشه‏ی شما از خلقت به سوی خالق می‏رود. انتقال از نگاه به اندیشه و از اندیشه به تماشا را گذرگاه روشنایی می‏نامم. شما با گذر از این مسیر به قلمرو نور وارد می‏شوید. وقتی با نگریستن به خلقت، غرق در اندیشه می‏شوید، چشم دل‏تان در حال باز شدن است، کمی که پیش روید، آنچه را که با اندیشه می‏فهمید، به روشنی خواهید دید. دوستان خدا وقتی خدا را یاد می‏کنند، او را می‏بینند. ذکر اولیای خدا مشاهده است. مراقب باشید که نگاه شما از گذرگاه روشنایی عبور کند و در بن‏بست تاریکی نماند. نگاه شما باید به اندیشه منتقل شود، نه به امیال و هوس‏های کور. در این صورت آنچه نادیدنی است، آن بینی.

مظاهری سیف