معنویت رهایی بخش (21)

معنویت رهایی بخش (۲۱)

تمدن اسلامی

معنویت اسلامی، تمدن‏ ساز است؛ زیرا از قلمرو فردی فراتر می‏رود و به تنظیم روابط اجتماعی و ایجاد تحول در نهادهای اساسی جامعه دست می‏یازد. معنویت اسلامی با آرمان قراردادن حیات طیبه، ظرفیت‏های بی‏رقیبی برای جهانی‏شدن معنویت و دست‏یابی به انسان جهانی دارد؛ انسانی که فراتر از مرزهای ملی و تفاوت‏های جغرافیایی، فطرت مشترک انسانی را می‏شناسد و روی خط ارتباط با خداوند متعال با همۀ انسان‏ها به وحدت می‏رسد؛ وحدتی که ریشه در توحید و روح الهی انسان داشته و بر اساس تسلیم در برابر ارادۀ الهی و متن شریعت استوار می‏شود. مبانی معنویت اسلامی با ارائه هندسه الهی برای طراحی زندگی و تحول در جامعه، نیاز بنیادین انسان به شکوفایی معنوی را هدف عالی خود می‏داند و به‏طور طبیعی به سوی فرهنگ‏ها و ملت‏های مختلف صادر می‏شود و تحولی عظیم را برای آینده بشری رقم می‏زند.

 هندسه الهی

معنویت اسلامی براساس طاعت و تسلیم در رابطه با خدا استوار است. اطاعت از خدای متعال گاهی «موردی» است؛ به‏این‏ترتیب که یک نفر برای خودش نماز می‏خواند، حج می‏رود و سایر طاعات را انجام می‏دهد. حالت دیگر «اطاعت خطى» است که از طاعت موردی مهم‏تر و مؤثرتر است. طاعت خطی عمل به «روش و راه و نقشه‌اى است که خداى متعال براى زندگى معین می‏کند» و تحقق آن به «کار جمعى نیاز دارد». طاعت خطی ساختار زندگی را براساس طرح و هندسه‏ای الهی سامان می‏دهد.

هندسه الهی نوعی نگرش نظام‏مند را به زندگی انسان و نیز به اسلام ارائه می‏کند. بر پایۀ این نگرش، زندگی انسان نظامی است که مدل آرمانی آن در اسلام بیان شده است. البته مدل آرمانی ارائه شده در اسلام باز است و قابلیت صورت‏بندی‏های متنوعی را دارد؛ زیرا ظرفیت انسان نامحدود است و مدل پایدار زندگی او باید پویا و تحول‏پذیر باشد. این پویایی نوعی تنوع در سبک را درپی دارد که براساس اصول و مبانی ثابت صورت‏بندی می‏شود. در واقع هندسه الهی مثل بزرگ‏راهی است که هرکس می‏تواند به سبک خود در آن پیش‏ رود و بی‏شک حرکت در این بزرگ‏راه اصولی دارد که بدون هماهنگی با آن‏ها شخص از مسیر خارج می شود و ممکن است به دیگران نیز آسیب برساند؛ به همین علت معنویت به‏عنوان فرایند رشد جمعی در اسلام شناخته می‏شود و افراد نسبت به یکدیگر، هم حق دارند و هم وظیفه.

هندسه الهی با ارزش‏های بنیادینی شکل می‏گیرد که ساختار زندگی را با اراده خدا هماهنگی می‏کند. این ارزش‏های بنیادین و اجزای هندسه الهی عبارت است از «توحید» که «پایه‌ اصلى» است و دو پایه مهم دیگر از «عدل» و «کرامت انسان» تشکیل می‏شود. تأمین این پایه‏ها برای زندگی با «هیچ حرکت فردی امکان‏پذیر نبود».[۱] توحید درگرو نفی عبودیت و سلطۀ غیرخداست و تا جامعه بیدار نشود و حکومت‏های طاغوت را کنار نگذارد، توحید کامل تحقق پیدا نمی‏کند. با وجود حکومت‏های غیرالهی مردم ناگزیرند به قوانین و احکام وضع‏شده غیرالهی که معیارهای دینی در آن ملاحظه نشده تن بدهند و این، شرک در طاعت است و توحید را ناقص می‏کند.

عدل نیز به تنظیم روابط اجتماعی ارتباط دارد و با تقوای جمعی و برقراری حکومت‏های توحیدی می‏توان عدل را بر روابط اجتماعی و انسانی حاکم کرد. عدل یعنی هرچیز را در جای خود قراردادن. حال در جامعه‏ای که حکومت طاغوت بر سرکار آمده، کلیّت آن جامعه در جای خود نیست، بلکه در انقیاد غیر الله است. همچنین کرامت انسان به حقیقت الهی وجود او و استعداد بی‏نهایت روحی‏اش و حرکت در مسیر شکوفایی معنوی است؛ زیرا کرامتی بالاتر و مهم‏تر از این برای انسان وجود ندارد. کرامت معنوی، با تقوا پاس‏داشته می‏شود و تقوا موضوعی صرفاً شخصی نیست. همان‏طور که پیش‏تر بررسی شد، بدون حکومت اسلامی، تقوای جمعی پروژه‏ای ناتمام و طرحی ناقص خواهد بود و کرامت انسانی به شایستگی پاس داشته نمی‏شود.

بنابراین پیاده کردن هندسه الهی در زندگی، به نظام اجتماعی هماهنگ با اصول هندسه الهی نیاز دارد. «نظام اسلامى یعنى آن نظامى که مبنى بر هندسه‌ الهى است» و اولین گام، ایجاد تمدن اسلامی است. وقتی هندسه الهی به‏کار گرفته شود، نظام زندگی الهی اجرا می‏شود که طبیعتاً با کنارگذاشتن حکومت‏های طاغوت و روی کار آمدن حکومت‏های الهی و اسلامی همراه است. گام‏های دیگر به‏ترتیب عبارتند است: «دولت اسلامى»، «کشور اسلامى»، «تمدن اسلامى یا بین‏الملل اسلامی». این مراحل با تقوا محقق خواهد شد؛ اما نه‏فقط تقوای فردی، بلکه «تقواى جماعت و امت».[۲]

بی‏شک همه‏چیز در آنجا، بیرون از دل‏های ما و در متن جامعه اتفاق نمی‏افتد، بلکه خودسازی و جامعه‏سازی دوشادوش هم پیش می‏روند؛ همان‏طور که جهاد دورنی و بیرونی از هم جدا نمی‏شوند. «اگر دل ما سالم نباشد، نمى‌توانیم دنیاى سالمى درست کنیم. اگر در درون خودمان معیوب باشیم، نمى‌توانیم عیب جامعه و جهان را برطرف کنیم. ملت ایران بار سنگینى بردوش دارد و باید آن را به منزل برساند. باید دنیایى بسازد که هم براى خودش شیرین باشد و هم براى جوامع دیگر. شما مى‌توانید چنین کارى بکنید؛ اما شرطش این است که هر یک از ما، درصدد تهذیب نفس خودمان باشیم.»[۳]

مردم ایران قدمی برای خودسازی و قدمی برای جامعه‏سازی برداشتند؛ نتیجه آن به‏وجود آمدن انسان‏های اسطوره‏ای بود که در سال‏های دفاع مقدس و پس از آن، قله‏های معنویت، انسانیت و کرامت را نشان دادند و در جامعه آثار پربرکتی را به‏جا گذاشتند. بخش زیادی از پیشرفت‏های علمی کشور که نیروی الهی را بین ما جریان داده و امید ما را به لطف خداوند بیش‏تر کرده و مصداق بارز تأثیر عمل صالح بر تقویت ایمان است، به‏دست کسانی صورت گرفت که دل‏هاشان از شوق به خدا و اشتیاق خدمت به بندگان او لبریز بود. اثر حضور آن‏ها بود که طاغوت را در این کشور برانداخت و دست استکبار را کوتاه کرد و پایه‏های استقلال را استحکام بخشید. ادامه این راه، فقط با مبارزه بیرونی امکان‏پذیر نیست. حتی حفظ دستاوردهای گذشته نیز، به رشد درونی معنویت و تقوای دل‏ها نیازمند است. وجود جهاد درونی، تقوا و ایمان در دل‏هاست که این مبارزه تا ساختن جهانی دیگر و برقراری تمدن نوین اسلامی ادامه خواهد یافت.

رابطه و تأثیر معنویت بر زندگی مادی و سیاسی، در مباحث گذشته در باب پیشرفت و جهاد بررسی شد. مهم این است که بسیاری از ابعاد این موضوع به علت این‏که هنوز به‏طور کامل عملی نشده، قابل بررسی تجربی نیست؛ ولی در همین سال‏هایی که کشور جمهوری اسلامی ایران شاهد ظهور مجاهدانی راستین بود، پیشرفت‏ها و نیروهای معنوی عظیمی را برای آبادی زمین به خدمت گرفته است و البته برتر از پیامدهای مادی، رشد و شکوفایی معنوی است که انسان‏هایی بزرگ و وصف‏ناپذیر را پدید آورده است.

«امروز هم مسلمان حقیقى که به برکت ارتباط با خدا، تحول واقعى یافته و به انسان روحانى تبدیل شده باشد… خواهد توانست نه فقط جامعه‌ خود را کیفیت و برترى دهد، بلکه روى دنیا اثر بگذارد، روى تاریخ اثر بگذارد و انسانیت را متحول کند و به فضل الهى این اتفاق خواهد افتاد. قاعده و پایه‌ اساسى این کار آن است که امروز در نظام اسلامى ما، مردم رابطه‌ قلبى و معنوى خودشان را با خدا قوی‏تر کنند و با خدا انس بیش‏ترى بگیرند.»[۴]

این موضوع را نمی‏توانیم فراموش کنیم که خدا سرچشمۀ قدرت، برکت، بی‏نیازی، علم و خلاقیت است. برای آبادی زمین و ساختن تمدنی نو و سرشار از کامیابی و آرامش، به ارتباط با این سرچشمه نیازمندیم و این ارتباط یعنی معنویت. مردمی که از استکبار و تکبر درونی گذشته‏اند و خود را در پیشگاه الهی هیچ می‏بینند و سراسر هستی خود را فقر و نیاز به بارگاه الهی یافته‏اند، هیچ مانعی برای جلوه دادن علم، خلاقیت، قدرت و برکت الهی ندارند.

بزرگ‏ترین راز معنویت و کلید حل مشکلات دنیا این است: خود را هیچ دیدن و فقر و نیاز محض دانستن در برابر علم، قدرت، خلاقیت و رحمت الهی. چنین معرفتی انسان را به جریان بی‏پایان قدرت، علم، خلاقیت و عشق تبدیل می‏کند؛ فقط باید تجربه‏اش کرد تا به‏طور عینی اثبات شود. و بی‏شک کسانی در میان ما نشان دادند که با طاعت خدا و درک هیچ بودن در برابر اراده و آگاهی او می‏توان معجزه کرد؛ کافی است با خلوص کامل کارها را به او بسپاریم و با نهایت توان وارد عمل شویم، آن‏گاه آثار الهی پدیدار و معجزه‏های بی‏شمار آشکار می‏شود.

معجزه دقیقاً به معنای کارهایی است که بشر با نیروی عادی خویش توان انجام آن را ندارد و تنها لطف و قدرت الهی چنین نتایجی را به‏بار می‏آورد و بی‏شک این معجزه نیز مثل همۀ معجزه‏ها با دعوت و رسالتی الهی همراه است.

صدور انقلاب

معجزه بدون بعثت و رسالت، بیهوده و بی‏هدف است. اگر چه دوران پیامبران به پایان رسیده است، امت آخرین پیامبر، یک بعثت جمعی دارند تا دنیا را متوجه اسلام کنند و زمینه را برای حکومت آخرین جانشین پیامبر آماده نمایند. «کنْتُمْ خَیرَ أُمَّهٍ أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکرِ» شما بهترین امت هستید که برای مردم برانگیخته شده‏اید، تا امر به معروف و نهی از منکر کنید.[۵] هیچ معروفی برتر از دعوت به توحید، رابطه با خداوند و دوری از کفر نیست. امت اسلامی مبعوث شده‏اند تا راه زندگی کام‏بخش را در همه ابعاد مادی و معنوی به مردم دنیا نشان دهند. دعوت عملی آن‏ها این است که ثمرات معجزه‏آسای اسلام و توحید را در زندگی جمعی خود آشکار کنند. «پیام انقلاب اسلامى، پیام معنویت، توجه به معنویت، وارد کردن عنصر معنویت در زندگى انسان و توجه به اخلاق و خداست».[۶] اسلام یعنی تسلیم شدن در برابر خداوند و درک همه وجود و زندگی خود در رابطه با او و تسلیم قلبی در برابر او. همۀ آنچه اسلام از ایمان، تقوا، عشق و خوف در برابر خداوند آموزش می دهد، معادل یک کلمه است: معنویت.

بعثت امت اسلامی این است که معنویت اسلامی را به مردم دنیا نشان بدهند و از این طریق رسالت خود را که دعوت به اسلام و معنویت اسلامی است، عملی سازند. «….قضیه ما قضیه یک پیام است. قضیه یک بعثت است. ما حرف نُوى را به مردم دنیا عرضه مى‌کنیم. مسئله، این است. این حرف و پیام نو، اگرچه که اوّلین اثرش باید در داخل زندگى خود ما و کشور ما دیده شود، اما براى دنیا یک راه جدید ارائه مى‌کند. این را کارگزاران جمهورى اسلامى، نباید فراموش کنند. این نظام، نظامى است که آمده است به بشریت، بعثت الهى را نشان دهد. نیامده است که از جوامع و دولت‏ها و نظام‏هاى گمراه، چیزى یاد بگیرد. ممکن است ما خیلى بد باشیم؛ خیلى ناقص باشیم؛ براى حمل این پیام، خیلى کوچک باشیم؛ امّا این پیام، پیام نجات بشر است… ما مى‌دانیم آن‏ها از چه رنج مى‌برند: آن‏ها به معنویّت احتیاج دارند و معنویّت این‌جاست. البته معنویّتِ تحمیلى هم نیست. تحمیلى که بشود، دیگر آن اثر را نخواهد داشت. ما آن را عرضه مى‌کنیم. ملت ایران پیش‏قراول است. باید عمل کند و با اعتماد و اتّکا به نفس هم باید عمل کند؛ چون دنیا محتاج ماست.»[۷]

صدور انقلاب، یعنی نشان دادن یک الگوی متحول در زندگی که زندگی مادی انسان معاصر را براساس معنویت و هندسه الهی سامان می دهد. نتیجه این دگردیسی معنوی و جمعی، تحقق حیات طیبه خواهد بود که آرامش و رضایت از زندگی و رفاه و برخورداری از نعمت‏های الهی را به همراه تسلیم، توحید و شکرگزاری در محضر خداوند به زندگی وارد می‏کند؛ به‏طوری‏که مردم دنیا با دیدن این الگوی سرآمد، مجذوب آن می‏شوند و تسلیم خدا و راه و برنامۀ او برای زندگی می‏گردند؛ همان‏طور که بلقیس با دیدن شکوه ملک سلیمان و بندگی او در برابر خداوند، تسلیم شد.

این الگوی زندگی در گستره‏ای فراگیر ایجاد می‏شود؛ نخست دانش است. سپس براساس دانش مناسب و معطوف به هندسه الهی زندگی، ساختارها و نهادهای اساسی زندگی ایجاد می‏شود. زیستن در ساختارهای اجتماعی برآمده از هندسه الهی، سبک زندگی معنوی و اسلامی را به‏وجود می‏آورد. البته این سبک زندگی به‏معنای یک‏رنگ شدن همۀ انسان‏ها نیست. هندسه الهی و ساختارهای اجتماعی برآمده از آن، قلمروی دارد که افراد می‏توانند سبک زندگی خاص خود را در آن خلق کنند.

در چنین جامعه‏ای هیچ‏کس نمی‏تواند به‏راحتی سبک زندگی ضدمعنوی و ضدبشری داشته باشد؛ زیرا ساختارها و هنجارهای نهادینه شده در جامعه، مانع از عملکرد انسان می‏شوند و علاوه بر دشوار شدن کار برای او، به‏عنوان عنصر ضدفرهنگی و مخرّب دیده می‏شود. اما بر پایۀ ساختارها و هنجارهای برآمده از هندسه الهی هرکس می‏تواند به تناسب سلایق، استعدادهای فردی و فرصت‏هایی که در اختیار دارد، سبک منحصربه‏فردی از زندگی معنوی و اسلامی را برای خود ایجاد و اجرا کند. بی‏شک این کار منوط به سطح خلاقیت و نوآوری شخصی افراد خواهد بود.

 افرادی که از آزادی معنوی برخوردارند و از چنگ حکومت‏های مستکبر و فرهنگ‏های سلطه‏گر رها شده‏اند، آزادی عمل بسیار خواهد داشت. در آن موقعیت، رسانه‏ها بر عمر و زندگی مردم حکومت نخواهند کرد. دست سرمایه‏داران از راه مصرف‏گرایی در جیب مردم دراز نخواهد شد و انواع بیماری‏های اجتماعی نظیر مدگرایی، تجمل‏گرایی و… مردم را در جبرهای اجتماعی مادی مثل ماشین‏هایی بی‏اراده درنمی‏آورد، که تمام وقت به‏دنبال پول درآوردن و خرج کردن هستند. فراغت زمانی، ثروت، رفاه، آرامش و قلبی آرام و روشن، به انسان فرصت بیش‏تری می‏دهد تا برای ایجاد تنوع در سبک زندگی و هماهنگی با علایق و گرایش‏های شخصی موفق باشد.

این زیبایی‏های زندگی که با همۀ تنوع و خلاقیت در سبک زندگی، با شاخص‏های حیات طیبه هماهنگ است، هر انسانی را برمی‏انگیزد. بسیاری از مردم دنیا با دیدن این الگوی تمدن به بلوغ معنوی خواهند رسید و از عقب‏ماندگی معنوی بیرون خواهند آمد. بلوغ معنوی یعنی انگیزش معنوی که نیروی تحول‏آفرین عظیمی را در اختیار افراد و جوامع بشری قرار می‏دهد. در نتیجۀ این بلوغ معنوی مردم برای دست‏یابی به حیات طیبه قیام خواهند کرد. اینجاست که معنویت رهایی‏بخش، کارآمدی خود را برای نجات بشر و تحول تاریخ و آفرینش روزگاری نو نشان خواهد داد.

پیچ تاریخی

تمدن غرب براساس مادیات، ترویج شهوات و زیرپاگذاشتن کرامت حقیقی انسان شکل گرفت و پیش رفت. این ساختار به علت ناسازگاری با آفرینش انسان و اراده الهی نمی‏تواند انسان را به رضایت و شادکامی برساند. «آنچه امروز در دنیا کمبود احساس مى‌شود و خودِ مردم دنیا هم آن را احساس مى‌کنند، کمبود معنویت و خلأ معنوى – بخصوص در دنیاى غرب – است. در مادیّات مانده‌اند و از معنویّات فاصله گرفته‌اند و غرق در شهوات شده‌اند. خاصیت شهوات این است که در بدو امر شهوت است؛ اما در استمرار و در ادامه، جهنّم است! وقتى شهوات بر زندگى یک فرد یا ملتى حاکم شد، تبدیل به دوزخ مى‌شود. این، خاصیت شهوات بشرى است. ممکن نیست کسى را ببینید که مدت مدیدى را در شهوات خوش بگذارند. چنین کسى را خدا نیافریده است.»[۸] انسان با چیزی خوش است که با آفرینش وی سازگار و ملائم باشد، وگرنه ناسازگاری، تضاد و رنج و ناکامی به‏وجود می‏آورد. بنابراین اگر بشر به‏طور جمعی راه شهوات را بپوید، به‏طور طبیعی و جمعی هم احساس ناکامی خواهد کرد و به‏طور جمعی به بازگشت به‏سوی معنویت تمایل خواهد یافت. این موضوعی است که امروز در دنیا اتفاق افتاده است و جهان مدت‏هاست در آستانۀ تغییری بزرگ به‏سرمی‎برد.

حضرت امام این موقعیت تاریخی بشر را به‏خوبی تشخیص داد و اعلام کرد. ایشان در نامه‏ای شگفت‏انگیز پس از بیاناتی عرفانی و پرهیز دادن از خودپرستی، علما و ملت ایران را به قیام دعوت کردند و نوشتند: «امروز روزى است که نسیم روحانى الهى وزیدن گرفته و براى قیام اصلاحى بهترین روز است»[۹] تاریخ این نامه پانزدهم اردیبهشت سال ۱۳۲۳ شمسی، برابر با یازدهم جمادی الاول سال ۱۳۶۳ قمری است. امام خمینی این نامه را با عنوان «دعوت به قیام برای خدا» منتشر کردند و حدود بیست سال بعد رسماً حرکت انقلاب اسلامی آغاز شد.

تاریخ این نامه به تاریخ میلادی برابر چهارم ماه مِی ۱۹۴۴ است، که تقریباً با سال آخر جنگ جهانی دوم تطابق دارد. زمانی که تمدن مادی غرب چهرۀ کریه و ویرانگر خود را به دنیا نشان داد و زندگی مادی را به‏صورتی تحمل‏ناپذیر درآورد. پس از جنگ جهانی دوم، به‏تدریج موج معنویت‏گرایی در دنیا برخاست و حرکت‏های معنوی در دنیا آغاز شد که بعدها با نام جنبش‏های نوپدید دینی[۱۰] مورد مطالعه قرارگرفت. بسیاری از جامعه‏شناسان دین معتقدند دهه‏های شصت و هفتاد میلادی دورۀ رشد چشم‏گیر حرکت‏های دینی در دنیاست.[۱۱]

در واقع حضرت امام به‏روشنی تغییراتی را در جهان احساس کردند که ناشی از ناکامی مردم در زندگی دنیوی محض و دوری از معنویت بود. آنچه را ایشان بشارت داده بودند، به‏تدریج در سال‏های بعد آشکار شد و پیش‏قراول تغییرات جهان براساس عامل معنویت، ملت ایران به رهبری امام خمینی(ره) بودند. آیت‏الله خامنه‏ای این دوره را عصر امام خمینی(ره) نامیدند؛ عصری که با بیداری مردم آغاز شد و تحولاتی درونی و بیرونی را درپی‏داشت و با ویژگی‏هایی شناخته می‏شود:

یکم، «گسترش اعتقاد و باورهاى مذهبى»

دوم، «معنا بخشیدن به ارزش انسان‏ها و حضور مؤثر توده‌هاى میلیونى مردم»[۱۲]

این دو عامل، قدرت را از ابزار مادی – که در انحصار عده‏ای معدود است- به قدرت معنوی منتقل کرد که در قلب همه مردم پراکنده است. امروزه دنیا متوجه این تغییرات شده است و از این جابجایی قدرت، احساس خطر می‏کند. به‏ویژه از چند سال پس از انقلاب اسلامی به بعد، کانون‏های تفکر غربی، موضوع تغییر جهان براساس معنویت را جدی گرفتند و تحولاتی را که خارج از کنترل آن‏ها انجام می شد، مطالعه و بررسی کردند و برای مدیریت آن به نظریه‏پردازی و برنامه‏ریزی پرداختند.

آیت‏الله خامنه‏ای با اشاره به حرکت‏هایی که به‏نام دین، معنویت و عرفان انجام می‏شود فرموده‏اند: «این‏ها کارهایى است که امروز با مطالعه و تدبیر و پیش‌بینى دشمنان اسلام انجام می‏گیرد»[۱۳] هرکدام از سه مؤلفۀ مطالعه، تدبیر و پیش‏بینی، قابل بررسی است و متأسفانه کم‏تر نقش این مؤلفه‏ها در شکل‏گیری عرفان‏های کاذب و معنویت‏های ستم‏پذیرانه بررسی شده است. توجه به این ابعاد، رویارویی تمدنی را آشکار می‏سازد؛ زیرا نشانه‏های پایان عمر تمدن مادی مشخص است و امروز آنچه در برابر تمدن جدید اسلامی به‏عنوان یک گزینه قرار دارد، تمدن مادی فرسوده و رو‏به احتضار غرب نیست، بلکه تمدن معنوی جایگزینی است که می‏کوشد ساختار مستکبر-مستضعف را در حیات دنیوی معاصر تداوم بخشد و با تکیه بر «عرفان های ساختگی»[۱۴] و معنویت‏هایی که «جنس بدلی عرفان حقیقی است»[۱۵] نیروی معنوی پراکنده در دل‏های مردم را به انقیاد خود درآورد.

کانون‏های فکری وابسته به مراکز قدرت در تمدن غرب، سال‏ها برای تسلط بر مردم ملل و فرهنگ‏های مختلف، به مطالعه درباب ادیان و سنت‏های معنوی پرداخته بودند؛ البته در دوره‏هایی مثلاً در قرن نوزدهم، از این مطالعات برای شکستن هیمنۀ ادیان بزرگ نظیر اسلام و مسیحیت استفاده شد و با طرح آن ادیان، تفسیرهایی ناروا از ماهیت دین و دین‏داری و تاریخ و تطور ادیان، ساخته و پرداخته شد.

اما امروزه که تمدن مادی به آخرین نفس‏های خود رسیده است، همان مطالعات، دستمایه ساختن جریان‏های معنوی التقاطی و گزینشی هماهنگ با ارزش‏ها و اهداف نظام سرمایه‏داری شده است. «از عرفان‏هاى مادىِ پوچِ بى‌محتوا گرفته تا ادیان منسوخ، تا سازمان‏هایى که اسمش دین است، باطنش سازمان سیاسى است، مشغول تلاشند»[۱۶] و مأموریت دارند تمدن غرب را از پیچ تاریخی که در آن قرار گرفته عبور دهند. جهان در آستانۀ تحولی فراگیر و بزرگ است؛ اما طرفداران وضع موجود می‏کوشند تا این تغییر را بر مدار خود مدیریت کنند به‏طوری که بسیاری از موضوعات تغییر کند؛ غیر از قدرتمندانی که ساختار مستکبر-مستضعف کنونی در جهان، همسو با منافع و قدرت آن‏هاست.

کانون‏های تفکر تمدن غرب که پس از جنگ جهانی دوم، سازمان‏هایی چون ناتو و تعدادی دیگر از نهادهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را در دنیا ایجاد کردند، از سال ۱۹۸۴ یعنی پنج سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی با تشکیل «گروه پژوهشی تکامل عمومی»[۱۷] به قلمرو معنویت وارد شدند؛ زیرا در توطئه‏های براندازی نظیر کودتا، اختلاف‏افکنی و جنگ علیه نظام اسلامی ناکام ماندند و واقعیت تغییر را پذیرفتند. این کانون‏ها کوشیدند تا بدلی از ایده و مبانی معنویت رهایی‏بخش را ارائه کنند. گروه «پژوهشی تکامل عمومی» روی این موضوع مطالعه می‏کرد که چگونه از دل هرج و مرج و بحران‏های موجود و نیز بحران‏های قابل ایجاد، می‏توان یک نظریه کاربردی درباره تکامل ارائه داد و از آن به‏عنوان یک راهبرد برای رسیدن به دنیای بهتر استفاده کرد.[۱۸]

پیش‏فرض حرکت‏های معنویِ شکل‏گرفته در متن تمدن غرب، آموزه تکامل است. آموزه تکامل با قرائتی مادی، همۀ آفرینش را به شعور درونی جهان مادی بازمی‏گرداند و معنویت‏گرایی را واپسین مرحله تکامل – که از متن تکامل مادی متولد شده است- معرفی می‏کند؛ به این معنا که انسان مراحلی را پشت سرگذاشته و گام به گام تکامل یافته و اکنون در آستانه واپسین مرحله از تکامل قرار دارد. این مرحله از تکامل، تکامل معنوی خواهد بود؛ اما نه معنویتی حقیقی براساس ارتباط با خدای حقیقی و تسلیم در برابر او، بلکه معنویتی کاذب براساس خداانگاری نفس بشری؛ که بشر تاکنون از پذیرش نیروی خدایی خود ناتوان بود ولی اکنون در این واپسین مرحله تکامل به آن پی برده است، که خدا حاصل فرافکنی نیروهای عظیم درونی انسان است. به‏راستی این نگرش، بدلی از معنویت حقیقی است که انسان را جلوه قدرت خداوند می‏داند، اما اصالت را به خدا می‏دهد. اینجا مرز بین عبودیت و استکبار است.

مطالعات و تدابیر گروه «پژوهشی تکامل عمومی» به تشکیل «باشگاه بوداپست»[۱۹] در سال ۱۹۹۳ منجر شد. فلسفه وجودی باشگاه بوداپست این است که زمینه‏های تحقق آینده‏ای مطلوب را با توسعه آگاهی در جوامع بشری فراهم کند. اعضای این باشگاه معتقدند بشریت تنها از طریق توسعه آگاهی‏جهانی می‏تواند بر چالش‏های بزرگی که با آن مواجه است، غلبه نماید. این آگاهی، نوعی ادراک معنوی در ارتباط با شعور درونی جهان مادی است که انسان را از قدرت‏های درونی خویش آگاه می‏سازد و حتی متوجه این حقیقت می‏شود که خدا، در حقیقت فرافکنی نیروهای درونی خودش بوده که تا کنون بشر نمی‏توانسته باور کند که این قدرت‏ها متعلق به اوست. اساس این معنویت، استکبار درونی است و چنین معنویتی با نظام سیاسی استکباری، سازگاری کامل دارد.

باشگاه بوداپست فعالیت‏های گسترده‏ای را در سراسر جهان انجام می‏دهد تا پایه‏های تحول معنوی مبتنی بر معنویت کاذب و نامنطبق بر واقعیت‏های معنوی عالم را در تمدن مادی فراهم سازد. این فعالیت‏ها به‏طور کاملاً سازمان‏دهی‏شده در قالب مؤسسات و سازمان‏های زنجیره‏ای و در همکاری نزدیک با نهادهای بین‏المللی صورت می‏گیرد.

تعدادی از اعضای باشگاه بوداپست در سال ۱۹۹۹ انجمن تفکر نوین جهانی را تأسیس کردند. این انجمن مأمور است تفکری مبتنی بر معنویت را ترویج کند که زیرساخت تمدنی معنوی باشد. یکی از اقدامات انجمن تفکر نوین جهانی همسو با تحقق اهداف آینده‏نگرانه براساس الگوی تکامل‏گرایی، گردهم‏آوری گروهی از رهبران خودخوانده معنوی جهان بود، که از سال ۲۰۰۸ با نام رهبران تکاملی[۲۰] در ایالات متحده فعال شدند. این مجموعه با تقسیم کار، رسیدن به اشتراک در آرمان‏ها و اهداف و تعریف پروژه‏های بزرگ جهانی می‏کوشد اقدامات مؤثری در جهت تغییر افکار عمومی و ترویج نگرش مبتنی بر معنویت ستم‏پذیرانه انجام دهد.

باشگاه بوداپست در فاصله سال‏های ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۴ هرساله جایزه آگاهی جهانی[۲۱] را به فردی که نقش ویژه‏ای در ارتقای آگاهی مردم دنیا داشته، اهدا نموده است. برخی برندگان این جایزه چهره‏هایی نظیر گورباچف، هوشمند ثابت (بهایی ایرانی الاصل)، شیمون پرز، کوفی عنان و پائولوکوئلیو بوده‏اند.

باشگاه بوداپست در سال ۲۰۰۴ شورای حکمت جهانی[۲۲] را تأسیس کرد. این شورا هفده کمیته تخصصی دارد که با عنوان شوراهای جهانی[۲۳] و با حضور شخصیت‏هایی از سراسر جهان مشغول فعالیت و نظریه‏پردازی هستند. عنوان برخی کمیته‏ها از این قرار است: آموزش در قرن۲۱، سیاست معنوی و شهروند جهانی، معنویت و بوم‏شناسی عمیق، اخلاق و ارزش‏های جهانی، امنیت فردی و جهانی، گفت‏وگوی بین‏الادیانی و روابط درون دینی، بهداشت و سلامت جهانی، اسلام و غرب، رفاه و توانمندسازی زنان و ….

این کمیته‏ها که در مسائل آینده و پیش‏بینی، طراحی و اجرای اقدامات پیش‏بینانه فعال هستند، با این پیش‏فرض عمل می‏کنند که دوره جدایی زندگی از معنویت به‎سر آمده است و باید سیاست، محیط زیست، حقوق شهروندی، امینت، جهانی‏سازی، بهداشت، سلامت و رفاه اقتصادی با رویکردهای معنوی مورد بررسی و نوسازی قرار گیرد. به‏این‏ترتیب این حرکت‏ها نمایان می‏سازد که تمدن غرب، آینده‏ای را برای خود پیش‏بینی کرده و برای ساختنش می‏کوشد که دگردیسی بنیادین را در آن تجربه کند و برخلاف شعارهای گذشته و راهی که تاکنون پشت سر گذاشته است، رؤیای ایجاد تمدن معنوی را در سر می‏پروراند؛ از این‏رو این شورا همکاری بسیاری نزدیکی با کمیسون جهانی برای آگاهی و معنویت جهانی[۲۴] دارد.

در سال ۲۰۰۷ باشگاه بوداپست مرکزی با عنوان بنیاد تغییر جهان باشگاه بوداپست[۲۵] را تأسیس کرد. که به‏طور غیررسمی «شبکه تغییر جهان»[۲۶] نامیده می‏شود. قرار است این مرکز، هماهنگ‏کننده سازمان‏ها و مؤسسات فراوانی باشد که در سراسر دنیا با اهداف باشگاه بوداپست همسو هستند.

بیناد یا «شبکه تغییر جهان» در محورهایی نظیر وحدت انسان و طبیعت، اقتصاد جهانی، فرهنگ و حکمت جهانی، جامعه مدنی مشارکتی و صلح و آزادی جهانی فعالیت می‏کند. شرح وظایف شبکه تغییر، شامل این موارد است:

  • همکاری جهانی با سایر سازمان‏های همسو؛
  • هماهنگی و پشتیبانی شعب مختلف باشگاه در کشورهای مختلف؛
  • هماهنگی فعالیت‏های بین المللی؛
  • هماهنگی میان شبکه اعضای باشگاه در سراسر جهان.

«شبکه تغییر» در حوزه معنویت با سازمان «بنیاد هنر زندگی»[۲۷] در هندوستان و «مؤسسه بنی باروخ»[۲۸] در فلسطین اشغالی (اسرائیل) همکاری بسیار نزدیک دارد.

باشگاه بوداپست در تاریخ ۹/۹/۲۰۰۹ از کتابی با عنوان «تغییر جهان ۲۰۱۲» در موزه لندن رونمایی کرد. در آن مراسم که ۱۷۰ نفر از افراد و رهبران سازمان‏های تاثیرگذار در بحث تغییر جهان حضور داشتند، سازمانی با عنوان «جامعه تغییر جهان»[۲۹] تأسیس شد. فعالیت‏های این سازمان در شش محور، معطوف به ترویج و نهادینه‏سازی معنویتی است که با ارزش‏ها و منافع نظام سرمایه‏داری و تمدن غرب هماهنگ است. دو مورد از اقدامات شبکه تغییر عبارت است از:

یکم، ایجاد «شورای تغییر جهان».[۳۰] این شورا یکی از مراکزی است که برای همکاری با گروه بیست (جی۲۰: بیست اقتصاد بزرگ جهان) تشکیل شده است و هرساله همزمان با نشست جی ۲۰ بیانیه‏هایی برای مشورت به این سازمان ارائه می‏دهد. این شورا مشورت‏هایی را نیز به سازمان ملل و بانک جهانی ارائه می‏دهد. این مشورت‏ها به مسائل و نیازهای معنوی بشر معاصر و تأثیرات آن‏ها بر اقتصاد و سیاست جهانی معطوف است تا به این‏ترتیب حرکت به‏سوی حکومت جهانی همراه با پشتوانه‏های مشروعیت‏بخش معنوی صورت گیرد.

دوم، تأسیس دانشگاه جورد انو برونو[۳۱] معروف به دانشگاه تغییر که زیر نظر حوزه ریاست باشگاه بوداپست اداره می‏شود. این دانشگاه درواقع بازوی آموزشی باشگاه بوداپست است و هدف آن، تربیت افرادی برای تسریع در تغییر جهان می‎باشد و رشته‏های روان‏شناسی، مطالعات دینی، روابط بین‏الملل، مدیریت تجارت، تاریخ هنر و … در آن برگزار می‏شود. مرکز مطالعات پیشرفته[۳۲] اندیشکده‏ای است از زیر مجموعه‏های دانشگاه تغییر، که در حوزۀ آینده پژوهی معنویت و دین فعالیت می‏کند. برگزاری سمینارهای علمی و پژوهشی و طراحی دوره‏های مختلف آموزشی دانشگاه به عهده این مرکز قرار دارد؛ از جمله طراحی دوره دکتری مطالعات آگاهی[۳۳] که از پاییز ۲۰۱۲ اجرا شده است.

باشگاه بوداپست و نهادهای زیر مجموعه آن، تنها بخش‏هایی نیستند که برای آینده معنوی در جهان و گذر از پیچ تاریخی بزرگ در آینده مطالعه، تدبیر و پیش‏بینی می‏کنند، بلکه سازمان و مجموعه‏های دیگری نیز در این حوزه فعالند.

«وضعیت امروز دنیا، وضعیت تحول است. اوضاع جهان در حال تبدیل به یک شکل جدید و هندسه‌ جدید است. … در جهت تبادل قدرت و توانایى‌هاى عمومى بین شرق و غرب، یا بین بخشى از ملت‏هاى دنیا با بخش دیگر. پیداست که به‏سوى تحولات تازه‌اى پیش می‏رویم.»[۳۴] نیروهای استکباری در حیات دنیوی معاصر می‏کوشند محوریت خود را در این جابجایی قدرت حفظ کنند. ایجاد پایگاه‏های معنوی در هندوستان و اسرائیل و ارتباط شبکه‏ای آن‏ها با سازمان‏های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی جهانی در همین زمینه، قابل تحلیل و تبیین است.

نظام اسلامی ایران در این تحولات جهانی نقش بسزایی داشته است. تشخص حضرت امام، حرکت معنوی ایشان و نیز توفیقات ملت ایران در برپایی نظام اسلامی، کار را به جایی رساند که ابرقدرت‏ها احساس کردند باید خود را برای تغییر آماده کنند و بکوشند تا موقعیت سلطه‏گرانۀ خود را در تحولات آینده از دست ندهند. در ساختن این «پیچ تاریخی» نقش ایران بسیار برجسته بود. تحرکات ابرقدرت‏ها برای ارائۀ الگوی جایگزین از معنویت، برای مقابله با پیامدهای جهانی و تحول‏آفرین انقلاب اسلامی است. در این میان می‏توانیم پنج نقش عمده برای ایران و نظام اسلامی شکل‏گرفته در آن برشماریم:[۳۵]

یکم، بیدارى اسلامى از اینجا آغاز شد؛

دوم، نظام جمهورى اسلامى در کشور ما بر پایه محکمى از اعتقاد، ایمان، عقل و عاطفه بنا شده که همۀ ابعاد وجودی انسان را پوشش و پاسخ می‏دهد.

سوم، بخش عظیمى از ثروت‏های طبیعی جهان در سرزمین ایران است. علاوه‌ بر این، ذخایر نیروى انسانى و انسان‏های با استعداد ارزشمندتر از منابع طبیعی است.

چهارم، در مقابل سترون و نازا بودن غرب در برون‌زایى اندیشه‌هاى نو، جمهورى اسلامى داراى زایش فکرى است. ما براى مسائل روحى انسان، براى مسائل اجتماعى انسان، براى مسائل حکومتى انسان، حرف‏هاى تازه‌اى داریم که با همۀ مخالفت‏ها و محدودیت‏ها توان جریان‏سازی جهانی داشته است. در این میان موضوعاتی نظیر «مردم سالاری دینی»، «ابتناء تمدن بر معنویت»، «کرامت انسان»، «آمیختگی دین و زندگی» اندیشه‏های جریان‏سازی است که جهان را تحت‏تأثیر قرار می‏دهد و انسان‏ها را برای دست‏یابی به آن‏ها برمی‏انگیزد.

پنجمین نکته و عاملى که این کشور را از موقعیت ویژه برخوردار می‏کند، سرسختى در برابر شیوه‌هاى متداول غرب در پیشبرد اهداف سلطه‏گرانه است. مردم ایران توانستند در برابر تهدید، جنگ‌آفرینى، ترور، تطمیع، اختلاف‏افکنی و… ایستادگی کنند و شکست‏ناپذیری خود را به جهانیان نشان دهند.

این ویژگی‏ها برای پدید آمدن یک اسطوره در جهان معاصر کافی است. ایران به اسطوره‏ای تبدیل شده است که رؤیاهای زیبا و تعبیرشدنی انسان‏ها را به یادشان می‏آورد و اشتیاق و هیجان خیزش‏های انقلابی را در دل‏ها برمی‏انگیزد. معجزه‏های ملت ایران در رسالت آن است، و رسالت آن، نشان دادن معجزه‏های زندگی‏بخش و تحول‏آفرین است. رسالت مردم ایران، نشان دادن چهره‏ای دیگر از انسان، زندگی، دین و دنیاست. هرچه در تحقق این رسالت بیش‏تر بکوشیم، معجزه‏های بیش‏تری آشکار خواهد شد.

اگرچه ابرقدرت‏ها با این بعثت جمعی، احساس خطر کرده، نیروی مادی خود را برای مقابله با آن متمرکز می‏کنند، نیرویی اینجاست که هیچ ابرقدرتی یارای ایستادگی در برابر آن را ندارد. نیروی معنویت، نیروی بشری نیست، بلکه نیروی نامحدود الهی است که در دل‏های با ایمان جریان پیدا می‏کند. نیروهای مادی اگر همۀ توان و امکانات خود را جمع کنند، در برابر اراده و قدرت خداوند، هیچ هستند؛ زیرا فاصلۀ محدود و نامحدود، بی‏نهایت است؛ بنابراین «مهم‏تر از توان مادّى، معنویت است؛ یعنى روحیه و ایمان و عشق به مسؤولیت و تلاش جان‌فشانانه و فداکارانه در این راه.»[۳۶]

نیروی استکباری کاری غیر از بدل‏سازی از عرفان و معنویت نمی‏تواند انجام دهد.[۳۷] و عرفان‏های دروغین اگرچه مدتی جذاب و سرگرم کننده باشد، ارضا کننده و پذیرفتنی نیست. تمدن مادی در حال مرگ است و ما از این پیچ‏تاریخی خواهیم گذشت. تمدن‏های معنوی که برای رویارویی با هم آماده می‏شوند، نمی‏توانند با قدرت مادی برهم غلبه کنند و بی‏تردید معنویت‏های بدلی در برابر معنویت حقیقی محکوم به شکست هستند. «آینده‌ این حرکت، به این‏ترتیب خواهد بود که هرجا معنویتى عمیق‏تر و خالص‏تر و سالم‏تر و منطبق‏تر با فطرت بشر باشد، جاذبه بیش‏ترى براى ملت‏ها خواهد داشت.»[۳۸]

تولید دانش

متأسفانه بیداری و اثرگذاری در کشورما به عده‏ای از افراد خاص محدود شده است. بعثت مردم ایران و دنیای اسلام تنها از سوی افراد معدودی درک شده و معجزات بزرگ نیز به دست آن‏ها آشکار می‏شود و هنوز این موضوع به‏طور شایسته‏ فراگیر نشده است؛ حتی کسانی که نقش تعیین‏کننده و سنگینی در این بعثت و رسالت بزرگ بر عهده دارند و یافتن راه‏های تحقق هندسه الهی برای زندگی، کار آن‏هاست، هنوز رسالت و بعثتی را که بر عهده دارند به‏روشنی درک نکرده‏اند.

آیت‏الله خامنه‏ای در جمع استادان دانشگاه، پس از بررسی موضوع تغییر جهان، با لحنی هشدارآمیز می‏گویند:

«آیا دانشگاه کشور – و نیز البته حوزه‌ علمیه – در قبال این حوادثى که در دنیا دارد اتفاق مى‌افتد، مسئولیتى دارد یا نه؟ من می‏خواهم شما اساتید محترم، دانشمندان محترم، نخبگان بزرگ کشور، این را مورد توجه قرار دهید. آیا در یک چنین شرایط به این اهمیت و حساسیت، دانشگاه یا حوزه می‏توانند براى خودشان یک مسئولیتى تعریف نکنند و نقش تماشاچى داشته باشند؟ چه برسد به این‏که خداى نکرده بخواهند نقشى در حمایت از جبهه‌ مقابلِ جبهه‌ حق به عهده بگیرند. آنچه که به نظرم می‏رسد لازم است، این است که دانشگاه‏هاى کشور و حوزه‌هاى علمیه‌ کشور در این شرایط، مسئولیت سنگینى دارند. کار توفیق ملت ایران و کشور ایران در این برهه‌ بسیار مهم و حساس تاریخى، در درجه‌ اول بر دوش دانشمندان است.»[۳۹]

بعثت و رسالت ملت ایران این است که حیات طیبه را تحقق بخشد و نمونه‏ای از آن را ارائه دهد. قطعاً این کار بزرگ نیاز به دانش دارد؛ دانشی که به شناخت هندسه الهی برای زندگی و راه‏های اجرای آن مربوط می‏شود. و این دانشی نیست که بتوانیم در منابع و اندیشه‏های غربی و شرقی پیدا کنیم. «این نظام، نظامى است که آمده است به بشریت، بعثت الهى را نشان دهد. نیامده است که از جوامع و دولت‏ها و نظام‏هاى گمراه، چیزى یاد بگیرد.»[۴۰] دانش و اندیشه‏ای که در اجرای هندسه الهی برای زندگی بشر و تحقق حیات طیبه به کار بیاید، دانشی است که افزون بر اندیشه‏های قوی، به ایمان و تقوا هم نیازمند است.

«ممکن است در اینجا یک شبهه‌اى  پیش بیاید – گاهى یک شبهاتى مطرح می‏کنند، مغالطه‌هایى می‏کنند – مغالطه‌ بى‌طرف بودن علم، که آقا علم را با سیاست مخلوط نکنید؛ علم بى‌طرف است! بله، علم در مرحله‌ کشف حقایق، بى‌طرف است؛ دانش وقتى می‏خواهد یک حقیقتى از حقایق عالم هستى را، چه حقایق مادى، چه حقایق غیرمادى را کشف کند، طبعاً با پیش‏داورى نمی‏تواند؛ باید برود و کشف کند؛ اینجا علم بى‌طرف است؛ اما علم وقتى می‏خواهد در خدمت یک جهت‏گیرى قرار بگیرد، به‏هیچ‏وجه بى‌طرف نیست. امروز در دنیا هم اینجور نیست. همان کسانى که گاهى سر جمهورى اسلامى و سر مجموعه‌ متدین دانشگاهى کشور داد می‏کشند که آقا علم را سیاسى کردید، علم را جهت‏دار کردید، خودشان علم را در خدمت استعمار قرار دادند، در خدمت سلطه‌ بر ملت‏ها قرار دادند، در خدمت به زنجیر کشیدن کشورها قرار دادند. استعمار با علم به وجود آمد؛ اگر علم نداشتند، نمی‏توانستند این همه کشورها را استعمار کنند، این همه تسلیحات را در دنیا انباشته کنند. این تعداد عظیم جنگهایى را که غربى‌ها، اروپایى‌ها و بعد آمریکا بر دنیا و بر ملت‏ها تحمیل کردند، این همه انسانى که در این راه‌ها کشته شد؛ از نقاط دور آسیا بگیرید، تا آفریقا، تا آمریکاى لاتین – چه کردند این‏ها؟ – با علم این کارها را کردند. علم در خدمت ظلم قرار گرفت، در خدمت استکبار قرار گرفت، در خدمت سلطه‌گرى قرار گرفت؛ چرا در خدمت عدل قرار نگیرد؟ چرا در خدمت ارزش‏ها قرار نگیرد؟ چرا در خدمت گسترش پیام اسلام – که پیام آزادى انسان‏هاست، پیام سعادت انسان‏هاست – قرار نگیرد؟»[۴۱]

جهت‏گیری علوم بر کشفیات آن نیز تأثیر می‏گذارد؛ همان‏طور که بر ابداعات آن مؤثر است. کسی که می‏خواهد ظلم بکند، قوانینی را کشف می‏کند که در این راه به کار او بیاید، و کسی که می‏خواهد عدالت برقرار کند، قوانینی را کشف می‏کند که ستمگران به سراغ کشف آن‏ها نمی‎روند و آن قوانین و واقعیت‏ها را در عالم نمی‏بینند. درباره تولید دانش، سخن بسیار است؛ اما آنچه در قلمرو بحث از معنویت می‏گنجد این است که ایمان و جهت‏گیری معنوی در محتوای اندیشه و کشفیات یک دانشمند اثر می‏گذارد. این اثر دو جنبه دارد: نخست محتوا؛ به این معنا که چه چیز از واقعیت‏های عالم را ببیند و چه چیز را نبیند. دوم، گستره؛ به این معنا که وقتی ایمان و معنویت، درون و اندیشۀ یک دانشمند را روشن کرد، آن‏گاه تحقیقات او برکت پیدا می‏کند و می‏تواند به یافته‏های بیش‏تری دست یابد و اندیشه و خلاقیت او در ارتباط با علم الهی قرار می‏گیرد و به جریان جوشانی از دانش تبدیل می‏شود.

برآیند تحقیق

معنویت اگرچه به پیوند درونی انسان با خداوند اشاره دارد، واقعیتی صرفاً فردی نیست و تکوّن اجتماعی دارد. معنویت حقیقتی جمعی است که شکوفایی و پویش آن، به زندگی اجتماعی و کیفیت پیوند انسان‏ها با هم گره خورده است. معنویت ماهیتی اجتماعی دارد و بدون وجود جامعه‏ای معنوی، زیست معنویِ انسان به‏صورت فردی، کمال مطلوب را نخواهد یافت؛ به بیان دیگر، معنویت فردی طرحی ناتمام و میوه‏ای نارس است و درصورتی‏که انسان در اجتماعی معنوی زندگی کند، جنبه‏های دیگری از کمال معنوی را تجربه خواهد کرد که بخشی از آن‏ها در جامعۀ غیرمعنوی، غیرممکن و برخی دیگر سخت یاب و دیریاب است.

استدلال‏های تبیین‏کننده این نظریه که از این مقاله استفاده می‏شود، از این قرار است:

یکم، همان‏طور که در بحث خودشناسی گفته شد «خداى متعال، روح هستى و حقیقت هستى است» و انسان جلوه‏ای از روح خدا و نور بی‏کران الهی است. درصورتی‏که در محیط اجتماعی، افراد به کشف این نور رسیده باشند، فارغ از روابط اجتماعی و به‏طور تکوینی، نور و رحمت خاص خدا را در عالم جریان می‏دهند و به‏این‏ترتیب جریانی از نور و رحمت در جامعه به‏وجود می‏آید و زمینه‏هایی برای قرار گرفتن در جاذبۀ لطف و عشق الهی فراهم می‏شود، که در جامعۀ تهی از معنویت، چنین زمینه‏هایی وجود ندارد؛ به بیان روشن‏تر، جامعۀ معنوی، محیطی برای جریان تکوینی نور و رحمت الهی است که در این جریان تکوینی، رشد و شکوفایی معنوی سهل و ممکن خواهد بود.

دوم، جامعۀ معنوی با تثبیت ارزش‏ها و الگوهای عمل معنوی شکل می‏گیرد و روابط افراد براساس ایمان، تقوا و یاد خدا سامان می‏یابد. در چنین محیطی روابط اجتماعی، ماهیتی یادآورانه دارد و افراد در روابط اجتماعی همواره یاد خدا و نور او را در قلب یکدیگر منعکس می‏نمایند و پیش از رسیدن به بهشت اخروی «بهشت صفا و آرامش» را تجربه می‏کنند که آیه شریفه «وَ جَعَلْنا لَهُ نُورًا یمْشی بِهِ فِی النّاسِ»[۴۲] به این حقیقت اشاره دارد؛ به همین علت تقوا را فضیلتی جمعی دانستند و فرمودند: «گاهى عمل یک فرد، روى یک مجموعه اثر مى‌گذارد» و همان‏طور که در جامعه هم‏افزایی معنوی به‏وجود می‏آید، در جهت ضد معنوی نیز هم‏افزایی پدیدار می‏شود.

سوم، گذشته از روابط آشکار و طبیعی که میان افراد جامعه وجود دارد، نهادهای اجتماعی و نقشه‏ای که جامعه بر آن استوار شده می‏تواند سیر به‏سوی خدا را میسر سازد و یا راه رسیدن به او را به بی‏راهه ببرد. تحقق هندسه الهی در یک جامعه، زمینه مساعدی برای رشد و شکوفایی معنوی است و هندسه کفرآمیز و شرک‏آلود در یک جامعه، تباهگر استعدادهای عظیم معنوی در وجود افراد جامعه است؛ زیرا در هندسه الهی روابط افراد درصورتی‏که با ارزش‏های معنوی هماهنگ باشد، نهایت اثر خود را به‏جا می‏گذارد و اگر از هنجارهای معنوی فاصله داشته باشد، پیامد ضدمعنویت آن در دیگران به کم‏ترین اندازه می‏رسد و گاه به‏طور کامل خنثی می‏شود. همین‏طور در جامعۀ مبتنی بر هندسه ضدمعنوی، اثرگذاری روابط ناهنجار به بیش‏ترین اندازه و رفتارهای معنوی به کم‏ترین مقدار میل می‏کند؛ به همین علت فرمودند: «تخلف فردى در یک نظام عظیم اجتماعى که حرکت عمومى به یک سمت درستى است، قابل اغماض است؛ یا شاید به تعبیر دقیق‌تر، قابل اصلاح است؛» اما «چنانچه اعمال فردى درست بود، اما روابط اجتماعى و نظامات اجتماعى، نظامات غلطى بود، نظامات جائرى بود، نظامات از ناحیه‌ خدا نبود، از ناحیه‌ شیطان بود، از ناحیه‌ نفس بود، اعمال فردى نمی‏تواند این جامعه را به سرمنزل مقصود برساند».[۴۳]

چهارم، رویکرد مستکبران و رفتار فسادگسترانۀ آن‏ها موجب فساد دیگران می‏شود و طبیعت قدرت‏گرای استکبار، موجب محرومیت مردم از آزادی معنوی و دست‏یابی به فرصت‏های مناسب برای رشد و شکوفایی معنوی می‏شود. از سوی دیگر وجود حکومت‏های عدل‏گستر و معنویت‏بنیاد که براساس توحید استوار است، زمینه‏های تزکیه و شکوفایی معنوی مردم را فراهم کرده و عامل بسیار مؤثری در مهندسی اجتماعی براساس هندسۀ الهی است؛ از این‏رو حکومت به‏عنوان یک نهاد اساسی اجتماعی، تأثیر نافذ و تعیین کننده‏ای در معنویت دارد و می‏تواند عامل یا مانع پویش معنویت و شکوفایی معنوی مردم باشد.

نقش حکومت – صرف‏نظر از این‏که در شکل‏گیری سایر نهادهای اجتماعی و اجرای هندسۀ الهی تأثیر فراوانی دارد- به‏طور مستقیم در معنوی زیستن مردم، یا پیدایش گرایش‏های ضدمعنوی در آن‏ها تأثیرگذار است. شالودۀ حکومت و بینش‏ها و ارزش‏های حاکمان در جامعه، ارزش‏آفرین و هنجاردهنده است. نقش کانونی حاکمان در زندگی اجتماعی، توجه ویژه افراد جامعه به حاکم و اقتداری که تکیه‏گاه مردم می‏شود، عمیق‏ترین لایه‏های وجود مردم را متأثر می‏سازد؛ به همین علت قرآن کریم «همه‌ مؤمنین را به تلاش براى اقامه‌ قسط موظف مى‌کند» و «اعتماد به ستمگران را ممنوع مى‌سازد.» و به پیروان خود مى‌فرماید: «و لاترکنوا الى الّذین ظلموا فتمسّکم النّار».[۴۴]

در نهایت می‏توان گفت که نظر آیت‏الله خامنه‏ای درباره معنویت، نظریۀ نوینی است که آن را «نظریۀ پویش اجتماعی معنویت» می‏نامیم. نظریۀ پویش اجتماعی معنویت این ایده را بیان می‏کند که رشد و شکوفایی انسان در گرو زیستن در جامعه‏ای معنوی است؛ در غیر این‏صورت رشد و شکوفایی انسان دچار کاستی‏ها و مشکلاتی خواهد شد.

نظریه پویش اجتماعی را می‏توانیم از سوی دیگر باز‏خوانی کنیم. خوانش دگرگون پویش اجتماعی معنوی این است که حکومت‏ها و نظامات غیر‏معنوی مانع رشد و شکوفایی معنوی است و اصلاح جامعه از طریق حذف آن‏ها ضرورت دارد. به‏این‏ترتیب نظریه پویش اجتماعی معنویت به نظریۀ «معنویت رهایی‏بخش» تبدیل می‏شود. این دو در واقع دو روی یک سکه‏اند. اگر به‏طور ایجابی تقریر شود، آن را پویش اجتماعی معنویت می‏نامیم و اگر به‏طور سلبی و اصلاح‏گرانه خوانده شود، «معنویت رهایی‏بخش» خواهد بود.

موقف کنونی تاریخ بشر که با توجه به ابعاد تحولی آن، عنوان «پیچ‏تاریخی» بر آن نهاده شده، رویارویی دو تفکر تمدنی معنوی است. یکی معنویت سلطه‏پذیرانه که انسان را در ظاهر حیات دنیوی فرومی‏برد و دیگری معنویت رهایی‏بخش که چشم‏اندازی از تحقق حیات طیبه را نشان می‏دهد. امام خمینی با تشخیص زودهنگام تغییرات آینده جهان، ظرفیت ارزشمندی را در ایران ایجاد کرد و امروز مردم ایران مبعوث شده‏اند تا معنویت رهایی‏بخش را با همۀ معجزاتش به مردم دنیا نشان بدهند و زمینه را برای برافراشتن پرچم اسلام در جهان فراهم سازند.


[۱]. همو، بیانات ۶/۱۲/۸۸  [۲]. همو، بیانات ۲۸/۵/۸۴ و ۶/۸/۸۳  [۳]. همو، بیانات ۱۵/۱/۷۱  [۴]. همو، بیانات ۲۹/۷/۷۷  [۵]. آل عمران، ۱۱۰  [۶]. خامنه‌ای، علی ( رهبر معظم انقلاب اسلامی)، بیانات ۱۴/۳/۷۴  [۷]. همو، بیانات۲۰/۱۰/۷۲  [۸]. همو، بیانات ۲۰/۱۰/۷۲  [۹]. صحیفه امام مجلد اول ششمین سند: اولین پیام بعد از پنج نامه.  [۱۰]. New Religiuos Movements  [۱۱]. جیمز آرتور بکفورد. ص۲۷ و مَلکُم همیلتون، ص۳۵۹  [۱۲]. خامنه‌ای، علی ( رهبر معظم انقلاب اسلامی)، بیانات ۱۶/۱۰/۶۹  [۱۳]. همو، بیانات ۲۷/۷/۸۹  [۱۴]. همو، بیانات ۲۴/۹/۸۷  [۱۵]. همو، بیانات ۲۷/۷/۸۹  [۱۶]. همو، بیانات ۱۴/۲/۸۷  [۱۷]. General Evolution Research Grou p  [۱۸]. اسناد و اطلاعات مربوط به اقدامات کانون های تفکر تمدن غرب در عرصۀ معنویت، در مرکز اسناد مؤسسه بهداشت معنوی موجود است. بخشی از آن‏ها در کتاب «به سوی یک دین جهانی» و سایر آثار به قلم حمیدرضا مظاهری سیف از طرف آن مؤسسه منتشر شده است.  [۱۹]. Club of Budapest  [۲۰]. evelotienry leaders  [۲۱]. Planetary Consciousness  [۲۲]. World Wisdom Council  [۲۳]. Global Council  [۲۴]. World Commission on Global Consciousness and Spirituality  [۲۵]. Club of Budapest WorldShift Foundation  [۲۶]. World Shift Network  [۲۷]. The Art of Living Foundation  [۲۸]. Bnei Baruch  [۲۹]. World Shift Community  [۳۰]. World shift council  [۳۱]. Giordano Bruno  [۳۲]. The Center for Advanced Study  [۳۳]. consciousness studies  [۳۴]. خامنه‌ای، علی ( رهبر معظم انقلاب اسلامی) بیانات ۲۲/۵/۹۱  [۳۵]. همو، بیانات ۲۲/۵/۹۱  [۳۶]. همو، بیانات ۹/۵/۷۰  [۳۷]. همو، بیانات ۲۷/۷/۸۹  [۳۸]. همو، بیانات ۱۶/۱۰/۶۹  [۳۹]. همو، بیانات ۲۲/۵/۹۱  [۴۰]. همو، بیانات ۲۰/۱۰/۷۲  [۴۱]. همو، بیانات ۲۲/۵/۹۱  [۴۲]. انعام، ۱۲۲  [۴۳]. خامنه‌ای، علی ( رهبر معظم انقلاب اسلامی)، بیانات ۶/۱۲/۸۸

[۴۴]. هود، ۱۱۳