معنویت رهایی بخش (18)

معنویت رهایی بخش (۱۸)

برپایی نظام اسلامی

نظام اسلامی اولین مرحله اثر گذاری معنویت رهایی بخش است که پس از انقلاب اسلامی، فرا می رسد.«نظام اسلامى یعنى چه؟ یعنى منبع تقنین و معیار و ملاک اجرا و ارکان تصمیم گیرى در کشور معلوم شد چیست؛ ارکان حکومت – قوه ى مجریه، قوه ى مقننه، رهبرى، قوه ى قضاییه و دیگر ارکان – چیده شد و قانون اساسى آمد همه ى اینها را تثبیت کرد؛ لذا پایه گذارى هاى اصولى انجام گرفت.»[۱]

 در این مرحله کانون اثرگذاری فرهنگ است. نظام اسلامی با تحول فرهنگی می کوشد، تا زمینه را برای تحول در سایر ابعاد زندگی، نهادهای اجتماعی و پرورش و روی کار آمدن کارگزاران معنویت گرا فراهم سازد.

فرهنگ سازی

معنویت‏ گرایی یا معنویت‏ گریزی اولین جایی که خود را نشان می‏ دهد، در ساحت فرهنگ است که باورها، ارزش‏ها و رفتارهای مردم را دگرگون می‏کند. رفتارها، رسوم، ارزش‏ها و باورهایی که فرهنگ را شکل می‏ دهند، همه تحت تأثیر نسبت انسان با معنویت هستند. در جامعه ‏ای که به ‏سوی حیات طیبه در حرکت است، ابتدا معنویت در فرهنگ این جامعه بروز پیدا می‏ کند؛ سپس سایر ساحت ‏های زندگی آن‏ها را هماهنگ با ارزش‏ها و بینش‏ های معنوی به سامان می‏ آورد و از رفتارها و نمادهای معنوی سرشار می ‏سازد.

معنویت برای بشر «تغذیه‌ روحى» است و نمى‌تواند «بدون معنویت برای مدتی طولانى‌ راحت زندگى کند».[۲] در فرهنگ منهای معنویت «نسل‏ هاى جوان به ستوه مى‌آیند، خودکشى زیاد مى‌شود، خانواده‌ها متلاشى مى‌شوند و جوانان به آوارگى مى‌افتند».[۳] «فرهنگ غرب» براساس بینش و ارزش‏ های مادی، درحقیقت «فرهنگ برنامه‌ریزى براى فساد انسان است»؛ زیرا «خداوندان زور و زر و امپراتوران قدرت» با توسعه فساد، می‏توانند «انسان‏ها را به موجودات فاسد و مطیع و تسلیم و غافل از یاد خدا و معنویت تبدیل کنند. منافع آن‏ها، جز از طریق گسترش این فرهنگ تأمین نمى‌شود.»[۴]

چشم ‏اندازی که در فرهنگ غرب دیده می ‏شد و در بسیاری از «رمان‏هاى علمى- تخیلى» منعکس شده، «تهی شدن عالم از تفکرات و یا – به قول آن‏ها – اوهام معنوى و مذهبى است.»[۵] اما با توجه به ساختار وجودی و فطرت انسان، زندگی منهای معنویت دیری نمی‏ پاید و معنویت به زندگی مردم بازخواهد گشت. در دهه ‏های اخیر شاهد هستیم که امپراتوری فرهنگی غرب می‏ کوشد با ارائۀ الگوهای گوناگونی از معنویت ستم ‏پذیرانه، روزنه ‏های بیداری و نجات را بر روی مردم دنیا ببندد؛ اما این پروژه‏ای است که ناتمام خواهد ماند؛ زیرا سال‏هاست که با پیروزی انقلاب اسلامی، الگو و فرهنگ معنوی ستم‏ ستیز در دنیا عرضه شده است و «هرجا معنویتى عمیق ‏تر و خالص ‏تر و سالم ‏تر و منطبق ‏تر با فطرت بشر باشد، جاذبه‌ بیش‏ترى براى ملت‏ها خواهد داشت.»[۶] امروز بازگشت به دین و معنویت آغاز شده است و «در این حرکت عظیم، اسلام‏، آن نقطه‌ درخشان است.»[۷] در این فضا و شرایط، نظام اسلامی در ایران به‏وجود آمد تا «بعثت الهی» را به بشریت نشان دهد و «حرف نُوى» را به مردم دنیا عرضه کند.[۸] و نتیجۀ آن برای مردم دنیا که شاهد این انقلاب هستند، «بیدارى روح معنویت در سراسر جهان» است.[۹]

آزادی

آزادی با ظلم و ستم در تعارض است. نظام‏های استکباری که با روی‏گردانی از معنویت به ساختاری مستکبر-مستضعف یا سلطه‏ گر- سلطه‏ پذیر می‏ رسند، نمی ‏توانند آزادی را میسر کنند. ممکن است با تخریب فرهنگی مردم را وادار کنند که از ارزش‏ های اخلاقی و انسانی بگذرند؛ اما نمی‏ توانند شکوفایی، آرامش و رضایت خاطری را ایجاد کنند که از آزادی به دست می‏ آید.

آزادی یعنی حذف موانعی که بر سر راه شکوفایی استعدادهای انسانی قرار دارد و در رأس همه استعدادها، استعداد روحی در ارتباط با خداست. معنویت به معنای والاترین آزادی و شکوفایی است که انسان می‏تواند تجربه کند و بدان دست یابد؛ بنابراین آزادی باید بر اساس ساختار وجودی انسان و چگونگی آفرینش او تعریف شود. آزادی در حقیقت آزادی فطرت‏ها و عقل‏ هاست که رهاورد بعثت پیامبر است.[۱۰] پیامبران، انسان‏ها را از هواهای نفسانی و نیز سلطه و ستم‏ آزاد می‏ کنند و بندگی و دلدادگی به خداوند را پیشنهاد می‏ کنند؛ زیرا «ظلم ‏پذیری» نتیجۀ «پیروی از هواهای نفسانی» است.[۱۱] و مردمی که هوسرانند، نمی‏ توانند به آزادی برسند. تقوای جماعت، راهبرد گریزناپذیر آزادی در جامعه است که بدون آن، چیزی غیر از سراب آزادی تحقق نخواهد یافت.

در نظام اسلامی با «سلطه‏ های شیطانی» و نظام‏های مبتنی بر «زور و قلدری و زاینده ظلم، جهل، اختناق، استبداد، تحقیر انسان و تبعیض نژادها» به‏ شدت مبارزه می‏ شود و به ‏جز آنان «با همه انسان‏ها – چه هم‏ کیش و چه ناهم‏ کیش – به محبت و مساعدت» رفتار می‏شود.[۱۲] این مبارزه لازمۀ آزادی است. بدون مبارزه با هوای‏ نفس و مبارزه با ستمگران، آزادی به شعاری بی‏ معنا و بی ‏مصداق تبدیل می ‏شود. با عافیت‏ طلبی و هواپرستی نمی ‏توان به آزادی رسید. آزادی بهایی دارد و بهای آن مبارزه است؛ مبارزه در ابعاد درونی و بیرونی.


[۱]. همو، بیانات

[۲]. همو، بیانات ۱۴/۳/۷۴

[۳]. همو، بیانات ۱۴/۳/۷۴

[۴]. همو، بیانات ۱۵/۹/۶۸

[۵]. همو، بیانات ۱۰/۱/۶۹

[۶]. همو، بیانات ۱۶/۱۰/۶۹

[۷]. همو، بیانات ۱۷/۱/۸۹

[۸]. همو، بیانات ۲۰/۱۰/۷۲

[۹]. همو، بیانات ۱۴/۳/۷۴

[۱۰]. همو، بیانات ۳/۵/۷۵

[۱۱]. همو، بیانات ۱۸/۱۰/۷۸

[۱۲]. همو، بیانات ۳۱/۶/۶۶