معنویت رهایی بخش (17)

معنویت رهایی بخش (۱۷)

فصل پنجم:
کارکردهای معنویت

آثار و نتایج معنویت و رشد معنوی فقط درون شخص را متحول نمی‏ کند، بلکه زندگی و جامعه را نیز در جهتی پیش می‏ برد که نور و سرور معنوی در آن جلوه ‏گر می ‏شود. پیامدهای معنویت در زندگی را با عنوان کارکردهای معنویت بررسی می ‏کنیم. این کارکردها شامل تحول در خصلت‏ ها و رفتارهایی است که معمولاً با عنوان اخلاق مطالعه می ‏شود و تا ابعاد گستردۀ تمدن‏سازی امتداد می ‏یابد.

ایجاد انقلاب اسلامی

گذر از حیات دنیا و تحقق حیات طیبه در گرو جهاد است. ساختار مستکبر-مستعضف در حیات دنیا تا زمانی‏ که گروهی مجاهد برنخیزند و مردم در وضعیت استضعافی باقی بمانند، تداوم خواهد یافت. مجاهدان، نیروی سوم اجتماعی هستند که نظم استکباری جامعه را به آشوب می‏ کشند تا نظمی معنوی جایگزین آن شود. نظم معنوی حیات طیبه با مجاهدت تحقق می ‏پذیرد و انقلاب اسلامی نتیجه نیرویی است که پس از بیداری معنوی فعال می ‏شود و رهایی از سلطه و ستم نیروی استکباری جامعه را به ارمغان می ‏آورد.

نیروبخشی برای جهاد

جهاد یعنی مبارزه و تلاش پرقدرت در برابر یک مانع یا رقیب، و می ‏تواند در قلمروهای مختلف زندگی مثل علم، فرهنگ، سیاست، اقتصاد و رزم باشد.[۱] مجاهد کسی است که وارسته از دنیا، در دنیا تلاش و مبارزه می‏ کند و دنیا را گذرگاهی برای آخرت و ابدیت و فرصتی برای جلب رضای خدا می ‏داند؛ ازاین ‏رو به همه میدان‏های دنیوی وارد می ‏شود و همۀ آن‏ها را میدان مبارزه و مجاهدت می ‏داند. «مجاهدت در همه‌ اشکالش؛ مجاهدت علمى، مجاهدت عملى – و آنجایى که لازم است – مجاهدت نظامى و ایمان و جهاد». این مجاهدت، «راه پیروزى نهایى و کامل» است.[۲]

جهاد در هر قلمروی به ساخت درونی مستحکم وابسته است که با تقوا و جهاد درونی ایجاد می ‏شود. برای مبارزه با استکبار و ستم، خودسازی لازم است و کسانی که مبارزه درونی کرده باشند، می ‏توانند در برابر مستکبران بایستند و معنای حقیقی جهاد، هر دو جنبه را دربر می‏ گیرد: «هم مجاهدت درون خود، هم مجاهدت در محیط بیرون»[۳]

جهاد درونی و بیرونی اگرچه به هم نیازمندند و بدون هم کامل نمی ‏شوند، تعارض عملی بین آن‏ها وجود دارد؛ به گونه‏ ای که ورود به هرکدام به طور طبیعی انسان را از دیگری غافل می ‏کند. جهان درون انسان، جهان عظیمی است که با خلوت و تفکر و مراقبه آباد و دست نیروهای شیطانی از آن کوتاه می ‏شود؛ اما جهان بیرونی عرصۀ ارتباط با مردم، رویارویی با رقیبان، توجه به امکانات مادی و به‏ کارگیری آن‏ها در جهت اهداف و براساس برنامه ‏هاست. هرکدام از این دو عرصۀ جهان، توجه و ذهن و دل انسان را به ‏شدت مشغول می ‏کند.

با این‏ حال جدایی آن‏ها از یک‏دیگر موجب تضعیف هریک خواهد شد؛ به‏ طوری‏ که اگر جهاد درونی تضعیف شود، انسان در عرصۀ جهاد بیرونی نیز به سمت سلطه‏ گری و توافق و سازش با قدرتمندان دنیاگرا پسروی خواهد کرد. از سوی دیگر اگر انسان در عرصۀ جهان بیرونی کوتاه بیاید، قدرتمندان برای انجام بازی‏های چهارگانۀ سلطه، فرصت پیدا می‏ کنند و جامعه را به‏ سوی عوامل غفلت ‏زا و معنویت ‏زدا پیش می‏ برند تا وضعیت سلطه‏ پذیرانه در آن ایجاد شود.

تعارض عملی میان جهاد درونی و بیرونی، راه حل روشن و شناخته شده‏ ای دارد که هریک از آن دو را به پشتوانه ‏ای برای دیگری تبدیل می‏ کند. راه حل این است: برای هریک از این دو جهاد، اوقات و برنامه‏ ای خاص وجود دارد؛ توضیح این ‏که ساعاتی از شب را باید به جهاد درونی، یعنی تضرع، دعا، تفکر، ذکر و تقویت ارتباط با خدا اختصاص داد و روز را غالباً برای تدبیر و تلاش در عرصۀ جهاد بیرونی گذاشت. اگر مرز این دو رعایت نشود، هریک از این مجاهدت‏ها آسیب خواهد دید. کسانی که شب را هم به اندیشه و تلاش برای جهاد بیرونی می ‏پردازند، دیری نمی ‏پاید که جهاد درونی را فرومی‏ گذارند و در جهاد بیرونی شکست می‏ خورند؛ برعکس کسانی که روز هم به خلوت و ذکر و مناجات می‏ گذرانند، به ‏زودی مورد توجه و حمایت سلطه‏ گران قرار خواهند گرفت و به الگوهای معنوی مورد تأیید آن‏ها برای مردم تبدیل خواهند شد.

جهاد درونی و بیرونی اگر به‏ درستی در کنار هم قرار گیرند، تأثیرات متقابلی برهم خواهند داشت. وقتی انسان وارد میدان جهاد با مستکبران می ‏شود، درون او نیز رو به تزکیه می ‏رود و در تضرع و ارتباط خاص شبانه با خداوند، نیاز و ضعف و ذلت خود را در پیشگاه لطف الهی و برای غلبه بر دشمنان راه خدا و نجات بشریت بیش از پیش احساس می‏ کنند. سخنان مجاهدانی که از جام شهادت نوشیدند، جریان «حکمت معنوی» و تجلی «نورانیت الهی» است، که بسیار درس‏آموز و سازنده است[۴] و عمق ارتباط معنوی آن‏ها را در اثر حضور و فعالیت در جهاد بیرونی نشان می ‏دهد.

جهادی که بر مبنای معنویت استوار باشد، به سلوک عرفانی تبدیل می ‏شود. مصداق بارز سلوک مجاهدانه، قیام حسین ‏بن‏ علی است. او قیامش را از مکه با این فرمایش آغاز کرد که: «هر کس آماده است خونش را فدا کند و وطنش لقاءالله باشد، پس با ما همسفر شود.» و در پایان هنگامی که رویش را بر خاک گرم کربلا گذاشت عرض کرد: «الهی رضاً بقضائک، تسلیماً لأمرک». «با دعا و توسل و وعدۀ لقای الهی و همان روحیۀ دعای عرفه شروع می‏شود، تا گودال قتلگاه و «رضاً بقضائک» لحظۀ آخر؛ یعنی خود ماجرای عاشورا هم یک ماجرای عرفانی است… . همین معنویت و عرفان و توسل و فناء‏فی‏ الله و محو در معشوق و ندیدن خود در مقابل ارادۀ ذات مقدس ربوبی است که ماجرای عاشورا را هم این‏طور با عظمت و پرشکوه و ماندگار کرده است؛ به‏ عبارت‏ دیگر این جانب اول – عینی جهاد و شهادت – آفریده و مخلوق آن جانب دوم است؛ یعنی همان روح عرفانی و معنوی.»[۵]

از سوی دیگر وقتی معنویت رشد می‏ کند، «دل‏ها مجذوب آن می‏ شود»، آن اراده ‏ها را برمی ‏انگیزد، حرکت می‏ آفریند و نیروهای عظیمی به‏ وجود می ‏آید.[۶] صحنه ‏های باشکوهی از شکوفایی، خلاقیت و ستم ‏ستیزی را به تصویر می ‏کشد و معلوم می ‏شود، «قدرت دین و معنویت، از قدرت مادّیت و پول و سلاح بیش‏تر است.»[۷] مادیت و پول و سلاح، ابزار است و محتاج دل‏ها و دست‏های قدرتمندی است که از آن‏ها استفاده کنند. خود آن‏ها منشأ اثر نیستند. اگر بیش‏ترین سلاح‏ها در دستان لرزان و دل‏های ضعیف و پر از هوا و هوس باشد، اثری نخواهد داشت.

«آن‌جا که معنویت هست، ارتباط با خدا هست، اتّصال هست، نسبت به فضل الهى باور هست، در مقابل خدا تسلیم هست، در پیشگاه پروردگار خضوع و تضرّع هست. در آن‌جا دیگر ضعف و ترسى وجود ندارد. «أَلا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللّهِ لا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَ لا هُمْ یحْزَنُونَ‌‍»[۸]؛ تأسفى هم وجود ندارد. وقتى ما براى خدا کار کنیم، اگر به حسب ظاهر پیشرفت کردیم، خشنودیم. اگر پیشرفت هم نکردیم، باز هم خشنودیم؛ چون براى خدا کار کرده‌ایم؛ چون وظیفه‌مان را انجام داده‌ایم؛ چون اداى تکلیف کرده‌ایم.»[۹]

نیروی معنویت که با وارستگی و قطع تعلقات دنیوی و رفع جاذبه ‏های حیات دنیا به دست می ‏آید، وقتی به کارهای این ‏جهانی معطوف می ‏شود، معجزه خواهد کرد. گویی نیرویی ماورایی جریان یافته و اراده و قدرت خدا در عالم اثر می‏ گذارد. علت قدرت عظیم معنویت، این است که «وقتى ملتى خودش را در خدمت خدا و اهداف الهى مى‌گذارد، خدا هم تمام نیروهاى عالم طبیعت را در خدمت آن ملت قرار مى‌دهد.»[۱۰] به‏ طوری‏ که زمین و آسمان و همه آفرینش دست به دست هم می ‏دهند تا مبارز راه خدا به اهدافش برسد. براساس جهان‏ بینی معنوی، همۀ عالم جلوۀ خدا و پوینده به ‏سوی اوست. در این راه انسانی که برای خدا مبارزه می‏ کند، فرمانروای عالم است و عالم که لشکر خداست، فرمانبر او می ‏شود؛ البته در اهداف جمعی باید جامعه با هم و با راه خدا هماهنگ شوند و مبارزه کنند.

مبارزه به‏ خصوص مبارزه بیرونی، ستم ‏ستیزی و استکبارزدایی، تنها عامل گذر از حیات دنیا به حیات طیبه است. دست‏یابی به حیات طیبه بدون مبارزه با استکبار امکان ندارد؛ به همین علت «کریمه‌ قرآن، اعتماد به ستمگران را ممنوع مى‌سازد و به پیروان خود مى‌فرماید: «وَ لا تَرْکنُوا إِلَی الَّذینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکمُ النّارُ»[۱۱] یعنی به کسانی که ستم می‏ کنند، اعتماد و تکیه نکنید که آتش، شما را فرا می‏گیرد.[۱۲]

مجاهدان ناجیان بشریتند و جهاد، تنها راه پایان دادن به روزگار سیاهی است که در حیات دنیا تجربه می‏ کنیم. اهمیت و کارایی جهاد باعث شد که «سال‏هاى متمادى، مستکبران و قلدران و زورگویانِ عالم سعى کردند جهاد را از فرهنگ اسلامى خارج کنند؛ جهاد را زشت کنند؛ مجاهده‌ فى ‏سبیل‏ اللَّه را از چشم‏ها بیندازند و هرجا گروهى در راه خدا قیام کرد و کمر به خدمت بست و براى خیر بشریّت و آبادى روى زمین در پرتو احکام الهى حرکت کرد، متّهمش کنند.»[۱۳] هیچ ‏چیز به اندازه جهاد برای سلطه‏ گران و مستکبران که منافع خود را در تداوم حیات دنیا می‏ بینند، خطر ندارد. حتی اگر بتوانند مردم را به‏ سوی معنویتی برانند که جهاد در آن نباشد، این کار را خواهند کرد. مستکبران با چیزی که به جهاد منتهی نشود و سلطه و ستم آن‏ها را محترم شمارد، مشکل ندارند؛ بنابراین معنویت حقیقی را نمی‏ توان از دافعه، تبرّی، استکبارستیزی و جهاد جدا کرد.

«استکبار یعنی ایستادن در برابر حق»[۱۴] و علت پیدایش آن جهالت است. «جاهلیت یعنى مقابله‌ با حق» که در طول تاریخ موجب پیدایش گروهی به ‏نام مستکبر و گروهی زیردست به‏نام مستضعف شده است. «این جاهلیت، امروز هم هست؛ با شکل مدرن، با استفاده‌ از دانش، با استفاده‌ از فناورى‌هاى پیشرفته، با استفاده‌ از سلاح هسته‌اى»؛ از این‏ رو جاهلیت مستقر امروز دنیا را «جاهلیت مدرن» می‏ نامیم.[۱۵] جاهلیت و استکبار اساس شکل‏ گیری حیات دنیاست و متأسفانه تاریخ حیات بشر، غیر از برهه‏ های کوتاهی تاریخ حیات دنیاست؛ اگرچه دائماً شکل عوض کرده است اما در این مصاف هرگاه گروهی مجاهد به‏ پا خواسته‏ اند «جبهه‌ متکبر و مستکبر» عقب نشسته و «تاریخ روزبه‌روز تکامل پیدا کرده است»[۱۶]

ما تاکنون دو دوره از حیات دنیا را تجربه کرده‏ ایم و اکنون در آستانۀ پدید آمدن صورت دیگری از آن هستیم. حیات دنیا در دوره سنتی بیش‏تر بر ایجاد ترس و تهدید استوار بوده است. در دوره مدرن بیش‏تر بر علم و فناوری، و در واپسین مرحله با قیام مجاهدانی از سرزمین پارس، بیش از هرچیز به معنویتی بدلی و ساختگی روی آورده تا تکیه ‏گاه خود را تغییر دهد و برای تحکیم شالوده ‏های نظام مستکبر-مستضعف بر معنویتی ستم‏ پذیر تکیه کند.


[۱]. همو، بیانات۲۰/۸/۸۳

[۲]. همو، بیانات ۱۹/۱۱/۸۷

[۳]. همو، بیانات۲۸/۱۰/۷۷

[۴] . همو، بیانات ۲۷/۶/۷۰

[۵]. همو، بیانات ۱۳/۹/۷۶

[۶]. همو، بیانات ۲۷/۶/۷۰

[۷]. همو، بیانات ۱۶/۷/۶۹

[۸]. یونس.۶۲

[۹]. خامنه‌ای، علی ( رهبر معظم انقلاب اسلامی)، بیانات ۱۶/۲/۷۱

[۱۰]. همو، بیانات ۱۹/۴/۶۸

[۱۱]. همو، بیانات ۱۴/۴/۶۸

[۱۲]. هود. ۱۱۳

[۱۳]. خامنه‌ای، علی ( رهبر معظم انقلاب اسلامی) بیانات ۲۸/۱۰/۷۷

[۱۴]. همو، بیانات ۹/۸/۷۵

[۱۵]. همو، بیانات ۱۹/۴/۸۹

[۱۶]. همو، بیانات ۲۷/۶/۷۰