معنویت رهایی بخش (10)

معنویت رهایی بخش (۱۰)

دین شناسی

وجود پیچیده انسان و استعداد نامحدود او برای حرکت در مسیر رشد و شکوفایی معنوی، نیازمند طرح و برنامه‏ ای مناسب و مؤثر است. ساده و روشن بگویم: اسلام برنامه ­ای است که انسان را در زندگی این­ جهانی در ارتباط با خداوند قرار می­ دهد. از این رو «اسلام یک دین معنوى است.»[۱] و انسان را در جاذبۀ لطف الهی قرار می ‏دهد. زندگی انسان به تبع وجود او بسیار پیچیده است و ابعاد گسترده­ ای پیدا م ی­کند که هیچ موجود دیگری در زندگی اش از این ابعاد گسترده برخوردار نیست. اسلام با دو قدم، این وجود و زندگی پیچیده را به خداوند پیوند می­ زند: نخست این‏که «در محیط اسلام دل­ها باید به سمت خدا باشد. نیّت ­ها باید براى خدا باشد.»[۲] دیگر این­که الگوهای عملی و معیارهای تصمیم گیری و رفتار مناسب با این نیت و هدف الهی را می­ آموزد. «اسلام به نیازها و خواهش ­ها و طبایع بشرى و غیربشرى اهتمام ورزیده، اصلاً به آن­ها نظر کرده و حکم الهى را داده است.»[۳] این دستور العمل­ ها زندگی مناسب با نیت و هدف الهی را به سامان می­ آورد. زندگی مادی در متن طبیعت پیش می ­رود و نیازهای مادی، ما را به این دنیا پیوند می ­زند؛ ولی همۀ هویت و هستی انسان مادیات نیست. «ما محکوم و اسیر زندان طبیعتیم و در چارچوب قوانین طبیعت حرکت مى‌کنیم؛ اما آیا در این چارچوب که ما حرکت مى‌کنیم، هدفى در مقابل ما نگذاشته‌اند که بگویند باید به این سمت حرکت بکنید؟»[۴] اگر هدفی معنوی و متعالی در کار نباشد، زندگی بی­ معنا و خسته­ کننده و ارزش زیستن نخواهد داشت.

 

اسلام، انسان را از این حصار رنج­آور آزاد می­کند و بالا می­برد. ما فطرتاً بی­نهایت­طلب و خداجو هستیم و اسلام پاسخی سهل و مؤثر برای فطرت دارد. «اسلام مى‌خواهد انسان­ها را آن‌چنان بالا ببرد، دل­ها را آن‌چنان نورانى کند، بدی­ها را آن‌چنان از سینه‌ى من و شما بیرون بکند و دور بیندازد، که ما آن حالت لذت معنوى را در همه‌ آنات زندگی­مان، نه فقط در محراب عبادت، بلکه حتى در محیط کار، در حال درس، در میدان جنگ، در هنگام تعلیم و تعلم و در زمان سازندگى احساس کنیم. «خوشا آنان که دایم در نمازند»، یعنى این. در حال کسب و کار هم با خدا، در حال خوردن و آشامیدن هم باز به یاد خدا. این‌گونه انسانى است که در محیط زندگى و در محیط عالم، از او نور پراکنده مى‌شود. اگر دنیا بتواند این‌طور انسان­هایى را تربیت کند، ریشه‌ى این جنگ­ها و ظلم­ها و نابرابری­ها و پلیدی­ها و رجس­ها کنده خواهد شد. این، حیات طیبه است.»[۵]

در تعالیم اسلام، خداگرایی در تعارض با نیازهای جسمانی و لذت­های مادی در تعارض نیست. همچنین معنویت اسلامی، انسان را وادار نمی­کند که در برابر حقوق سیاسی خود سکوت کند و با متعرضان از در تسلیم و دوستی درآید؛ زیرا بشر به طور فطری حقش را دوست دارد و می­خواهد به آن برسد. اما از همه مهمتر جنبه درونی و معنوی اسلام است که رنگ الهی را به زندگی مادی و این‌جهانی می­دهد و حیات طیبه را به­وجود می­آورد. به‏این‏ترتیب معنویت اسلامی، هم از معنویت­های دنیوی که انگیزه الهی و متعالی ندارند، متمایز می­شود، هم از معنویت­های متحجرانه که دست از دنیا می­کشند و بهره دنیوی خود را فراموش می­کنند، فاصله می­گیرد و هم در برابر معنویت­های ستم­پذیرانه می­ایستد که صلح را به معنای سکوت در برابر ظلم و دوستی با دشمن می پندارند.

شالودۀ معنوی اسلام بر تسلیم شدن در برابر خدا شکل گرفته است و تسلیم را فقط در برابر او سزاوار می­داند؛ تسلیمی که همزمان، آگاهی و ارادۀ انسان را در برابر خدا خاشع می­سازد. قلب خاشع، خداوند را مقصود و محبوب خود می­داند و ارادۀ خاشع، خواست و ارادۀ او را ترجیح می­دهد و الگوهای عمل الهی را در زندگی اجرا می­کند.

مانع بزرگی که در برابر این تسلیم قد می­کشد، کبر و خودبینی است. خودبینی نمی­گذارد قلب و اراده انسان در برابر نور و ارادۀ خداوند گشوده و پذیرنده باشد. داستان مسلمان شدن بلقیس، ملکۀ سرزمین سبأ، به­دست حضرت سلیمان، ماهیت درونی و معنوی اسلام را به­خوبی نشان می­دهد، که چگونه وقتی کبر و غرور می­شکند، انسان تسلیم خواست خدا می­شود.

«وقتى بلقیس وارد منطقه‌ قدرت سلیمان و به قصر او مشرّف مى‌شود، سلیمان دستور مى‌دهد که یک قصر و ایوان و محل مُعْظمى از جنس شیشه درست کنند؛ چون قدرت مافوق عادت در اختیار سلیمان بود: «یعلمون له ما یشاء من محاریب و تماثیل» قصر یا ایوان با عظمتى از جنس شیشه درست کردند. وقتى که بلقیس خواست وارد آن محوطه بشود، از شفافیت این شیشه‌ها، خیال کرد اینها آب است. و چون ناچار بود که وارد بشود – گفته بودند باید وارد بشوى – لباسش را بلند کرد که به آب تر نشود. وقتى لباسش را بلند کرد، سلیمان به او فرمود: «انّه صرح ممرّد من قواریر»: اینها آب نیست، شیشه است. برو، نمى‌خواهد لباست را بلند کنى!

«در این‌جا، این عظمت سلیمانى – که علم و قدرت و عزت و ثروت و همه چیز را جمع کرده بود و در اختیارش قرار داده بود – ناگهان غرور بلقیس را شکست و آن مانع اصلى براى اسلام و مسلمان شدن و ایمان آوردنِ او را از سر راه برداشت. …وقتى در مقابل این عظمت قرار گرفت – عظمتى که در کمال قدرت و پیچیدگى، در یک انسان جمع شده است؛ اما درعین‌حال، این انسان خودش را بنده‌ى خدا مى‌داند – ناگهان آن شیشه‌ى عجب و غرور درون بلقیس شکسته شد؛ «قالت ربّ انّى ظلمت نفسى» بعد از آن‌که این آیت عظیم را دید، این‌جا بود که بلقیس، زبان به مناجات پروردگار باز کرد و گفت: پروردگارا! من به خودم ظلم کردم. «و اسلمت مع سلیمان» از روى دل، اسلام آورد؛ یعنى آن مانع برطرف شد.»[۶]

برای ورود به قلمرو معنوی اسلام باید از دروازه تکبر گذشت و از حصار خویش بیرون آمد. با عبور از خود­بینی، انسان می­تواند به­راحتی حقیقت روشن الهی را ببیند و بپذیرد. دراین­صورت زندگی دیگری را که سرشار از معنویت و روشنایی است تجربه می­کند و درغیراین­صورت در افقی پست باقی می­ماند و از زندگی دنیوی فراتر نمی­رود. «یک انسان، مادامى که اسیر طلسم کبر و کبریایى و جبروت درونى خودش است، ممکن نیست ایمان بیاورد. وقتى این طلسم شکست، ایمان آوردنِ او هم آسان مى‌شود.»[۷]

خودبینی و تکبر، یعنی محدود شدن در امیال و هوس­های شخصی و اسلام یعنی فرارفتن از این محدودیت­ها و راه­یافتن به گستره نامحدود علم، قدرت و عشق خداوند؛ از این­رو اسلام راهنمای رشد و برنامه­ای برای شکوفایی معنوی است. با این رشد و شکوفایی، انسان درحالی­که در این دنیاست، از موضع و منظری دیگر به آن می­نگرد و افق مادی زندگی برایش معنا و کارکردی معنوی پیدا می­کند.

نسبت معنوی میان دین و دنیا

دنیا که بخش کوچکی از جهان آفرینش است، سراسر، آیات و نعمات الهی است؛ انسان معنوی به قصد سیر در آیات و تجربۀ نعمات به دنیا رو می­آورد و این روی آوردن، عین روی­آوری به خدا، معنویت و ابدیت است. «همه‌ى مواهبى که خداى متعال در عرصه‌ى گیتى آفریده است، مجموعه‌ى چیزهایى هستند که دنیا را تشکیل می­دهند. …یک دسته از روایات اینهاست: «الدنیا مزرعه الاخره»، «متجر عبادالله»؛ از این قبیل تعبیرات وجود دارد که این­ها همه، نگاه مثبت به دنیا را نشان می­دهد.»[۸] نگاه مثبت به دنیا برای کسانی امکان دارد که اسلام را دریافته­اند و براساس معنویت به دنیا می­نگرند و دنیا برای آنان هدف نیست، بلکه فرصتی برای تماشای نشانه­های الهی و عرصه­ای برای شکوفایی معنوی است.

بر­اساس منطق دین، نسبت دنیا و آخرت، نسبت ظاهر و باطن است. دنیا ظاهر حقیقتی است که باطنش آخرت و ابدیت است، و آخرت و ابدیت، باطن حقیقتی است که ظاهرش زندگی مادی دنیاست. اگر کسی به باطن رسید نمی‌تواند ظاهرش را انکار کند، اما اگر کسی در ظاهر بماند، ممکن است باطن را انکار کند و از آن بهره ای نداشته باشد و با همین ظاهر در تقابل با حقایق باطنی قرار گیرد.

«یعْلَمُونَ ظاهِرًا مِنَ الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ اْلآخِرَهِ هُمْ غافِلُون»[۹] «ظاهری از حیات دنیا را می­دانند و از آخرتشان غافلند.» از این آیه بر­می­آید که دنیا ظاهری دارد و آخرت در مقابل این ظاهر است. هنگامی­که درک و آگاهی در ظاهر منحصر شود، از باطن آن غافل می­شود. در آیه شریفه دیگری می­خوانیم که روز قیامت و هنگام آشکار شدن آخرت به غافلان گفته می­شود: «لَقَدْ کنْتَ فی غَفْلَهٍ مِنْ هذا فَکشَفْنا عَنْک غِطاءَک فَبَصَرُک الْیوْمَ حَدید»[۱۰] «راستی که در غفلت از این بودی و امروز پرده از پیش رویت برداشته شد، پس دیدگانت تیزبین است.» از این آیه بر­می­آید که آخرت همچنان برقرار و در پرده­ای پنهان شده است، روز قیامت این پرده کنار می­رود و حقایق آخرت آشکار می­گردد. به­این­ترتیب نسبت میان دنیا و آخرت، نسبت ظاهر و باطن است و اهل معنویت با درک این نسبت، از باطن دنیا محجوب نمی­شوند درحالی­که از ظاهر آن بهره­مند هستند.

درک درست جایگاه دنیا و نسبت آن با آخرت، اساس عقلانیت دینی است. عقلانیت دینی از یک­سو نقش ابزاری دنیا را برای رشد معنوی و سعادت ابدی مشخص می­کند و از سوی دیگر انسان را به عبودیت و بندگی در برابر خدا و دل گسستن از دنیای گذرا می­رساند. این عقلانیت نسبت به دنیا کارکرد کشف ابزار دارد؛ در نسبت با دین کشف عبودیت می­کند و در مجموع، نظامی منسجم از زندگی معنوی در دنیا ارائه می­دهد؛ به­طوری­که دین و دنیا و دنیا و آخرت و ابعاد مادی و معنوی زندگی در تعارض با هم قرار نمی­گیرند. دین به بهبود زندگی دنیا کمک می­کند و دنیا به فرصتی برای رشد و شکوفایی معنوی تبدیل می­شود. بنابراین عقلانیت دینی، هم ابزاری است، هم انسجام­گرا و هم برتر از این دو، عبودیت­گراست. «عقل است که انسان را در مقابل خدا به عبودیت وادار می‌کند.»[۱۱]و همین عقل با محاسبه و دوراندیشی نشان می­دهد که برای رسیدن به اهداف، کدام وسیله مناسب است و چطور می­توان زندگی دنیوی را به­سامان آورد و عدالت و رفاه را برقرار کرد.[۱۲]

 معیار تشخیص دنیانگری مبتنی بر معنویت راستین است؛ به تعبیر دیگر، معیار تمایز دنیانگری از دنیاگرایی، تسلیم بودن در برابر خداوند است که با دو شاخص سنجیده می­شود. نخست این که در بهره­بری از نعمات دنیوی، حدود شرعی و خواست خداوند زیر پاگذاشته نمی­شود. دوم این­که هنگام تعارض بهره­های دنیوی با دین و شریعت، آمادگی دست­کشیدن از دنیا و نعمت­ها و کامیابی­های آن وجود دارد. به این ترتیب، ارتباطی که بستر­ساز شکوفایی معنوی است، با دنیا ایجاد می­شود.[۱۳]

متقابلاً شاخص‏های دنیاگرایی این است که شخص، هوس‏های خود را ترجیح می‏دهد و اگر این هوس‏ها در تعارض با اهداف، ارزش‏های دینی، خواست خدا و حتی وجدان اخلاقی قرار گیرد، انگیزه و آمادگی برای دست کشیدن از دنیا را ندارد، بلکه به‏جای پرهیزگاری باب توجیه هوس‏ها را می‏گشاید. وقتی معیار زندگی، تنها لذت و شادمانی باشد، نمی‏توان مطمئن بود که توانگران به کم‏توانان تعرض نمی‏کنند، بلکه استعداد روحی نامحدود، توانگران را به تسلط بر کم‏توانان وامی‏دارد و حیات دنیا از ستم، فساد و تبعیض پر می‏شود و درنتیجه گروهی سلطه‏گر و گروهی سلطه‏پذیر خواهند بود. این ساختار زندگی اجتماعی در تقابل با حیات طیبه است.

مبارزه و عدالت

تاریخ حیات بشر، تاریخ زندگی دنیوی سرشار از ستم و فساد است، غیر از دروه‏های کوتاهی که پیامبران و اولیای خدا حکومت را به‏دست داشته و زندگی بشر را سامان داده‏اند. همین موضوع نشان می‏دهد که دین اسلام برای حکومت است وگرنه نمی‏تواند دنیا را درجهت رشد معنوی و سعادت ابدی سامان دهد، و آن‏گاه دیگر دین و راه و روش زندگی الهی نخواهد بود. اگر حکومت به دست افرادی بیفتد که نسبت به تعالیم اسلام و اجرای احکام آن ناآگاه و غیرملتزم باشند، دنیا به فساد کشیده می‏شود. اگر حکومت به‏دست کسانی باشد که از نفس‏شان فرانرفته و تسلیم خدا نشده‏اند، به زیاده‏خواهی کشیده خواهند شد و مردم نیز با دیدن آن‏ها از مسیر رشد معنوی بیرون می‏زنند و به‏دنبال دنیا می‏دوند.

برای همین است که دین، مردم را به مبارزه با سلطه‏گران و قدرتمندان و مستکبران دعوت می‏کند. «اسلام، دین زندگى است، اما زندگى تهى از شرف و آزادگى و عزت را مرگ می‏شمارد. دین عقلانیت است، اما با نفسانیتى که خود را عقلانیت می‏نمایاند و دستمایه‌ همان کسانى است که پیامبران خدا را مجنون می‏خواندند، مبارزه می‏کند. دین اتحاد و برادرى و صلح جهانى است، اما اتحاد ظالم با مظلوم و فشردن دست جلاد بر سر جنازه شهیدان عدالت را خیانت می‏شمرد. دین واقع‏بینى و حسابگرى است، اما توجیه ستم‏هاى جهانى به‏نام واقع‏بینى را گناه می‏داند. دین احکام جاودانه است، اما جمود و قشرى‎گرى را نمى‌پذیرد. دین اجتهاد و نواندیشى است، اما بدعت‏گذارى و التقاط را رد می‏کند. دین گذشت و اغماض است، اما ظلم‌پذیرى و ذلت را مجاز نمی‏داند. دین تمدن و علم و آبادانى است، اما علمى را که وسیله بردگى و کشتار ملت‏ها و تمدنى را که دستاویز تحقیر انسان‏ها باشد، جهل و وحشیگرى می‏شمرد. دین جهاد است، اما جنگ بى‌منطق و قدرت‌طلبانه را جهاد نمى‌نامد. دین عزت و قدرت و حاکمیت است، اما این را دست‏مایه توجیه وسائل ناشرافتمند نمى‌سازد.»[۱۴]

هرآنچه به سلطه بی‏دینان و هواپرستان بر مردم منجرشود، از نظر اسلام مردود است؛ از تحجر و رهبانیت گرفته تا به‏میدان آمدن یا برای تأمین منافع با ستمگران صلح کردن؛ هرچه باعث حکومت فاسدان بر بشر باشد، ضد اسلام است. هدف اسلام مهیّا کردن زندگی برای رشد و شکوفایی معنوی است؛ به طوری‏که در فرصت زندگی این‏جهانی، انسان استعداد روحی خود را بشناسد و برای شکوفایی آن، زمینه‏های لازم را در اختیار داشته باشد. از این روست که عدالت اهمیت پیدا می‏کند. عدالت یعنی کنارگذاشتن ظلم، و لازمه آن، مبارزه با فساد است. راه رشد معنوی از این مبارزه می‏گذرد و بدون آن، زندگی دنیا به تباهستان معنویت تبدیل خواهد شد.

با این وصف روشن است که از یک‏سو هوس‏های درونی و از سوی دیگر، سلطه‏گران بیرونی – که با تحقق حیات طیبه منافع خود را در خطر می‏بینند- مانع رسیدن به حیات طیبه و دست‏یابی مردم به زندگی معنوی هستند. برای دست‏یابی به حیات طیبه، انسان به‏تنهایی نمی‏تواند پیش رود؛ زیرا فعالیت گروهی که روحیه استکباری دارند و نقش سلطه‏گری ایفا می‏کنند، موجب می‏شود حیات بشری از معیارهای حیات طیبه فاصله گیرد و شکوفایی معنوی‏اش به خطر بیفتد. افراد ضعیف و متوسط به‏تدریج ممکن است تحت تأثیر نیروهای سلطه‏گر دنیایی قرار گیرند و رشد و شکوفایی معنوی را برای دیگران نیز دشوار سازند. بنابراین فرد در جامعه‏ای که همه اهل معنویت هستند، بیش‏تر و بهتر می‏تواند به سوی شکوفایی معنوی پیش رود و باید برای دست‏یابی به چنین جامعه‏ای مبارزه کند.

نقش پیامبران که راه مبارزه با هوس‏های درونی و ایستادگی در برابر سلطه‏گران بیرونی را به مردم می‏آموزند، برای تحقق حیات طیبه ضرورت دارد. البته درصورتی‏که مردم پذیرای تربیت و هدایت پیامبران و اولیای خدا باشند، حیات طیبه تحقق پیدا خواهد کرد.[۱۵] در دنیای امروز، انقلاب اسلامی ایران گام بلندی برای گذر از حیات دنیوی محض و رسیدن به حیات طیبه بود. «امام راه رسیدن به حیات طیبه را به ما آموخت» و اساس تعالیم او این بود که «دنیا را وسیله‌‏ای در دست انسان براى رسیدن به کمال» می‏دانست.[۱۶] گذر از حیات دنیا به حیات طیبه، با مبارزه امکان‏پذیر است. مبارزه‏ای که دو بعد درونی و بیرونی دارد و هدف نهایی آن، رشد و شکوفایی معنوی است.

حیات طیبه

در حیات طیبه، استعداد روحی انسان در جاذبه لطف الهی شکوفا می‏شود و زمینه‏های درونی فساد و ستم ایجاد نمی‏گردد. «در اندیشه الهى اسلام، افراد بشر، برادران و خواهران یکدیگر و همه بندگان خدایند.»[۱۷] به‏این‏ترتیب حیات طیبه با شکوفا کردن زندگی معنوی، انسان‏ها را به آرامش و صلح و صفا نزدیک می‏کند و جنبۀ مادی را هم سامان می‏دهد؛ به‏طوری‏که در ساحت حیات فردی شکوفنده و سازنده، و در ساحت حیات اجتماعی، فسادزدا و ستم‏ستیز است.[۱۸]

دین و به‏طور مشخص، دین اسلام مفهومی فراگیر است که زندگی انسان را در تمام گسترۀ دنیوی و اخروی به کامیابی و سعادت می‏رساند و برخلاف برخی تصورات از اسلام، به رفاه، لذت، شادکامی و آرامش در دنیا توجه دارد و راه‏های تأمین آن را در زندگی نشان می‏دهد.  «آن کسى که غیر از این در مورد اسلام تصور می‏کند، اسلام را نشناخته. آن کسى که تصور می‏کند اسلام فقط به جنبه‌هاى معنوى، آن هم با برداشت و تلقى خاص از جنبه‌هاى معنوى – عبادت و زهد و ذکر و امثال این‏ها – می‏پردازد، به دنیاى مردم، به لذات مردم، به خواسته‌هاى بشرى مردم نمی‏پردازد، او اسلام را درست نشناخته؛ اسلام این جورى نیست.»[۱۹]

دین از منظر معنوی، نظام زندگی را برپایۀ تسلیم بنا می‏کند. تسلیم خدا شدن، مثل تسلیم شدن به سلاطین جبار و سفاک نیست که زندگی بشر را با رنج و ناکامی بیالاید. تسلیم خدا شدن و پذیرش نظام اسلامی یعنی تسلیم شدن به بخشندۀ مهربان و دارا و گشایش گری که زندگی و روزی انسان و گنجینه‏های بی‏پایان عالم در اختیار اوست. «نظام اسلامى به وعده قرآن کریم، مردم را به سمت حیات طیبه حرکت مى‌دهد. …حیات طیبه یعنى زندگى گوارا. یک ملت آن وقتى زندگى گوارا دارد، که احساس کند و ببیند که دنیا و آخرت او بر طبق مصلحت او به پیش مى‌رود و به سمت هدف‏هاى او حرکت مى‌کند؛ این زندگى گواراست؛ …زندگى گوارا وقتى است که رفاه مادى با عدالت، معنویت و اخلاق همراه شود. و این را فقط ادیان الهى مى‌توانند براى بشر تأمین کنند.»[۲۰] “نقطه آرمانی زندگی انسانی در این دنیا حیات طیبه است که در آن همۀ خواستنی‏های دلپذیر و معقول این زندگی قابل دست‏یابی است.”[۲۱] وقتی زندگی از غفلت، نادانی و هوس‏گرایی‏های پوچ پاک شود، آن‏گاه رفاه و شادمانی، زندگی را فرا می‏گیرد؛ نه ستم رواج می‏یابد و نه جنگ ها برپا می‏شود.

طبیعت معنویت این است که زندگی مادی را هم تحت تأثیرات مثبت خود قرار می‏دهد. منشأ رنج‏های زندگی خودخواهی، زیاده‏طلبی و در نتیجه ستم، فساد و جنگ است که برکات الهی را از زندگی جوامع بشری دور می‏سازد. اما اگر مردم ایمان بیاورند و تقوا پیشه سازند، برکات الهی از آسمان و زمین بر آن‏ها می‏بارد و همین زندگی مادی نیز سرشار از رفاه، خوشبختی و آرامش و شادمانی خواهد شد. «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ اْلأَرْضِ وَ لکنْ کذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما کانُوا یکسِبُون» کامیابی این‏جهانی بخشی از حیات طیبه است، با تأکید بر این‏که همۀ این جهان در پرتو ابدیت ادراک می شود.[۲۲] در تفسیر آیه گفته‏اند: «برکات آسمان، همان فتوح معنوى است، همان رحمت الهى است، همان تقرب الى‌اللَّه است، همان استغفار ملائکه آسمان و حمله‌ عرش براى بندگان خدا در روى زمین است. برکات ارض، یعنى همه آنچه به زندگى زمینى انسان ارتباط پیدا می‏کند؛ یعنى آزادى، یعنى رفاه، یعنى استقلال، یعنى امنیت، یعنى سعه رزق، سلامت بدن و از این قبیل. اگر ایمان و تقوا باشد، هم آن برکات و هم این برکات براى بشر وجود دارد. این، اسلام است.»[۲۳]

«منطق اسلام این است که زندگى جامعه اسلامى باید از مواهب الهى سرشار شود و بشر با بهره‌مندى‌هاى مادى در زندگى خود، راه معنویت را گم نکند.»[۲۴] حیات طیبه یا زندگی گوارا برآیند برنامه‏ریزی زندگی با توجه به گسترۀ زندگی انسان از دنیا تا ابدیت است که در دین انجام می‏شود. باور به معاد و ادامه زندگی روح پس از مرگ، نقش تعیین‏کننده‏ای در تحقق حیات طیبه دارد و پایه‏های اصلی آن را که ایمان و عمل صالح است، تأمین می‏کند. «مَنْ عَمِلَ صالِحًا مِنْ ذَکرٍ أَوْ أُنْثی‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیینَّهُ حَیاهً طَیبَهً وَ لَنَجْزِینَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یعْمَلُونَ»[۲۵] “کسی که عمل صالح انجام دهد، از زن و مرد، درحالی‏که مؤمن است، پس او را به حیات طیبه زنده می‏کنیم و بی‏شک بهتر از آنچه انجام داده است، به او پاداش می‏دهیم.”

عقلانیت و عدالت، پشتیبان معنویت هستند و این هرسه، شاخص‏های مهم اسلام است که حیات طیبه را تحقق می بخشد و زندگی پربرکت و سرشار از برخورداری و آسایش را در این دنیا رقم می‏زند؛ زندگی پاکی که هر لحظۀ آن، گامی در مسیر رشد معنوی و ارتباط با خداست.


.[۱] همو، بیانات ۲۰/۱۰/۷۲

[۲]. همو، بیانات ۲۰/۱۰/۷۲

[۳]. همو، بیانات ۱۶/۱۰/۶۹

[۴]. همو، بیانات ۱۶/۱۰/۶۹

[۵]. همو، بیانات ۲۹/۱/۱۳۷۰

 .[۶]همو، بیانات ۷/۲/۶۹

[۷]. همو، بیانات ۷/۲/۶۹

[۸]. همو، بیانات ۳۰/۶/۸۷

[۹]. روم.۷

[۱۰]. ق.۲۲

[۱۱]. خامنه‌ای، علی ( رهبر معظم انقلاب اسلامی) بیانات ۲۹/۴/۸۸

.[۱۲] همو، بیانات ۲۸/۶/۸۴

[۱۳]. همو، بیانات ۲۰/۳/۷۵

[۱۴]. همو، بیانات ۲/۱۲/۸۰

[۱۵]. همو، بیانات ۲۸/۱۰/۷۷

[۱۶]. همو، بیانات ۱۴/۳/۸۴

[۱۷]. همو، بیانات ۳۱/۶/۶۶

[۱۸]. همو، بیانات ۲۴ ۲/۴/۸۹ و ۲۲/۷/۷۴

[۱۹]. همو، بیانات ۱۴/۲/۸۷

[۲۰]. همو، بیانات ۲/۱/۸۳

[۲۱]. همو، بیانات ۲/۲/۸۴

[۲۲]. اعراف . ۹۶

 .[۲۳]خامنه‌ای، علی ( رهبر معظم انقلاب اسلامی) بیانات ۱۴/۲/۸۷

[۲۴]. همو، بیانات ۲/۱/۸۳

[۲۵]. نحل. ۹۷