مبانی خودشناسی (بخش دوم)

هدایت و گمراهى و مقصد نهایى‏


«گمراهى و هدایت در سلوک طریق محقق مى‏شوند. و در غیر آن معنا ندارند. کسى که همواره مراقب است از وسط جاده حرکت کند؛ به نقطه‏اى مى‏رسد که جاده به آن منتهى مى‏شود. و آن نقطه همان غایت مطلوبى است که هر انسان سالکى غرضش رسیدن به آن است. چنین کسى را مى‏گویند هدایت شده و بر عکس اگر در این باره سهل‏انگارى کند، و از وسط جاده به این طرف و آن طرف متمایل شود بتدریج گمراه شده و نتیجه مطلوب از دست او مى‏رود. چنین کسى را مى‏گویند گمراه شده است.

«پس در حقیقت آیه شریفه براى انسان راه و هدفى فرض کرده تا همه بسوى آن هدف حرکت کنند. بعضى در گم نشدن و از دست ندادن راه کمال مراقبت را به کار برده و به هدف مى‏رسند. و برخى دیگر از راه منحرف شده و گمراه مى‏شوند.

«بدون تردید بنظر مى‏آید که آن هدف منظور نظر همه، جز سعادت زندگى و سرانجام نیک چیزى نیست. ولیکن با این حال قرآن مى‏فرماید بشر چه سعادتمند و چه گمراهش به سوى خدا مى‏رود.»(۱۹)

«لازمه این مطلب آن است که بگوییم: همه راههایى که سیر مى‏شود چه راه‏هاى هدایت و چه بیراهه‏ها همه به سوى خدا منتهى مى‏شوند.

چون غایت و نتیجه مقصود نزد اوست، امّا اینکه راهها مختلف‏اند، یک راه، آدمى را به مطلوبش و به رستگارى و فلاح رسانده. و حاصل دیگرى زیانکارى است، پس تفاوت این دو در نزدیکى و دورى از خداست. چنانکه مى‏فرماید: یا ایها الانسان انک کادح الى ربک کدحا فملاقیه(۲۰)؛ یعنى اى انسان بدرستیکه تو بسوى پروردگارت در تلاش هستى و به دیدار او خواهى رسید. پس آنان که راه هدایت را پویند خداوند را با نظر رحمت و لطفش ملاقات مى‏کنند و از نزدیک او را مى‏خوانند و کسانى که گمراه شوند به نزدیکى او نمى‏رسند و از رحمت و مهرش دور مى‏مانند و از دور خدا را ندا مى‏دهند و ینادون من مکان بعید و خداوند هم به ایشان نظر نمى‏کند لاینظر الیهم و نیز مى‏فرماید : الا ان حزب الله هم المفلحون(۲۱)؛ آگاه باشید که لشکریان خداوند رستگارند یعنى کسانى که به راه او مى‏روند حجابها و موانع را مى‏شکافند و به مقصد مى‏رسند. و مى‏فرماید: ا لم تر الى الذین بدلوا نعمت الله کفرا و احلوا قومهم دار البوار(۲۲)؛ آیا نمى‏نگرى کسانى را که به جاى شکر نعمت خدا کفر ورزیدند و قوم خود را به هلاکت کشاندند. پس اگر هر کس مراقب خود نباشد اطرافیان گمراه او را از مسیر و مقصود باز مى‏دارند. و نیز مى‏فرماید : فانى قریب اجیب دعوه الداع اذا دعان فلیستجیبوا لى و لیؤمنوا بى لعلهم یرشدون(۲۳)؛ پس همانا من نزدیک به بندگان خود و پذیراى دعوت دعا کنندگان هستم، وقتى مرا بخوانند. پس لازم است آنان هم دعوت مرا پذیرا باشند و ایمان آورند به امید اینکه رشد یابند و مى‏فرماید: و الذین لا یؤمنون فى اذانهم وقر و هو علیهم عمى اولئک ینادون من مکان بعید .(۲۴)؛ یعنى کسانى که ایمان نمى‏آوردند و در گوشهایشان سنگینى است و قرآن برایشان نابینایى مى‏آورد. آنان خداوند را از دور صدا مى‏زنند. زیرا در اثر انحراف از مسیر به مقصود نزدیک نشده‏اند.

« خداى تعالى در این آیات بیان مى‏کند که همه راهروان خواه ناخواه به سوى خدا گام بر مى‏دارند، امّا بعضى راهشان کوتاه و رشد و رستگارى‏شان مسلّم است، و بعضى راههاى‏شان طولانى و غیر منتهى به سعادت است، بلکه به هلاکت مى‏رسند.(۲۵)»

«از اینجا معلوم مى‏شود که قرآن مقدّس آدمیان را به گمشده خود هدایت مى‏کند یعنى ثوابى که به حکم فطرت در جستجوى آن هستند یا همان سعادت و سرانجام نیک که گفته شد و مى‏فرماید: گمشده شما نزد خداى سبحان است. هر کس به درگاهش هدایت شود آن را مى‏یابد و هر کس گمراه شود از آن محروم مى‏گردد.»(۲۶)

نفس مؤمن صراط مستقیم است‏

«از جمله علیکم انفسکم که مؤمنین را به پرداختن نفس خود امر مى‏نماید؛ بخوبى فهمیده مى‏شود راهى که سلوک آن فرمان داده شده، همان نفس مؤمن است، زیرا وقتى گفته مى‏شود: زنهار راه را گم مکن، معنایش نگهدارى خود راه است نه جدا نشدن از راهروان، پس در اینجا هم که مى‏فرماید: زنهار، مراقب نفسهایتان باشید، معلوم میشود نفس‏ها همان راه هستند نه راهرو؛ چنانکه نظیر این معنا در آیه زیر مى‏بینیم. و ان هذا صراطى مستقیما فاتبعوه و لا تتبعوا السبل فتفرق بکم عن سبیله(۲۷)؛ یعنى و بدرستى این راه و روش من، راهى هموار و مستقیم است پس آن را پیروى کنید، و از راههاى پراکنده نروید.

«پس اگر فرمود: بر شما باد نفس‏تان، مقصود این است که مراقب نفستان باشید. از این جهت که نفس شما راه هدایت شماست، نه از جهت اینکه نفستان یکى از رهروان راه هدایت است. (پس مواظب باشید نفستان از راه خارج نشود. بلکه نفس شما، خود راه راست است. و شما مى‏توانید با شناخت خود کم کم حجابهاى معرفت خدا را کنار بزنید و به معرفت ناب حق دست یابید که مقصد اوست و بازگشت همه بسوى اوست.» به عبارت دیگر از اینکه خداى تعالى مؤمنین را براى حفظ راه هدایت، بر مراقبت نفس خود امر مى‏کند؛ معلوم مى‏شود نفس مؤمن همان طریقى است که باید آنرا سلوک نماید، بنابراین نفس مؤمن طریق و خط سیرى است که منتهى به پروردگار میشود، نفس مؤمن راه هدایت اوست، راهى که او را به سعادتش مى‏رساند.

«آیه مورد بحث مطلبى را بطور روشن بیان کرده است که آیات زیر به اجمال به آن پرداخته‏اند: یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت لغد و اتقوا الله ان الله خبیر بما تعملون . و لاتکونوا کالذین نسوا الله فانسیهم انفسهم اولئک هم الفاسقون .(۲۸)؛ یعنى اى کسانى که ایمان آوردید از پروردگارتان پروا کنید و منتظر آنچه پیش فرستاده‏اید باشید. و از خدا بترسید همانا خداوند متعال به آنچه عمل مى‏کنید داناست وهمانند کسانى نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا هم آنان را از یاد خودشان برد که آنها از فاسقان هستند. در این آیه دستور مى‏دهد که نفس را زیر نظر گرفته و اعمال صالح او را که توشه فرداست (و بهترین ره توشه تقواست) مراقبت کنید، زیرا براى نفس امروز، فردایى است، و نفس هر لحظه در حرکت و طى مسافت است، و نهایت سیرش خداى سبحان است، بنا براین بر انسان لازم است که این راه را ادامه داده و همواره بیاد خداى خود باشد و لحظه‏اى او را از یاد نبرد؛ چون خداى سبحان غایت و هدف است، و انسان عاقل و هوشیار هدف را از یاد نمى‏برد ، زیرا مى‏داند که فراموش کردن هدف سبب از یاد بردن راه است.

بنابراین اگر کسى خداى خود را فراموش کند خود را هم فراموش کرده و در نتیجه براى روز واپسین زاد و توشه‏اى که مایه زندگى باشد نیندوخته است. و این همان هلاکت است.»(۲۹) هلاکت یعنى از دست دادن هستى خود. و کسى که از خود غافل باشد، خود را از دست داده است.

روایاتى در اهمیّت خود شناسى‏

«رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) در روایتى که شیعه و سنى آنرا نقل کرده‏اند فرمود: من عرف نفسه فقد عرف ربه(۳۰)؛ هر که خود را شناخت خداى خود را شناخته است. و این نکته‏اى است که دقت زیاد و اندیشه تمام، آنرا ثابت مى‏کند، و پند بسیار دارد.»(۳۱)

«بعضى از علما گفته‏اند: این حدیث معرفت نفس را تعلیق به محال نموده و مى‏خواهد بفرماید شناختن نفس محال است چنان که شناخت و احاطه علمى بر خداى تعالى محال است، پرواضح است که این سخنى نارواست. اولاً بدلیل اینکه در روایت دیگرى دارد: اعرفکم بنفسه اعرفکم بربه؛خودشناس‏ترین شما، خداشناس‏ترین شما است. (این روایت نشان مى‏دهد که خودشناسى امکان دارد.) ثانیاً بدلیل اینکه حدیث مذکور در حقیقت عکس نقیض آیه شریفه و لا تکونوا کالذین نسوا الله فانساهم انفسهم است.(۳۲)

از امیرالمؤمنین‏علیه السلام روایت شده که فرمودند: «بزرگترین جهل‏ها جهل انسان به نفس خویش است.»(۳۳)

و نیز فرموده‏اند: «بزرگترین حکمت‏ها براى انسان شناختن نفس خویش است.»(۳۴)

و نیز فرموده‏اند:«از مردم هر کس که خود را بیشتر مى‏شناسد؛ از خدا بیشتر پروا مى‏کند.»(۳۵)

علامه در توضیح حدیث اخیر مى‏فرمایند: «جهتش این است که چنین کسى به خداى خود بیشتر عالم و عارف است کما اینکه خداى سبحان فرمود: انما یخشى الله من عباده العلماء؛ یعنى از بندگان، تنها علماء از خدا مى‏ترسند.»(۳۶)

و نیز فرمود: «در شگفتم از کسى که براى گمشده خود جار مى‏زند، و از این و آن مى‏پرسد، در حالى که خودش را گم کرده و در پى یافتن خود نیست.»(۳۷)

و نیز فرمود: «بهترین اندیشه انسان خودشناسى اوست. بنابراین کسى که خود را شناخت خردمندى یافت و کسى که نادان به نفس خود بود گمراه شد.»(۳۸)

و نیز فرمود: «در معرفت آدمى همین بس که خود را بشناسد، و در نادانیش همین بس که خود را نشناسد.»(۳۹)

و نیز فرمود: «هر که نفس خویش را بشناسد دیگران را بهتر مى‏شناسد، و هر کس نسبت به نفس خود جاهل باشد نسبت به دیگران جاهل‏تر است.»(۴۰)

و نیز فرمود: «هر که نفس خود شناخت به غایت هر علم و معرفتى رسیده است.»(۴۱)

و نیز فرمود: «معرفت نفس نافع‏ترین معرفت‏ها است.»(۴۲)

و نیز فرمود: «به نفس خود جاهل مباش زیرا کسى که به نفس خود جاهل باشد در حقیقت به همه چیز جاهل است.»(۴۳)

راهى ضرورى و همگانى‏

«انسان همانند سایر مخلوقات تحت تربیت الهى است، بطورى که هیچ یک از امور او از نظر پروردگار دور نیست. کما اینکه در قرآن شریف فرمود: ما من دابه الا هو اخذ بناصیتها ان ربى على صراط مستقیم(۴۴)؛ هیچ جنبده‏اى نیست مگر اینکه زمامش بدست اوست و پروردگار من بر راه راست است.

«این تربیت، تربیتى تکوینى است، و همه آفریدگان را در مسیرى که بسوى خداى خود مى‏پویند؛ در بر مى‏گیرد و فرمود: الا الى الله تصیر الامور(۴۵)؛ آگاه باش که جمیع امور بسوى خدا دگرگون مى‏شود.

«چگونگى این تربیت بین هیچ موجودى با موجود دیگر تفاوت ندارد، زیرا صراط مستقیم، و فرمانى هماهنگ و شامل جمیع کائنات است،ما ترى فى خلق الرحمن من تفاوت.(۴۶)؛ در آفرینش خداى مهربان تفاوتى نمى‏بینى.»(۴۷)

انسان نیز هنچون دیگران بر این راه قرار داده شده و پوینده آن است. « طریق آدمى بسوى پروردگارش همان نفس اوست و خداى سبحان غایت و هدف سیر اوست.

«این طریق مانند راههاى دیگر اختیارى نیست، و اصولاً براى این راه، همانندى وجود ندارد تا کسى یکى از آن دو را انتخاب کند، یا ایها الانسان انک کادح الى ربک کدحا فملاقیه(۴۸)؛ اى انسان بدرستى که بسوى پروردگارت در تکاپو هستى و به دیدار او خواهى رسید.

« از این آیه شریفه استفاده مى‏شود که طریق نفس، راهى ضرورى است، و چاره‏اى جز پیمودن آن نیست، راهى که مؤمن و کافر، آگاه و غافل، و خلاصه همه و همه در آن شرکت دارند.

«آدر حقیقت این آیه اخیر مردم را سفارش نمى‏کند که از پیمودن این راه سرپیچى نکنند. بلکه مى‏خواهد آنها را از حقیقتى که از آن غفلت داشته‏اند آگاه کند.»(۴۹)

حاصل مجموعه این آیات بیان مى‏کند که انسان و همه موجودات عالم از طریق هستى خودشان بسوى خداوند یکتا کشیده مى‏شوند و هر لحظه در این عالم گامى بسوى اوست.

تأثیر خودشناسى در عمل‏

«انسان در مسیر سیر در آیات انفسى به هیچ جا قدم نمى‏گذارد، و هیچ راه تاریک و روشنى را نمى‏پوید مگر آنکه همه آنها با اعتقادات و امور قلبى دیگر، و همچنین با اعمالى بدنى صالح و یا غیر صالح، همراه است. اعمالى که اثرش (چه خوب و چه بد) توشه و اندوخته فرداست.»(۵۰)

«خداى سبحان سرانجام کار آدمى را از جهت سعادت و شقاوت بر اساس احوال نفس بنا نموده، که آن احوال خود مبنى بر اعمالى است که به دو نوع صالح و طالح و یا تقوا و فجور تقسیم مى‏شود، و نفس را چنین معرّفى کرد: و نفسٍ و ما سویها فالهمها فجورها و تقویها قد افلح من زکیها و قد خاب من دسیها.(۵۱)؛ سوگند به نفس و کسى که آن را هماهنگ و موزون آفرید و پرهیز گارى و عصیان گرى را به الهام کرد و نمایاند. پس بدرستى کسى که خود را پاکیزه کرد، رستگار شد. و او که بهاى خود ندانست و خود را نشناخت فریب خورد و زیانکار شد.»(۵۲)

در کتاب نفس آدمى اعمال نیک و بد به الهام الهى مشخص است:

توجه به نفس اعمال صالح و ترک زشتیهاحالات خوب قلبى و معنوى سعادت (نزدیکى به خدا و درک و دیدار او)

عقلت از خویشتن اعمال ناشایست و پیرو ى از هوسها آلودگى و تیرگى دل شقاوت (دورى از خدا و حماقت و نابینایى در نزد حق تعالى)

سیر در مسیر نفس حقیقتى تبدیل ناپذیز و ثابت است و علم و جهل اشخاص در بود و نبود آن دخالت ندارد. اما غفلت یا عدم غفلت از خویشتن در اعمال تأثیر دارد. و چگونگى پیمودن آن را تعیین مى‏کند. در حالیکه اصل پیمودن آن گریزناپذیر است.

تأثیر خودشناسى در سعادت و شقاوت‏

در سیر گریزناپذیر و اجبارى نفس، جسم که ابزار آن است یا مرتبه مادّى و پست وجود انسانى است. به وجود مى‏آید رشد مى‏کند متولّد مى‏شود کودکى و جوانى و پیرى را سپرى نموده و سرانجام در خاک محو مى‏گردد و در کنار جسم روح نیز به وجود مى‏آمده و دمادم از پرودگار خویش فیض وجود مى‏گیرد و به هستى و حیات خویش ادامه مى‏دهد.

حال این انسان که با اراده و اعمال و نیّات و افکار خویش روح را تعالى بخشد و به رضوان الهى مى‏رساند و یا نفس خود تنزّل داده و به دوزخ رحمانى گرفتار مى‏سازد.

بنابر این راه همان نفس است اگر به سوى بهشت رود صراط مستقیم است و اگر به دوزخ در افتد فرجام او عذاب الیم است.

«بطورى که مى‏بینید این آیات مسیر و راهى را مى‏نماید؛ که یکسر آن نفس معتدل و ساده، و سوى دیگرش رستگارى و یا محرومیت است، آنگاه این دو نتیجه یعنى رستگارى یا محرومیت را مبنى بر تزکیه نفس و آلودگى آن نمود، ( و معلوم است که این تزکیه و آلودگى نفس مربوط به اخلاق است ) آنگاه فضیلت و رذیلت را مبنى بر تقوا و فجور یعنى عمل نیک و بدى کرده که آیات مذکور خوبى و بدى آنها را از فطریات مى‏داند و این فطریات از جانب خداوند به انسان الهام شده است.»(۵۳)

یعنى آدمى فطرتاً خوب را به عنوان خوب و بد را به وصف زشتى و ناشایستگى مى‏شناساند. و در کنار این شناخت اختیار هم دارد و مى‏تواند با توجه به نور فطرت و شناخت نفس خود به قرب حقتعالى برسد و هم مى‏تواند با غفلت و معصیت راه خود را نا مستقیم کرده و در ظلمات نفس، گمراه و درمانده شود و به نزدیکى پروردگار مهربان نرسیده و از رحمت او دور بماند. چنانکه خداوند فرمود «لاینظر الیه و لا یکلم معهم» یعنى خداوند متعال به گمراهان نمى‏نگرد و با ایشان سخن نمى‏گوید و در مورد غافلان فرمود: «ینادون من مکان بعید»(۵۴) از راه دور خدا را مى‏خوانند.

«کسانى که یاد خود و خدا هستند با کسانى که غافلند، و واقعیتى را که یک لحظه از آن جدا نیستند درک نمى‏کنند بى تردید این دو گروه یکسان نخواهند بود. چنانکه خداى تعالى فرمود: هل یستوى الذین یعلمون و الذین لا یعلمون انما یتذکر اولوا الالباب(۵۵)؛ آیا برابرند کسانى که مى‏دانند و کسانى که نمى‏دانند. جز این نیست که تنها صاحبان خرد یاد آور مى‏شوند» و نیز فرمود: فمن اتبع هداى فلا یضل و لا یشقى و من اعرض عن ذکرى فان له معیشه ضنکا.و نحشره یوم القیمه اعمى .قال رب لم حشرتنى اعمى و قد کنت بصیرا قال کذلک اتتک ایاتنا فنسیتها و کذلک الیوم تنسى.(۵۶)

یعنى کسى که هدایت مرا پیروى کند گمراه و بدبخت نخواهد شد و کسى که از من رو گرداند روزى او تنگ و دشوار است در روز قیامت نابینا محشور مى‏شود و آن‏گاه گوید پروردگارا چرا مرا نابینا محشور کردى با این که من بینا بودم؟ خدا گوید: همانطور که آیات ما به تو رسید و فراموش کردى امروز از یاد مى‏روى»(۵۷)

معرفت نفس و اخلاص‏

از امام على بن ابى طالب‏علیه السلام نقل شده که فرمودند: زیرک کسى است که خود را بشناسد و اعمال خود را خالص کند.(۵۸)

رابطه میان معرفت نفس و اخلاص بدین ترتیب است که انسان با شناخت فقر و نیاز و ذلّت خویش و رابطه و وابستگى‏اش به خداوند، عظمت و جلال او را مى‏شناسد و غیر او را از دل و جان بیرون مى‏ریزد و در این حال به سوى اخلاص پیش مى‏رود. علامه در این باره مى‏فرمایند: « بنده متذکّر به این حقیقت (که در راه نفس خویش به سوى خدا در حرکت است) هر لحظه که به یاد آن مى‏افتد و متوجّه مى‏شود که نسبت به خداى خویش چه جایگاهى دارد و نسبت او با سایر اجزاى عالم چه نسبتى است، نفس خود را مى‏یابد که منقطع و بریده از غیر خداست و حال آنکه غیر متذکّر چنین درکى ندارد و همین متذکر هم قبل از تذکرش نفس خود را وابسته و مربوط به عالم مى‏یافت. نه وابسته به پروردگار.(۵۹)

وقتى نفس انسان نسبت به مسیر و مقصود سیر حتمى خود به سوى حضرت حق هوشیار و بیدار شد و از غیر او جدا گردید در نتیجه خالص و مطلق براى او عمل مى‏کند و عمل خالص موجب افزایش مقام نفس او و قرب به حق مى‏شود. چنانکه فرمود: «والعمل الصالح یرفعه»(۶۰)؛ عمل صالح نفس پاکیزه را بالا مى‏برد. توجه و تذکّر نسبت مسیر و مقصود و عدم غفلت از آن، سعادت انسان را رقم مى‏زند. هر چند «علم و جهل اشخاص در بود و نبود آن راه و مقصد دخالت ندارد، لیکن التفات و توجه داشتن‏شان هم بى‏اثر در عمل آنان نیست بلکه تاثیر بارزى در عمل آنها دارد و معلوم است که یگانه مربى نفس انسان همان عمل اوست، عمل است که نفس را بار مى‏آورد، اگر عمل با واقع و حقیقت هستى که آفرینش براى آن بود سازگارى داشته باشد، نفسى که با چنین عملى کمال یابد نفسى سعید و نیکبخت خواهد بود.(۶۱)

پرهیز از توجه به گناهکاران‏

این آیه به مؤمنین دستور مى‏دهد که بخود بپردازند، و از دیگران که اهل ضلالتند صرفنظر کنند، و در زمره آنان قرار نگیرند و از گمراهى‏شان نهراسند، و بدانند که حساب گمراهان با پروردگار است نه با مؤمنین، مؤمنین مسؤول کار آنها نیستند تا بنشینند و سر به گریبان فرو برده و در باره گمراهى آنان فکر کنند.

پس آیه از جهت مضمون نزدیک است به آیه شریفه، قل الذین آمنوا یغفروا للذین لا یرجون ایام الله لیجزى قوما بما کانوا یکسبون؛ اى رسول ما بگو! به کسانى که ایمان آوردند، از جرم کسانى که امید به روز قیامت ندارند، در گذرند تا خداوند به آن چه بدست آورده‏اند جزاء مى‏دهد.» و نظیر آیه شریفه، لها ما کسبت و لکم ما کسبتم و لا تسئلون عما کانوا یعملون(۶۲)؛ براى آنها آن است که بدست آوردند و براى شما نیز آنچه بدست مى‏آورید و شما را از اعمال آنان بازخواست نمى‏کنند.

«پس بر مؤمن لازم است که به حفظ و هدایت خود بپردازد و ضلالت و شیوع گناهانى که از مردم مى‏بیند؛ او را نلغزاند و مردم او را مشغول نکنند، او هم به کار مردم نپردازد، (و از خویشتن غافل نشود) چنانکه خداى تعالى فرمود: قل لا یستوى الخبیث و الطیب و لو اعجبک کثره الخبیث فاتقوا الله یا اولى الالباب لعلکم تفلحون(۶۳)؛ اى پیامبر بگو! پاکى و ناپاکى برابر نیستند واگر چه زیادى گناه و آلودگى تو را به شکفتن وا دارد. پس تقواى الهى پیشه کنید اى صاحبان خرد به امید اینکه رستگار شوید. و نیز فرمود: و لا تستوى الحسنه و لا السیئه،(۶۴) نیکى و بدى برابر نیستند. پس اینکه فرمود: لا یضرکم من ضل اذا اهتدیتم ؛ گمراهان به شما زیانى نمى‏رسانند اگر هدایت یابید. مبنى بر این است که گفته شد، و بر حسب کنایه فرمود ضرر نمى‏رساند، زیرا مرادش این است که به گناه گناهکاران، آلوده نشوید و مى‏خواهد مؤمنین را از اثر پذیرى از گمراهان نهى کند تا راه هدایت را رها نکنند.

چنان که بعضى مى‏گویند: دنیاى امروز با معنویات سازگار نیست، و اجازه نمى‏دهد انسان ادیان و معنویات را کیش و آیین خود قرار دهد، زیرا امور معنوى براى مردم قرون وسطى خوب بود، که مردمى ساده لوح بودند و سطح دانش و تمدن‏شان خیلى پایین بود، نه براى چنین زمانى که آن مردم منقرض و آن دوره سپرى شده است.

«خداى تعالى همین حرف را از زبان آنها نقل نموده و مى‏فرماید: و قالوا ان نتبع الهدى معک نتخطف من ارضنا(۶۵) خلاصه معناى آیه این است که اگر ما هدایت تو را که حق است بپذیریم ما را از شهر بیرون مى‏کنند.

«همچنین آیه نهى مى‏کند از اینکه از گمراهى آنان بیمناک شده و بر هدایت خود بترسند و بخیال خود به جلوگیرى از آنها مشغول شوند و خود را فراموش کنند، و رفته رفته مانند آنان گمراه شوند»(۶۶)

درباره این فراز از معناى آیه روایتى وارد شده که مى‏فرماید: «خود را اصلاح کنید و لغزشهاى مردم را جستجو مکنید. براى اینکه اگر صالح باشید؛ گمراهى مردم به شما ضررى نمى‏رساند.(۶۷)

علامه در توضیح حدیث مذکور مى‏فرمایند: این روایت منطبق با یک نکته بر بیان قبلى ماست. و آن نکته این بود که گفتیم آیه شریفه مى‏فرماید: آدمى در پرداختن به اصلاح حال مردم از حد معمول و متعارف در امر به معروف و نهى از منکر تجاوز نکند. و از خود غافل شوند نه اینکه بخواهد ترک امر به معروف و نهى‏از منکر را تجویز نماید.

وظیفه مؤمنین دربرابر گمراهان‏

آنچه بر هر مؤمنى واجب است دعوت مردم بسوى خدا و امر به معروف و نهى از منکر و خلاصه بکار بردن اسباب عادى هدایت است. اما باید اثر را به خدا واگذاشت، زیرا همه امور بدست اوست.

و اما اینکه براى نجات مردم از هلاکت معنوى، خود را به هلاکت بیندازند، صحیح نیست و خدا هم، چنین دستورى نداده، و کسى را به زشتى‏هاى دیگرى مؤاخذه نفرموده، و هیچ کسى وکیل خدا بر دیگران نیست.

«بنابراین برگشت معناى آیه به همان معنائى است که آیات زیر در مقام بیان آن هستند:

«فلعلک باخع نفسک على آثارهم ان لم یؤمنوا بهذا الحدیث اسفاً.

انا جعلنا ما على الارض زینه لها لنبلوهم ایهم احسن عملا.

و انا لجاعلون ما علیها صعیدا جرزا (۶۸)؛ اى محمد شاید مى‏خواهى بخاطر اینکه قومت ایمان نمى‏آورند خود را از اندوه، هلاک سازى. ما آنچه را روى زمین است، زینت آن قرار دادیم تا مردم را بیازماییم که کدامشان نیکو عمل مى‏کنند. و همانا هر آنچه بر زمین است با خاک یکسان مى‏کنیم.

«پس، از آنچه گفته شد بدست آمد که این آیه مورد بحث با آیات دعوت به دین و آیات مربوط به امر به معروف و نهى از منکر هیچگونه منافاتى ندارد، زیرا این آیه مؤمنین را نهى مى‏کند از اینکه با پرداختن به هدایت گمراهان از هدایت خویش بازمانند. و در راه نجات مردم خود را به هلاکت معنوى بیندازند.

امر به معروف و نهى از منکر موجب خودسازى‏

«دعوت به خدا و امر به معروف و نهى از منکر، شکل و شیوه‏اى از خودسازى و پرداختن به خود و پیمودن راه خدا و انجام وظیفه الهى است، (زیرا امر به معروف مقابله با عوامل اجتماعى انحراف و آلودگى خویشتن است.) با این حال چه جاى اینست که کسى احتمال دهد آیه مورد بحث با آیات دعوت به دین و امر به معروف و نهى از منکر منافات دارد یا ناسخ آنها است؟

«خداوند سبحان امر به معروف و نهى از منکر را از مشخصات روحى اسلام دانسته و به عنوان یکى از پایه‏هایى معرّفى کرده که دین خود بر اساس آن بنا نهاده و استوار ساخته است، قل هذه سبیلى ادعوا الى الله على بصیره انا و من اتبعنى (۶۹)؛ بگو این راه و روش من و پیروان من است که مردم را با بینایى و دانایى به سوى خدا مى‏خوانیم. و نیز فرمود: کنتم خیر امه اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنکر.(۷۰)؛ شما بهترین امتى بودید که براى انسانها برخواستید. به کارهاى نیک امر مى‏کنید و از زشتیها باز مى‏دارید.

پس بر هر مؤمنى واجب است که مردم را با بصیرت تمام بسوى خدا دعوت کند و بعنوان انجام یکى از واجبات الهى امر به معروف و نهى از منکر نماید، و در عین حال چنین وظیفه‏اى ندارد که از شدّت خشم و غضب و یا از فرط جد و جهد در هدایت گمراهان خود را به هلاکت اندازد.(۷۱)

از ابى امیه شعبانى نقل شد که گفت: «نزد ابا ثعلبه خشنى آمدم و گفتم: این آیه را چه مى‏کنى؟ گفت کدام؟ گفتم آیه: یا ایها الذین آمنوا علیکم انفسکم لا یضرکم من ضل اذا اهتدیتم گفت: به خدا سوگند من این آیه را از شخص خبیرى پرسیدم، او گفت من از رسول الله (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) معناى آن را پرسیدم فرمود: معناى آیه ترک امر به معروف و نهى از منکر نیست، بلکه امر به معروف و نهى از منکر را باید عمل کنید تا وقتى که کار مردم به اطاعت از بخل و تبعیت از هوا و ترجیح دنیا بر آخرت برسد و هر کس فریفته اندیشه و نظر خود گردد. در این صورت باید به حفظ خود کوشیده و از کار عوام کناره‏گیرى کنید، صابرین در آن ایام کارشان به دشوارى کار کسى است که آتش سرخ در دست گرفته باشد، و اجر کسانى که در آن ایام به وظیفه عمل مى‏کنند مانند اجر پنجاه نفر از کسانى است که عملشان مثل عمل شما باشد.»(۷۲)