مبانی خودشناسی (بخش اول)

آدمى از آنگاه که زاییده مى‏شود بیش از آنکه خود را بگشاید، خویشتن را مى‏یابد و احوال خود را مى‏شناسد از خوف غربت و حیرت مى‏گرید وقت گرسنگى مى‏نالد و در سختى و ناخشنودى فریاد مى‏کشد این همه بر آمده از درک و دریافتن خود است. شناخت و درکى سطحى و آغازین که راه طولانى و پر فراز و فرودى در پیش دارد.

خودشناسى یا به تعبیر دیگر معرفه النّفس آشناى بیگانه‏اى است که از آغاز همراه انسان بوده ولى باید تا پایان در جستجوى آن کوشید. مسیر و مقصودى فراموش شده و نزدیکى که همه دردها و پریشانى‏ها از فراق و دورى اوست.

اهمیت و عظمت خودشناسى به این علّت است که نفس آدمى مراحل و اطوار گوناگونى دارد و تحصیل معرفت و شناخت آن پیچیده و دشوار است.

کشف هر مرتبه‏اى از نفس راه و رمز ویژه‏اى دارد که بدون کار بر آن رمز و پیمودن آن راه ثمرى در میان نخواهد بود. گاهى تفکر، زمانى مطالعه و تحقیق، زمانى دیگر عبودیت و بندگى و گاه دیگر قوت بخشیدن به ایمان. این‌همه نیست مگر بر آمده از عظمت وجودى انسان که آینه دار کمال حق است.

اى آینه جمال شاهى که تویى‏ واى مظهر اسرار الهى که تویى‏

بیرون ز تو نیست هر چه در عالم هست‏ در خودبه‏طلب هر آنچه خواهى که تویى

بزرگى مقام و بلندى مرتبه انسان که خداوند متعال پس از اتمام آفرینش او خود را ستود؛ به سادگى وصف نمى‏شود، و هر کس به قدر طاقت و همّت خویش از جام صهباى معرفت نفس مى‏نوشید.

این چنین انسان که نامش مى‏برم‏ تا قیامت من زنده وضعش قاصرم‏

این پژوهش گامى کوتاه است در فروغ نگاهى بلند هم که اندیشورزى بى مثال و عارفى کم نظیر، از سپهر شهود خویش بر خاک نشینان خود و خام اندیش فروباریده است. تا به طراوت آن غبار غفلت فرو نشانند و دامن هجرت به دیار معرفت بر کشند.

چه نیکو به گوهر ناموصوف نفس انسان، اشاره کرد او که سرود

تو به قیمت وراى هر دو جهانى‏

چه کنم قدر خود نمى‏دانى‏

برترى انسان بر سایر موجودات‏

اساس برترى و سرفرازى آدمى بر سایر موجودات، بر توان معرفت اندوزى او استوار است. استعداد آدمى در تجربه و تفکّر دلیل آفرینش بى سابقه و بى مثال اوست و سپاس شایسته و در خور این نعمت خصوص، کاربرد آن در راه معرفت راستین و حقّى است که به هدف خلقت یعنى عبودیت و بندگى فرجام یابد. و سرانجام پذیرد. در این باره مناسب است که به برّرسى آیه‏اى از سوره ملک بپردازیم.

قل هو الذى أنشأکم و جعل لکم السمع و الأبصار و الأفئده قلیلا ما تشکرون؛ بگو او همان کسى است که به شما هستى بخشید و گوش و دیدگان و دل براى شما قرار داد ولى شکر گزارى شما اندک است. کلمه انشاء به معناى ایجاد ابتدایى و تربیت هر چیز است ، و اینکه در آخر آیه عتاب کرد (شکر گزاریتان اندک است)… بر این دلالت دارد که انشاى بشر و و مجهز کردن او به ابزار حس و فکر، از نعمت‏هاى بزرگ خداست که با هیچ سنجه‏اى نمى‏توان عظمت آنرا اندازه‏گیرى کرد.

«منظور از انشاى بشر صرف خلقت او نیست، بلکه آفرینش بى سابقه و بى نظیر او نیز منظور است. یعنى حتى در ماده هم سابقه نداشته، و در ماده چیزى به نام انسان نبوده است‏

«…. و جمله و جعل لکم السمع و الابصار و الافئده اشاره به مجهز شدن انسان به ابزار حس و فکر است….. هر چند که انسان به صفات بسیارى از قبیل حواس پنجگانه ظاهرى و باطنى از سایر موجودات، ممتاز است، ولى در آیه تنها از دو صفت شنوایى و بینایى یاد کرد؛ که دو دلیل مى‏تواند داشته باشد. یا به خاطر این بوده که این دو مهم‏تر از سایر ویژگیهاى انسان است ، و یا اینکه احتمالا منظور از آن دو همه صفات و حواس ظاهرى است …. و منظور از (افئده) (جمع فؤاد به معناى قلب) نفس متفکر آدمى است که انسان با این امتیاز از سایر حیوانات برترى مى‏یابد.

«مراد از (قلیلا ما تشکرون) شکرى است که شایسته این نعمت یا همه نعمت‏هاى الهى باشد.(۱)»

اما شکرى که شایسته نعمت حسّ و اندیشه است جز این نیست که آنها را در راه شناخت صحیح به کار گرفته و مورد استفاده بسیار قرار دهیم و مهمل نگزاریم. حاصل و ثمره تکاپو در دست یازیدن به دانش در روایتى از امام حسین‏علیه السلام به خوبى بیان شده است.

«روزى حسین بن على (علیهماالسلام) بین اصحابش آمد و فرمود: خداى عزوجل خلق را نیافرید مگر براى اینکه او را بشناسند ، چون اگر او را بشناسند، عبادتش مى‏کنند ، و اگر او را عبادت کنند، به وسیله عبادت او از پرستش غیر او بى نیاز مى‏شوند.»(۲)

آیات آفاقى و انفسى‏

سراسر عالم سرشار از آیات و نشانه‏هاى روشن کردگار کریم است که کسب معرفت راستین و صحیح این آیات موجب درک عظمت پروردگار و یافتن حقیقت بندگى و دلدادگى به محبوب بى همتاى عالم خواهد بود. آنچه مورد معرفت قرار مى‏گیرد و یا در درون انسان است که قرآن به آن آیات انفسى مى‏گوید و یا در آفاق عالم پراکنده است که آیات آفاقى نامیده شده.

در راه تحصیل معرفت الهى، مطالعه آیات آفاقى ارزش و اهمیت والایى دارد و قرآن مجید تفکّر بر پدیده‏هاى آفرینش را بسیار توصیه و تأکید نموده است. چنانکه مى‏فرماید: ان فى خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل و النهار لایات لاولى الالباب(۳) همانا در آفرینش آسمانها و زمین و اختلاف شب و روز نشانه هایى براى اندیشمندان است.

امّا با اینهمه سیر در آیات انفسى و نشانه‏ها و آثار درونى فایده و اهمیّت بیشترى دارد. حضرت امام على‏علیه السلام فرموده‏اند: «از آن دو معرفت، معرفت نفس بهتر است.»(۴)

«ظاهر مراد آنجناب از دو معرفت، یکى شناخت آیات انفسى و دیگر کشف و فهم آیات آفاقى است. که خداى تعالى فرمود: سنریهم آیاتنا فى الآفاق و فى انفسهم حتّى یتبیّن لهم انّه الحق…. (۵)

نشانه‏هایمان را در آفاق و از کران تا کران هستى و نیز در درونشان به زودى نشانشان مى‏دهیم تا حق براى آنها آشکار شود…..

و نیز فرمود: و فى الارض آیاته للموقنین و فى انفسکم افلا تبصرون(۶) در زمین نشانه‏هایى براى اهل یقین است و در جانتان هم نشانه‏ها و آثارى، آیا نمى‏بینید.

«اما اینکه چرا معرفت و سیر انفسى از سیر آفاقى بهتر است. شاید از این جهت باشد که معرفت نفس معمولاً با اصلاح اوصاف و اعمال نفس بدست مى‏آید. ولى معرفت آفاقى چنین نیست.(۷)»

سیر انفسى آگاهى هایى را در پى دارد که در خودسازى مؤثّر و مفید است. «اطّلاع از ذات نفس، توانایى‏ها و ابزار و امکانات روح و جسم، شناخت عوارض آن از قبیل میانه روى و زیاده روى و کاهلى در کارها و همچنین ملکات و خصلت‏ها و احوال نیک و ناپسند در سیر انفسى به دست مى‏آید. و معلوم است که آگاهى از اینگونه امور و باور داشتن به لوازم آن از قبیل آسایش، و خطر و سعادت و شقاوت و درد و درمان، نداهاى درونى را از نزدیک به گوش دل مى‏رساند. و وقتى آدمى به دردهاى روحى و درمان خود آگاه شد به اصلاح آنچه فاسد شده و به التزام به آنچه صحیح است مى‏پردازد. بر خلاف سیر در آیات آفاقى که ندایش به این نزدیکى نیست.

«درست است که سیر آفاقى هم آدمى را به اصلاح نفس و تهذیب از اخلاق نکوهیده و آراستن جان به فضایل معنوى و مکارم اخلاق وامى دارد. لیکن این معانى را از بیرون و راهى دور به گوش دل مى‏رساند.»(۸)

موضوع خودشناسى‏

«تردیدى نیست که انسان در همه لحظات وجودش حقیقتى به نام (من) یا (خودم) را مشاهده مى‏کند. که اگر در آن دقت و کاوش نماید، آنرا غیر محسوسات مادّى خواهد دید. (خود) حقیقتى است که مانند امور جسمانى دستخوش تغییر و تقسیم نشده و زمان و مکان را برنمى تابد. (خود) غیر بدن مادّى است که اعضاء و اجزایش در بند احکام مادّه‏اند. به این دلیل که بسیارى از اوقات، بلکه غالب وقتها از این که داراى اعضاى بدن است غفلت کرده بلکه بطور کلى جسم خود را فراموش مى‏کند و با این حال از خود بى خبر نیست.

«اگر هم گاهى در شرایطى ویژه، مى‏گوید از خود بى خبر شدم یا از خود غافل و یا خود را از یاد بردم؛ در حقیقت مجازگوئى است.زیرا در همین تعبیرات اقرار مى‏کند که فاعل این غفلت و فراموشى کسى است بنام خودم. امّا از روى نادانى بجاى اینکه بگوید از بدن خود و دردهاى آن غافل شدم و یا تعبیر دیگرى بکار برد، فراموش شدن را به خود نسبت مى‏دهد. و مى‏گوید: خودم را فراموش کردم.»(۹)

«به هر حال شکى نیست که انسان از این جهت که انسان است، چنین شعور و درکى نسبت به خود دارد. و اگر کمى به این معنایى که در خود سراغ دارد، انس بگیرد و اندکى از مشغله‏هاى گوناگون بدنى و آرزوها و هدفهاى مادى روگرداند؛ تحقیقاً درستى آنچه را که بیان کردیم،در مى‏یابد. و مى‏گوید که این (نفس) و (خود) او هیچ سنخیتى با ماده و مادیات ندارد. زیرا آثار و خواص نفس غیر خواص و آثار مادیات است. ولى متاسفانه، اشتغال به مشاغل روز مرّه و هدر دادن همه همّت در راه تحصیل آرزوهاى زندگى مادى و رفع نیازهاى بدنى، آدمى را بر آن داشته است که این امر را مهمل گذاشته و در آن دقتى بکار نبرد، و این مطلب روشن و روان را در نیافته و به همان مشاهده عامیانه و اجمالى اکتفا نماید.(۱۰)»

ریشه و پیشینه خود شناسى‏

«جستجو در امت ها و دقت در سنت‏ها و تجزیه و تحلیل عقاید و رفتار آنان، نشان مى دهد، که اشتغال به معرفت نفس به منظور حصول آثار عجیب آن با همه اختلافاتى که در طرق آنهاست، در بین همه امّت‏ها رواج داشته، و حتّى از کارهاى نفیس و پرارزشى به شمار مى رفته است. و از قدیم به گرانترین قیمت و صرف نفیس‏ترین اوقات در یافتن معرفت نفس مى‏کوشیده‏اند.

«یکى از دلایل دیرینگى توجّه انسان به نیروهاى پنهان نفس این است که در اقوام وحشى و ساکنین کناره‏هاى معموره مانند آفریقا و امثال آن در همین عصر حاضر، رسوم و بقایایى از اساطیر ساحران و جادوگران یافت مى‏شود، و کسانى وجود دارند که معتقدند: این اساطیر صد در صد صحیح و کاملاً داراى حقیقت است.

«نه تنها تاریخ بشر بلکه اعتبار عقلى و دقت در آنچه از مذاهب و ادیان قدیمى در دسترس ما است، این معنا را ثابت مى‏کند. به این ترتیب که اگر ما در ملل و ادیان متداول، مانند برهمنى، بودایى، ستاره‏پرستى، مانوى، مجوسى، یهودى، مسیحیت و اسلام سیر و بررسى کنیم؛ خواهیم دید که براى بدست آوردن معرفت نفس و تحصیل آثار آن نهضت‏هاى عمیق و ریشه‏دارى در همه آنها وجود دارد. اگر چه این رغبت‏ها و نهضت‏ها به یک صورت نبوده، امّا همه آنها به تزکیه نفس دعوت مى‏کرده‏اند.

وجه مشترک ادیان‏

«اعمالى که انسان بمنظور تربیت نفس و رو گرداندن از امور خارجى و لذت مادى و توجه به نفس خود انجام مى‏دهد، و یا براى بدست آوردن آثار و قدرت‏هاى نفس که با اسباب طبیعى بدست نمى‏آید؛ مى‏کوشند. به هر حال در همه اینها غرضش جز این نیست که مى‏خواهد نفس را از علل و اسباب خارجى مایوس ساخته و از او بخواهد که مستقلاً و بدون استمداد از آن اسباب کارى را انجام دهد که حتى با اسباب عادى و مادى هم انجام نمى‏گیرد.

«بنابراین یک انسان متدین در دین خود چنین فکر مى‏کند که یکى از وظایف واجب انسان، سعى در تحصیل سعادت حقیقى است؛ که از راه بى بند و بارى در هوسهاى حیوانى بدست نمى‏آید پس ناگزیر باید هواى نفس را ترک گفته و مجذوب یک یا چند سبب غیر مادّى و عادّى شده و با فرمان‏پذیرى و فروتنى در برابرش به او تقرّب جوید.

«تسلیم و خضوع خود امرى روحى و نفسى است که با اعمال و پرهیزکارى بدنى حفظ مى‏شود. که همان دستورات عبادى دین مانند نماز و سایر مراسم دینى و هر چیز دیگرى است که به نوعى مراسم دینى شمرده شود.

«پر واضح است که اصل همه این مراسم و عبادات و مجاهدات به نوعى مربوط به نفس است. زیرا انسان فطرتاً احساس مى‏کند، هیچ واجبى از دین انجام نمى‏دهد و هیچ حرامى ترک نمى‏کند، مگر براى اینکه نفسش تربیت شود….

«با این بیان روشن شد که همه ادیان و مذاهب با اختلافاتى که در سنن و روشها دارند اجمالاً غیر از تربیت نفس مقصد دیگرى ندارند. چه اینکه خود متدینین به آن ادیان بدانند یا ندانند.

ریاضت و آثار شگفت نفس‏

«اصحاب ریاضت و مجاهده، اگر چه به دینى نگرویده باشند و اصلاً راجع به اینکه نفسى هست، ایمان نداشته باشد، با این حال باز هم از ریاضت مخصوصى که براى خود انتخاب کرده و با آن ریاضت مى‏کشند، جز رسیدن به نتیجه‏اى که به او وعده داده‏اند غرضى ندارد. و آن نتیجه هم مربوط به اعمال و پرهیزگاریهاى او نیست، چون بین آن نتیجه و اعمال و پرهیزگاریها هیچ گونه ارتباط طبیعى برقرار نیست، بلکه ارتباطى ارادى و غیر مادى که به شعور و اراده مرتاض وابسته است، وجود دارد. اراده و شعورى که رابطه نفس و نتیجه را از طریق آن اعمال و پرهیزگاریها حفظ مى‏کند.

«پس حقیقت ریاضت، تایید و تکمیل نفس در شعور و اراده براى رسیدن به نتیجه مطلوب. به عبارتى دیگر: اثر ریاضت این است که نفس بفهمد، مى‏تواند مطلوب را انجام دهد. وقتى ریاضت صحیح و تمام بود، نفس طورى مى‏شود، که اگر مطلوب را اراده کند، حاصل مى‏شود، حالا یا بطور مطلق اراده کند و یا با شرایط خاص. مثل اینکه روح را براى کودکى نابالغ و در آینه احضار نماید.(۱۱)

«نزد رسول الله‏صلى الله علیه وآله صحبت شد که بعضى از یاران عیسى (علیه‏السلام) روى آب راه مى‏رفته‏اند حضرت فرمود: اگر یقین آنها بیشتر بود روى هوا هم راه مى‏رفتند.(۱۲)»

«همان طور که ملاحظه مى‏کنید، روایت اشاره مى‏کند که اینگونه امور خارق عادت دایر مدار یقین به خداى سبحان و مستقل در تاثیر ندانستن اسباب عادى و مادى است.

«بنابراین، اعتقاد و اعتماد به قدرت مطلقه الهى (وبى اثر دانستن اشیاء و اسباب مادّى) به هر درجه که در انسان بالغ شود، به همان اندازه اشیاء رام و فرمانپذیر او مى‏شوند.

«جامع‏ترین کلام درباره این بحث، فرمایش امام صادق‏علیه السلام است که فرمود: هیچ بدنى که در آن نیت قوى باشد از عملى ناتوان نشد.»(۱۳)

«پس روشن شد که آثار، اعمال و عبادات و ریاضت‏ها و مجاهدت‏ها بدین ترتیب است که بین آنها و نفس انسانى روابط معنوى و باطنى برقرار شده و در حقیقت اشتغال به آن عبادتها و ریاضت‏ها به هر مقدار که باشد، اشتغال به تربیت نفس است.»(۱۴)

«اگر اراده آدمى با ایمانى کامل و یقینى محکم همراه شود؛ کارهائى مى‏کند که اشخاص عادّى از انجام آن ناتوان‏اند. و اسباب عادى و مادّى نمى‏تواند انسان را به چنین نتایجى برساند.

…اینگونه امور، به نفسى احتیاج دارند از (بندهاى خود (محدود) مخصوصاً از لذائذ جسمانى رها شده و لحظه‏اى بخود (برتر)) متوجه شود. از اینرو مى‏بینیم در باب ریاضت نفس، با اینکه داراى انواع مختلف و بى‏شمارى است؛ امّا در همه آنها مخالفت با نفس و پرهیز از امور پراکنده، اساس کار به شمار مى‏رود. زیرا فرو رفتن در امیال و شهوات، نفس را از پرداختن به خود (برتر) روگردان ساخته، و به امور خارج از خود گرفتار مى‏کند. در نتیجه نیروى شگرف درون را که باید صرف اصلاح خود شود، در آن شهوات پراکنده نموده و آنرا از اصلاح خویش باز مى‏دارد.»(۱۵)

انواع کسانى که در پى معرفت نفس هستند

«کسانى که به عرفان نفس مى‏پردازند، دو طائفه هستند.

«اول – آنهایى که مى‏خواهند به آثار غریبه نفس، که از حیطه اسباب و مسبّبات مادّى خارج است، دست یازند و به این وسیله راهى براى معیشت و یا سایر اغراض خود پیدا کنند، مانند طلسمات، تسخیر روحانیات و کواکب، و موکلین بر امور، تسخیر جن و ارواح انسانى و همچنین آنان که با دعا و افسون سر و کار دارند.

دوم – آنهایى که با خود نفس کار دارند، و مى‏خواهند بوسیله دل کندن از امور مادى و خارج از نفس و پرداختن به نفس، سر از آن در آورند، مانند طبقات و مسلک‏هاى مختلف تصوف….

« دسته دوم که در پى عرفان نفس‏اند یعنى اهل عرفان حقیقى به نوبه خود دو گروهند.

«بعضى تنها براى این که به این طریقه علاقمند هستند، سلوک آن را پیش مى‏گیرند. و البته مختصرى از معارف نفس هم بهره دارند، ولى این معرفتشان هیچوقت کامل نمى‏شود. زیرا از آنجایى که غیر از خود نفس، غرض دیگرى ندارند، بنابراین از آفریدگار نفس یعنى خداى تعالى که سبب حقیقى نفس است و زمام نفس در وجود و آثار بدست اوست، غافلند، هم از این رو آنطور که باید، نتوانستند به خودشناسى دست یابند.

«چگونه ممکن است، کسى بتواند به چیزى معرفت تام و کامل پیدا کند، در حالى که از علل هستى او، مخصوصاً علت العلل غافل باشد؟ آیا چنین کسى با آن کسى که ادّعاى معرفت یک تخت و یا میز و صندلى را مى‏کند امّا براى آن نجّار و تیشه و ارّه، نمى‏شناسد… فرقى دارد؟ و آیا سزاوار نیست این قسم معرفت را که با علوم و آثار غریبه نفس همراه است کهانت بنامیم؟

«اما دسته دیگرى هستند، که طریقه معرفت نفس را از این نظر دنبال مى‏کنند که وسیله معرفت پروردگارشان است، این راه همان است که دین مردم را به آن فراخوانده و مى‏پسندد. انسان به خودشناسى مى‏پردازد زیرا که نفس را آیتى از آیات پروردگار خود، بلکه نزدیک‏ترین آیه‏هاى پروردگارش به خود مى‏داند. و خلاصه نفس را وسیله و راهى بداند که بسوى پروردگار سبحان پایان مى‏یابد. و ان الى ربک الرجعى؛ بدرستى که بازگشت بسوى پروردگار توست.»(۱۶)

فطرت عرفانى‏

«تصوف از مطالبى نیست که مسلمین از پیش خود اختراع کرده باشند. و یا تنها مربوط به اسلام باشد، زیرا مى‏بینیم که این مسلک بین امت‏هاى قبل از اسلام مانند نصارا و دیگران هم یافت مى‏شود، حتى در بین بت‏پرستان و بودائیان، کسانى دیده مى‏شوند، که داراى این طریقه‏اند.

«پس این طریقه در میان نیاکان استمرار داشته است. البته نه به این معنا که از نیاکان فراگرفته و تقلید کرده باشند، نظیر وراثت که انواع مدنیت‏ها از قومى به قومى و از نسلى به نسل دیگر انتقال مى‏دهد. چنان که بعضى از دانشمندان ملل و نحل چنین پنداشته‏اند، بلکه به این معنا که اصولاً دین فطرى، انسان را به زهد فرامى خواند. زهد هم به عرفان نفس، راه مى‏نماید.»(۱۷)

فرمان خداوند به خودشناسى‏

یاَأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا عَلَیْکُمْ أَنفُسکُمْ لا یَضرُّکُم مَّن ضلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ إِلى اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ (مائده/۱۰۵)

اى کسانى که ایمان آورده‏اید بر شما باد توجّه به نفس خودتان، اگر هدایت پذیرید. آنان که گمراه شدند گمراهیشان بشما ضرر نمى‏رساند. بازگشت همه شما به سوى خداست و پس به آنچه عمل مى‏کردید آگاهتان مى‏کند.

«گر چه معناى آیه بظاهر روشن است، و مؤمنین را امر مى‏کند به اینکه بخود بپردازند، و مراقب راه هدایت خود باشند، و از ضلالت گمراهان نهراسند، و بدانند که خداى تعالى حاکم بر جمیع مردم است. و براى هر کسى بر حسب عملش حکم مى‏کند؛ و لیکن در عین حال خالى از نکات دقیق نیست.

« درعبارت (یا ایها الذین آمنوا علیکم انفسکم لا یضرکم من ضل اذا اهتدیتم ….) لفظ علیکم در اینجا اسم فعل است، و در فارسى به معناى بر شما باد ترجمه مى‏شود. و کلمه انفسکم مفعول آن است»(۱۸) پس خداوند امر مى‏فرماید که به خودتان بپردازید و خویشتن را مورد کاوش و برّرسى قرار دهید.