مباني و مدل توسعة اخلاق در سيرة نبوي و علوي

مبانی و مدل توسعه اخلاق در سیره نبوی و علوی

هدف دین رساندن انسان به کمال است و کمال آدمی در گرو تزکیه نفس و آراستگی به اخلاق نیکوست. نبی مکرم اسلام و نیز امامان معصوم علیهم السلام گذشته از اینکه به تحکیم اعتقادات و تبیین شریعت می‌پرداختند، تزکیه نفوس و اصلاح اخلاقی جامعه اسلامی را نیز رسالت خود دانسته و در این راه می‌کوشیدند.
از آن رو که در جامعه اسلامی توسعه اخلاق و نشر فضایل اخلاقی ضرورت دارد و با وجود حکومت اسلامی این ضرورت دو چندان می‌شود، بررسی سیره اهل بیت در توسعه اخلاق نقشه راهی است تا حرکت به سوی جامعه آرمانی اسلام را نشان داده و هموار سازد.
برای مطالعه سیره عملى معصومین‏علیهم السلام در باب توسعه اخلاق می‌توان‏ حکومت نبوى، علوى و دوره کوتاه حکومت امام حسن مجتبى ‏علیه السلام و ولایت عهدى امام رضاعلیه السلام را بررسى نمود. زیرا این بزرگان شرایط اجتماعی زعامت و حکومت را پیدا کردند و کوشیدند تا الگو و نمونه‏اى از حکومت اسلامى را ارائه دهند و چه بسا در همین راستا مطالعه آیات و روایاتی که از حکومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف سخن می‌گویند نیز راهنما باشد.
در این مقاله به بررسی سیره نبوی و علوی در اخلاق گستری می‌پردازیم. اخلاق گسترى در سیره نبوى و علوى تمام حوزه‏هاى اخلاق را فراگرفته و شامل برخى از موضوعات اخلاق کاربردى (Applied Ethics) که در آن زمان موضوعیت داشته مثل اخلاق شهروندى، اخلاق حکمرانى و کارگزارى، اخلاق جنگ و اخلاق محیط زیست مى‏شود. اما علت گزینش سیره نبوی و علوی این است که تفاوت‌های اجتماعی و سیاسی این دو دوران موجب شد که لایه‌های نهفته توسعه اخلاق در سیره نبوی، در سیره علوی شکوفا و کشف شود. بنابراین مطالعه هر یک از این سیره‌ها به طور جدا گانه ناقص خواهد بود. نه مطالعه سیره اخلاق گسترانه نبوی به تنهایی همه ابعاد و ظرفیت‌های خود را نشان می‌دهد و نه بررسی سیره علوی به تنهایی مبانی و ریشه‌های خود را نمایان می‌سازد.
بنابراین در سیره حکمرانى پیامبرصلى الله علیه وآله و حضرت على‏علیه السلام نمونه نسبتاً کاملى از مدل توسعه اخلاق بازشناسی می‌شد که بررسى آن‏ها در بازسازى مدلى براى توسعه اخلاق در حکومت اسلامى بسیار کارآمد و گره‏گشاست.
توسعه اخلاق در سیره نبوى‏صلى الله علیه وآله
پیامبراعظم‏صلى الله علیه وآله برترین انسان و کامل‌ترین فرزندان آدم در برخوردارى از فضایل و مکارم اخلاقى است. او با تمام وجود و شخصیتش فضایل و مکارم اخلاقى را تعریف مى‏کرد و هنگامى که به عنوان حاکم در رأس حکومت اسلامى قرار گرفت تمام زندگى‏اش اخلاق گسترى بود. اما اگر بخواهیم سیره ایشان را بررسى کنیم، مواردى به طور خاص قابل بیان است.
۱٫توسعه اخلاق بلندترین چشم‏انداز حکومت پیامبر
یکى از راهکارهاى تربیتى پیامبر در راستاى اخلاق گسترى این بود که رسالت عظیم خود را معطوف به توسعه و تتمیم مکارم اخلاق معرفى مى‏کرد. کلام معروف آن حضرت که فرمودند: «انما بعثتُ‏ لاُتَمِّم مکارمَ ‏الاخلاق» یا «انّما بعثت لاتمّم حسن الاخلاق» ، بزرگترین روش براى تثبیت و تحکیم شأن و جایگاه اخلاق در شاکله شخصیتى مومنان و جامعه تحت فرمان اوست.
این فرمایش پیامبر مثل این است که یک رئیس جمهور بگوید همه اهداف و برنامه‏هاى من در راستاى تکمیل و تعالى فضایل و مکارم اخلاقى است و در این راستا عمل کند. در واقع اولین شعار دولت نبوى شعار توسعه اخلاق بود. و تمام برنامه‏ها، تصمیمات و سیاست‏گذارى‏هاى او در راستاى توسعه اخلاق به عنوان برترین هدف اسلام و رسالت پیامبر صورت گرفته و معنى پیدا مى‏کرد. و لذا بلندترین چشم انداز حکومت و رسالت پیامبر در این حدیث بیان گردیده است.
۲٫تعادل فردگرایى و جمع‏گرایى در سیاست‏گذارى اخلاق‏گسترى
فرموده بالا از پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله از این جهت که تتمیم مکارم اخلاق در فرد یا جامعه را منظور دارد، مطلق است و لذا شامل هر دو مى‏شود. این دو در گرو یکدیگرند و برنامه توسعه اخلاق باید فرد و جامعه را هم ‏زمان در نظر داشته باشد، زیرا اگر روى اخلاقى شدن افراد به تنهایى کار شود و ارزش‌های اخلاقی در عرصه جامعه ترویج نشود و ساختارهاى اجتماعى بر شالوده اخلاق اصلاح نگردد، اخلاقى شدن افراد یعنى گسست آن‏ها از نظام اجتماعى و این برنامه‏اى است که قطعاً با شکست مواجه خواهد ‏شد.
از سوى دیگر تلاش براى بازسازى ساختارها و نظام اجتماعى برپایه ارزش‏هاى اخلاقى بدون کوشش در جهت تربیت اخلاقى افراد جامعه آب در هاون کوبیدن و بنایى پوشالین بر افراشتن است. چرا که تا اندیشه‏ها و اراده‏هاى افراد جامعه با ارزش‌های اخلاقی پرورش پیدا نکند نظام‏ها و ساختارهاى اجتماعى نمى‏توانند سامان اخلاقی بپذیرند. در فرهنگى که ارزشهاى اخلاقى روزبه روز برجسته‏تر شده و مورد توجه و اهتمام قرار مى‏گیرند مى‏توان روزبه روز تحولات نظام اجتماعى را در راستاى توسعه و تثبیت ارزش‏هاى اخلاقى‏مدیریت کرد.
پیامبراعظم‏صلى الله علیه وآله در مرحله نخست خودشان خلوت‌ها و برنامه‌های اساسی برای خود سازی داشتند و این سیره‌ای بود که پیش از بعثت به صورت تحنث در حرا داشتند و پس از آن نیز به طور مستمر در برنامه مشخص شب زنده‌داری و نماز شب آن را ادامه دادند در بعد اجتماعی نیز نهاد مسجد را به عنوان مهمترین ساختار در جامعه اسلامی بنیان نهادند که هم کارکردهای علمی و آموزش داشت و هم کارکردهای سیاسی و اجتماعی.
پیامبر با این سیره جامع به مردم نیز توصیه می‌کردند که در تنهایی و میان جمع ارزش‌های اخلاقی در خود تقویت کنند. هم مراقب خود باشند و هم به گره‌گشایی از کار خلق بکوشند و از اهتمام به امور مسلمین غافل نشوند.
۳٫ارائه الگوى کامل اخلاق
پیامبراکرم‏صلى الله علیه وآله اسوه حسنه‏اى بود که با خلق عظیم و بى‏نظیرش در رأس حکومت قرار داشت و همواره در معرض مشاهده مردم بود. این مثل که «الناس على دین ملوکهم» مصادیق حقیقى بسیارى دارد و بر گستره وسیعى از مردمان صدق مى‏کند. وقتى مرد ببینند که حاکم‏شان با ایمان، پرهیزکارانه، زاهدانه و پاک زندگى مى‏کند و شجاع و مهربان و پرتلاش و سخاوتمند و برخوردار از همه فضایل اخلاقى است، به تک‏تک این ارزش‏ها ایمان مى‏آورند و براى برخوردارى از آن‏ها تلاش مى‏کنند. براى نمونه زهد نبى مکرم‏صلى الله علیه وآله بسیار چشم گیر و گسترده بود. پیامبرصلى الله علیه وآله زهد را نه تنها براى خود بلکه درباره نزدیکان و عزیزان خود نیز مى‏خواست و همین زهد در ماجراى معروف پرده خانه حضرت زهرا و برخورد پیامبر با همسرانش که در قرآن بیان شده شواهد گویایى هستند.
۴٫معرفى الگوهاى برجسته اخلاقى
پیامبر همواره کارهاى خوب را ستایش کرده و افراد شایسته را مورد تکریم قرار مى‏داد و آن‏ها را به عنوان الگوهاى اخلاقى معرفى مى‏کرد تا ارزش‏هاى اخلاقى شناخته شده و در نظرها بزرگ و گرانبها شوند و مردم نمونه‏هایى را زنده و حاضر ملاحظه کنند. آن‏جا که پیامبر به دست کارگر بوسه مى‏زند یا اخلاص و شجاعت ابوذر را مى‏ستاید و یا پاکى و خلوص عمار را تجلیل مى‏کند. و از همه برتر حضرت على‏علیه السلام که بارها و بارها از جهت اخلاص، شجاعت، جود و بخشش، تقوا و پاکى و فضایل عقلانى به مردم معرفى شد. و سرانجام به جهت برخوردارى از همین فضایل به عنوان جانشین رسول الله‏صلى الله علیه وآله برگزیده شد و تداوم حکومت اسلامى و قدرت در حوزه عمومى جامعه اسلامى به او سپرده شد.
در جامعه‌ای که ارزش‌های جاهلی حاکم است هنرمندان هرزه‌ای که اشعار ناروا می‌گفتند یا زنان بی‌بند و بار و یا زورمندان زشت خویی که هماوردی‌ها برتری خود را نشان می‌داند بدون ملاحظه معیارهای اخلاقی ستاره می‌شدند و نام آوازه‌ای در جامعه پیدا می‌کردند و می‌کنند. اما در سیره نبوی تمام اینها کنار گذاشته شد و ارزش‌های معنوی و اخلاقی معیار برتری افراد قلمداد گردید. همانطور که قرآن می‌فرماید: «إِنَّ أَکرَمَکمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاکمْ» (حجرات/ ۱۳)
۵٫اخلاق بندگی اولین ماده در شرح وظایف کارگزاران‏
اگر انسان رابطه خود را با خداوند اصلاح کند، مى‏تواند روابط خویش را با مردم نیز سامان دهد. پایبندى به اصول و ارزش‏هاى اخلاقى بندگى مستحکم‏ترین بنیاد ارزش‏هاى اخلاق بندگى نسبت به سایر حوزه‏هاى اخلاق اولویت و ارجحیت دارد، به این ترتیب که آراستگى به هنجارها و فضایل اخلاقى در رابطه با حق تعالى ضامن پایبندى به ارزش‏ها و مکارم اخلاقى در رابطه با بندگان اوست.
کسى که اصل اساسى تقوا را در رابطه با پروردگار مراعات مى‏کند، نمى‏تواند در رابطه با مردم ستم‏پیشه باشد و با فریبکارى و حق‏کشى رفتار کند. به این علت پیامبراعظم‏صلى الله علیه وآله در احکامى که براى والیان و امیران حکومتى صادر مى‏کردند، توصیه به تقوا را در صدر حکم خود آورده و اولین تکلیف و مأموریت امرای خود را پرهیزکاری قرار می‌دادند. در حکم معاذ هنگامى که به فرمانروایى یمن منسوب گردید؛ مى‏فرماید: «بسم الله الرحمن الرحیم اَمَرته بتقوى الله العظیم و العمل بکتابه و سن‍ه رسول…»
و حکم عمربن حزم را این‏گونه آغاز مى‏کنند: «بسم الله الرحمن الرحیم یاایهاالذین آمنوا اوفوا بالعقود (مائده، ۱) عهداً من رسول الله لعمربن حزم حین بعثه الى الیمن. امره بتقوى الله فى امر کلّه فانّ الله مع الذین اتقوا و الذین هم محسنون…» بسم الله الرحمن الرحیم اى کسانى که ایمان آورده‏اید به پیمان‏ها و قراردادها وفا کنید این عهدى است از جانب رسول الله به عمربن حزم هنگامى که او را به یمن فرستاد دستور داد او را به رعایت تقواى الهى در تمام امور و شؤونات زندگى ؛ زیرا که خداوند متعال همیشه همراه کسانى که تقوا را رعایت مى‏کنند و کسانى که اصل احسان هستند. در سایر احکام و فرامین نیز رسول الله‏صلى الله علیه وآله همین‏گونه عمل مى‏کردند.
از بریده اسلمى نقل شده که رسول‏خداصلى الله علیه وآله وقتى امیرى را به فرماندهى سریه‏اى مى‏فرستاد او را به طور خاص به تقواى الهى توصیه مى‏کرد. این فراز از سیره سیاسى – اخلاقى ملازم تقوا به عنوان اولین و اساسى‏ترین اصل اخلاق بندگى است که سایر ارزش‏هاى اخلاقى در حوزه‏هاى گوناگون هنجارشناسى اخلاق اسلامى را به دنبال دارد.
۶٫تاکید بر اخلاق سیاسى در احکام انتساب والیان
اخلاق سیاسى یعنى ملاحظه مصالح و منافع مردم از سوى حاکم که با تکیه بر اصل تقوا به مطمئن‌ترین صورت ممکن محقق می‌شود. در صورتی که زمامداران تقوا داشته باشند لزوماً اهل احسان و نیکی به خلق خدا خواهند بود و دست کم خیانت و بدی در حق بندگان او روا نخواهند داشت. هم از این رو قرآن کریم نیکوکاری را پس از تقوا و ملازم با آن یاد کرده و می‌فرماید: «إِنَّ اللّهَ مَعَ الَّذینَ اتَّقَوْا وَ الَّذینَ هُمْ مُحْسِنُونَ» قطعاً خداوند با کسانی است که پرهیزکار و نیکوکارند. “نحل/۱۲۸ ”
اما پیامبر در احکام و فرامین امیران با این که آنها را به تقوا سفارش می‌کردند، اصول اخلاق سیاسى را نیز تذکر مى‏دادند. مثلاً در حکم معاذ پس از امر به تقوا مى‏فرمایند: «… و أنْ یکونَ لهم اباً رحیماً یَتَفَقَّدُ صلاح امورهم، یَجْزِ المحسن بإحسانه و یأخذ على ید المسمى‏ء بالمعروف و إنّى لمْ أَبْعَثْ علیکم معاذاً ربّاً و انما بعثتُه اخاً و معلماً و متنفذاً لأمرالله….»
«… و این که پدر مهربان و دلسوزى براى آن‏ها باشد؛ همیشه صلاح کار آن‏ها را رعایت کند، نیکوکار را به نیکى جزا بده و خطاکار را به معروف امر دست‌گیری و راهنمایی کن. آگاه باشید که من معاذ را نفرستادم تا مالک شما باشد، بلکه او را فرستادم تا برادر، معلم و مجرى امر خدا در بین شما باشد».
وقتى در شخصیت حکمران و سیاستمدار تقوا رسوخ یافته و تثبیت شده باشد رعایت حق و پرهیز از ظلم و تعدى را نتیجه مى‏دهد. لذا پیامبر اکرم در حکم عمربن حزم پس از امر به تقوا مى‏فرمایند: «…أمره أن یَأْخُذَ الحق کما أمره أن یُبَشِّرَ الناس بالخیر و یأمرهم به… یَخبرُ الناس بالذى لهم و الذى علیهم و یُلَیِّنْ لهم فى الحق و یَشْتَدّ علیهم فى الظلم فَإِنَّ الله کَرَََّهَ الظلم و نهى? عنه و…«.
دستور داد به او که حق را بستاند، و هم‏چنین دستور داد به او که مردم را به خوبی بشارت دهد و آن‏ها را به نیکی فرمان دهد، مردم را آگاه کند به وظایفى که باید انجام دهند و حقوقى که براى آن‏ها است، و در حق با آن‏ها نرم و خوش خو باشد و در ظلم با آن‏ها شدید و سخت رفتار کند، چرا که خداوند متعال از ظلم نفرت دارد و از آن نهى کرده است».
این همه تاکید و جدیت رسول معظم‏صلى الله علیه وآله بر اصول اخلاق بندگى و ارزش‏هاى اخلاق سیاسى همه در این راستا قرار داد که رسالت اصیل دین و حکومت دینى توسعه اخلاق و نهادینه سازى ارزش‏هاى اخلاقى است. هم از این رو در کتب تاریخى ماهیتی و محتوای فرامین پیامبر به امرا و مهتمرین مأموریتی که همواره به آنها گوش زد می‌کردند این طور بیان شده است: «… وأخذهم بأخلاق الله و أحملهم علیها فأن الله تعالى یحب معالى الاخلاق و یبغض مذامها» «و آن‏ها را الزام کن به رعایت اخلاق الهى و وادارشان کن به عمل بدان؛ همانا خداوند متعال اخلاق نیک را دوست دارد و از اخلاق بد تنفر دارد».

۷٫ مهندسی ارزش در فرهنگ سیاسی با محوریت ارزش‌های اخلاقی
پیامبر سطح انتظارات مردم از یک والی جامعه اسلامی را به حد یک استاد اخلاق و راهنمای معنوی ارتقا می‌دادند و او را از این که صرفاً تأمین کننده رفاه و سرخوشی مردم باشد و به خواب و خوراک آنها برسد، فراتر می‌بردند. برای نمونه در معرفی نامه حاکم مکه به مردم این شهر می‌فرماید: «مِن محمد رسول الله إلى جیران بیت الله الحرام… و قد قلّد محمد رسول الله عتاب بن اسید احکامکم و مصالحکم و قد فوّض الیه تنبیه غافلکم و تعلیم جاهلکم و تقویم أود مضطربکم و تأدیب من زال عن ادب الله منکم.» از محمد رسول‏خدا به همسایگان بیت الله الحرام… و محمد رسول‏خدا حکومت شما را به عتاب بن اسید موکول کرد و به او تکلیف کرد که در میان شما غافل را آگاه کند و جاهل را تعلیم دهد. و هر کس از شما مشکلى دارد، او را بر رفع آن اعانت کند و کجروى‏هاى او را اصلاح کند و کسى که از آداب الهى دور شود بدان آداب وادارد.
وقتی زوایه دید مردم به حاکم این طور طراحی شود، چهار پیامد مبارک در راستای نهادینه سازی اخلاق روی می‌دهد که هر کدام به نوبه خود گام بلندی در دست‌یابی به جامعه ایدآل اخلاقی است. اولاً، پیامبر با این استراتژی تمام مردم را بسان دیدبانانی بر حاکم می‌گمارد تا او نتواند از ارزش‌های اخلاقی فاصله بگیرد. زیرا تغییر نگرش مردم به حاکم و نقش و کارکرد اجتماعی او موجب می‌شود که اگر کسی از این نقش فاصله گرفت یا کارکردهای مورد انتظار را بروز نداد، با نوعی بحران مشروعیت مواجه شود. و صلاحیت او برای احراز آن منصب مورد تردید و انکار قرار گیرد.
ثانیاً، با این تغییر نگرش در واقع خود پنداره و تصویر از خویش نیز در حاکم تغییر می‌کند و به جای یک شخصیت عادی شخصیتی با ویژگی‌های شاخص اخلاقی جای گزین می‌شود. در واقع با توجه به نگرش‌های اجتماعی نسبت به زمامدار نوعی اصلاح هویتی در او اتفاق می‌افتد و به این ترتیب توقع و انتظارات والی از خودش نیز سمت و سویی اخلاقی پیدا می‌کند.
ثالثاً، کسی به خود اجازه نمی‌دهد که از حاکم خلاف اخلاق چیزی بخواهد. طرح درخواست‌ها و پیشنهادهای ضد اخلاق بسیار دشوار می‌شود. و کسی که چنین قصدی کند با تنش‌های درونی سختی درگیر می‌شود زیرا کاملاً برعکس جریان فرهنگی باید حرکت کند و تصمیم گیری بمنظور تطمیع یا هر خلاف دیگر سخت می‌شود.
رابعاً، رسول الله با این استراتژی مهندسی فرهنگی و تنظیم توقعات عمومی در جهت هنجارهای اخلاقی به نوعی فشار هنجاری از سوی جامعه ایجاد می‌کند که در شرایط وسوسه انگیز و خطرناک به حاکم کمک ‌کند و نگذارد که انگیزه‌های منفی بر انگیزه‌های مثبت غالب شود.
۸٫جامع نگرى در ارزش‏هاى اخلاقى
رسول اکرم ‏صلى الله علیه وآله تمام ارزشهاى اخلاقى را مدنظر داشته و تربیت افراد و اصلاح جامعه را براساس آن‏ها قرار داده بود. نه عبادت را تنها خدمت خلق مى‏دانست و نه کسى را که دست از کار و تلاش براى زندگى کشیده و به گوشه مسجد خزیده بود، مى‏ستود. نه در رویارویى با ظلم و کفر، ساکت و سیلى‏پذیر بود و نه در رزم و کشاکش جهاد، حقوق انسانى را فراموش مى‏کرد.
ارزش‏هاى اخلاقى در رابطه با هم هستند و تجزیه آن‏ها به تضییع‏شان منجر مى‏شود. در حکومت اسلامى باید همه ارزشها در برنامه تتمیم مکارم اخلاقى دیده شوند و رشد اخلاقی به صورت متوازن و فراگیر دنبال شود. در این‏جا نمونه‏هاى برجسته‏اى از ارزش‏هاى گوناگون مورد تأکید پیامبرصلى الله علیه وآله را مى‏آوریم.
الف) اخلاق جنگ
یکى از حوزه‏هاى اخلاق سیاسى، اخلاقیات مربوط به جنگ است که امروزه تحت عنوان «حقوق بشردوستانه» در مجامع جهانى دنبال مى‏شود. درباره جنگ از دیدگاه اخلاقی نظریات گوناگونی مطرح شده است. اما رویکرد پیامبر اساساً بر عدم جنگ بود و همواره به صلح و دوستی و زندگی مسالمت آمیز دعوت می‌کرد. تنها جنگ با پیشوایان کفر و سردمداران ستمگری که حقوق اولیه مردم را ضایع می‌کردند و اجازه تفکر و انتخاب هدایت را به دیگران نمی‌دادند می‌جنگیدند و در این موارد نیز همواره به سپاهیان توصیه می‌کردند که در عین تقویت نیرو و شهامت در رزم، آغاز کننده جنگ نباشند.
«….فاذا خرجتم تقاتلون فى سبیل الله غضباً للّه و نصراً لدینه فمن لقاهم من الناس فلیدعوهم الى مثل الذى دعاهم الیه من کتاب الله و اسلامه و احسانه و تقواه و عبادته و هجرته، فمن اتبعم فهم المستجیب و المومن المحسن التقى العابد المهاجر له مالکم و علیه ماعلیهم و من عاهدتم و اعطیتموهم ذم‍هالله فوفواله بها. و من اسلم و اعطاکم الرضا فهو منکم و انتم منهم و من قاتلکم على هذا من بعد مابینتموه له فقاتلوه، و من حاربکم فحاربوه و من کایدکم فکایدوه و من جمع لکم فاجمعواله أو غالکم فغولوه أو خادعکم فخادعوه من غیر أن تعتدوا أو ماکرکم فامکروا به من غیر أن تعتدوا أوعلانی‍ه ؛ فانه من ینتصر من بعد ظلمه فاولئک ماعلیهم من سبیل.«
«هنگامى که براى جهاد در راه خدا خروج مى‏کنید و خروجتان به علت خشم براى خدا و یارى دین او است… هر کسى را که ملاقات کنید او را به اسلام و قرآن و نیکوکاری و پرهیزکاری و عبادت و هجرت در راه خدا، دعوت کنید. هر کس از شما تبعیت کند پس او پذیرنده، مومن، با احسان، متقى، عابد و مهاجر است. هر حقى براى شما هست براى او هم هست و هر وظیفه‏اى که برعهده شما هست، او هم بدان مکلف است. با هر کسى از آن‏ها پیمانى بستید پیمان خود را رعایت کنید، و هر کس اسلام بیاورد و به احکام شما رضایت دهد، پس او از شما است و شما از او هستید، و هر کس به خاطر این مطالب با شما بجنگد بعد از این که این مطالب را براى او توضیح دادید، با او بجنگید، و هر کسى که براى شما نقشه‏اى بکشد براى او نقشه بکشید، و هر کسى که علیه شما نیروى جمع کند شما هم علیه او نیرو جمع کنید، و هر که با شما حیله و مکر کند، شما هم با او چنان کنید، بدون این که تعدى کنید؛ چون که هر کسى که به وى ظلم شود و از خود را دفاع کند، سزاوار نکوهش نیست».
رسول الله بر خلاف این دیدگاه که می‌گوید از هر دری که جنگ وارد شود اخلاق می‌گریزد، هرگاه فرمانده‏اى را به جنگ مى‏فرستادند کوله باری از توصیه‌های اخلاقی را با او همراه کرده و مى‏فرمود: «به نام خدا و در راه خدا پیکار کن، با کافران به نام خدا بجنگ. جنگ کن اما غدر مکن، مثله مکن، کودکان را مکش و…» هم‏چنین توصیه مى‏فرمودند: «پیرمرد سالخورده، بچه کوچک و زنى را نکشید و…»
ب) اخلاق اجتماعى، اخلاق اخوت
در حوزه اخلاق اجتماعى اسلام مهمترین و زیربنایى‏ترین ارزش اخلاقى، اخوت و برادرى است. پیامبرصلى الله علیه وآله در یک برنامه باشکوه این ارزش را در جامعه نهادینه کرد و میان انصار و مهاجرین عهد اخوت را جارى ساخت و حقوق سه گانه دعا، دیدار و شفاعت را براساس آن تثبیت فرمود.
عهد اخوت با تحکیم محبت و مودت در دل‏هاى مسلمین و ابراز آن ناهنجارى‏هاى اخلاقى را مثل برگ خشکیده از دلهاى ایشان فروریخته و ارزش‏هاى اخلاقى را بسان شکوفه‏هاى بهارى مى‏شکوفاند. پیامبر اسلام اساس دین خود را بر محبت نهاده و می‌فرمود: «التودُّدُ نصف الدین» مهرورزی نیمی از دین است.
پیامبراکرم‏صلى الله علیه وآله فرهنگ مهرورزى و دیگرخواهى را با توصیه‏هایى مانند مورد زیر در جامعه اسلامى تثبیت می‌کرد: «اخلاق خود را براى خانواده و همسایگان و کسانى که رابطه و همنشین دارید نیکو گردانید… آن چه براى خود نمى‏پسندید براى دیگران هم ناپسند دارید و آن چه براى خود دوست دارید براى دیگران هم بخواهید».
ج) اخلاق محیط زیست
اخلاق محیط زیست به طور سنتی موضوع دغدغه‌های اخلاقی بوده است، اما تحولات اخیر در این زمینه موجب بسط و گسترش دل‌مشغولی در طی چند مرحله شده است. ابتدا حیوانات، سپس کل موجودات زنده وسرانجام مجموعه‌هایی نظیر جمعیت، جوامع گیاهی،‌ اکوسیستم،‌ دریاچه‌ها،‌ جویبارها و کوه‌ها.
رسول اکرم‏صلى الله علیه وآله درباره محیط زیست بسیار حساس بود؛ مسئله‏اى که با توسعه و پیشرفت لجام‏گسیخته تکنولوژى به بحران تبدیل شده و درپی به خطر افتادن محیط زیست حیات انسان نیز مورد تهدید قرار گرفته است. مخاطرات زیست‏محیطى تا جایى اهمیت پیدا کرده که جریان‏ها و نهضت‏های اجتماعی به راه انداخته و حتى بحران‏هاى سیاسى ایجاد به وجود آرده است.
اما پیامبراسلام فارغ از چنین شرایطى به اخلاق محیط زیست توجه داشته و مى‏فرمود: «ما من نبت ینبت الاّ و یحفّه ملک موکل به حتى یحصده فانما امرى‏ء وطى ذلک النبت یلعنه ذلک الملک.» هیچ گیاهى نمى‏روید مگر این که فرشته‏اى موکل اوست تا هنگام چیدن آن فرا رسد. پس اگر کسى آن را تباه کند آن فرشته او را لعنت مى‏کند.
«من نصب شجره و صبر على حفظها و القیام علیها حتى تثمر کان له فى کل شى‏ء یصاب من ثمرها صدق‍ه عندالله.» کسى که درختى بکارد و در نگهدارى و مراقبت آن بردبارى ورزد تا این که به بار نشیند، هر چه از ثمر آن مفید افتد و به کار آید براى او صدقه محسوب مى‏شود.
«ما من امرى‏ء یحیى ارضاً فتشرب منها کبد حرّى او تصیب منها عافی‍ه الاّ کتب الله تعالى له به اجراً.» کسى نیست که زمینى را آباد کند پس تشنه‏اى از آن بنوشد یا از آن سلامتى حاصل شود، مگر این که خداى تعالى براى او پاداشى مى‏نویسد.
از دیدگاه پیامبر تمام عالم زنده و ذاکر خداوند است و اگرچه انسان بر تمام موجودات برتری داده شده ولی این برتری نوعی مسئولیت است و نباید از حدود طبیعی فراتر رود، انسان می‌تواند از طبیعت برای رفاه و راحتی و لذت خود استفاده کند و خداوند همه را مسخر او قرار داده است اما لازم است که عاقلانه و مسئولانه از آن استفاده کند و شکرگذار لطف خداوند باشد و به الطاف او تعدی نکرده و آن را تباه نسازد. بلکه در پرورش آن بکوشد و بسان امانتی محترم یا هدیه‌ای از سوی محبوب و معبود آن را پاس بدارد و ارج گذارد.
د) اخلاق شهروندى در رابطه با غیرمسلمین
شهروندی به رسمیت شناختن موقعیت افراد در یک جامعه است که به موجب آن در قبال مسئولیت‌ها و وظایفی از حقوق و مزایایی برخوردار می‌شوند. پیامبر در حوزه روابط اجتماعی بین مسلمین چیزی فراتر از اخلاق شهروندی یعنی اخلاق اخوت را با تکیه بر حرمت و محبت دینی مطرح می‌کردند ولی در رابطه با اهل کتاب با تأکید بر کرامت انسانی اصول اخلاق شهروندی را رواج داده و در قانون اساسی مدینه نهادینه کردند.
ایشان به غیرمسلمین از اهل کتاب حرمت مى‏نهاد و هیچ گاه راضى نبود که کسى با جبر و اکراه اسلام آورد. حتى هنگامى که با اقتدار کامل مکه را فتح کردند تعداد زیادی از اهل مکه بر کفر خود باقى بودند و تا سال‏ها پس از آن به اسلام گرایش پیدا نکردند. و همیشه این نکته را به والیانش نیز تذکر مى‏داد که: «من کان على یهودی‍ه او نصرانی‍ه فانه لایفتن عنها، علیه الجزى‏ء على کان حالم ذکر او انثى….، فمن ادّى ذلک الى رسول الله فأن له ذم‍ه الله و ذم‍ه رسوله…» هر کسى که بر دین یهودیت و یا مسیحیت باقى مانده است از باقى ماندن بر این دین‏ها نهى نمى‏شود و کسى که به سن تکلیف رسیده از آن‏ها مردان و زنانشان باید مالیات ویژه اهل کتاب را بدهند. پس هر کس که این جزیه را پرداخت کند، پس در حمایت خدا و رسول است.
ه) اخلاق فردى
دسته‏اى از ارزش‏هاى اخلاقى بدون ملاحظه رابطه فرد با دیگران و تنها در رابطه درونى هرکس با خود تحقّق مى‏یابد و البته نمودهای بیرونی آشکاری دارد. مثل صبر یعنى قدرت تحمل و بردبارى در سختى‏ها یا تزکیه نفس یعنى زدودن زشتى‏هاى خلقى و تلاش براى آراستگى به مکارم و فضایلی از این دست در شمار اخلاق فردى است. پیامبر در بین اصحاب خود هرکس را به اندازه توانایی و ظرفیتش با این بخش از ارزش‌های اخلاقی آشنا کرده و به آن دعوت می‌کردند.
برای نمونه در وصیت به حضرت على‏علیه السلام که حاوى نکات ارزشمندى درباره اخلاق فردى و سایر حوزه‏هاى اخلاقى است مى‏فرمایند: «ایاک و اللجاج‍ه فأن اوّلها جهل و آخرها ندام‍ه… علیک بالسواک فان السواک مطهِّره للفم و مرضاه للرّب و مجلاه للعین… لاتغضب فاذا غضبت فاقعد و تفکرّ فى قدره الرب على العباد و حلمه عنهم…» از لجاجت بپرهیز که آغاز آن جهل است و پایانش پشیمانى، بر مسواک زدن مداومت بورز که پاک‏کننده دهان و مورد رضایت خداوند و روشنى‏بخش چشم است… خشم مگیر و لکن هرگاه خشمگین شدى بنشین و در قدرت پروردگار بر بندگان و حلم و بخشش او نسبت به بندگان بیاندیش».
بسیارى از عناوین دیگر اخلاق فردى مى‏توان به شمار آورده و تعریف کرد، همگى در تعالیم نبى معظم‏صلى الله علیه وآله به چشم مى‏خورد. براى نمونه پیامبر در نامه‏اى به فرزندان عبدکلال مى‏فرمایند: «…ان الصدق‍ه لاتحلّ لمحمد و لا لأهل بیته، انما هو الزکاه تزکوا بها انفسکم…«.
«صدقه براى محمد و آل محمد حلال نیست، صدقه زکاتى است که شما نفس خود را به وسیله آن پاک مى‏کنید».
و) اخلاق خانوادگى
مجموعه ارزش‌های اخلاقی که در رابطه با دیگران مطرح می‌شود در گستره‌ اخلاق اجتماعی است،‌از این رو اخلاق خانوادگی نیز در شمار اخلاق اجتماعی می‌گنجد و ارزش‌های اخلاقی غیراز آنچه در رابطه با دیگران مطرح است در محیط خانواده وجود ندارد. اما از آنجا که برخی از ارزش‌ها و اصول اخلاقی در محیط خانواده حساسیت و اهمیت بیشتری نسبت به سایر روابط اجتماعی پیدا می‌کند لازم است که به طور اختصاصی بررسی شود.
انسان با همه باید خوش اخلاق باشد اما در محیط خانواده این موضوع حساسیت و خصوصیت بیشتری دارد. زیرا بیشترین ارتباط را افراد در محیط خانواده باهم دارند و بد خلقی یا خوش خویی اعضای خانواده تأثیر زیادی روی سایر اعضای خانواده می‌گذارد. از این رو پیامبر به طور ویژه فرموده‏اند: «أحسِن خُلقک مع اهلک…» اخلاقت را براى خانواده‏ات نیکو گردان.
ارزش‏هاى اخلاقى که در حوزه خانواده مطرح است روابط میان والدین و اولاد، روابط میان همسران و روابط بین فرزندان را شامل مى‏شود. در این‏جا مهمترین ارزش‏ها، آن‏هایى است که باید از سوى فرزندان در قبال والدین مراعات شود. لذا پیامبراکرم‏صلى الله علیه وآله وقتى والیان را نصب مى‏کند و از آن‏ها مى‏خواهد که مردم را با معانى اخلاق آشنا سازند، تذکر مى‏دهد که: «… ان اکبرالکبائر عندالله یوم القیام‍ه…. عقوق الوالدین….». «به درستى که از بزرگترین گناهان بزرگ نزد خداوند در قیامت… نارضایتى پدر و مادر و بدرفتارى با آن‏هاست».
این مجموعه از هنجارهاى اخلاقى به قدرى اهمیت دارد که حتى در فضاى غیرایمانى روى آن به طور ویژه تاکید ورزیده و مى‏فرمایند: «… الاسلام: الصلوات الخمس… و برالوالدین المشرکین….» اسلام نمازهاى پنج‏گانه است… و نیکى به پدر و مادر (حتی) مشرک…».
۹٫اعطای بینش و تغییر نگرش در باب اخلاق
یکى از مسائلى که در راه گسترش و تعمیق و تصحیح اخلاق عمومى باید حل شود این است که مفاهیم اخلاقى و مصادیق واقعى آن‏ها براى همه به درستى تبیین شود. معمولاً ارزش‌های اخلاقی با برخی از ضد ارزش‌ها ترکیب می‌شود و به افراط و تفریط می‌گراید. با این توضیح اولین قدم برای توسعه اخلاق اصلاح بینش‌های اخلاقی است. تا براساس آن انگیزه‌ها و رفتارها نیز اصلاح شده و با الگوهای عمل درست هماهنگی پیدا کند. مثلاً صبر و بردبارى بسیار نیکوست و همه آن را مى‏ستایند اما ممکن است با ظلم پذیرى آمیخته شود. یا غیرت بسیار ارزشمند است اما در بعضى از موارد با تعصبات جاهلانه اشتباه مى‏شود.
از این مسائل در فرهنگ جاهلى پیش از اسلام بسیار بود که پیامبر به اصلاح آن‏ها دست زد و اعراب دوران جاهلیت را به جایى رساند که تا قرن‏ها در صدر جهان قرار داشتند. نمونه‏هایى از نوسازى فرهنگى پیامبراکرم‏صلى الله علیه وآله در باب اخلاق عبارت است از تغییر عنوان غیرت از مصادیقى نظیر زنده به گورکردن دختران حذف مصداق جنگ‏طلبى و خونریزى‏هاى قبیله‏اى از ذیل مفهوم حمیت و مردانگى. تمایز تهور جاهلانه از شجاعت راستین و….
۱۰٫راهبرد تدریج در توسعه اخلاق
تحولات اجتماعى و فرهنگى باید هوشمندانه مدیریت شود و اصل تدریج با طراحى دقیق در آن ملاحظه شود. از آن جهت که اخلاق با لایه‌های عمیق شخصیتی و عادات مأنوس رفتاری سروکار دارد، راهبرد تدریج در توسعه اخلاق از اهمیت بیشترى برخوردار است. در سیره پیامبر همواره این اصل مراعات مى‏شد در مورد معروف «تحریم شراب» این امر در سه مرحله بیان شد: ۱٫ بینش دهی: با بیان اینکه زیان‏هاى شراب از منافع آن بیشتر است. ۲٫ تغییر انگیزه‌‌ها: با نهى غیر تکلیفی و ایجاد بی‌رغبتی و محدودیت مصرف هنگام نماز و ۳٫ تغییر رفتار و الگوی عمل: تحریم مطلق.
هم‏چنین پیامبرصلى الله علیه وآله در حکم معاذ براى ولایت امرى بلاد یمن مى‏فرماید: «ابتدا نماز، سپس روزه و بعد زکات را بر آن‏ها تکلیف کن.» در این حکم تکالیف شرعی از سهل به سخت تنظیم شده است. نماز در روز چند دقیقه بیشتر وقت نمی‌گیرد. روزه کمی سخت‌تر است و زکات دشوارترین آنهاست.
در فرمان به علاء حضرمى مى‏فرمایند: وى را امر کردم تنها از خداوند متعال بپرهیزد و به او دستور دادم که در بین شما نرم‏خو و خوش‏رفتار باشد و با احسان رفتار کند.» سپس پیامبر به علاء مى‏فرماید: «آن‏ها را به نیکى دعوت کن؛ آنان را بخوان تا حقوق خدا را در اداى امانت رعایت کنند … سپس براى آن‏ها گناهان کبیره را مشخص کن و آن‏ها را از هلاکتى که به وسیله انجام دادن کبائر پیش مى‏آید بترسان، زیرا که کبائر هستند که آدم را هلاک مى‏کنند…
اگر از کبائر دورى کردند پس آن‏ها مسلمان، مومن، نیکوکار و پرهیزکار هستند و تقوا را رعایت کرده‏اند. در آن هنگام آن‏ها را دعوت کن به عبادات مانند: روزه و نماز و خشوع و رکوع و سجود و توبه و نیکوکارى و ستایش خدا و لااله الاالله گفتن و تسبیح و تکبیر گفتن و صدقه و بعد از زکاه و فروتنى و سکینه و سکون و همدلى و دعا و تضرع و اقرار به صدق بندگى براى او و کم شمردن اعمال نیک بسیار. پس هنگامى که عبادت را تکمیل کردند، آن‏ها را به جهاد فراخوان و فضل جهاد که خداوند آن‏ها را به آن تشویق فرموده را برایشان آشکار کن.»
دین‌داری و زندگی با اصول اخلاقی بسیار لذت بخش و گواراست اما اگر یک باره تمام برنامه‌های دین و ارزش‌های اخلاقی به کسی ارائه شود، گران و ناگوار است. اما کم کم می‌توان گوارایی آن را چشید و از لطف بی‌پایان خوبی‌ها و پاکی‌ها بهرمند شد و با شوق هر چه بیشتر گام برداشت و پیش رفت.
توسعه اخلاق در سیره علوى‏علیه السلام
على بن ابى طالب‏علیه السلام اسوه نستوه اخلاق و تداوم بخش سیره و سنت پیامبراکرم‏صلى الله علیه وآله در حکومت و اخلاق گسترى است. هدف حکومت او همان غایت بعثت و حکومت پیامبراعظم بود و برنامه‏هاى حکومتى‏اش هر چند به تناسب اوضاع و شرایط تنظیم مى‏شد، اما بر همان مبانى اخلاق محور و دین مدار پیامبراکرم‏صلى الله علیه وآله استوار بوده و نمونه‏اى دیگر از حکومت اسلامى و مدلى متفاوت و متناسب با شرایط روزگار خود از توسعه اخلاق را ارائه مى‏داد.
امام علی علیه السلام برخی از راهبردهای اخلاق گستری پیامبر را همچنان ادامه دادند نظیر مباحث اخلاق جنگ که حضرت به فرمانده‏هان جنگى خود توصیه مى‏فرمود: «بی‌جهت آن‏ها را نکشید، جنگ را آغاز نکنید تا آن‏ها شروع کنند و آبادیى را ویران نکنید و مجروحى را نکشید….»
در جنگ جمل فرمود: «پرده‏اى را مدرید و به خانه‏اى در نیایید و زنى را هر چند شما را دشنام گوید و امیرانتان را بى خرد خواند برنیانگیزید که آنان طاقت خوددارى ندارند.» به طور کلی پرهیز از خشونت و حمله به زنان، کودکان، افراد فرارى، اسیران و مجروحان و منع واردشدن به حریم خصوصى و منزل افراد و بازدارى از شروع به جنگ اوج اخلاق جنگ و دفاع است که امام علیه السلام در سیره اخلاق گسترى خود بر آن تاکید داشته و به نیروهاى تحت فرمان خویش آموزش مى‏دادند.
اما برخی از اصول توسعه اخلاق در سیره علوی به گونه‌ای است که پس از فاصله گرفتن از انقلاب بزرگ نبوی و دور شدن از سالهای نخست بعثت، به ویژه با تجربه انحرافات خلافت بعد از رسول الله فضاهای متفاوتی را ایجاد می‌کرد و راهبردهای نوینی را برای اخلاق گستری می‌طلبید. در ادامه محورهایی از راهبرد متفاوت علوی را بررسی می‌کنیم، که در واقع لایه‌های نهفته سیره نبوی است و از ماهیت و هدف حکومت اسلامی برمی‌آید.
اصول اساسى توسعه اخلاق در آیین و سیره امیرالمومنین على‏علیه السلام را مى‏توان در مواردى برشمرد که مهمترین آن‏ها را در این‏جا بررسى مى‏کنیم. و البته باید توجه داشت آن چه در مورد سیره‏ى نبوى گفته شد در سیره علوى نیز وجود دارد.

۱٫تغییر نگرش به قدرت
اگر در جامعه‏اى مقوله «قدرت» ارزشى غایى تلقى شود و به بزرگترین آرزوى نخبگان و خواص جامعه تبدیل گردد، طبعاً براى دست یافتن بدان از هیچ امرى فروگذار نخواهند کرد و با رویکردى ماکیاولیستى هر کاری را براى دستیابى و حفظ قدرت مجاز و مباح بدانند. در جامعه‌ای که قدرت ارزش غایی است، کسى که به قدرت مى‏رسد، قاعدتاً غیراخلاقى‏ترین فرد در میان مردم است. طبعاً چنین فردى هرگز در صدد اخلاق‏گسترى برنخواهد آمد. بنابراین بستر اصلى اخلاق‏گسترى در یک حکومت، زاویه دید نخبگان سیاسى به قدرت در حوزه عمومی است که در صورت برخورداری از آن انگیزه ایشان در پى‏جویى اهداف حکومتی را تعیین می‌کند.
یکى از مهم‏ترین عملکردهاى حضرت على‏علیه السلام نفى ارزش اصالى قدرت سیاسى و بى‏ارزش معرفى کردن خود حکومت بود. ایشان در آغاز روى آورى مردم به ایشان براى پذیرش حکومت از قبول آن سرباز زده و مردم را به یافتن فرد دیگرى توصیه مى‏کردند.
در وصف هنگامه پذیرش قدرت و حکومت بر مردم نیز فرمود: «دستم را گشودید و من آن را جمع کردم». در خطبه شقیقه پس از یادآورى غصب حق ایشان مى‏فرماید: «دنیاى شما در چشم من از آب بینى بزغاله‏اى بى ارزش‏تر است.» آن امام همواره در مذمت دنیا داد سخن مى‏داد و سیره عملى او گویاترین گواه این حقیقت بود که مقام و جاه و مال دنیا در نزد حضرتش هیچ ارزشى ندارد.
این اصل بزرگ و مهم توسعه اخلاق در حکومت اسلامی امکان نداشت که در زمان پیامبر به کار گرفته و تعلیم داده شود زیرا پیامبر با عزت و جلال نبوی به عرصه جامعه آمد و مبارزه کرد و سپس به قدرت سیاسی رسید. نتیجه طبیعی این روند نه تنها ارزش بلکه قداست قدرت است و از این رو پس از درگذشت رسول الله صلی الله و علیه و اله به قدرت به عنوان متاعی گران‌بها و مرغوب تلقی شد. پس از این شرایط باید کسی می‌آمد و می‌گفت این قدرت هیچ ارزشی ندارد اگر کسی با اهداف عالی و مقدس به آن دست یابد، آنگاه ارزش‌مند است و اگر افراد حقیر به آن چنگ اندازند، پلید و بی‌ارزش خواهد شد.
۲٫اصلاح‏گرى هدف زمامدارى
پس از این که حضرت عملاً و قولاً مطلوبیت قدرت را نفى فرمود؛ نوبت به ارائه نظریه‏اى اخلاقى براى قدرت و تبیین فلسفه آن در دستگاه اندیشه دینى و براساس مبانى اخلاق مى‏رسد. امام على‏علیه السلام فلسفه قدرت را کاملاً اخلاقى دانسته و مردم را با انگیزه و اهدافی که به قدرت در حوزه عمومی ارزش‌ می‌دهد آشنا مى‏سازد؛ تا شهروندان جامعه اسلامی توقعات خود از دولت را در راستاى ارزش‏هاى اخلاقى تنظیم کنند. حکمت پذیرش مسئولیت در سیره امام على‏علیه السلام را در چند بند مى‏توان خلاصه کرد:
الف) مبارزه با فقر و ظلم و تبعیض
هر چه مقام اجتماعى کسى بالاتر مى‏رود باید افتاده‏تر شود زیرا کارهایى که براى دیگران عادى است ممکن است براى او غرور و تکبر به بار آورد و به تدریج خود را در مرتبه برتر از مردم بنشاند و سپس برای خود حقوقی قائل شود و دیگران را از آن محروم سازد و از همین جاست که ظلم و تبعیض شکل می‌گیرد و فقر و نابرابری را به دنبال می‌آورد. از این رو امام على علیه السلام نیز همانند پیامبر چون بندگان زندگى مى‏کرد و مانند بندگان مى‏نشست و مى‏خورد این سرمشق را امام على علیه السلام براى حاکمان و والیان حکومتش نیز توصیه مى‏فرمود.
«اگر قدرتى که از آن برخوردارى، نخوتى در تو پدید آرد و خود را بزرگ بشمارى، بزرگى حکومت پروردگار را که برتر از توست بنگر… که این دیدگاه سرکشى تو را مى‏نشاند و تیزى تو را فرو مى‏کشاند و خرد رفته را باز مى‏آورد.«
امام هیچ برتری در قدرت نمی‌دید و برای آن ارزشی قائل نبود و می‌فرمود: «به خدایى که دانه را شکافت و انسان را پدید آورد اگر حضور مردم نبود و به جهت وجود یاور حجت بر من تمام نمی‌شد و پیمانى که خداوند از آگاهان گرفته تا در برابر پرخورى ستمکاران و گرسنگى ستمدیدگان ساکت ننشینند، در میان نبود، بى تردید افسار شتر حکومت را بر کوهانش مى‏افکندم.»
این هدف در فرمایش دیگر آن حضرت بازتاب یافته است: «به خدا قسم من مشتاق دیدار خدا هستم و به پاداش نیکوى او امیدوارم، اما از آن خوف دارم که اموال به دست سفیهان و فاسقان افتد، آن گاه مال خدا را دست به دست کرده و بندگان او را به خدمت گمارند تا با صالحان بجنگند و فاسقان را یار و همراه شوند.»
ب)اقامه دین و خدمت به مردم
دومین شاخص ارزشمندی قدرت سیاسی اقامه دین است. به بیان امام: «خدایا تو مى‏دانى که آن چه از ما سرزد [در پذیرش قدرت] نه به خاطر تمایل به کسب قدرت بود، و نه براى به دست آوردن چیزى از مال بى‏ارزش دنیا بلکه براى آن بود که نشانه‏هاى دین تو را به جاى خود بازگردانیم و امور شهرها را سامان دهیم تا بندگان ستمدیده تو ایمنى یابند و حدود تعطیل شده تو اجرا شود.»
و در جای دیگر فرمود: «به خدا سوگند این [کفش بى ارزش] نزد من بهتر از زمامدارى شماست، مگر این که حقى را به پا دارم یا باطلى را از میان بردارم.» همانطور که در سیره‌ نبوی دیدیم بنای دین بر محبت و برادری است و در صورتى که متولیان امور مردم و مسئولان حکومتى مردم را دوست داشته و با آنان مهربانى ورزند، تمام ظرفیت خود را براى خدمت به مردم و ایفاى حقوق آن‏ها به کار گرفته و اعتماد و محبت مردم را جلب مى‏کنند در این شرایط مردم نیز در اداى حقوق زمامداران و انجام وظایف اخلاقى خود در قبال آنان کوشیده و ارزش‏هاى اخلاقى را در میان خود نیز ارج مى‏نهند.
حاکمى که به مردم مهر نورزد و به آن‏ها خیر و نیکى نرساند همواره خود را مورد تهدید از سوى مردم احساس کرده و مى‏پندارد که آن‏ها براى او و قدرتش تهدیدى جدى به حساب مى‏آیند و این امر همواره حاکم را به اضطراب و مردم را به گرفتارى دچار مى‏سازد. در مقابل حاکم مهربان همیشه مردم را در صف حمایت خود دارد و با اعتماد به آنها می‌تواند بزرگ‌ترین و دشوارترین برنامه‌ها را عملی سازد.
بنابراین حکومت وسیله‌ای براى اقامه حق و عدالت و نیز رواج دین و هدایت مردم است و تمام ارزش خود را از انگیره‌ و هدف حاکم و زمامدار می‌گیرد. این موضوعی بود که در عهد نبی از شدت وضوح به چشم نمی‌آمد و کسی به آن فکر هم نمی‌کرد. امام على‏علیه السلام نیز با اعلام بى‏ارزش بودن قدرت و حکومت و در هم کوبیدن فرهنگ دنیاگرایی و قدرت طلب که در جامعه اسلامى شکل گرفته بود، همانند رسول اکرم با تاکید بر ارزش‏هاى اخلاقى و دینى به عنوان هدف حکومت، سیره نبوى را در استراتژى بسط و درونى‏سازى ارزش‏هاى اخلاقى – توحیدى دنبال کرد.
۳٫رعایت شایسته سالارى در واگذارى مناصب حکومتى
از آن رو که عالى‏ترین رسالت اسلام و حکومت دینى توسعه اخلاق است، کسى که در حکومت اسلامى قدرتى به دست مى‏آورد، باید اولین خصلتش متناسب با عالى‏ترین رسالت حکومت اسلامى یعنی توسعه اخلاق باشد. وجود اقدس امام علی کسانی را به ولایت و زعامت برمی‌گزیدند که گذشته از توان لازم براى اداره امور، داراى فضل و کمالات اخلاقی باشند تا بتوانند کارکردهای مناسب یک زمامدار در حکومت اسلامی را ارائه دهند.
براساس هدف‏گذارى امام على‏علیه السلام براى حکومت، مى‏توان معیارهاى احراز صلاحیت حاکمان را شناسایی کرد. به طور کلی صفاتی نظیر دین‌داری، مردم‌دوستی، عدالت طلبی و شجاعت برای مبارزه با ظلم از شروط بارز مسئولان در حکومت اسلامی است. امام در این باره با تفصیل بیشتر مى‏فرمایند:
«کسى که بر ناموس و جان و مال و احکام دین و پیشوایى مردم ولایت و حاکمیت یافته نباید بخیل باشد تا بر تصاحب اموال مسلمانان حریص گردد. و نباید جاهل باشد تا به واسطه جهل خود مردم را گمراه سازد، و نباید جفاکار باشد تا در اثر ستم خود حقوق مردم را ادا نکند و نباید از چرخش قدرت و انتقال آن از کسى به کس دیگر بترسد تا گروهى را بى جهت بر گروهى مقدم دارد، و نباید در حکم و داورى رشوه خوار باشد تا حقوق مردم را ضایع کند و آن را به صاحبش نرساند، و نباید سنت پیامبر را تعطیل کند که در این صورت گرفتار هلاکت مى‏گردد.»
در مقابل صفات سلبی که حضرت علی علیه السلام برمی‌شمارند، این صفات ایجابی روشن می‌شود که حاکم باید بخشنده، دانا، شجاع، پرهیزکار، عادل و مهربان با مردم و خداجو و دیندار باشد. اگر حاکم از مکارم اخلاقى برخوردار نباشد نمى‏تواند به عنوان یک الگوى راهنما، رسالت تربیتى خود را به درستى ایفا کنند، زیرا مردم همواره به حاکمان خود مى‏نگرند، پس چنان‏چه آن‏ها در مسیر اهداف متعالى انسانى و متخلّق به فضایل و ارزش‏هاى اخلاقى نباشند، مردم نیز به سوى این ارزش‏ها حرکت نخواهند کرد. هم از این رو امام مى‏فرماید: «فلیست تصلح الرعی‍ه الا بصلاح الولاه» . مردم اصلاح نمى‏شوند مگر این که زمامداران اصلاح شوند.
در حکومت اسلامى که برترین رسالت آن توسعه اخلاق و تعالى معنوى مردمان است و نه صرفاً رفاه و امنیت؛ ضرورى است که زمامداران افزون بر شایستگى‏ها و کفایت سیاسى و مدیریتى، از ویژگى‏هاى اخلاقى هم برخوردار و بهره‏مند باشند. بسیارى از شاخص‏هاى کفایت مدیریتى نظیر اقتدار و قدرت تصمیم‏گیرى و تدبیر در صورت فقدان شاخص‏هاى اخلاقى وجود نخواهد داشت یا دست کم بروز نخواهند یافت. کسى که اهل مواضعه و تبانى و پى جوى مطامع خود باشد نمى‏تواند تصمیم درست بگیرد و با اقتدار عمل کند بلکه در فشار ملاحظات و تامین هوس‏هاى عده معدودى از تدبیر صحیح عموم مردم در مى‏ماند. لذا امام که حکومت را امرى الهى مى‏دانند، فرموده‏اند: «لایقیم امرالله الاّ من لایصانع و لایضارع و لایتبع المطامع.» امر خدا را برپا نمى‏کند مگر کسى که اهل مصالحه و دورویى و سازش با دشمنان نباشد و از طمع‏ها پیروى نکند.
در زمان پیامبر معیارهای روشنی وجود داشت و سابقین حق تقدم داشتند و با سبقت‌شان به اسلام در زمانی که مسلمانان وضع بسیار سختی داشتند، اخلاص و شجاعت و اراده قوی و قدرت تشخیص حق و باطل به خوبی اثبات و احراز می‌شد ازاین رو گزینش افراد شایسته با ویژگی سبقت در اسلام ثبوتاً و اثباتاً حل شده بود. اما در زمان امام علی اوضاع تغییر کرده بود، بخشی از سابقین مانند طلحه و زبیر صلاحیت خود را از دست داده بودند و ارزش‌های زمام داری به جهت تغییر ارزش‌ها بعد از رحلت پیامبر وضع روشنی نداشت و گروهی با معیارهای عرب و عجم مدعی شایستگی ولایت و حکومت بودند. در این شرایط تأکید بر شایسته سالاری صورت خاصی پیدا می‌کند که در توسعه ارزش‌های اخلاقی نقش کلیدی را می‌پذیرد.
۴٫اهتمام به تربیت معنوى مسئولان نظام
پس از انتخاب زمامداران و کارگزاران، نخستین گام براى تحقق شایسته‏سالارى، اهتمام مسئولان و زمامداران به خودسازى و رویکرد به معنویت است. اصل مهم تربیتى در سیره علوى عبارت است از: اول خودسازى سپس دیگرپرورى.
امام‏علیه السلام خود پیش و بیش از همه بر این امر اهتمام داشت و به مردمى که از فرمان او سرپیچی مى‏کردند، فرمود: «تنها چیزى که مى‏تواند شما را اصلاح کند، شمشیر است. اما من براى اصلاح شما خود را به فساد مبتلا نخواهم کرد.» بر پایه این نقل پرواضح است که امام اصلاح خود را به عنوان زمامدار و حاکم مقدم و اولى بر اصلاح مردم دانسته و اصلاح مردم را بر حفظ خود در ارزشهاى اخلاقى مقدم نمى‏شمارد.
توجه به خودسازى در فرمان‏هاى حکومتى امام به زمامدارانش نیز به روشنى و صراحت پیداست. در نامه به «شریح بن هانى» مى‏نویسند: «فکن لنفسک مانعاً رادعاً و لنزوعک عندالحقیق‍ه واقعاً قامعاً». «نگهبان و بازدارنده نفس خویش از هواى نفسانى باش و به هنگام خشم و برانگیختگى، شکننده نفس و براندازنده آن باش».
امام‏علیه السلام راهکار مبارزه با نفس و غلبه بر آن را در عهدنامه مالک اشتر این‏گونه بیان مى‏فرماید: «هرگز نخواهى توانست زمامدار نفس خود باشى، مگر این که قیامت و بازگشت به سوى پروردگارت را بسیار یاد کنى.»
در منطق علوى اگر حاکمان به خودسازى و تربیت و تهذیب نفس نپردازند، نمى‏توانند به توسعه اخلاق بپردازند و حکومت و جامعه را به سوى حیات طیّبه رهبرى کنند. «کسى که خود را پیشوا و متولى امور مردم قرار مى‏دهد، باید ابتدا به تعلیم خود بپردازد، پیش از آن که دیگران را آموزش دهد و کسى که آموزش دهنده و تربیت کننده خویش است، بیش از کسى که به تعلیم و تربیت دیگران سرگرم شده سزاوار بزرگ داشتن و احترام است.»
تربیت مسئولان در دوران پیامبر چندان موضوعیت نداشت معمولاً کسانی که قرآن را به خوبی فرامی‌گرفتند و احکام را می‌آموختند می‌توانستند به عنوان والی منصوب شوند زیرا با شور انقلابی و حرارت یک تحول درونی و روی آوری به دین جدید، صلاحیت های اولیه اخلاقی وجود داشت و انگیزه‌های قوی معنوی کاملاً برانگیخته بود و روند تدریجی نزول آیات و تتمیم شریعت کار تربیتی پیامبر در قبال والیانش را با صوت‌بندی خاصی تأمین می‌کرد. اما در زمان امام علی بود که باید به صورتی متفاوت این برنامه طراحی و اجرا می‌شد و حضرت با تغییر نگرش، انگیزه‌سازی، ارائه الگو و اعطای بینش برنامه تربیتی مسئولان حکومتی را دنبال می کردند.
۵٫نظارت بر رفتار کارگزاران و برخورد قاطع با خاطیان دولتی
در حکومتى که بر شالوده اسلام و اهداف تربیتى آن شکل گرفته افزون بر اهتمام مسئولان به خودسازى و اخلاق، مراقبت از مسئولان و متولیان امور باید در صدر برنامه‏هاى آسیب‏شناسانه حکومتى قرار گیرد. این موضوع نیز با وضعیت روحی و روانی افرادی که به زمامداری برگزیده می‌شدند در آغاز اسلام و نیز حدود ثغور مرزهای دولت اسلامی چندان فرصت بروز در سیره نبوی نداشته است و در دوران امام علی شاهد اجرای آن هستیم.
امام علیه السلام با دقت، هوشمندى و حساسیت شگفت‏انگیزى، سیستم اطلاعاتى گسترده‏اى را فعّال کرده بود که اگر در مناطق دوردست هم تخلفى انجام مى‏شد، ایشان مطلع گشته و به سرعت اقدام مى‏فرمود. نمونه‏اى از این موضوع برخورد با «ابن هرمه» مأمور بازار اهواز است. او موظف بود که بر بازار نظارت کرده و متخلفان اقتصادى را به حکومت معرفى کند. اما پس از مدتى امام مطلع شد که او باج گرفته و در مأموریت خود خیانت کرده است. پس امام فورى به «رفاع‍ه بن شداد» حاکم اهواز نامه‏اى به این شرح نوشتند:
«وقتى که نامه‏ام به دستت رسید فوراً ابن هرمه را از مسئولیت بازار، عزل مى‏کنى. به خاطر حقوق مردم او را زندانى کن و همه را از این کار با خبر نما تا اگر شکایتى دارند؛ بگویند. این حکم را به همه کارمندان زیردستت گزارش کن تا نظر مرا بدانند. در این کار نسبت به ابن هرمه نباید غفلت و کوتاهى شود و الاّ نزد خدا هلاک خواهى شد. و من به بدترین وجه تو را از کار برکنار مى‏کنم و تو را به خدا پناه مى‏دهم از این که در این کار کوتاهى کنى.
«اى رفاعه، روزهاى جمعه او را از زندان خارج کن و سى و پنج تازیانه بر او بزن و او را در بازار بگردان. پس اگر کسى از او شکایتى با شاهد آورد، او و شاهدش را قسم بده، آن وقت حق او را از مال ابن هرمه بپرداز. سپس دست بسته و با خوارى او را به زندان برگردان و بر پایش زنجیر بزن، فقط هنگام نماز زنجیر را از پایش درآور… و به کسى اجازه نده بر او داخل شود تا راه مخاصمه و طریق نجات را به او بیاموزد و اگر به تو گزارشى رسید که کسى در زندان چیزى به او یاد داده که مسلمانى از آن ضرر مى‏بیند آن کس را بزن و زندانى کن تا توبه کند و از عمل خود پشیمان شود….»
این همان امامى است که همواره حاکمان و زمامداران را به رحمت و مهربانى با خلق دعوت مى‏کرد، اما در این‏جا که تضییع حقوق مردم به میان مى‏آید با چنان شدتى برخورد مى‏کند تا فکر تخلّف هم به مخیله هیچ‏یک از کارگزاران خطور نکند و نمونه‏هایى نظیر آن تکرار نشود.
نظارت امام بر اعضا و کارکنان حکومتى موارد بسیارى دارد. مورد دیگر على‏بن اصمع است که بر منطقه‏اى به نام ارجاه گماشته شد و چون خیانت کرد امام دست او را قطع کرده و از کار برکنار نمود.
و یا عزل قاضیانى نظیر ابوالاسود دوئلى که با مراجعان تندخویى مى‏کرد و شریح قاضى که به اشرافیت روى آورد. و یا ابن ابى‏سلمه که زمامدارى خشن بود و با مردم مهربانى نمى‏ورزید یا عثمان ‏بن حنیف که در مهمانى‏هاى مجلل رفت و آمد مى‏کرد و مورد عتاب تند امام قرار گرفت و موارد دیگر.
برنامه نظارتى امام سه نوع بود: یکم، نظارت آشکار به این نحو که یا از زمامداران مى‏خواست گزارش‏کار خود را ارائه دهند و یا این که مامورانى را براى سرکشى و حسابرسى از کار والیان مى‏فرستاد. مثلاً به مالک بن کعب ارحبى فرمان داد تا با افراد تحت امرش منطقه وسیعى را بازرسى کنند و در فرمان او چنین نگاشت: «با گروهى از همکارانت به سوى منطقه کورهالسواد حرکت کن و عملکرد کارگزاران را از دجله و غریب پرسش کن و حساب و کتاب آن‏ها را به طور دقیق به انجام رسان…»
دوم. نظارت پنهانى که نمونه‏هایى از آن را پیش از این دیدیم. امام به ماموران خود نیز دستور مى‏داد که جاسوسانى قرار دهند تا از امور تحت تدبیر خود به درستى مطلع شوند. چنان‏که به مالک فرمود: «از میان راستگویان و وفاداران جاسوسانى بر آن‏ها برگزین که این کار موجب مى‏شود در امور پنهان نیز متعهد باشند.»
سوم. نظارت براساس اطلاعات مردمى امام‏علیه السلام کارگزاران را به ارتباط با مردم و کسب اطلاع از ایشان توصیه مى‏کردند. و رضایت مردم از حاکم را ملاک مهمی برای احراز صلاحیت زمامداران می‌دانست. چنان‏که در فرمان مالک اشتر آمده: «مبادا که دور از چشم مردم، دیرى در سراپرده بمانى که غیبت مسئولان از میان مردم بخشى از تنگ خویى و موجب کم اطلاعى از امور است.»
۶٫ بسط عدالت اجتماعى، محورترین برنامه حکومت علوى
در زمان پیامبر عمده مسلمانان ثروت فراوانی نداشتند و در وضعیتی همانند زندگی می‌کردند. در آن زمان نهایت امر این بود که با اخلاق اخوت و برادری مهاجران بی‌خانمان مکه سر سفره انصار بنشینند و با هم باشند. اما در زمان امام علی که با فتوحات گسترده ثروت به سرزمین‌های اسلامی سرازیر شده بود،‌ فاصله فقیر و غنی و عرب و عجم معنا پیدا کرده بود و عدالت اجتماعی ارزشی بود که باید احیا می‌شد.
یکى از مهمترین عوامل شیوع رذایل اخلاقى فقدان عدالت اجتماعى است؛ یعنى این که افراد در جایگاه شایسته خود قرار نگیرند و نقش‏ها و تکالیف اجتماعى متناسب و هماهنگ نباشد و همه در برابر قانون برابر نباشند و ثروت به طور مناسب توزیع نشود. امام در نامه‏هاى گوناگون که به زمامداران مى‏فرستاد به نکات دقیقى در این باره اشاره می‌فرمود مثلاً در چند مورد نوشته‏اند: «در نیم نگاه و نگاه مستقیم با همگان برابر رفتار کن، تا بزرگان در تو طمع ستم نبندند و ناتوانان از عدالتت ناامید نگردند.»
البته عدالت همواره مصداق خود را در برابرى نمى‏یابد، بلکه برخوردارى به قدر شایستگى حقیقت عدالت است. در جایى که برترى و امتیازى وجود ندارد، باید برخورد برابر صورت گیرد. و در جایى که برترى و ترجیحى در کار است برخورد برابر تباه کننده حق است. امیرمومنان علیه السلام در این باره به مالک اشتر توصیه فرمود: «مبادا نیکوکار و بدکار در نظرت برابر آید، که رغبت نیکوکار را در نیکى و خیر کم کرده و بدکار را به زشتى وامى‌دارد و درباره هر کدام به آن چه عمل مى‏کند، ملتزم باش.» یعنى با شخص نادرست و بدکار برخورد مناسب با شخصیت و عملش داشته باش و با فرد صالح و نیکوکار چنان‏که سزاوار اوست معاشرت کن.
امام‏علیه السلام در همان نامه مى‏فرماید: «مقدار رنج هر یک را در نظر بگیر و رنج یکى را به حساب دیگرى مگذار و به اندازه رنجى که دیده و زحمتى که کشیده، در پاداش او کوتاهى مکن. و مبادا بزرگى کسى موجب شود که رنج اندکش را بزرگ شمارى و فرودستى کسى سبب شود که تلاش سترگ وى را به حساب نیاورى.»
از برجسته‏ترین آثار التزام حکومت به عدالت اجتماعى این است که مردم به حق احترام گذاشته و آن را در میان خود مراعات مى‏کنند و جامعه اصلاح مى‏شود. «پس هنگامى که مردم حق حاکم و حاکم حق مردم را ادا کنند، حق عزیز مى‏شود و راههاى دین آشکار مى‏گردد و… دوران اصلاح فرا مى‏رسد.»
۷٫نگاه تربیتى به رفاه و امنیت مالى
تنگناهاى اقتصادى، فقر و محرومیت، عزت و کرامت انسان را مورد تهدید قرار مى‏دهد و که براى شخصیت ذلیل و لئیم پذیرش ارزش‏هاى اخلاقى و آراستگى به فضایل بسیار دشوار است. بنابراین فقر و محرومیت آفت اخلاق است. زیرا شالوده ارزش‌های اخلاقی در شخصیت را که همانا کرامت نفس است، از بین می‌برد. البته انسان‌های بلند همتی هستند که در سخت‌ترین شرایط گردی بردامن کرامت‌شان نمی‌نشیند، ولی عموم مردم و معمول جامعه چنین قوت قلبی ندارد و در تنگناها دچار تزلزل شخصیت می‌شوند. ولی حتی برای افرادی که همت بلند و اراده‌ای شکست ناپذیر دارند فقر منفور و ناخواستنی‌ است.
حضرت على‏علیه السلام عرضه مى‏دارد: «خدایا! به توانگرى آبرویم را نگه دار و به تنگ دستى حرمتم را ضایع مگذار تا از بندگان روزى خوارت روزى خواهم و از آفریدگان بدکردارت مهربانى جویم و به ستودن کسى مبتلا شوم که به من عطایى ارزانى داشته و به نکوهیدن آن کس فریفته گردم که بخشش خود را از من بازداشته.»
توجه به این اصل راهبردی در سیره علوی به آن سبب است که در زمان پیامبر بیشتر مسلمانان در فقر بودند و فرهنگ عمومی همین با سادگی و صبر و تحمل سختی‌ها نهادینه شده بود. گذشته از این شور و انقلاب درونی که در اثر روگردانی از ارزش‌های جاهلی و روی‌آوری به اسلام ایجاد می‌کرد، سختی تنگدستی را سهل می‌کرد. اما در زمان امام علی عده‌ای به ثروت‌های گزاف رسیده بودند و در خلافت با معاویه و عثمان به نوعی پادشاهی تبدیل شده بود و چون در درون جامعه و حکومت اسلامی نوعی نگاه مقایسه‌ای امکان یافته بود و عده‌ای از مسلمین خود را در کنار گروه دیگری از مسلمین می‌دیدند که غرق ناز و نعمت‌اند، احساس فقر و محرومیت تشدید می‌شود. در این شرایطی که مقایسه امکان می‌یافت فقر به طور آزار دهنده‌ای خود را نشان می‌داد و شخصیت افراد را در هم می‌شکست.
اگر مرگ انسان را دوگونه بدانیم چنان‏که هستى او دو بعد مادى و معنوى یا جسمانى و روحانى دارد، امیرالمومنین علیه السلام فرموده‏اند: «فقر بزرگترین مرگ است.» یعنى فقر موجب مرگ روحانى و معنوى است. لذا امام به محمد حنیفه فرمود: «فقر دین را ناقص کرده و عقل را حیران مى‏کند.»
بنابراین براى گسترش فضایل در جامعه ناگزیر باید زیرساخت‏هاى اقتصادى اخلاق گستر را فراهم کرده و موانع اقتصادى را برطرف نمود و این امر تنها با برقرارى عدالت اقتصادى در جامعه تامین مى‏گردد و همواره مورد توجه امام على علیه السلام بوده و در سیره حکومتى ایشان بسیار درخشان و چشمگیر است.
امام در منشور حکومت اسلامى که در نامه‏اى به مالک تدوین نموده‏اند، او را به مراقبت و مراعات حال فقیران توصیه فرموده و تاکید مى‏کنند: «سهمى دائمى از بیت‏المال براى آن‏ها اختصاص بده و از محصولات مزارع دولتى نیز برایشان قسمتی تعیین کن و محرومین در مناطق مرکزی حکومت و نقاط دوردست به طور برابر مورد توجه قرار بده و براى رسیدگى به امور آن‏ها افراد بسیار امین و مورد اطمینان را به کار گمار و همواره خود را در برابر آن‏ها شرمنده بدان که شاید در حق‏شان کوتاهى کرده باشى.»
ایشان در مورد تجار توصیه مى‏فرماید: «مراقب آن‏ها باش که در میانشان بسیار افراد بخیل و مال اندوز است که در فکر احتکار و گرانفروشى بوده و حاجات مردم را در نظر نمى‏گیرند». و درباره مالیات مى‏فرماید که همه مردم مصرف کننده خراج‏اند و بهبود وضع مالیات در گرو آبادانى است و آن که خراج خواهد و در آبادانى نکوشد، شهرها را ویران گرداند.» بنابراین رونق اقتصادى و قدرت اقتصادى مردم به منظور رفع نیازمندى‏هاى زندگى و برطرف نمودن فقر یکى از پایه‏هاى اساسى توسعه اخلاق و اصل مهم اخلاق گسترى در سیره علوى است.
۸٫عزت‏طلبى و افزایش توان نظامى
در زمان پیامبر موضوع جنگ خیلی ساده‌تر از زمان امام علی بود در عهد نبوی جنگ‌ها عمدتاً درون جامعه عرب و با نفرات کم و در فاصله نزدیک اتفاق می‌افتاد و روابط بین‌المللی در سالهای آخر عمر پیامبر تا حدودی معنا پیدا کرد. اما در عهد امام علی مرزهای گسترده اسلام از سوی قدرت های خارج از جهان عرب تهدید می‌شد و بازدارندگی دفاعی و نظامی معنایی بسیار وسیع پیدا کرده بود.
امام على‏علیه السلام در آغاز عهدنامه مالک اشتر چهار وظیفه یا کارکرد اصلى براى حکومت اسلامى برمى‏شمرد. این چهار مورد عبارتند از: «جمع‏آورى مالیات و جنگ با دشمنان و اصلاح و تربیت مردم و آبادانى سرزمین».
اگر بپذیریم که ترتیب در کلام معصومین مفهوم دارد، آن‏گاه شرح و تفسیر کلام امام این است که جمع آورى مالیات و تقویت بنیه اقتصادى حکومت که به عدالت اقتصادى کمک مى‏کند در سایر موارد یعنى توان جنگى و قدرت بازدارندگى و اصلاح مردم و آبادانى مملکت موثر است و نیز قدرت بازدارندگى امنیتی و نظامی در توسعه اخلاق و اصلاح مردم و آبادانى سرزمین موثر است و بلکه نقش زیربنایى دارد و هم‏چنین اصلاح مردم و توسعه اخلاق در آبادانى و توسعه مادى کشور مفید و تاثیرگذار است. در میان این موارد به صورت فشرده به نقش و تاثیر قدرت بازدارندگى در توسعه اخلاق و اصلاح جامعه اشاره مى‏کنیم:
ارزش‏هاى اخلاقى بر پایه کرامت انسان استوار است و اگر جامعه‏اى در برابر دشمن قدرت مقاومت نداشته باشد و پذیراى شکست و ذلت شود، آراستگی به اخلاق برای او دشوار خواهد شد. عکس نقیض حدیث شریف «الکریم یأبى العار» این است که انسان لئیم و ذلیل پذیرای عار و ننگ است. چنین فردى ظرفیت کسب معالى و مکارم اخلاق را از دست مى‏دهد و به امور پست و ضداخلاقى به راحتى تن مى‏دهد. جامعه کریم و حکومت با کرامت نیز ننگ ذلت را نمى‏پذیرد و چنین دولت – ملتى مى‏تواند ارزش‏هاى اخلاقى را پاس دارد و در مسیر تحصیل آن‏ها حرکت کند.
بدین جهت قرآن کریم دستور می‌دهد که «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّهٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللّهِ وَ عَدُوَّکمْ» تا می‌توانید در برابر دشمنان نیرو آماده کنید تا دشمنان شما و دشمنان خدا از آن هراسان شوند.(انفال/۶۰) هراس دشمن نوعی آرامش و امنیت داخلی ایجاد می‌کند، که با تکیه بر آن می‌توان در کسب فضایل اخلاقی کوشید. در غیر این صورت دل‌های مضطرب و فکرهای پریشان نمی‌توانند به ارزش‌های اخلاقی بیندیشند و آنها را در خود ایجاد کنند و نگهدارند.

۹٫اخلاق قضا
با توجه به تفاوت شرایط اجتماعی مسلمانان در دوران نبوی و علوی و وضعیت عدالت در ابعاد اقتصادی و اجتماعی، نقش عدالت قضایی در استراتژی اخلاق گسترانه امام علی به خوبی روشن می‌شود، که براستی یکى از مهمترین شاخصه‏هاى اخلاق حکمرانى است و تاثیر زیادى بر توسعه اخلاق در جامعه دارد. على‏علیه السلام با حساسیت و دقت بسیار زیادى به این بخش از اخلاق حکمرانى توجه و اهتمام داشته‏اند و شاید علت آن تبعیض‏ها و مفاسدى بوده است که پیش از ایشان به جهت انحراف قُضات، جامعه اسلامى را از مسیر سیره نبوى منحرف کرده بود. امام یکى از مهمترین موارد انحرافات اخلاقى قاضى را طمع مى‏شمارد و مى‏فرماید: «آف‍هالقضاء الطمع.» زیاده‌خواهی آفت قضاوت است.
هم‏چنین زشت‏ترین و پست‏ترین نوع ظلم را از سوى کسى مى‏دانند که بر مسند عدالت گسترى نشسته باشد. هم از این رو به شُریح توصیه مى‏فرماید: «میان مسلمین در روکردن به ایشان و همنشینى و هم‏سخن شدن با آنان برابرى را مراعات کن تا آن کس که به تو نزدیک است طمع نورزد و آن که با تو دشمن است از عدالت تو ناامید نگردد.»
و در نهایت این که قاضى باید تا حد امکان کسى باشد که از فضایل اخلاقى هر چه بیشتر برخوردار باشد. با توجه به این اصل براى مالک اشتر نوشتند: «اختر للحکم بین الناس افضل رعیتک« برترین اهل مملکت را براى داورى میان مردم برگزین.
۱۰٫تکامل اخلاق زمامداری
رهبرى جامعه باید همه فضایل را دارا باشد به مثابه یک فرد مسلمان مؤمن، اما در این میان برخى از ویژگى‏هاى اخلاقى براى حاکم از اهمیّت ویژه‏اى برخوردار است. برخى از ویژگى‏هاى مورد تاکید امام در این کلمات قصار بازتاب یافته است:
عدل: «زین الملک العدل«. «خیرالملوک من امات الجور و احیاالعدل«
عمران و آبادانی: «فضیل‍ه السلطان عماره البلدان« آبادگری با دادگری رابطه تنگاتنگی دارد و ترک آن معلول جور و ستم حاکم است. «آف‍هالعمران جور السلطان«.
منش نیکو: »آف‍هالملوک سوءالسیره«
عفت و خودداری: »افضل الملوک أعفّهم نفساً«.
مردم دوستی: امام‏علیه السلام به مالک مى‏نویسد: «مهربانى و رحمت و لطف مردم را به دل خود راه بده و مانند جانورى شکاری نباش که خوردنشان را غنیمت انگارى چرا که مردم دو گروه‏اند: یا برادر دینى و یا همانند تو در آفرینش. گره کینه مردم را از دل بگشا… و بدان که هیچ چیز در والى گمان خوب نسبت به مردم ایجاد نمى‏کند مگر نیکى کردن به آنان و سبک کردن بارشان…و حسن ظن به مردم رنج دراز را از تو برمى‏گیرد.»
متواضع و پرهیزکار: «بپرهیز که در بزرگى فروختن خدا را هم به نبرد خوانى و در کبریا و عظمت، خود را همانند او دانى که خدا هر سرکش را خوار مى‏سازد و هر خودبینى را بى مقدار… و بپرهیز از خودپسندى و اعتماد به خودپسندى و دوست داشتن ستایش که این‏ها همه از بهترین فرصت‏هاى شیطان است تا بتازد و اعمال نیکوکاران را نابود سازد«.
جمع‌بندی و نتیجه گیری
به نظر می‌رسد شرایط کنونی جامعه ما بیشتر به شرایط امام علی شباهت دارد و برای توسعه اخلاق در جامعه ایران و جمهوری اسلامی لازم است با درک عمیق مبانی توسعه اخلاق در سیره نبوی و تأکید بیشتر بر راهبردهای علوی برای توسعه اخلاق سیاست گذاری و برنامه ریزی کنیم و به سوی طراحی مدلی کارآمد برای توسعه اخلاق قدم برداریم.
با توجه به این که حکومت ایران یک حکومت اسلامی است، لازم است که همواره به آرمان‌های بلند اسلام نظرداشته و برای تحقق آنها بیاندیشیم و به یقین بهترین راه تحقق آن آرمان‌ها سیره معصومان است که باید به طور اجتهادی و با ملاحظه مسائل زمان و مکان بازسازی شود و در قالب مدل‌های نوین و کارآمد به اجرا درآید. امروز نیز توسعه اخلاق به عنوان آرمان بلند اسلام باید در صدر اهداف نظام قرار گیرد و برنامه‌های اقتصادی و سیاسی در راستای آن طراحی و تفسیر شود. و در این بین سیره امام علی می‌تواند محورهای کارآمدی را پیش‌نهد.