لحظه ها روشنایی - سفر اسرارآمیز

لحظه ها روشنایی – سفر اسرارآمیز

 سفر رفتن به تنهایی خیلی سخت است. به خصوص وقتی سفری اسرار آمیز در عالمی ناشناخته پیشرو باشد. حتماً باید همراهی داشته باشی، همراهی راه آشنا، مونسی که با تو خو بگیرد و وحشت تنهایی را به آرامشی شورانگیز و دلپذیر تبدیل کند. و شیرینی هیجان تجربه های تازه را به کامت بریزد.

در یادداشت قبلی گفتم اگر آماده هستید و تصمیم تان را گرفته اید که به سفری تحول آفرین بیاید، همراهی را به شما معرفی می کنم. تحول حرکتی است از نقطه کنونی شما با تمام ویژگی هایی که دارید، به سوی نقطه ایده آلی که پیش روی شماست با تمام ویژگی هایی که می توانید داشته باشید. مطمئنم که آن نقطه ایده آل را الان نمی توانید ببینید. حدسش را هم نمی زنید. حتی اگر بگویم باور نمی کنید، که در پایان این سفراسرار آمیز و تحول آفرین چه خواهید شد. البته به شرط استفاده از هدایایی که در این سفر به دست شما می رسد. نمی خواهم حرف های یادداشت گذشته را تکرار کنم، چون گفتنی زیاد است و فرصت کم. اما فراموش نکنید که نتیجه نهایی و تأثیر شگفت انگیز این سفر به تصمیم شما بستگی دارد.

سیر تحول از اکنون به نقطه اوج یک سیر درونی است، یک سفر معنوی به سرزمین ناشناخته درون، گنجی که اینجا پنهان است، در اعماق قلبت و عظمتی که اینجا آشکار می شود، در اوج روحت. ما تا پیش از این که پا به این راه بگذاریم هیچ چیز از آن نمی دانیم. واقعا عجیب است! برای همین حکیمان بزرگ با داستان ها و تمثیل های گوناگون راز هستی و خودشناسی را پیچانده اند، تا ما به تدریج و با تفکر عمیق و طولانی آن را دریابیم و باورش کنیم.

من هم تصمیم ندارم چیزی از این راز را فاش کنم، چون با این کار فرصت را از شما گرفته ام. فقط می خواهم آنچه برای شروع این سفر ضروری است به شما بگویم، تا هر کس خواست به راه بیاید و بیابد. و یکی از ضروریات رفتن به سفر خودشناسی شناختن همراه است.

همراه شما یک انسان نیست، همراه این سفر باید کسی باشد که با عالم غیب و حقایق و اسرار نهفتۀ هستی آشنا باشد، البته انسان هایی هستند که با این اسرار آشنا شده اند و این راه را رفته اند، اما رفتن سراغ آنها هم برای شما مشکل است و هم برای آنها. هر لحظه زندگی گامی نو در این راه است، و همراه شما باید همیشه با شما باشد، هر وقت خواستید از او بپرسید، تا او راهنمایی تان کند.

بی شک منظورم از همراه و راهنمای شما خدا هم نیست، او همه چیز است، همیشه، هرجا، بی جا و بی گاه او با شماست او آشکارترین راز نهفته و پنهان ترین جلوۀ آشکاری است که می شناسید. بگذریم خدا را با این حرف ها نمی توان توصیف کرد. این خود رازی است که هرچه از آن بگویی بیشتر گم می شود، پیداتر و شیواتر از آن است که سروده شود، باشد تا دلت دریابد، او را که کسی جز او نیست.

راهنمای تو اما کسی است از جنس عالم غیب، آشنا با اسراری که تو باید به آنها پی ببری، همواره باتوست و می توانی روی کمک هایش حساب کنی، تو را دوست دارد، نه کمتر از خودت، و برای پیچ و خم های وجود تو ساخته شده است. او یک فرشته است. فرشته ای که همیشه با توست و می توانی او را بشناسی.

او را رقیب می نامم، این نامی است که خدا به او داده است. سخنی از دهان تو بیرون نمی آید  مگر اینکه رقیب تو آن را می داند. دوست دارم بگویم که نفسی از کامت فرو نمی رود، مگر اینکه او آگاه است. از کوتاه ترین خیالات پنهان و رویاهای فراموش شده ات، از استعدادها و دلبستگی هایت از کارهایی که می کنی و نمی کنی و از آنچه و بودی و خواهی بود، به اذن خدا خبر دارد. راهنمایی بهتر از او برای یک سفر معنوی به اعماق ناشناخته وجودت پیدا نمی کنی.

او با تو سخن می گوید و همیشه این کار را کرده است، اگرچه تا کنون نمی شناختیش. پیش از آنکه او را بشناسی تو را می شناخته، به تو عشق می ورزیده و مشتاق دیدارت بوده است. در حقیقت مشتاق اینکه تو او را ببینی چون او همیشه با توست و تو را می بیند.

«رقیب با خود اندیشید که اگر آدم می توانست او را ببیند، راحت تر پیامش را به او می رساند و کمکش می کرد…

جبرئیل گفت: می تواند، اما راهی دارد که باید آن را پیدا کند.

رقیب پرسید: چگونه می تواند ما را ببیند؟

جبرئیل در حالی که بال هایش را گشوده و آمادۀ رفتن بود، پاسخ داد: اگر به شما فکر کند و به حضور شما توجه داشته باشد، شما را با قلبش خواهد دید. درست همان گونه که صدایتان را می شنود.» (راز فرشتگان.ص۵۴)

ما با قلبمان می توانیم فرشته راهنمایمان را ببینیم درست همان طور که صدایش را می شنویم. شاید با خود فکر کنید که من تا کنون صدای فرشته ام را نشنیده ام.

این یک اشتباه بزرگ است.

شنیده ای، اما نشناختی!

تا کنون شده که اشتیاق زیادی به یک کار خوب پیدا کنی، به یک بخشش بزرگ، به یک نیایش و عبادت شورانگیز، یا رفتن به زیارتی سرشار از عشق و شیدایی، حتماً این تجربه ها را داشته ای. ولی از خودت نپرسیده ای که این چه انگیزه و اشتیاقی است که تا این حد مرا بی تاب کرده است. پاسخ این است که فرشته ات در حال گفتگو با قلب توست، او تو را برانگیخته و هدایت می کند. امام صادق فرمود: قلب انسان دو گوش دارد. در گوش سمت چپ شیطانی است که به کارهای بد دعوت می کند و در گوش سمت راست فرشته ای که به کارهای خوب دعوت می کند.

پس دلت صدای فرشته را می شنود و تو اثر آن را احساس می کنی، اما او را نمی شناسی و به خاطر ناآگاهی متوجه صدایی که می شنوی، نمی شوی، فقط اثرش را در خودت احساس می کنی، یک تجربه شیرین و خوشایند معنوی و گامی به سوی خداوند، این اثر کلام فرشتۀ درون توست. نتیجۀ هدایت همراه همیشگی ات.

 

 

 ادامه  دارد …..