سلامت معنوی از منظر اسلام

سلامت معنوی از منظر اسلام

معنویت یک مفهوم فرهنگی است، که در جوامع مختلف بر اساس باورها و ارزش های آن جامعه تعریف می شود. البته طبیعی است که اگر در مقام داوری باورها و ارزش های جوامع بشری برآییم، با باورهای حقیقی و غیرحقیقی روبرو خواهیم شد، که در نتیجه تعاریف درست و نادرست از معنویت را ارائه می دهند. ولی در اینجا صرفا می خواهیم تعریف معنویت را بر اساس ارزش ها و باورهای جامعه اسلامی که در آن زندگی می کنیم، کشف کنیم. برای این منظور به برجسته ترین اندیشمندانی که در جامعه ما تأثیر داشته اند مراجعه می کنیم و منبع اصلی دین یعنی قرآن کریم را در قلمرو گردآوری داده ها در نظر می گیریم. سپس با تحلیل موضوعی این داده ها می کوشیم تا تعریفی از معنویت و سلامت معنوی به دست آوریم و جغرافیای علمی مسائل مربوط به سلامت معنوی را تعیین نماییم.

امام خمینی معتقد بودند که «امور معنوی، یعنی آن وجهه انسانی که از عالم غیب است.» (صحیفه امام، ج۴ ص۱۸۳) در این تعریف معنویت به جنبۀ روحانی و باطن انسان تعریف شده و امور معنوی، آن چیزی دانسته شده که به غیب و ساحت نادیدنی وجود تعلق می گیرد. بنابراین امور معنوی حقیقتی تکوینی است که در وجود همه انسان هست و به ساختار روحی انسان ها مربوط می شود.

ایت الله خامنه ای می گوید: «معنویت، مجذوب شدن در مقابل لطف الهی است.» (بیانات، ۱/۲/۸۹) در این تعریف هم به همان وجهه غیبی و روحی اشاره شده که با خدا در ارتباط است. البته این تعریف به وضعیت فعلیت یافته معنویت معطوف شده و به مفهوم ارتباط مجذوبانه با خداوند تکیه داده است. این رابطه مجذوبانه در صورتی تجربه می شود که شرارۀ دلبستگی های دنیوی در دل فرونشیند. از این رو ایت الله خامنه ای در عبارت دیگری معنویت را چنین توصیف می کنند: «فریب ظواهر را نخوردن و دلبستگى به زر و زیور دنیا و زخارف دنیا پیدا نکردن» (بیانات۲۷/۶/۷۰) وقتی دل از توجهات دنیوی پاک می شود، توجهات معنوی فروغ و قوّت بیشتری پیدا می کند و معنویت نهفته در وجهه غیبی همه انسان ها شکوفایی می شود.

علامه طباطبایی در این باره می نویسد: «در عین حال که اکثریت قاطع افراد انسان سرگرم تنظیم امور معاش و تلاش در رفع حوایج زندگی روزانه هستند و به معنویات نمی پردازند، در نهاد این نوع غریزه ای به نام واقع بینی موجود است که گاهی در برخی از افراد به کار افتاده به یک رشته درک های معنوی وادارش می کند.» (طباطبایی،۱۳۸۷،ص۹۵) در این بیان به ابعاد تجربی معنویت تأکید شده و معنویت به عنوان مجموعه ای از درک ها که بر اساس گرایش به واقع بینی و سرگرم نشدن به نیازهای دنیوی تعریف می شود.

علامه در ادامه توضیح می دهند که این رشته از درک های معنوی مبتنی بر ایمان به واقعیت ثابتی است که در هر انسانی وجود دارد و ما را به جایی می رساند که فراتر از درک ناپایداری اجزای جهان، بتوانیم واقعیت ثابت جهان آفرینش را تماشا کنیم. (همان،ص۹۶)

با این توضیحات از دیدگاه علامه طباطبایی معنویت مشاهدۀ واقعیت ثابت جهان آفرینش و درک ناپایداری اجزای آن است. این تعریف از جهتی که به شکوفایی و برانگیختگی معنویت توجه می کند، شباهت زیادی با تعریف آیت الله خامنه ای دارد که معنویت را در ارتباط مجذوبانه با خداوند تعریف می کرد. و از جهتی که معنویت را ایمان به واقعیتی ثابت در وجود هر انسانی می داند، به تعریف تکوینی از معنویت در بیان امام خمینی تشابه دارد.

هر سه تعریف به طور تلویحی یا صریح به این موضوع اشاره می کنند که معنویت در همه انسان ها وجود دارد. چه به صورت وجهه غیبی که در همه انسان ها موجود است؛ چه به صورت ایمان به واقعیت ثابت که هر انسانی در خود پیدا می کند و یا به صورت رابطه مجذوبانه با خدا که همه انسان ها می توانند چنین لحظاتی را تجربه کنند.

وجهۀ غیبی در هر انسان جایگاه ایمان به واقعیت ثابت و تجربه رابطه مجذوبانه با خداوند است. اساسا درک ساحت غیبی و فرامادی خود نیز یک تجربه معنوی است و توجه به ایمان به واقعیت ثابت هستی نیز یک تجربه معنوی است و مجموعه درک هایی که از این ایمان نهفته ناشی می شود، تجربه های معنوی را برای انسان رقم می زند. تجربه ای که در ارتباط با خدا شکوفا می شود و دارای ابعاد بینشی و انگیزشی است و استعداد آن در وجهه غیبی و ساحت روحی هر انسانی نهفته است.

از این رو می توانیم معنویت را در یک صورتبندی دقیق تر این گونه تعریف کنیم: «استعداد روحی نامحدودی است که در ارتباط با خالق هستی بخش شکوفا می شود و دو هستۀ بینشی و انگیزشی دارد.» (مظاهری سیف، ۱۳۹۵، ص۳۲) این تعریف که با الهام از تعاریف پیشین به سامان رسیده است، ابهامات فراوانی را شفاف می نماید و دلالت های گره گشایی دارد که به دو نمونه از آن شفاف سازی ها در این تحقیق نیازمندیم و توجه می کنیم:

یکم، معنویت را گذشته از رویکرد فلسفی و عرفانی می توانیم با رویکرد علمی به معنای علم تجربی مورد مطالعه و تحقیق قرار دهیم. موضوع علم معنویت مطالعه و تحلیل تجربه های معنوی است. (مظاهری سیف، ۱۳۹۴ص۴۳)

دوم، معنویت با این تعریف مقسم معنویت سالم و معنویت آسیب زا است. شکوفایی استعداد روحی معنویت سالم را به بار می نشاند و تباه شدن استعداد روحی سبب بروز آسیب های معنوی می شود.

روح در رابطه با انسان همان قلب است. زیرا نفس انسان را از آن جهت که منبع و عامل حیات جسم است روح نامیده اند و از آن رو که در تغییر و تحول است و محل دریافت ادراکات و عواطف است، قلب نام نهاده اند. تطابق مصداقی قلب و روح در رابطه با انسان به گونه ای است که گاهی قرآن کریم نفس را با اینکه از جهت منبع حیات بودن، مورد توجه بوده، قلب خوانده است. (احزاب: ۹-۱۱ و غافر: ۱۸)

تعریف سلامت معنوی

با توجه به تعریفی که از معنویت ارائه شد، سلامت معنوی یعنی «حرکت در مسیر شکوفایی استعداد روحی» اگر این حرکت متوقف شود و یا در جهتی بیافتد که تباهی استعداد روحی را نتیجه دهد، سلامت معنوی با تهدید روبروی خواهد شد و آسیب های معنوی پدید می آید. برای تأمین سلامت معنوی لازم است که راه های شکوفایی استعداد روحی شناخته شود، توانمندی لازم برای پیمودن این راه کسب شود و موانعی که بر سر این راه است از میان برداشته شود.

گاهی سلامت معنوی را به عنوان هدفی می جوییم، که می خواهیم به آن دست پیدا کنیم. و گاهی آن را به صورت مجموعه ای از مسائل می بینیم، که به حل کردن شان محتاجیم. در صورت اول می توانیم سلامت معنوی را هدف علم معنویت برشماریم (مظاهری سیف،۱۳۹۴) و در صورت دوم سلامت معنوی شاخه است که بر تنۀ علم معنویت می روید. به نظر من هر دو دیدگاه درست است. عالی ترین هدف علم معنویت سلامت معنوی است، که به عنوان یک ارزش غایی در زندگی اثر می گذارد. همچنین مسائل مربوط به سلامت معنوی عالی ترین مسائل علم معنویت است که سایر مسائل این دانش هر کدام به نوبۀ خود گامی به سوی حل مسائل سلامت معنوی برمی دارند.

تعریف دیگری که برای سلامت معنوی بیان شده، از این قرار است: «سلامت معنوی وضعیتی است دارای مراتب گوناگون که در آن، متناسب با ظرفیت ها و قابلیت های فرد، بینش ها، گرایش ها و توانایی های لازم برای تعالی روح که همان تقرب به خدای متعال است فراهم می باشد، به گونه ای که همه امکانات درونی به طور هماهنگ و متعادل، در جهت هدف کلی مزبور بکار گرفته می شوند و رفتارهای اختیاری درونی و بیرونی متناسب با آنها نسبت به خدا، فرد، جامعه و طبیعت ظهور می یابند.» (مصباح،۱۳۹۲ ،ص۸۶)

در این تعریف بر «قابلیت های فرد» و «توانایی های لازم برای تعالی روح» تأکید شده است، که با «استعداد روحی» هماهنگی زیادی دارد و به «حرکت در مسیر شکوفایی استعداد روحی» نزدیک است. اما مشکلاتی در این تعریف وجود دارد از جمله بیان لوازم و جزئیاتی که ذکر آنها در تعریف ضرورتی ندارد و می توانیم آنها را در توضیحات خارج از تعریف بگنجانیم. برای نمونه اشاره به اینکه تعالی روح «همان تقرب به خدای متعال است.» لزومی ندارد که در تعریف ذکر شود و در توضیحات خارج تعریف درباره مفهوم تعالی روح خوش تر می نشیند.

عبارت تعریف از آنجا که می گوید: «به گونه ای که همه….» تا «…ظهور می یابند.» به کلی تعریف را از شیوایی انداخته است. همه آنچه در این قسمت از تعریف گفته شده، در پیش فرض های تعریف یا توضیحات پسین جا دارند.

در تعریف پیشنهادی این مقاله وقتی گفته می شود «حرکت در مسیر شکوفایی» واضح است که وضعیتی داری مراتب پیش روست که شخص می تواند در آن حرکت کند. وقتی که ما در مورد حرکت انسان سخن می گوییم، این حرکت ممکن نیست، مگر اینکه با افعال درونی و قلبی یا یا رفتارهای ظاهری پیش رود.

درباره اشاره به روابط چهارگانه با خود، خدا، دیگران و طبیعت، ظاهرا در تعریف همه روابط انسانی مورد نظر بوده است. در این صورت نیازی به ذکر نیست، چون خصوصتی وجود ندارد و هر یک از رفتارهای انسان ناگزیر در ارتباط با یک یا چند مورد از این موارد است. گذشته از این ذکر این موارد می تواند در قیاس با دیدگاه هایی که روابط انسانی را به گونه دیگر دسته بندی می کنند، چالش برانگیز باشد. برای نمونه برخی معتقد اند که روابط انسان با دیگران یا با خدا غیر از نوع رابطه ای است که با ولی خدا داریم. رابطه با ولی خدا نه از نوع رابطه با سایر انسان هاست و نه از نوع رابطه با خداست. بنابراین روابط انسانی را به پنج قسم تقسیم کرده اند. که به نظر می رسد در تعریف مذکور این رابطه هم مورد نظر است. (مصباح، ۱۳۹۲ص۱۵۴-۱۵۸)

تعریف سلامت معنوی با عبارت وضعیت نوعی سکون و ایستایی را تداعی می کند که البته در ادامه تعریف این شبه برطرف شده و عبارت «به طوری که همه امکانات درونی… ظهور می یابند.» بر پویایی سلامت معنوی تأکید می کند. اما به نظر می رسد مفهوم «شکوفایی» به شیوایی و سادگی، بر مراد دلالت می کند. مفهوم شکوفایی ظهور ناهماهنگ و نامتعادل امکانات و استعدادهای درونی را نیز دفع می کند و ما را از اشاره به این اوصاف بی نیاز می سازد.

در نتیجه تعریف مقبول و راجح برای سلامت معنوی این است: «حرکت در مسیر شکوفایی استعداد روحی» و متقابلاً هر نوع کژروی در این مسیر آسیب زا خواهد بود.

سلامت معنوی در قرآن

تعریفی که برای سلامت معنوی بیان شد، از آیات کریمه قرآن بر می آید. وقتی به آیات قرآن مراجعه می کنیم، نزدیک ترین مفهومی که سلامت معنوی را به ذهن متبادر می کند، مفهوم «قلب سلیم» است که در دو آیه از آیات قرآن آمده است. (شعراء:۸۹ و صافات:۸۴) امام صادق علیه السلام قلب سلیم این طور تعریف کرده‏اند: «الْقَلْبُ السَّلِیمُ‏ الَّذِی یلْقى‏ رَبَّهُ وَ لَیسَ فِیهِ أَحَدٌ سِوَاهُ».(کافی (ط – دار الحدیث)، ج‏۳، ص: ۴۶) قلب سلیم آن است که پروردگارش را ملاقات می کند، در حالی که کسی غیر از خدا در آن نیست.

ملاقات با پروردگار مقطعی از یک حرکت است. حرکتی روحانی که پس از مراحلی روح را به درجه ای از شکوفایی می رساند و برای بزرگترین تجربه معنوی آماده می کند. حرکت در مسیر شکوفایی استعداد روحی به معنای حرکت به سوی خداست. این حرکت پیمودن مسافتی در زمین از جایی به جای دیگر نیست. زیرا نه خداوند جا و مکان دارد و نه روح انسان در اعراض مادی می گنجد.

حرکت در مسیر شکوفایی استعداد روحی، نوعی حرکت معرفتی است که با «درک های معنوی» گام به گام پیش می رود. به طوری که قلب ناپایداری سایر پدیده های هستی را عمیقا مشاهده می کند؛ از این رو دیگر هیچ چیز غیر از پروردگار در آن جا نمی گیرد و در حضور پروردگار به «دار السلام» وارد می شود. «لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ هُوَ وَلِیهُمْ بِما کانُوا یعْمَلُون» (انعام: ۱۲۷) سرای سلامتی در حضور پروردگارشان برای آنهاست و فقط او سرپرست شان است، به خاطر آنچه انجام می دادند.

سلام و سلامتی یعنی پاک شدن از نقص و کاستی و «دارالسلام» مرحله ای از شکوفایی استعداد روحی و سلامت معنوی است که روح از نقص ها و کمبودها رها شود و به مرتبه ای برسد که نقص و کاستی نداشته باشد. پایین ترین مرتبۀ روح، همین روح بشری است، که هنگام خلقت در فرد دمیده شده و استعداد نامحدودی برای ارتباط با خداوند دارد. عالی ترین مرتبۀ روح که شکوفایی محض است، روح الهی است، که برخی آن را روح مطلق نامیده اند (طباطبایی،۱۳۷۴ج۲۰ ص۲۸۱ و۲۸۲ و طباطبایی، ۱۳۷۴ ج۱۲ ص۳۰۵) و منبع روح و حیات در کل خلقت است. وقتی روح به این درجه برسد یکپارچه درک و بصیرت خواهد بود و آنچه را با دلش می بیند، انکار نمی کند. (نجم: ۹-۱۳)

از روح بشری تا روح الهی مراتب بی شماری وجود دارد که قرآن کریم آنها را در ارتباط با ایمان و به عنوان روح تأیید کننده مؤمنان معرفی کرده است. «أُولئِک کتَبَ فی قُلُوبِهِمُ اْلإیمانَ وَ أَیدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ» آنان که خداوند ایمان را در دل‏هاشان قرار داد و با روحی از خودش تأیید و تقویت کرد. (مجادله.۲۲) با توجه به اینکه ایمان افزایش پذیر است (آل عمران:۱۷۳؛ انفال:۲؛ توبه:۱۲۴؛ احزاب:۲۲)، روح تأیید یا روح ایمان نیز تشدید پذیر و دارای مراتب متعدد است.

روح بشری با افزایش ایمان ارتقاء پیدا می کند و از روحانیت بیشتری برخوردار می شود، تا به درجه روح الهی برسد. تحول روح بشری به روح الهی به صورت استعدادی نهفته است، که با حرکت در مسیر شکوفایی امکان بازگشت به روح مطلق الهی را پیدا می کند. حرکت ارتقائی روح در واقع بیرون رفتن از نقص و کاستی به سوی کمال و سلامتی است. حرکت در مسیر شکوفایی استعداد روحی انسان را از نقص روحی به سوی کمال و سلامتی پیش می برد و به این ترتیب حرکت در مسیر شکوفایی استعداد روحی حقیقت سلامت معنوی را تشکیل می دهد.

منابع

  1. قرآن کریم
  2. اصول کافی
  3. امام خمینی، صحیفه امام، مجلد چهارم،
  4. محمد حسین طباطبایی. شیعه در اسلام
  5. محمدحسین طباطبایی. المیزان. جلد ۲۰ و ۱۲ قم: دفتر انتشارات اسلامی. ۱۳۷۶
  6. حمیدرضا مظاهری سیف. آسیب شناسی شبه جنبش های معنوی. قم: صحبای یقین. ۱۳۹۵
  7. حمیدرضا مظاهری سیف. نقش علم معنویت در تمدن نوین اسلامی. فصلنامه علمی ترویجی آیین معنویت شماره ۴۲٫ زمستان ۱۳۹۴
  8. مجتبی مصباح. سلامت معنوی از دیدگاه اسلام. تهران: انتشارات حقوقی. ۱۳۹۲

* حمیدرضا مظاهری سیف