سرنوشت مرجعیت شیعه

سرنوشت مرجعیت شیعه

نامۀ سرگشادۀ ایت الله یزدی به عالم مدقق حضرت آیت الله شبیری زنجانی، مباحثی را در بین اندیشمندان حوزوی و برخی از شخصیت های سیاسی برانگیخت. فارغ از موج سواری ژورنالیستی چهره های سیاسی ضرورت بررسی علمی نقش و کارکرد مرجعیت شیعه در آستانۀ چهل سالگی انقلاب اسلامی ضروری به نظر می رسد.

مرجعیت ترکیبی از علم و عدالت و درایت در امور اجتماعی است. مرجع تنها کسی نیست که با مراجعه به کتب می تواند روایات را تحلیل کند، بلکه باید بتواند با درک درست اوضاع و احوال روزگار مضامین دینی را بر اوضاع زمان تطبیق دهد و به تشخیص و تصمیم درست که مطابق رضای خداست دست یابد. یا دست کم برای دست یابی به حکم مرضی پروردگار به قدر توان تلاشش را به کار گیرد.

دقت نظر در متون دینی آنگاه که با اشراف کامل بر امور جامعه و مسائل مستحدثه آمیخته می شود، نقش ضروری مرجعیت را در تفکر شیعی باز می نماید. اگر تنها متون دینی و موشکافی و تدقیق در روایات ملاک مرجعیت پنداشته شود، شعبه ای از انگارۀ حسبنا کتاب الله شکل می گیرد، که نه تنها مرجعیت، بلکه ضرورت امامت را کمرنگ می نماید.

شیعه به زنده بودن مرجعیت دینی و تفسیر و تطبیق معارف به تناسب مقتضیات زمان و مکان اعتقاد دارد و از این جاست که ختم نبوت را، ختم تمام شئون رسالت نمی داند و اکمال دین را در انتصاب ولی پس از نبی و تداوم کارکردهای ولایی رسالت می داند. در عصر غیبت که دست از دامان عصمت و امامت کوتاه است به نص و نصب معصوم در امور نوپدید (مستحدثه) نقش فقها (راویان احادیث) به عنوان مرجعیت دینی تثبیت شده است.

آنچه تفکر شیعه را زنده نگهداشته و زنده بودن را شرط مرجعیت قرار داده، این است که مرجع ناگزیر باید این توانایی را داشته باشد، که متون دینی را بر امور زمانه تطبیق دهد و تلاش کافی را برای تشخیص و تصمیم درست در حکم داشته باشد. بنابراین اجتهاد دو بخش مهم و ضروری دارد: نخست، تدقیق در متون دینی؛ دوم، تطبیق آموزه های دین بر امور مستحدثه. این دو بخش با هم فرایند اجتهاد را تمام می کند و بدون بخش دوم اجتهاد ناتمام است.

شرط عدالت که در نصوص مربوط به تعیین نقش فقها در عصر و مصر غیبت مورد تأکید قرار گرفته، به این امر مهم بازمی گردد، که به لحاظ جامعه شناختی نه تنها قول مرجع دینی، بلکه فعل او نیز حجت است و اگر در عمل او گژی افتد، از مقام مرجعیت دینی فرومی آید.

با پیروزی انقلاب اسلامی ظهور دین در عرصۀ اجتماع بسیار بیش از گذشته شده و عرصه های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی افق های بی کرانی را به روی دین گشوده و مسائل بی شماری را در برابر مراجع دینی نشانده است. این تحول بزرگ و غیر قابل انکار که در محیط مرجعیت دینی پدید آمد، تحولاتی را بر نقش و کارکرد مرجعیت تحمیل کرد و وظایف این منصب را سنگین تر و دشوار تر ساخت.

شرایط تازه ای با تشکیل حکومت اسلامی پدید آمد، که توصیف و تحلیل آن نیازمند «مفهوم سازی» و به کارگیری ادبیاتی تازه است. امروزه اگر مرجعیت شیعه از پذیرش نقش ها و پاسخ به مسائلی که جامعه شیعه انتظار دارد، باز بماند و سکوت اختیار کند، ناکارآمد توصیف می شود. اگر حوزه های علمیه از تحولات و کارکردهایی که او را برای حل مسائل حکومت اسلامی توانمند می سازد، دست بکشد، «حوزۀ سکولار» به شمار می آید.

تاریخ حوزه های علمیه سرشار از تحولاتی است که با توجه به تغییرات محیطی مرجعیت روی داده است. شیخ طوسی، شهید اول، علامه حلی، علامه مجلسی، میرزای شیرازی، محقق کرکی، آیت الله بروجردی، امام خمینی و ده های شخصیت تحول آفرین در تاریخ مرجعیت شیعه، چهرۀ پویای حوزه های علمیۀ سنتی را نشان می دهند که همواره از مؤلفه های انقلابی نظیر استقبال از تحول، نقش پذیری اجتماعی، پاسخ گویی و کارآمدی برخوردار بوده است. فلسفۀ وجودی مرجعیت دینی و حوزه های علمی شیعه رویارویی با مسائل مستحدثه و تطبیق متون و آموزه های دینی بر مسائل روز است. حوزه و مرجعی که چشم بر این مسائل بسته باشد، سکولار و غیر انقلابی خواهد بود.

حوزه های علمیه سنتی همواره انقلابی بوده است و امروز با پدیدۀ بزرگ انقلاب اسلامی و تشکیل حکومت اسلامی، فعال سازی ظرفیت های انقلابی در حوزه های سنتی ضروری می نماید. کسانی که نمی توانند با این تحول همراه شوند و آنطور که حوزه های سنتی انقلابی زیسته اند، حیات حوزه های علمیه سنتی را تداوم بخشند، باید بپذیرند که میراث دار خوبی برای ظرفیت های انقلابی حوزه های علمیه سنتی و تفکر شیعی نیستند.

ممکن است عالمی متتبع، مدقق و موشکاف باشد، که توانایی اجتهاد تام را در خود نبیند و از میدان های علمی و پاسخ گویی دامن برچیند و عمری را بدون تجربۀ سیاسی پشت سر بگذارد. بی شک چنین عالمی اگر با توجه به وسع و استعداد خود از اجتهاد و پاسخ گویی به مسائل خود داری کرده باشد، محترم است و خود را در جای مناسب قرار داده و عدالتش برقرار است. اگر چه میراث دار شایسته ای برای تراث انقلابی حوزه های سنتی نیست و نمی تواند حامی مکتب اهل بیت در میدان های رویارویی با نیروهای معارض باشد.

چنین عالمانی در معرض یک تهدید جدی قرار دارند. بی تجربگی در میدان های سیاسی و نقص در اجتهاد، دشمنان مکتب اهل بیت و نظام اسلامی را برای یارگیری از میان آنها به طمع می اندازد، تا با نزدیک شدن به آنها قرآن بر سر نیزه کنند و با وسوسه های خناسانه در جبهۀ اهل حق شکاف اندازند. ممکن است این افراد خود را ساکن سرزمین جدایی دین از سیاست بدانند، ولی سیاست در دست اهل باطل حیله های گوناگون و حبائل رنگارنگی دارد، که در بی تجربگی سیاسی کارگر می افتد.

راه نجات افراد عالم و عامی که می دانند هوش سیاسی ندارند، این است که از مدار ولایت خارج نشوند و دوستی و دشمنی و نشست و برخاست شان را با شاخص ولایت هماهنگ سازند.