زندگی آزمون بندگی

زندگی آزمون بندگی

ما پیش از این که به زمین خاکی پا گذاریم، در بهشت عافیت و نعمت، غرق نور و سرور، از هم آغوشی معشوق ازلی کامیاب بودیم. اما چرا «حسن ازل ز تجلی دم زد» و انسان‌ها به این روز سیاه افتادند ؟ روزگاری که زحمت و محنت آن، ما را فرا گرفته و تیرهای رنج و بلا در کمال قدر و قضا نشسته. چه شد که در این «دامگه حادثه» افتادیم و «در سلسله موی دوست» که «حلقه دام بلاست» گرفتار شدیم ؟ عبدالله فضل هاشمی از املام صادق (ع) پرسید چرا ارواح از آن مکان مقدس و اعلا در نزد پروردگار به این بدن‌های تنگ خاکی آمد.
امام صادق (ع) در پاسخ این پرسش فرمودند: «چون خدای تبارک و تعالی می‌دانست اگر ارواح در آن موقعیت والا و مرتبه بلند، به حال خود رها شوند بیشترشان به ادعای ربوبیت گردن می‌کشند»
در عالم سرای نور حضور خدای تبارک و تعالی روح انسان به علت قرب و تمام نمایی که نسبت به جمال و جلال حق تعالی داشت، در صورت غفلت از حقیقت خود به عجب و خودپنداری می‌رسید. هم از این رو پروردگار حکیم از سر لطف و رحمت این سقف مینا را نگارگری کرد و بساط بلاخیز دنیا را گستراند و «مرغ باغ ملکوت» را چند روزی به قفس تن در آورد تا غفلت و جهالت بنی آدم در این سرای پندار و فریب بروید و بمیرد و حقارت و ذلت خود را دریابد و بفهمد که هیچ نیست تا از عجب و استکبار پاک شود و دریابد که هر چه هست برای اوست.
به همین خاطر مهربانی طبیبانه‌ی محبوب در کتاب تقدیر بنی آدم سفر به این جهان تاریک و روشن را نوشت تا در این جا شوکران ناکامی را بنوشد و خسته و شکسته به معراج عبودیت راه یابد.
بنابر این، بلا و ابتلا برجسته ترین ویژگی زندگی دنیاست که بستر مناسبی برای پیراستگی
از رذایل و آراستگی به فضایل را پدید آورده است. از این منظر زندگی مادی عرصه ای برای تزکیه اخلاقی و تعالی معنوی است. با این موضع مساله اتبلائات الهی که معمولا در مباحث کلامی و عدل الهی پیش کشیده می‌شود، به صورت مساله ای تربیتی مطرح می‌گردد البته این موضوع به وطور حاشیه ای در کتب اخلاقی به ویژه کتاب‌هایی که با حال و هوای عرفانی نگارش شده اند ، مطرح بوده است، ولی عنوان مستقلی برای آن قرار داده نمی‌شد و در ذیل عنوان صبر به صورت یکی از اقسام آن که صبر بر بلاست از ابتلائات و آزمون‌های الهی برای خالص شدن و درک کرامات سخنی به میان آمده است. در کتب روایی و تفسیر هم به فراخور حال مطالبی در این باب آمده اما به هر روی هیچ گاه یک مساله‌ی مستقل اخلاقی و تربیتی نبوده است. ابتلا به عنوان یک روش تربیتی بر مبنایی استوار است یعنی یک ویژگی انسان که روش ابتلا در رابطه با آن ویژگی تعریف شده و به کار می‌آید. مبنای این روش استعداد عبودیت در انسان هاست که به توضیح و بررسی آن می‌پردازیم.
۱٫ استعداد عبودیت
درون انسان گنجینه‌های نهفته و اندوخته‌های پنهانی است که از آنها بی خبر بوده، نیازمند هدایتگری است تا او را در بهرمندی از توانایی‌ها یش یاری کند. خدای تعالی آدمی را به نیکوترین صورت و بهترین استعداد‌ها آفرید و انسان‌ها همانند معادن طلا و نقره اند که عطایا و هدایایی را در آنها نهاد و در این میان عبودیت خاص ترین و خالص ترین بهره ای است که به انسان ارزانی داشته است. عبودیت به معنای مملوکیت موجودات عاقل است هم از این رو قرآن کریم می‌فرماید: «اِن کلُّ مَن فِی السَّماواتِ وَ الاَرضِ الاّ اَتی الرَّحمنَ عَبداً» هیچ موجود عاقلی در آسمان‌ها و زمین نیست مگر این که با عبودیت و بنده وار به محضر خدای مهربان آمده. (مریم / ۹۳) بنابراین عبودیت پروردگار تنها برای آفریدگان شعورمند، مثل انسان‌ها و فرشتگان امکان دارد. اوج کمال عبودیت آن گاه است که بنده با تمام وجود، مملوکیت خود را در برابر پروردگار یکتا درک کند و بفهمد که غیر از او مالک و صاحب اختیاری ندارد و همه‌ی عالم ملک او و زیرفرمان نافذ حق تعالی است. در آیه شریف «وَ لَقَد کَرَّمنا بَنی آدَم …» بی تردید و با تاکید، به فرزندان آدم کرامت ورزیدیم (اسراء / ۷۰) کرامتی که خدای تعالی به آدمی عنایت فرمود همین قوه عاقله و فهم است که او را از سایر موجودات برتر می‌نشاند.
عبودیت به این معناست که عبد تعلقات خود را وا نهد و آزاد و سبک بار همه چیز حتی هستی خود را ملک خدای مالک و متعال بداند و تا اوج بی کران الاهیت پرگشاید و معراج را تجربه کند هم از این رو به اصطلاح عارفان عبودیت «موافقت امر و اراده حق تعالی و خروج از اختیار است و نهایت عبودیت، حریت است.» امام صادق (ع) در حدیث عنوان بصری می‌فرمایند: «… لا یرَی العَبدَ لِنَفسِه فیما خَوَّ لَه اللهُ مِلکا ً لاَن العَبیدَ لا یکونُ لَهُم مِلک یرونَ المالَ مالَ اللهِ یضعُونَه حَیث امرَهُم اللهُ بِه وَ لا یدَبِّر العَبدَ لِنَفسِهِ تَدبیراً وَ جُملَهٌ اشتِغالَه فیما اَمرَه تَعالی بِه وَ نَهاه عَنهُ»
«عبد در آنچه خداوند به او سپرده برای خودش مالکیت نمی‌بیند زیرا بدرستی که بندگان ملکی ندارند و دارایی را برای خدا می‌دانند و آنجا که او امر کند قرار می‌دهند و اداره امور خود را در دست ندارند و همه‌ی همتشان انجام دستورات و پرهیز از منهیات خدای تعالی است. استعدادی که به صورت اعتراف به ربوبیت خداوند و عهد بر عدم عبودیت غیر حق تعالی از فرزندان آدم در قرآن کریم معرفی شده است.
از این مبنای متین یک اصل اساسی بر می‌آید یعنی یک باید و ضرورت کلی که لزوم عملی به روش ابتلا را تبیین می‌کند اصل روش ابتلا ضرورت عبودیت و لزوم شکوفایی این استعداد الاهی است.
۲٫ اصل ضرورت عبودیت
هدف از خلقت انسان رسیدن به مقام عبودیت است و فلسفه آفرینش و زندگی انسان غیر از این نیست. قرآن کریم که انبیا را الگو برای بشر قرار داده، همه آنها را عبد معرفی کرده است .
بویژه در مورد رسول خدا (ص) که از ایشان بارها با عبارت «عبده» یاد کرده و اضافه شدن به ضمیر «ه» که اختصاص به وجود مقدس خاتم الانبیا (ص) دارد نکته ای عرفانی است که اهل نظر به آن توجه دارند.
پیام بنیادین همه‌ی انبیا این بوده است که «یا قوم اعبدوالله» امر به عبودیت و اساسا فلسفه‌ی بعثت انبیا کشف و رشد خردها و شکوفایی استعداد عبودیت بوده است «وَ لَقَد بَعَثنا فِی کُلِّ اُمَهٍ رَسولاً اَنِ اعبُدُوا اللهَ»، بدرستی که در هر امتی پیامبری برگزیدیم تا خدا را بندگی کنید. (نحل / ۳۶) و این اولین بایدی است که همه بایدها و نبایدهای دین به آن باز می‌گردد و برای تحقق آن است. کشف و شکوفا سازی استعداد عبودیت بهترین آیین زیستن را برای مردم عملی می‌سازد و حیات طیبه را تحقق می‌بخشد.
در غیر این صورت بشر در دام اوهام و هوس‌ها اسیر شده و در غفلت، به زندگی پست و حیات دنیا و زندگی طبیعی محض اکتفا می‌کند و در نهایت ناکام و پشیمان با قهر و غضب الهی مواجه خواهد شد.
بنابراین باید کوشید تا عبودیت از ژرفای فطرت شکوفا شود و بروید و بر زندگی دنیا و آخرت آدمیان تا ابد سایه اندازد و نعمت و رحمت بریزد.
۳٫ روش ابتلا راه شکوفایی عبودیت
خداوند مهربان از سر لطف و رحمت پس از این که ما را در احسن تقویم آفرید، به این دنیای پر از رنج و گرفتاری اسفل السافلین فرستاد تا در گیرودار حادثه‌ها و رنج‌ها و خوشی‌ها و فراز و فرودهای آن به ربوبیت حق تعالی و عبودیت خود در آستان کبریایی‌اش پی ببریم. و در مسیر عبودیت سیر کنیم «فَاخَذناهُم باِلبَأساءِ وَ الضَرّاءِ لَعلهُم یضرَّعون» و آنها را با رنجها و گرفتاری‌ها روبه رو کردیم تا تضرع کنند. (انعام / ۴۲) «تضرع به معنای اظهار ذلت با طلب حاجت است» به عبارت دیگر آشکار نمودن عبودیت است. همراه انبیا که برای هدایت و رشد مردم فرستاده می‌شدند همواره گرفتاری‌ها یی به مردم می‌رسیده، تا تضرع کنند و به ساحت قدس ربوبی روی آورند «وَ ما اَرسَلنا فِی قَریهِ مِن نَبِی الاّ اَخذنا اَهلَها بِالبَاساء وَ الضَّراءِ لعَلهم یتَضَّرعون» در هیچ سرزمین پیامبری نفرستادیم مگر این که اهل آن را به ناکامی‌ها و گرفتاری‌ها مبتلا ساختم شاید تضرع و اظهار بندگی کنند. (اعراف/ ۹۴)
بنابر ظهور آیات قرآن یکی از استدلال‌های خداوند بر ربوبیت خود و عبودیت خلق، گرفتاری ها، گشایش ها، ضررها و نفع‌هایی است که از طرف او به بندگان می‌رسد. «قُل اَتعبُدونَ مِن دونِ اللهِ ما لا یملِکُ لَکُم ضَرّا وَ لانَفعا ً» (مائده / ۷۶)
«اَفتعَبدونَ مِن دونِ اللهِ مالا ینفَعکُم شَیئاً وَ لایضُرُّکم» آیا غیر خدای یکتا همه چیزی که به شما سودی نمی‌رساند و زیانی ندارد، می‌پرستید (انبیاء / ۶۶)
«وَ یعبدون مِن دونِ اللهِ مالا یضُرُّکُم وَ لاینفَعَکُم» غیر از خداوند یکتا کسی را که ضرر و نفعی به شما نمی‌رساند می‌پرستند. (یونس / ۱۸، نک. فرقان / ۵۵)
بلاها، گرفتاری ها، نعمت‌ها و نقمت‌ها برای عقل و شعور انسان‌ها این حقیقت را معلوم می‌کند که اختیار همه چیز به دست دیگری است و مالک و صاحب اختیار واقعی اوست که همه چیز را به اراده خود دگرگون می‌کند و مردم را در شرایط گوناگون و دگرگون قرار می‌دهد. کسی که ثابت و تغییر ناپذیر است اما همه تحولات به اراده اوست. پس خداوند خلق را به نیکی‌ها و نعمت‌ها و ناخوشی‌ها و نقمت‌ها مبتلا می‌کند تا به سوی او بازگردند و گوهر عبودیت را در خود کشف نموده و مورد بهره برداری قرار دهند. «وَ بَلوناهُم باِلحَسَنات وَ السَیئِاتِ لَعَلَّهُم یرجِعون» (اعراف / ۱۶۸)
البته دگرگونی اوضاع و احوال و خوشی‌ها و ناخوشی‌ها نیمی از دایره ابتلا و آزمون الهی است و نیم دیگر تکالیفی است که در شریعت مشخص شده و فرد موظف است در این تحولات آن تکالیف را عمل کند و تنها در این صورت، از آزمون الهی دست در دست توفیق بیرون خواهد آمد.
علامه طباطبایی استدلال فرموده‌اند که امتحان بدون برنامه عملی صورت نمی‌گیرد و در آیه شریفه «و اذ ابتلی ابراهیم ربه بکلمات» (بقره / ۱۲۴) منظور از کلمات اوامر تشریعی خداوند و تکالیفی است که حضرت ابراهیم (ع) باید به آنها عمل می‌کرد.
«نوع انسان به صورتی است که هدایتش پایان نمی‌پذیرد مگر با سلسله ای از کارهای اختیاری که از اعتقادات نظری و عملی بر می‌آید. و به ناچار باید تحت قوانین شایسته یا نادرستی زندگی کند هم از این رو آفرینده‌ی انسان مجموعه ای از اوامر و نواهی و حوادثی شخصی واجتماعی برای او رقم زده است تا با برخورد این دو، استعداد انسان شکوفا گردد و به خوشبختی یا بدبختی برسد و آنچه در نهان وجودش دارد آشکار گردد. به این جهت بر این حوادث و تشریع نام محنت و بلا و مانند این‌ها را نهاده اند» با این شرح معلوم می‌شود که «امتحان و ابتلا سنت الهی است که بر سنت هدایت عامه‌ی الهی مبتنی و متکی است.» یعنی خداوند متعال برای هدایت بندگان به سر منزل کمال که همان نهایت عبودیت است شرایط دگرگونی در زندگی پیش می‌آورد و برای هر کدام حکمی قرار داده تا بندگان را بیازماید واستعداد عبودیت را در آن‌ها شکوفا سازد.
۴٫ مفهوم شناسی ابتلا
«ابتلا» از ریشه «بلو» معمولا به معنای اختبار و امتحان بیان شده است. اما معجم مقیاییس اللغه دو ریشه با دو معنا برای آن ذکر کرده؛ یکم «بلو» به معنای اخلاق و فرسودگی و دگرگونی و دوم «بلی» به معنای اختیار و امتحان. نویسنده‌ی التحقیق فی کلمات القرآن الکریم اصل آن را واحد دانسته و مفهوم آن را این طور تعریف می‌کند: «هو ایجاد التحول ای التقلب لتحصیل نتیجه المنظوره»
سپس توضیح می‌دهد که امتحان، اختبار، ابتلا، تجربه، تبیین، اعلام و تعریف همگی معانی مجازی یا از لوازم این اصل و آثار گوناگون آن، بنابر اختلاف موارد هستند. و در همه آنها این اصل یعنی «تحویل و تحصیل نتیجه» مورد توجه است. معمولا واژه «ابتلا» بر وزن «افتعال» به معنای ثلاثی مجردش به کار می‌رود. با ملاحظه‌ی کاربرد واژه‌ی ابتلا معلوم می‌شود که تعریف التحقیق دقیق تر است. زیرا برای تحول و رشد انسان در مراحل نباتی و حیوانی نیز این واژه‌ی ابتلا و مشتقات به کار آمده است «خَلَقنا الاِنسانَ مِن نُطفَهٍ اَمشاجٍ نَبتَلیه» انسان را از نطفه ای آمیخته آفریدیم و دگرگون نمودیم { تا به این صورت درآمد} (دهر / ۲) انسان‌ها در دگرگونی‌ها و تغییرات آزموده می‌شوند و آنچه در درون پنهان دارند برای خودشان و دیگران آشکار می‌گردد. در اصطلاح قرآنی ابتلا عبارت است از دگرگونی و تحول شرایط بندگان به اراده‌ی خدای تعالی، و نتیجه‌ی مورد نظر کشف استعداد عبودیت و تقویت و ارتقای عبد در مسیر بندگی است و در این روند است که جوهره‌ی پنهان مردم آشکار می‌گردد و نیکوکاران شناخته شده و پلیدی بدسیرتان فاش می‌گردد. در اصطلاح عرفانی نیز همین است چنان که صاحب لمع می‌نویسد: «بلا عبارت از ظهور امتحان حق نسبت به بنده خود است بواسطه ابتلا کردن آن را به ابتلائات از تعذیب و رنج و مشقت… مراد از بلا امتحان دوستان (خداست) به انواع بلاها که هر چند بلا بر بنده قوت پیدا کند قربت زیاده شود و بلا لباس اولیا است…
ابتلا با چند مفهوم هم ردیف و نزدیک است (۱) فتنه: آنچه موجب اختلال و اضطراب امور است. (۲) اختبار: به دست آوردن آگاهی کامل. (۳) امتحان: رنج و تلاش در عمل تا بدست آمدن نتیجه .
مفاهیم دیگری نیز به عنوان مصادیق ابتلا و فتنه د رمتون دینی آمده که در این پژوهش قابل توجه‌اند نظیر: مصیبت، ضراء، باساء، فقر، مرض، غم، حزن و… مصیبت از اصابه در اصل برای تیر اندازی بوده و به معنای برخورد واقعه‌ی خیر یا شر به کار می‌رود. ضراء متضاد نعمت و گشایش به معنای تنگی و سختی است. و بَأساء از بُؤسُ به معنای شدت و ناخوشایندی به کار می‌رود .
در مقابل مفهوم ابتلا و افتنان یا امتحان، مفهوم ترک یا رها کردن قرار دارد. زیرا در قرآن می‌خوانیم: «اَحَسِبَ النّاسُ اَن یترَکُوا اَن یقوُلوا آمَنّا وَ هُم لایفتَنُون» آیا مردم گمان کرده‌اند که رها می‌شدند با این که بگویند ایمان آوردیم و آزموده نمی‌شوند (عنکبوت / ۲)
از مجموع این مباحث به دست می‌آید که در این دنیا انسان‌ها به ویژه مومنان به حال خود رها نشده و به انواع امتحانات و آزمون‌های الهی مبتلا می‌شوند تا استعداد فطری شان شکوفا گردد.
۵٫ شرایط ابتلا
خداوند حکیم برای ابتلا و آزمودن مردم معیارهایی دارد و با ملاحظه‌ی شرایط هر کس را مبتلا می‌سازد.
۱ – خداوند مومنان را به حسب ایمانشان می‌آزماید و به ابتلائات دچار می‌سازد. امام صادق (ع) فرمودند: «اِنَّما المُومِنُ بِمَنزِلَهِ کَفَّهِ المیزانِ کُلَّما زِیدَ فِی ایمانِه زِیدَ فی بَلائهِ» مومن مانند کفه‌ی ترازوست که هر چه ایمانش افزوده شود با رعایت تعادل بلا و گرفتاریش بیشتر می‌شود.
در حدیث دیگری از امام باقر (ع) می‌خوانیم: «اِنَّما یبتَلی المُومِنُ فِی الدُّنیا عَلی قَدر دینِه، اَو قال عَلی حَسَب دِینِه» همانا مومن به اندازه دینش یا بنابر دینش گرفتار و آزموده می‌شود.
بر همین اساس معلوم می‌شود که چرا فرموده‌اند که انبیا بیش از همه مبتلا می‌شوند پس از آنها جانشینان و پیروانشان و سپس به ترتیب کسانی که نزد خدا مقامی ارجمند تر دارند. چنان که امام صادق (ع) فرمودند: «اِنَّ اَشدَّ النّاسِ بَلاءً الانبیاءُ، ثُمَّ الذَّینَ یلونَهم ثُمَّ الاّ مثلَ فاَلامثلَ»
به این مضامین احادیث بسیاری است که از ذکر آنها صرف نظر می‌کنیم و احادیثی که افاده‌ی بیشتری دارند در جای مناسب بیان خواهند شد.
۲ – ایمان اعتقادی است که به عمل می‌انجامد به همین علت یکی دیگر از معیارها و شرایط ابتلا، اعمال نیک مومنان است. و هر کس مومن تر باشد بیشتر دچار گرفتاری می‌شود.
امام صادق (ع) فرمودند: «سُئِلَ رَسول الله (ص) مَن اَشَدَّ النّاسِ بَلاءٍ فی الدُّنیا. فَقالَ النَبیون ثُمّ الامَثلُ فَالامثلُ وَ یبتلی المُومنُ بَعد عَلی قَدرِ ایمانَه وَ حُسنِ اَعمالَه فَمَن صَحَّ ایمانَه و حَسُنَ عَمَله اِشتَدَّ بَلاؤَه ُوَ مَن سَخُفَ ایمانَه وَ ضَعُفَ عَمَلَه قَلَّ بَلاؤه.» از رسول خدا (ص) سوال شد در دنیا چه کسانی سخت تر گرفتار می‌شوند. فرمود: پیامبران و سپس جانشینان آنها به ترتیب و بعد مومن به اندازه‌ی ایمان و کارهای نیکش. پس هر کس ایمان صحیح و اعمال نیکو داشته باشد شدیدتر مبتلا می‌شود و آن که ایمان سست تر و اعمال ضعیف تر داشته باشد کمتر آزموده می‌گردد.
۳ – یکی دیگر از شاخص‌های ایمان محبت الهی است «وَالَّذینَ آمَنوا اَشدَُّ حُبََّا ً للهِ» کسانی که ایمان آوردند محبت شدیدتری برای خدا دارند. (بقره / ۱۶۵) پس خداوند آنها را به آزمون‌های دشواری می‌آزماید و عرصه‌هایی را که دیگران تاب ایستادگی و یارای مقاومت ندارند به آنها می‌سپارد «یا ایها الَذینَ آمَنوا مَن یرتَدُّ مِنکُم عَن دینِه فَسَوفَ یأتی اللهَ بِقَومٍ یحِبُّهم وَ یحِبَُّونَه… یجاهِدونَ فِی سَبیل اللهِ وَ لا یخافونَ لومهُ لائمٍ» ای کسانی که ایمان آوردید، اگر کسی از شما از دینش روی گرداند پس خداوند گروهی را می‌آورد که دوستشان دارد و آنها هم دوستدار او هستند… در راه خدا جهاد می‌کنند و از سرزنش ملامت کنندگان نمی‌هراسند. (مائده / ۵۴)
خداوند بنابر مقدار محبت الهی بندگان، آنها را به رزم و رنج می‌آزماید بر این مبنا امام باقر (ع) فرمودند: «… یبتَلی المَرؤُ عَلی قَدرِ حُبِّه» این شرط یک پیوست دارد و آن حب اهل بیت است که «مَن احبِّکم فَقد اُحِبّ الله» بر همین اساس امام باقر (ع) به کسی که به ایشان ابراز محبت کرد، فرمود: «فَاتَّخذَ لِلبَلا جِلبابا ًفَواللهَ اِنَّه لاسرَعَ الَینا وَ اِلی شِیعَتنا مِن السِّیل فی الوادی» پس لباسی برای بلا بر تن کن به خدا قسم بلا به سوی ما و شیعیان ما از سیل به سرزمین پست شتابان تر است.
۴ – از آیه ۵۴ سوره‌ی مائده دو معیار برای ابتلائات و گرفتاری‌های مومنان بر می‌آید یکی حب الهی مومنان «یحِبّونَه» و دیگر محبت خداوند نسبت به آنها «یحِبُّهُم» یعنی هر چه خداوند بنده ای را بیشتر دوست داشته باشد، او را بیشتر به رنج‌های دنیا مبتلا می‌سازد تا گنج گوهر عبودیت‌اش ناب تر و گرانبها تر شود. زیرا امام صادق (ع) فرمودند: «اِنَّ عَظیمَ الاَجرِ لَمَع عظیمِ البَلاء و ما اَحَبََّ اللهُ قَوما ً اِلاّ اَبتلاهُم» همانا پاداش بزرگ و ارجمند با رنج و زحمت بزرگتر است و خداوند گروهی را دوست ندارد مگر اینکه آنها را به بلا گرفتار سازد.
آن امام عزیز به سدیر فرمود: «اِنَ اللهَ اذا اَحَبَّ عَبداً غَتََّهُ بِالبَلاءِ غَتََّا وَ انَّا وَ اِیاکُم یا سَدیر لَنُصبِح بِه وَ نُمسِی» براستی هنگامی که خداوند بنده ای را دوست بدارد او را غرق بلا می‌کند و همانا ما و شما شیعیان ای سدیر با بلا شب را به صبح و روز را به شب می‌رسانیم.
اما درباره‌ی اینکه خداوند چه کسانی را دوست دارد قرآن کریم ویژگی‌هایی را بیان فرموده است: ان الله یحبُّ المُحسِنین (بقره / ۱۹۵ و نک آل عمران / ۱۳۴ و ۱۴۸ و مائده / ۱۳ و ۹۳)
ان الله یحبََّ التَّوابین و یحبُّ المُتطهَرین (بقره / ۲۲۲)
انَّ اللهَ یحبُّ المُتَِقین (آل عمران / ۷۶ و توبه / ۴ و ۷)
و اللهُ یحِبُّ الصِابرین (آل عمران / ۱۴۶)
انَِ اللهُ یحبُّ المُتوکِلین (آل عمران / ۱۵۶)
ان اللهُ یحبُّ المُقسِطین (مائده / ۴۲ و حجرات / ۹ و ممتحنه / ۸)
و اللهُ یحبُّ المُطهَّرین (توبه / ۱۰۸)
انَّ اللهُ یحبُّ الذَّینَ یقاتِلونَ فی سَبیله صَفَّا کانَّهم بُنیانٌ مَرصوصٌ (صف / ۴)
با نگاهی به آیات بالا معلوم می‌شود که احسان و توبه و طهارت و تقوا و قسط و توکل و جهاد و صبر که همگی شاخص‌های عملی ایمان اند، معیار محبت خداوند به بندگان شمرده شده است.
بنابراین می‌توان گفت که چهارمین معیار یا شرط در شدت ابتلا مومن به همان معیار دوم که اعمال نیکو بوده باز می‌گردد.
۵- آخرین معیاری که می‌توان در این جا برشمرد اخلاص است. به ویژه در ابتلای مومنان به جهل و دشمنی کافران قرآن کریم می‌فرماید: «فاَدعوه مُخلِصینَ لَه الدّینَ الحَمدُ للهِ رَبِّ العالمینَ قُل اِنّی نُهیتُ اَن اَعبُدَ الذّینَ تَدعونَ مِن دونِ اللهِ…» پس او را خالصانه بخوانید. همه ستایش‌ها برای او است. بگو با تاکید که من از بندگی هر کس که غیر خداوند یکتا که می‌خوانید، باز داشته شده‌ام (غافر / ۶۵ و ۶۶)
«فَادعوا اللهَ مُخلِصینَ لهَ الدّینَ وَ لَو کَره الکافرِون» پس با اخلاص خدای یگانه را بخوانید اگر چه کافران نپسندند. (غافر / ۱۴) از این آیات بر می‌آید که در آزمون مواجهه با کافران معیار اخلاص تعیین کننده است.
ابی بصیر از امام صادق (ع) روایت کرده است که: «انَّ للهِ عَزّ َو جلَّ عِباداً فی الاَرضِ مِن خالِص عِبادِه ما ینزِلُ مِن السَّما ءِ تُحفَه الی الاَرض الاّ صَرَفَها عَنهُم اِلی غَیرُ هُم وَ لا بَلیهً الاّ صَرَّفها اِلَیهِم»
همانا خدای عز و جل بندگانی دارد از بندگان خالصش که عطیه ای از آسمان به زمین نمی‌آید مگر این که از آنها برگردانده می‌شود و بلایی نازل نمی‌شود مگر این که به سوی آنها می‌رود.
در تبیین موارد گفته شده و این که چرا این‌ها شرایط ابتلای بندگان است، می‌توان گفت: این پنج عامل، تعیین کننده‌ی توانایی‌های مومن‌اند که هر چه این معیارها بالاتر باشد مومن آمادگی بیشتری برای تحمل بلاها دارد و می‌تواند ایمان خود را حفظ کند و از مسیر حق خارج نشود بلکه درگیر و دار حادثه‌ها و ابتلاها عبودیتش شکوفاتر و بارورتر گردد. بنابراین در گرفتاری نباید از سلک عبودیت خارج شده و در توانایی‌های خود برای گذر از این گردنه‌ها‌ی آزمون تردید روا داشت.
۶٫ مراتب ابتلا
پس از بررسی شرایط ابتلا دو پرسش پیش می‌آید نخست این که آیا غیر مومنان هیچ بلا و مصیبتی در دنیا نمی‌بینند ؟ و دیگر این که آیا اختلاف مراتب مومنان در شدت ابتلائات نوعی دسته بندی را بر می‌تابد یا خیر؟
پاسخ سوال اول این است که ظالمان و کافران نیز در دنیا دو گونه رنج و ابتلا دارند یکی رنج‌های طبیعی که مقتضای زندگی مادی و محدود دنیا ست و آن عبارت است از این که سرور و شادکامی در این جهان محدود است و در نهایت انسان را ناکام می‌گذارد یا دلزده می‌کند که قرآن کریم فرمود «متاع الدنیا قلیل» بهره‌ی دنیا اندک است. (نساء / ۷۷) حضرت علی (ع) فرموده اند: «نشد که از دنیا دلی شاد و لبی خندان شود، و پس از زمانی بس کوتاه، چشمی گریان پی آمد آن نباشد، هرگاه باشد خوشی‌ها به کسی روی آورد، بی درنگ با شرنگ رنج‌ها روی برتافت. شبنمی از رفاه بر بوستانی ننشانید، جز آن که از گرفتاری و رنج رگباری سخت بر آن جا ببارید و از دنیا جز این انتظاری نیست که بامدادان یاور انسان باشد و شامگاهان چهره ای ناشناس بنماید. اگر یک سوی آن به کام شیرین آید، دیگر سویش تلخ و هلاکت آور باشد. هیچ کس از فراوانی آن کامیاب نشد، مگر آن که رنجی از رنج‌های آن را دید…»
دومین ابتلای اهل کفر و ظلم این است که امکان بهره برداری از دنیا برایشان فراهم می‌شود تا سرانجام به ناگاه عذاب فرا می‌رسد و آنها دیگر فرصتی برای بازگشت و اصلاح ندارند.
«فَلمّا نَسوا ما ذُکِّرو ا بِه فَتَحنا عَلیهِم اَبوابَ کُلِّ شی حَتّی اِذا فَرِحوا بِما أوتُوا أَخذناهُم بَغتَهً فَإذا هُم مُبلسون» هنگامی که آنچه را به آنها یادآوری شده بود، فراموش کردند؛ درهای همه چیز را به روی آنها گشودیم تا دل خوش شدند، ناگهان آنها را گرفتیم پس در این هنگام ناامید شدند. (انعام / ۴۴)
به همین دلیل به پیامبر (ص) می‌فرماید که به آنها که از حق روی می‌گردانند هشدار بده و بگو «إِن أدری لَعَلََه فِتنَه لَکُم وَ مَتاع اِلی حین» من نمی‌دانم شاید این آزمایشی باشد و بهره ای برای مدتی که سر می‌آید (انبیاء / ۱۱۱)
بنابراین مرتبه ای از ابتلائات الهی مثل استدراج و مکر و املاء مخصوص کافرانی است که لباس تقوا را برکنده و از حریم عبودیت خارج شدند. «کَذلکَ نَبلوهُم بِما کانوا یفسقُون» (اعراف / ۱۶۳) البته این همه از لطف و رحمت خداوند است که رو گردانندگان از آخرت را از نعمت اندک دنیا بهره‌مند می‌کند تا دست کم در این جا خوشی ناچیزی را تجربه کنند و همین بهره کم را از دوستانش می‌گیرد تا اجر عظیم اخروی را نصیب شان کند. هم از این رو پیامبر فرمود: «عَجَبا ً لِلعَبدِ المُومن مِن شیعَهِ مُحمدِ وَ عَلی علیهما السلام اِن ینصرفِی الدّنیا عَلی اَعدائه فَقد جَمَع لَه خَیر دارین وَ اِن امتَحَن فِی الدّنیا فَقَد ادَّخرَلَه فی الاخِرهِ ما لایکون لمِحنَته فِی الدّنیا قَدرٌ عِندَ اِضافَتها اِلی نِعمَ الاخِره و کَذلکَ عَجَبا للعَبد المُخالف لَنا اَهل البَیت اِن خَذَلَ فی الدّنیا وَ غََلَب باِیدِی المُومنینَ فَقد جَمعَ عَلیه عَذابَ الدّارین .
شگفتا از بنده‌ی با ایمان از پیروان پیامبر و علی علیه السلام اگر در دنیا برابر دشمنش یاری شده و پیروز گردد. زیرا خداوند خیر دنیا و آخرت را برای او جمع کرده. و اگر به ناکامی آزموده شود، چنان با نعمت‌های افزوده بهشتی جبران می‌شود که اثری از رنج این آزمون باقی نماند. و شگفتا از دشمنان اهل بیت اگر در دنیا به دست مومنان شکست خورند. پس رنج دنیا و آخرت برای آنها جمع شده است.
این دو مراتبی از ابتلای کافران و منافقان بود. اما مومنان نیز مراتبی از ابتلا دارند که مخصوص آنهاست. زیرا آثار متفاوتی دارد و به طور کلی به ابتلاها خیر و شر تقسیم می‌شود.
خدای تعالی خطاب به اهل ایمان می‌فرماید: «وَ نَبلوُکُم بِالشَر وَ الخَیرِ فِتنَهً» شما را به بدی‌ها و خوبی‌ها مبتلا می‌کنیم برای آزمایش (انبیا / ۳۵)
امام صادق (ع) فرمودند: روزی حضرت علی (ع) بیمار بود و عده ای برای دیدار ایشان آمده و گفتند: یا امیرالمومنین چگونه شب را به صبح رساندید ؟ حضرت فرمودند: «أصبَحتُ بِشَرٍّ» به بدی شب را پشت سر گذشتم. پس آنها گفتند: سبحان الله ! این سخن کسی مثل توست ؟!
سپس امام (ع) آیه‌ی بالا را خواندند و تفسیر فرمودند: «فَالخَیر الصِّحت وَ الغِنی و الشَّر المرضُ وَ الفَقرُ، ابتِلاءً وَ اختباراَ» یعنی منظور از خیر سلامتی و ثروت است و مراد از شر بیماری و تنگدستی، برای آزمودن و آگاهی از حالات. تعجب می‌کنم از مومنی که پیرو محمد و علی علیهما السلام است و در دنیا بر دشمنش پیروز می‌شود. بدرستی که خیر دنیا و آخرت برای او جمع شده و اگر در دنیا گرفتار شود برای آخرتش ذخیره می‌گردد، به اندازه ای که محنت دنیایی است در برابر آن چیز است و متعجب هستم از مخالفانی که به دست مومنان شکست می‌خورند و رنج دنیا و اخرت برایشان جمع شده است.
پس مومنان به انواع و اقسام آزمون‌ها مبتلا می‌شوند. اما همه در یک سطح نیستند مومنان متوسط که به آیات الهی توجه دارند و گاهی بر اثرغفلت یا جهالت به خطا آلوده می‌شوند بر اثر همین گناهان خداوند آن‌ها را گرفتار می‌کند تا اثر نیکی از خود به جا گذارند یا به سبب رنجی گناهشان شسته و بخشیده شود. هم از این رو قرآن کریم پس از اشاره به آیات الهی و روز حساب می‌فرماید «وَ ما اَصابَکُم مِن مُصیبهٍ فَبما کَسبَت اَیدیکُم وَ یعفوا عَن کثیرٍ» اگر مصیبتی به شما رسید پس به خاطر آن است که با دست خودتان آن را کسب کردید و بسیاری از خطاهایتان آمرزیده می‌شود (شوری / ۳۰) «روزی امام علی (ع) به جمعی از یارانشان فرمودند: می‌خواهید بگویم بهترین آیه در کتاب خدای عز وجل کدام است ؟ پیامبر خدا (ص) به ما فرمود: «وَ ما اَصابَکُم مِن مُصیبهٍ فَیما کَسَبَت اَیدیکُم» چون خداوند عز و جل بزرگوارتر از آن است که آنچه در دنیا کیفر داده در آخرت هم عقوبت دهد و از آنچه در دنیا گذشته و عفو کرده، در آخرت دوباره به آن باز گردد»
بنابراین ابتلائات مومنان متوسط برای مغفرت و آمرزش آنهاست. امام صادق (ع) فرمودند: «اذا ارادَ اللهُ عزّوجلّ بعبد خیراً فأذنبَ ذنباً تَبعه بِنقمهٍ وَ یذَّکره الاستِغفارَ وَ اِذا ارادَ اللهُ عزُوجلَّ بِعَبدٍ شَرّاً فَاذنَب ذَنباً تَبعهُ بِنعمهٍ لینسیه الاستِغفارَ و یتمادی بِه وَ هُوَ قَولُ اللهِ «سنستدرجهم من حیث لایعلمون» بالنعم عند المعاصی».
این حدیث به خوبی تفاوت ابتلای مومنان با غیر مومنان را بیان می‌کند اما انبیا و اولیا و مومنان برتر از مراتب دیگر بلا بهرمند هستند.
ایمان آورندگان ثابت قدمی که در مواجهه با کفار پایدارند در رنج‌ها و مصائب ایمان شان را پاس می‌دارند و از هدایت‌های ویژه‌ی الهی بهره‌مند می‌شوند و بر درجاتشان افزوده می‌شود. «وَالذَّین کَفَروا و کَذّبوا بِایاتِنا اولئِکَ اَصحابُ النّار خالدینَ فیها وَ بِئسَ المَصیر ما اَصابَ مِن مُصیبَهٍ الاّ بأذنِ اللهِ وَ مَن یومنُ بِاللهِ یهدِ قَلبَه وَ اللهُ بِکلِّ شَیءٍ عَلیمٍ» و کسانی که کفر ورزیدند و آیات ما را دروغ شمردند، آنها اهل آتش‌اند و همیشه در آن خواهند ماند و بد سرانجامی دارند. مصیبتی به کسی نمی‌رسد مگر به اذن خداوند و کسی که به خدا ایمان آورد قلبش هدایت یافته و او به همه چیز داناست. (تغابن / ۱۰ و ۱۱).
مصداق بارز این آیه پیامبرانی هستند که در برابر کفار ایستادگی می‌کنند و همه رنج‌ها را به جان می‌خرند تا بر هدایتشان افزوده شود و در مدارج قرب بالا روند. قرآن کریم درباره‌ی کسانی که در پی خشنودی حق تعالی هستند می‌فرماید: «هُم دَرَجاتٌ عنداللهِ وَ اللهُ بما تَعمَلون بَصیرٌ» (آل عمران / ۱۶۳) یعنی آنها که جانشان در فراز و فرود‌ها آزموده می‌شود و تنها در پی رضای محبوب‌اند خودشان درجاتی در پیشگاه خداوند هستند. نه اینکه برای آنها درجات و جایگاهی قرار داده می‌شود، بلکه آن درجات عین نفس پاک و آزموده‌ی آنهاست که هر رنجی را برای رضای خدا می‌پسندند و می‌پذیرند و اگر آن درجات مرتبه و منزلتی دارند از فیض وجود و حضور آنهاست.
مرتبه‌ی دیگر از ابتلای مومنان که مربوط به اولیای خدا ست در سوره‌ی حدید بیان شده است «ما اصابَ مِن مُصیبهٍ فِی الاَرضِ وَ لا فی اَنفُسَکُم الاّ فی کِتابٍ مِن قبلِ أَن نَبرَأها إِنَّ ذلکَ عَلی اللهُ یسیرٌ * لِکَیلا تَأسوا عَلی مافاتَکُم وَ لا تَفرَحوا بِما اتیکُم وَ اللهُ لا یحبُّ کلَّ مُختالٍ فخورٍ» هیچ خیر و شری در زمین یا در جانتان به شما نمی‌رسد مگر این که در کتابی قبل از پیدایش آن نوشته شده این کار برای خدا سهل است * برای اینکه به آنچه از دست می‌دهید غمگین نشوید و برای آنچه به شما می‌رسد سرخوش و دلشاد نگردید و خداوند هیچ خیال پرداز فخر فروش را دوست ندارد (حدید / ۲۲ و ۲۳)
علامه طباطبایی می‌فرمایند «مصیبت، واقعه ای است که برای چیزی پیش می‌آید و از اصابت تیر با هدف گرفته شده و بنابر این مفهوم شامل خیر و شر می‌شود ولی در استعمال معمولا برای شر به کار می‌شود»
در این مرتبه از امتحان و ابتلای مومنان سخن بر سر این نیست که در مصایب ایمان به خدا را حفظ کنند تا بر هدایتشان افزوده شود، بلکه سخن این جاست که در این مصایب به انقطاع کامل برسند و به چیزی رنجور یا خرسند نگردند نه اینکه در رنج و خرسندی در راه رضای خدا بکوشند و دست در دست خدا بگذارند. در این جا کسی که دست خدا به یاری‌اش آمده می‌کوشد که خود را از هرچه غیر معبود است، جدا سازد.
«هنگامی که امام زین العابدین (ع) به سوی یزید آورده شدند و در برابر او ایستادند، آن ملعون گفت: «و ما اَصابَکُم مِن مُصیبَهٍ فبما کَسَبَت اَیدیکُم» ! سپس امام سجاد (ع) فرمودند: این آیه درباره‌ی ما نیست، بلکه خداوند درباره‌ی ما فرمود: «ما اَصابَ مِن مُصیبهٍ فی الاَرضِ وَ لا فِی اَنفُسکُم الاّ فی کتابٍ مِن قبلِ أَن نَبرأَها»
مراتبی که برای ابتلائات برشمردیم، تقریبا در حدیثی از امیرالمومنین علی (ع) بیان شده است: «إنَّ البَلاءٍ للظالمِ اَدَبٌ وَ للمومنِ اِمتِحان وَ للانبیاء دَرَجهٌ وَ للأولیاءِ کرامَه ٌ» به درستی که بلا برای ستمگران عقوبت و ادب کردن است و برای مومنان آزمون و برای انبیا درجه و برای دوستان و مقربان خداوند کرامت است.
ممکن است با دیدن این حدیث شریف تعارضی به نظر بیاید. زیرا در بسیاری از روایات که نمونه‌هایی از آن را پیش از این خواندیم این مضمون وجود دارد که «اشدُّ النّاس بَلاء الاَنبیاءَ ثُمَّ الذّینَ یلونَهم ثُمَّ الاَمثل فَالامثلُ»
بنابراین روایات بالاترین درجات ابتلا به انبیا نسبت داده شده ولی در حدیث پیش گفته فراتر از پیامبران ابتلاء اولیاست. پاسخ این است که پیامبران دارای درجات مختلفی هستند «وَ رَفَع بَعضُهُم فَوقَ بعضٍ دَرَجاتٍ» (بقره /۲۵۳) و حواریون و جانشینان آنها نیز به حسب اختلاف درجات پیامبرشان مراتب گوناگونی پیدا می‌کنند و ممکن است پیروان و اصحاب پیامبری که برتر از پیامبران دیگر است از پیروان آن نبی و حتی از خود آن پیامبر رشد یافته تر و بلند مرتبه تر باشند. هم از این رو برخی از اولیای خدا به خصوص جانشینان و پیروان سید انبیا حضرت محمد مصطفی (ص) می‌توانند از سایر پیامبران منزلتی برتر داشته باشند. و صد البته که چنین است و مصداق بارز آن معصومین از اهل بیت رسول اکرم (ص) هستند. با این ملاحظه آن حدیث کاملا روشن می‌شود که پیامبران شدیدترین بلاها را دارند سپس آنها که در مقام و مرتبه پس از آنها می‌آیند. بنابراین در بین اولیایی که از سایر انبیا برتراند، پیامبری است که شدیدترین بلا برای اوست و سپس برای کسانی که پس از او هستند «ثمَّ یلونَهُم». پس از روشن شدن این مطلب که مومنان به حسب ایمانشان گرفتاری‌ها و آزمون‌های دشوارتری دارند، لازم است به حل یک تعارض در روایات بپردازیم. زیرا حضرت علی (ع) می‌فرمایند: «اَلا وَ اِنَّ مِن البَلاءِ الفاقَهُ وَ اشدُّ مِن الفاقَهِ مَرَضٌ البَدَنِ وَ اشدُّ مِن مَرَضٌ البَدَنِ مَرَضُ القَلبِ.» هوشیار باشید که براستی نداری از جمله بلاهاست و سخت تر از نداری، بیماری تن است و سخت تر از آن بیماری قلب است.
در این روایت شدید ترین بلا، بیماری‌های قلبی معرفی شده که مصداق با رز و کامل آن کفر و نفاق است که به هیچ روی در انبیا و اولیا وجود ندارد. و در مجموع معلوم نیست که شدیدترین بلاها برای پیامبران است یا دشمنان خدا و رسولان اش.
راه حل این تعارض توجه به عدم وحدت موضوع است زیرا بلایای ظاهری و دنیایی غیر از بلایای باطنی و اخروی است. در بلایای ظاهری پیامبران شدیدترین و دشوارترین بلاها را می‌چشند. اما بلاهای باطنی موضوعی دیگر است که ویژه‌ی کفار و منافقان بوده و مکر واستدراج شیوه‌ها و ابزارهایی برای ابتلائات باطنی و اخروی دشمنان حق است وذره ای از بلایای باطنی از نظر شدت و تلخی در مقیاس سعادت انسان با همه بلایای انبیا واولیا و مومنان از آغاز آفرینش تا قیامت قابل مقایسه نیست. از این رو خدای تعالی بیمار دلان هدایت ناپذیر را به حال خود رها کرده و در نعمت ظاهری دنیا قرار می‌دهد زیرا آن‌ها گرفتار بدتر ین بلاها هستند و در این نعمت‌ها خیری برای آنها نیست. لذا امام علی (ع) فرمود «ما خَیرُ بِخَیرٌ بَعدَه النّار وَ ما شَرٌ بَشَرٍّّ بعدَهُ الجنه و کُلُّ نَعیمٍ دونَ الجَنَّهِ مَحقُورٌ وَ کُلُّ بَلاءٍ دونَ النّارِ عافیهٌ» . در خوشی که بعد از آن آتش است، خیر نیست. و ناخوشایندی که پس از آن بهشت است، بد نیست. هر نعمتی غیر از بهشت ناچیز است و هر بلایی غیر از آتش عافیت و سلامتی است.
پس با معیا ر سعادت حقیقی انسان می‌توان بلایا‌ی ظاهر و باطنی را سنجید و با هم مقایسه کرد حاصل آن مقایسه این است که با بلای باطنی شدیدترین گرفتاری هاست و درباره بلایای دنیایی و ظاهری باید گفت کل بلا دون النار عافیه.
۷٫ اختصاص بلا در دنیا برای مومنان
در بعضی از روایات بلاها مخصوص مومنان دانسته شده و موجب هراس عده ای از دین و ایمان گردیده است. مانند روایت ابن فضال از ابن بکیر که می‌گوید از ابا عبدالله (ع) پرسیدم آیا مومن به جذام و پیسی و مثل آن مبتلا می‌شود. امام (ع) فرمودند: «هَل کُتِبَ البَلاءُ الاّ عَلی المُومِنِ» آیا بلا برای غیر مومن نوشته شده است ؟
و سدیر صیرفی از امام باقر (ع) نقل کرده است که به ابی جعفر (ع) گفتم آیا مومن مبتلا می‌شود. فرمود: «هَل یبتَلی اللهُ الاّ المُومنِ…» آیا خداوند غیر مومن را مبتلا می‌کند ؟
عیسی بن ابی منصور از امام صادق (ع) روایت کرده: «اِنَّ اللهَ یذودُ المُومِنُ عَمّا یشتَریهِ کَما یذودُ اَحَدَکُم الغَریبَ عَن اِبِله لَیسَ مِنها.» براستی که خداوند مومن را از آن چه میل دارد و می‌خواهد، باز می‌دارد، همان طور که یکی از شما بیگانه را از شتری که برای او نیست منع می‌کنید.
ابی بصیر نیز از امام صادق (ع) نقل می‌کند که «کان علی (ع) یقولُ إِنَّ البَلاءَ اَسرَعُ اِلی شیعَتِنا مِن السَّیل اِلی قَرارِ الوادِی» امیرالمومنین همواره می‌فرمود: واقعا که بلا به سوی شیعیان ما با سرعت تر از سیل به زمین پست نزدیک می‌شود. س
امام باقر (ع) نیز فرموده اند: «إنَّ اللهَ عزَّ و جلَّ لَیتعاهدَ المُومن بِالبَلاءِ کَما یتعاهَدُ الرَّجلُ اَهلهُ بالهَدیهِ مِن الغِیبَهِ وَ یحمیه کَما یجمی الطَّبیبُ المَریضَ» بدرستی که خداوند عزیز و با جلالت بنده‌ی مومن را با بلا و گرفتاری مورد لطف قرار می‌دهد همانطور که مرد به هنگام سفر خانواده‌اش را با فرستادن هدیه مورد لطف قرار می‌دهد و دنیا بر مومن داغ می‌گذارند همانطور که طبیب بر بیمار قال رسول الله صلی الله علیه وآله: «انَّ اللهَ لَیغذِی عَبدَه المُومنَ بِالبَلاءِ کَما تَغذی الوالِدهُ ولدَها باللَّبَنِ» خداوند بنده‌ی مومن خود را با بلا و گرفتاری تغذیه می‌کند همچنان که مادر فرزند خود را با شیر. این همه در حالتی است که در مباحث گذشته معلوم شد که ظالمان و کافران نیز انواعی از بلا و مراتبی از ابتلا را دارند. پس معلوم می‌شود این اختصاص که به ویژه در روایات اول و دوم ظهور دارد، مربوط به مراتبی از بلاست که ویژه مومنان است. یعنی از نوع ابتلای ادب و عفوبت نیست بلکه ابتلای امتحان یا درجه و یا کرامت است که در بحث پیش بررسی و تبیین گردید. در قرآن مجید می‌خوانیم: «ما به سوی امت‌هایی که پیش از تو بودند، (پیامبران) فرستادیم؛ سپس آنها را با شدت و رنج و ناراحتی مواجه ساختیم؛ شاید به بندگی روی آورند پس چرا هنگامی که بلاهای ما به آنها رسید دلهای شان سخت شد و شیطان اعمال ناشایستشان را زیبا جلوه داد. پس چون آنچه به آنها یاد آور شدیم را فراموش کردند، درهای همه چیز را به روی آنها گشودیم تا شادکام (و دلبسته شوند)؛ ناگهان همه را گرفتیم، پس ناامید شدند» از این آیه شریفه بر می‌آید که بعد از آزمونهای ویژه‌ی مومنان، در صورت موفق نشدن بندگان، نوبت به آزمون‌های کافرانه نظیر مکر و استدراج و در نهایت بلای عقوبت می‌رسد. ممکن است پرسشی در این جا پیش آید: که این آیا ت مربوط به مشرکان وکافرانی است که حتی بعد از آمدن آیات و ابتلائات الهی به حق روی نیاورده‌اند چطور ابتلائاتشان مومنانه بوده ؟
پاسخ اینکه خودشان مومن نبوده‌اند اما ابتلائات مومنانه برای کشف و شکوفایی استعداد عبودیت و ایمان فطری است که خدای تعالی همه‌ی امت‌ها را به این گونه بلاها می‌آزماید و اگر از خود شایستگی نشان ندهند به ابتلائات کافرانه گرفتار می‌کند. حق تعالی برای پیامبر (ص) در فرمایشی این دو گونه ابتلا را از جهت مصادیق دنیایی تفکیک نموده است: «ای محمد اگر بنده ای را دوست بدارم، او را با سه چیز مواحه می‌سازم دلش را غمگین، بدنش را بیمار و دستش را از بهره‌ی دنیا تهی می‌کنم… و آنگاه که بر بنده ای خشم گیرم او را با سه حالت همراه می‌کنم دلش را شاد، بدنش را سلامت و دستش را از بهره‌های دنیا پر می‌کنم.»
در مجموع ابتلائات اهل شقاوت در دنیا کمتر از مومنان است همانطور که علی ابن ابی طالب (ع) از رسول الله روایت کرده اند: «الدُّنیا سِجنُ المُومِنِ وَ جَنَهُ الکافِر فَأَمّا المومِنُ یفزَعُ فیها وَ امّا الکافِرُ فَیمَتَّعُ فِیها»
زیرا رنج کم دنیا عاقبتی خوش دارد «وَ الاخِرَهُ خَیرٌ وَ اَبقی (اعلی / ؟) و درمقابل خوشی ناپایدار دنیا رنج بسیار آخرت را در پی دارد لذا فرمود «قُل تَمَتَّعُ بِکُفرِکَ قَلیلاً اِنَّکَ مِن اَصحابِ النّارِ» بگو به سبب کفرت اندکی بهرمند باش، بدرستی که تو اهل آتش هستی (زمر / ۸) از امام صادق (ع) روایت شده: «إِنَّ اَهلَ الحَقِّ لَم یزالوا مُنذُ کانوا فی شِدَّهٍ أَمّا إِنَّ ذلکَ اِلی مُدَهٍ قَلیلهٍ وَ عافیهٍ طَویلَهٍ» براستی که اهل حق همواره در سختی هستند اما آن تا زمانی کوتاه و آسایش بلند مدت است.
برنامه‌ی آزمون الهی مومنان و کافران به رنج و نعمت در دنیا در نمونه ای از فرمایشات امام جعفر صادق (ع) به خوبی نشان داده شده است «روزی دو فرشته از آسمان به زمین می‌آمدند که یکدیگر را ملاقات نمودند. یکی به دیگری گفت: برای چه کاری فرو می‌آیی. پاسخ داد: خداوند مرا مامور کرده است که به دریای ایل بروم و یک ماهی نادر را برای حاکمی ستمگر که به آن میل پیداکرده، بالا بیاورم. تا او در کفرش به نهایت آرزوی دنیایی برسد. اما تو برای چه کاری می‌روی ؟ فرشته‌ی دیگر پاسخ داد من مامورم تا کاری شگفت انگیز تر از کار تو انجام دهم. به سوی بنده مومنی می‌روم که روزه دار و نمازگذار بوده و دعا و صدایش در آ سمان شناخته شده است. می‌روم تا ظرف غذایش را که برای افطار آماده کرده، بریزم تا به نهایت آزمون در ایمانش برسد»
بنابراین هر بلایی برای آزمودگی مومن به او می‌رسد، آثار پر برکت آن برایش ذخیره می‌شود.
«اگر خدا بنده ای را دوست بدارد به شدت او را در بلا غرق می‌کند.» پس «مومن از رنج‌های دنیا در امان نیست اما از نابینایی و بدبختی آخرت در امان است.» حضرت سجاد (ع) فرمودند: «اِنّی لاُکرِهُ للرَّجُلِ أَن یعافی فِی الدُّنیا فَلا یصیبَهُ شَیءٌ مِن المَصائِب» همانا نمی‌پسندم برای کسی که در دنیا سلامت و آسوده باشد و از حوادث دنیا چیزی به او برخورد نکند. روزی پیامبر (ص) دعوت شدند؛ وقتی وارد منزل میزبان شد به مرغی که بالای دیوار بود نگاه کردند او تخمی گذاشت که از بالا افتاد روی میخی که در دیوار بود و همانجا ماند و نشکست، رسول الله صلی الله علیه وآله شگفت زده شدند آن مرد گفت آیا از این حادثه تعجب می‌کنید ؟ به خدایی که شما را به حق مبعوث کرده هیچ گاه مصیبتی به من نمی‌رسد ! پیامبر برخواستند و چیزی نخوردند و فرمودند: «مَن لَم یرزَأ فَماللهِ فیهِ مِن حاجَهٍ» کسی که رنجی به او نمی‌رسد، خداوند کاری به او ندارد.
بنابراین مومنان در دنیا بیش از غیر اهل ایمان دچار بلا می‌شوند و از آثار آن بهره‌مند می‌گردند اما کافران و منافقان نیز بلاهای مخصوص خود را دارند و البته در دنیا از بهره‌ی بیشتری برخوردارند.
عقوبت و ابتلای غیر اهل ایمان از بحث ما خارج است. ولی مراتب دیگر ابتلا که اختصاص به مومنان دارد موضوع این پژوهش بود و در ادامه به انواع، آثار، آفات و چگونگی مواجهه با آنها می‌پردازیم.
۸٫ انواع ابتلائات مومنان
به طور کلی ابتلائات مومنان دو گونه است یا خیر و نیکی است و یا شر و بدی:
«وَ بلَوناهُم بِالحَسَناتِ وَ السَّیئاتِ …» (اعراف / ۱۶۸)
«وَ نَبلوَکُم بِالشَّر وَ الخَیرِ فِتنَهً …» (انبیا / ۳۵)
این تقسیم به حسب ظاهر است یعنی چیزی که ظاهرا مردم آن را خیر و خوبی می‌دانند مثلاً ثروت ابتلای حسن است و فقر که عرفاً ناپسند است، ابتلای به شر نامیده شده است. در حالی که اگر مومن از این ابتلائات با روی سفید بندگی بیرون آید، در هر صورت حسنه است و اگر سیاهی عصیان و نسیان را بر قلب خود بگذرد هر چه باشد، سیئه است.
البته به سه دلیل ابتلا به شر و بدی میان مومنان بیشتر و فراگیرتر است. یکم – دنیا اساسا سرای رنج محنت و تزاحم بوده و پلیدی در ذات حیات تنگ مادی قرار دارد.هم از این روی بیشترین سهم مومنان و در دنیا رنج است که فرمود «لَقَد خَلَقنا الاِنسانَ فِی کَبَدٍ» به درستی که انسان را در رنج آفریدیم (بلد / ۴)
لقمان به فرزند خود سفارش کرده است: «یا بُنَی لا تَرکَن اِلی الدُّنیا وَ لا تَشغَل قَلبَکَ بِها فَما خَلَق اللهُ خَلقاً هُوَ اَهونُ عَلیه مِنها ألا تَری أنَّه لَم یجعَل نَعیمُها ثواباً للمُطیعین وَ لَم یجعَل بَلاءَها عُقُوبَهً للعاصِین» .
دوم: ابتلا چه خیر باشد و چه شر باید شخص مبتلا را با مشکلاتی روبرو کند. اگر بیشتر مومنان با ثروت و دارایی آزموده شوند کمتر به مشکل بر می‌خورند. اما اگر افراد کمتری ثروتمند باشند، آنگاه ابتلای ثروتمندان معنا دارد چون آنها باید بخش زیادی از اموالشان را انفاق کنند.
ابن نباته می‌گوید روزی نزد علی بن ابی طالب (ع) نشسته بودم، که مردی آمد و گفت: ای امیر المومنین به خدا قسم که من شما را بسیار دوست دارم در نهان دلم همانطور که در آشکار ابراز می‌کنم … امام پاسخ دادند: پس برای فقر لباسی آماده کن.
سوم: بخش عمده ای از مومنان متوسط به خاطر آمرزش گناهانشان در این دنیا و برخورداری از عفو و رحمت در آخرت مبتلا می‌شوند و این نوع از ابتلائات قاعدتا ً باید با امور ناپسند و ناخوشایند باشد. امیر المومنین علی ابن ابی طالب (ع) فرموده اند: «ما مِن الشِیعَهِ عَبدٌ یقارِفُ اَمراً نَهَیناه عَنه فَیموت حَتّی یبتَلی بِبَلیهٍ تُمحُصُ بِها ذُنُوبُه امّا فی مالٍ وَ امّا فِی ولدٍ وَ امّا فِی نَفسِه حتّی یلقی الله عزُّوجلَّ و مالَه ذَنبُ وَ انّه لیبقی عَلیهِ شَیءٌ مِن ذُنوبِه فَیشتَدد بِه عَلَیه عِندَ مَوتِه» بنده ای از شیعیان نیست که کار نهی شده ای را انجام دهد و بمیرد مگر این که به بلایی مبتلا شد تا از آن گناه پاک گردد بلایی در دارایی یا فرزند یا در خودش تا در حالی که گناهی ندارد ملاقات کند و اگر چیزی از گناهان باقی باشد ساعت مرگ برایش دشوار می‌گردد.
قال رسول الله (ص) «السُّقمُ یمحُو الذُّنوبَ وَ ساعاتُ الوَجَع یذهَبنَ ساعاتَ الخَطایا و ساعاتُ الهُمومِ ساعاتُ الکفّارات وَ لایزالُ الهَمُّ بالمومِنِ حتّی یدَعه وَ مالَه مِن ذَنبٍ» بیماری گناهان را نابود می‌کند و ساعات در دو رنج از بین برنده ساعات خطاکاری است و ساعات غم و گرفتاری ساعات کفاره است و گرفتاری همواره برای مومن است تا این که او را رها کند و او گناهی نداشته باشد.
ابتلائات حسنه و نیکو تمام نعمت‌ها و برخورداری‌های مومنان را فرا می‌گیرد که می‌توان موارد زیر را با استفاده از آیات و روایات برشمرد:
۱ – زینت‌های دنیایی: «انّا جَعَلنا ماعَلی الاَرضِ زینَهً لَها لِنَبلوُهُم اَیهُم اَحسَنُ عَمَلاً»
بدرستی که آنچه بر زمین است مایه زیبایی آن قرار دادیم تا آنها را بیازماییم … (کهف / ۷)
هر کدام از حوادث و امور تکوینی در بستر تشریع موقعیت آزمایشی را برای انسان پدید می‌آورد. بنابراین مواردی را که در این بخش می‌شماریم باید به جایگاه آن در شریعت توجه کنیم تا ببینیم چگونه با آنها آزموده می‌شویم. برای مثال همین مورد اول را در شریعت ردیابی می‌کنیم.
زینت‌های دنیا انواعی دارد مثلا «ثروت و فرزندان زینت زندگی دنیایی هستند.» و قرآن همین دو را مایه آزمایش معرفی می‌کند . این طور که می‌فرماید انسان می‌تواند از این زینت‌های مادی بهره برداری کند ولی باید آن‌ها را در راه خدا استفاده کند و رضای او را در نظر بگیرد برای نمونه قرآن می‌فرماید «خُذُوا زِینَتکُم عِندَ کُلِّ مَسجِدٍ» برای نماز و حضور در مسجد آراسته و زیبا باشید (اعراف / ۳۱) زینت‌های دنیایی نباید اسباب رو گردانی از ذکر حق تعالی و اهل معنویت شود «وَ اَصبِر نَفسَکَ معَ الذَین یدعونَ رَبَّهُم بِالغِداوَهِ وَ العَشی یریدونَ وَجههُ وَ لا تَعُدُّ عَیناکَ عَنهُم تُریدُ زینَهً الحیاهِ الدُّنیا …» با کسانی که پروردگار خود را صبح و عصر می‌خوانند، و تنها رضای او را می‌جویند، همراه باش و هرگز به خاطر زیور‌های دنیا چشمان خود را از آنها برنگردان … (کهف / ۲۸) نه تنها نباید خود را از زینت‌های باطنی به زینت‌های مادی و ظاهری مشغول کنیم بلکه نباید با بهره‌ی خود از دنیا اسباب اعجاب و غفلت دیگران از حق تعالی و عبودیت را فراهم کنیم. چنانکه قرآن کریم درباره‌ی قارون می‌گوید: «فَخَرَجَ عَلی قَومه فِی زِینَته قال الذَّینَ یریدونَ الحَیوهَ الدُّنیا یا لَیتَ لَنا مِثلَ ما أوتِی قارونَ إنَّه لَذو حظٍّ عَظیمٍ» با زینت در برابر قومش ظاهر شده آنها که خواهان زندگی دنیا بودند، گفتند: ای کاش همانند آنچه به قارون داده شده؛ برای ما هم بود بدرستی که او بهره‌ی فراوانی دارد. (قصص / ۷۹)
زیورها و نعمت‌های دنیا بهره‌های الهی است که مسلمان مومن نباید از آنها مطلقا دوری گزیند و بهره‌ی آن را حرام شمارد بلکه باید در حال بهره مندی از آن، حدود الهی را نیز رعایت کند. کسی که دست از دنیا می‌کشد و عزلت و رهبانیت پیش می‌گیرد از آزمون الهی گریخته و به راحت طلبی روی آورده است و کسی هم که در آزمون آمده، اما هوای نفس را پیشوای خود قرار می‌دهد از این آزمون ناکام بیرون خواهد رفت. رسول الله (ص) فرمودند: «إِنَّ مالَ الدُّنیا کُلَّما ازدادَ کَثرهً و عِظماً اَرادَ صاحِبَهُ بَلاءً فَلا تَغتَبطوا اَصحابَ الاَموالِ الاّ بِمَن جاءَ بِمالَه فِی سَبیلِ اللهِ» بدرستی که مال دنیا هر چه زیاد شود برای دارنده‌ی آن موجب افزایش رنج است پس بر ثروتمندان دریغ مخورید مگر به بخشش دارایی‌اش در راه خداوند تعالی.
۲ – زیبایی چهره: یکی دیگر از آزمون گاه‌های خداوند است. این مورد در داستان حضرت یوسف (ع) به خوبی بیان شده است. امام صادق (ع) فرموده اند: «روز قیامت زن زیبا روی را می‌آورند که به زیبایی‌اش امتحان شده پس می‌گوید: پروردگارا مرا زیبا آفریدی تا پیش آمد، آنچه پیش آمد. پس حضرت مریم (س) را می‌آورند و به آن زن می‌گویند تو زیباتر بودی یا این بانوی بزرگوار ؟ بی تردید او را زیباتر آفریدیم ولی هرگز دچار خطا نشده است.
«و مرد خوش چهره را می‌آورند که به واسطه زیبایی‌اش آزموده شده پس می‌گوید: پروردگارا مرا نیکو آفریدی تا اینکه پیش آمد، آنچه پیش آمد. سپس حضرت یوسف (ع) را می‌آورند و به آن مرد می‌گویند تو زیباتری یا او ؟ به تاکید که او را زیبا تر آفریدیم اما هرگز آلوده نشد …»
۳ – ویژگی‌های ممتاز افراد و ملت‌های مختلف یکی از موارد آزمون الهی به نیکی هاست. «وَ لَو شاءَ اللهُ لَجَعلکُم اُمَهً واحدهً وَلکن لِیبلوکُم فی ما آتاکُم فَاستَبقوا الخَیراتَ …» اگر خداوند می‌خواست شما را همسان و یک امت قرار می‌داد اما برای آزمونتان در آنچه به شما داده شده گوناگونی پیش آورد. پس به سوی نیکی‌ها پیشی بگیرید. (مائده / ۴۸)
۴ – مقامات و برتری‌ها‌ی اجتماعی از امتحانات الهی معرفی شده است «وَ رَفَع بَعضَکُم فَوقَ بَعضٍ دَرَجاتٍ لیبلوکُم فی ما آتیکُم» وعده ای نسبت به گروهی دیگر بالا رفتند برای اینکه در آنچه به شما داده شده امتحان شوید. (انعام / ۱۶۵)
۵ – قدرت هم یکی دیگر از مواد امتحانی خداوند برای بندگان معرفی شده است. بنده ای از صالحان زمان حضرت سلیمان به خواست آن پیامبر تخت بلقیس را در یک چشم به هم زدن از سرزمین دور به حضور حضرت سلیمان آورد؛ پس از این کار شگفت انگیز سلیمان نبی می‌گوید این از فضل پروردگارم و برای آزمودن من است «فَلَمّا رَآهُ مُستَقَرَّاً عِندَه قالَ هذا مِن فَضلِ رَبّی لِیبلوَنِی» (نمل / ۴۰) این نمونه ای بود از توانمندی آن پیامبر که خدای تعالی همه‌ی امکانات و نیروهای عالم را در اختیارش نهاده بود. و به همه مردم اعلام می‌کرد این‌ها فضل پروردگار است و از این آزمون غافل نبود» .
۶ – غلبه بر دشمن و پیروزی: «فَلَم تَقتُلوهُم ولکنَّ اللهَ قَتَلهُم وَ ما رَمَیتَ إذ رَمَیتَ وَ لکِنَّ اللهَ رَمی وَ لَیبلی المُومنینَ مِنهُ بَلاءً حَسَناً» شما آنها را نکشتید بلکه خداوند آنها را نابود کرد و تو نیز نینداختی هنگامی که می‌افکندی بلکه خداوند می‌انداخت و برای آزمودن مومنان به امتحانی نیکو در این پیروزی (انفال / ۱۷)
۷- نعمت‌های حلال هم گاهی وسیله‌ی امتحان الهی قرار می‌گیرد: «أ لَّو استَقاموا عَلی الطَریقَهِ لاسقَیناهُم ماءً غَدَتاً لِنَفتنَهُم فیه» اگر بر راه ایمان پایداری ورزند نعمت فراوان به آنها می‌دهیم تا در آن امتحانشان کنیم. (جن / ۱۶ و ۱۷)
«فأما الانسان اذا ما ابتلیه ربه فأکرمه و نعمه …» اما انسان هنگامی که پروردگارش برای آزمایش اکرام می‌کند و نعمت می‌بخشد … (فجر / ۱۵) غیر از این وضعیت عمومی گاهی نعمت‌ها به طور خاص وسیله‌ی امتحان مومنان قرار می‌گیرند. هنگامی که طالوت سپاهی برای جنگ با جالوت آراست در مسیر حرکت طالوت به لشکریانش گفت «خداوند به نهری شما را می‌آزماید، هر کس از آن بنوشد از من نیست.
همچنین قوم بنی اسرائیل با شکاری که در دسترس و تیررس شان بود آزموده شدند.
در امت محمد (ص) شبیه این آزمون در ترک تجارت روز جمعه تا پیش از پایان نماز قرار داده شده است «یا ایها الذَّینَ آمَنوا اِذا نُودِی لَلصلوهِ من یوم الجُمعهِ فَاسعَوا الی ذِکرِ اللهِ وَ ذَروا البَیعَ …» ای کسانی که ایمان آورده‌اید هنگامی که در روز جمعه برای نماز خوانده می‌شوید به سوی یاد خداوند بکوشید و معامله را رها کنید …. (جمعه / ۹)
۸ – آیات الهی و معجزات انبیا نیز دستمایه‌ی ابتلای الهی بودند مثل شتری که خداوند برای هدایت قوم صالح از دل کوه بیرون آورد «اِنّا مُرسَلوا الناقَهً فِتنَه لَهُم» همانا ما فرستنده‌ی این شتر هستیم برای امتحان آنها (قمر / ۲۷) این عنایت الهی حتی به حسب ظاهر خیر و نیکی است اما بعضی با آن هدایت یافته و عده ای گمراه می‌شوند.
با مروری بر آیات قرآن کریم روشن می‌شود که قرآن به عنوان معجزه و یادگار پیامبر اکرم (ص) وسیله‌ی امتحان ما معرفی شده و حقوقش بر ما و وظایفی در برابر آنها برای ما تعریف شده است. هم از این رو برای متقین مایه‌ی هدایت «هُدَی للمتَّقین» (بقره / ۲) و برای ظالمان موجب زیان و گمراهی است «ولا یزیدُ الظّالمینَ الاّ خَساراً» (اسراء / ۸۲)
۹ – شهرت: عن النبی (ص) قال: «کَفی بِالرَّجُل بَلاءً أَن یشارُ اِلیه بَالاصابِعَ فِی دِینٍ أَو دنیا» از جهت بلا برای شخص کافی است که در امور دینی و دنیایی انگشت نما شود.
شهرت به حسب ظاهر بسیار جذاب و مطلوب است اما کسی که به دارایی دنیایی شهرت پیدا کرد باید نیازمندانی که به او چشم امید دارند را دریابد و اگر در امور دینی بود باید باطن خود را در حد گمان مردم اصلاح کند تا از دو رویی فاصله بگیرد.
۱۰ – کل آفرینش: «وَ هُوَ الذّی خَلَق السَّموات وَ الارضَ فی سِتَهِ اَیام وَ کانَ عَرشُهُ عَلی الماءِ لِیبلوَکُم …» او کسی است که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید و عرش (فرمانفرمایی) او بر آب (حیات) قرار داشت؛ (آفرید) تا شما را بیازماید … (هود / ۷) این آیه از دو جهت قابل تبیین است یکی کلمه عرش که مرکز فرماندهی خداوند در کل عالم است و بر اساس اوامر و تکالیف است که آزمون شکل می‌گیرد. و دیگر آب است که کنایه از رحمت خداوند بوده، نشانگر رحمت عامه ای است که وضع انسان را از ناچیز بودن به ظهور آورده و ابتلائات را برای رشد او فراهم ساخته.
۱۱ – اهل بیت و امامان: امام حسین (ع) به اهل کوفه فرمود: «یا اهلَ الکوفَه یا اَهلَ المَکرِ وَ الغَدر وَ الخُیلاء فَانّا اَهلُ بَیت … وَ اِبتلاکُم بِنا فَجعلَ بَلاءَنا حَسَناً وَ جَعَل عِلمَهُ عِندَنا وَ فَهمَه لَدَینا فَنَحنُ عَیبهُ عِلمِه وَ وِعاءُ فَهمه وَ حِکمَتَه وَ حُجَّتَه عَلی الاَرضِ فِی بَِلاده لعِبادِه» ای اهل کوفه ای اهل نیرنگ و فریبکاری و خیال پرداز. براستی که ما اهل بیت هستیم … و شما بوسیله ما آزموده می‌شوید پس ابتلای به ما نیکو قرار داده شده و علم و فهم آن پیش ماست …»
۱۲ – اولیای خدا که در بین ما هستند: «وَلا تَطرُدِ الذَینَ یدعونَ رَبَّهُم بِالغَداوَهِ وَ العَشی یریدونَ وَجهَه ما عَلیکَ مِن حِسابَهُم مِن شَیءٍ وَ ما مِن حِسابِکَ عَلیهِم مِن شیءٍ فَتُطرد هُم فَتَکونَ مِن الظّالمینَ وَ کذلِک فَتنّا بَعضَهُم بِبَعضٍ لیقولوا أَهولاءِ مِنَ اللهِ عَلیهِم مِن بَینِنا …» و کسانی را که صبح و شام خدا را می‌خوانند و جز ذات پاک او نظری ندارند، از خود دور مکن. نه چیزی از حساب آنها بر توست و نه چیزی از حساب تو بر آنها. پس اگر آنها را از خود برانی از ستمگران هستی و این چنین بعضی از آنها را با عده ای دیگر آزمودیم تا بگویند: آیا این‌ها را خداوند از میان ما برگزیده و منت نهاده است (انعام / ۵۳)
بی تردید این موارد از امتحان‌های نیکو نمونه‌هایی است که به صراحت در قرآن بیان شده و در واقع هر چه که تکالیف شرعی به آن تعلق گرفته یکی از مواد امتحانات و ابتلائات الهی است.
از موارد ناخوش آیند و شر آزمون‌های الهی نیز نمونه‌هایی بیان شده است که برخی از آنها عبارت‌اند از:
۱) فقر: « … و امّا اذا ما ابتلیها فَقَدر عَلیهِ رِزقَهُ …» و هنگامی که خداوند بنده را می‌آزماید و روزی‌اش را محدود می‌کند …» (فجر / ۱۵)
قال رسول الله (ص) قال الله عز و جل: «لو لا انَّی اَستَحیی مِن عَبدی المُومِنِ ما تَرَکتُ عَلیه خِرقَهً یتَواری بِها …» اگر از بنده‌ی با ایمانم شرم نداشتم حتی لباس فرسوده برای پوشاندن برایش نمی‌گذاشتم.
احمد بن سلیمان قمی می‌گوید از امام صادق (ع) شنیدم که: ممکن است پیامبری از پیامبران به گرسنگی مبتلا شود تا بمیرد. ممکن است پیامبری از انبیا به عطش دچار شود تا بمیرد. ممکن است پیامبری از پیامبران به برهنگی آزموده شود تا مرگش فرا رسد …»
امام صادق (ع) فرمود: همواره از فرزندان آدم (ع) مومنی نبود مگر فقیر و کافری نبود مگر این که ثروتمند هم بود. تا این که حضرت ابراهیم (ع) آمد و دعا کرد «ربَّنا لا تَجعَلنا فِتنَهً للذّینَ کَفَروا» خدایا ما را مایه‌ی آزمایش کافران {در این مورد} قرار نده: سپس خداوند در میان هر دو گروه دارایی و نیازمندی را قرار داد»
۲) ترس: یکی دیگر از موارد امتحان خداوند است که چند نوع دارد:
۱- ۲ از حاکم ستمگر: رسول الله (ص) فرمود «اِنَّ المومنَ اِذا قارَفَ الذُّنوبَ ابتَلی بِالخَوف مِن السُلطانِ یطلُبُه …» اگر مومن گناهانی را انجام دهد به تراز حاکمی که در جستجوی اوست دچار می‌شود.
امام رضا (ع) نیز فرمودند: «انَّ الانبیاء و اولادِ الانبیاء وَ اَتّباع الانبیاء خَصّوا بثلاثِ خصال السُّقم فی البَدَنِ وَ خَوف السُلطانِ و الفقرِ» به راستی که پیامبران و فرزندان و پیروان آن‌ها سه ویژگی دارند: بیماری، ترس از پادشاهان و حاکمان و فقر.
۲- ۲ دشمنی ها: «وَ لَو یشاءَ اللهُ لانتَصَر مِنهُم ولکِنَ لِیبلو بَعضُکُم بِبَعضٍ» اگر خدا می‌خواست به تاکید مجازاتشان می‌کرد ولی این دشمنی‌ها برای آزمودن بعضی از شما به واسطه گروهی دیگر است (محمد / ۴) امام صادق (ع) فرمودند: «انّ الله جَعَل المومنینَ فی دار الدُّنیا غَرَضاً لَعَدوِّ هم.» واقعا که خداوند مومنان را در دنیا مورد دشمنی قرار داده است.
۳) بیماری: امام صادق (ع) فرمودند: «انَّ فی الجَنَّه مَنزِلَهً لا یبلُغُها عَبدٌ الاّ بِإبتلاءِ فی جَسَدِه»
بدرستی که در بهشت منازلی است که بنده ای به آن نمی‌رسد مگر با بیماری.
در کافی از آن امام بزرگوار نقل شده است: «ان المومن من الله عزوجل لبأفضل مکان ثلاثا انه لیبتلیه بالبلاء ثم ینزع نفسه عضوا عضوا من جسده و هو یحمد الله علی ذلک» .
۴) ناکامی در نتیجه‌ی کارها: خداوند درباره‌ی ماجرای جنگ احد می‌فرماید خداوند وعده‌ی خود را عملی نمود تا اینکه سست شدید و عده ای از شما به غنایم دنیایی روی آوردند و گروهی دیگر خواهان آخرت بودنتد سپس شما را مغلوب آنها نمود تا آزمایشتان کند «ثُمَّ صَرَفکُم عَنهُم لِیبتَلیکُم» (آل عمران / ۱۵۲)
۵) شکستهای مالی: ممکن است کسی دچار شکست مالی شود یا زیان عمده ای به دارایی‌اش برسد اما فقیر نشود. این هم یکی از ابتلائات خدای تعالی پنج موردی که تا این جا شمرده شد در این آیه شریف یکجا آمده است «وَ نَبلُوکُم بِشَیءٍ مِن الجوعِ وَ الخَوفِ وَ نَقصٍ مِن اَموالِ وَ الاَنفُسِ وَ الثَّمراتِ …» با گرسنگی، هراس و کاستی در دارایی‌ها و جان‌ها و نتایج کارها شما را می‌آزماییم … (بقره / ۱۵۵)
۶) آمدن به این دنیا و زندگی مادی: «الذَّی خَلَقَ الموتَ وَ الحیاهَ لِیبلُوَکُم …» کسی که مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید (ملک / ۲) مرگ به معنای انتقال از یک عالم به عالم دیگر است. بنابراین می‌تواند موضوع آفرینش قرارگیرد. و دراینجا که پیش از حیات ذکر شده و ظهور آن در حیات این دنیاست. به معنای انتقال از عالم نورانی ارواح پیش از جهان به دنیای تاریک مادی است. هم از این رو آن را از موارد شر آزمونهای الهی به شمار آوردیم.
۷) بتواره‌ها‌ی دلربا: این مورد از ابتلائات را قرآن کریم در ماجرای رفتن حضرت موسی (ع) از میان بنی اسرائیل و روی آوردن آنها به پرستش گوساله ای زرین بیان کرده شده است. «قالَ لَهُم هارونُ مِن قَبلِ یا قَومِ اِنَّها فَتَنتُم بِه» جناب هارون قبل از بازگشت موسی (ع) به آنها گفت که شما به این وسیله آزمایش شده اید. (طه / ۹۰)
البته ممکن است به نظر‌اید که این مورد ابتلا به خیر است. زیرا آنها دلداده و فریفته‌ی گوساله‌ی زرّین شدند و از کارشان سرخوش بودند. اما معیار برای تمایز ابتلا به خیر یا شر خیر یا شر حقیقی در عالم تکوین است. مثلا ثروت سلامت، پیروزی و زیبایی واقعا خیر است. اما بتی آراسته و گوساله ای زرّین سر؛ شر و فساد است.
در زندگی پیشرفته روزگار ما نیز هر روز بتی آراسته برمی‌اید و گوساله ای زرین دلربایی می‌کند. و چشم‌ها و دلها را به سوی خود جذب می‌کند اما مومنان آزموده در این میان دل به محبوب ازلی سپرده و غیر از عبودیت او دغدغه‌ی دیگری ندارند.
۸) القائات شیطانی: «وَ ما اَرسَلنا مِن قَبلِکَ مِن رَسولٍ وَلا نَبی الاّ اِذا تَمَنّی اَلقی الشَّیطانُ فی اُمنیته … لِیجعَلَ ما یلقی الشَّیطانُ فِتنَهً للذّینَ فی قُلوبِهم مَرَضٌ …» و ما پیام آوری را پیش از تو نفرستادیم مگر اینکه وقتی آرزو می‌کرد (در رسالتش موفق شود) شیطان در این آرزو القا می‌کرد (تا اهل عناد با او مقابله کنند) برای اینکه خداوند وسوسه‌ی شیطان را آزمونی قرار داد برای بیمار دلان … (حج / ۵۲ – ۵۳)
البته واضح است این آزمون برای کسانی است که ایمان فطری دارند و بالقوه مومن‌اند اما در این آزمونها کفر خود را شکوفا می‌کنند و بعد از این به ابتلائات کافرانه عقاب می‌شوند. و اما مومنان در برابر این وسوسه‌ها گویی بنایی آهنین و شکست ناپذیرند «صَفّاً کَأنَّهُم بُنیانٌ مَرصُوصٌ» (صف / ۴)
زراره از امام حعفر صادق (ع) نقل می‌کند: «لَو أَن مُومِناً عَلی قُلَّهِ جَبَلٍ لَبَعَثَ الله اِلیهِ شیطاناً وَ یجعلَ لَه مِن ایمانِه أُنساً لا یستَوحِشُ اِلی اَحَدٍ» اگر مومنی بر فراز کوهی باشد خداوند شیطانی برای او بر می‌انگیزد و از ایمان همدمی برایش قرار می‌دهد که از ترس به سوی کسی میل نکند و در روایت دیگری از آن امام بزرگوار می‌خوانیم: «إنَّ الشَیاطینَ عَلی المُومِنینَ اَکثَرُ مِن الزَنابیرَ عَلی اللَّحمِ ثُمَّ قالَ هکذا بِیدِه الاّ ما دَفَع اللهُ» همانا شیاطین برای مومنان بیشتر از زنبورها بر تکه ای گوشت هستند سپس با دست به آسمان اشاره کرد و فرمود مگر اینکه خدا آنها را دور کند.
۹) آزارهای دیگران: امام صادق (ع) فرمودند: «لَو أَنَّ مُومِناً کانَ فی قُلَّه جَبَلٍ لَبَعَث اللهُ عَزَّ وَ جلَّ الیهِ من یؤذیهِ لِیأجُرَه عَلی ذلکَ» اگر مومنی بر فراز کوهی باشد به درستی که خداوند کسی را برای آزار او بر می‌انگیزد تا به این علت به مومن پاداش دهد. و از رسول الله نقل شده «لَو کانَ المومِنُ فی حُجرِ فَأرَهِ لَقُیضَ اللهُ فیه مَن یؤذیهِ وَ قالَ المُومِنُ مُکَفَّرٌ» اگر مومن در سوراخ موشی باشد خداوند کسی را برای آزار او بر می‌انگیزد. البته این آزارها از سوی افراد مختلف به مومن می‌رسد.
۱ – ۹ منافقان:
امام صادق (ع) فرمود: «ماکان و لن یکون مومن الاوله … منافق یقفوه اثره او منافق یری قتاله جهادا …» هیچ گاه مومنی نبوده و نخواهد بود مگر این که منافقی او را دنبال می‌کند یا منافقی که کشتن او را جهاد می‌پندارد.
عظیم ترین بلا این گونه مصایبی است که منافقان مومن نما بر سر اهل بیت رسول الله (ص) آوردند به ویژه د رماجرای کربلا که حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) فرمود: «یا اهل الکوفه یا اهل المکر و الغدر و الخیلاء فإنه اهل بیت ابتلانا الله و بکم …»
ای اهل کوفه ! ای اهل نیرنگ و خیال پرداز ! بدرستی که ما اهل بیت هستیم و خداوند ما را گرفتار شما کرده است.
۲- ۹ مومنان:
امام صادق (ع) فرمودند: «ما کان و لن یکون مومن الاوله … مومن یحسده …» همیشه چنین بوده که مومنی نیست مگر این که مومنی دیگر بر اوحسد می‌ورزد رسول الله (ص) فرمود: «ان الله اخذ میثاق المومن علی بلایا اربع، اشد‌ها علیه: مومن یقول بقوله یحسده …» به درستی که خدای تعالی با مومن بر چهار بلا پیمان بسته است که دشوارترین آنها مومنی است که با او هم عقیده است ولی بر او رشک می‌ورزد.
۳ – ۹ خویشان:
رسول الله (ص) فرمود: «ما کان و لا یکون و لا هو کائن نبی و لا مومن الاوله قرابه یؤذیه» هیچ پیامبر یا مومنی نبوده و نیست و هیچ گاه نخواهد بود مگر این که خویشاوندی دارد که او را آزار می‌دهد.
۴ – ۹ همسایه:
امام رضا (ع) از پدرانش از رسول الله (ص) نقل کردند: «ما کان و لا یکون الی یوم القیامه مومن الا له جار یؤذیه.» هیچ وقت نبوده و تا قیامت هم نخواهد بود مومن مگر این که همسایه ای دارد که او را می‌آزارد.
۵ – ۹ همسر:
سکونی از امام صادق (ع) نقل کرده: «قال امیرالمومنین (ع) ایاکم و تزویج الحمقاء فإن صحبتها بلاء و ولدها ضیاع» برحذر باشید از ازدواج با همسر سبک سر، براستی که همراهی با او بلا و فرزند او تباه است.
۱۰) غم و اندوه:
قال الصادق (ع): «إن العبد إذا کثرت ذنوبه و لم یجد ما یکفرها به ابتلاه الله عز وجل بالحزن فی الدنیا لیکفرها به فإن فعل ذلک به و إلا فعذبه فی قبره لیلقاه الله عزو جل یوم یلقاه و لیس شی یشهد علی بشی من ذنوبه» براستی که اگر گناهان بنده زیاد شود و چیزی برای پوشاندن و بخشیدن آن نباشد خداوند او را به اندوه در دنیا دچار می‌کند تا پاک شود و اگر نشد در گور عذابش می‌کند تا در قیامت خدا را در حالی ملاقات کند که چیزی بر گناهش شهادت ندهد.
«یونس بن یعقوب قال سمعت جعفر بن محمد (ع) یقول: … یا یونس إن المومن اکرم علی الله تعالی من أن یمر علیه اربعون لا یمحص فیها ذنوبه و لو بغم بصیبه لا یدری و ما وجهه و الله إن احدکم لیضع الدارهم بین یدیه فیزنها فیجد‌ها ناقصه فیغتم بذلک. فیجدها سوا فیکون ذلک حطا لبعض ذنوبه» امام صادق (ع) به یونس بن یعقوب می‌فرمود: ای یونس براستی که مومن گرامی تر از آن است برای خداوند که چهل روز بگذرد و او را از گناهان پاک نسازد اگر چه با اندوهی که نمی‌داند علتش چیست.
به خدا اگر یکی از شما درهمی به دست گیرد و گمان کند کم است و غمگین شود سپس دریابد که اندازه است، این غم موجب ریزش گناهان اوست و از آن امام ارجمند نقل شده: «لا تزال الغموم و الهموم بالمومن حتی لا تدع له ذنبا» همواره مومن با گرفتگی و اندوه دست به گریبان است تا گناهی برای او نماند.
۱۱) هوای نفس:
رسول الله (ص) فرمودند: «المومن بین خمس شداید: مومن یحسده و منافق یبغضه و کافر یقاتله و نفس تنازعه و شیطان یضله»
مومن با پنج گرفتاری دست به گریبان است: مومنی دیگر که به او حسادت می‌ورزد، منافقی که با او دشمنی می‌کند، کافری که با او می‌ستیزد، نفسی که با او کشمکش دارد و شیطانی که برای گمراهی‌اش می‌کوشد.
۹٫ استثنائات ابتلائات مومنان
دو چیز از مومن دور است و به آنها آزموده نمی‌شود.
۱٫ از دست دادن عقل
قال الصادق (ع): «إن الله عزوجل یبتلی المومن بکل بلیه و یمیته بکل میته و لا یبتلیه بذهاب عقله …»
خداوند عزوجل مومن را به هر بلایی می‌آزماید و با هر مرگی از دنیا می‌برد ولی با گرفتن عقلش او را نمی‌آزماید.
علت این استثنا ضرورت عقل برای مکلف شدن و رشد در مسیر عبودیت و تزکیه است.
تبیین علامه مجلسی درباره حدیث این است که: «فایده‌ی ابتلا تصبر و تذکر و رضا و نظایر آن هاست. و این موارد با از دست دادن عقلی ممکن نیست البته منافاتی ندارد که مومن از عقلی محروم شود اما نه برای آزموده شدن. بنابراین که موضوع ابتلا مومن است و مجنون به ایمان و متصف نمی‌شود
۲٫ خودکشی
قال الباقر (ع): «إن المومن یبتلی بکل بلیه و یموت بکل میته إلا انه لا یقتل نفسه»
بدرستی که مومن با هر بلایی آزموده می‌شود و با هر مرگی از دنیا می‌رود غیر از اینکه خودش را بکشد.
۱۰٫ آثار ابتلا
گرفتاری‌های گوناگون خداوند برای مومنان سایق و راننده ای است که انسان را در مسیر سیر الی الله حرکت داده و پیش می‌راند تا به اوج درجات عبودیت برساند. تمامی نتایج مثبت و آثار مبارک این روش، شاخص‌هایی از عبودیت هستند که به تدریج در عبد آشکار شده و به شکوفایی استعداد عبودیت دامن می‌زنند.
۱٫ شناخت نیکوکاران
خداوند تعالی در قرآن کریم هدف آزمون‌ها و ابتلائات را بارها و با تاکید، شناخته شدن نیکوکارترین معرفی می‌کند. «کانَ عَرشُهُ عَلی الماءِ لیبلوُکُم اَیکم اَحسَنُ عَمَلاً» عرش فرمانفرمایی خداوند بر آب (رحمت) است تا شما را بیازماید که کدام نیکوکارترید. (هود / ۷)
«اَلَّذی خَلَقَ المَوتٌ و الحَیاهَ لِیبلوُکُم اَیکُم اَحسَن عَمَلا» کسی که مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید که کدامیک نیکوکارترید. (ملک / ۲)
«اِنّا جَعَلنا ما عَلی الارضِ زینَهً لَها لِنَبلوُهُم اَیهُم اَحسَنُ عَمَلاً» ما آن چه بر زمین است را مایه‌ی آراستگی آن قرار دادیم تا آن‌ها را بیازماییم که کدام نیکوکارترند. (کهف / ۷)
بنابر این حق عالی هدف از ابتلاها را شناخته شدن نیکو کارترین مردم معرفی می‌کند و شاخص‌های نیکوکاری را در این آیه بیان فرمود: «اِنَّ الَّذین آمنوُا وَ عَمَلوا لصالِحاتِ اِنَّا لا نُضیعُ اَجر مِن اَحسَن عَمَلاً» بدرستی کسانی که ایمان آورده و رفتار شایسته دارند، ما اجر نیکوکاران را تباه نمی‌کنیم (کهف / ۳۰) و ایمان و عمل صالح پایه‌های عبودیت است. چرا که در سوره بقره فرمود: «یا ایها النّاسُ اعبُدوُا رَبَّکُم» (بقره / ۲۱) و سپس با وصف پروردگار و استدلال بر این که براستی سزاوار بندگی است و تهدید سرکشان از عبودیت او می‌فرماید: «وَ بَشِّرِ الَّذینَ آمنوُا وَ عَمَلو الصالحاتِ» (بقره / ۲۵) این آیات به خوبی نشان می‌دهد که عبودیت بر پایه‌ی ایمان و عمل صالح در برابر عصیان بر مبنای کفر و گناه قرار دارد و خدای تعالی برای شکوفایی استعداد عبودیت و شناخته شدن نیکوکاران مردم را دچار ابتلا‌ها می‌سازد. و البته این به معنای ناشناخته بودن بندگان حقیقی و نیکوکاران برای خداوند نیست.
«قال الرضا (ع): لِیبلُوکُم اَیکُم اَحسَن عَمَلاً اِنَّهُ عَزَّوَجَلَّ خَلَقَ خَلقَهُ لِیبلوُهُم بِتکلیفِ طاعَتِه و عِبادَتَِهُ لاعَلی سبیلِ الإمتِحانِ وَ التَجرِبَهُ لِانَّهُ لَم یزَل عَلیماً بِکُلِ شَی.» «برای این که کدامین نیکوکارتر هستید» بدرستی که خداوند عزیز و جلیل آفریدگان را آفرید تا با تکالیف شرعی بیازماید نه برای امتحان و تجربه که چون او هماره دانای همه چیز است.
بنابراین خداوند می‌داند که در سرانجام چه کسی بنده‌ی نیکوکار و چه کسی آفریده ناسپاس است، پس بندگان را می‌آزماید تا این علم تحقق یابد و معلوم شود که خداوند همه را می‌داند. هم از این رو فرمود: «ما کانَ الله لِیذَرَ الموُمنینَ عَلی ما اَنتُم عَلَیه حَتّی یمیزَ الخَبیثَ مِن الطَیبِ» چنین نیست که خدا مومنان را به حال خود رها کند، مگر این که ناپاکان را از پاکان جدا سازد. (آل عمران / ۱۷۹)
از مصادیق این علم الهی که به ظهور و عینیت می‌آید این است: «لِنَبلُونکم حَّتی نَعلَمَ المُجاهِدین مِنکُم و الصّابِرینَ» شما را می‌آزماییم تا مجاهدان و بردباران را از میان شما بشناسیم. (محمد / ۳۱)
بنابراین مهم ترین اثر ابتلاها شناخت اهل عبودیت و جدایی آن‌ها از اهل عصیان است تا اهل عبودیت به پاداش و اجر ابدی برسند. «والَّذینَ آمَنوا وَ عَمِلوُا الصّالِحاتِ لَهُم مَغفِرَهٌ وَ اَجرٌ کَبیرٌ» کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادند آمرزش و اجر بزرگ دارند. (فاطر / ۷)
۲٫ وارستگی از تکبر
در مقابل عبودیت سرکشی و عصیان قرار دارد که از کبر و استکبار ریشه گرفته و ابتلاهای الهی به ویژه ابتلا به رنج و گرفتاری این مرض را درمان کرده و مانع بزرگ و بنیادین شکوفایی عبودیت را برطرف می‌سازد. رسول خدا (ص) فرمود: «لَولا ثَلاثَهَ فی ابنِ آدَمِ ما طَأ طَأَ رأسَهُ لِشَیءٍ: المَرَضُ وَ المَوتُ وَ الفَقرُ وَ کُلُهُنَِ فیه و اِنَّهُ لَمَعَهُنَّ لوثّابٌ» اگر سه چیز در فرزندان آدم نبود برای چیزی سرفرو نمی‌آوردند: بیما ری، مرگ و نداری و با این‌ها بسیار سرکش و ستمکار است.
حضرت علی (ع) « … لکِنَّ الله یختَبَِر عِبادَه بِانواعِ الشَّدائِدِ وَ یتَعَبَّدَهُم بِأَنواعِ المَجاهِدِ وَ یبتَلیهِم بِضُرُوبِ المَکارِه اِخراجاً لِلتَّکَبُّرِ مِن قلوبِهِم وَ اِسکاناً لِلتَّذَلُلِ فی نُفُوسِهِم …»
خداوند بندگانش را با انواع سختی‌ها آزموده و با زحمات و تلاش‌های گوناگون به بندگی وا می‌دارد و به گرفتاری‌ها مبتلا می‌سازد تا تکبر از دل‌های شان خارج شده و تذلل به جای آن بنشیند …
تا استکبار و تکبر از دل بیرون نرود و تذلل و افتادگی نیاید، استعداد عبودیت زمینه ای برای شکوفایی پیدا نمی‌کند. هم از این روی خداوند مهربان در گیر و دار حادثه‌ها و سختی‌ها این حجاب و مانع تعالی و رشد انسان را بر طرف نموده و شجره‌ی طیبه عبودیت را در سرزمین وجود انسان می‌رویاند و می‌پرورد.
۳٫ بازگشت به سوی خدا
برای رهایی از استکبار و تکبر و رسیدن به اوج عبودیت در مقام قرب الهی راهی پرفراز و نشیب در پیش است و این راهی است که انسان باید از نفس و نفسانیات خود عبور کند و به سوی خدا باز گردد. از این رو فرمود: «عَلَیکُم اَنفُسَکُم» بر شما باد نفستان (مائده / ۱۰۵)
علامه طباطبایی در تفسیر این آیه فرموده علیکم درباره راه و طریق به کار می‌رود یعنی این راه را بپایید و مراقب آن باشید، پس آیه شریفه راه بازگشت به سوی خدا را نفس انسان معرفی می‌کند.
پروردگار مهربان با ابتلاها و گرفتاری‌ها به انسان کمک می‌کند که نفس خود را بپوید و به مبدا و آغاز هستی که پایان و سرانجام است، برساند. «هُوَ الاوَّلُ وَ الاخِرُ وَ الظّاهِرَ وَ الباطِنُ وَ هُوَ بِکُلِ شَیءٍ عَلیم» (حدید / ۴)
بر این اساس فرمود: «وَ بَلونا هُم بِالحَسَناتِ وَ السَّیئاتِ لَعَلَّهُم یرجِعُون» و ایشان را با نیکی‌ها و ناخوشی‌ها آزمودیم و مبتلا ساختم شاید که بازگردند. (اعراف / ۱۶۸)
بلاها موجب می‌شود انسان از مفاسدی که نفسانیات برایش پدید آورده دامن برکشد و با شکوفایی استعداد عبودیت که در جانش نهاده شده به سوی خداوند متعال بازگردد.
«ظَهَرَ الفَسادُ َ فی البِرِّ وَ البَحرِ بِما کَسَبَت اَیدی النّاس لِیذقَهم بَعضَ الَّذی عَمَلوا لَعَلَّهُم یرجَعُون» به سبب کردار مردم فساد در آب‌ها و خشکی‌ها آشکار شده، تا سزای بعضی از آن چه انجام داده‌اند به آنان چشانده شود، باشد که بازگردند. (روم / ۴۱)
این بازگشت مراحلی دارد که بخشی از آن در شمار آثار ابتلا می‌گنجد. در این جا می‌کوشیم این رابطه مستقیم را تبیین کنیم اما در ضمن ترتیب و ترتبی میان این مراحل هست که با رعایت آن‌ها ادامه‌ی مطالب تنظیم می‌شود ولی در صدد اثبات و تبیین این ترتب نبوده و به توصیف آن اکتفا می‌کنیم زیرا از حدود این نوشتار بیرون رفته و چون همه‌ی مراحل سلوک الی الله در شمار آثار ابتلا نیست فراتر از توصیف ترتب این آثار نمی‌رویم.
۴٫ بیداری و یاد حق
سیر از نفسانیت و استکبار تا اوج عبودیت مراحل و منازلی دارد که خدای تعالی با ابتلاها انسان را در این مراحل سیر می‌دهد و اولین آن‌ها یقظه است.
یقظه یعنی بیداری و هنگامی در انسان پدید می‌آید که پرتوی از نور خدا در دلش می‌تابد. آزمون‌ها و فراز و فرودهای زندگی عامل کارآمدی است برای این که انسان به یاد خدا افتاده و رو به سوی او کند. خداوند چون بندگانش را دوست دارد نمی‌گذارد در غفلت رها شوند و با تلنگرهایی آن‌ها را متذکر می‌سازد.
حضرت علی (ع) فرمود: «اِذا رَاَیتَ اللهَ سبحانَه یتابِعُ عَلَیکَ البَلا فَقَد اَیقظَکَ …» هنگامی که دیدی خداوند سبحان پیاپی رنج‌ها و گرفتاری‌ها را بر تو می‌فرستد، بی تردید تو را بیدار می‌کند.
امام صادق (ع) فرمودند: «المُومنُ لا یمضِی عَلیه اَربَعوُنَ لَیلَهً اِلاّ عَرَضَ لَه اَمرٌ یحزُنُه و یذَکِّرَ رَبَّه» .
بر مومن چهل شب نمی‌گذرد مگر این که اتفاقی می‌افتد تا او اندوهگین شده و به سبب آن یاد آور حق شود.
بویژه پس از گناهان خداوند بندگان محبوبش را مجازات می‌کند تا در آثار غفلت گناه فرو نماند و برای توبه هوشیار شوند.
امام علی (ع) فرمودند: «اِنَّ اللهَ یبتَلی عِبادَهُ عِندَ الاَعمالِ السَِّّیئَهِ بِنَقصِ الثَّمَراتِ وَ حَبسِ البَرَکاتِ وَ اِغلاقِ خَزائِنِ الخًیراتِ، لِیتوُبَ تائِبٌ وَ یقلَعَ مُقلِعً وَ یتَذَّکَّرَ مُتَذَکِّرٌ وَ یزدَجِرَ مُزدَجِرٌ» بدرستی که خداوند بندگانش را هنگام گناهان به کاستی در نتایج و ناکامی‌ها و بازداشت برکات و بستن گنجینه‌های نیکی‌ها گرفتار می‌کند، تا توبه کننده توبه کند و دل کننده دل برکند و یادآور شونده یادآور شود. حتی در مواقع غیر گناه که غفلت برخورداری و نعمت بنده را اسیر کرده، ابتلاها او را بیدار و متذکر نعمت می‌کنند. به این علت امام علی (ع) فرمود: «اِنَّما یعرَفُ قَدرَ النِّعَمِ بمُقاساهِ ضِدِّها» تنها قدر نعمت با مقایسه‌ی ضدش شناخته می‌شود.
بنابراین در مسیر شکوفایی و کشف گوهر عبودیت اولین گام بیداری و تذکر است.
۵٫ تضرع و دعا
در دگرگونی و ابتلاهای زندگی، شخص بیدار شده، خدای قادر متعال را به عنوان پناه و یاور خوانده و حاجتش را به درگاه او می‌برد «فَاَخَذناهُم بِالبَأساءِ و الضَّرّاءِ لَعَلَّهُم یضَّرَّعُون» پس آن‌ها را با تنگنا و گرفتاری‌ها دچار نمودیم شاید با عرض نیاز افتادگی به آستان ما روی آورند (انعام / ۴۲)
«وَ ما اَرسَلنا فی قَریهٍ مِن نَّبی الاّ اَخَذنا اَهلَها بِالبأساءِ و الضَّرّاءِ لَعَلَّهُم یضَّرَّعوُن» و در هیچ سرزمین پیامبری نفرستادیم مگر این که اهالی آن را با سختی‌ها و مشکلات رو به رو کردیم شاید با عرض نیاز و افتادگی به آستان ما روی آور شوند (اعراف / ۱۴)
«وَ اِذا مَسَّ الاِنسانُ الضُّرُّ دَعانا لجَنبِه اَو قاعِداً اَو قائِماً …» هرگاه آدمی به رنج و مصیبتی گرفتار شود، در آن حال چه نشسته یا خفته یا ایستاده ما را می‌خواند (یونس / ۱۲)
صباح بن سیابه گفت که به امام صادق (ع) عرض کردم آیا بلاهایی که به مومن می‌رسد به علت گناه است. فرمود «ولکِن لِیسمَعَ اَنینَهُ وَ شَکواهُ و دُعاءَهُ الذَّی یکتُبُ لَه الحَسَناتِ وَ تَحُطَ عَنهُ السَّیئات و تُدَخَرُ لَه یومَ القِیامه»
فرمود: نه، بلکه برای این است که خدای تعالی ناله و دعای او را بشنود، در نتیجه برایش نیکی نوشته و پلیدی‌ها را ریخته و برای قیامتش اندوخته می‌شود.
بنابراین ابتلاها موجب می‌شود که انسان از خواب غفلت بیدار شده و با یاد آوری حق تعالی نیازمندی و حاجت خود را فروتنانه به درگاه خداوند آورد و این اولین نشانه بندگی و عبودیت و آغاز خروج استکبار و تکبر از دل است.
۶٫ انابه
انابه یعنی گام نهادن و پایداری در مسیر سیر به سوی خدا. که پس از روی آوری به درگاه الهی برای آغاز و ادامه‌ی سیر تا رسیدن به مدارج عالی عبودیت لازم و ضروری است. هم از این رو خدای تعالی پیامبران اولوالعزم را با وصف منیب ستوده است.
«اِذا مَسَّ الاِنسانُ ضُرٌ دَعُوا رَبَّهُم مُنیبَاً اِلیهِ» هنگامی که رنجی به انسان می‌رسد خدایش را خوانده و به سوی او گام بر می‌دارد (زمر / ۸)
از این آیات بر می‌آید که انسان پس از دعا و تضرع در گرفتاری‌ها و رنج‌ها به انابه می‌پردازد و در راه خدا حرکت می‌کند و منیب بودن از اوصاف اولیه‌ی بندگی و عبودیت است. چنان که در قرآن کریم پس از اشاره به نعمت‌ها و ابتلاهایی که در مقابل آن هاست می‌فرماید «اِنَّ فی ذلِکَ لَآیاتٌ لِکُلِّ عَبدٍ مُنیبٍ» قطعا در این آزمون‌ها برای هر بنده‌ی منیب نشانه‌هایی است. (سبا / ۹)
۷٫ آمرزش
وقتی بنده ای به راه خدا گام نهاد و حرکت را آغاز کرد باید سبک بار شده و توشه و ذخیره ای برای سفر برگیرد به این علت رنج بلا موجب پاک شدن رنگ گناه از قلب و زدوده شدن بوی عصیان از عضو گناهکار می‌شود. رسول الله (ص) فرمود: «مَلعُونٌ کُلُّ مالٍ لا یزَکّی، مَلعُون کُلُّ جَسَدٍ لا یزَکّی و لو فی کُلِّ اَربَعینَ یوماً مَرهً. فقیلَ یا رَسولِ الله امّا زَکاهُ المالِ فَقَد عَرَّفَنا‌ها فَما زَکاهُ الاَجسادِ، فَقالَ لَهُم: أَن تُصابَ بِآفهٍ فَتَغَیرت وُجوه الَّذینَ سَمَعوا ذلِکَ مِنهُ فَلَمّا رَآهُم قَد تَغَیرَت اَلوانَهُم قال لَهُم اَتَدروُنَ ما عَنَیتُ بِقولٍ. قالوا: لا یا رسول الله. قالَ بَلی الرَّجُلُ یخدَشُ الخَدشَهَ وَ ینکَبُ النَکبه و یعثَر العَثرَهَ وَ یمرُضُ المَرضَهَ وَ یشاکُّ الشَّوکَهَ وَ ما اَشبَهَ هذا حتّی ذُکِرَ فی حَدیثِه اختِلاجُ العَینِ.»
لعنت شده است ثروتی که پاک نمی‌شود. لعنت شده پیکری که پاک نمی‌شود. اگر چه در هر چهل روز یکبار. گفته شد ای پیامبر خدا (ص) زکات دارایی را به ما شناسانده ای، اما زکات و پاکی بدن چیست ؟ فرمود: این که آفتی به آن برسد. پس چهره کسانی که شنیدند، دگرگون شد. وقتی پیامبر این دگرگونی را دید، فرمود: آیا منظورم را دریافتید ؟ گفتند: نه ای پیامبر خدا(ص). فرمود: آری. مرد زخمی می‌شود، یا دگرگونی ناپسندی یا برآمدگی، یا بیماری یا خواری، تا این که در حدیثش آمده خلجانی در چشم.
حضرت علی (ع) فرمود: «انَّ لله تعالی فِی السَّرّاءِ نِعمَهُ الافضالِ و فِی الضَّرّاءِ نِعمهُ التَّطهِیر.»
امام صادق (ع) فرمود: «انَّ العَبدَ المُومنَ لَیهتَمَّ فی الدُّنیا حَتّی یخرَج ٌمِنها و لاذَنبَ لَه» بی تردید بنده مومن در دنیا دچار اندوه می‌شود تا این که وقتی از دنیا می‌رود گناهی نداشته باشد.
حضرت زهرا (س) فرمودند: «یطَهِرونَ مِن ذُنُوبِهِم بِالبَلایا و الرَّزیا» با گرفتاری‌ها و رنج‌ها از گناهان پاک می‌شوند.
و همچنین ابا عبدالله (ع) فرمودند: «لا تَزال الغُمُوم و الهُمُوم بِالموُمِن حتّی لاتَدَع لَه ذَنباً» همواره غم و اندوه به مومن می‌رسد تا گناهی برایش نماند.
۸٫ بارور شدن اندیشه
مواجهه با گرفتاری‌ها انسان را به حل مشکلات و رفع گرفتاری‌ها وادار می‌کند و موجب تکاپوی اندیشه و تفکر و خلاقیت می‌شود.
حضرت علی (ع) فرمود: «عِندَ الخِبرَهِ تَنکَشِفُ عُقُولَ الرِجالِ» در آزمون‌ها اندیشه مردم آشکار می‌شود. این خردورزی که در اثر ابتلاها بارور می‌شود، در یک جنبه حل مشکلات را دنبال کرده و رو به خلق دارد، و از جنبه دیگر رو به حق داشته در سیر الی الله و معرفت حق تعالی شکوفا می‌گردد. زیرا دگرگونی‌ها موجب می‌شود که انسان در قدرت خداوند اندیشه کرده و غلبه و مالکیت و ربوبیت او را درک کند. «اَفضَلُ العِبادَهِ إدمانُ التَفَکُّرِ فِی اللهِ و قُدرَتهِ» برترین عبادت اندیشیدن مداوم درباره خدا و قدرت اوست. در ابتلاها فانی بودن خوشی‌ها و ناخوشی‌ها را می‌بیند که پس از یکدیگر می‌آیند و می‌روند و خداوند و پروردگار آنها باقی است. «تمییزُ الباقِی مِن الفانی مِن اَشرَفِ النَظَرِ» جدا کردن ماندنی از رفتنی گرامی ترین اندیشه هاست. همچنین در تحولات و زیر و رو شدن ها، نعمت‌های خدا شناخته می‌شود، و بنده از عادت به عافیت آزاد شده و به نعمت‌های او می‌اندیشد و پروردگار مهربان را بهتر می‌شناسد.
«التَّفَکُرُ فی آلاءِ اللهِ نِعمَ العِبادَهِ»
اندیشه در نعمت‌های خدا چه عبادت خوبی است.
چه بسا انسان پس از آمرزش گناهان و سبکبار شدن بهتر پرنده اندیشه را در آسمان معرفت حق تعالی به پرواز درآورده و به عبادت فکری می‌پردازد. چرا که گناهان مانع اندیشیدن و شناخت صحیح است. و آمرزش و مغفرت، پویایی و بالندگی اندیشه را در پی می‌آورد.
۹٫ اصلاح دین و ایمان
دین و ایمان برای اصلاح رابطه انسان با خدا و خلق از طریق شکوفایی اندیشه‌ها قرار داده شده است. و هر کس از موهبت عقل بیشتر بهره برداری کند دین و ایمان صحیح تر و محکم تر خواهد داشت.
امام صادق (ع) فرمودند: «البلاءُ زینَهُ المومنِ و کرامهٌ لِمَن عَقَلَ لانَّ فی مُباشِرَتَه وَ الصَبرِ علیه و الثَّبات عِندَه تَصحیحُ نِسبَهِ الایمانِ …» بلا آراستگی مومن و بزرگواری برای کسی است که می‌اندیشد زیرا در نزدیکی آن و صبر بر آن و پایداری هنگام بلا، ربط و ریشه‌ی ایمان درست می‌شود.
در صورتی که انسان اصول مواجهه با بلاها را رعایت کند دین و ایمان او اصلاح و تقویت شده و از آثار تربیتی و اخلاقی ابتلاها بهرمند می‌شود. قال الصادق (ع): «اِنَّ الله یقولُ اِنَّ مِن عِبادی المومنین لَمَن لا یصلَحُ لَهُم اَمرَ دینِهِم الاّ بِالغنی وَ الصِّحَهِ فی البدن فَابلوُهُم بِه وَ اِنَّ مِن العِبادِ لَمَن لا یصلَحُ لَهُم اَمَر دینِهُم الاّ بِالفاقهِ وَ المَسکَنَه وَ السُّقمِ فی اَبدانِهِم فَأَبلوُهُم بِه فَیصلَحُ لَهُم اَمرَدینِهم …»
خدای تعالی می‌فرماید: از بندگان مومن من کسی است که دینش با غیر دارایی و سلامتی اصلاح نمی‌شود، پس او را به این‌ها مبتلا می‌کنیم. و از میان بندگان کسی است که غیر از نداری و بیماری دینش را اصلاح نمی‌کند پس با آن، ایشان را می‌آزمایم تا دینش اصلاح شود.
یکی از نشانه‌های بندگان آزموده شده در ایمان چگونگی مواجهه با احادیث اهل بیت است. بنده‌ی پا به راه و آزموده شده با شنیدن احادیث دشوار فهم سر نمی‌کشد و انکار نمی‌کند. قال رسول الله (ص): «انَّ حَدیثَ آلِ مُحمَّد صَعبٌ مُستَصعَبً لا یوُمنُ بِه الاّ مَلِکً مُقَرَّبً او نَبی مُرسلً او عَبدً اِمتَحَن اللهُ قَلبَهُ لِلایمانِ، فَما وَرَدَ عَلَیکُم مِن حَدیثَ آلِ محمدٍ (ص) فَلانَت لَه قُلُوبُکُم وَ عَرَفتُمُوهُ فَاقبِلوُه، وَ ما اشمَاَزَّت مِنهُ قُلوُبُکُم وَ اَنکَرتُموُه فَرُدُّوهُ اِلی اللهِ و الی الرَّسولِ والی العالمِ مِن آلِ محمدٍ وَ انَّما الهالِکُ اَن یحدِثُ اَحَدَکُم بِشی مِنه لا یحتَمِلُه، فَیقُولُ: وَالله ما کان هذا و الله ما کان هدا، و الانکارُ هو الکفر.»
قطعا سخنان خاندان محمد (ص) بسیار دشوار و سنگین است و غیر از فرشتگان مقرب و پیامبران فرستاده شده و بنده ای که قلبش با ایمان آب دیده و آزموده شده به آن ایمان نمی‌آورد. پس آنچه به شما می‌رسد و قلب تان پذیرای آن بود و فهمید بپذیرید و آن چه را دلتان برنتافت، به خدا و رسول بازگردانید یا به دانشمندان علوم اهل بیت. نابود کسی است که سخنی از اهل بیت بشنود و درک نکند و بگوید به خدا چنین نیست به خدا چنین نیست، این انکار همانا کفر است.
۱۰٫ کرامت نفس
در گرفتاری‌ها که دین وایمان تصحیح و تقویت می‌شود و یا عبودیت و بندگی شکوفا می‌گردد، انسان نسبت نزدیک تری با خدا یافته و نتیجه این روند کرامت و بزرگواری حقیقی است. «المَکارِمُ بِالمَکارِه» بزرگواری‌ها در دشواری هاست.
«عِندَ الاِمتِحان یکرَمُ الرَّجُلُ …» در آزمون‌ها شخص بزرگوار می‌شود …
این کرامت و بزرگواری حقیقی است که در برابر عصیان و معصیت قرار دارد. و لذا علی (ع) فرمودند: «من کرمت علیه نفسه لم یهنها بالمعصیه» کسی که نفسش بر او بزرگ و گرامی باشد آن را با گناه و معصیت پست نمی‌کند.
بزرگواری حقیقی در عبودیت و افتادگی است اما بزرگی پنداری موجب لغزش و فرومایگی است. «مَن اَکرَمَ نَفسَه اَهانَتهُ» کسی که نفس خود را گرامی بداند، نفسش او را به فرومایگی می‌کشاند.
۱۱٫ شکوفایی فضایل
ریشه تمام خصلت‌های ناپسند و بدی‌ها در نفسانیت بوده و سرچشمه اوصاف نیک، خداوند متعال است. ابتلاها از آن جهت که انسان را از نفسانیت به سوی خداوند سیر می‌دهد و عبودیت را می‌پرورد، موجب نمودار شدن فضایل و اخلاق نیک می‌شود. «عِندَ تَعاقُب الشَّدائِدِ تُظهَرُ فَضایلِ الانسانِ» هنگامی که سختی‌ها پیاپی می‌آید خصلت‌های نیک و پسندیده پدیدار می‌شود.
میل به کمال مطلق و خداگرایی و عبودیت که در همه انسان‌ها نهفته است در حقیقت استعداد همه‌ی خوبی‌ها و فضایل است که اگر در دگرگونی‌ها شکوفا شود فضایل را به بار می‌نشاند و اگر تباه گردد رذایل را در پی می‌آورد «فی تَصارِیفِ الاحوالِ تُعرَفُ جَواهِرَ الرِّجالِ» حضرت علی (ع) فرمود: در دگرگونی شرایط گوهر درونی مردمان شناخته می‌شود.
یکی از عواملی که در شکوفایی فضایل بر اثر ابتلاها موثر است، کرامت نفس است. زیرا با تقویت این عامل سازنده‌ی انسان زمینه بالندگی فضایل و راندگی رذایل در انسان پدید می‌آید. زیرا انسان کریم تن و روان را به گناه و رذایل نمی‌سپارد و کرامت خود را به تاراج پستی و پلیدی نمی‌دهد.

۱۲٫ از بین رفتن دشمنی ها
یکی از آثار ابتلا‌ها که در شمار فضایل و از آثار عقل و خردمندی نیز هست، فرو نشاندن آتش کینه و دشمنی هاست. «عِندَ الشَدائِدِ تَذهَبُ الاحقاد» در سختی ها، دشمنی‌ها از میان می‌رود.
زیرا در گرفتاری انسان‌ها به هم احتیاج پیدا می‌کنند و تکبر و کینه را رها کرده و از هم کمک می‌جویند و می‌کوشند با روابط خوب یاوری برای تنگناهای یکدیگر باشند.
۱۳٫ صبر
از بارزترین آثار و ثمرات ابتلاها صبوری و بردباری بنده است. حضرت علی (ع) می‌فرماید «عِندَ نُزُولِ المَصائِبِ و تَعاقُبِ النَّوائبِ تُظهَرُ فَضیلهَ الصَّبرِ» هنگام فرو آمدن رنج‌ها و پیاپی رسیدن سختی‌ها فضیلت صبر آشکار می‌گردد.
صبر از دشوارترین مراحل سیر و سلوک است عبدالرزاق کاشانی در شرح منازل السائرین می‌نویسد: «صبر از وحشت انگیزترین منزل‌ها در راه محبت است. چون محبت اقتضای انس با محبوب و لذت بردن از بلاها و مصیبت‌ها را دارد، در حالی که صبر همراه با ناخشنودی و کراهت از بلاها ست و کراهت با انس ناسازگار است. از این رو وحشت انگیزترین منزلهاست.»
انسان در صبر با نفس خود و خواسته‌ها و خوشی‌های آن در گیر می‌شود و آن‌ها را د رتعارض با اراده معبود می‌یابد؛ ولی گذر از این مرحله‌ی تلخ و دشوار به منزل پر سرور رضا می‌انجامد.
۱۴٫ رضا
هنگامی که بنده به اندازه‌ی کافی در بلاها آزموده شد و بردباری کرد محو در اراده‌ی خدا و راضی به قضای او شده، گوشه ای از اسرار عالم برایش فاش می‌گردد. امام صادق (ع) فرمود: « … مَن ذاق طَعمَ البَلا تَحتَ سَترِ حِفظِ اللهِ لَه تَلَذُّذَ بِه اَکثَر مِن تَلَذُّذِهِ بِالنِّعمَه وَ یشتاقُ اِلیهِ اِذا فَقَدَه لِانَّ تَحتَ نَیران البَلاءِ وَ المِحنَهِ اَنوارَ النِّعمَه وَ تَحتَ اَنوارِ النّعمهُ نیرانَ البَلاءِ وَ المِحنَهِ وَ َقَد ینجوُ مِن البَلاء ِکثیر و یهلَکُ فی النِّعمَه کَثیر …»
کسی که مزه‌ی بلا را زیر پوشش حفظ خداوند بچشد، بیش از لذت برخورداری از نعمت لذت می‌برد. و هنگامی که بلا نمی‌بیند به سوی آن اشتیاق می‌ورزد. چون زیر شراره‌های بلا انوار نعمت است و زیر فروغ نعمتهای دنیا شعله‌های بلا و رنج نهفته است و بدرستی که بسیاری از بلا نجات یافتند و بسیاری در نعمت و برخورداری هلاک شدند.
در این حدیث شریف بلا و رنج طوری تصویر شده است که مطلوب و خواستنی بوده و حتی اشتیاق به آن تبیین شده است. اما در روایاتی از امام باقر و امام صادق علیها السلام نقل شده که در دعای شان می‌فرمودند: «لا تَجعَل الدُنیا عَلی سِجناً وَ لا تَجعَل فَراقَهالی (علی) حُزناً» دنیا را زندان و محل رنج من قرار نده و جدایی از آن را سبب اندوهم مساز.
این تضاد با توجه به مشکل این است که چگونه از یک سو بلا در بردارنده انوار نعمت و مطلوب است اما در این دعا آنها جدایی و رهایی از رنج دنیا مطلوب و خواستنی است. یک نکته‌ی بنیادین در عرفان اسلامی حل شدنی است. در عرفان اسلامی مومن یا سالک اولا به رضای خدا توجه دارد و جز خواست او اراده ای نداشته و حتی برای مقامات معنوی هم دست و پا نمی‌زند. بلکه محو و مهار در اراده محبوب می‌باشد و این حقیقت بندگی است. و با ملاحظه این اصل چون خداوند با ویژگی‌های طبیعی او را در این دنیای مادی قرار داده از مقتضیات زندگی طبیعی خارج نمی‌شود. بنابراین بنده‌ی رشد یافته تا مقام رضا به دنیا هیچ نظری ندارد و تنها رو به سوی معشوق آورده است. نه با نظر مهر و دلبستگی به دنیا می‌نگرد و نه با نظر قهر و ستیز که از عرفان‌های مرتاضانه سردرآورد.
همانطور که اسلام برای همه مردم است . عرفان اسلامی نیز برای همه قابل دستیابی و عمل است بنابراین امام صادق (ع) که از سوی تذکره نویسان سردار سپاه عارفان است ، می‌فرماید مرا از هیچ طرف اسیر دنیا نکن نه گرفتار نیازمندی و نداری باشم نه در بند دارایی. نه دنیا زندان و رنجگاه من باشد و نه محبوب و تعلق گاه من، بلکه رها و راحت از این گذرگاه گذشته و به آرامگاه آغوش قرب تو برسم.
این آموزه در روایت دیگری از امام صادق (ع) به روشنی بیان شده که پرسیده شد: نقل می‌شود که ابوذر گفته: «ثَلاثهٌ یبغِضُها النّاسُ وَ انَا اُحِبُّها: اُحِبُّ المَوتَ، و اُحِبُّ الفَقرَ، و اُحِبُّ البَلاءَ»: سه چیز است که مردم نمی‌پسندند و من دوست دارم. مرگ را دوست دارم، فقر را دوست دارم، رنج و بلا را دوست دارم. امام فرمود: «هذا لَیسَ مایرُوون، اِنَّما عَنی المَوت فی طاعَه الله، احَبُّ الی مِن الحَیاهَ فی مَعصیهَ اللهِ، و الفقر فی طاعَه اللهِ اَحَبُّ اِلی مِن الغَنی فِی مَعصیهِ اللهِ و البلاءُ فی طاعَه ِاللهِ اَحَبَّ اِلی مِن الصِّحَهِ فی مَعصیه الله. »
این نقل درست نیست منظور او این بوده که مرگ در راه خدا دوست داشتنی تر است برایم از زندگی در معصیت خداوند و فقر در فرمانبری حق تبارک و تعالی محبوب تر از دارایی در نافرمانی او و رنج در بندگی او خواستنی تر است از سلامتی در سرکشی از خداوند.
عبدالرزاق کاشانی رضا در نعمت و بلا را از ویژگی‌های مرتبه دوم مقام رضا یعنی فانی شدن صفت اراده در اراده‌ی خداوند تعالی می‌داند که به موجب آن بنده در برخورداری فریفته و دلبسته نشده و برای نقمت و بازپس گیری آن نعمت آمادگی دارد.
خواجه نصیر الدین طوسی قسم سوم صبر را که ویژه عارفان معرفی می‌کند، می‌نویسد: «بعض ایشان التذاذ یابند به مکروه از جهت تصور آن که معبود جل ذکره ایشان را به آن مکروه از دیگر بندگان خاص گردانیده است و به تازگی ملحوظ نظر او شده اند.
بنابراین با فعالیت عادی در زندگی طبیعی تنها رضای خدا و شوق دیدار او باید مورد نظر سالک باشد و اگر خدای تعالی در این روند عادی دگرگونی ایجاد کرد رضا و خشنودی از او دل عبد را می‌نوازد و در خوشی و ناخوشی، خشنود از یاد او و شیرین کام از نام معبود است. امام باقر (ع) فرمود: «ما ابالی اصبحت فقیرا او مریضا او غنیا، لان الله یقول لا افعل بالمومن الا ما هو خیر له» برایم اهمیتی ندارد که فقیر شوم یا بیمار یا ثروتمند، زیرا خدای تعالی فرمود کاری با مومن نمی‌کنم مگر این که نیکوترین نتیجه برای اوست.
پروردگار مهربان نیز مومنان را برای رسیدن به این مرتبه از رضا، هدایت و تربیت می‌کند. «رَُوی اَنَّ المومِنَ بینَ البَلاءَ ین اَوَلُ هُو فیه مُنتَظِرٌ بِه بَلاءُ ثانٍ فَان صَبَرَ للبَلاءِ الاَولِ کُشِفَ الاوَلُ و الثّانی وَ انتظَرَ البَلاءُ الثّالثِ فَلایزال کَذلکَ حَتی یرضی» روایت شده که مومن میان دو بلاست، گرفتاری اول که در آن قرار دارد و گرفتاری دومی که انتظار آن را می‌کشد، پس اگر بردباری کند بر بلای اول، اولی و دومی هر دو برطرف می‌شود ولی باید منتظر بلای سومی باشد. همواره این طور است تا به مقام رضا برسد.
در نهایت این روند بنده چنان می‌شود که حضرت علی (ع) در وصف پرهیزگاران فرمود: «نُزّلت اَنفُسَهُم مِنهُم فی البَلاءِ کالّتی نُزَّلت فی الرَّخاء …»
در روزگار سختی و گشایش حالشان یکسان است.
۱۵٫ زهد
یکی از سازنده ترین آثار ابتلاها شناخت دنیا و دل کندن از آن است. این وارستگی و گسستگی از دنیا که با درک حقارت دنیا در مواجه با بلاها بدست می‌آید، موجب قرب به بارگاه اکرم الاکرمین و رب العالمین می‌گردد.
قرآن کریم علت گرفتاری‌ها و گرفتگی‌ها را که غم و اندوه در پی دارد، وارستی از قید و بند تعلقات و دنیا دانسته، می‌فرماید: «فَأصابَکم غَماً بِغَمٍ لکَیلا تَحزُنوا عَلی مافاتَکُم و لا ما اَصابَکُم …» خداوند غم‌ها‌ی پیاپی بر شما می‌فرستد تا برای آن چه از دست می‌دهید یا مصیبتی که به شما می‌رسد غمگین نشوید. (ال عمران / ۱۵۳)
گرفتاری در بلایا موجب دلزدگی از دنیا و خوشی‌ها‌ی ناپایدار آن می‌شود و این پدیده زمینه مناسبی برای دل بریدن از غیر خدا و تکیه نکردن و دل گسستن از دنیا می‌گردد. لقمان حکیم در اندرزهای فرزندش می‌گوید: «یا بُنَی لا تَرکَن اِلَی الدُنیا و لاتَشغَل قَلبَکَ بِها فَما خَلَقَ اللهُ خَلقاً هُو اَهوَنُ عَلَیهِ مِنها اَلا تَری اَنَّهُ لَم یجعَل نَعیمَها ثَواباً لِلمطیعین وَ لَم یجعَل بَلا ءَ‌ها عُقوُبهً لِلعاصِین.»
پسرم ! به دنیا اعتماد نکن و دل نبند، زیرا خداوند چیزی را بی ارزشتر از آن نیافریده است. آیا نمی‌بینی که نعمت آن را جزای فرمانپذیران نساخته و رنج آن را عقوبت سرکشان قرار نداده است.
خدای تعالی نمی‌پسندد که بندگانش به دنیا دلگرم و دلبسته باشند، هم از این رو هر چه کرامت و محبوبیت بنده ای بیشتر باشد، دچار بلاهای افزون تری می‌شود تا خالصانه تر به سوی خدا بازگردد و در مدارج قرب الهی بالا رود. هم از این رو فرمود: «وَ بَلوناهُم بِالحَسَنات و السَیئاتِ لَعَلَّهُم یرجَعونَ لکیلا تَأسوُا عَلی مافاتَکُم وَ لا تَفرَحوا بِما اتاکُم» و آن‌ها را به نیکی‌ها و بدی‌ها دچار کردیم تا بازگردند به این علت که بر چیزی که از دست دارید اندوهناک نشده و به چیزی که به شما داده می‌شود سرمست و شادمان نگردید. (اعراف / ۱۶۸)
حضرت علی (ع) درباره این آیه فرموده اند: «الزُّهد کُلُّهُ فی کَلِمَتَین مِن القُرآن، قال الله تعالی: «لِکَیلا تَاسوا عَلی ما فاتَکُم ولا تَفرَحوا بِما آتاکُم» فَمَن لَم یأس عَلی الماضی و لَم یفرح بِالآتی فَهُوَ الزّاهد.» همه زهد در دو جمله از قرآن آمده خدای تعالی فرمود: «تا بر آن چه از دستتان می‌رود اندوهگین نشوید و از آن چه به دستتان می‌آید شادمانی نکنید.» پس کسی که بر گذشته اندوه نخورد و برای آن چه می‌یابد شاد نگردد، زاهد است.
رگبار بلاها و گرفتاری‌ها موجب سهل شدن رنج آنها و کم ارزشی دنیا در چشم و دل بنده می‌شود و کمال کرامت را برای بنده تحقق می‌بخشد. در مقابل غرق شدن در دریای لذت‌ها و خوشی های، دنیا دلبستگی به دنیا و روگردانی از خداوند را ایجاد می‌کند.
۱۶٫ شوق دیدار خداوند
زهد دل و جان را از تعلقات فانی تهی و رها ساخته و با رفع این مانع برترین شاخص عبودیت یعنی شوق دیدار و وصال محبوب از ژرفای فطرت همانند آتشی زیر خاکستر زبانه می‌کشد. پیامبر (ص) فرمود: «هَبَط اِلَی جِبرئیلُ فی اَحسَنِ صُورَهٍ فَقال: یا مُحمد الحَقُّ یقرَئُکَ السّلامَ وَ یقولُ لَکَ: اِنّی اَو حَیتُ اِلی الدُّنیا اَن تَمَرّری و تَکَدَّری و تَضَیقی وَ تَشَدَّدی عَلی اولیایی حتّی یحِبّوا لِقایی …»
جبرییل در نیکوترین چهره بر من فرود آمد و گفت: ای محمد ! حق تو را درود می‌فرستد و می‌فرماید: من به دنیا وحی کردم که برای دوستان من تلخ و ناگوار و تنگ و سخت باش تا عاشق دیدار من شوند …
بلا‌ها و رنج‌ها و مصیبت‌های دنیا اثر تیغ برکشیده‌ی معشوق ازلی است که از سر مهرورزی به بندگانش، بر دنیا می‌زند تا بند دنیا را از دل و جان آن‌ها کوتاه کرده و به سوی خود جلب و جذب نماید. این همه که به پندار خام ما محنت و زحمت است د رحقیقت هدیه و هدایت اوست برای سیر به سوی او و این رازی است که تا آتش عشق احدی بر خرمن هستی بنده ای نیفتد، حجاب از آن برداشته نشده و فاش نمی‌گردد.
۱۷٫ اخلاص
بلاها باعث می‌شود که اثر غیر از جان زدوده شده و بنده با سوختن در آتش عشق الهی از هر چه غیر محبوب خلاص و پیراسته گردد. امام عارفان امیر مومنان علی (ع) فرمود:
«یمتَحِنُ الموُمن بِالبلاءِ کَما یمتَحن بِالنّارِ الخَلاصُ» مومن با بلا آزموده می‌شود همان طور که طلای خالص با آتش.
سیر در مسیر قرب الی الله که با سائق و پس ران بلاها صورت می‌گیرد، کم کم بنده را به اخلاص می‌رساند و از همه‌ی پندار‌ها و هوس‌ها خلاص می‌سازد تا گنجینه عبودیت در وجودش خالص شده و این زرناب در آتش بلاها به نهایت خلوص رسد.
۱۸٫ رسیدن مقام صدیقین
صدق به معنای راستی گفتار و کردار بوده و علمای اخلاقی شش مرتبه برای آن معرفی کرده اند: «راستی در سخن، راستی در نیت و اراده، راستی در عزم و تصمیم، راستی در اقدام برای تصمیم، راستی در عمل و راستی در صحت درک به مقامات دین»
ابوحامد غزالی راستی در نیت و اراده را همان اخلاص دانسته و مرتبه آخر صدق یعنی راستی درک مقامات دین را این طور توضیح می‌دهد که «خوف و رجاء و تعظیم و زهد و رضا و توکل و حب و تمام این موارد تصوراتی است که با لفظ آشکار می‌شود. و حقایق و نهایاتی دارد که صادق محقق به آنها رسیده است.»
رسیدن به حقایق مقامات دین که در عبودیت خلاصه شده و نهایت صدق می‌باشد، در کمال و تحقق به مقام بندگی در پرتو قرب الهی است که فرمود: «اِنَّ المُتَّقینَ فی جَنّات وَ نَهرٍ فی مَقعَد صِدقٍ عِندَ مَلیکٍ مُقتَدرٍ» در حقیقت پرهیزکاران در میان باغ‌ها و نهرها در جایگاه راستین نزد پادشاهی توانا هستند. (قمر / ۵۴ و ۵۵)
رسیدن به این مرتبه با گذر از آزمون‌ها و ابتلاهای دشوار و خاص امکان پذیر است «وَ لَقَد فَتَنا الذّین مِن قَبلهِم فَلیعلمَنَّ الله الذَّینَ صَدَقوا وَ لیعَلَّمنَّ الکاذبینَ» و به یقین کسانی را که پیش از این‌ها بودند آزمودیم، تا خدا آنان را که اهل صدق‌اند و دروغگویان را بشناسد. (عنکبوت / ۳)
آزمون‌های دشواری که با رضا سپری شود موجب رسیدن به مقام صدیقین می‌گردد. «الَُّذین اخرِجوُا مِن دِیارِهِم وَ اَموالَهُم یبتَغُونَ فَضلاً مِن اللهِ وَ رضواناً وَ ینصُروُن اللهِ و رَسولَهُ اُولئک َهُم الصادِقوُن» کسانی که از وطنشان و دارایی شان رانده شدند: خواستار فضل و عنایت خدا و رضای او بوده، خدا و رسولش را یاری می‌کنند. براستی که اینان اهل صدق اند. (حشر / ۸)
« … الصّابرین فی البَأساءِ وَ الضَّرآءِ و حینَ البَأسِ اوُلئِکَ الذَّینَ صَدَقوُا و اولئکَ هُمُ المُتَّقُون» بردباران در سختی‌ها و رنج‌ها و هنگام گرفتاری بدون شک آنان اهل راستی و پرهیزکاری اند. (بقره / ۱۷۷)
بنابراین صدیقین تنها سخن براستی نمی‌گویند، بلکه اندیشه راست و عمل راست آنان نزدیک ترین راه به سوی خدا را برویشان گشوده و به مقام قرب رسانده است و در جایگاه راستین نزد فرمانفرمای عالم حضور یافته و شایستگی فرماندهی و پیشوایی مردم را دارند. شاید بهترین مصداق اهل راستی حضرت ابراهیم باشد که دشوارترین امتحان‌های پروردگار را صادقانه سپری کرده و با وصف صدیق ستوده شده است. «وَ اذکُر فی الکِتابِ اِبراهیم اِنَهُ کان صدیقاً نَّبیاً» در این کتاب ابراهیم را به یاد آور، زیرا او اهل راستی و پیامبر بود. (مریم / ۴۱)
چه بسا راستی ابراهیم بر نبوتش اولویت و ارجحیت داشته و به همین علت نخست با وصف صدیق و سپس نبی ستوده شده است.
۱۹٫ امامت
افق بی کران معرفت حق تعالی حتی از مقام صدق هم چشم اندار برتری دارد و به قرب رسیدگان تا بی نهایت مجال سیر دارند. بعد از تحقق در مقام صدیقین مقام امامت و پیشوایی است. کسی که همه چیزش برای خدا شده دین را در خود متجلی نموده یعنی راه راست را تا مقام صدق پیموده و به قول ابوحامد غزالی تمام مقامات دین را درک نموده، چنین کسی خود راه راست و صراط مستقیمی است که می‌تواند دیگران را رهبری کند و جهان را اصلاح نماید.
حضرت ابراهیم (ع) با به پایان رساندن دوره ای از امتحانات و ابتلاهای الهی به مقام امامت و پیشوایی رسید و پرچم دین حق را در جهان برافراشت.
«وَ اِذ ابتَلی اِبراهیمَ رَبُّهُ بِکلماتٍ فَاَتَمَّهُنَّ قالَ اِنُی جاعِلُکَ للنّاسِ اِماماً …»
و هنگامی که ابراهیم را به کلماتی آزمود، سپس آنها را به پایان رساند و فرمود تو را پیشوای مردم قرار دادیم (بقره / ۱۲۴)
امروز که جهان پر از ظلم و جور شده و مستضعفان در انتظار وعده‌ی خدا هستند که فرمود: «وَ نُریدُ اَن نَمُنَّ عَلی الذَّینَ اِستَضعَفوا فی الاَرضِ وَ نَجعَلَهُم اَئِمَّهَ وَ نَجعَلَهُم الوارثین» و خواستیم بر کسانی که در زمین فرو دست و مورد دستم بودند، منت نهاده و آنان را پیشوا و وارث زمین قرار دهیم. (قصص / ۵)
لازم است که مستضعفان در ابتلاهای الهی راستین و نستوه وارد شوند و مقامات دین را در خود تحقق بخشند و همان طور که در آیات گذشته آمد با یاری خدا و رسول به مقام صدیقین رسیده، نصرت و عنایت او را جلب کرده و به میراث حق خود و سروری در زمین زیر سایه‌ی ولی عصر دست یابند. در اصلاح و آبادانی زمین خدا بکوشند و کل زمین را مسجد و معبد معشوق سرمدی گردانند. و این‌ها با عافیت طلبی و نفسانیت به دست نخواهد آمد، بلکه سرانجام این بی همتی‌ها حقارت و سلطه پذیری از مستکبران و دچار شدن به بلاهای آنها خواهد بود.
۲۰٫ عبودیت و کرامت الهی
عبودیت نهایت سلوک الی الله است که می‌توان درباره آن سخن گفت و آن چه هم ناگفتنی است ترقی و تعالی همین عبودیت است.
در ادبیات عرفانی از این مقام به عنوان فنا تعبیر آورده شده زیرا در کمال عبودیت بنده همه چیز حتی وجود خود و همه جلوه‌های عالم را ملک خدا می‌داند و به این حقیقت می‌رسد که مالکیت خداوند اعتباری نیست، بلکه هیچ حقیقتی مستقل از او وجودی ندارد و حقیقتا همه‌ی هستی و جلوه‌های آن برای خدا و بلکه جلوه‌ی اوست.
«ألِغَیرِکَ مِن الظُّهور ما لَیسَ لَکَ» آیا برای غیر تو ظهور و جلوه ای است که برای تو نیست.
کمال عبودیت هنگامی بهره‌ی مومنان می‌گردد که در بلاها حقوق وحدود الهی را پاس دارند و بی تردید با امامت عبد صالح خداوند در زمین این راه برای مردم هموارتر و رسیدن به آن سهل تر خواهد بود. در مقام عبودیت است که خداوند بنده را مظهر نور خود قرار داده و در آینه‌ی وجود او جمال و جلال خود را تماشا کرده و می‌ستاید.
حضرت صادق (ع) فرمود: « … ما اَثنی الله تعالی عَلی عَبدَ مِن عِبادِه مِن لَدِن آدم الی محمَّد (ص) الاّ بعد اِبتِلائَه و وَفائَهُ حَقش العُبودیه فیه. فَکِراماتِ الله فی الحَقیقه نَهایاتٌ بِدایا تُها البَلاء و بِدایاتُ نَهایاتها البَلاءُ و مَن خََرَج مِن سَبیکَه الَبلوی جَعَل سراجَ المومنینَ وَ مُونِسَ المُقَرَّبین وََدلیلَ القاصِدین.» خداوند هیچ بنده ای از بندگانش را از فرزندان آدم (ع) تا محمد (ص) ستایش نکرده، مگر پس از آزمون‌ها و وفای حق عبودیت در آن امتحان ها. کرامات خدا در حقیقت پایان‌هایی است برای راههایی که آغازش بلاست و شروع سرانجام هایش گرفتاری است و کسی که از سبیکه (نقره یا طلای گداخته) بلا بیرون آید، چراغ ایمان آورندگان و همدم نزدیکان خداوند و راهنمای حق جویان می‌شود.
آن چه در این مرتبه و منزلت خداوند به بندگانش کرامت می‌کند به وصف نمی‌آید و براستی کجاست مرز کرامتی که از دارایی و بخشش و مهربانی نامحدود بر می‌آید ؟
۲۱٫ پاداش اخروی
مهم ترین نتیجه‌ی ابتلاها که از جهتی معیار ارزش رسیدن به مقام عبودیت است تامین سعادت ابدی و پاداشی است که در سرای دیگر به عبد هدیه می‌شود. البته این اجر و جزا به خورا ک و باغ و حور و قصور بهشتی محدود نمی‌شود. آن چه عبد صالح در آخرت نزد محبوب خود می‌یابد با شکوه تر از آن است که توصیف پذیرد «اولئِکَ الَّذینَ اِمتَحَنَ اللهُ قُلوبهم للتَّقوی لَهُم مِغفَرَه وَ اَجرٌ عظیمٌ» آنان کسانی هستند که خداوند دلهایشان را برای پرهیزکاری آزموده، آمرزش و پاداش بزرگ برای آنهاست. (حجرات / ۳)
حضرت ابا عبدالله (ع) در پاسخ به ابوالصباح که پرسید: «آیا گرفتاری‌های مومنان برای گناه است ؟ فرمودند: «لا وَلکِن لِیسمَعَ اللهُ اَنینَهُ وَ شَکواهُ وَ دُعاءَ هُ لیکتُبَ لَه الحَسَنات وَ یحُطَّ عَنهُ السَّیئاتَ و اَن اللهَ لَیعتَذِرَ الاَخُ اِلی اَخیه فَیقُول لا وَ عِزَّتی وَ ما اَفقَرتُکَ لِهَوانِکَ عَلی فَارفَع هذا الغِطاءَ فیکشِفُ فَینظُر فی عِوَضِه. فیقولُ ما ضَّرنی یا ربِّ ما زَوَیت عنِّی و ما أحَبَّ الله قوماً الاّ ابتلاهُم وَ اَنَّ عَظیمَ الاَجر لَمَع َ عَظیمَ البَلاء … و انَّ اللهَ اذا اَحبَّ عَبداً غَتَّهُ بِالبَلاءِ فاذا دَعا، قالَ لَه لَبیکَ عَبدِی انّی عَلی ما سَألتَ لِقاِدرٌ وَ اِنّ ما ادّخَرتُ لکَ فَهُوَ خَیرَ لَک َ»
نه، بلکه برای این است که ناله و زاری و دعای او را بشنود تا نیکی‌ها برایش نوشته و پلیدی‌ها از او ریخته شود. خداوند مثل پوزش خواهی برادر از برادرش می‌گوید: به عزتم سوگند برای خواری تو نزد من نیازمندت نکردم، پس این پرده را کنار بزن تا آشکار و دیده شود عوض و پاداش آن رنج ها. آنگاه بنده گوید: به من زیان نرساندی پروردگارا ! در نتیجه بلایم چه جزایی انباشته و اندوخته ای و خداوند هیچ گروهی را دوست ندارد مگر این که گرفتارشان می‌کند. براستی که پاداش عظیم با بلای عظیم است … و اگر خداود بنده ای را دوست داشته باشد او را غرق بلا می‌کند. پس هنگامی که بنده‌ی محبوب دعا کرد به او می‌فرماید: لبیک بنده‌ی من به یقین توان برآوردن آنچه را که می‌خواهی، دارم. ولی چیزی که برایت اندوخته‌ام برای تو بهتر است.
این یک قانون منطقی و مسلم است که سختی بیشتر نتیجه‌ی بهتری به دنبال دارد «الثَّوابُِ بالمَشِّقَه» پاداش نیک به سختی است. «المَصائِبُ مِفتاحُ الاَجرِ» رنج‌ها کلید نتیجه‌ی نیکوست. و در این باره روایات بسیاری وارد شده است.
البته لطف خداوند هم در این میان دخیل است و نتیجه را به نفع بنده بهبود می‌بخشد «الثَّوابُ عَلی المُصیبَهِ اَعظَم ُمِن قَدرِ المُصیبَه» پاداش مشکلات بزرگتر از آنهاست.
برای مثال منزلت‌هایی در بهشت و مدارجی نزد پروردگار با یک بیماری یا نداری نصیب بنده می‌شود.
به علت لطف سرشار الهی مومنان همواره دچار بلا می‌شوند و پاداش عظمی برایشان منظور می‌گردد. «ما مِن مُومنٍ الاّ وَ هُوَ یذَکّرُ للبَلاءِ یصیبُهُ فی کُلِّ اربَعینَ یوماً اَو بِشَی فی مالَه وَ وَلَدهُ لُیاجُرَهُ الله علیهِ او بِهمٍّ لایدری مِن اَینَ هو» هیچ مومنی نیست مگر این که در هر چهل روز درد سری برایش پیش می‌آید. یا اتفاقی برای دارایی‌اش می‌افتد و یا از سوی فرزندش گرفتار می‌شود، برای این که خدای تعالی به او پاداش دهد یا حتی غمی دلش را فرا می‌گیرد که از علت آن بی خبر است.
۱۱٫ آفات ابتلا
این روش که برای شکوفایی استعداد عبودیت در انسان‌ها به کار گرفته می‌شود آفات و آسیب‌هایی دارد. این آفات پرسشی را پیش می‌آورد که چرا در موارد آسیب زا خدای تعالی این روش را به کار می‌گیرد ؟ پاسخ این است که همه‌ی انسان‌ها استعداد عبودیت و قرب الهی را دارند و می‌توانند تا اوج مقام خلیفه الاّهی و تجلی اسماء و صفات حق تعالی رشد و شکوفایی پیدا کنند. پروردگار مهربان و حکیم برای تحقق این رشد و کمال روش ابتلا را در کار تربیت و پرورش بندگان می‌آورد اما ریشه وعلت آفات و اسیب‌ها‌ی آن روش از سوی مردم است که به شایستگی با ابتلائات و امتحانات خداوند مواجه نمی‌شوند تا از آثار پر برکت این آزمون‌ها بهره‌مند گردند.
«ما اَصابَک َمِن حَسَنَه فَمَن الله و ما اَصابَک مِن سیئَهٍ فَمَن نَفسَک» هر چه نیکی به تو می‌رسد، از خداوند، و آنچه بدی به تو می‌رسد از خود توست. (نساء / ۷۹)
در این روش انسان‌ها از هم جدا می‌شوند و عده ای که راه شکوفایی بندگی را در پیش گرفته و گروهی که از بندگی سرباز می‌زنند، تمایز می‌یابند. در نتیجه معلوم می‌شود که چه کسی را خدا هدایت کرده و چه کسانی را گمراه می‌سازد. همان طور که وقتی حضرت موسی (ع) گروهی را همراه خود به میعاد پروردگار برد و زلزله ای شدید آنها را فرا گرفت، به معبود عرض کرد: «اِن هِی الاّ فِتنتّک تَضِلُّ بِها مِن تَشاءُ وَ تَهدی مَن تَشاءُ» این غیر از آزمایش تو نیست، هر که را بخواهی گمراه و هر کس را بخواهی هدایت می‌کنی (اعراف / ۱۵۵)
پس ریشه‌ی این آفات نفسانیت و سرکشی بندگان است، که موجب قهر و غضب و در نتیجه اضلال خداوند تبارک و تعالی می‌شود.
آسیب‌های روش تربیتی ابتلا را در سه گروه بررسی می‌کنیم: آسیب‌هایی که در ابتلا به نعمات و حسنات پیش می‌آید. آسیب‌های ویژه‌ی امتحان به سرور وخوشی و آسیب‌های مشترک.
۱٫ آسیب‌های مشترک
۱٫ غفلت
دگرگونی شرایط در جریان ابتلائات انسان را چنان به خود مشغول می‌کند که از غایت زندگی، وجود خود و هدف این امتحانات غافل شده، فهم معنوی‌اش را از دست می‌دهد. گویی که آزمونی در کار نیست و او در این شرایط دگرگون و گذرا رها شده است.
«حَسَبوا اَن لا تَکونَ فِتنَهً فَعَموا وَ صَمُّوا ثُمَّ تابَ اللهُ علیهم» گمان کردند که آزمایشی در کار نیست، پس نابینا و ناشنوا شدند، سپس خداوند به سوی آنها بازگشت. (مائده / ۷۱)
معمولا غفلت در ابتلائات حسنه و نیکو ست. چنان که حضرت علی (ع) فرمودند: «کَم مِن مُنعمٍ علیه بِالبَلاءِ» چه بسیار برخورداری که در آزمایش است.
قرآن کریم هم فرموده: « …. فلمَّا کَشَفنا عَنه ضُرَّهُ مَرَّ کأَن لَم یدعُنا اِلی ضُّر مَسَّهُ کذلِکَ زُینَ للمُسرِفینَ ماکانوا یعمَلون» و آن گاه که رنج و گرفتاری‌اش را برطرف سازیم، باز به غفلت و غرور بازگشته، چنان که گویی ما را نخوانده است. این طور کردار مسرفان در نظرشان زیبا جلوه می‌شود (یونس / ۱۲)
خوشی نعمت باعث می‌شود که انسان سرگرم شده و دچار غفلت از حق و خروج از سلک بندگی گردد.
اما غفلت تنها برای امتحانات نیکو و دلپذیر نیست، بلکه آزمون‌های سخت هم غفلت آورند. و موجب می‌شوند که شخص نعمت‌ها و رحمت بیکران خدای تعالی را نبیند و در نتیجه به ناامیدی و کفر و گمراهی برسد. حضرت علی (ع) فرموده است: «بِعَوارِضِ الآفاتِ تَتَکََدّر النِّعم» در معرض دشواری‌ها نعمت‌ها تیره و تار شده، مورد غفلت قرار می‌گیرد.
کسی که به رنج و ناخوشی مبتلا شده ممکن است چنان مشغول حل مشکلاتش شود و از خداوند و آزمون او غفلت کند، که برای حل مشکل در حال غفلت از قادر حکیم به هر کاری دست بزند و از این آزمون ناکام برآید.
در دعاهای شریف معصومین هم این آفت بزرگ یادآوری شده است. «رَبِّ حَسَّنتَ خَلقِی و عَظَّمتَ عافِیتی وَ وَسَّعتَ عَلی فی رِزقِی وَ لَم تَزل تَنقُلنِی مِن نِعمَهٍ الی کَرامه وَ مِن کَرامَه الی فَضلٍ تُجَدِّد لِی ذلکَ فی لَیلی وَ نَهاری لا اَعرِف غَیر ما اَنا فیه حتّی ظننتُ اَنَّ ذلکَ واجبٌ علیکَ لِی و انه لا ینبغی لی ان اکون فی غَیرِ مَرتَبتِی …» پروردگارا، آفرینشم را نیکو و سلامتی‌ام را بزرگ و روزیم را گسترده قرار دادی. و همواره از یک برخورداری به بزرگواری و از بزرگواری به برتری سیر دادی و روز و شب نو به نو بر من احسان کردی تا جایی که غیر از آن چه در آن هستم نشناخته و گمان کردم این‌ها بر تو واجب است و سزاوار من نیست که در غیر این مرتبه‌ام قرار گیرم …»
۲٫ حقارت و پستی
وقتی انسان ارزش و منزلت حقیقی خود را در نسبت با کمال و عزت مطلق فراموش کند، به گونه ای زندگی و رفتار می‌کند و می‌اندیشد که با پستی و حقارت می‌آمیزد و با ارزش‌ها و آرزوها و همتی فروتر از شایستگی خود به سر می‌برد. حضرت علی (ع) فرمود: «عِندَ الاِمتِحانِ یکرمُ الرَّجُلِ اَو یهانُ» در آزمون شخص گرامی یا فرومایه می‌شود.
ممکن است کسی در فقر و ضعف عزت و کرامت خود را حفظ کند و دیگر این ارزشها را ببازد و یا در ثروت و سلامت کرامت خود را از دست داده یا موفق به رعایت حق بندگی و پرورش عبودیت شود. هیچ کدام از این امور فانی و گذرا چه خیر باشد یا شرمعیارنیست. بلکه ملاک کرامت این است که چقدر بنده ای در دگرگونی شرایط و احوال فرمان خدا را پذیرا و گوهر بندگی را پاسدار است «اِنَّ اَکرَمَکُم عِندَ الله اتقیکُم» گرامی ترین شما نزد خداوند با تقوا ترین و پرهیزگارترین شماست. (حجرات / ۱۳)
۳٫ خسران
خسران یعنی «کاستی سرمایه» که در امور معنوی مصداق آن فطرت توحیدی و استعداد بندگی در انسان هاست. و چون این سرمایه نه مالی است نه فکری و نه جانی بلکه سرمایه‌ی وجودی و ابدی انسان است و خسران در آن یعنی تباهی تمام حیات و هستی شخص، بنابراین چنین زیان بزرگی بسیار آشکار است و خسران در آن یعنی تباهی تمام حیات و هستی شخص، بسیار بزرگ و آشکار و دردناک است. «وَ مِن النّاس مِن یعبُد اللهَ عَلی حَرف فأن اِصابَهُ خَیرٌ اطمَئنَّ بِه و اِن اصابَتهُ فِتنهٌ اِنقَلَبَ عَلی وَجهه خَسر الدُّنیا و الآخرهَ ذلکَ هُو الخُسرانُ المبینُ» و از میان مردم کسی است که خداوند را در حاشیه بندگی می‌کند، اگر خیر و خوشی به او رسد دلبسته و مجذوب آن می‌شود و اگر به گرفتاری دچار شود، روی برتافته دنیا و آخرت را زیان می‌کند و این زیان آشکار است. (حج / ۱۱) قرآن مجید در آیات زیادی خسران و گمراهی در فراز و فرود آزمون‌ها‌ی الهی را تذکر داده است.
این سرمایه را خداوند در نهاد ما به امانت گذاشته تا با خود او معامله کرده و از راهی که توسط انبیاء و اولیا گشوده و نموده است، به بهره‌های ابدی برسیم. «یا ایها الَّذینَ اَمَنوا هَل اَدُلّکُم عَلی تِجارَهٍ تُنجیکُم مِن عَذابٍ الیمٍ تومنونَ بِالله و رَسوله و تُجاهِدونَ فی سَبیلِ اللهِ باموالِکُم وَ انفُسِکُم ذلِکُم خَیر لَکُم اِن کُنتُم تَعلَمون» ای کسانی که ایمان آورده اید، آیا شما را بر تجارتی راه نمایم که شما را از عذابی دردناک می‌رهاند ؟ به خدا و فرستاده‌ی او بگروید و در راه خدا با مال و جانتان جهاد کنید. بدرستی که این برای شما نیکوتر است اگر بدانید. (صف / ۱۰ و ۱۱)
این سرمایه فطری توحید و بندگی است که تجارت پر سود با خدای بخشنده و مهربان را نصیب انسان می‌کند و در مقابل کسانی هستند که این سرمایه را در آتش نفسانیات خود می‌سوزانند و وجود خود را هیزم دوزخ قرار می‌دهند. و گمراهی را به جای هدایت در معرکه‌ی آزمون‌های الهی بهره‌ی خود می‌سازند و این زیانی است که انسان بدون توجه به نعمت‌های فراگیر الهی بر هستی خود وارد کرده و از فرصت ابتلائات برای بهره بری استفاده نمی‌کند. «الذّینَ اشتَرَ وَ ضَلالَتَ بِالهُدی فَمارَبحت تِجارَتُهُم» (بقره / ۱۶)
۲٫ آفات ابتلا به ناخوشی‌ها
۱٫ ناخوشنودی از خداوند
یکی از بدترین آفات ابتلا این است که بنده در گرفتاری و رنج‌ها به جای این که رضا و خشنودی از خداوند مهربان را در دل خود ریشه دار کند، ناخرسند و غضبناک شود.
کسانی این طور با امتحانات الهی مواجه می‌شوند که زیر تاثیر هوس‌ها و تمایلات نفسانی خود بوده و همت و عزیمتی فراتر از آن ندارند «وَ طائفهٌ قَد اَهَمَّتهُم اَنفُسَهُم یظُنُّونَ بِاللهِ غَیرَ الحَقِ ظَنَّ الجاهلیه …» گروهی که همتشان نفس شان بود، گمان باطل و جاهلی به خدا پیدا کردند … (آل عمران / ۱۵۴)
وقتی شخصی در بند نفسانیات و هوس‌های خود باشد، در صورتی که رنجی پیش‌اید یا خدا را ظالم می‌داند و یا او را نادان و یا ناتوان می‌پندارد. و از این رو نسبت به فعل الهی خشمگین می‌شود و «مَن سَخِطَ البَلاءَ فَلَهُ عِنَد الله السَّخَطَ» کسی که ابتلای خدا را مورد خشم و ناخرسندی قرار دهد، برای او نزد خداوند نارضایتی بوده و مورد رضای او نخواهد بود.
ناخشنودی از خداوند آسیبی مخصوص به امتحان به شر و رنج است و در آزمون‌های نیک پیش نمی‌آید.
۲٫ بی‌تابی و بی قراری
در آزموده شدن به سرور و ناخوشی‌ها اگر اصل امتحان بودن این امور و پایان پذیری آن و اجر پس از آن مورد توجه نباشد. انسان دچار بی تابی و ناآرامی می‌شود. و چون معمولا انسان‌ها به این امور توجه ندارند قرآن کریم می‌فرماید: «اِنَّ الاِنسانَ خُلِقَ هَلوُعاً اِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً» براستی که انسان آزمند آفریده شده و اگر ناملایمتی به او رسد بی تابی و غوغا به راه می‌اندازد. (معارج / ۱۹و ۲۰)
در آیه دیگر می‌فرماید: «اِذا مَسَّکُم الضُّرُّ فالیه تَجئَرُون» هنگامی که گرفتاری به شما رسد، مثل حیوانات وحشی فریاد می‌کشید. (نحل / ۵۳)
هرچند که این آفت بیشتر در ابتلا به شرور پیش می‌آید، اما در ابتلا به خوشی‌ها و نعمت‌ها نیز به صورت طمع و زیاده طلبی و حساسیت در حفظ و از دست ندادن آن پدیدار می‌گردد.
۳٫ ناامیدی
یکی دیگر از آسیب‌های روش ابتلا که در موارد آزمون به گرفتاری‌ها و سختی ها، رشد و شکوفایی انسان را در معرض خطر قرار می‌دهد، ناامیدی است. که قرآن کریم در این باره می‌فرماید: « … وَ اِن تُصِبُهم سَیئهٌ بِما قَدَّمت اَیدیهم اِذا هُم یقنُطون» اگر ناخوشی به آن‌ها رسد به خاطر آن چه پیش از این انجام دادند، ناامید می‌شوند. (روم / ۳۵)
اگر در تنگنای مشکلات انسان به فطرت خود رجوع نکند و آن امیدگاه و مامن مستحکم و توانا را تکیه گاه خود قرار ندهد و از غیر او دست نکشیده و چشم فرو نبندد، دچار ناامیدی می‌شود. چون به اموری که در حقیقت هیچ استقلال و توانایی ندارند تکیه کرده و با شکست آنها تمام امیدش را از دست می‌دهد. و فراموش می‌کند که رحمت و رفاهی که پیش از این امتحان داشت از سوی خدا بود و هم او می‌تواند این رنج را به گشایش تبدیل کند. «لَئِن اَذَقنا النّاسَ مِنّا رَحمَهً ثُمّّ َنزَعناها مِنهُ اِنَّهُ لِیؤُسٌ کَفوُر…» اگر خوشی را به مردم بچشانیم و سپس از آنها بازگیرم بدرستی که ناامید و کفران گر هستند (هود / ۹) در این مورد آیات دیگری در قرآن وجود دارد.
علت ناامیدی‌ها در موارد بسیاری این است که رحمت و نعمت خدا را مستقل دیده و جدای از خداوند ملاحظه می‌کنیم و به آن وابسته می‌شویم. در نتیجه وقتی از دست می‌رود، دیگر چیزی برای دلخوشی نمی‌ماند. اما اگر نعمت‌ها و رحمت‌های الهی را در ربط و پیوند با او ببینیم، حتی اگر همه‌ی آنها گرفته شود منبع رحمت نامتناهی باقی و همراه ماست و ذره ای ناامیدی در دل راه پیدا نمی‌کند.
۴٫ حسد
یکی دیگر از آفات ابتلا به شرور حسد است و هنگامی در انسان پدید می‌آید، که ببیند شخص دیگری نعمتی در اختیار دارد که به خاطر محدودیت مورد تزاحم است یا موقعیت و امتیاز و یژه ای را برای دارنده ایجاد می‌کند که همه نمی‌توانند آن را بدست آورند. در این وضعیت وقتی شخص آن نعمت را در کسی دید که رسیدن به آن را برای خود دشوار یا ناممکن می‌بیند، به صاحب آن نعمت حسد می‌ورزد.
بنابراین وقتی کسی به بدی و نقمت آزموده می‌شود، در معرض این آفت قرار می‌گیرد. امام سجاد (ع) در دعای شریفی این آفت را یادآور شده می‌فرمایند «اللّهُمَّ صَلِّ عَلی محمَّد و اله و ارزَقنی سَلامَه الصَّدر مِن الحَسَد حَتی لا اَحسُدُ اَحَداً مِن خَلقِکَ عَلی شیء مِن فَضلِکَ وَ حتّی لا اَری نِعمَهً مِن نِعمَکَ عَلی اَحَدً من خلقک َفی دینٍ اَو دُنیا اَو عافیهٍ اَو تقوا اَو سَعَه اَو رَخاءٍ الاّ رَجَوت لِنَفسی اَفضَلَ ذلکَ بِکَ مِنکَ وَحدَکَ لا شَریک َلکَ» خدایا درود فرست بر محمد و خاندانش و روزی‌ام فرما سلامتی سینه از حسد را تا این که به هیچ یک از آفریدگانت در نعمت‌ها و تفضلت حسد نورزم. و برای هیچ یک از آفریدگانت نعمتی از نعمت‌های دینی یا دنیایی، عافیت یا پرهیزگاری یا گشودگی یا راحتی را نبینم مگر این که برای خود برتر از آن را از تو بخواهم. تو یکتا و بی شریک هستی.
بنابراین در سختی‌ها و آزمون‌ها‌ی دشوار الهی امید به فضل و رحمت حق می‌تواند حسد را برطرف سازد.
۳٫ آسیب‌های ویژه ابتلا به نعمت ها
۱٫ عجب
انسان چون خودش را دوست دارد ممکن است به عجب و خودبینی دچار شود به این صورت که در امتحانات حسنه‌ی الهی اکرام و انعام او را به شایستگی خود مربوط سازد و آزمون‌های دشوار و پر محنت و زحمت برای خود تحقیر و ناشایست پندارد.
«اِذا خَوَّلناهُ نِعمهً قالَ او تِیتُهُ عَلی عِلمٍ بَل هِی فِتنَه وَ لکِنّ اَکثَرَ هُم لایعلمُون» وقتی از جانب خود نعمتی به او (انسان) عطا کنیم می‌گوید: آن را با دانش خود بدست آوردم، چنین نیست، بلکه آن آزمونی است ولی بیشتر آنها نمی‌دانند. (زمر / ۴۹)
در سوره‌ی فجر هم جنبه‌ی ابتلا به حسنات و نعمت‌ها و هم جنبه‌ی ابتلا به گرفتاری و تنگنا در رابطه با افت عجب بیان شده است.
«فَامَّا الاِنسانُ اِذا مَا ابتَلیهَ رَبَّهُ فَاکرَمَهُ وَ نِعمَهُ فَیقول ربّی اَکرَمَن وَ امّا اِذا ما ابتَلیهُ فَقَدَرَ علیه رِزقَه فَیقول ربّی اهانَن» اما انسان چنین است که وقتی خدا او را می‌آزماید و گرامی داشته و نعمت می‌بخشد، دچار عجب شده و می‌گوید خداوند مرا بزرگ و ارجمند داشته و چون او را گرفتار کرده و روزی‌اش را محدود سازد، می‌گوید خداوند مرا خوار کرده است. (فجر / ۱۵ و ۱۶)
۲٫ دل بستن به نعمت
وقتی معرفت الهی در قلب نفوذ نکند و فقط در کلام و سخن توحید و بندگی خدای تعالی پذیرفته شود و شاید برای منافع روی آوری به دین صورت گیرد، آن گاه در گرداب بلاها و آزمون‌ها که پروردگار بندگان را به خیر و نعمت می‌آزماید، دلبستگی و وابستگی به نعمتهای فانی شخص را اسیر خود می‌کند.
«وَ مِن النّاس مِن یعبَد اللهُ عَلی حَرفٍ فَاِن اِصابَهُ خَیرٌ اِطمَأنَِ بِه …» و از مردم عده ای در حاشیه خدا را بندگی می‌کنند و اگر خیری به آنها رسد به آن آرامش یافته و دلخوش می‌شوند … (حج / ۱۱)
رحمت عامه‌ی خداوند همه‌ی عالم را فراگرفته و سراسر هستی را برخوردار نموده و مومن و کافر را بر سفره‌ی احسان الهی نشانده است اما کسانی که همه همتشان نفسانیات است به این رحمت عامه دل بسته می‌شوند در حالی که باید به رحمت خاصه که در مقابل غضب است شادمان شد «قُل بِفَضل الله وَ بِرَحمَته فَالیفرَحوا» بگو به فضل و رحمت خدا شادمان و دلخوش شوید (یونس / ۵۸) این رحمت خاصه است که وارد شدگان در آن از غضب و سخط الهی نجات یافته اند. اما رحمت عامه شامل غضب و استدراج هم بوه و در مقابل آن‌ها نیست. «وَ اِذا اَذَقنا النّاسَ رَحمَهً فَرِحوا بِها …» وقتی به مردم رحمتی و نعمتی را می‌چشانیم شادمان می‌شوند (روم / ۳۵)
این‌ها کسانی هستند که حق و باطل را نمی‌شناسند و برای آن فدارکاری نمی‌کنند بلکه در بند منافع خود هستند و حتی همراهی شان با مومنان تابع منافع شخصی است. «وَ اِنَّ مِنکُم لِمَن لِیبطئُنَّ فَاِن اَصابَتَکُم مَصیبهٌ قالَ قَد اَنعَم اللهُ َ عَلی اِذ لََم اَکُن مَعَهُم شهیداً وَ لَئِن اَصابَکُم فَضلٌ مِن الله لِیقولُنَّ کان لَم تَکُن بینَکُم وَ بینَه مَوَدّهٌ یا لَیتَنی کُنتُ مَعَهُم فَاَفوزَ فوزاً عظیماً» و قطعا از میان شما کسی است که کندی به خرج دهد، پس اگر آسیبی به شما رسد گوید: «راستی خدا بر من نعمت بخشید که با آنان حاضر نبودم. و اگر غنیمتی از خدا به شما برسد – چنان که گویی میان شما و او دوستی نبوده – خواهد گفت. «کاش من با آنان بودم و به بهره‌ی بزرگ می‌رسیدم» (نساء / ۷۲ و ۷۳) حضرت علی (ع) درباره این آفت است که می‌فرماید: «خَضِ الغَمَرات اِلی الحَق حَیثُ کانَ» در هر حال به سختی‌ها وارد شوید در راه حق آیات دیگر نیز در این باره وجود دارد.
۱۲٫ اصول روبرو شدن با بلاها
توفیق برخورداری از آثار ابتلاها و امنیت در برابر آفات آن در گرو رعایت اصول مواجهه با آنها است. در صورت عمل نکردن به این اصول به جای بهرمندی از آثار ابتلاها، آفاتش دامن گیر می‌شود. بنابراین شناخت قواعد روبه رو شدن با آزمون‌های خداوند متعال ضروری است.
در این بخش اصول مواجهه را در سه بخش: اصول مشترک در بلاهای نیک و ناپسند، اصول ویژه ابتلا به شر و اصول ویژه ابتلا‌های نیک بررسی می‌کنیم. البته قواعد رویارویی با ابتلا به حسنات یا شرور که در این جا جداگانه و ویژه ذکر شده در حقیقت اختصاص به این موارد ندارد بلکه جنبه غالبی دارد مثلاً شکر بیشرتر در ابتلا به خوشی‌ها و نعمت‌ها به کار می‌آید هر چند که در ابتلا به شرور هم وجوهی دارد که در جای آن بیان می‌کنیم همین طور صبر که بیشتر در آزمون به رنج‌ها به کار می‌آید اما در آزمون با نعمت و گشادگی نیز وجهی دارد که بعد از این ذکر خواهیم کرد.
۱٫ اصول عمومی مواجهه با امتحانات الهی
۱٫ یاد خدا
سررشته‌ی آفات ابتلاها غفلت بوده و کلید نجات و عافیت از آنها یاد خدا و ذکر پروردگار است. حضرت علی (ع) فرمود: «بِدَوامِ الذِکرِ الله تُنجابُ الغَفلَهِ» پیوسته داشتن یاد خداوند، حجاب غفلت را می‌شکافد.
در نتیجه بر اثر ذکر گرفتاری‌ها برطرف می‌شود «ذکر الله طاردُ و اللّاواءِ و البُؤسِ» یاد خدا سختی‌های شدید و دشواری‌ها را برطرف می‌کند.
قرآن مجید هم می‌فرماید: «الَّذینَ اِذا ذَکَر اللهُ وَ جِلََت قُلوبُهُم وَ الصّابرین عَلَی ما اَصابَهُم» کسانی که هنگام یاد خدا دلهایشان می‌لرزد و در مصیبت‌ها بردبارند. (حج / ۳۵) در این آیه شریفه در صورتی که وجهی برای تقدم ذکر خدا و صبر در نظر بگیریم، این طور قابل تبیین است که اهل ایمان چون دلشان با یاد حق مضطرب و لرزان می‌گردد چنان عظمتی می‌یابد که خوشی‌ها و ناخوشی‌های دنیا آن‌ها را متاثر و بی تاب نمی‌کند. اضطراب دل در یاد خدا مثل این است که آبگیر کوچکی به دریا متصل شود و آب دریا در آن سرازیر گردد. در این حال هر چند که آبگیر لحظاتی متلاتم می‌شود اما پس از آن به آرامشی پر شکوه و با عظمت در آغوش دریا می‌رسد. لذا فرمود: «ثُمَ تَلینُ جُلُودُهُم و قُلُوبُهُم اِلَی ذکر الله» سپس بدن و دل هایشان با یاد خدا آرام می‌شود. (زمر / ۲۳)
هنگام بلاها و مصیبت‌ها چند ذکرزبانی نیز در قرآن و از سوی معصومین توصیه شده که بسیار مفید است.
نخست این که قرآن می‌فرماید: «الَّذینَ اِذا اَصابَتهُِم مُصیبَه قالوا انّا للهِ و انّا اِلیهِ راجِعون» کسانی که به وقت گرفتاری می‌گویند «ما همه از خداییم و به سوی او باز می‌گردیم» (بقره / ۱۵۶)
بنابراین آیه شریفه ذکر «انا لله و انا الیه راجعون» برای آرامش یافتن و نجات از غفلت و سلطه‌ی شیطان بسیار مفید است.
دوم این که پیامبر (ص) فرمود: «مَن اِصابَه هَمٌّ او غمّ او کربٌ اَو بَلاءٌ أو لاواءٌ فَلیقُل الله رَبّی وَ لا اُشرِکُ بِه شیئاً تَوَکَّلتُ عَلی الحَی الَّذی لا یموت» کسی که به اندوهی یا غصه ای یا گرفتاری یا بلایی و سختی دچار شد، پس باید بگوید: «خداوند یکتا پروردگار من است و چیزی شریک او قرار نمی‌دهم. توکل کردم بر زنده ای که هیچ گاه نمی‌میرد.
بنابراین روایت ارجمند ذکر «الله ربی و لا اشرک به شیئا توکلت علی الحی الذی لایموت» موجب آرامش و سهل شدن سختی‌ها می‌گردد.
حضرت علی (ع) فرمودند: قُل عِندَ کُلِّ شِدَّه: «لا حولَ و لا قوهَ الاّ بالله العلی العظیمِ» تَکفُها» در هر گرفتاری بگو: «لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم» برای آن کافی است.
امام رضا (ع) نیز از قول پدرشان حضرت کاظم (ع) فرمودند: «اِذا کُنتَ فی شِدَهٍ فَاکثَر مِن اَن تقُول: یا رَئوف یا رَحیم» اگر در گرفتاری و سختی قرار گرفتی پس بسیار بگو: «یا رئوف یا رحیم»
۲٫ دوراندیشی
یکی از شیوه‌های روبرو شدن موفق با بلاها دوراندیشی است که اندیشه و عواطف را از درگیری با آزمون رها کرده و افقهای روشن و امید بخش را می‌گشاید.
یاد خدا موجب دوراندیشی است و اندیشه را از حصار این سرای بلا خیز و تنگ فراتر می‌برد. خدای تعالی برای سرزنش کسانی که بر اثر غفلت سرگرم ظواهر دنیا شده‌اند می‌فرماید: «یعلَمون ظاهراً مِن الحیاهِ الدُّنیا وَ هٌم عَن الاخره هُم غافلون» ظاهر زندگی پست را شناخته و از آخرت غافل‌اند (روم / ۷) و درباره‌ی چنین کسانی می‌فرماید: «لَعَمرَک انَّهُم فی سَکَرَتهم یعمَهون» به جان تو سوگند ای محمد که به یقین آنها در سرمستی خود غوطه وراند. (حجر / ۷۲) این سرمستی تنها برای کسانی که از نعمت‌های دنیایی برخوردارند نیست بلکه ممکن است کسانی در فقر و نداری بوده اما حسرت دنیا آنها را مست و مدهوش کرده باشد.
امام علی (ع) در برابر این وضعیت می‌فرماید: «لا یدهُش عِندَ البَلاءِ الحازِم» دوراندیش در بلاها مدهوش و از خود بی خود نمی‌شود. زیرا «الحازمُ مَن لَم یشتَغِلُهُ َغرورُ دُنیاهُ عَن العَمَل لِاُخراهُ» دوراندیش کسی است که فریب دنیا او را از عمل برای آخرتش باز نمی‌دارد.
دوراندیش در رنج و رفاه آن طور که حق عبودیت است عمل می‌کند و فریفته و سرمست نمی‌شود «الحازمُ مِن شَکَرَ لنِعمَهٍ مقبَلهٍ وَ صَبَرَ عَنها و سَلاها مُولّیتهً مُدبرَه» دوراندیش کسی است که نعمت روی آورده را سپاس می‌گذارد و در حال روگردانی و از دست دادنش آن را فراموش کرده و بردبار است.
۳٫ وارستگی
برای مواجهه‌ی درست و آفت سوز با بلاها لازم است که انسان خود را از وابستگی‌های دنیایی رها سازد تا با آرامش و تسلط برنفس، آزمون‌های الهی را پشت گذارد. به این جهت حضرت علی (ع) فرمودند: «لا تَفرَج بِالغِناء وَ الرَّخاء وَ لا تَغتَم بِالفَقر وَ البَلاءِ فأنَّّ الذَّهَبَ یجرَّب بالنَّار وَ المومِنُ یجرَّب بالبّلاءِ» با دارایی و راحتی دلخوش نباش و به علت نداری و گرفتاری اندوهگین مشو، زیرا همان طور که طلا برای خلوص با آتش آزموده می‌شود مومن با سختی‌ها آزموده می‌شود.
۴٫ دعا و رابطه با خدا
برای ایمن بودن از آفات ابتلا‌ها باید راهی پیدا کرد که در این دگرگونی‌ها و فراز و فرودها آرامش و تسلط بر نفس از دست نرود و تنها راه حفظ آرامش برقراری پیوند با سرچشمه قدرت و نورانیت و آگاهی و عزت است.
دعا محکم ترین رشته‌ی پیوند با حق تعالی و پرشورترین شکل یاد اوست. هم از این رو حضرت علی (ع) فرمودند: «فانَّه لا یدفعُ البَلا الاَ الدُّعا» بدون تردید بلا برطرف نمی‌شود مگر با دعا.
دعا تنها برای رفع گرفتاری‌ها نیست بلکه برای حفظ از آفات بلاست چه ابتلا به خیر یا به شر. امیرالمومنین علی (ع) فرمودند: «لا یقولنَّ احدَکم اللهُمَ انّی اَعوذُ بِکَ مِن الفتنه لانَّه لیسَ احدَکُم الاِ و هو مشتملُ علی فتنهٍ ولکن مِن استعاذَ فلیستعذ مِنَ مَضَلِات الفتَن» هیچ یک از شما نباید بگوید بارالها به تو پناه می‌آورم از آزمایش‌ها زیرا کسی از شما نیست مگر این که مورد امتحان است. ولی کسی که می‌خواهد پناه بجوید، از گمراهی و آسیب‌های ابتلاها پناه بجوید و ایمنی بخواهد.
امام سجاد (ع) در دعایشان می‌فرمودند: « …. ای الحالَینِ اَحَقُّ بِشُکرِ لَکَ وَ اَی الوَقتَین اَولی بِحَمد لَکَ، اوقتُ الصِّحه الُتی هَنّا تَنی فِیها طَیبات رِزقِکَ وَ نَشَطتَنی بِها لابتغاءِ مرضاتکَ و فضلکَ و قوَّیتنی مَعها علی ما وَفَّقتنی لَه مِن طاعَتک‌ام وقتُ العِلَّهِ الَّتی مَحَصتَنی بِها وَالنِّعم الَّتی اَتَحَفتنی بِها تَخفیفاً لما ثَقُلَ به علی ظهری مِن الخَطیئات وَ تطهیراً لما انغَسمتَ فیه مِن السَّیئاتِ و تَنبیهاَ لتناولِ التوبه و تذکیراً لمَحو الحَوبهِ بقَدیمَ النعمهُ …» کدام حال و روز برای شکر گذاریت سزاوارتر و کدامین زمان برای ستایشت شایسته تر است، آیا هنگام سلامتی که روزی‌های پاکیزه ات را گوارایم ساختی و برای طلب رضا و بخششت نیرو دادی و توان توفیق فرمانبری به من عطا نمودی یا ساعت بیماری که مرا به وسیله‌ی آن خالص کرده و نعمت‌هایی پیشکش فرمودی، تا بار سنگین گناهانم سبک شده و از پلیدی‌هایی که مرا فرا گرفته پیراسته شوم و هشداری برای توبه و یادآوری نعمت‌های گذشته برای از بین بردن گناهان باشد.
این دعا در ابتلا به سلامتی و بیماری به کار آمده و پرده‌ی غفلت را می‌سوازند. در دعای دیگری از آن امام که مخصوص روزگار خیر و نعمت است، آمده: «الّلهُمَّ لکَ الحمدُ علی حُسن قَضائِک و بِما صَرَفت عَنی مِن بَلائِک فلا تَجعَل مِن رحمتِک َما عَجَلت لی من عافیتَکَ فاکونُ قد شقیتُ بما احبَبتُ و سَعِدَ غیری بما کَرِهتُ و ان یکن ما ظَللتُ فیه، اَو بُِت فِیه مِن هذه العافیه بَینَ یدَی بَلاء لا ینقَطِعُ وَ وِزرٍ لا یرتَفِعُ، فَقَدِّم لی ما أَخَّرتَ و أّخَّر عَنُّی ما قدَّمتَ فَغَیرُ کَثیرٍ ما عاقِبَتُه الفَناءِ وَ غیرَ قلیلٍ ما عاقِبَتُه البَقاءٍ و صَلِّ عَلی مُحمدٍ و آلِه» خداوندا ستایش مخصوص توست بر حکمرانی نیکو و برطرف نمودن بلاها از من. از تو خواستارم که بهره‌ی من از مهرورزی ات را در سلامت این دنیا قرار ندهی که سرانجام به خاطر آنچه دوست دارم بدبخت شوم و دیگری در اثر آنچه نمی‌پسندم رستگار شود. اگر سلامتی که در روز یا شب از آن برخوردار پیش در آمد رنج همیشگی و گناهی پاک نشدنی است، از تو می‌خواهم آنچه موخر است مقدم کنی و آنچه مقدم است موخر گردانی. زیرا آنچه سرانجامش نابودی است زیاد نبوده و آنچه همیشگی است کم شمرده نمی‌شود و بر محمد آلش درود فرست.
دعاهای زیادی برای ابتلا به حسنات وجود دارد همان طور که دعاهای بسیاری برای هنگام ابتلا به شرور وارد شده از جمله آن که ابوحمزه ثمالی از امام باقر (ع) و او از امام سجاد (ع) و ایشان از امام حسین (ع) روایت کردند که پدرم به فرزندانش می‌فرمود: هنگامی که مصیبتی از دنیا یا تنگی و شدتی به شما رسید، نیکو وضو گرفته چهار رکعت یا دو رکعت نماز بخوانید. پس از پایان نماز بگویید: «یا مَوضِعَ کُلِّ شَکوا یا سامِعَ کُلّ نَجوا یا شافِی کُلِّ بَلاء یا عالِمَ کلِّ خَفیه و یا کاشِفَ ما یشاءُ مِن بلیه یا ناجِی موسی یا مُصطَفی محمّد (ص) یا خلیلَ ابراهیمَ اَدعُوکَ دُعاء مَن اشتَدَّت فاقَتُه وَ ضَعُفت قُوَّته و قَلَّت حیلتُه دُعاءَ الغَریبِ الغَریقِ الفَقیرِ الَُّذی لا یجدُ لکَشفِ ما هو فیه الاّ انتَ یا اَرحمَ الرّاحمینَ لا اله الاّ انتَ سُبحانَک انُّی کُنتُ مِن الظّالمین.»
امام سجاد (ع) فرمود بلادیده ای این دعا را نمی‌خواند، مگر این که خدای تعالی گره از کارش می‌گشاید. در نهایت این که امام صادق از رسول الله (ص) روایت فرمود: «لَم یبقِ مِنَ الدُّنیا الاّ بَلاءً و فتنهً و ما نَجا مِن نَجا الاّ بِصدقِ الاِلتِجاءِ» از دنیا چیزی نمی‌ماند مگر بلاها و آزمون‌ها و کسی نجات پیدا نکرد مگر این که با تمام وجود خداوند را بخواند.
۲٫ اصول رویارویی با بلاهای رنج آور
۱٫ آمادگی برای ابتلا
یکی از اصول مواجهه با سختی‌ها که البته در ابتلا به نیکی‌ها و نعمت‌ها هم تا حدودی کارآمد است، آمادگی برای بلاست.
مومن می‌داند که خداوند همواره او را به آزمون‌های گوناگون مبتلا می‌کند و احتمال هر چیز را می‌دهد. نه در خوشی از ناخوشی‌ها غافل می‌شود و نه در سختی‌ها نعمت‌ها را فراموش می‌کند. بلکه در خوشی‌ها منتظر ناکامی است و با رسیدن آن ناآرام نمی‌شود. حضرت علی (ع) فرمودند «لا یقصُرُ المُومنُ عَن اِحتِمالٍ و لا یجزَعُ لِرَّزیهٍ» مومن از احتمال رویدادهای گوناگون کوتاهی نمی‌کند و در گرفتاری‌ها بی تابی نمی‌ورزد.
همچنین فرموده اند: «لَقَد عَجَزَ مَن لَم یعِدُّ لکُلِّ بَلا صَبراً و لکُلِّ نِعمَهٍ شُکراً و لکُلِّ عُسر یسراً …» ناتوان است کسی که برای هر بلایی صبری و برای هر نعمتی شکری و برای هر سختی، آسانی را آماده نکرده (یا پیش بینی نمی‌کند) .
این آمادگی هم تحمل ناکامی‌ها را آسان می‌سازد و هم در خوشی مانع سیطره‌ی غفلت و ناسپاسی و از دست دادن تحمل رنج‌ها می‌شود.
«اَکرَهُ المَکارِِه فِی ما لا یحتَسِبُ» ناخوشایندترین سختی‌ها در چیزی است که گمان آن نرفته و پیش بینی نشده است.
۲٫ پرهیز از بی تابی
حضرت علی (ع) فرمود: «الجَزَعُ یعَظُمُ المِحنَهَ» بی تابی رنج را بزرگ و بسیار می‌کند.
«الجَزَعُ عِندَ المُصیبَهِ اَشَدُّ مِن المُصیبهِ» بی تابی در گرفتاری، از آن گرفتاری سخت تر است.
«المُصیبَهُ واحِدَه وَ اِن جَزَعتَ صارَت اثنَتَین» مشکل یکی است و اگر بی تابی کنی دو تا می‌شود.
امام کاظم (ع) «مَن ضَرَبَ بِیده علی فَخَذه اَو ضَرَبَ بِیده الواحِده عَلی الاُخری عِنَد مُصیبَهٍ فَقَد حَبِطَ اَجَره» کسی که در سختی و گرفتاری دستش را بر پایش بزند یا با دستی بر دست دیگر، به یقین پاداشش تباه می‌شود.
«لا تَجزَعوُا مِن قَلیلٍ ما اَکرَهَکِم فَیوقَعَکم ذلکَ فی کثیرٍ مِمّا تُکرهُون»
از ناخوشایندی‌ها‌ی اندک بی تاب نشوید که آن بی تابی شما را در ناکامی بسیار گرفتار می‌کند.
این دستورات برای خودداری و بی تابی نکردن برای این است که وضعیت ظاهری و رفتار آشکار انسان در روان و دگرگونی‌های درونی تاثیر شدت و مستقیم دارد کسی که بی تابی می‌کند ضعیف شده و توان و بردباری خود را از دست می‌دهد و مشکل چند برابر دشوارتر می‌گردد.
۳٫ پنهان کردن بلا از نظر مردم
پنهان کردن گرفتاری‌ها و مشکلات از نظر مردم موجب می‌شود که شخص طوری رفتار کند که گویا مشکلی ندارد، و این رفتار و اصلاح ظاهری موجب آرامش درونی می‌شود زیرا ظاهر بر باطن تاثیر می‌گذارد. در برابر آن اگر کسی گرفتاری خود را آشکار سازد به گونه ای رفتار می‌کند که قلبش ناآرام و رنجیده می‌گردد.
«من کشف ضره للناس عذب نفسه» کسی که گرفتاری‌اش را برای مردم آشکار کند جانش را در عذاب انداخته است.
بر خورد مردم هم در دشوارتر شدن مشکل موثر است. تغییر نگاه‌ها سخنان اشاره‌ها و زمزمه‌ها مشکل را بزرگتر کرده و بر ذهن و زندگی سنگین تر می‌آید.
امام باقر (ع) فرمود: «یا بُنَی مَن کَتَم بَلاءً اِبتلی بِه مِنَ النّاس وَ شَکا ذلکَ اِلی اللهِ عَزَّوجلَّ کانَ حَقاً علی الله اَن یعافیه مِن ذلکَ البَلاءِ» ای فرزندم کسی که مشکلی را که به آن مبتلا شده از مردم بپوشاند و فقط با خدای بزرگ و عزیز درد دل گوید حق است که از آن بلا رهایی یابد.
البته مومنانی که مظهر لطف و کرم خدا هستند نیز شایستگی این راز گشایی و درد دل شنوی را دارند. «مَن شَکا ضُرُّه الی مُومن فَکَانَّما شَکا الله سبحانَهُ» کسی که گرفتار‌ی‌اش را برای مومنی بازگوید، گویا با خدای سبحان در میان نهاده است.
۴٫ بردباری
مهمترین چاره در برابر مشکلات و ابتلا به شرور، صبر و بردباری است و سایر موارد به عنوان معاون و تقویت کننده یا زمینه ساز صبر قابل طرح هستند. خدای تعالی می‌فرماید: «وَ جَعَلنا بَعضَکُم لِبَعضٍ فِتنهً أتصبِرون» گروهی از شما را وسیله‌ی امتحان گروهی دیگر قرار دادیم، آیا بردباری می‌کنید ؟ (فرقان / ۲۰)
بخش عمده ای از رنج مشکلات و گرفتاری‌ها نتیجه‌ی نگاه و رفتار ما در برابر آن است. اگر در مواجهه با سختی بی تابی کنیم و داد و فریاد به راه انداخته و خود را بدبخت ترین مردم بدانیم درست فکر کرده‌ایم و اگر آن مشکل را با آرامش و بردباری در آغوش بگیریم و آن را یک فرصت به شمار آوریم، باز هم درست فکر کرده ایم، چون مشکل اصلی و ریشه‌ی رنج درخود ماست. حضرت علی (ع) می‌فرماید: «لَیسَ مَعَ الصَّبرِ مُصیبَهٌ» با صبر مصیبتی نسیت. به عبارت دیگر صبر، رنج‌ها را از میان می‌برد. «اِذا صَبَرت لِلمحنَه فَلَلت حَدَّها» اگر در ناکامی‌ها بردباری کنی درهم شکسته می‌شود. «مَن صَبَر عَلی النِکبَهَ کأن لِم ینکَب» کسی که در ناخوشی‌ها بردباری کند، گویا اصلا ناخوشی ندیده است.
بنابراین با صبر و تحمل تلخی‌ها از بین رفته و مشکلات و زحمت‌ها نابود می‌شود. اما اثر صبر از این هم بیشتر است، بلکه این اکسیر ناکامی‌ها را به کامیابی و شکست‌ها را به پیروزی تبدیل می‌کند. هم از این رو حضرت علی (ع) فرمود: «فی الصَّبرِ ظَفَرٌ» پیروزی در بردباری است. «حُسنُ الصَبر طلیعهَ النّصرِ» بردباری نیکو، سپیده دم پیروزی است.
«دَوامُ الصَبرِ عنوانُ الظَّفرِ و النَّصر» پایداری در بردباری نشانه‌ی پیروزی و کامیابی است. و بسیاری روایات دیگر که نشان می‌دهد سختی‌ها در صورت مواجه‌ی صحیح فرصت‌های بزرگ زندگی و جهش گاه سلوک به سوی خدا و خوشبختی ابدی است.
بزرگترین و تواناترین کسی که می‌تواند ما را یاری کند و از بلاها نجات دهد خدای تعالی است و او یاری‌اش را در گرو صبر قرار داده است «ما دَفَعَ اللهُ سُبحانَه عَن المُومن شیئاً مِن بَلاء الدُّنیا و عَذاب الاخِرهِ إلاّ بِرضاهُ بِقَضائِه و حُسنُ صَبرِه عَلی بَلائِهِ» خداوند پاک رنجی از دنیا و عذابی از آخرت را از مومن بر نمی‌دارد مگر با خشنودی او از خواسته‌ی خدا و بردباری‌اش در آزمون الهی.
البته صبر تنها مربوط به مواجهه با آزمون‌های ناخوشایند نیست. چرا که جبرئیل به پیامبر (ص) فرمود: «یصبِر فی الضَّراءِ کما یصبرُ فی السَّرَّاءِ و فی الفاقَهِ کما یصبِرُ فی الغَنی و فی البَلاء کما یصبرَ فی العافیهِ …» در تنگناها همانند گشایش‌ها صبر کن و در نداری مثل هنگام دارایی و در بلا همچون هنگام سلامتی …
در معنای این حدیث دو احتمال وجود دارد یک احتمال ضعیف این که در دارایی و سلامتی و گشایش هم رنج و گرفتاری هست و باید مثل وقت نداری و گرفتاری بردباری کرد.
احتمال قوی تر این که طبق روایات سه گونه صبر داریم یکی صبر در بلا و رنج یکی صبر در طاعت خدا و دیگری صبر از معصیت. هر چند قسم اول ویژه ابتلا به شرور است اما دو قسم دیگر در همه‌ی ابتلا‌ها لازم و از شرایط عبودیت است. و ممکن است صبر توصیه شده در روایت گذشته به این دو گونه که در ابتلا به خیر و شر عمومیت دارد، بازگردد.
۵٫ توجه به نعمت ها
یکی از چیزهایی که در مواجه با سختی‌ها و مشکلات، آرامش بخش بوده و آستانه‌ی تحمل را بالا می‌برد، یادآوری نعمت‌های الهی حتی نعمت‌های گذشته و آینده است که همه را خدای مهربان نه به علت استحقاق ما بلکه از روی کرم و بخشش خودش عنایت می‌کند. حضرت ابا عبدالله (ع) فرمودند: «لا خَیرَ فی عَبدٍ شَکا مِن مِحنَهٍ یقَدّمها آلافُ نِعمهٍ و اتَّبَعَها الافَ راحَهٍ و من لا یقضی حقَّ الصَّبر علی البَلاء حَرُمَ قَضاءُ الشُّکر فی النَُعماء کذلکَ مَن لا یودّی حقَّ الشُّکر فی النَّعماء یحرمُ عَن قَضاءُ الصَبر فی البَلاء و مَن حُرمَهما فَهُو مِن المَطرودین» شکایت کننده از رنجی که پیش از آن هزاران نعمت بوده و در پی آن هزاران خوشی می‌آید، بنده‌ی خوبی نیست. کسی که حق صبر در بلا را به جا نیاورد، توفیق شکر در نعمت بر او حرام می‌شود. همچنین کسی که حق شکر در نعمت را به جا نیاورد از بردباری در بلا ناتوان می‌گردد و کسی که از این دو (شکر و صبر) محروم شود، از رانده شدگان درگاه خدای مهربان است.
در شرح حال حضرت ایوب (ع) آمده که در دعاهایش به خدای تعالی عرض می‌کرد: «خدایا هفتاد سال رفاه و نعمت دادی تا این که هفتاد سال بلا و گرفتاری بر من قرار دهی.» یعنی پس از هفتاد سال نعمت اگر هفتاد سال همه‌ی نعمت‌ها را بگیری و مرا در سختی بیاندازی، تازه در نقطه صفر بندگی قرار می‌گیرم زیرا هفتاد سال نعمت بدهکاری داشتم که با همین سالیان رنج و بلا جبران می‌شود.
۶٫ پرهیز از اقدام
یکی از راهکارهای رویارویی با ناکامی‌ها و بلاها که تنها از چشمه سار حکمت الهی بر می‌آید و غیر از کسی که دانایی‌اش به علم و حکمت ازلی پیوسته، آن را نمی‌آموزد، این است که حضرت علی (ع) فرمودند: «انَّ للمِحَنِ غایاتٌ و للغایاتِ نَهایاتٌ فَاصبَروالها حتّی تَبلُغ نَهایاتُها فَالتَّحُّرک لَها قَبلَ انقِضائَها زِیادَهٌ لَها» بی شک سختی‌ها سرانجامی دارد که به پایان می‌رسد پس صبر کن تا فرجام مشکلات فرا رسد، هر تلاشی پیش از آن موجب افزایش مشکلات می‌شود.
در فرمایش دیگری از ایشان می‌خوانیم: «انَّ للمِحَنِ غایاتٌ لا بُدَّ مِن انقضائِها فَناموُا لَها اِلی حینَ انقضائِها فَانَّ اِعمالَ الحِیله فیها قَبلَ ذلکَ زیادَه لَها» بدرستی که سختی‌ها پایانی دارد که ناچار فرا می‌رسد. پس آرام بگیرید تا مدتش سرآید. بی تردید در کار آوردن هر چاره ای قبل از فرجام مشکلات سبب بیشتر شدن آن است.
هنگامی که شخصی احساس می‌کند سختی‌ها به او هجوم آورده و بلاها از هر سو بر او می‌بارد، نباید در برابر آن ایستادگی کند، بلکه باید شرایط را همانطور بپذیرد و راه کنار آمدن با آنها را بجوید. «اذا اَتَتکَ المِحَن فَاقعُد لَها فَانَّ قیامَکَ زیادَهٌ لَها» وقتی سختی‌ها به سوی تو می‌آید بنشین زیرا ایستادگی تو موجب افزایش آنهاست.
در این شرایط انسان اگر خود را جمع کند و آمادگی خود را برای پذیرش آنها افزایش دهد مقاوم تر خواهد بود، تا این که به ستیز با آنها برخیزد و توان خود را از دست بدهد. اما وقتی احساس پایان یافتن سختی‌ها پیدا شد باید با قدرت در برابر آنها ایستاد و اوضاع را بازسازی کرده و بهبود بخشید. «اذا خِفتَ صُعُوبَه امر فَاصعُب له یذِلُّ لکَ و خادعَ الزَّمان عَن احداثِه تَهُن علیکَ» هنگامی که سختی کاری کاهش یافت به سختی و استوار به آن بپرداز تا ذلیل تو شود و روزگار را فریب بده از پیشامد هایش تا بر تو سهل گردد.
فریب روزگار به این است که اگر سخت شد تو سهل بگیر و اگر سهل شد تو سختی و جدیت و تلاش را فرومگذار.
۷٫ ایمان به عدل الهی
اگر انسان اعتقاد داشته باشد که خداوند حکیم و توانا بر اساس عدالت حکم می‌راند و به کسی ستم روا نمی‌دارد هیچ گاه در سختی ابتلاها ناخشنود نمی‌شود، چون مطمئن است که هر کسی به گونه ای مورد آزمون و ابتلاها قرار می‌گیرد و باید در این گیرو دار حق عبودیت را به جای آورد و بس.
حضرت علی (ع) فرمود: «المَصائِب بِالسَّویه مَقسُومَه بینَ البَریه» گرفتاری‌ها برابر میان مردم تقسیم شده است.
حتی آنها که به ظاهر مورد حسرت دیگران‌اند در دورنشان غم و اندوه از گرفتاری‌ها موج می‌زند. هم از این رو امیرالمومنین علی (ع) فرمود: «المُستَمتِعونَ بالدُّنیا تَبکی قُلُوبُهُم وَ اِن فَرِحُوا و یشتَدُّ مَقَتهم لانَفسَهُم و ان اغتَبَطوا بِبَعض ما مِنها رُزِقوا» برخورداران از دنیا در دل نالان و گریان اند، اگر چه به ظاهر شادمانی می‌کنند، و از خود ناخشنوداند، هر چند که به سبب پاره ای از بهرمندی هایشان به خود می‌بالند.
بنابراین نباید فراموش کرد که در این دنیای تنگ و فرومرتبه هیچ بهشتی وجود ندارد و سرای رنج و زحمتی است که همه‌ی مردمان را زیر سایه‌ی خود گرفته است.
۸٫ امید به گشایش
هیچ سختی همیشگی نیست «انَّ مَع العُسر یسرا» با هر سختی گشایش و آسانی است. (انشراح / ۶)
حضرت علی (ع) فرمود: «أَضیقُ ما یکونَ الحَرَجُ أقرَبُ ما یکون الفَرجُ» تنگ ترین سختی‌ها نزدیکترین آنها به گشایش است.
«عِندَ تَضایقُ حِلَقِ البَلاء یکون الرَّخاءُ» در تنگنای مشکلات راحتی و خوشی فرا می‌رسد. کسی که در سختی‌ها و مشکلات رنج می‌برد با این امید راستین و توان بخش گره‌های درونی را می‌گشاید و از درون به آرامش و راحتی می‌رسد و می‌تواند تا وقت رفع گرفتاری‌اش با آسودگی بگذراند. و عطر نزدیکی فرج را زودتر احساس کند.
۹٫ توکل
عوامل بی شماری در جهان وجود دارد که میان ما و کامیابی و موفقیت یا خواسته‌های ما فاصله می‌اندازد. بسیاری از این امور در اختیار ما نبوده و اگر انسان خود را تنها رویاروی آنها ببیند، در فشار احساس ناتوانی و کوچکی در هم می‌شکند. هم از این رو خداوند تعالی امر فرمود: «فَاذا عَزمتَ فَتَوکَّلَ علی الله» هرگاه تصمیم گرفتی و برای کاری اقدام کردی به خدا توکل کن. (آل عمران / ۱۵۹)
توکل یعنی پیوند توانایی محدود انسان به توانایی نامحدود الهی و در نتیجه برخورداری از توانایی نامحدود. حضرت علی (ع) فرمود «مَن تَوکَّل علی الله تَسهَّلت له الصِّعابُ» کسی که بر خدا توکل کند سختی‌ها برایش آسان می‌شود.
توکل به خدا نه فقط سختی بلکه اندوه‌ها را هم از بین می‌برد «مَن توکَّل لَم یهتَمّ» کسی که توکل دارد غصه نمی‌خورد. «لَیسَ لمُتوکَّلَ عَناءُ» توکل کننده دشواری در پیش ندارد.
با توجه به این فرمایشات معلوم می‌شود که مشکل، پیشامدهای ناگوار و نامطلوب واقعی نیست بلکه مشکل اساسی ضعف و ناتوانی درونی و روانی است که با یاد خدا و پیوند با او برطرف می‌شود. سختی‌ها و رنج‌های این جهان پایان ندارد و اگر کسی منتظر روزی است که بدون مشکل و سختی زندگی کند، آرزویی خام را می‌پرورد راز شاد زیستن و راحتی و آرامش درونی یاد خدا و ارتباط نزدیک با اوست.
۳٫ اصول روبرویی با ابتلاها‌ی نیک
۱٫ ترس از لغزش
ترس از لغزش در نعمت‌ها و خوشی‌ها همواره انسان را هوشیار نگه می‌دارد و نمی‌گذارد سرمستی و غفلت خوشی او را بفریبد. «یا ایها الَّذینَ آمَنوا لِیبلوَنَّکُم الله بِشیءٍ مِن الصَّید تَنالوا ایدیکُم و رِما حُکُم لِیعلمُ الله مِن یخافُه بالغَیب» ای کسانی که ایمان آوردید خداوند شما را می‌آزماید به شکای که در دسترس و تیررس شماست، تا بداند چه کسی از غیب (قیامت) می‌ترسد.
قیامت روز دیدار خدا و سرور اهل یقین و تقواست اما کسی که کوله باری از گناهان را همراه خود آورده و با چشم نابینا در محشر حاضر شود، توان دیدن جمال الاهی و درک رحمت او را نداشته، سخت در عذاب خواهد بود. بنابراین به فرموده‌ی مولا علی (ع) «لا تَخَف الاّ ذَنبَکَ» نترس مگر از گناهت. کسی که چنین هراسی را ندارد، مثل کودکی نادان خود را به خطر می‌زند.
«من قَلَّت مَخافَتُه کَثُرَت آفتهُ» کسی که هراسش کم باشد آسیب‌های زیادی به او می‌رسد. ترس از هوس‌ها و گناهان که قهر و غضب الهی را در پی دارد موجب هوشیاری و مراقبت شده و غفلت را می‌زداید. در نتیجه انسان در آرامش و امنیت در سایه‌ی ایمان و تقوا و عبودیت زندگی خواهد کرد. این هراس پسندیده برآمده از خردمندی و ایمان و موجب آرامش و عافیت است.
«ثمرهُ الخَوفِ الاَمنِ» نتیجه‌ی این ترس، آرامش امنیت است. هوشمندانه ترین بیم، ترس از آسیب‌های زندگی دنیاست، که ترس‌های موهوم را نابود می‌کند. «من خافَ الله قَلَّت مَخافَتَهُ» کسی که از قهر خدا بترسد ترس او از امور موهوم کم می‌شود. کسی که از خدا نمی‌ترسد همواره در هراس است که مبادا به منافع و دارایی هایش زیانی برسد و این منافع فانی او را به بند می‌کشد. بنده ای کسی که از خدا رو گردانده و به جای خدا قلبش برای دنیا بتپد خداوند او را فریفته و سعادتش نابود شده و بدتر از چیزی که می‌ترسد به سرش خواهد آمد. «مَن اَمِنَ المَکرِ لَقِی الشَّرَّ» کسی که از فریب خدا آسوده است بدترین نتیجه را دیده است.
«مَن اَمن مَکرَ الله هَلَکَ» کسی که از فریب خدا آسوده خاطر است نابود است.
۲٫ سپاس و ستایش
در ابتلا به حسنات علاوه بر این که باید مراقب لغزش‌ها و خطاها بود باید به فکر بقا و افزایش نعمت نیز باشیم و راه آن شکرگزاری است که فرمود: «لَان شَکَرتُم لَاَزیدَنّکُم» اگر شکرگذاری کنید شما را افزایش می‌دهیم. (ابراهیم / ۷)
شخصی از حضرت علی (ع) پرسید «چرا پروردگارت را شکر کردی ؟ فرمود: «نَظَرتُ اِلی قَد صَرَفَهُ عَنّی وَ اُبلی به غَیر فَعَلمت انَّه قَد اَنعَم علی فَشکرتُه» بلا و رنجی را دیدم که خداوند از من بازگردانده و دیگری را با آن گرفتار کرده است، پس دانستم که همانا به من نعمت بخشیده، پس شکرگزاری کردم.
همچنین فرمودند: «نعمَهٌ لا تُشکَر کَسَیئهٍ لا تُغفَر» نعمت سپاس گذاری نشده مثل گناه آمرزیده نشده است. «مَن قَلَّ شُکرَه زالَ خیرُه» کسی که سپاسگزاری‌اش کم است نعمت‌اش تباه می‌شود.
امام صادق (ع) فرمود: «کانَ رَسول الله اِذا وَردَ عَلیه اَمر یسرُّهُ قالَ الحمد لله علی هذِه النِّعمهِ و اِذا وَرَدَ علیه امرَ یغتمُ به قالَ الحمد لله عَلی کُلِّ حالٍ» پیامبر (ص) این طور بود که اگر پیشامد شادی رخ می‌نمود، می‌فرمود: «الحمد لله بر این نعمت» و اگر اتفاق ناراحت کننده ای پیش می‌آمد، می‌فرمود: «الحمد لله برهمه‌ی حالات» .
علامه مجلسی در توضیح این حدیث نوشته اند: «الحمد لله علی کل حال» یعنی او سزاوار ستایش است در برخورداری و گرفتاری برای این که هر کاری که خدا با بنده‌اش می‌کند، بی تردید به صلاح اوست.»
افزون بر این می‌نویسد: «در هر بلا پنج نوع شکر وجود دارد، اول ممکن است این بلا بلای سخت تری را دفع کرده باشد … دوم بلایا کفاره گناهان است یا سبب بالا رفتن درجات معنوی … سوم، بلا مصیبت دنیایی است و دینی نیست پس شایسته است که برای آن شکرگزاری شود. نقل شده که حضرت عیسی (ع) بر مردی نابینا و جزامی و فلج با زخمهای چرکین می‌گذشت که از او شنید، خدا را شکر می‌کند، و می‌گوید «الحمدالله الذَّی عافانی مِن بَلاءِ ابتَلی بِه اَکثَر النّاس» ستایش مخصوص خدایی است که مرا سلامت داشت از بلایی که بیشتر مردم به آن مبتلا هستند. حضرت عیسی (ع) فرمود: چه بلایی به تو نرسیده است ؟ گفت: خداوند مرا از بزرگترین بلا که کفر است، حفظ فرمود. سپس حضرت عیسی دستی بر او کشید و از همه‌ی بیماری‌ها شفا یافت و چهره‌اش زیبا گردید و با حضرت عیسی همراه شد و با او عبادت و بندگی کرد.
چهارم، هر بلایی در لوح محفوظ نوشته شده و حتما می‌آید، پس شایسته شکر است که آمد و گذشت. پنجم، بلای دنیا موجب اجر اخرت و زدودن حب دنیا از قلب بوده، پس سزاوار شکر است.»
۳٫ پیشی‌گیری در نیکی‌ها
انسان در برخورداری‌ها باید توجه کند که این فرصتی برای انجام کار خیر است و اگر جود و لطف الهی برای او تجلی کرده، او نیز باید جلوه و مظهر جود و لطف خدا باشد و آنچه خداوند به او داده از بندگانش دریغ نورزد.
قرآن می‌فرماید: «وَ لَو شاءَ اللهُ لَجَعَلَکُم اُمَّهً واحدهً ولکن لِیبلوکُم فی ما اَتاکُم فَاستبقُوا الخَیراتَ» اگر خدا می‌خواست همه شما را همانند و یکسان می‌آفرید اما برای این که شما را بیازماید گوناگون قرار داد پس به نیکی‌ها پیشی گیرید. (مائده /۴۸)
عطا و بخشش موجب می‌شود که خداوند هر چه بیشتر بنده‌ی خود را غرق در نعمت و لطف و عطای خود سازد. زیرا می‌بیند که او شایستگی این لطف را دارد و در نفسانیا ت خود فرو نرفته و فریفته نمی‌شود. هم از این رو خدای تعالی فرمود «مَن جاءَ بالحَسَنَهِ فَلَه عَشرُ اَمثالَها» هر کس یک نیکی به جا آورد، ده برابر برای او خواهد بود. (انعام / ۱۶۰) و در مواردی دیگر فرمود «مَن جاءَ بِالحسنهِ فله خَیرُ منها» کسی که نیکی به جا آورد بهتر از آن برای اوست (نمل / ۸۹ و قصص / ۸۴) از این آیات نتیجه می‌گیریم که ده برابر از باب کثرت است و محدود به آن نیست. همان طور که در زبان عامیانه برای این که بگویند چیزی بسیار بیشتر از دیگری است می‌گویند ده برابر یا صد برابر و این به معنای محدود کردن در این مقدار نیست بلکه از باب بیان کثرت است بنابراین کسی که نیکی انجام دهد خداوند بسیار بیش از آن را برای او جبران می‌کند.
البته کسی که در راه عبودیت حرکت می‌کند برای زیاد شدن نعمت‌ها کار خیر انجام نمی‌دهد بلکه او در هر حال راضی به رضای خدا بوده و همه چیز را برای مولای خود می‌داند. بنده شایسته این قوانین الهی عالم را مورد عمل قرار می‌دهد تا هر چه بیشتر در راه عبودیت پیش رفته و رضای معبود را جلب کنند و اگر همه‌ی نعمت‌ها از او گرفته شود مشتاقانه می‌گوید: «الّلهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَد و آل محمَّد و ارزُقنی الحَق عِندَ تَقصیری فی الشُّکر لکَ بِما اَنعمتَ علی فی الیسر و العُسر و الصِّحهِ و السُّقم حتّی اتعرفُ من نَفسی روحَ الرِضا و طُمانینهَ النَّفس مِنّی بِما یجِب لَک فیما یحدُثِ فی حال الخَوف و الامنِ و الرضا و السَخَط و الضُّر و النَّفع» خداوندا بر محمد و آل او درود فرست و هنگام تقصیر در سپاس نعمت هایت بر من، حق را روزی‌ام فرما. چه در حال آسایش چه در سختی چه سلامتی و چه بیماری. آنطور که نسبت به آنچه از تو به من رسیده، در حال ترس و امنیت و رضا و ناخشنودی و سود و زیان از درونم روح خشنودی و آرامش جان احساس کنم از آن بلاست.
۱۳٫ مواجه با بلا دیدگان
در اخلاق اسلامی دستورالعمل‌هایی برای هنگام روبه رو شدن با بلا دیدگان وجود دارد که رعایت آن‌ها پیش از همه قلب انسان را زنده و سلامت کرده و عبودیت را شکوفا می‌سازد و نیز موجب دفع بلا‌ها می‌گردد.
از این ادعیه بر می‌آید که اصل عبارات ضرورتی ندارد بلکه باید انسان در مواجه با بلا دیدگان چند نکته را یاداور شود: ۱ – سپاس و ستایش خداوند. ۲- این که خدا می‌توانست او را به جای شخص مبتلا گرفتار کرده و با رنج و سختی بیازماید. ۳ – اکنون هم با سلامتی یا گشایش در حال آزمایش است. ۴ – فخر فروشی و تکبر نورزد.
۱٫ دعا
عبد سالک در هر حال و با هر بهانه ای خدا را یاد کرده و گامی به سوی او بر می‌دارد. از معصومین دعاهایی رسیده که خواندن آن‌ها در رویارویی با گرفتاران و مصیبت زدگان سبب قرب الی الله است.
رسول الله (ص) فرمود: «اِذا رَأَیتُم أَهلَ البَلاءِ فَاحمَدوا الله وَ لا تَسمَعو هُم، فإنَ ذلکَ یحزُنُهُم.» هر گاه بلازدگانی را دیدید خدا را ستایش کنید اما آنها نشنوند زیرا اندوهگین می‌شوند.
همچنین فرمودند: کسی که رنج دیده ای را می‌بیند، پس بگوید: «الحمد الله الذی عَدَلَ عَنّی بَلاءَکَ وَ فضَّلنی عَلَیکَ وَ عَلی کَثیرٍ مِمَّن خَلَقَ تفضیلاً» سزاوار است که خداوند او را به آن بلا مبتلا نسازد. معنی دعا این است: ستایش مخصوص خدای یکتاست که بلای تو را از من بازگرداند و بر تو و بسیاری از آفریدگان مرا برتر داد.
امام صادق (ع) هم دعاهایی را توصیه فرمودند از جمله: «الحَمد الله الذی عافانی ممّا ابتلاکَ بِه وَ لَو شاءَ فَعَلَ ذلکَ بِی» این دعا را سه بار باید خواند که در نتیجه، آن بلا از شخص دفع می‌شود. در فرمایش دیگری از آن امام رسیده است: «الّلهُمَّ اِنّی لا اَسخِرُ وَ لا اَفخِرُ وَلکِن اَحمَدُکَ عَلی عَظیمِ نَعمائِکَ عُلی» و امام باقر (ع) فرمود: در این مواقع سه بار بگویید: «الحَمدُ لله الذی عافانی ممّا ابتلاکَ بِه وَ لَو شاءَ فَعََلَ» که نتیجه‌ی این دعا نیز ایمنی از آن بلاست.
۲٫ عطوفت و مهربانی
امام علی (ع) فرمودند: «مَن کُنتَ سَبَباً لَه فِی بَلائه وَجَبَ عَلَیکَ التَّلَطُّف فِی عَلاجِ دائِه» کسی که تو موجب گرفتاری او شده ای، لازم است که در درمان او دلسوزی کنی.
غیر از این مورد که بی تردید لازم است به بلا دیدگان مهربانی و عطوفت ورزید. در سایر موارد هم یکی از اصول رویارویی با رنج دیدگان مهربانی است. «رَحمَه الضُعَفاء تَستَنزِلُ الرَّحمَه» مهربانی با ناتوانان موجب فرو آمدن رحمت الهی است. «اولی الناس بالرحمه المحتاج الیها» سزاوارترین مردم به مهربانی کسی است که به آن نیازمند است.
۳٫ تلاش برای رفع گرفتاری
حضرت علی (ع) فرموده اند: « …. وَ اسعَوا فِی حاجَه مَن هُوَ نائِم یحسُن لَکُم فِی الدارین الجَزاءَ و تَناوَلوا مِن اللهِ عَظیمُ الحَباء» بکوشید در نیازمندی کسی که گرفتار است خداوند نتیجه کارتان را در دو سرا نیکو گردانده و به پاداش بزرگی از جانب او می‌رسید.
«اِنَّ حَوائِج النّاسِ الیکُم نِعمَهٌ مِن اللهِ عَلیکُم فَاغتَنمواها وَ لا تَمِلّوها فَتَتَحوَّّل نقماً» به یقین نیازمندی مردم به سوی شما نعمتی از سوی خداست پس غنیمت شمارید آن را و رنجیده نشوید از آن که در این صورت نعمت را به تباهی کشانده اید.
۱۴٫ کاربرد روش ابتلا از سوی مربیان
روش ابتلا را خدای تعالی که آفریننده‌ی انسان است برای تحقق هدف نهایی آفرینش او در کار آورده است. هدف آفرینش انسان این است که با عبادت و اطاعت خدا به این حقیقت یقین پیدا کند که همه چیز برای خداست و غیر از او هیچ مالک و مولایی نیست همه‌ی عالم در دست قدرت و زیر تدبیر حکیمانه‌ی اوست و این حقیقت عبودیت است که با عبادت و اطاعت و سیر در مسیر بندگی شکوفا می‌گردد.
مربیان در هر زمینه ای می‌توانند توانایی فراگیران شان را آزموده و با ابتلا‌ها شکوفا سازند. یک مربی ورزشی می‌تواند با افکندن شاگرد در میدان تلاش، مهارت او را بیازماید و هر مربی دیگری هم به همین ترتیب.
اما مربیان اخلاق برای شکوفایی فضایل در راستای شکوفایی سررشته‌ی فضیلت‌ها شاگردان خود را در آزمون‌ها و ابتلا‌ها قرار می‌دهند. همان طور که حضرت خضر(ع) حضرت موسی را آزمود تا بردباری او دراطاعت پذیری را بیازماید. البته ناتوانی موسی از همراهی خضر به خاطر عصیان گری او نبود بلکه مرتبه‌ی او با خضر متفاوت بود و هر کدام آیین عبودیت حق را در مرتبه‌ی خود حفظ می‌کردند. هم از این رو حضرت امام از قول آیت الله شاه آبادی می‌نویسند: «مخالفت موسی (ع) با حضرت خضر (ع) در موارد سه گانه با این که پیمان بسته بود که پرسش نکند، برای حفظ حرمت حضور حق بود و گناهان، بی حرمتی به مجلس حق تعالی بوده و پیامبران مامور حفظ حضوراند. و حضرت موسی تا گمان کرد که خضر خطا می‌کند عهد خود را فراموش کرد. اما جناب خضر به خاطر توانمندی در مقام ولایت و قرب الهی و سیر و سلوک چیزی را می‌دید که موسی (ع) نمی‌دید. پس در حالی که موسی (ع) حفظ حضور می‌کرد، حضرت خضر (ع) حاضر بود.»
از این ماجرا و سایر مطالب پیش گفته چند اصل در کار برد این روش برای مربیان اخلاق به دست می‌آید.
۱٫ ملاحظه‌ی هدف اخلاقی که شکوفایی مجموعه‌ی فضایل و در نهایت عبودیت است.
۲٫ ملاحظه مقام و مرتبه‌ی معنوی فراگیر.
۳٫ تقدم آموزش بر آزمون چنانکه خداوند تعالی فرمود «وَ ما اَرسَلنا فی قریه مِن نَبی الاّ اخذنا اَهلَها بالبَاساءِ و الضَّرَّاء» و ما هیچ پیامبری را در سرزمینی نفرستادیم مگر این که با گرفتاری و مشکلات اهالی آن جا را آزمودیم. (اعراف / ۹۴)
۴٫ مقدار اشتیاق فراگیر: این عامل تا حدی تعیین کننده است که خدای تعالی حضرت موسی (ع) به آزمونی فراتر از مقام و مرتبه‌ی او وارد کرد. تا تعدیل شود و بتواند با آرامش در مسیر خود حرکت کند.
۵٫ ادعاها و خود پنداری فراگیر در آزمون‌ها و ابتلاهایی که مربی در برنامه تربیتی قرار می‌دهد، موثر است. تا جایی که آزمون‌ها از توان فراگیر هم بگذرد و این ادعاها و خودپنداری‌ها در هم شکسته شود. زیرا این خودپنداری ما در همه‌ی موانع سیر و سلوک است و تا رفع نشود قدم از قدم نمی‌توان برداشت.
هم از این رو خدای تعالی فرمود: مردم گمان می‌کنند که با گفتن «ما ایمان آوردیم» به حال خود رها شده و آزموده نمی‌شوند. به راستی کسانی که پیش از آن‌ها بودند را به سختی آزمودیم تا راستگویان و دروغگویان شناخته شوند. (عنکبوت / ۱ و ۲)
امام صادق (ع) فرمود: «انَّ الله علمَ ان الذَّنبَ خَیرٌ للمومنِ من العُجبِ و لولا ذلکَ ما ابتلی مُومنٌ بذَنبِ ابداً.» بدرستی که خدای تعالی می‌داند گناه برای مومن بهتر از خودبینی است و اگر چنین نبود هیچ مومنی هرگز گناه نمی‌کرد.
نتیجه گیری
زندگی با تمام فراز و فرودهایش پرورش‌گاهی است برای استعدادهای نهفته انسان و خداوند حکیم و مهربان مربی این پرورشگاه است و تمام عالم و پدیده‌ها و رویدادها ابزاری در اختیار مربی ازلی است. هر پیش‌آمدی چه خوش باشد، چه ناگوار یا هر نعمت و محرومیتی که در زندگی شخص رخ می‌دهد، قبل از هر چیز یک فرصت طلایی برای شکوفایی برترین استعداد نهفته در بشر استعدادی که می‌تواند او را تا اوج کمال و تقرب به خداوند بالابرد و به معراج «عبده» که رسول اکرم (ص) راه آن را گشود برساند.
در ابتلاهاست که فضایل اخلاقی جان انسان را می‌آراید و زمینه ساز تجلی صفات عالی الاهی در هستی آدمی می‌شود. با گذر از اوج و حزیزهاست که می‌توان به نیاز و وابستگی خود را به نیرویی برتر تجربه کرد و زوال و ناپایداری را در تمام جهان به تماشا نشست. در آزمون زندگی این جهان بزر بندگی در وجود انسان می‌روید و هستی محدود و وایسته و نامانای انسان به هستی بی‌کران و حیات ابدی حی قیوم می‌پیوندد و انسان به شکوفایی تام می‌‌رسد. پس باید این حقیقت را شناخت و اصول و قواعد مواجه با آن را نیک فراگرفت و درست به کار بست.