رویکرد نوین امام(ره) به عرفان باعث تحول دنیا شد

رویکرد نوین امام(ره) به عرفان باعث تحول دنیا شد

رویکرد نوین امام به عرفان نظری و ترجمۀ عملی تجربۀ عرفانی، باعث شد که دنیا متحول شود و قدرت عظیمی ظهور کند که منبع اش برای بسیاری از تحلیل گران سیاسی مشخص نبود.
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری ـ تحلیلی طلیعه، امام خمینی(ره) که احیاگر اسلام ناب – با تمام تعلیمات و آموزش های متعالی اش – بود، با استفاده از معارف مکتب اهل بیت(ع) عرفان را نیز در عرصه نظر و عمل از اوهام زدود. او عرفان اصیل اسلامی را زنده کرد و با ارائه عرفان بی پیرایه و خالص، قلب های بسیاری را متوجه این حقیقت نمود . در این خصوص با حجت الاسلام و المسلمین حمیدرضا مظاهری سیف، رئیس موسسه بهداشت معنوی گفتگویی داشتیم که در ادامه می آید:
از نظر عرفانی حضرت امام خمینی(ره) استاد صاحب نظر در باب عرفان نظری بودند و ایده‌ها و دیدهای جدیدی را در باب عرفان نظری پایه گذاری کردند.
عرفان نظری به این می‌پردازد که یک عارف پس از طی مراحل و منازل سیر وسلوک به قله عرفان می رسد و تجربه عرفانی را به دست می آورد.
قله نوآوری ایشان تا آنجایی بود که عرفان نظری را به سطح عمل رساندند نه به این معنا که به قلمرو عرفان عملی وارد شدند زیرا عرفان عملی با عرفان نظری متفاوت است.
عرفان عملی به مراحل و منازل سیر وسلوک الی الله می پردازد و مفاهیم و چارچوب های خاص خود را دارد.
تجربه عرفانی او بدین گونه است که همه جهان هستی را مظهر و تجلیات خداوند می بیند و برای غیرخدا وجودی قائل نیست و اعتقاد او براین است که  فقط خدا وجود دارد و هرآنچه غیر خدا به نظر می رسد، تنها جلوه اوست.
این درواقع روایت ساده ای از تجربه عرفانی است، عرفان نظری موضوع اصلیش تبیین و به زبان آوردن همین تجربه وحدت و فناست. تجربه‌ای که عارف با شهود قلبی خود و از طریق علم حضوری به آن می رسد؛ عرفان نظری می کوشد تا این علم حضوری را تبدیل به علم حصولی کند و این شهود را به زبان بیاورد و ادبیات و مفاهیم مناسبی را بیابد که بتواند آن راز الهی را که در تجربه عرفانی کشف شده است، به نوعی روایت کند و به قول اهل عرفان آن را ترجمه کند و آن شهود را به بیان و زبان عادی بشری بیاورد.
نوآوری منحصر به فرد حضرت امام (ره) این بود، که قلمرو ترجمه علم حضوری به علم حصولی و ترجمۀ شهود غیبی به بیان آشکار را وسعت بخشید. سایر عرفا می کوشیدند تا ترجمه و تعبیر تجربۀ عرفانی را به زبان آورند اما امام سعی کرد آن را به عمل آورد. یعنی به جای اینکه با واژه های لفظی تجربۀ عرفانی را روایت کند، با کنش های عملی تجربۀ رازناک عرفانی اش را ترجمه کرد.
این موضوع مهمی است که ایشان خیلی منازل سیر و سلوک را بیان نکرد، بلکه همان تجربه توحیدی و ناب عرفانی را به عمل و زندگی تبدیل کرد. او به جای اینکه با زبان و به کمک واژگان شیدایی و سرمستی عرفانی اش را بازگو کند، با عملش و با سلوک سیاسی اش به بازنمایی مشاهداتش پرداخت.
برای مثال حضرت امام(ره) درعرفان نظری کشف کرده بود که غیر خدا پوچ و باطل است و هرچه هست از آن خداست.
به ساغر ختم کردم این عدم اندر عدم نامه
به پیر صومعه برگو: ببین حسن ختامم را
امام(ره) این موضوع را کمی در کتاب «مصباح الهدایه الی الخلافه و الولایه» با زبان غامض عرفانی توضیح داده اند. اما این را کافی ندانست و آن یافته های ناب عرفانی را با زبان گویای عمل در برابر چشم مردم دنیا ترجمه کرد، این طور که طاغوت ها و مستکبران را براستی هیچ می دید، او شاه و امریکا را یک توهم بزرگ می دانست و آنها را این طور نمی دید که یک چیزی هستند و ما بخواهیم تکلیفمان را با آنها مشخص کنیم.
زیرا عارف وقتی به تجربه عرفانی دست پیدا می کند که همه موهومات را محو کرده باشد. برای همین امام به راحتی قدم برمی داشت و برسر این قدرتهای موهوم می گذاشت و آنها هم احساس می کردند که زیر قدم های معرفت این مرد استخانهای شان خرد می شود و به پوچی خودشان پی می بردند.
عارف، ولایت دارد. یعنی در معرفت کسانی که به او توجه می کنند، تصرف می کند و اولین کاری که شخص عارف با استفاده از ولایتش انجام می دهد این است که دیگران را با توهماتشان به عنوان توهم روبرو می کند و آنها را به این ادراک می رساند که آنچه می پنداشتند، پنداری بیش نبوده است. تا به این ترتیب آماده دریافت حقیقت شوند.
تلاش آمریکا برای تسلط بر ایران بخصوص در سالهای اول انقلاب تا حدود زیادی برای اصلاح تصویر ذهنی خودش نسبت به خودش بود، دچار بحران هویت شده بود و هویت ابرقدرتی اش، تزلزل یافته بود. در واقع بخش مهمی از مشکل آمریکا با انقلاب اسلامی مشکلی بود که با خودش داشت. احساس می کرد، هر چه درباره خودش می پنداشته دروغ بوده است، یک توهم بزرگ که در حال محو شدن است. سیاست مداران و استراتژیست های آمریکایی با هویت جمعی شان احساس می کردند، آنچه می پنداشته نیستند و تصمیماتی می گرفتند و اقداماتی می کردند، تا تزلزل هویتی خود را از بین ببرند و خودپنداره سیاسی شان را حفظ کنند.
با همین رویکرد حضرت امام پس از نابودی رژیم پهلوی و کوتاه کردن دست آمریکا، می فرمود: این انقلاب قدمی برای تهذیب نفس است، هدف اصلی این است که انسان درست شود. زیرا او انسان را بزرگترین تجلی الهی می دانست و معتقد بود این تنها انسان است که می تواند دریافت کننده عرفان ناب باشد و تجربۀ عرفانی را با کام دلش بچشد. و به آیینه تمام نمای نور و حضور خداوند تبدیل شود. و دیگر خودش هم درمیان نباشد.
امام(ره) گاهی اوقات فرمانی صادر می کردند و می فرمودند که این فرمان چیزی نیست که بخواهیم برایش مذاکره ای بکنیم، این خواست خدا و امر خداست که باید بشود. خمینی هم نمی تواند آن را تغییر دهد.
یعنی آنچه که در تجربه عرفانی کشف کرده بود اینجا اینطور ترجمه شد که امام خمینی(ره) هم چیزی نیست و خارج از اراده الهی حرکت و اراده ای ندارد. هرچه هست تنها خدا و اراده خداست که باید اتفاق بیافتد.
رویکرد نوین امام به عرفان نظری و ترجمۀ عملی تجربۀ عرفانی، باعث شد که دنیا متحول شود و قدرت عظیمی ظهور کند که منبع اش برای بسیاری از تحلیل گران سیاسی مشخص نبود.
وقتی به جامعه می نگریستی توده ای ها، مارکسیست‌های به قول خودشان مسلمان و لیبرال ها با مسلک های مختلف فعالیت داشتند، ولی منبع قدرتی که در واقع در روش حضرت امام(ره) بر جامعه اثر می گذاشت از همه ی این ها فراتر بود و تمام جریان های فکری مختلف حتی اگه با دین مشکل داشتند به فنا رفته بودند و از دستشان کاری بر نمی آمد و قدرتی برای آنها باقی نمانده بود، و برای نقش آفرینی در حرکت انقلاب همه از حضرت امام و همسویی با او قدرت می گرفتند. زیرا امام(ره) تجربه عرفانی خود را عملا در جامعه ترجمه و بیان می کرد. و قدرت نامحدود الهی در کنش های سیاسی او بیان و عیان می شد.