رمان راز فرشتگان 22 - پيام پيامبر

رمان راز فرشتگان ۲۲ – پیام پیامبر

 فرشته باز هم سکوت کرد. باز هم به ناگفتنی‌های خاطراتش رسیده بود. اما این بار خودداری نکرد. باید همه چیز را به جوان می‌گفت تا او بتواند پیام نهایی‌اش را بهخوبی بفهمد و به همۀ مردم برساند. همه فرشته‌های نگهبان هم منتظر بودند تا سخنان فرشته راهنما را بشنوند.
قلب فرشته می‌لرزید؛ بغض گلویش را می‌فشرد؛ نفسش بند میآمد و کلامش بریدهبریده به زبان می‌آمد: «در زمین روزهای خوب طولانی نبوده است. ما فرشته‌های نگهبان در قلب بسیاری از انسان‌ها شکست خوردیم. البته انسان‌های بزرگی بوده‌اند که یک لحظه عمرشان به قرن‌ها زندگی میلیون‌ها انسان گناه‌کار می‌ارزد. تا زمانیکه پیامبر زنده بود و پنج نام بزرگ و نور عظیم با هم زندگی می‌کردند، جهان به سوی خدا حرکت می‌کرد. پیامبر برای پایداری این حرکت، به فرمان خدا عمل کرد. در واپسین سال زندگی، وقتی از زیارت خانه خدا، یعنی همان معبد آدم، باز می‌گشت، من در قلب پیامبر بودم که جبرئیل آمد و پیام سنگینی را از سوی خدا…