راهکارها و مدل‌های توسعه معنویت اسلامی

چکیده
جریان‌های معنویت‌گرای بسیار متنوعی در جهان پدید آمده و به حریم فرهنگی ما وارد می‌شود. و این در حالی است که میراث عرفانی ما غنی و سرمایه معنوی اسلام چنان سرشار است که توانایی رقم زدن یک انقلاب بزرگ اجتماعی را داشت. بدون تردید آسیب‌ها و کاستی‌هایی در شیوه کار است که این محتوا به مرحله استفاده نرسیده و متاعی ناقابل جای آن را می‌گیرد.
آسیب‌هایی که ما را از وضع مطلوب توسعه معنویت اسلامی دور کرده است به دو دسته علمی و اجرایی تقسیم می‌شود و برای برطرف کردن این اشکالات راهکارهایی وجود دارد. این راهکارها در قالب مدل‌های اجرایی روشنی و گسترده‌ای می‌توان عملی کرد که در این مقاله پیشنهاد می‌شود.

واژگان: معنویت‌های نوظهور، سلطه‌گری، معنویت اسلامی، آسیب‌ها، علوم معنوی اسلام، راهکارها، مدل‌ها.
مقدمه
حقیقت انسان روح اوست و نمی تواند بدون معنویت دیری دوام آورد و تمدن منهای معنویت برای بشر همانند خشکی برای ماهی است که زندگی در آن محال می‌گردد. انسان معاصر با گذشت چند قرن معنویت ستیزی، امروز تشنه و آشفته، همچون قحطی زدگان به سنت های معنوی و ابعاد عرفانی ادیان هجوم آورده و هرکس تکه و گوشه‌ای از آن را برگرفته و گروهی را گرد خویش آورده است.
انقلاب اسلامی در این روزگار با طرحی تازه برای زندگی و تمدن بشری پا به عرصه وجود گذاشت و آمد تا انسان را به راه راست معنویت و حیات طیبه رهنمون شود. در این راه توفیق یافت که با نیروی برتر معنوی بر نیروهای سلطه‌گر حیات دنیا و تمدن مادی غلبه کند و امکانات و موقعیت شایسته‌ای را در جهان به دست آورد. به طوری که همه چشم ها به سویش و گوش ها گوشوده به رویش، آماده است تا پیام انقلاب و اسلام را دریافت کند و در این شرایط محیا، گویی شیوه‌ای مناسب و زبانی شیوا برای ارائه معنویت اسلامی به کارگرفته نشده است.
ما در انقلاب اسلامی به سرعت توانستیم به ابزارها، امکانات و موقعیت مناسب دست یابیم اما در ارائه الگوی زندگی معنوی و ابلاغ پیام معنوی اسلام به کندی و تأخیر دچار شدیم و این مسئله می رود که به یک تهدید جدی تبدیل شود. امروز موج تازه ای از هجوم فرهنگی علیه اسلام در حال شکل گیری است و جبهه جدیدی گشوده می شود. اگر تا کنون با تکیه در نظریات علوم اجتماعی و اندیشه های سیاسی حکومت اسلامی ایران، ضد دموکراسی، مخالف آزادی و بی توجه به حقوق بشر معرفی می شد، در جبهه جدید و زیر موج تازه ای که می آید، با تکیه بر علوم اخلاقی و روانشاسی، بی اخلاق، نامهربان و فاقد معنویت معرفی شد؛ مردم به عنوان افرادی که شاد زیستن را نمی دانند، عشق را نمی فهمند و جهان روحانی را نمی شناسند متهم می شوند. ما در حال گذر از گفتمان آزادی و دموکراسی به گفتمان اخلاق و معنویت هستیم و مفاهیمی نظیر خشونت و مدارا در این مرحله گذار به کار گرفته شده اند.

در این تحقیق می‌کوشیم تا راهکارها و مدل‌های روزآمد و عام پذیر ارائه عرفان و معنویت اسلامی را معرفی نماییم؛ تا شاید همانطور که عده‌ای در جهان سرمایه‌ها و امکانات خود را به کار گرفته‌اند تا معنویتی دروغین را به بازار فرهنگ جهانی بیاورند، کسانی هم پیدا شوند که امکانات لازم برای عرضه معنویت ناب و راستین اسلامی را فراهم کنند. بدون شک خیر و راستی برکت عرفان اسلامی سرشار است و اندک اینجا بر انبوه اوهام و دروغ‌ها غالب خواهد شد.
تز اصلی تحقیق این است که به جای بیان محض وضع مطلوب و مدل آرمانی معنویت اسلامی نخست کاستی‌ها و آسیب‌های معنویت اسلامی را که مانع توسعه‌ شایسته آن شده، بازشناسی کنیم. سپس شرایط و نیازهای موجود را مطالعه نموده و سرانجام راهکار‌های توسعه معنویت و رسیدن به وضعیت مطلوب معنوی و حیات طیبه پیشنهاد شود.
تصویر زمانه
ما در دورانی به سر می‌بریم که بشر لذت‌های گوناگونی را که در خیالش تصور می‌نمود و تمتعات رنگارنگی که به وهمش خطور می‌کرد، آزموده و این همه نه تنها رضایت و آرامش خاطری برای او به دنبال نداشته، بلکه در نهایتِ رنج و ناکامی و بی‌معنایی روح او را آزرده و رنجور ساخته است. روزگاری که جهان مادی و زندگی این جهانی با همه فریبندگی، گستردگی، زیبایی و دلربایی‌اش چنگی به دل نمی‌زند و انسانی که در این سبک زندگی گرفتار و اسیر گشته، در جستجوی معنایی برای هستی و حیات خویش به معنویت (sprituality) روی آورده است.
در این شرایط معنویت هر آن چیزی است که برای اعراض از زندگی مادی و تمدن غالب و ارزش‌ها و هنجار‌های سرمایه‌داری فرصتی فراهم سازد. مادیت برای انسان معاصر همین مدل یکنواخت زندگی غربی و ارزش‌ها و اهداف زندگی روزمره است و به هر نحو که بتوان از این چهار چوب بیرون زد و نفسی کشید، صورتی از معنویت ایجاد شده است. معنویت در فرهنگ امروز انسان مدرن یا پست مدرن هر گونه فراروی، روگردانی و نه گفتن به معیارها و هنجارهای زندگی مادی مدرن است. و صد البته این می‌تواند برای سرمایه‌داران و سلطه‌گران خطرات زیادی درپی داشته باشد.
به تعبیر ماکس وبر تمدن سرمایه‌داری مدرن بسان قفسی آهنین بشر را در بر گرفته و ظاهراً منظور وبر این است که انسان باید با همین وضعیت کنار بیاید و از این زندگی که محصول عقلانیت ابزاری است، گریزی نیست. اکنون که یک قرن از آن گفته ماکس وبر می گذرد، بشر تاب و تحمل این حصار را از دست داده و به مجالی دیگر و فضایی نو می‌اندیشد. اما تمدن مادی هوشمندانه خود را بازسازی کرده و ریشه‌های خود را در روان مردمان و ساختارهای اجتماعی تحکیم کرده به طوری که دیگر به راحتی اجازه می‌دهد انسان‌ها به هر سو برای ارضاء معنوی خود پربکشند. در حقیقت قفس در حال توسعه بوده، فراتر از جسم و اعمال مردمان، ژرفای جان انسان‌ها به بند کشیده شده است. مغزهای متفکر نظام سرمایه‌داری در پروژه مهندسی فرهنگی گرایش‌های معنوی را نیز به جغرافیای سلطه‌گری خویش افزوده‌ و معنویت‌ها و عرفان‌هایی را طراحی کرده‌اند که نه تنها با شالوده‌های استیلا تعارض نداشته باشد، بلکه به تحکیم و تداوم آن مدد رساند.
تمدن جدید در قرن بیستم وضعیت بسیار ناپایداری را تجربه کرد و طراحان تمدن و نیروهای سلطه‌گر آن تصمیم گرفتند که نقطه ضعف سلطه‌گری خود را که روی خرابه‌های معنویت و دین بنا شده بود،‌ به نقطه قوت خود تبدیل کنند. پس به این نتیجه رسیدند که از معنویت در راستای ترمیم و تقویت استیلای خود بهره‌برداری کنند. برای دست یابی به این هدف معنویت ویژگی‌های بسیار مناسبی داشت. نخست اینکه ابزار جذابی بود که گویی اقبال عمومی هم با آن موافق می‌شد و دوم اینکه شامل موضوعاتی بود که تمام ابناء بشر در طول تاریخ و عرض جغرافیا به آن دلبستگی داشتند و می‌توانست زمینه‌ساز مقبولیت سلطه‌ای فرافرهنگی و جهانی باشد.
این راهکار تازه ویژگی جالب سومی هم داشت و آن اینکه در قیاس با گذشته معنویت ستیز تمدن غرب، تحول و تنوع رضایت بخشی را برای اهالی تمدن غرب ایجاد می‌کرد؛ از این رو به فکر طراحی جریان‌ها و فرقه‌های معنویت‌گرایی افتادند که در گستره‌ای وسیع و تنوعی جذاب، مردم را برای مدت زیادی سرگرم سازد. پایه‌های اساسی تحکیم و تداوم سلطه‌گری این است که سلطه‌گران برنامه‌های مناسب و مؤثری را برای سرگرم سازی سلطه‌پذیران ترتیب دهند، به طوری که احساس کنند وضعیت سلطه، مطلوب، رضایت‌بخش و قابل تحمل است. اگر سلطه‌گران بتوانند احساس خوبی برای سلطه‌پذیران ایجاد کنند در حقیقت اقتدار خود را تثبیت و پایدار کرده‌اند.
با همه فرصت‌هایی که معنویت برای نظام سلطه در برداشت، یک مسئله اساسی در بین بود که باید حل می‌شد. مسئله این بود که فاصله و شکاف بزرگ بین معنویت و تمدن غرب وجود داشت. و صد البته این مشکل نیز حل شدنی می‌نمود. زیرا بعد از این که بندهای ظاهری هوس‌گرایی و آزادی‌های موهوم و حیوانی در تمدن غرب ترویج شده بود و انسان در حد تمایلات پست حیوانی خود نزول کرد، می‌توان معنویتی همچنین فرودست و تهی‌مایه را به او پیشنهاد کرد.
وقتی که روح محجوب شود و گرایش‌های متعالی آن نه غبار آلود، بلکه زیر خروارها خاک مدفون گردد، دیگر هراسی نیست که مبادا معنویت‌گرایی به بازگشت انسان به انسانیت و عزت و آزادگی بینجامد و در نتیجه با تزلزل شالوده‌های سلطه‌گری و تباهی تمدن مادی فرجام پذیرد. برای مرده دلان معنویت از تسکین نسبی آشوب‌های روانی و یافتن زاویه دیدی موهوم نسبت به همین زندگی وهم‌اندود و هوس‌آلود فراتر نمی‌رود.
قلب‌های در حال احتضار روشنی را چندان احساس نمی‌کنند، واقعیت را به درستی تشخیص نمی‌دهند و با حقیقت به خوبی گرم نمی‌شوند. آنها ضعف‌ها و نیازهای فرومایه‌ای را در خویش می‌شناسند و تنها معیار درستی و نادرستی و خوبی و بدی‌شان کارآیی در برآوردن این نیازهاست. معنویت نیز با کارکردهایش در کاهش اضطراب‌ها، درمان افسردگی‌ها و رفع هزاران آسیب روانی و اجتماعی زندگی امروزین شناخته شده و مورد توجه قرار می‌گیرد.
انسان در آغاز قرن بیست ویکم هنوز به حقیقت باز نگشته است، انسان کام‌جویی است که کتاب حقیقت را به کلی بسته و کامجویی را راه نجات خویش می‌داند. اگر چه تا پیش از این نیز در صدد کامجویی بود اما حقیقت را در آیینه تار کامجویی خویش می‌جست و اعتقاد راسخ و متعصبانه‌ای به اهداف و آرمان‌های دنیوی داشت و به نوعی سکولاریزم دین او بود. ولی اکنون تصور می‌کند که حقیقت تابع کامجویی است و متأسفانه این میل به شدت قوت گرفته است که حق را در کامروایی خویش بجوید. و گمان می‌کند خطایی که تا کنون زندگی را به تباهی و سیاهی کشیده، حق‌جویی بوده است. حق‌‌باوری و اعتقاد عامل تعصب، ستیز، نزاع، آشوب و رنج است. اگر همه در پی کام‌جویی باشند بدون اینکه نگرانی حق و حقیقت را در دل بپرورند براستی کامیاب خواهند شد.
حق جویی است که اعتقاد، اضطراب، تنفر، جنگ، خشونت، رنج و هزاران مشکل را ایجاد می‌کند. و با کامجویی، صلح و صفا و عیش و عشرت و خوشی و بهشت پدید می‌آید. معنویت همین خوشی و آرامشی است که تا کنون بشر به خطا آن را در دین‌داری، اعتقادات مذهبی یا دارایی و برخورداری‌های مادی می‌جست؛ در حالی که سرمایه عظیم خوشی در درون انسان است و او به سادگی می‌تواند با کنار گذاشتن همه دغدغه‌ها، افکار، تعصبات و اعتقادات به آن برسد. کامیابی با حق و حقیقت بدست نمی‌آید بلکه بر عکس این حق و حقیقت است که با کامیابی به دست می‌آید. دین و معنویت راهنمای شادکامی و زندگی کامیاب است که با بازگشت به درون و روگردانی از دنیاگرایی و هر نوع جزم‌اندیشی دیگر تحقق می‌یابد. اگر چه این روگردانی برای دقایقی باشد، باقی لحظات زندگی را تحمل پذیرتر می‌سازد. بدین سان حقیقت و معرفت پیش پای کامیابی و منفعت قربانی می‌شود.
بنابراین اهمیتی ندارد که یک مکتب معنویت‌گرا و یا دین چه می‌گوید؛ مهم این است که چه می‌کند اگر بتواند آنچه را که بشر می‌خواهد و بدان نیازمند و محتاج است ایجاد نماید مناسب و مقبول خواهد بود و در غیر این صورت باید کنار گذاشته شود. با این معیار ممکن است دو مرام معنوی کاملاً متضاد در بینش‌ها و روش‌ها کارآمد و در نتیجه مقبول باشند. زیرا کارکردها و نتایج مورد نیاز و مورد نظر انسان را دارند.
با این ملاک مقبول اما ناتمام امروزه در جهان هزاران هزار مکتب معنوی شکل می‌گیرد و روز به روز هم در حال افزایش اند. مکاتبی پدید می‌آیند و از بین می‌روند و این‌ها هیچ اهمیتی ندارد و هیچ کس لازم نیست به محتوای آنها فکر کند. بسیاری از گروندگان به این فرقه‌ها مرام و مکتب خود را تغیر می‌دهند و از گروهی گسیخته و به جمعی دیگر می‌پیوندند و این ها هیچ اهمیتی ندارد مهم این است که تو اکنون با کدام تعالیم و روش‌ها می‌توانی شادتر و آرام‌تر باشی و احساس بهتری را تجربه کنی.
البته این رویکرد غیر واقع‌گرایی به طور جزئی همه جریان‌های معنویت‌گرایی را در برنمی‌گیرد. اما مبنا و بنیاد همین است و در این چارچوب حتی نحله‌های واقع‌گرا و معناجو نیز تلقی به قبول می‌شوند. ولی مبنای پذیرش آنها این است که اگر باور به اموری نظیر جهانی دیگر و خداوند برای گروهی آرامش و شادی ارمغان می‌آورد، هیچ اشکالی ندارد و می‌توانند با آن ایده‌ها زندگی کنند. در واقع معنویت‌های نوظهور در حد یک دارو برای انسان بیمار معاصر تنزل کرده و نه بال پرواز برای انسان سالمی که طالب شکوفایی و اوج است. امروز در عصر انفجار معنویت زندگی می‌کنیم ولی بر مبنای غیر واقع‌گرایی، معنویت به تمدن مدرن هجوم آورده، این تهاجم تا حدودی مدیریت شده و در راستای اهداف و ارزش‌های نیروی سلطه‌گر تمدن مدرن اتفاق می‌افتد و از جوهره اصیل خود که سرشار کردن بشر از معرفت و شعور متعالی است خالی شده؛ اگر چه کلماتی نظیر شعور، آگاهی و بینش همواره تکرار می‌شود.
حقیقت این است که تمام کارکردهای به ظاهر مطلوب این معنویت در تأمین شادی و آرامش در راستای کارکرد نهایی تثبیت نظام سلطه‌گری موجود در جهان و منصرف کردن بشر از ضعف‌ها و زجرهای تمدن تهی غرب است. به طوری که با پاسخی پوچ به نیازی بنیادین در هستی و حیات بشر هدفی محافظه‌کارانه در راستای حفظ وضع موجود دنبال می‌شود. معنویت‌های امروزی نوعی سرگرمی برای سلطه پذیران است تا نسبت به شرایط سرشار از ستم و تباهی و فساد احساس بهتری پیدا کنند و این اوضاع غیر انسانی تحمل پذیرتر شود.

موقعیت و اهمیت انقلاب اسلامی
معنویت طلبی انسان که به هیچ ترتیب نمی‌تواند از وجود و زندگی انسان حذف شود، از آن رو ست که آدمی برای معرفت و عبودیت خداوند آفریده شده و ظرفیتی نامتناهی برای این هدف دارد. اعراض از یاد خدا ممکن است این کشش جوهری به حقیقت نامتناهی کمال را به فراموشی سپارد، اما هیچ گاه این شراره قدسی و آذر آسمانی خاموش نمی‌شود.
ظرفیت نامتناهی انسان در صورتی که در راستای معرفت و عبودیت جریان یابد و شکوفا شود، حیات طیبه بر مبنای ایمان و عمل صالح رو می‌نماید. و اگر این استعداد متعالی و نامحدود انسانی به سطوح دنی و پست زندگی و هستی معطوف گردد، حیات دنیا شکل می‌گیرد. شالوده‌ حیات دنیا بر فساد و ستم استوار است. زیرا میل به نامتناهی هنگامی که به امور محدود این جهانی منصرف شود، حد شکنی و ستم و تجاوز و تعدی را رقم می‌زند. به این سبب حیات دنیا در قالب دو طبقه سلطه‌گر و سلطه پذیر تحقق می‌یابد. در این ساختار سلطه‌گران می‌کوشند با چهار شیوه مردمان را در وضعیت سلطه پذیری نگاه دارند. سرگرمی به شهوات، ایجاد ترس و تهدید، دانشی برای توجیه اقتدار سلطه‌گران و خرافاتی در لباس دین و معنویات. همواره در طول تاریخ حیات دنیایی بشر این امور از سوی مستکبران و سلطه‌گران در رابطه با مستضعفان و سلطه‌پذیران بکار گرفته شده است.
ماهیت و حقیقت انقلاب اسلامی گذر از حیات دنیا به حیات طیبه است. برای این تحول باید در متن حیات دنیا طبقه سومی شکل بگیرد که نه سلطه‌گر باشد و نه سلطه پذیر. خط سومی که در این میان کشیده شده و نظام حیات دنیا را متزلزل می‌کند، و این خط مجاهدان است. برای عبوری موفق از حیات دنیا لازم است که مجاهدان ترس‌ها را با شهامت جایگزین کنند، شهوات را سامان داده و مهار سازند، دانشی بر منبای ایمان، عمل صالح و در راستای عبودیت و بندگی تولید نمایند و از همه مهمتر معنویت و عرفانی با شاخص‌های عزتمندی و آزادگی افزون بر آرامش بخشی و شادی آفرینی ارائه دهند.
نجات معنویت از دام سلطه‌گران و نیروی غالب در حیات دنیای معاصر در نظام مبانی، اهداف و ارزش‌های انقلاب اسلامی میسر و بلکه ضروری است و سنت‌های معنوی دیگر نظیر عرفان مسیحی، بودیسم، هندویسم و غیره تنها به تحکیم شالوده‌های سلطه و تداوم ستم در سطح کلان حیات جهانی کمک می‌کنند.
در آیین و اندیشه امام خمینی عرفانی معرفی شد که جامع شاخص‌های بالا بود و در نهایت پویایی، جذابیت، تحول آفرینی و تمدن سازی قرار داشت و این دقیقاً همان چیزی بود که روزگارما در عطش آن می‌گدازد. لازم است که در جامعه اسلامی ایران نمونه‌ای از این عرفان فطرت پذیر و کارآمد ارائه شود تا به تدریج جان‌های مردمان به سوی این جاری زلال متوجه شوند و سراب‌ها را از آن باز شناسند.
ویژگی‌های معنویت اسلامی
معنویت و عرفان اسلامی خدامحور است به این معنا که هدف عالی آن نه دست یابی به نیروهای خارق العاده و نه صرفاً وضعیت‌های روانی مطلوب است. بلکه حقیقتی متعالی و فراتر از تمام نمودهای هستی را می‌جوید و به همه هستی معنا می‌بخشد. باور به وجود حقیقتی که هر خیر و کمال و حسنی به طور نامحدود برای اوست و سرچشمه بی‌پایان رحمت و زیبایی و بی‌نیازی است، به هستی و حیات شکوه و معنایی دیگر می‌دهد. عرفان‌های ناخدامحور از این گنج بی‌پایان محروم اند. با عرفان بودایی یا سرخ پوستی انسان این تعالی را احساس نمی‌کند. در عرفان‌های سرخ پوستی نهایت شکوفایی انسان این است که بتواند از نیروی فراگیر طبیعت بهرمند شود و از آن برای شکوفایی خود و بهبود زندگی بهره ببرد. تائوئیسم نیز شبیه همین رویکرد را دارد.
عرفان بودیستی و دهها برداشت و بازپردازی از آن که امروزه در جهان از سوی کسانی چون ماهاریشی ماهش، دالایی لاما، اشو و دیگران ارائه می‌شود، در یک دوئالیسم ذهن – بی‌ذهنی خلاصه می‌شود و به حریم سرشار از عشق و روشنایی رابطه با خداوند نزدیک نمی‌شوند.
دومین ویژگی عرفان اسلامی انسان باوری است. عرفان اسلامی انسان را شایسته و سزاوار رسیدن به قرب الاهی دانسته او را بی‌واسطه در رابطه با خداوند دارای استعداد خلافت الاهی و تجلی اسماء و صفات الاهی می‌داند. به همین جهت راه به سوی خدا بسیار نزدیک و پیمودن آن برای کسی که اراده سیر الی الله دارد بسیار سهل است. شریعتی سهل که برای همه افراد جامعه در هر موقعیت راهی روشن و گشوده به سوی محبوب است و چوپان و حمال و خیاط و نظامی و عالم و پیر و جوان و زن و مرد برای استفاده از آن تنها به یک تصمیم نیازمنداند، بدون این که از روند عادی و سالم زندگی دور شوند. به جنگل‌ها یا کوه‌ها پناهنده شوند، یا در دیرها عزلت گزینند. عرفان‌های هندویی و مسیحی از این جهت با مشکلات بزرگی مواجه است و راه سیر و سلوک را دشوارپیما و فقط برای گروهی خاص و می‌سازد.
در عرفان مسیحی مشکل دیگر انسان انگاری حضرت عیسی و اعتقاد به تثلیث در عین توحید است که درک وحدت و تعلق و نیستی در برابر هستی مطلق الاهی را بامشکلات لاینحلی روبرو ساخته و کار به جایی رسیده که بین انواع پیوند و یگانگی با خداوند فرق گذاشته شده و نیز سطوحی از آن که مخصوص مسیح دانسته و برای سایر انسان‌ها محال شمرده می‌شود.
عرفان یهودی نیز اساساً ستیزی بنیادین میان انسان و خدا می‌بیند و راه رسیدن به او را در ستیز و گاهی سرکشی در برابر او آمیخته می‌داند. در این مکتب برای رسیدن به خدا ناگزیر از نافرمانی او و رویارویی با خشم و قهر اوست. و انسان در مصداق سامی و برترش نالایق برای بندگی، ناسپاس و عصیان‌گر و مستحق قهر و غضب است.
ابعاد سیاسی قوی که عرفان اسلامی ارائه می‌دهد و در آیین و سیره امام خمینی به روشنی ابراز شد و به شکل گیری انقلاب اسلامی انجامید، بر همین مبنای انسان باوری در پرتو خدامحوری معنویت اسلامی باز می‌گردد. نگاه معنوی و عرفانی به انسان از منظر اسلام او را در جایگاهی قرار می‌دهد که هیچ تباهی و ستمی در حق او قابل اغماض و پذیرش نیست.
عرفان اسلامی به طور خلاصه و خاص عرفانی خدامحور و انسان باور است و با این دو ویژگی از سایر مکاتب عرفانی و سنت‌های معنوی برتری پیدا می‌کند. اما این برتریِ محتوایی به جهت عدم ارائه صحیح به کمتر از آن که شایسته آن و مورد نیاز مردمان است، گسترش یافته و استفاده شده است. و این باری بر زمین مانده است که همت محققان و اندیشمندان اسلام شناس را از یک سو و نهادها و سازمان‌های فرهنگی روییده در متن انقلاب بزرگ اسلامی را از سوی دیگر به مصاف می‌طلبد. در حقیقت دو نوع موانع وجود دارد نخست موانع علمی و تربیتی است که باید به کوشش دانشمندان و پژوهشگران برطرف شود و دیگر مشکلات و کاستی‌های اجرایی و عملی که با عزم و تلاش مدیران و مسئولان دولتی قابل حل است.
موانع علمی و تربیتی
یکی از موانع علمی تقلیل‌گرایی در پیامدشناسی زندگی معنوی از منظر اسلام است. در کتب و منابعی که در راستای معرفی و تبیین عرفان و اخلاق اسلامی نوشته شده، معمولاً ابعاد دنیوی و این جهانی معنویت مغفول بوده و توجه ناچیزی به آن می‌شود. صد البته که پیامدهای و نتایج اخروی معنویات بسیار برتر و ارجمندتر است اما نمی‌توان از سهم دنیوی که در سبد پیامدهای معنویت قرار دارد چشم پوشید. در منابع دینی (آیات و روایات) نتایج و رهاوردهای این جهانی مطلوبی برای اخلاق و معنویت بیان شده که کمتر مورد عنایت قرار گرفته و همین آثار ملموس و مطلوب است که در گسترش معنویت اسلامی نقش مؤثری ایفا می‌کند.
البته لازم است که این مطالب و انگیزه‌هایی که در رابطه با آن برانگیخته می‌شود به گونه‌ای مدیریت شود که مانع تعالی انسان نشود و اسباب توقف او را فراهم نسازد. بلکه به صورت مرحله‌ای و گذرا تعریف شود و به سوی توسعه نگرش انسان، درک ابعاد برتر عرفان اسلامی، حیات ابدی و عوالم دیگر گشوده شود و ارتقا پیدا کند.
اما به هر روی با فقدان توصیف و تبیین روشن و شیوایی از جنبه‌های این جهانی که دامن بلند معنویت اسلامی را در این دنیا به دست می‌دهد، کسوف بزرگی بر نشر انوار این خورشید تابناک کشیده شده است. ندیدن جامعیت سعادت و کامیابی به طوری که در معنویت اسلامی تأمین می‌شود، زمینه ساز آسیب پذیری در برابر جریان‌های معنویت‌گرای درون تهی و بی‌مایه‌ای شده که به مطلوب‌های اولیه مردم پاسخ می‌دهند و گاهی صرفاً مدعی پاسخ‌گویی هستند.
بعد دیگر تقلیل‌گرایی فروکاهش دین به شریعت ظاهری و بسنده کردن به احکام است. البته این آسیب ریشه‌های عمیقی در نظام تعلیم و تربیت دین دارد که فقاهت و تفقه در دین را به استنباط احکام شریعت اختصاص داده و ابعاد معنوی و اخلاقی و عرفانی دین را از دایره فهم دین و در نتیجه جریان تعلیم و تربیت دینی کنار گذاشته، در درجه چندم نشانده‌اند. جای خالی فقه الاخلاق که ابعاد معنوی‌تر اسلام را ارائه دهند موجب تضعیف شریعت و ابعاد ظاهری آن می‌شود. در حالی که این مغز و معنای آن اعمال و آیین‌هاست و همانطور که بدون پوسته شریعت این مغز فاسد و تباه می‌شود بدون آن مغز هم این پوست تهی و بی‌معنا شده، گیرایی خود را از دست. می‌دهد.
نقش روحانیت و مرجعیت دینی به نادرست در جامعه به بیان احکام و اعمالی خشک و بی‌روح تبدیل شده و از همین رو حتی متشرعان به عرفان‌ها و معنویات غیر دینی اقبال نشان می‌دهند. با اینکه هنوز از سرمایه موجود و گنجی که زیر سرشا است استفاده نکرده و اصلاً متوجه آن نیستند.
مشکل تقلیل‌گرایی معرفت‌شناختی در معارف دینی سبب شده است که در نظام تعلیم و تربیت دینی، به اندازه شریعت شناس، معنویت‌شناس و مربی اخلاق و عرفان نداشته باشیم. بیشتر کسانی که در علوم دینی تحصیل می‌کنند، فقه رایج را می‌شناسند و حد اکثر کمی‌هم اخلاق چشیده‌اند، نادر اند افرادی که لای کتب عرفانی را گشوده‌اند.
مشکل علمی و تربیتی دیگر کمال‌گرایی در آموزه‌های اخلاقی و عرفانی است. همواره اخلاق و عرفان در حد انسان کامل و تمامیت آن دیده شده و به ندرت مراتب پایین و گام‌های اول تحلیل و تبیین می‌‌شود. بدون شک داشتن چشم اندازی بلند و ملاحظه اوج لازم و مفید است اما اگر عرفان و اخلاق همواره در حد انسان کامل طرح شود و فاصله میان انسان عادی تا انسان کامل با برنامه‌ها و تصویرهای ذهنی مناسب پرنشود این شکاف معرفتی، به جای انگیزه سازی و گیرایی، انگیزه سوز و زننده خواهد شد. عرفان و اخلاق اسلامی بسان باری سنگین و سیر در این راه جداً دشوار و سهمگین توصیف می‌شود و گاه به محالاتی نظیر جابجایی کوه با نیروی مژگان تشبیه می‌شود!
کمال‌گرایی مانع از این است که افراد معمولی با آن ارتباط برقرار کنند و خود را از آن بدانند. این قطع رابطه به خاطر این است که عرفان اسلامی به صورتی کاربردی و عملی برای مردم معرفی نمی‌شود. ک مثلاً کسی که اکنون در حال تحصیل در دانشگاه است با وضعیتی که در یک محیط دانشگاهی وجود دارد یا کسی که شاغل در محیطی اداری یا بازار است چگونه می‌تواند تصور یک سالک الی الله را از خود داشته باشد؟ در نتیجه کمال‌گرایی و ارائه غیر کاربردی معنویت اسلامی عرفان‌هایی که خود را سهل و در دست‌رس معرفی می‌کنند، دل‌ها را به سوی خود می‌کشند و جای حقیقت را با حضور دروغین خود اشغال می‌کنند.
مشکل کمال‌گرایی سبب یک معضل بزرگ تربیتی شده و آن اینکه نه تنها در بین مردم کوچه بازار احساس هویت سالک الی الله بودن دشوار و دور از نظر است، بلکه در بین محصلان علوم دینی هم احساس هویت سالک الی الله بودن بعید است و در حد این خود را متشرع و متعبد بدانند کفایت می‌کنند. در حالیکه در حقیقت همین شریعت راه روشن و گشوده به سوی خداست و نیت قربتاً الی الله چه چیزی غیر از نزدیک شدن تدرجی و سیر گام به گام الی الله است؟ البته در صورتی که ابعاد معنوی و عرفانی و لایه‌های عمیق‌تر باطنی آن مورد توجه و مراقبه باشد.
عرفان و معنویت اسلامی در وضع موجودش قدرت هویت بخشی ندارد و این نشانه‌ فاصله آن از عرفان ناب قرآنی است که هویت معنوی را با مفاهیم عهد، کدح، فطرت و رجعت در مدار لِلّاهی – الی اللهی هویت انسان را کاملاً معنوی معرفی می‌کند.
بنابراین مشکلات علمی و تربیتی که بر سر راه توسعه و ترویج معنویت اسلامی قرار دارد را می‌توان در جملات زیر خلاصه کرد:
تقلیل‌گرایی در پیامدها و نااین جهانی‌گروی
تقلیل‌گرایی معرفت‌‌شناختی در لایه‌های معارف دینی
ناتوانی نظام تعلیم و تربیت دینی برای تربیت معلمان اخلاق و مربیان معنوی
کمال‌گرایی و غیر کاربردی بودن
بعد و دشواری شکل گیری هویت معنوی
موانع حکومتی و اجرایی
وقتی مشکلات بالا در ابعاد علمی و تربیتی وجود داشته باشد، اولین مشکل اجرایی بی‌محتوایی برنامه‌هاست. وقتی دقیقاً معلوم نیست که چه چیزی باید ارائه شود، ابهام در چگونگی نیز روی می‌دهد. فقدان سازکار روشنی برای ارائه معنویت دینی به گونه‌ای است که به نظر می‌رسد در سازمان‌های مربوطه کسی نمی‌داند که چه باید بکند. وقتی این وضعیت در کنار ضرورت اقدام و انجام کار قرار می‌گیرد، کارهای بی‌محتوا، کلیشه‌ای و بد سلیقگی‌هایی پیش‌ می‌آید که چه بسا آثار منفی آن بیش از آثار مثبتش باشد. و شاید به همین جهت است که هوشمندان و شایستگان دستگاه‌های اجرایی نیز شهامت‌شان را کنار گذاشته و شبیه مدیران محافظه‌کار، از دست زدن به اقداماتی که سابقه ندارد پرهیز می‌کنند و با پیشنهادات کارشناسی شده نیز با احتیاط و تردید روبرو می‌شوند.
بنابراین یکی از بزرگ‌ترین مشکلات اجرایی فراروی توسعه معنویت اسلامی و مواجهه مؤثر با معنویت‌های نوظهور، ابهام در محتوا و روش کار است. این ابهام گاهی به عدم اقدام و گاهی به خراب‌کاری‌هایی منجر می‌شود که جبران‌شان یک پروژه بزرگ و سنگین است.
مشکل دیگر قطع رابطه نخبگان متصل به قدرت از نخبگان منفصل از قدرت است. فاصله‌ای که بین دانشمندان و محققان از یک سو و مدیران از سوی دیگر وجود دارد، در این عرصه نیز زهر خود را ریخته و به خصوص در باب هجوم معنویت‌های نوظهور به طور آزار دهنده‌ای خودنمایی می‌کند. هیچکدام از سازمان‌هایی که در خط مقدم این جبهه قرار دارند یک کمیته تخصصی متشکل از محققان و اساتید این حوزه تشکیل نداده‌اند!
نهایت فعالیت همکاری با یک نفر به عنوان مشاور است که در این موارد هم این کارشناسان بوده‌اند که از روی دلسوزی و احساس مسئولیت به بخش‌ها وسازمان‌های اجرایی مراجعه کرده‌اند و پس از داد و ستد طرح‌ها و طرح‌نامه‌ها برای همکاری پذیرفته شده‌اند!
خلاء رابطه منطقی و تعریف شده مدیران با پژوهشگران با پدیده‌ای به نام مدیر-کارشناس پرشده است. مدیر-کارشناسان افرادی هستند که سابقه مطالعه و تحصیل و در بهترین حالت پژوهش در حوزه‌های نزدیک یا مرتبط با عرفان‌های نوظهور را داشته‌اند. این افراد با استفاده از امکانات سازمان مربوطه فرصتی مطالعاتی گرفته و در کنار مشغله‌های اجرایی خود به این موضوع پرداخته‌اند و وجودشان حجت موجهی برای منع کارشناسان ممحض در طراحی محتوایی و برنامه ریزی‌های تخصصی است.
مشکل اجرایی دیگر فقدان ستادی برای برنامه‌ریزی کلان و استراتژیک است که با اقتداری در ساختار حکومتی مرتبط بوده و تمام سازمان‌های فرهنگی و مرتبط با موضوع، نسبت به تقسیم کار و تعیین تکلیف آن تمکین کنند. صد البته بهتر بود اقداماتی که از سوی شورای عالی انقلاب فرهنگی صورت گرفته با همفکری یک کارگروه تخصصی صورت می‌گرفت.
فقدان ستاد سیاست‌گذاری و برنامه ریزی استراتژیک که مباحث تخصصی این حوزه را بشناسد، سبب شده کسانی که کارهایی را انجام دهند که درخورشان نیست و به تبع مناسب از آب درنمی‌آید، در بین همین فعالیت‌های محدود نیز موازی کاری شود، کارهای انجام شده نیز به خوبی ارائه نشده و به نتایجی که می‌توانند برسند، دست پیدا نکنند و امکاناتی که در این راستا می‌تواند مورد بهره برداری بهینه قرار گیرد از برنامه‌ها و فعالیت‌های جاری دور بماند.
فراتر از همه این مشکلات عدم اهتمام، تدبیر و سرمایه‌گذاری برای تأمین پیش نیازهای علمی کار است. بدون تردید موجهه با این پدیده پیش از هر چیز نیازمند به کارشناسان، نویسندگان، سخنرانان، اساتید و محققانی است که در این زمینه ورود داشته باشند. در آستانه ورود به سال ۱۳۸۷ که قریب به دو سال از توجه رسمی سازمان‌های فرهنگی به این موضوع می‌گذرد، هیچ گروه پژوهشی مستقل یا وابسته‌ای به منظور تمحض گروهی از اساتید و محققان در این موضوع تشکیل نشده است. حتی یک مرکز تربیت پژوهشگر تخصصی در این موضوع شکل نگرفته تنها یک پژوهشگاه گروه وابسته‌ای را در حد پژوهش یار تعریف کرده و بدون منظور داشتن برنامه‌های ویژه آموزشی، کارگاهی و فرصت مطالعاتی می‌خواهد از تولیداتشان استفاده کند که این امر به کاهش جدی کیفیت کار در خصوص منجر شده است.
به طور خلاصه کاستی‌ها و آسیب‌های اجرایی در مواجهه مؤثر با معنویت‌های نوظهور در چهار مورد زیر خلاصه می‌شود.
ابهام در روش و اینکه چگونه باید عمل‌کرد
شکاف بین مدیران و محققان
فقدان ستاد سازماندهی و برنامه ریزی استراتژیک
عدم اهتمام به تأمین کادر علمی تخصصی برای پشتیبانی برنامه‌های اجرایی
راهکارهای توسعه معنوی
در برابر آسیب‌ها و موانع موجود راهکارهایی برای توسعه معنویت اسلامی وجود دارد که اعمال آنها برای افزایش نفوذ پذیری در قبال جریان‌های معنویت‌گرای غیر اسلامی و وارداتی ضروری است. این راهکارها به سه صورت قابل اجراست برخی تنها با کار علمی و بعضی دیگر با برنامه ریزی اجرایی قابل عمل است. اما در این بین مواردی نیز وجود دارد که از سویی به فعالیت‌های علمی و از دیگر سو به برنامه‌های مدیریتی و اجرایی مربوط می‌شود. راهکارهای پیش‌نهادی عبارت اند از: الف- گسترش رویکرد نتیجه‌گروانه. ب- تقویت رویکرد اجتماعی. ج- تثبیت هویت معنوی از منظر اسلام. د- حمایت از مؤسسات آموزشی و پژوهشی در حوزه عرفان‌های نوپدید. ه- اهتمام مدیران اجرایی به استفاده از کارشناسان ممحض و پژوهشگر. در ادامه به توضیح هر کدام از این راهکارها می‌پردازیم.
گسترش رویکرد نتیجه گروانه
همانطور که گفته شد یکی از آسیب‌های علمی در اخلاق و عرفان اسلامی کم توجهی به نتایج ملموس و پیامدهای این جهانی زندگی معنوی و اخلاقی زیستن است. با توجه به منابع دینی و صریح آیات و روایات می‌توانیم مباحث جدیدی را ذیل عناوین معنویت و موفقیت، مبانی معنوی خلاقیت، تأثیر اخلاق و معنویت در شادزیستن و… مطرح کنیم که براستی در سطوحی بسیار عمیق‌تر و در صورتی بسیار جذاب‌تر از آنچه امروزه ارائه می‌شود، مطالب ارزنده‌ای را به دست خواهد داد. تا کنون اخلاق و معنویت از منظری تکلیف‌گرایانه و شبیه به احکام شریعت دیده شده و ارائه گردیده است. در حالیکه رویکرد پیامدگروانه یا نتیجه‌گروانه بسیار جذاب‌تر، انگیزه‌سازتر و برای شروع کارآمدتر است.
نمونه‌هایی از این رویکرد را در تبیین رابطه معرفت خداوند با خلاقیت بررسی می‌کنیم. خداوند سرچشمه خلاق و نامحدود هستی است که تمام عالم جلوه‌ها و نشانه‌های اوست. کسی که خدا را بشناسد و آیاتش را در کتاب آفرینش مطالعه کند، هر پدیده‌ای را بسان روزنه‌ای به سوی بی‌نهایت خواهد دید. هر ذره‌ای گنجینه بی‌پایانی است که تا ابد برای الهام بخشی و کشف حقایق فرصت می‌طلبد. روانشناسان خلاقیت را الهام و نوعی کشف فوق العاده دانسته‌اند و اندیشه‌ای که به اصل دانایی و خلاقیت پیوسته به جریانی سرشار و پیوسته از خلاقیت و کشف تبدیل می‌شود که هیچ گاه تهی نمی‌شود و پایان نمی‌پذیرد.
برای شخص خداشناس هر چیز ساده‌ای سرشار از رازهای کشف شدنی و امکانات و ظرفیت‌های قابل استفاده است. او می‌داند که خالقی توانا و حکیم و بخشنده‌ای غنی و شگف آفرین عالم را بناکرده و تدبیر می‌کند؛ پس عجایب بسیاری را می‌توان در یک قطره آب، ذره‌ای خاک یا نسیم در هوا مشاهده کرد. خداشناس آماده است تا از درون ساده‌ترین پدیده‌ها شگفت‌انگیزترین چیزها را بیرون آورد با عادی‌ترین امور، پیچیده‌ترین مسائل را حل کند.
خداوند نامحدود است و جلوه‌های او نیز بی‌انتهاست، از این رو خداشناسی یعنی سیر در این جلوه و تجلیات بی‌کران و کسی که او را بشناسد هر روز و بلکه هر لحظه پروردگار را با جلوه‌ای تازه و نمودی نو مشاهده می‌کند و می‌شناسد. «کلَّ یومٍ‌ هو فی‌ شأن» (الرحمن/) با این تجارب خداشناسانه انسان این توانایی را پیدا می‌کند، که هر روز و حتی هر لحظه جهان را از منظری نو ببیند و به همه چیز نگاهی دیگر بیندازد. عالم برای شخص خداشناس همواره تازه است و تکراری‌ترین امور همچنان نو و دست نخورده، تازگی‌هایی برای کشف کردن و شناختن دارند. زیرا خلاق هستی بخش خود را در آفرینش نموده است و عالم سراسر آیات و نشانه‌ها و جلوه‌های او و کلماتی است که او برای معرفی نمودن خود خوانده و نوشته و کلمات او بی‌انتهاست. (قُلْ لَوْ کانَ الْبَحْرُ مِدادًا لِکَلِماتِ رَبّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ کَلِماتُ رَبّی وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَدًا (کهف/۱۰۹)
بنابراین با قرار گرفتن معرفت خداوند در جان و خرد، نگاه انسان به عالم عوض شده، به نگاهی غنی و تیزبین برای کشف تازه‌ها و خلاقیت و نوآوری تبدیل می‌شود. دست یابی به این نوع بینش و نگرش برای پرورش خلاقیت و شکل گیری شخصیتی خلاق بسیار ضروری است. نگاه نوببین که در اثر خداشناسی ایجاد می‌شود، سرمایه خلاقیت است و برخورداری از تازگی نگرش انسان را مثل کودکی معصومی که دنبال تجربه و کشف جهان جدید بیرون رحم است، جستجوگر و جذاب می‌سازد و آمادگی کشف شگفتی‌ها را در سطح بالایی پدید می‌آورد.
دل یا قلب کانون دریافت‌ها و ادراکات وجود آدمی است که در قرآن فرمود: «لهم قلوب یعقلون بها» (حج/۴۶) خداوند در مناجات با حضرت موسی فرمود: « کُن …جدید القلب.» همواره نو دل باش. توصیه خداوند به حضرت موسی به این معناست که مرکز اندیشه و شناخت در وجودت را هر روز و هر لحظه نوبه نو کن و آماده دریافت‌های تازه و شناخت‌های جدید باش و این توصیه با توسعه خداشناسی در دل امکان پذیر است و نتیجه‌اش خلاقیت و نوشناسی است.
سرور و شادی عمیق نیز از اخلاق و معنویت اثر می‌پذیرد. یقین: یکی از شورانگیزترین و شادی سازترین آموزه های اخلاقی یقین به خداوند است. یقین به خدا یعنی یقین به حسن و کمال مطلقی که هنوز شناخته نشده. اطمینان از وجودی که زیبایی و لطف نامتناهی اش همیشه رازی برای فاش کردن دارد و جلوه ای پنهان برای نمودن و دل بردن و همواره می توان تجربه ای تازه و شور انگیز از جلال و شکوهی آمیخته با حسن و لطافت داشت. کسی که در اوج کبریایی اش احدی را نمی پذیرد و با ندای «یحذرکم الله نفسه» خلق را از خود می راند ولی عشق بی کران و سرشارش آهنگ «إنّ الله رئوفٌ بالعباد» سرداده است. یقین انسان را در مدار این جاذبه و دافعه به چرخش و شور و شعف وامی دارد و مثل دریایی موج خیز هیجان و شادی را در قلب برپامی کند. از این رو «یقین شادمانی بی کران است.»
اگر انسان تنها با لطف و حسن و جمال انس بگیرد از آن خسته و ملول می‌شود و اگر همواره جلوه‌های جلال و کبریایی را تجربه کند، رانده و تنها می‌ماند و این هر دو به تنهایی حزن انگیز و غم افزاست. اما کمال مطلق هم جلال نامتنهایی است و هم جمال بی‌پایان، هم متکبر و قهار است و هم انیس و رئوف. هر تجلی الاهی رازی نهفته دارد و هیچ ضدی برابر او نیست، همانطور که ندّ و نظیری برایش نخواهی یافت. جلوه‌های گوناگون او شوری در جان اهل یقین افکنده، که تمام غم‌ها را مثل غباری در طوفان یا خاشاکی در سیل آب از میان ‌برده است. پس «احساسات غم انگیز با اراده‌ بردباری و نیکویی یقین دور و زدوده می‌شود.» و سروری که اعماق دل را به جنبش و هیجان می‌آورد، اهل یقین را فراگرفته، سر مست و شادمان می‌سازد. یا شاید ویران می‌کند و از نو می‌سازد و می‌آفریند.
از سوی دیگر یقین به معنای پذیرش و اطمینان کامل به معنی داری جهان و زندگی است. پس هر اتفاقی که می‌افتد معنی دارد و هدفی را دنبال می‌کند و انسان با یقین همواره در حال تجربه معنی و نزدیک شدن به هدفی است که خداوند برای او قرار داده و راهی را پیش پایش نهاده و او را هدایت می‌کند. برای کسی که یقین دارد، جهان و زندگی اطمینان بخش است اما نوعی ابهام نیز دارد؛ او می‌داند که نوازش و لطف و البته ناز و قهر عالم و زندگی‌اش را پر کرده است، اما نمی‌داند که لحظه بعد لطف و نوازش است یا کبر و ناز. البته همه این‌ها خواستنی و دل‌پذیر است، زیرا اهل یقین هم آن نوازش‌ها را از نور و سرور و کمال و جمال مطلق می‌دانند و هم نازها را و یقین دارند که در هر قهری نیز لطفی پنهان است. پس فریاد برمی‌آورند که
«به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقی است به ارادت بکشم درد که درمان هم از اوست»
شادکردن دیگران نیز یکی از عوامل معنوی و اخلاقی شادزیستن از منظر اسلام است. انسان از دیدن شادی دیگران شاد می‌شود، به ویژه اگر خودش عامل آن شادمانی باشد. ممکن است شادی‌های خود را با گذشت زمان بی‌ارزش، پوچ و ناچیز بشماریم، اما اگرچه به بهانه‌ای ساده توانسته باشیم دیگران را شاد کنیم و شادمانی آنها را به تماشا بنشینیم، سروری عمیق‌تر، ارزشمندتر و بامعنی‌تر را تجربه خواهیم کرد؛ به طوری که اگر در آینده این شادمانی را به یاد آوریم از کمند اندوه خویش راه خواهیم شد. حتی اگر آن را به یاد نیاوریم، اثری که در ما می‌گذارد چنان عمیق است که ما را در برابر ناکامی‌ها و غم‌ها نفوذ ناپذیر و مقاوم می‌کند. به بیان امام علی (ع): «سروری در دل کسی قرار داده نمی‌شود مگر اینکه خداوند لطفی از آن می‌آفریند، تا هنگامی که ناکامی بر او فرود آمد مثل آبی که در شیار روان می‌شود جریان یابد و آن را می‌راند، همانطور که شتر غریب می‌گریزد.»
ما می‌توانیم ژرف‌ترین و ماندگارترین شادمانی‌ها را در قلب دیگران برای خود سرمایه گذاری یا ذخیره کنیم. تا در موقع لزوم به ما باز گردد. دل‌های مردمان کشتزار شادمانی است. اگر بزری در آن افکنید، مزارعی از سرور و دل‌خوشی حقیقی و پایدار خواهید داشت. زیرا دست خداوند و لطف او را در کار آورداید و او عین برکت است. «تبارک الذی بیده الملک و هو علی کلّ شیءٍ‌ قدیر» (ملک/۱)
معنویات در افزایش احتمال دست‌یابی به اهداف و موفقیت نیز نقش برجسته‌ای دارد. توکل به عنوان یکی از مهمترین اصول اخلاق اسلامی نقش بسزایی در افزایش احتمال دست یابی به اهداف و رسیدن به موفقیت دارد. وقتی نیروی بی کران الاهی پذیرفته شود و امکان اتصال به آن و برخورداری از آثارش در قلب جاگیرد. آمادگی و شایستگی بارش حیات بخش قدرت آسمانی پدید آمده، موانع دریافت فیض بر طرف می شود. بنابراین «کسی که متوکل بر خداست کمک و حمایت را از دست نمی دهد.» و همواره در قلمرو امن پشتیبانی شکست ناپذیر حضور دارد.
اگر قدرت خود را جلوه و پرتوی از قدرت نامتناهی بدانیم در حقیقت به آن پیوسته و نیروی او در ما جاری می شود. ولی فراموش کردن این ارتباط موجب می شود که در محدودیت نیروی خود باقی مانده و به امور ناچیز و افراد ناتوان دیگر تکیه کنیم.
مراتب بالای توکل به تفویض تبدیل می شود. تفاوت توکل و تفویض این است که در توکل فرد است که کار خود را به خداوند می سپارد اما در تفویض اساسا شخص کاری را برای خود نمی‌داند بلکه همه امور را در دست او می بیند و تمام تکیه اش به خداوند است زیرا کار کار او، نیرو نیروی او و نتیجه نهایی هم ازآن اوست و انسان متوکل بر سر سفره توفیق و فیض پروردگار نشسته است و هم از این رو کارها در نهایت اتقان و استحکام پیش می رود. «کسی که کارش را به خداوند تفویض کرد، آنها را محکم کرده است.»
این استحکام و حمایت به معنای رها کردن امور و به گوشه‌ای خزیدن و منتظر عنایت آسمانی بودن نیست. بلکه تلاشی نیرومند، عملکرد متقن ومستحکم و حمایتی را که موجب جدیت و دلگرمی و پشتکار است، به دنبال می آورد. توکل اعمال ضعیف و کم نتیجه را، پر قدرت و ثمربخش می کند و انسان ناتوان را از نیروی معجزه گونه ای برخوردار می سازد.
نیروی نامحدود الاهی بر همه چیز غالب است و هنگامی که انسان با ارتباط و اتصال به این سرچشمه قدرت از آن برخوردار شود. بدون تردید پیروزی و کامیابی را خواهد یافت. اگر چه اهداف بسیار بزرگ و خواسته های گرانسنگی داشته باشد، توکل مطمئن ترین راه نزدیک شدن به آنهاست. «اعتماد به خدای والا مرتبه بهای هر چیز گرانبها و نردبان به سوی خواسته های بلند است.»
توکل در درجه اول ابهاماتی را بر طرف می سازد، که در تصمیم گیری و راه یابی به سوی اهداف مانع ایجاد می کند. کسی که بر خداوند سبحان توکل کند تاریکی های شبهه ها برایش روشن می شود. و پس از اینکه راه مناسب به سوی مقاصد و خواسته های خویش را شناخت و تصمیم گیری و اقدام را پشت سر گذاشت در کشاکش تلاش و کوشش نیز با توکل موانع را درهم شکسته، راه های روشن و هموار می‌گشاید و درمی‌نوردد. کسی که بر خداوند توکل بورزد. دشواری ها در برابرش فروشکسته و ذلیل شده و اسباب توفیق به سادگی برایش فراهم می شود.
بنابراین توکل تضمینی برای موفقیت و پیروزی کسانی است که می اندیشند و عمل می کنند و برای رسیدن به کامیابی وخوشبختی «توکل کافی است.»
البته توکل و پیوند با قدرت الاهی برای کامیابی وموفقیت در دنیا اموری را به همراهی می طلبد. مثل صبر که قرآن کریم می فرماید: «الذین صبروا و علی رتبهم یتوکلون» کسانی که بردباری پیشه کرده و توکل ورزیدند. (نحل/۴۲ و عنکبوت/۵۹٫) در این آیه شریفه صبر و توکل مکمل هم و در کنار یکدیگر معرفی شده‌اند.
صبر در آمادگی یافتن برای دست یابی به نتیجه دلخواه نقش موثری دارند. شخص متوکل با اینکه اهداف بسیار بزرگی دارد اما خودداری نفس را از دست نمی‌دهد. و دچار حرص و ولع نمی‌شود، بلکه کاملا ارام و مطمئن به پیش می‌رود و منتظر دریافت نیرو و سرانجام نتیجه الاهی زحمات و تلاش های خویش است.
مفهوم صبر، بردباری و تحمل طاعت و بندگی در دشواری های و رنج هایی است که در زندگی پیش می‌اید. صبر دوران کمین کردن و ارام گرفتن زندگی برای آغاز تغییر و کوشش و کامیابی است. به فرموده امام علی علیه السلام «مطمئنا سیه روزی های پایانی ندارد که ناگریز به آن می رسند، پس وقتی که بر یکی از شما دشواری و گرفتاری حکم شود، باید آن را بپذیرید و بردباری کنید تا بگذرد. براستی که چاره اندیشی در آن هنگام که روی اورده موجب افزایش ناخوشایندی و رنج می شود.» صبر مقدمه تحول و دگرگون کردن اوضاع است نه، تسلیم همیشگی برابر سختی ها و رنج ها و پذیرفتن شرایط ناگوار به معنای عدم اقدام و کنار آمدن دائمی با وضعیت نا خوشایند که به بی تحرکی و افسردگی و عادت به آن می انجامد. صبر آرامش پیش از طوفان است. صابر شخصی است که در انتظار فرصت برای اقدام و تمرکز نیرو برای ایجاد تغییر است.
پیامبر اکرم (ص) فرموده اند: نشانه فرد بردبار سه چیز است. اول اینکه کسل و سست از عمل نمی شود. دوم اینکه افسرده نیست. سوم آنکه از پروردگارش شکایت نمی کند. صبور کسی است که در گرداب بلا و فاجعه افتاده و در مرحله ازموده شدن است هم از این رو بسیار عادی عمل می‌کند. اما منتظر است و نیروی خود را متمرکز می نماید تا در موقع رو به افول نهادن مشکلات بر آنها بتازد.
آنچه برای صبر اهمیت دارد دوراندیشی است که به حفظ نیرو و سرزندگی و امادگی عمل می‌انجامد. زیرا «همراه با بردباری دوراندیشی تقویت می‌شود.» و براساس آن نشاط و نیروی عملی حفظ و تقویت می‌گردد وکسالت و بی‌رمقی از شخص صبور دور می‌فتد. پس بردباری راه نیرومندی و جمع کردن قدرت است و در پایان، همین نشاط و نیروی حفظ شده، نتایج خوشایندی را به بار می‌ورد.
«کم است کسی که صبر کند مگر اینکه قدرت یابد.» زیرا صبر مثل سدی است که جلوی جریان قدرت را می گیرد تا پس از ذخیره لازم آن را به کار گیرد. درست است که هم هنگام خشکسالی و هم وقتی که سدی بنا می‌شود در هر دو صورت رودخانه تهی می‌گردد. اما خشکسالی مثل بی‌تابی کردن نیرو و نشاط را تحلیل برده و به باد می‌دهد. اما هنگامی که سدی بنا می شود تمرکز و اندوختن منابع انجام می‌گیرد. ما در مواردی که برای رسیدن مطلوب ها و آروزها و اهداف زندگی نیاز به تمرکز و انباشدن نیرو داریم، خداوند با مشکلات و دشواری ها سدی بنا می کند تا نیروی لازم را در ما جمع کند و انسان باید پیام حکیمانه خداوند را بفهمد و تا وقتی که به اندازه کافی انرژی و نشاط اندوخته نشده بردباری پیشه سازد.
سومین علامت صبر در روایت پیامبر این بود که انسان بردبار از خدا شکایت نمی کند. البته این به معنای آن نیست که او وضعیت خود را خارج از قدرت و ارده او می پندارد، بلکه برای آن است که این رنج و صبر را مقدمه پیروزمندی و دستیابی به مطلوب خود می داند. زیرا نظام عالم بر این است که «پیروزی و موفقیت همراه بردباری و گشایش همراه گرفتاری و با هر سختی آسانی است.»
بنابراین است که هر کسی بهای انچه می خواهد رابپردازد و بهای خوشبختی و کامیابی ، تحمل سختی و بردباری است. هم از این رو «با صبر به خواسته ها دست یافته می شود.» حضرت عیسی علیه السلام فرمود: « انکم لاتدرکون ما تحبون الابصبرکم علی ما تکرهون» مطمئنا به انچه دوست دارید نمی رسید مگر با صبر برچیزی که نمی پسندید.
هر چه صبر کامل تر باشد به حظ و بهره بیشتری ازاهداف و آرزوها می توان رسید. و کار کسی که بسیار بردبار است به هدف نهایی و تمام آرزوهایش می رسد. آنچه موجب می شود که شخص بردبار به امال خود راه یابد. اندوختن نیرو، تمرکز قوا و آمادگی در شکار فرصت هاست حضرت علی علیه السلام فرمودند: « الصبر علی مضض یودی الی اصابه الفرصه» بردباری در رنج ها به شکار فرصت ها می رسد. در حقیقت بی تابی کردن نقشه و برنامه خداوند رابرای کامیابی و موفقیت انسان خراب می کند کسی که جزع کند… کار خداوند سبحان راخراب کرده و پاداش خود را فروخته است.
بنابراین شخص بردبار با توجه با اینکه :« با صبر به امور والا دست یافته می شود.» در رنج ها نه تنها از خداوند ناراضی نشده و شکایت نمی کند بلکه به روشنی می بیند که خداوند نقشه خود رابرای پیروزی او به اجرا گذاشته و راه رسیدن به خواسته هایش را فرا روی نهاده است. لذا همواره به خود می گوید: که شیرینی پیروزی ، تلخی صبر را از بین می برد . پس بردباری بورز تا کامیاب شوی. و این فرمایش امام علی (ع) را همواره درنظر دارد که «موفقیت از بردباری کننده گرفته نمی شود اگر چه زمانی به طول انجامد.»
پر کردن جای خالی پیامدگروی در اخلاق اسلامی چندان مشکل نیست و با یک خیزش پژوهشی به سهولت برطرف می‌شود. نگاه‌های نو و تازه‌ای که می‌توان به اصول معنوی نظیر توکل، توحید، معرفت خداوند، اخلاص، عشق به خداوند، خوف از او و عشق و شفقت ورزی با انسان‌ها داشت از همین رویکرد نتیجه‌گرایانه برمی‌آید.
تقویت رویکرد اجتماعی
مسئله دیگر این است که معنویت و عرفان در فرهنگ ما به نوعی رازمگو تبدیل شده و همین موضوع سبب حبس و مانع ترویج و گسترش آن بوده است. در حالیکه با جریان بخشیدن به معنویت آن را در درون خود پویا و بالنده می‌سازیم و در صورت حبس به رکود و فرسایش آن دامن زده‌ایم. اگر افراد معنوی و شخصیت‌های بارز در این وادی به راحتی از آن صحبت کنند و جان مردمان را ندیده نگیرند و آنها را نامحرم ندانند، قلب‌های خفته بیدار شده و رانده شدگان و گمگشتگان، راه می‌یابند و بازمی‌گردند.
چرا باید مواردی نظیر حضرت ایت الله شاهابادی که عرفان را به سرمنبر مسجد و بازار فریاد زدند بی‌نظیر باشند. اگر اساتید و استوانه‌های عرفان رویکردی اجتماعی اتخاذ کنند، در شاگردان‌شان هم کسانی برمی‌آیند که ترانه عرفان را در دنیا طنین اندازند و انقلاب‌های بزرگ معنوی و اجتماعی را بر شالوده عرفان و معنویت بنیان گذارند. عرفان تا آنجا که به زبان می‌آید و رازی برملاست، شاهد بازاری است. آن افقی از عرفان و معنویت که شاهد پرده نشین است، نه به زبان می‌آید و نه از عرش لاهوت در آسمان ملکوت و مثال می‌نشیند. آنچه گفتنی است باید گفت و این گونه شیدایی و شعله‌ور شدن شیوه عشاق راستینی است که بی‌پروا پروانگی را بر گزیدند و از سوختن و باختن پرهیز نکردند. کسی که شراره‌ای از عشق الاهی بر دل و دامنش نشسته دیگر از از دست دادن یافته‌ها هراسی ندارد و در این که فاش بگوید «منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن» شائبه ریا پیدا نمی‌کند.
عرفان ما عرفان به بند کشیده شده و به جان‌های بلندی تبعید شده که با مهارتی ستودنی شوریدگی و دلدادگی خود را مهار می‌کنند و وقار خود را از دست نمی‌دهند. در حالی که توسعه عرفان اسلامی نیازمند مولوی‌ها و عطارهایی است که از شوریدگی پروا ندارند و وقار و سجاده نشینی را در راه عشق می‌بازند و بازیچه کودکان کوی می‌شوند.
هر کس به اندازه‌ای که می‌داند و می‌یابد، مسئول است تا دست دیگران را بگیرد. اگر انسجام میان آموزه‌های دینی را در نظر بگیریم آنگاه روشن می‌شود که امر به معروف تنها سرگردان کوچه پس کوچه‌های فقه و احکام شریعت نیست، بلکه پادشاه ملک معرفت است. معروف از نام‌های خداست و هر کس به اندازه‌ای که او را می‌یابد و می‌بیند و از جام تجلی می‌نوشد باید به دیگران هم بنماید و بچشاند.
اگر بنای ما براین نبود که عرفان و معنویات را مستور و محبوس نگهداریم، عرفان اسلامی این طور محجور نمی‌شد که حکمت‌های مثنوی با آمیزه‌ای از عشق مسیحی و سحر کابالایی و در قالب رمان به قلم نویسنده‌ای معلوم الحال به فرهنگ ما بگردد و کیمیاگر دل‌های معنویت‌جو شود. اگر فطرت‌های مردمان را تبدیل ناپذیر و زنده می‌دانستیم، متون و تعالیم عرفانی زبانی چنین پیچیده و دشوار پیدا نمی‌کرد و ادبیات عرفانی سرشاری که قرن‌ها پیش، از آن برخوردار بودیم و امروز جهان به آن فخر می‌کند و از آن بهره می‌برد، از دست نمی‌رفت.
تثبیت هویت معنوی از منظر اسلام
از منظر قرآن کریم همه انسان‌ها سالک الی الله اند و به سوی او در حرکت و تکاپو هستند. «یا ایها الانسان إنک کادح الی ربک کدحاً فملاقیه» ای انسان بی‌شک تو به سوی پروردگارت در تکاپویی و به دیدار او خواهی رسید. (انشقاق/) کسانی که به این حرکت توجه دارند و مراقب مقتضیات و لوازم آن هستند، بینا و شکوفا به حضور خداوند رسیده، زندگی و هستی خود را در ربط با او و سرشار از سرور و آرامش و عشق و روشنایی تجربه می‌کنند. اما آنان که از این حقیقت غافل اند سرانجامی جز کوری و تباهی و محرومیت از مشاهده حسن و لطف و زیبایی و شکوه احدی نخواهند داشت.
بنابراین ضروری‌ترین، سهل‌ترین ، طبیعی‌ترین و عمومی‌ترین پدیده انسانی عرفان و سیر و سلوک الی الله است. هر انسانی باید خود را سالک الی الله بداند و به لوازم آن که به خوبی هماهنگ و مناسب با فطرت است، ملتزم شود. تحصیل این تصور از خویش و شکل گیری این هویت برای همه لازم و بدیهی است. و قرآن چنین دیدگاهی را نسبت به انسان ارائه می‌دهد. اگر این دیدگاه در مردم شکل بگیرد و عرفان اسلامی را با این رخساره بشناسند، از آن رانده و رمیده نشده و به عرفان‌های ضعیف و حقیر پناهنده نمی‌شوند؛‌ بلکه تمام هستی و حیات خود را در معنویت قرآنی خواهند دید. معنویت از منظر قرآن کریم چنان با جان و هستی آدمی آمیخته است که غفلت از آن و خدافراموشی به خود‌فراموشی گره‌خورده و انسان با نسیان حق خود را از یاد برده و از دست‌می‌دهد.
حمایت از مؤسسات آموزشی و پژوهشی در حوزه عرفان‌های نوپدید
با توجه به کاستی‌های که در حوزه تعلیم و تربیت در این موضوع وجود دارد. مؤسسات آموزشی و پژوهشی باید شکل بگیرد که به طور اختصاصی به این موضوعات بپردازند. از آن رو که این مؤسسات با کمی تأخیر می‌توانند کارهای به تولید محصول برسند و نیازمند فرصت مطالعاتی و تربیت پژوهشگر توانمند در این زمینه‌ هستند، باید مورد حمایت‌های اولیه قرار گیرند و سپس به مرحله خود کفایی برسند. چنین طرحی در پژوهشگا‌ه‌هایی موجود با توجه به اهداف و برنامه‌های رایج و معمول در این مجموعه‌ها قابل اجرا نیست.
موضوع دیگری که حمایت از این مؤسسات مستقل و تخصصی را ضروری می‌سازد، گذشته از نیاز به کار ممحض و اختصاصی، ضرورت کاربردی بودن این تحقیقات است. در صورتی که پژوهشکده‌ای نوع سوم در این موضوع شکل گیرد هم از توانایی‌های مراکز علمی و آموزشی موجود استفاده شده است و هم تحقیقات به طور انتزاعی و غیر کاربردی و صرفاً آکادمیک صورت نمی‌گیرد. پژوهشکده‌های نوع سوم در متن یا کنار مراکز علمی و آموزش شکل گرفته و از سوی سازمان‌ها و مؤسسات اجرایی و دولتی در قالب پروژه‌ها حمایت می‌شود. این نوع پژوهشکده‌ها در حوزه علوم فنی مهندسی ایجاد شده، اما با توجه به اینکه در ایران حکومت اسلامی وجود دارد در حوزه علوم اسلامی نیز باید نظیر این پژوهشکده‌ها ایجاد گردد.
نهادها به مفهوم جامعه‌شناختی در قبال نیازهای یک جامعه پدید می‌آیند، وقتی در جامعه‌ای با معضل و نیازی نو مواجه می‌شویم و نهادهای مناسب با آن را تأسیس نمی‌کنیم، در واقع دچار ناهوشیاری مدیریتی و کندی تدبیر هستیم پس نتیجه‌ای جز مزمن شدن مشکلات فرهنگی و اجتماعی نخواهیم داشت. لازم است که هر چه زودتر سازمان‌ها و نهادهای فرهنگی به فکر تأسیس یا حمایت از نهادهای خرد و متمم باشند.
اهتمام مدیران اجرایی به استفاده از کارشناسان ممحض و پژوهشگر
مدیران اجرایی و مسئولان باور کنند که اگر کاری با تکیه بر پشتوانه‌های علمی و پژوهشی صورت گیرد، هزینه‌های پژوهشی در نهایت بسیار کمتر از هزینه‌های بیهوده کاری یا اصلاح اشتباهات خواهد شد. به خصوص در حوزه مسائل فرهنگی و در بین مسائل فرهنگی حساسترین و ژرف‌ترین موضوعات که به امور معنوی مربوط می‌شود. چه بسا تأخیر یا خطا در این زمینه‌ها ماهیت و اهداف انقلاب بزرگ اسلامی را تهدید کند و پس‌روی جبران ناپذیری را در حیات معنوی مردم ایران رقم زند.
در صورتی که از سوی نهادهای نظارتی نظیر مجلس از سازمان‌های فرهنگی خواسته شود که برنامه‌های خود را در زمینه معنویت‌های نوظهور بر اساس پروژه‌های کارشناسی انجام دهند، برای این کار بودجه و وقت مناسب در نظر بگیرند، اهتمامی در مدیران برای رعایت اصل مسبوقیت اجرا بر پژوهش ایجاد خواهد شد. این مسئله هم ابهامات و تردیدهای موجود در مدیران را برطرف می‌سازد و هم کندی، کلیشه‌های و ارائه برنامه‌های شعاری را اصلاح می‌کند. به طوری که می‌توان گروندگان و علاقه‌مندان به این فرقه‌ها را نیز در گروه مخاطب تعریف کرد. نه این که برنامه‌ها تنها با هدف ایمن سازی دیگران از نزدیک شدن و پیوستن به نحله‌های معنویت‌گرا انجام شود. که صد البته تأثیر گذاری آنها نیز محل تردید است.
مدل های معنویت گستری
مدل‌ها شیوه‌های معین عملی کردن راهکارهای طرح شده است. مدل‌های پیشنهادی در قالب یک الگوی کلان ارائه می‌شود که برای سهولت اجرا انسجام داشته و تاحدودی ثقل طراحی از آن برگرفته شده باشد.
بنیاد معنویت نوین
یک بنیاد فرهنگی – پژوهشی با محوریت تعدادی از کارشناسان و پژوهشگران ممحض در این موضوع بدون وابستگی ساختاری به سازمان‌های دولتی و به طور خصوصی تأسیس شود. نخست کارهای نیمه و ناتمام سازمان ملی جوانان در موضوع معنویت‌های نوظهور به سرانجام رسید و با استفاده از تحقیقات میدانی انجام شده، طرح کلان رویارویی با آنها و جایگزینی معنویت اسلامی طراحی شود. این طرح پس از بررسی در شورای عالی انقلاب فرهنگی به نهادها و سازمان‌های فرهنگی کشور ابلاغ شود. و سازمان‌ها و نهادهای دولتی کشور باشند که برنامه‌های خود را در مراحل بعد نیز با پشتیبانی پژوهشی و سفارش پروژه به این بنیاد دنبال کنند.
تأسیس یک مؤسسه غیر دولتی و ممحض در فعالیت‌های پژوهشی می‌تواند در کیفیت این تحقیقات تأثیر بسزایی داشته باشد. گذشته از این فضای موجود نشان می‌دهد که نیاز به وجود مراکز غیر دولتی برای ترویج معنویت اسلامی است، و به این ترتیب گروه مخاطبان توسعه خواهند یافت. و افرادی که نمی‌پذیرند در این امور مخاطب سازمان‌های دولتی باشند، امکان بیشتری برای گرایش به این مجموعه‌ها خواهند داشت.
بنیاد معنویت نوین در بخش پژوهش خود لزوماً متخصصان گوناگونی را به کار خواهد گرفت. در برنامه ریزی‌ها کارشناسان استراتژیستی که بتوانند با رویکردهای آینده پژوهانه روند تحولات معنوی را پیش‌بینی کنند و ضرورت‌های مدیریت این تحولات را شناسایی نمایند. روانشناسانی که شیوه‌های مؤثر ارائه مطالب به مخاطب را طراحی کنند. و برای مخاطبان گوناگون از لحاظ سن، جنسیت، تحصیلات و غیره شیوه‌های مناسب انتقال پیام معنوی دین را بیابند. در این مجموعه حضور جامعه شناسان نیز در کنار متخصصان عرفان و ادیان و اسلام شناسان ضروری است.
در شاخه فرهنگی این بنیاد گروه‌های حرفه‌ای برای استفاده از بهترین قالب‌های نشر، گروه‌های قوی اجرایی برای برگزاری مراسم‌های معنوی به صورت‌های جدید و استفاده از شیوه‌های هنری و مؤثر در برنامه‌ها و نیز گروه ادبیات برای نگارش و ویرایش مناسب و آراسته تولیدات ضروری است. در شاخه فرهنگی باید افراد فعال سخنرانان و نویسندگان و معلمان موفقی در زمینه‌های معنوی هستند شناسایی شده و دعوت به همکاری شوند. در این میان افرادی هستند که می‌کوشند معنویت اسلامی را ارائه دهند هنوز آسیب خاصی در کارهایشان دیده نشده است. این افراد شامل نویسندگان موفق معنوی و اساتید و سخنرانان معنوی و غیر روحانی بعضاً با تحصیلات متوسط ولی مطالعات خوب وجود دارند. که گاهی تقیدات ظاهری شرعی آنها کمرنگ است. این افراد باید در یک برنامه حساب شده مورد حمایت و بدون این که حساست‌ها برانگیخته شود در قالب هم‌اندیشی‌های اختصاصی و محدود اساتید معنوی و در بحث‌های علمی و معنوی اصلاح شوند. و در صورت عدم تغییر، مقاومت یا … از دور خارج شوند و از فعالیت‌‌شان ممانعت شود.
در بین سخنرانان و نویسندگان فعال این حوزه افرادی هستند که کاملاً با استفاده از منابع غیر اسلامی ولی با موفقیت به ترویج معنویت‌های نادرست پرداخته‌اند. این گروه نیز در قالب هم اندیشی اساتید معنوی بنیاد معنویت نوین راهنمایی می‌شوند. و در صورتی که از پذیرش تمرکز بر معنویت اسلامی و پرهیز از ترویج معنویت‌های غیر اسلامی استنکاف کردند از دور خارج شوند و از پس از این از فعالیت‌هایشان ممانعت شود. بدین ترتیب حالت برزخی و سردرگمی سربازان گمنام امام زمان در رابطه با این افراد که زیر نظر هستند اما اقدامی برای کنترل شان نمی‌شود، بر طرف شده و مغرض از غیر مغرض جدا می‌شوند.
فهرست‌وار شرح وظایف این بنیاد به ترتیب زیر پیشنهاد می‌شود:
الف. راهکارهای توسعه پژوهش‏ها در حوزه علوم معنوی (عرفان، اخلاق، حکمت متعالیه، حکمت اشراق)
۱- الف. در حوزه مدیریت پژوهش
– برنامه‏ریزی راهبردی و تعریف نظام جامع تحقیقات عرفانی و اخلاقی به منظور اولویت گذاری پروژه‏ها و تعریف مناسبات منطقی میان آنها.
– شناسایی مراکز فعال در عرصه اندیشه عرفانی و اخلاقی جهت رایزنی و تعامل علمی.
– ایجاد بانک اطلاعات محققان عرفان و اخلاق (شناسایی و رده‏بندی علمی پژوهشگران عرصه اخلاق و تربیت) و تلاش برای جلب مشارکت هدفمند ایشان.
– سامان‏دهی و هدایت پژوهش‏های عرفانی و اخلاقی با ایجاد ستاد هماهنگی مراکز پژوهشی در حوزه عرفان و اخلاق.
– تربیت نیروی پژوهشگر در حوزه عرفان و اخلاق اسلامی و نقد عرفان‌های غیر اسلامی با برگزاری دوره‏های آموزشی مستمر ویژه محققان و مؤلفان عرفان و اخلاق.
– تأمین کادر قوی و مجرب مدیریت پژوهش در عرصه مطالعات معنوی.
– تشکیل تیم‏های ویژه رایزنی‏های پژوهشی – فرهنگی جهت تعامل با مراکز آکادمیک و سازمان‏های دولتی متولی امور فرهنگی سایر فرهنگ‏ها و کشورها جهت غنی‏سازی مطالعات تطبیقی.
– حمایت از پایان نامه‏های دوره‏های کارشناسی ارشد و دکتری و پیشنهاد موضوعات خاص در حوزه دانش اخلاق و عرفان اسلامی و نقد عرفان‌های غیر اسلامی.
– فراخوان مقالات در رده‏های مختلف علمی و تشویق جامعه علمی جوان کشور به تفکّر معنوی و اخلاقی و روی‌آوری به پژهش‌های معنوی با رویکرد انتقادی نسبت به عرفان‌های کاذب.
– برگزاری همایش و نشست‏های تخصّصی.
– تعریف و تاسیس پژوهشکده عرفان و اخلاق اسلامی مشتمل بر گروه‏های پژوهشی مسائل بنیادین نظام اخلاق و عرفان اسلامی، اخلاق هنجاری، عرفان عملی، اخلاق کاربردی، تربیت اخلاقی و فلسفه علم اخلاق، تاریخ ادیان، جامعه‌شناسی ادیان نوپدید، روانشناسی معنویت، نقد مکاتب معنوی نو‌ظهور.
– تاسیس مرکز آموزش تخصصی اخلاق و عرفان اسلامی در حوزه.
– برگزاری کلاس‏های تدریس آزاد عرفان اسلامی در آموزشگاه‌هایی خصوصی، فرهنگ‌سراها و… .
– تشکیل انجمن علمی عرفان اسلامی.
– ایجاد باشگاه اندیشه ورزی اخلاق و عرفان جهت توسعه همگرایی محققان.
– تاسیس اتاق فکر معنویت اسلامی به منظور طراحی سیستم بهینه‏سازی و توسعه مستمر علوم معنوی (عرفان و اخلاق و …) و نهاد معنویت.
– راه‏اندازی کرسی‏های نظریه‏پردازی و نقد اندیشه‌های معنوی.
– طراحی سیستم دریافت کننده و انتقال دهنده پرسش‏ها و مسائل عینی جامعه.
– طرّاحی سیستم بازخورد گیرنده معنویت از مخاطبان و ارزیابی مستمر فعالیت‏های پژوهشی و تبلیغی از نظر تاثیر گذاری و میزان کارآمدی.
– ایجاد ستاد مشترک اجرایی متشکّل از نمایندگان حوزه علمیه، دانشگاه، مرکز پژوهش‏های مجلس شورای اسلامی، دبیرخانه مجمع تشخیص مصلحت نظام، شورای عالی انقلاب فرهنگی، امور زندان‏ها و مراکز بازپروری، معاونت فرهنگی و اجتماعی نیروی انتظامی، قوه قضایی، شورای فرهنگ عمومی وزارت ارشاد، واحد تربیتی آموزش و پرورش و نهادهای مشابه به منظور برنامه‏ریزی، سیاست‏گذاری و اجرای برنامه‏های توسعه اخلاق عمومی و تقویت نهاد اخلاق.
– ایجاد کتابخانه‏های تخصّصی عرفان و اخلاق اسلامی در مراکز بزرگ علمی نظیر حوزه علمیه قم، دانشگاه تهران و… .
– شناسایی و ایجاد ارتباط با پژوهشکده‏ها، انجمن‏های علمی و آموزش‏گاه‏های عرفان و اخلاق در سایر کشورها جهت آشنایی با تجارب کاری و انتقال دستاوردهای ایشان و تمهید مطالعات گسترده تطبیقی.
۲- الف. در حوزه اجرای پژوهش
– توسعه مطالعات تطبیقی میان نظام عرفانی و اخلاقی اسلام، ادیان مختلف و نیز مکاتب بشری و اندیشمندان غیرمسلمان مانند مقایسه عرفان و اخلاق وحیانی و عرفان و اخلاق مدرن و پست مدرن و چالش‏های برخاسته از این تقابل.
– گسترش مطالعات تطبیقی بین المذاهب و برجسته‏سازی وجوه تمایز و عناصر اختصاصی مکتب معنوی اهل‏بیت(علیهم السلام).
– بازکاوی اندیشه اندیشمندان و اسلام‏شناسان بزرگ معاصر در حوزه عرفان و اخلاق.
– بازخوانی آرای منتقدان عرفان و اخلاق دینی و اسلامی از میان مستشرقان و روشنفکران.
– ترجمه کتاب‏های عرفان و اخلاق اسلامی از فارسی و عربی به زبان‏های زنده دنیا.
– ترویج مطالعات میان رشته‏ای در ابعاد گوناگون مباحث علوم معنوی اسلامی (عرفان، اخلاقی، حکمت متعالیه و…).
– تدوین استراتژی پژوهش در حوزه تفکر معنویت اسلامی.
– تعریف استانداردهای کیفی پژوهش‏های عرفانی و اخلاقی و ارزیابی دقیق پژوهش‏های گذشته و کنونی براساس آن.
– توسعه خدمات پژوهشی از قبیل تدوین کتابشناسی توصیفی، مأخذشناسی موضوعی، دایرهالمعارف، فرهنگ‏نامه، اصطلاحنامه، موسوعه‏های روایی و معاجم در حوزه علوم معنوی اسلام.
– تولید دانش فلسفه علوم معنوی اسلامی و توسعه و تدقیق نگاه‏های درجه دو به ساحت این دانش‌ها به منظور بالندگی آنها.
– تأسیس و انتشار نشریات تخصّصی در حوزه علوم معنوی اسلام.
– راه‏اندازی سایت تخصصی علوم معنوی اسلامی در شبکه جهانی اینترنت.
– تدوین کتب درسی در سطوح مختلف.
– احیای نسخ ارزشمند خطی در موضوعات معنوی.
– تحقیق و تصحیح و فهارس‏نگاری و نمایه‏زنی متون عرفانی‌، حکمی و اخلاقی اسلامی.
– بازنویسی و جمع‏آوری موضوعی میراث معنوی پراکنده موجود در لابلای تفاسیر و شروح روایات.
– بازنویسی و تحلیل آموزه‏ها و اندیشه‏های اخلاقی متون ادبی و عرفانی به زبان علمی روز.
– پژوهش‏ها و تک‏نگاری‏هایی در زمینه معناشناسی مفاهیم معنوی، عرفان نظری، عرفان عملی، اخلاق هنجاری (فردی، اجتماعی، خانواده،…)، تربیت اخلاقی، تربیت عرفان (سیر وسلوک) اخلاق کاربردی (محیط زیست، رسانه، هنر، کار، ورزش، پزشکی)، اخلاق ادیان، مکاتب اخلاقی و عرفانی بشری.
– تدوین فرهنگ نامه‏ها و نیز اصطلاحنامه های تخصصی عرفان نظری، عرفان عملی، اخلاق هنجاری، تربیت اخلاقی و اخلاق کاربردی.
ب . راهکارهای توسعه نهاد معنویت
۱- ب. برنامه‏های فرهنگی
– شناسایی ابتلائات عام معنوی و اخلاقی جامعه و برنامه‏ریزی جهت آسیب زدایی در محورهای شناخته شده.
– الگوسازی و بازنمایی شخصیت‏های برجسته اخلاقی و معنوی و انتشار زندگی نامه آنها و تهیه فیلم زندگی ایشان.
– تولید کتب و نشریات معنوی جذّاب در سطح کودکان، نوجوانان، جوانان، و عموم مردم.
– استفاده از رسانه ملی(صداوسیما) در توسعه معنویت در جامعه اسلامی با تولید و پخش برنامه‏هایی با مضامین معنوی و زیر نظر کارشناسان زبده و پرهیز از پخش هرگونه برنامه‏ای که الگوسازی منفی به دنبال دارد.
– استفاده از ابزار پرنفوذ هنر در ارتقای سطح معنوی جامعه و دعوت از هنرمندان (شاعران، طراحان، داستان سرایان، فیلم سازان، خوش‏نویسان) برای تولید فیلم، رمان، داستان، تابلوهای نقاشی، طراحی، خوشنویسی، پویانمایی (انیمیشن) و سرود با موضوعات معنوی.
– مشارکت فعال آموزش و پرورش از طریق بازآموزی معنوی پدران، مادران و مربیان توسط نهاد انجمن اولیاء و مربیان.
– جهت‏دهی معنوی به اوقات فراغت جوانان با همکاری سازمان ملی جوانان در طراحی و سازمان‌ها و نهاد‌های مربوط به امور جوانان.
– بهره گرفتن از فنون روانشناسی اجتماعی و تکنیک‏های تبلیغاتی برای ترویج معنویت اسلامی.
– غنی‏سازی برنامه‏های معنوی مراکز رسمی و غیر رسمی آموزش و پرورش از مهد کودک تا مراکز آموزش عالی و حوزه‏های علمیه.
– بهینه سازی متون درسی اخلاق و عرفان اسلامی در دانشگاه‏ها.
– تدوین منشور اخلاق برای سازمان‏ها و نهادها و تلاش برای اجرای آن و التزام بدان.
– ایجاد مجتمع‏های بزرگ فرهنگی – تفریحی با جهت‏گیری معنوی و تربیتی برای جوانان.
– تأسیس موسسات و مراکز مطالعاتی و حمایت از هسته‏های مطالعات معنوی.
– بهره‏گیری از ظرفیت‏های بی‏نظیر مساجد، هیآت و مراسم مذهبی برای ترویج و تعمیق هرچه بیشتر هنجارهای معنویت ناب اسلامی.
– برگزاری دوره‏های تربیت مربی عرفان و اخلاق برای ائمه جماعات و تأکید بر جهت‏دهی بیش از پیش ظرفیت‏های محراب و منبر به سوی تربیت اخلاقی و تزکیه نفوس.
– سرمایه‏گذاری بیشتر برای تأسیس مراکز مشاوره اسلامی با مدیریت کارشناسان متخصص و متعهد.
– بسترسازی برای ارادت‏ورزی بیش از پیش مردم به اهل‏بیت عصمت و طهارت‏علیهم السلام و بیان شیوه سلوک ایشان.
– ترویج و حمایت از نقاط قوت در فرهنگ ملّی مثل فضائل راسخ و نهادینه شده عشق به خدا، عبادت، حیا، احترام به بزرگ‏تر، مهربانی، غیرت، مهمان‏نوازی و… .
– اجرای مسابقات کتابخوانی، مقاله نویسی، عکاسی، شعر و… با مضامین معنوی.
– تهیه سبد فرهنگی (مشتمل بر کتاب و اسلاید و نرم‏افزار و کاست) با مضمون تجربه‏های عینی و قصه‏های مستند و معتبر در رابطه با مسائل معنوی و توزیع آن‏ها در میان نوجوانان و جوانان.
– بازآفرینی و انتشار قصه‏های معنوی موجود در ادبیات کهن فارسی به زبان روز.
۲- ب. برنامه‏های اجتماعی
– تسهیل ارتباطهای چهره به چهره با شخصیت‏های معنوی و در معرض انظار و افکار عمومی قرار دادن رفتار آنها.
– آسیب‏شناسی فرهنگ عمومی در عرصه رفتار و باورهای معنوی.
– ترویج فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر و نظارت عمومی، ایجاد حساسیت ارزشی و پرورش روحیه مواجهه با عوامل آسیب‏زای بهداشت روانی و اسباب تهدید سلامت معنوی جامعه از طریق تشکیل تیم‏های گسترده کارآمد و آموزش دیده امر به معروف و نهی از منکر در بین مردم به ویژه جوانان.
– شناسایی و برنامه ریزی برای جایگزینی سرگرمی‏های غفلت‏زا.
– مقابله با سیاست گذاری‏های اقتصادی، فرهنگی، تبلیغی و… که منجر به کمرنگ شدن ارزش‏های اخلاقی در جامعه می‏شود از قبیل تبلیغ تجمل‏گرایی و مصرف زدگی و دامن زدن به روحیه تکاثر، چشم هم‏چشمی و….
– توجه بیشتر مادی و معنوی به مراکز گروهی مانند پادگان‏ها و زندان‏ها و مراکز بازپروری با به کارگیری مدیران دلسوز، تأمین بودجه مناسب فعالیت‏های فرهنگی و ایجاد ساختار کارآمد تربیتی- معنوی.
– تجلیل از شخصیت‏های اخلاقی و معنوی در هر مجموعه کاری یا صنفی و معرفی افراد نمونه با ذکر شاخصه‏های برتری آنان.
– بهره‏گیری از مقبولیت و محبوبیت شخصیت‏های اخلاقی، معنوی و نقش فراوان آنها در گسترش فرهنگ معنوی.
– اطلاع‏رسانی مناسب به جوانان در خصوص جلوه‏های حیات اخلاقی و معنوی هنرمندان و ورزشکاران محبوب و متعهد.
برای شفاف‌تر شدن موضوع چند مورد از موارد مذکور را کمی بیشتر توضیح می‌دهیم.
نشریات تخصصی معنویت برای مخاطبان گوناگون
نشریاتی که به صورت ماهانه و فصلانه منتشر می‌شوند یک روند ملایم و مستمر تأثیرگذاری را دنبال می‌کنند و پس مدتی این جریان به رسوب آموزه‌ها و پیدایش جهت‌گیری‌های فکری و تحولات رفتاری و بینشی منجر می‌شود.
در نشریات با فضاها و رویکردهای گوناگون سلایق مختلف جذب می‌شوند. نشریه‌ای که روی ادبیات معنوی کارمی‌کند و ادبیات کلاسیک و جدید را در دستور کار خود قرار می‌دهد. نشریه‌ای در حوزه تفکر و اندیشه معنوی، نشریه‌ای در موضوع معنویت و خانواده که به روابط معنوی زن و شوهر و والدین و فرزندان در تربیت و رفتارهای عادی می‌پردازد. و نمونه‌های بسیاری که می‌تواند معنویت را به متن زندگی بکشد. شکوه زندگی معنوی را آنطور که اسلام در نظر دارد به مردم نشان داده و شیرینی آن را به کامشان بچشاند.
همایش های تولید کننده انرژی معنوی جمعی
یکی از مهمترین برنامه‌های معنوی در همه سنت‌ها عرفانی و ادیان تجمع‌ها و گردهم‌آیی‌هایی است که با اجرایی برنامه‌های عملی خاصی همراه است. افراد وقتی در جمع قرار می‌گیرند، انرژی و نیروی مضاعفی را تجربه‌ می‌کنند که در اثر نزدیکی جسم‌ها، فکر‌ها و پیوندهای عاطفی پدید می‌آید. برای تقویت معنویت این اجتماعات ضروری و برای ترویج معنویت حضور در برنامه‌های جمعی بسیار مؤثر است. در اسلام بیش از سایر سنت‌ها و ادیان از این ظرفیت استفاده شده و مردم روزی چند با کنار هم جمع می‌شوند و مجموعه‌ای از مراقبه‌های بسیار بسیار بزرگ را که می‌تواند روح انسان را سیر دهد و با اصل خود نزدیک سازد و به معراج ببرد، انجام می‌دهند.
گذشته از این گردهم آیی بزرگ‌تر هفتگی و همایش‌های بسیار با شکوه سالانه در مراسم حج و نماز‌های عید حس زیبای معنوی را در مسلمانان زنده و تازه و بالنده می‌سازد. گذشته از این در بین شیعیان مناسب‌های ولادت و شهادت امامان فرصت‌های مضاعفی را برای این امر فراهم کرده است.
اما مقتضیات روزگار ما تغییر کرده و این گردهم‌آیی‌ها می‌تواند به صورت‌های تازه‌تری برگزار شود. همچنین فنون هنری در استفاده از نور و صدا می‌تواند در ارائه جذاب و برگزاری مؤثرتر این مراسم‌ها یاری رساند. مثلاً جشن میلاد امام زمان در یک تالار بزرگ همراه با اجرای موسیقی سنتی و معنوی، ارائه یک سخنرانی بیش‌بخش و انگیزه‌ساز می‌تواند اثری ماندگار و تجربه معنوی خاطره‌انگیزی به جاگذارد.
مردمی که در شهر‌های ساخته‌شده بر اساس اصول شهر سازی مدرن زندگی می‌کنند، از فاصله با طبیعت رنج می‌برند و اماکن طبیعی دلکش با کمی رسیدگی و تدبیر ممکن است به محیطی برای گردهم آیی‌های معنوی تبدیل بشود.
راه اندازی دوره های آموزشی مراقبه های شرعی
گنجینه بزرگ شریعت که هر عمل کوچکی در آن گوهری گران‌بها، مراقبه‌ای بزرگ و پلی به سوی عالم غیب و معنا و ملکوت عالم است، با تأسف و سوگ بسیار دست نخورده مانده و کسانی که به آن عمل می‌کنند به این گنجینه دست می‌کشند و گوهری برنمی‌دارند.
قرائت قرآن و تکرار کلمات خداوند، واژگان و معانی بلندی که از حقیقت نامتناهی نور و قدرت و عشق و زیبایی جاری شده، اگر با کمی توجه و آمادگی انجام شود، اگر چه به اندازه یک سطر خوانده شود، انسان را از تاریکی‌ها خارج کرده و از عشق و روشنایی سرشار می‌سازد.
وضو از دل‌انگیزترین مراقبه‌هایی است که رحمت بی‌کران خداوند را در صورت آب که مظهر رحمت و لطافت است به حس بشر می‌چشاند و هستی او را در پاکی و صفا غرق می‌کند. همچنین سجده و سایر اجزای نماز، عشق‌بازی زن و مرد در نهاد خانواده که سرشار از آیات مودت و رحمت الاهی است، نگریستن به پرندگان و ستارگان و گیاهان و روز و شب و آسمان و زمین که همه و همه نشانه‌های قابل تفکر خداوند است مراقبه‌های تحول آفرینی را رقم می‌زند که برای بهره‌بری از آنها باید برنامه‌های آموزش مؤثر و دل‌پذیری طراحی شود و در دوره‌های آموزشی ارائه گردد.
دوره‌های آموزشی این مراقبه‌ها را می‌توان به صورت همایش‌های بزرگ در مناطق زیبای طبیعی و یا تالارهای بزرگ با استفاده از نور و صوت مناسب در حین آموزش و اجرا برگزار کرد. مثلاً آموزش مراقبه تفکر در آفرینش و نمودهای خلقت یا مراقبه عشق برای همسران به ویژه زوج‌های جوان در محیط باز طبیعی و مراقبه‌های نیایش، نماز و غیره در تالارهای مناسب قابل اجراست.
مباحثی نظیر معنویت و شادی، معنویت و خلاقیت، معنویت و موفقیت و غیره نیز در قالب همایش و به طور فاخر و هنرمندانه قابل اجراست.
ترویج معنویت با ایجاد جنبش های مردمی
بنیاد معنویت نوین می‌تواند با انگیزه‌سازی و هدایت مخاطبان خود آنها را به فعالیت‌های ترویجی در حوزه‌ها و شاخه‌های خاص با گرایش به معنویت و در قالب NGO ها و سازمان‌های مردم نهاد دعوت کند و به شکل‌گیری حرکت‌های خودجوش نظیر گروه‌های هنری معنویت‌گرا، طرف‌داران معنویت‌گرای محیط زیست، گروه‌های اخلاق فن‌آوری اطلاعات، گروه‌های ورزش و معنویت، خانواده معنوی و غیره که می‌کوشند رویکرد اخلاقی و معنوی را به عرصه‌های مختلف زندگی تسری دهند، کمک کند.
نقش یابی و مسئولیت پذیری در نشر معارف حق و معنویت موجب تثبیت هویت معنوی می‌شود. شخصی که نقش مروج معنوی را پیدا می‌کند گذشته از اینکه با جاری ساختن معنویت خویش به شکوفایی و بالندگی و زندگی معنوی خویش کمک کرده، خود را به عنوان یک فرد معنوی درک می‌کند و مفهوم خود که در روابط اجتماعی و در آیینه رابطه با دیگران وتصور آنها از «من» شکل می‌گیرد در تعمیق و تثبیت معنویت در جان خویش اثر بی‌بدیلی داشته و به تحول معنوی شخصیت فرد دامن می‌زند.
همچنین این روند‌ها می‌تواند در جذب مردم به معنویت ناب اسلامی و شکوفایی و کاربردی کردن آموزه‌های عرفانی اسلام بینجامند. برخواستن چنین موجی در جامعه باعث می‌شود که سایر مردم گمان کنند که اگر حرکتی معنوی را آغاز نکنند و نگاهی معنوی نسبت به زندگی پیدا نکنند، از حقیقتی گران قدر محروم شده‌اند. اگر چه در آغاز متوجه ژرفای معنویت و نیازشان به آن نباشند ولی این احساس آنها را به سوی حقیقتی راهنمایی می‌کنند که بسیار بیش از آنکه در ابتدا تصور می‌کردند، ارجمند است. این مدل مردمی ترویج معنویت بی‌تفاوتی‌ها یا احتمال در خدمت قدرت بودن معنویت را منتفی کرده و گروه‌هایی از مردم را که در مدل‌های رسمی‌تر و دولتی به معنویات اقبال نشان نمی‌دهند، جذب می‌کند.
بدون شک تمام لحظات ابعاد زندگی انسان از دیدگاه اسلامی، معنوی و در راستای بندگی و دلدادگی به خداوند و عشق به اوست. پس با ایمان راسخ و هوشمندی و پشتکار و فعال کردن افراد و گروه‌های مختلف با استعدادهای و ذائقه‌های متنوع باید در کشف این حقایق کوشید.
انقلاب اسلامی یک الگوی بزرگ سرچشمه جاری و زلال معنوی در جهان است و باید به روی تمام ابعاد و اجزاء زندگی انسان نگاهی معنوی بگشاییم و این نگرش را به جهان صادر کنیم. دنیا تشنه معنویت است و اگر پاسخ درست و پاک و زلالی نیابد از مرداب‌ها و لجنزارها خواهد نوشید. و اگر نگاه معنوی اسلامی را بیابد بودن شک در ابعاد سیاسی و اجتماعی زندگی خود همین منظر معنوی را خواهد گشود و آنگاه پایان ستم و استضعاف و بازگشت به آزادی و عزت و عدالت را خواهد خواست و بدین سان زمینه ظهور خورشید هدایت و ولایت فراهم خواهد شد.