درنگی در ترتیب مراحل اخلاق

معمولا آموزه‌های دین مبین اسلام را در سه حوزه عقاید، احکام و اخلاق دسته بندی می کنند و از آن رو که تفقه در دین به معنای تفقه همه آموزهای دین است، می‌توان از فقه‌الاحکام، فقه‌العقاید و فقه‌الاخلاق سخن گفت؛ هرچند امروزه فقه به تنهایی درباره فقه‌الاحکام به‌کار رفته و به این معنای خاص رواج یافته است.
بنابراین فقه‌الاخلاق به معنای ژرف اندیشی در آموزه‌های اخلاقی موجود در منابع دینی است.
اخلاق دانشی است که رذایل و فضایل خلقی و رفتاری را معرفی می‌کند و راه بهکرد اخلاقی را نشان می‌دهد. هنگامی‌که از معرفت دینی چه به طور عام یا در حوزه ویژه‌ای از آموزه‌های آن گفت‌وگو می‌شود، باید جایی برای تنوع و تکثر فهم‌ها گشود. گوناگونی فهم‌ها در معرفت دینی از جمله فقه‌الاخلاق نه یکسره انکارپذیر است و نه مطلقا مقبول؛ بلکه در این میانه صراط مستقیمی است که با کندوکاو درباره حدود و ثغور اعتبار و حجیت پلورالیسم معرفی و تکثر فهم‌ها آشکار و هموار می شود.
حجیت فهم درون‌دینی به حجیت و وجاهت روش‌شناسی آن‌ها وابسته است و همان‌گونه که در فقه‌الاحکام روش خاصی به نام «علم اصول» تدوین شده، در فقه‌الاخلاق نیز به چنین روش و منطقی نیاز است تا معیاری برای سنجش حجیت فهم‌ها و منطقی برای رسیدن به فهم صحیح و تمایز آن از فهم درست باشد.
یکی از مسائل مهم و پیچیده اخلاق، رابطه مفاهیم اخلاقی و ترتیب و ترتب فضایل و رذایل اخلاقی است. روشن شدن این مسأله برای کسی که می خواهد خود را اصلاح کند و در راه پیراستگی از رذایل و آراستگی به فضایل گام بردارد، بسیار ضروری است؛ زیرا با وجود این نقشه راه می‌تواند موفقیت خود را دریابد و مراحل پشت سر و پیش رو را به ترتیب بشناسد و درهرقدم، حرکت خود را ارزیابی کند و از انحراف مسیر بپرهیزد.
اهمیت مراحل اخلاق، دانشمندان مسلمان را بر آن داشته است تا طرح‌ها و پیشنهادهایی را درباره این مراحل ارائه کنند که «منازل السائرین» خواجه عبدالله انصاری، «اوصاف‌الاشرف» خواجه نصیرالدین طوسی، «اخلاق الفتیان» عبدالرزاق کاشانی، «ابواب منجیات و مهلکات احیاء‌العلوم» غزالی، برخی از فصول «قوت القلوب» ابوطالب مکی، «رساله سیر و سلوک» منسوب به سید بحرالعلوم و آثاری دیگر، نمونه‌هایی از کوشش علما برای تدوین یا طراحی نقشه و طرحی از مراحل اخلاق است.
بررسی این آثار، تکثری فروناکاستنی را در منظر محقق قرار می‌دهد و شگفت این‌که مطالعه و تأمل در آیات و روایات به‌منظور کشف مراحل اخلاقی در موارد بسیاری و فاصله زیاد دیگری را آشکار می‌کند و این همه برای آن است که اساتید اخلاق و بزرگان معرفت بدون روش و منطق به جست‌وجوی نظام مراحل اخلاقی در اسلام پرداخته‌اند و از جهت تفقه در تعالیم اخلاقی دین چندان کامیاب نبوده‌اند.
در این مقاله می‌کوشیم تا اصول روش شناختی مربوط به کشف مراحل اخلاقی را تبیین کنیم و نشان دهیم که چگونه به کارگیری قواعد روش شناختی، محدوده‌ای را برای اعتبار و حجیت فهم‌های گوناگون مشخص می‌کند. گفتنی است که به سبب محدود بودن مقاله، دو ملاحظه در تحقیق حاضر دخیل بوده است: نخست این‌که مثال‌های ذکر شده تنها از فضایل اخلاقی است؛ اما قواعدی که معرفی می‌شود، در کشف ترتیب رذایل نیز کارگر و گره‌گشا است. دیگر این‌که پرداختن به تمام آیات و روایات هرباب امکان‌پذیر نبوده و به جهت تقدم فهم قرآن بر روایات غالبا به آیات توجه شده و در موارد لازم، روایات مربوط به آن نیز بیان شده است.
حجیت عقل در فقه‌الاخلاق
به‌سبب آن‌که مصالح و مفاسد فقه‌الاحکام در حیطه عقل و تجربه بشری نیست، حدود حجیت عقل بسیار تنگ است و از تشخیص ملازمه در مستقلات عقلیه فراتر نمی رود و در این موارد، صحت استدلال در گرو ملازمه میان حکم عقل و شرع است. اما مصالح و مفاسد اخلاقی عمدتا در حیطه فهم و تجربه بشری است و عقل فطری که همه از آن برخوردارند، دست بازتری در فقه الاخلاق دارد. حسن و قبح عقلی حتی می تواند بسیاری از آموزه‌های اخلاقی را مقید یا آموزه‌هایی را تاسیس کند؛ برای نمونه خشم و پرخاشگری آن‌گاه که دربرابر ظلم و تضییع حقوق مظلوم باشد، پسندیده و دربرابر زیردست و ناتوان ناپسند است. این امور و بسیاری از موارد مشابه از مستقلات عقلی است که حتی بدون وجود نصوص و ظواهر، حکم اخلاقی روشنی دارد .
از سوی دیگر تمام فقه در بخش عبادات براساس «حقیقت شریعه» یا «متشرعه» موضوع پیدا می‌کند؛ یعنی موضوع مباحث فقهی در عبادات از سوی شارع تعریف می‌شود؛ درحالی‌که‌ موضوعات در اخلاق مستقل از تعریف شارع تعیین می‌شود و معنا پیدا می‌کند.
یکی دیگر از موارد کاربرد عقل در فقه‌الاخلاق که مخصوص این حوزه از معارف دینی است، حجیت عقل در تشخیص ترتب و مراحل اخلاقی است؛ برای نمونه ‌در هیچ آیه و روایتی ذکر نشده پس از توبه که بنابر رای مقبول اولین مرحله سیر الی‌الله است، مرحله عزم و اراده قرار دارد. اما عقل این را درمی‌یابد که اگر کسی توبه کرد و از گناه و لغویات به سوی خدا رو گرداند، پس از آن باید عزم کند تا دیگر خطایی انجام ندهد و در مسیر بندگی حرکت کند.
اگر از گستره کارآمدی عقل در فقه‌الاخلاق سخن به میان می‌آید، به معنای تعطیلی فراگیری کتاب و سنت در این باب نیست . همین ترتیب و تشخیص مراحل اخلاقی، پیچیدگی‌ها و ابهامات بسیاری دارد که اگر هدایت‌های قرآن و روایات نباشد، گره‌ای از آن نتوان گشود.
حجیت ظهور
یکی از اصول اساسی در فقه‌الاخلاق، حجیت ظهور آیات و روایات است؛ زیرا خداوند و معصومین (ع) که حجت‌های الاهی هستند، در مقام بیان سعادت و راه آن بوده و می‌کوشند تا با ارشادهای اخلاقی، مردمان را در مسیر هدایت راهنمایی کنند و پیش‌برند.
اما با پذیرش حجیت ظهور آیات و روایات و تقدم ظهور قرآن بر روایات، انواع و اقسام تعارض‌های بدوی دربرابر محقق قرار می گیرد که برای گذر از آن‌ها باید اصول و قواعد فقهی مخصوص که در فقه‌الاخلاق به کار می‌آید، کشف و تدوین شود.
برخی از تعارضات بدوی درمراحل اخلاق
۱٫ تعارض لوازم
یکی از موارد اخلاق، تعارض لوازم یا پیامدهای یک مرحله یا مقام اخلاقی است؛ برای نمونه آیات معروفی درباره ذکر وجود دارد که آرامش و اطمینان را پیامد و آثار یا لازمه ذکر معرفی می‌کند:
«الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله الا بذکر الله تطمئن القلوب» (رعد /۲۸ )‌
و کسانی که ایمان آورده و دل‌هایشان با ذکر خدا آرام می گیرد. آگاه باشید که تنها با ذکر خدا دل‌ها آرام می شود.
دراین آیه طمانینه و آرامش به روشنی اثر پیامد یا مرحله پس از ذکر معرفی شده است؛
اما درآیات متعددی دقیقا برخلاف این ترتیب، اثر دیگری بیان شده است؛ چنان‌که می‌فرماید:
«انما المومنون الذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم…» ( انفال /۲)
تنها اهل ایمان کسانی هستند که هرگاه ذکر خدا برده شود، دل‌هایشان هراسناک و مضطرب می‌شود…
همچنین می‌فرماید:
«الذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم و الصابرین علی ما اصابهم… » ( حج/ ۳۵)‌
کسانی که چون یاد خدا کنند، دل‌هایشان ترسان و لرزان بوده و در پیشامدها بردبارند…
همان‌گونه که بیان شد، خداوند حکیم در یک آیه دو بار اطمینان را پیامد ذکر و در دو آیه هرکدام یک بار «وجل» را‌ اثر آن معرفی می‌کند. لغت شناسان اطمینان را سکون بعد از اضطراب تعریف کرده و درباره «وجل» گفته‌اند:
«اضطراب و آشفتگی قلب که موجب سلب اطمینان و آرامش می‌شود.»
حال چه باید گفت؛ آیا بعد از مرحله ذکر، حال یا مقام آرامش و اطمینان حاصل می‌شود یا وجل و اضطراب ؟
برای حل این قبیل تعارض‌ها دو راه وجود دارد: نخست اصل توالی لوازم؛ یعنی یکی مقدم بر دیگری است و در آیات گوناگون، آثار قریب و بعید یا اثر متصل و منفصل بیان شده است که با این وجه تمایز، تعارض برطرف می شود.
قاعده توالی لوازم در مثال مذکور این طور قابل استفاده است که اثر قریب یا متصل ذکر «وجل» و اثر بعید و منفصل آن «اطمینان» است؛ زیرا ذکر در مرحله نخست دل را می‌لرزاند و یاد غیر و غفلت‌ها بسان برگ خشکیده‌ای که از درخت فرومی‌ریزد، از دل زدوده می‌شود و آن‌گاه آرامش و اطمینان بدون دغدغه و عوامل اظطراب‌آور، دل و جان را فرا می‌گیرد؛ چنان‌که قرآن کریم درباره قرآن که «ذکر» است، می‌فرماید:
«… تقشعرّ‌ منه جلود الذین یخشون ربهم ثم تلین جلودهم و قلوبهم الی ذکر الله ذلک هدی الله یهدی به من یشاء…» (زمر/۲۳)
… کسانی که در دل از پروردگارشان هراسانند، پوست بدنشان از آیات قرآن می‌لرزد؛ سپس پوستشان و قلب‌شان به سوی ذکر خدا نرم و آرام می‌شود. این راه هدایت خدا است که هرکس را بخواهد به آن راهنمایی می‌کند…
اصل دیگری که درمورد «تعارض لوازم» به‌کار می‌آید، قاعده «نسبیت لوازم» است. در مثال مذکور این قاعده به بیان زیر تعارض را برطرف می‌کند.
انسان در مراحل سیر اخلاقی، هم باید به سوی خداوند و هم بر نفس خویش نظر کند. همان‌طور که این دو چشم‌انداز خوف و رجا را در سالک مسیر تهذیب نفس پدید می‌آورد و باید خوف و رجا همسنگ باشند، در مقام ذکر نیز طالب تهذیب و سالک متخلق از جهت نظر به نفس خویش به مرحله وجل و از حیث نظر به لطف و رحمت بیکران الاهی به اطمینان می‌رسد؛ ازاین‌رو نه اطمینان او به غفلت آلوده می‌شود و نه خوف و وجل سبب ناامیدی‌اش می‌گردد.
بنابراین تعارض میان وجل و اطمینان از لوازم و مراحل پیامد ذکر نیست، بلکه این دو باید با هم در پی ذکر حاصل شود و چه‌بسا اطمینان و وجل یک مقام در صراط مستقیم و سیر اخلاقی باشد، که پس از ذکر پیشروی سالک قرار می‌گیرد و دو منظر در آن گشوده می‌شود.
البته در آیات قرآن مقام «تبتل » به معنای بریدن از غیر نیز پس از ذکر معرفی شده است:
«‌واذکر اسم ربک و تبتل الیه تبتیلا»(مزمل /۸)
یاد کن نام پروردگارت را و به سوی او اغیار را فرو گذار.
دراین‌باره می‌توان قاعده «توالی لوازم» را احیا کرد و تبتل را پس از وجل و طمأنینه قرار داد. با این نتیجه که وجل از غیرحق و آرامش با نام او موجب گسستن از غیر یا زمینه‌ساز بریدن از دیگران به سوی او می‌شود.
۲٫ تعارض تاخر ما تقدم
گاه مرحله‌ای که مقدم بر مرحله دیگر است، پس از مرحله موخر بیان می‌شود و در تقدم و تاخر مراحل تعارض پدید می‌آورد؛ اما این‌که مرحله‌ای مقدم بر دیگری است، از دو طریق شناخته می‌شود که به همین اعتبار این تعارض دو نوع می‌شود: تعارض «تاخر ماتقدم لبی» ‌و تعارض «تاخر ماتقدم لفظی»؛ یعنی درپی آمدن مرحله‌ای که پیشین بودن آن عقلا ‌فهمیده می‌شود و درپی ‌آمدن مرحله‌ای که پیشین بودن آن با ظهور الفاظ آیات و روایات اثبات شده است. برای روشن‌شدن مطلب از هردو نمونه مثالی بیان و اصول ممکن برای رفع تعارض هرکدام آوره می‌شود.
۱-۲- تعارض تاخر ما تقدم لفظی
وقتی در قرآن کریم جایگاه مقام صبر را جست‌وجو می‌کنیم، می‌یابیم که در بیشتر موارد صبر پیش از تقوا ذکر شده است:
«… إن تصبروا و تتقوا…» (آل عمران /۱۲۰ و ۱۲۵ و ۱۸۶)
«.. اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقوا الله…»‌ (ال عمران /۲۰۰)
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، صبر کنید و ایستادگی ورزید و مرزها را پاسداری کنید (یا روابط احتماعی برقرار کنید) و از خدا بترسید.
در کنار این چهار مورد که به‌ظاهر صبر مقدم بر تقوا است، آن است که هرکس اهل بردباری باشد، می‌تواند تقوا بورزد. البته عقل در این ‌باره که صبر را بر تقوا مقدم کرده، این‌گونه راه سیر اخلاقی را نمایانده است. یعنی کسی که می‌خواهد به تقوا برسد، باید صبر خود را تقویت کند. اما درموردی که ذکر می‌شود، صبر بعد از تقوا آمده است:
«… قال انا یوسف و هذا اخی قد من الله علینا ‌انه من یتق و یصبر فإن الله لا یضیع اجر المحسنین»(یوسف /۹۰)
… گفت: من یوسف هستم و این برادر من است. همانا خداوند بر ما منت نهاده. بی گمان هرکه تقوا پیشه کند و بردبار باشد، پس خدا اجر نیکوکاران را تباه نمی‌گرداند.
برای رفع این تعارض چند راه‌حل با نتایج مختلف وجود دارد:
یکم: ‌قاعده «تلازم»؛ ‌به این معنا که تقوا و صبر هیچ‌کدام بر دیگری مقدم نیست؛ بلکه هرجا صبر باشد، تقوا هم هست و هرجا تقوا باشد، صبر نیز وجود دارد. قاعده تلازم به معنای منطقی شامل اعم و اخص مطلق و عام و خاص من وجه می‌شود؛ مانند این‌که بگوییم با توجه به روایتی که صبر را به سه دسته تقسیم می‌کند: صبر بر بلا، صبر از گناه و صبر در طاعت خدا، قسم دوم یعنی صبر از گناه همان تقوا است. به هر حال این دو ملازم یکدیگر هستند و درحقیقت هیچ کدام بر دیگری مقدم نیست و از این جهت در الفاظ قرآن کریم، گاه صبر و گاه تقوا بر یکدیگر مقدم شده است.
دوم : قاعده «ترجیح اکثر»؛ به این معنا که حکمت بیان اقتضا می‌کند که به درستی صبر و تقوا ملازم هم هستند و در مقام بیان ناچار باید یکی را مقدم بر دیگری آورد؛ پس باید به تعداد برابر، هرکدام بر دیگری مقدم شود. اگر صبر چهار بار پیش از تقوا ذکر شده است، باید چهار بار هم تقوا قبل از صبر آورده شود؛ برای نمونه‌ درباره صبر و صدق می‌توان قاعده تلازم را جاری کرد؛ زیرا یک بار در آیه (احزاب /۳۵) «الصادقین و الصادقات والصابرین و الصابرات» صدق مقدم شده و یک بار هم در آیه (آل‌عمران/۱۷) «الصابرین و الصادقین» صبر مقدم شده است؛ اما درزمینه تقوا و صبر این برابری وجود ندارد و ظهور آیات به نفع تقدم صبر بر تقوا است.
پس تلازمی در کار نیست و مورد اکثر ترجیح دارد؛ یعنی ظهور آیات به نفع تقدم صبر بر تقوا است و باید چاره دیگری برای یک مورد خلاف اکثر پیدا کرد؛ برای نمونه ‌درمورد مذکور که به ماجرای حضرت یوسف مربوط است، این توجیه به کار می‌آید که صبر با ارتقای درجه بنده و رسوخ ملکه تقوا سهل‌تر شده تا جایی که تلخی صبر به شیرینی رضا تبدیل می‌شود و این امری شهودی است و چه بسا عقل هم موید آن باشد، به‌هرروی اساتید اخلاق هم رضا را ترقی و تعالی صبر می‌دانند و احتمالا آیه شریفه ۱۳۰ سوره طه نیز بر این معنا دلالت دارد. بنابراین حضرت یوسف که از پیامبران خدا است و به مقام مخلصین رسیده است، صبر برای او چندان مطرح نیست و تقوایش مقدم بر صبر است .
در راه دوم از دو قائده «ترجیح اکثر» و «ارتقای تقلیلی » استفاده شد. ارتقای تقلیلی دربرابر قائده «ارتقای ازدیادی» قرار دارد و درمورد فضایلی به کار می‌رود که هرچه بالاتر می رود، از آن‌ها کاسته می‌شود که نمونه بارز آن صبر است. امام صادق (ع) فرمودند:
«إنا صبر و شیعتنا اصبر منا»‌
ما بردباریم و شیعیان ما از ما بردبارترند.
از ایشان پرسیدند که چطور ممکن است شیعیان شما از شما صبورتر باشند. امام در پاسخ فرمودند:
«انا نصبر علی مانعلم و شیعتنا یصبرون علی ما لا یعلمون»
زیرا ما بر آن‌چه می‌دانیم صبر می‌کنیم و شیعیان ما بر آن‌چه نمی‌دانند.
دربرابر قائده «ارتقای تقلیلی»، قائده «ارتقای ازدیادی» ‌است که درمورد تعارض بعدی توضیحی آورده می‌شود.
مثال دیگر برای قاعده «ترجیح اکثر»، ترتیب علم بر تزکیه است که در سه آیه بیان شده است:
«… یتلوا علیکم آیاتنا و یزکیکم و یعلمکم الکتاب و الحکمه…»‌( بقره / ۱۵۱ )
… آیات ما را بر شما می‌خواند و شما را تزکیه می کند و کتاب و حکمت را می‌آموزد…
همچنین می‌فرماید:
دربرابر آیه‌ای که بیان شد، این آیه قرار دارد:
«… یتلوا علیهم آیاتک و یعلمهم الکتاب و الحکمه و یزکیهم…»( بقره / ۱۲۹ )
… آیات تو را بر ایشان بخواند و کتاب و حکمت را به آن‌ها آموخته و آن‌ها را تزکیه کند…
در این‌جا ممکن است محقق تلازم را دریابد؛ اما می‌توان براساس قاعده ترجیح اکثر تزکیه را بر علم مقدم داشت و برای توجیه آیه اخیر گفت که اصل مقام علم پس از تزکیه حاصل می‌شود، ولی بخش اندکی از علم برای تزکیه لازم است و پیش از آن قرار دارد.
۲-۲- تعارض تاخر ما تقدم لبی
بدون تردید ایمان مقدم بر توبه است و تا ایمان نباشد و نور آن در دل مومن نتابد، از نافرمانی خداوند و گناه و خطایش توبه نمی کند . ایمان به خدایی که توبه به سوی او است، ایمان به معادی که عقوبت معصیت و پاداش توبه و تقوا آن‌جا است و ایمان به رسالت و شریعتی که راه رشد را بیان کرده است. پس تا ایمان نباشد، توبه‌ای نخواهد بود؛ ازاین‌رو خدای تعالی خطاب به مومنان می‌فرماید:
«‌یا ایها الذین آمنو توبوا الی الله توبه نصوحا…» (تحریم / ۸)
کسانی که ایمان آوردند، به سوی خدا توبه می‌کنند، توبه‌ای خالصانه …
«… توبوا الی الله جمیعا ایه المومنون لعلکم تفلحون » (نور/۳۱)‌
… ای اهل ایمان همگی به سوی خدا توبه کنید تا رستگار شوید.
با این‌که عقلا محرز است که ایمان مقدم بر توبه است و آیاتی نیز در تایید این نظر ظهور دارد، ولی در بسیاری از آیات ایمان پس از توبه ذکر شده است:
«… من تاب و آمن و عمل صالحا”‌فاولئک یدخلون الجنته …»‌ (مریم / ۶۰)
… کسی که توبه کرده و ایمان آورده و عمل شایسته انجام داده است ، ‌آنان به بهشت وارد می‌شوند…
همچنین می‌فرماید:
«… من تاب و آمن و عمل عملا صالحا ‌فاولئک یبدل الله سیّئاتهم حسنات …» (فرقان /۷۰)
… کسی که توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، پس خداوند زشتی‌های آن‌ها را به نیکی تبدیل می‌کند…
درجای دیگر آمده است:
«فاما من تاب و آمن و عمل صالحا فعسی أن یکون من المفلحین»‌ (قصص/۶۷)
پس کسی که توبه کرده، ایمان آورده و عمل صالح انجام داده است، بسا که از رستگاران باشد.
یا می‌فرماید:
«وإنی لغفار لمن تاب و آمن و عمل صالحا ثم اهتدی …» (طه /۸۲)
و به‌راستی که من بسیار آمرزنده‌ام برای کسی که توبه کرده و ایمان آورده و رفتار شایسته انجام داده، سپس هدایت یافته است .
در این‌جا براساس ظهور لفظی در پنج مورد توبه مقدم بر ایمان ذکر شده و در دو مورد ایمان مقدم بر توبه آمده است. بنابراین اگر محققی تقدم لبی ایمان بر توبه را نپذیرد، این مثال برای او تعارض تاخیر ماتقدم لفظی خواهد بود و باید از طریق قاعده تلازم یا ترجیح اکثر یا قاعده دیگری بتواند در این مقام از آن استفاده کند تا تعارض را برطرف و نظر خود را بیان و اثبات کند. اما بنا بر این ‌که این تعارض از نوع تاخر ما تقدم لبی باشد، می‌توان قاعده «ارتقای ازدیادی» را به‌کار برد.
این قاعده براساس مشکک بودن مفاهیم اخلاقی بیان می‌کند که در مراتب بالاتر، ویژگی‌های اخلاقی شدت وازدیاد پیدا می کند؛ بنابراین در مثال‌های مذکور هرچند ایمان مقدم بر توبه است، ولی از ظهور آیات برمی‌آید که توبه تاثیر بسیار زیادی در تقویت ایمان دارد و تاخیر ذکر ایمان از توبه بیان‌کننده مرتبه برتری از ایمان است که با توبه ارتقا یافته و تشدید شده است؛ چنان‌که بارها در قرآن کریم با عبارتی همچون: «زادتهم ایمانا» (انفال /۲)، «فزادتهم ایمانا»(توبه /۱۲۴) «فزادهم ایمانا» (آل عمران / ۱۷۳) و… تکرار شده است.
۳ـ تعارض تکثر ما تقدم
گاه یک مقام یا مرتبه اخلاقی در پی چند مقام یا مرتبه می‌آید و جایگاه خود را در سیر مراحل اخلاقی به ابهام می‌کشد؛ برای نمونه توکل در یک مورد پس از عزم ذکر شده است:
«… ‌فإذا عزمت فتوکل علی الله…» (آل عمران /۱۵۹)
‌… هرگاه عزم کردی، پس بر خداوند توکل کن…
در جایی دیگر پس از تقوا آمده است:
«… و اتقوا الله و علی الله فلیتوکل المومنون» (مائده /۱۱)
… تقوا پیشه کن و مومنان بر خدا توکل می‌کنند.
درجایی دیگر پس از عبودیت آمده است:
«… فاعبده و توکل علیه …» (هود /۱۲۳)
… پس بندگی کن او را و بر او توکل نما …
درسه مورد نیز پس از صبر ذکر شده است:
«الذین صبروا و علی ربهم یتوکلون» (نحل /۴۲ ؛ عنکبوت / ۵۹)
‌کسانی که بردباری ورزیده و بر پروردگارشان توکل می‌کنند.
«…و لنصبرن علی ما اذیتمونا و علی الله فلیتوکل المتوکلون»‌ (ابراهیم / ۱۲)
… با تاکید بر آزاری که به ما می‌رسانند، صبر می کنیم و اهل توکل باید فقط بر خداوند توکل کنند.
غیر از این موارد در بیش از ده آیه نیز توکل به دنبال ایمان ذکر شده است که مواردی ذکر می‌شود:
«… ‌امنا به و علیه توکلنا…» (ملک / ۲۹ )
ایمان آوردیم به او و بر او توکل می‌ورزیم.
«… و علی الله فلیتوکل المومنون» (آل عمران / ۱۲۲؛ توبه ۵۱ ؛ مجادله / ۱۰)
… و مومنان بر خداوند توکل می کنند.
با این وضعیت اگر بخواهیم تعدادی از فضایل را تعریف کنیم، به عنوان مسیری که باید به ترتیب سپری شود تا آراستگی به فضایل تحقق یابد، با مشکل روبه‌رو می‌‌شویم.
برای حل این تعارض دو راه وجود دارد: یکی قائده ارتقای ازدیادی است؛ به این صورت که نسبت مراحل مقدم بر توکل یعنی عزم، تقوا، عبودیت، ‌صبر و ایمان را مشخص کنیم، سپس بعد از هرمرحله، درجه‌ای از توکل را تعریف کنیم که در مقایسه با درجه پیشین ارتقا یافته است؛ چنان‌که در روایات نیز وارد شده است که « التوکل علی درجات»‌ ؛ البته تا حدودی ارتقای ازدیادی به کار می‌آید، ولی بعد نوبت به قاعده ارتقای تقلیلی رسیده و توکل به تدریج جای خود را به تفویض می‌دهد. توکل یعنی اعتماد به دیگری و سپردن اموربه او؛ اما تفویض به این معنا است که امور برای دیگری شود و او متولی و صاحب اختیار مطلق در آن باشد؛ با این تفاوت که در توکل هنوز اختیار موکل محفوظ است . پس تفویض به مقام ویژه توحید نزدیک‌تر و در روایات نیز مرتبه تفویض برتر از توکل معرفی شده است. اما در این‌جا راه حل دیگری نیز وجود دارد و آن این‌که بپرسیم چرا توکل به دنبال این پنج مقام آمد؟ در حقیقت بکوشیم در این موارد تنقیح مناط کنیم وبه یک حکم کلی برسیم. بنا بر آیه شریفه:
«ما اصابک من حسنه فمن الله…» (نساء /۷۹ )
‌هیچ نیکی به تو نمی‌رسد، مگر از جانب خدا …
درمورد توکل می‌توان گفت که توکل ما درجهت کسب فضایل و سیر در مسیر محاسن اخلاقی است و نباید آن را یک منزل و مرحله در این طریق دانست؛ بلکه توکل با همه مراحل اخلاقی همراه است و جنبه من عند الهی حسنات و محاسن اخلاقی را تامین می کند و مثل نردبانی است که سالک را به مدارج بالا در فضیلت و اخلاق نیکو می‌رساند؛ چنان‌که در روایت آمده است که جبرائیل خدمت رسول خدا (ص) رسید و عرض کرد هدیه‌ای برای شما آوردم که به کسی پیش از شما داده نشده است . پیامبر فرمودند آن چیست. گفت: صبر و بهتر از آن . پیامبر فرمود :‌آن چیست ؟ گفت : رضا و بهتر از آن . فرمودند : آن چیست ؟ گفت:‌زهد و بهتر از آن. پرسیدند آن چیست ‌و گفت: اخلاص و بهتر از آن. باز هم پرسیدند: آن چیست؟ ‌جبرئیل گفت: ‌یقین و بهتر از آن و پیامبر پرسیدند: آن چیست و جبرائیل پاسخ داد:
«إن مدرجه ذلک التوکل علی الله عزّ وجل »
نردبان این مراحل توکل بر خدای عزوجل است.
بنابراین توکل با همه مراحل اخلاق همراه است و نمی‌توان آن را به عنوان مرحله‌ای خاص ذکر کرد. البته در این‌جا یک راه دیگر نیز وجود دارد و آن این‌که اولین جایی که توکل مطرح می‌شود، مرحله خاص توکل بدانیم و سایر مراحل اخلاق را با درجه‌ای از ارتقای توکل همراه کنیم.
احتمالات مقبول
گاه در مقام کشف مراحل اخلاقی به دلالت‌های ظاهر می‌رسیم که فهم آن‌ها بسیار سهل و صریح است؛ مانند این آیه که می‌فرماید:
«… انما یخشی الله من عباده العلماء …‌» (فاطر /۲۸)
… ‌فقط دانایان از بندگان خدا دربرابر او خشیت دارند …
ظاهرا خشیت را پس از مرحله علم معرفی می کند؛ البته در معنای قرآنی، علم منظور است؛ یعنی شناخت خداوند و آیات و نشانه‌های او است. در بعضی موارد نیزهرچند تاحدودی کار پیچیده است؛ ولی به راحتی می توان استظهار کرد؛ مثل ترتیب اشفاق بر خشیت در آیه ذیل که می‌فرماید:
«‌ان الذین هم من خشیه ربهم مشفقون» (مومنون / ۵۷)
‌کسانی که از خشیت پروردگارشان مشفق‌اند.
یا می‌فرماید:
«الذین یخشون ربهم بالغیب و هم من الساعه مشفقون» (انبیاء‌/۴۹)
کسانی که از پروردگارشان در نهان خشیت داشته و از قیامت مشفق‌اند
دربرابر این آیات فقط یک آیه وجود دارد که مقام رضا را مترتب بر خشیت معرفی می‌کند:
«… رضی الله عنهم و رضوا عنه ذلک لمن خشی ربه» (بینه / ۸)
… خداوند از آن‌ها راضی است و آنان از او خشنودند و آن برای کسی است که دربرابر پروردگارش خشیت می‌ورزد.
در این‌جا با قاعده «جمعیت اکثر» ترتیب اشفاق بر خشیت و با قاعده «توالی لوازم»، ‌ترتیب رضا بر اشفاق ثابت می‌شود البته ممکن است محقق در این‌جا از قواعد دیگری نظیر «نسبت لوازم» استفاده و رضا و اشفاق را با هم جمع کند. اما در برخی موارد فقط می‌توان از احتمالاتی استفاده کرد که قرینه مخالف به صورت نص یا ظهور ندارد؛ برای مثال این آیه می‌فرماید:
«… من یتق الله یجعل له مخرجا» (طلاق /۲)
کسی که تقوا پیشه کند، خداوند برای او خروج گاهی قرار می‌دهد.
در این آیه خارج شدن نتیجه تقوا معرفی شده است. حال یا شخص از وضعیت نامطلوبی خارج می‌شود یا این‌که عوامل ناپسند و نامطلوب از شخص خارج می‌شود و این معنای تزکیه است که لغت شناسان درباره آن گفته‌اند:
«تنخیه ما لیس لحق و اخراجه عن المتن السالم»
یعنی زدودن آن‌چه سزاوار نیست و بیرون کردن آن از متن سالم .
که طهارت و شکوفایی از آثار آن است؛ بنابراین می توان احتمال داد که مرحله تزکیه پس از تقوا حاصل می‌شود.
مثال دیگر این آیه شریفه است که می‌فرماید:
«… فتوبوا الی بارئکم فاقتلوا انفسکم …» (بقره /۵۴)
… توبه کنید به سوی آفریدگار و به کیفر جهالت خود، خودتان را بکشید…
در این آیه این احتمال قابل قبول است که منظور از قتال نفس همان جهاد اکبر باشد. هرچند در روایات می‌خوانیم که این امر مربوط به کفر بعد از ایمان و ارتداد و گوساله پرستی بنی اسرائیل در زمان حضرت موسی است. و در روایات نیز مویداتی وجود دارد:
«موتوا قبل ان تموتوا» بمیرید پیش از آن‌که بمیرید. البته این قبیل احتمالات باید با دقت بیان و موجب غفلت از ظهور آیات دیگر نشود؛ برای مثال جناب خواجه عبدالله انصاری مرحله یقظه را از این آیه شریفه استنباط کرده است:
«قل انما اعظکم بواحده ان تقوموا الله … » (سبأ‌ /۴۶)
بگو تنها شما را یک پند می‌دهم، این‌که برای خدا بپاخیزید …
البته بعدها این نظر از سوی اساتید اخلاق مخدوش اعلام شد . این استنباط نادرست خواجه عبدالله سبب شد که یقظه را اولین مرحله سیر اخلاقی و مقدم بر توبه بداند که این برداشت هم نقد شد؛ البته منتقدان هم با استفاده و استدلال از آیات قرآن به نقد نپرداخته‌اند.
با بررسی ظواهر آیات قرآن به خوبی روشن می‌شود که یقظه تنها اولین گام و مرحله از سیر الی الله نیست؛ بلکه حتی منزل و مرحله مستقلی از توبه هم به‌شمار نمی‌آید. آیات کلام الله مجید بیان می‌کند که یقظه مقامی در توبه است که با مقامات دیگر تحقق توبه را رقم می زند. خدای تعالی می‌فرماید:
«انّما التوبه علی الله للذین یعملون السوء بجهاله ثمّ‌ یتوبون من قریب فاولئک یتوب الله علیهم …» (نساء‌/۱۷)
توبه نزد پروردگار تنها برای کسانی است که از روی نادانی مرتکب گناه می‌شوند؛ سپس به زودی توبه می‌کنند و ایشان‌اند خداوند بر آن‌ها توبه می‌کند…
علامه طباطبایی در ذیل این آیه می‌فرمایند:
«این‌ها دو توبه و بازگشت از سوی خداوند است که توبه و بازگشت بنده را فرا می گیرد . توبه اول از سوی خدا مقدم بر توبه بنده است و توبه دوم خداوند پس از توبه بنده تحقق می‌یابد و یقظه اثر اولین توبه خداوند است که بنده را آماده توبه می‌کند و توبه دوم خداوند برای قبول توبه بنده است. درباره اثر توبه نخست حق تعالی که یقظه است، این آیات ظهور روشنی دارد:
«و حسبوا ألا تکون فتنه فعموا و صموا ثم تاب الله علیهم…» (مائده /۷۱)
‌و گمان کردند که آزمونی در کار نیست؛ پس نابینا و ناشنوا شدند. سپس خداوند بر آنان توبه کرد …
«… من بعد ما کاد یزیغ قلوب فریق منهم ثم تاب علیهم انه بهم رئوف رحیم» (توبه /۱۱۷)
… پس از آن‌که نزدیک بود دل‌های گروهی از آن‌ها را زنگار فراگیرد، سپس خداوند توبه کرد بر آن‌ها.‌ به‌راستی که او مهربان و رحیم است.
بر اثر توبه خداوند، زنگار دل برطرف و شنوا و بینا می شود و این همان یقظه نام دارد که اولین مقام توبه است و با آن توبه تحقق پیدا می‌کند.
«… ‌تاب علیهم لیتوبوا…» (توبه /۱۱۸)
… خداوند توبه کرد بر آن‌ها تا توبه کنند…
ـ احتمال انفصال مراحل متوالی مبنی بر نقل یا عقل
وقتی در قرآن کریم یا روایات صحیحه یا مقبوله نام مرحله‌ای از مراحل اخلاق پس از دیگری می‌آید، در صورتی که با موارد دیگر تعارض مستقر نداشته باشد، بر ترتیب و توالی آن‌ها به نحوی که بیان شد، دلالت دارد؛ ولی این ترتیب دال بر اتصال این مراحل نیست. به این معنا که هیچ فاصله‌ای میان آن‌ها نباشد؛
برای نمونه آیات ذیل جهاد را مقدم بر صبر معرفی می‌کند:
«… ثم‌ جاهدوا و صبروا …» (نحل /۱۱۰)
… سپس رزمیدند و برد باری ورزیدند …
«… جاهدوا منکم و یعلم الصابرین» (آل عمران / ۱۴۲)
… درحالی‌که خداوند هنوز مجاهدان از شما و صابران را مشخص نساخته است.
«و لنبلونکم حتی نعلم المجاهدین منکم و الصابرین…» (محمد /۳۱)
قطعا شما را می‌آزماییم یا بدانیم رزمندگان از شما و بردباران را …
ظاهرا این آیات بیان می‌کند که مرحله صبر پس از مرحله جهاد است که بارزترین و برترین مصداق آن جهاد اکبر و مبارزه با نفس است.
اما آیه دیگری گویا بر خلاف این دلالت دارد؛چنان‌که می‌فرماید:
«یا ایها الذین آمنوا اذا لقیتم فئه فاثبتوا و اذکرو الله کثیرا‌ لعلکم تفلحون و اطیعوا الله و رسوله و لاتنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم واصبروا إن الله مع الصابرین» (انفال/۴۵و۴۶)
ای ایمان آورندگان، هنگامی که (در میدان نبرد) با گروهی روبرو می‌شوید پایداری ورزید و خدا را بسیار یاد کنید، باشد که رستگار شوید و از خدا و پیامبرش فرمان برید و با هم نزاع نکنید که براثر تفرقه هراسان و ضعیف شده و قدرت و عظمت شما نابود خواهد شد و صبر کنید که خدا با شکیبایان است.
از این آیه شریفه برمی‌آید که پس از مرحله جهاد به ترتیب ، ثبات ، ذکر و صبر است. آیه دیگری نیز وجود دارد که به ظاهر ثبات را پس از صبر قرار داده و میان صبر و تقوا که قبلا آیات آن بررسی شد، شکاف ایجاد می‌کند.
«…ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین» (بقره /۲۵۰)
… پروردگارا به ما شکیبایی عنایت فرما و گام‌های ما را استوار بدار و ما را بر کافران یاری فرما.
براساس این آیه، ثبات پس از صبر قرار دارد؛ ولی در آیه پیشین ثبات قبل از صبر و بعد از جهاد بیان شده بود. البته این آیه مشکل زیادی پیش نمی‌آورد؛ زیرا آیه قبل که ثبات را پیش از صبر معرفی کرد، فرموده خداوند خطاب به مومنان مجاهد بود. اما این آیه دعای سپاهیان طالوت در مواجهه با جالوت است که در کلام الاهی آمده است؛ بنابراین ترتیب آن اگر در برابر سخن مستقیم خداوند قرار گیرد، حجت نخواهد بود.
این فاصله میان جهاد و صبر با دلیل نقلی و آیه شریفه قرآن ثابت شد؛ ولی گاه این فاصله‌ها با عقل‌ ثابت می‌شود؛ برای نمونه پیش از این بیان شد که احتمالا آیه شریفه «… توبوا الی بارئکم فاقتلوا انفسکم…» پس از توبه مرحله جهاد با نفس را معرفی می‌کند؛ اما به دلیل عقلی پس از توبه و پیش از جهاد با نفس، عزم لازم است و تا عزم نباشد، بردباری و پایداری در مصاف با وسوسه‌های شیطان و هوس‌های نفسانی به توبه‌شکنی می‌انجامد؛ بنابراین پس از توبه، نخستین مرحله ای که سالک الی الله باید وارد آن شود، عزم و تقویت اراده است.
این فاصله که با دلیل عقلی میان توبه و جهاد پدیدار شد، با دلالت آیات قرآن کریم بیشتر می‌شود؛ زیرا پس از عزم، توکل است.
«… فإذا عزمت و توکل علی الله…»‌ (آل عمران /۱۵۹)
پس هنگامی که عزم کردی، بر خداوند توکل کن
و پس از توکل «انابه» است، چنان‌که فرمود:
«… ربنا علیک توکلنا و الیک انبنا …» … پروردگارا بر تو توکل کرده و گام استوار در راه ‌تو می‌گذاریم…
یا می‌فرماید:
«… علیه توکلت و الیه انیب»(ممتحنه/۴)
بر تو توکل می‌کنم و به سوی او محکم قدم برمی‌دارم.
و پس از انابه تسلیم است؛ چنان‌که می‌فرماید:
«و انیبوا الی ربکم و اسلموا له …» (زمر /۵۴)
گام استوار به سوی پروردگارتان بردارید و تسلیم او شوید…
و پس از تسلیم، اخبات به معنای فروتنی است:
«… فله اسلموا و بشر المخبتین» (حج /۳۴)
… پس برای او تسلیم شده و به فروتنان مژده دهید.
بنابراین بنده سالک پس از توبه به ترتیب مراحل عزم ، توکل ، انابه ، تسلیم و اخبات را پشت سر می‌گذارد تا آماده جهاد با نفس شود؛ زیرا جهاد با نفس عزم راسخ می‌خواهد و پشتوانه‌ای محکم که با توکل تامین می‌شود و گام‌های استوار به سوی خدا که همان انابه است و آمادگی برای فرمان بردن از حق دربرابر جنود جهل و شیاطین که با تسلیم به‌دست می‌آید و در نهایت فروتنی که مبادا در پیروزی‌ها فریفتگی حاصل شود و با از دست رفتن پیشوانه، دشمن از پشت شبیخون زند و نفس از جهاد در راه حق و نصر او دچار عجب شود. پس تنها چنین کسانی می توانند در عرصه جهاد با نفس به ثبات و پایداری برسند و مراحل دیگر را نیز سپری کنند.
ـ احتمال انفصال مراحل متوالی مبنی بر نقل – عقل
گاهی اوقات این فاصله‌ها با قرینه نقلی و احتمالات عقلی کشف می‌شود و به علت پیچیدگی موارد، محل اختلاف‌نظر قرار می‌گیرد؛ نظیر فاصله شدن خشوع میان تقوا و تزکیه . خشوع به معنای نرمی و پذیرش است و درباره انسان و سایر پدیده‌های آفرینش نظیر کوه (حشر /۲۱) و زمین (فصلت /۳۹) هم به کار می رود . در شش مورد نیز برای توصیف وضعیت منکران در قیامت به کار رفته است. اما مواردی هم به چشم می‌خورد که از این واژه به عنوان یک فضیلت اهل ایمان استفاده شده است:
«الم یأن للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکر الله…» (حدید/۱۶)
آیا برای کسانی که ایمان آوردند، هنگام آن نرسیده است که دل‌هایشان به یاد خدا نرم و پذیرا گردد…
«و یخرون للاذقان یبکون و یزیدهم خشوعا» (اسراء‌ / ۱۰۹)
و بر زمین افتاده و می‌گرید و بر نرم دلی و حق پذیری‌شان افزوده می‌شود.
«قد افلح المومنون الذین هم فی صلاتهم خاشعون» (مومنون/۱ و۲)
به‌راستی که مومنان رستگار شدند. کسانی که در نماز دل نرم و پذیرا هستند.
«… و انها لکبیره الا علی الخاشعین» (بقره /۴۵)
… ‌به درستی که نماز (با حضور قلب) امری بسیار بزرگ و دشوار است، مگر بر نرم دلان.
«… خاشعین لله لایشترون بآیات الله ثمنا قلیلا…» (آل عمران /۱۹۹)
… نرم دلان برای خدا آیات خداوند را به بهای ناچیز نمی‌فروشند…
«… الخاشعین و الخاشعات والمتصدقین و المتصدقات…» (احزاب /۳۵)
… زنان و مردان حق پذیر و نرم دل و صدقه دهنده…
«… یدعوننا رغبا و رهبا و کانوا لنا خاشعین» (انبیاء /۹۰)
… ما را با اشتیاق و هراس مستمر خوانده و خاشع بودند.
از این آیات برمی‌آید خشوع حالتی است که موجب پذیرفتن آیات و ذکر خدا می‌شود؛ ازاین‌رو خداوند متعالی آن را به کوه و زمین یعنی سخت‌ترین پدیده‌هایی که بشر می‌شناسد، نسبت می‌دهد. از آیه اخیر هم فهمیده می‌شود که رغبت و رهبت از پیامدهای خشوع هستند؛ زیرا رغبا و رهبا با فعل مضارع آمده و خاشعین با فعل ماضی «کانوا» معنای خشوع بسیار نزدیک به معنای اخبات است؛ بااین تفاوت که خشوع درباره غیرانسان نیز به کار می‌رود. این ویژگی نشان می‌دهد که خشوع نتیجه طبیعی روبه‌روشدن با آیات الاهی است و اگر کسی حالت عادی فطرت را از دست نداده و با قساوت قلب آن را محبوس نکرده باشد، می تواند خشوع داشته باشد و چه بسا اثر توبه خداوند که یقظه است، تنها در قلب‌های خاشع تاثیرگذار بوده و به توبه بنده می‌انجامد.
بنابراین به نظر می‌رسد که خشوع بعد از ایمان اولیه و پیش از توبه است و به کسی که هنوز برای توبه آمادگی وتمایل پیدا نکرده، می‌توان توصیه کرد که نرم دلی و حق پذیری را از دست ندهد و از قلب خویش مراقبت کند تا به قساوت گرفتار نشود و همین خشوع است که پس از توبه و سیر در مراحل اخلاق ارتقا می‌یابد تا به اخبات و اشفاق تبدیل می‌شود.
پس از توبه، خوف و رجا قلب بنده را فرا می گیرد و در صورت گذر از مراحل عزم، توکل و انابه این خوف استمرار می‌یابد و رهبت پدیده می‌آید و رجا تعمیق می‌شود تا به رغبت و سپس محبت می‌انجامد. البته هرکدام از این مراحل با آیات، روایات و ادله یا احتمالات عقلی قابل اثبات است که در این مجال تنگ دامنه بحث را در آن‌ها نمی‌گسترانیم.
غرض این‌که جایگاه خشوع در مراحل اخلاق نه با دلالت مستقل عقل معلوم و نه با راهنمایی نقل شناخته شد؛ بلکه ملاحظات قراین نقلی با احتمالات عقلی این نتیجه را به‌دست داد و بدون تردید با کمی تغییر در هریک از این ملاحظات و احتمالات، ترتیب مراحل دگرگون می‌شود. اما همین روشمندی مرز جمعیت فهم‌های گوناگون است که در آثار گرانقدر اخلاقی دانشمندان مسلمان کمتر مورد توجه و عمل قرار گرفته است .
جمعیت شهود
از آن‌ جا که مراحل اخلاقی آثار و احوال نفس سالک است،‌ مشهودا بر آن‌ها آگاهی داشته و می‌تواند در صورت عدم مخالفت یافته شهودی، با عقل و شرح به آن‌ها اعتماد کند ؛ البته این امر شخصی قابل بیان نیست؛ ولی در محدوده آگاهی شخصی محدود نمی‌شود و به دو منظور قابلیت بیان پیدا می‌کند: نخست تفاهم با کسانی که از چنین ادراکی برخوردارند و دوم برای دلالت و راهنمایی طالبان و مشتاقان سلوک الی الله.
شهود در دو مورد به کار می‌آید:
نخست فهم مراحل که با یک لفظ یا نماد نام گذاری می‌شود؛ مثل فقر، فنا و… هرچند گاه تعاریف و حد و رسم عقلانی تا حدی کمک می‌کند، ولی در نهایت به حیرت می‌رسد و قلب با مشاهده این حقایق حتی برای لحظه‌ای – البته ماندگار و ابدی – این معانی را می‌فهمد.
دومین جایی که شهود در فقه‌الاخلاق به کار می‌آید، مراحل اوج سیر الی الله است که در آیات و روایات کمتر به آن‌ها پرداخته شده است؛ مثل تفویض که تنها یک بار بیان شده یا فقر که به معنای معنوی یک بار به کار رفته یا زهد که اصلا‌ ذکر نشده و فقط ویژگی آن مقام بیان شده است. در این قلمرو، شهود معانی و روابط آن‌ها می‌تواند مراحل اخلاقی را مشخص کند یا با تصور مفهومی و ذهنی مفاهیم و با شهود روابط و ترتیب میان آن‌ها می‌توان مراحل اخلاقی را مرتب کرد؛ برای نمونه با تعمق در مفهوم رضا می توان دریافت که پس از آن مرحله فقر است.
راضی و بنده برخوردار از مقام رضا چون خدا را دوست دارد و همه چیز را از او می‌داند، هیچ پیشامدی موجب ناخشنودی‌اش نمی‌شود. ارتقا و تحکیم این حال در قلب و جان بنده به جایی می‌رسد که او همه چیز را برای خدا می‌داند و مالکیتی برای هیچ موجودی حتی در وجودش نمی‌شناسد واین همان مقام فقر معنوی است که خدای تعالی به همه انسان‌ها، دارا و ندار می‌فرماید:
«‌یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله والله هو الغنی حمید » (فاطر /۱۵)
ای مردم همه شما نیازمند به خدا هستید و تنها خدای یکتا بی‌نیاز و ستوده شده است.
و امام حسین (ع) در دعای عرفه به خدا عرض می‌کند:
«الهی انا فقیر فی غنای و کیف لا أکون فقیرا فی فقری»
پروردگارا، من در دارایی‌ام محتاج تو هستم، چگونه در نداری‌ام محتاج تو نباشم.
پس از این مرحله تفویض است؛ زیرا تفویض به معنای بی‌اختیار دانستن خود در امور است و این زمانی امکان پذیر است که بنده هیچ چیز را از خود نداند و همه را به دست دیگری ببیند و او را شاهد و ناظر و صاحب اختیار مطلق بداند:
«… افوّض امری الی الله إنّ الله بصیر بالعباد» (غافر /۴۴)
… همه امورم را به خداوند وامی‌نهم. به‌درستی که او بینای بندگان است.
یونس بن عبدالرحمن از امام رضا (ع) درباره یقین پرسید. امام (ع) فرمود:
«التوکل علی الله و التسلیم لله و الرضا بقضاء الله و التفویض الی الله »
توکل بر خدا و تسلیم بر خدا و رضا به قضای خدا و واگذارکردن به سوی خدا.
پس از این، مرحله زهد است. بعد از این‌که بنده همه چیز را از خدا دانست و تمام امورش را به او وانهاد، نوبت به آن می‌رسد که خود را از قید و بند تعلقات رها کند که این مرحله‌‌ تبتل است، سپس دل را نیز از آن‌ها تهی کند، قلب را از همه خوشی‌ها و ناخوشی‌ها برکند و غم و شادمانی‌ای غیر از معبود نداشته باشد؛ چنان‌که امام علی (ع) فرمودند:
«الزهد کله فی کلمتین من القرآن،‌ قال الله تعالی لکیلا تأسوا علی مافاتکم و لاتفرحوا بما اتاکم فمن لم یأس علی الماضی و لم یفرح بالاتی فهو الزاهد»
تمامی زهد در دو کلمه از قرآن است، خدای تعالی فرمود: برای آن‌چه از دستتان می‌روند اندوهگین نشوید و آن‌چه به دستتان می‌آید شادمان و دلخوش نگردید؛ پس کسی که بر گذشته اندوه نخورد و بر چیزی که به دست آمده سرخوش نشود، زاهد است.
شاید پس از مقام زهد، مرحله اخلاص باشد، آن‌گاه که بنده تماما برای خدا است و هیچ اثری از غیر در او نیست و چنین بنده‌ای که تهی از اغیار و پاک و پیراسته است، می‌تواند از معرفت و یقین سرشار شود؛ یقینی که با هیچ تردید و تمایل به این و آن‌سو و غفلت و سهود آمیخته نیست.
حاصل تحقیق
فهم‌های گوناگون در پژوهش‌های اخلاقی درون دینی اسلام اگر روشمند و با اصول و قواعد روشن پیش رود و با ظهوار آیات و روایات مخالف نباشد، حجیت داشته و معتبر و مقبول است. در غیر این صورت در حوزه اخلاق اسلامی جایگاهی نخواهد داشت.
ترتیب تبیین شده در متن مقاله که شامل برخی از مهم‌ترین مراحل اخلاقی است، تنها یک صورت‌بندی ممکن از مراحل اخلاقی قرآن است که در صورت مخدوش نبودن و صحت استدلالات و استظهارات حجیت داشته و معتبر خواهد بود. مراحل تبیین شده در این تحقیق به ترتیب عبارت است از:
(۱) ایمان (۲) خشوع (۳) توبه (۴) خوف (۵) رجا‌ (۶) عزم (۷) توکل (۸) انابه (۹) رهبت (۱۰) رغبت (۱۱) محبت (۱۲) تسلیم (۱۳) اخبات (۱۴) جهاد با نفس (۱۵) ثبات (۱۶) ذکر (۱۷) وجل (۱۸) طمانینه (۱۹) صبر (۲۰) تقوا (۲۱) تزکیه (۲۲) علم (۲۴) خشیت (۲۵) اشفاق (۲۶) فقر (۲۷) تفویض (۲۸) تبتل (۲۹) زهد (۳۰) اخلاص (۳۱) یقین.