خودشناسی در مرتبه جسم

چگونگى راه بودن نفس‏


«گفتیم از آیات استفاده مى‏شودکه: طریق انسان بسوى خداوند همان نفس انسان است، زیرا جز خود انسان چیز دیگرى نیست که طریق او باشد، خود اوست که داراى تطوراتى گوناگون و درجات و مراحل مختلف است، روزى جنین، روزى کودک، زمانى جوان و زمانى پیر مى‏شود و پس از آن در عالم برزخ ادامه زندگى مى‏دهد، و روزى در قیامت و پس از آن در بهشت و یا در دوزخ بسر مى‏برد، «خلاصه، آن مسافتى که هر انسان از آغاز وجود تا پایان سیرش سپرى مى‏کند؛ خود انسان است.»(۷۳)

بخشى از این راه در حیات جسمانى و مادّى پدیدار مى‏شود. که در این فصل از منظر قرآن و تفسیر المیزان این مراحل را مطالعه مى‏کنیم.

شى‏ء بى نام و نشان‏

هل اتى على الانسان حین من الدّهر لم یکن شیئاً مذکوراً، انّا خلقنا الانسان من نطفه امشاج…. (دهر۱ و ۲)؛ آیا بر انسان روزگارانى نگذشت که چیزى قابل ذکر نبود؟ ما او را از آب نطفه مختلط (از مواد مختلف) خلق کردیم….

« پرسش در این آیه براى تثبیت مطلب است و در نتیجه معنا را بطور سربسته اثبات مى‏کند و آن معنا این است که بطور مسلم روزگارى بوده که نام و نشانى از انسان نبوده، و چه بسا مقصود آن مفسرى(۷۴) که گفته کلمه هل در این آیه به معناى کلمه قد (براى تأکید) است همین باشد، نه اینکه بگوید: یکى از معانى هل تأکید است، چنانکه بعضى(۷۵) خیال کرده‏اند.

«مراد از انسان در این آیه جنس بشر است، و اما اینکه بعضى(۷۶) گفته‏اند: مراد از آن آدم ابوالبشر است، با آیه بعد سازگار نیست، چون آدم ابو البشر از نطفه خلق نشده، و آیه بعدى در باره همین انسان مى‏فرماید: انّا خلقنا الانسان من نطفه . (منظور آیات این است که انسان چیزى نبود و او را از نطفه بى مقدارى آفریدیم و تک تک همه انسانها منظور است نه حضرت آدم به تنهایى.)

«کلمه حین به معناى یک قطعه محدود از زمان است، حال چه کوتاه باشد، چه طولانى، و کلمه دهر به معناى زمانى ممتد و طولانى و بى حد است، یعنى زمانى که اول و آخرش مشخص نیست.

«منظور از جمله شیئا مذکورا این است که انسان چیزى نبود که با ذکر نامش جزو مذکورات باشد مثلاً چیزى در مقابل زمین یا آسمان و خشکى و ترى و غیره باشد، بدین جهت نامى از او در میان نبود.

هنوز خلق نشده بود تا موجود شود و همانند سایر موجودات نامش برده شود، و گفته شود: آسمان، زمین، انسان، درخت و غیره.

«مذکور بودن انسان کنایه است از موجودیت بالفعل او، و نفى مذکور بودن، یعنى اینکه موجود بالفعل نبوده بلکه بالقوّه موجود بوده به عبارت دیگر چیزى بوده امّا نه آنچه که او را بتوان انسان نامید. چون مى‏دانیم، شى‏ء بوده، ولى شیئى که مذکور شود نبوده، شاهدش این است که مى‏فرماید: انا خلقنا الانسان من نطفه … براى اینکه مى‏فهماند که مادّه انسان موجود بوده، و لیکن هنوز بالفعل به صورت انسان در نیامده بود. و زمینه آیه شریفه و آیات بعدش زمینه احتجاج است مى‏خواهد بفهماند انسان موجودى است آفریده شده (حادث)، که در پدید آمدنش نیازمند به صانع و سازنده‏اى است تا او را بسازد و خالقى که او را خلق کند، چنانکه همینطور هم بوده و پروردگارش او را آفریده و به تدبیر ربوبیش او را به ادوات و لوازم شعور یعنى سمع و بصر مجهز کرده، تا با آن به راه حق هدایت شود، راهى که واجب است در طول حیاتش طى کند، حال اگر کفران کرد؛ به سوى عذابى الیم مى‏رود، و اگر شکر به جا آورد؛ به سوى نعیمى مقیم (یعنى خوشى همیشگى) سیر مى‏کند. و معناى آیه این است که: هل اتى – قد أتى : به تحقیق آمد بر آدمى قطعه‏اى محدود از زمانى نامحدود در حالى که انسان بالفعل در شمار مذکورات نبود.(۷۷)

انسان فرزند خاک و آب است‏

«و الله خلقکم من تراب ثم من نطفه ثم جعلکم ازواجا(۷۸) …

این آیه شریفه به خلقت انسان اشاره مى‏کند ، که خداى تعالى نخست او را از خاک که مبدأ دور اوست، و خلقتش به آن منتهى مى‏شود بیافرید، و سپس او را از نطفه که مبدأ نزدیک اوست خلق کرد. مفسرین در آیه نظرات مختلفى داده‏اند.

۱٫بعضى از مفسرین گفته‏اند: «مراد از خلقت آنان از خاک، خلقت پدر بزرگ شان، آدم است، چون هر چیز به اصلش نسبت داده مى‏شود.»(۷۹) علامه مى‏فرمایند:«ممکن است این وجه را با این آیه تأیید نمود: خلق الانسان من صلصالٍ کالفخّار(۸۰)؛ انسان را از گِل خشکیده‏اى چون سفال آفرید.(۸۱)

۲٫«بعضى(۸۲) دیگر گفته‏اند: اصلاً مقصود از کلام، بیان خلقت آدم به تنهایى است. درباره این صورت از تفسیر آیه علامه مى‏فرمایند: «مى‏توان وجه دوّم را با امثال آیه ؛ و بدأ خلق الانسان من طینٍ ثمّ جعل نسله من سلاله من ماء مهینٍ(۸۳)؛ آفرینش انسان را نخست از گل آغاز کرد، و سپس نسل او را از آب بیمقدارى قرار داد.(۸۴)

۳٫«وبعضى(۸۵) دیگر گفته‏اند: مراد خلقت همه انسانها است، اما به طور اجمال و تفصیل، به این معنا که هم به خلقت اجمالى انسانها از خاک در ضمن خلقت آدم‏علیه السلام اشاره مى‏کند، و هم به خلقت تفصیلى ایشان که از نطفه است، همچنان که فرمود: ثم من نطفه. علامه در مورد این وجه نیز مى‏فرمایند: «ممکن است وجه سوّم را با این آیه تأیید نمود: ولقد خلقناکم ثمّ صوّرناکم ثمّ قال للملائکه اسجدوا لادم(۸۶)؛ ما شما را نخست خلق کردیم، و سپس صورتگری تان نمودیم، آنگاه به ملائکه گفتیم: به آدم سجده کنید.(۸۷)

«فرق بین این سه وجه، آن است که در وجه اوّل نسبت خلقت انسانها از خاک یک نسبت مجازى عقلى است، چون خود انسانها از خاک خلق نشده‏اند، بلکه پدر بزرگشان خلق شده.

«در وجه دوّم مراد از خلقت آنان خلقت آدم به تنهایى است مجازاً، ولى نه مجاز در نسبت، بلکه مجاز در کلمه، (کُم است یعنى خواوند به مخاطبانش که از نسل آدم هستند خطاب مى‏کند و از این خطاب نه خود آنها، بلکه جدّشان را در نظر دارد. پس در این جا کُم مجازى است و به معناى (شما) نیست بلکه به معناى (جدّتان) به کار رفته است.)

«و در وجه سوّم مراد از خلقت فرد فرد انسان از خاک به طور حقیقى است نه مجاز، ولى این خلقت اجمالى است نه تفصیلى، با همین نکته، وجه سوم با وجهى که ما گفتیم فرق پیدا مى‏کند.»(۸۸)

البته این فرق در بیان است و در معنا چندان مهم به نظر نمى‏رسد. زیرا علّامه معتقدند اولى که فرمود شما را از خاک آفرید اشاره به مبدأ دور آفرینش است که در نظر اخیر خلقت اجمالى و جمعى همه انسانها از خاک آدم‏علیه السلام دانسته شده است و سپس که فرمود بعد از آن شما را از نطفه آفرید به عقیده علامه مبدأ نزدیک آفرینش او را ذکر کرده. در حالى که دیدگاه اخیر آن را اشاره به مبدأ تفصیلى آفرینش انسانها دانسته است.

نطفه آمیخته‏

انا خلقنا الانسان من نطفه امشاج نبتلیه…. (دهر/ ۲)

«کلمه نطفه در اصل به معناى آبى اندک بوده، و سپس استعمالش در آب مردانگى که منشأ تولید مثل است بر معناى اصلى غلبه یافته.

«کلمه امشاج جمع کلمه (مشیج) و یا (مَشَج) و یا (مَشِج) است. این سه کلمه به معناى مخلوط و ممتزج است. و اگر نطفه را به این صفت معرّفى کرده، به اعتبار اجزاى مختلف آن و یا به اعتبار مخلوط شدن آب نر با آب مادّه است.(۸۹)»

سیر تکاملى جنین‏

«کلمه ابتلاء که جمله نبتلیه از آن مشتق است، به معناى نقل چیزى از حالى به حالى و از طورى به طور دیگر است، مثلاً طلا را در بوته ابتلاء مى‏کنند، تا ذوب شود و به شکلى که مى‏خواهند در آید.

«خداى تعالى انسان را ابتلاء مى‏کند، یعنى از نطفه خلقتش مى‏کند و سپس آن نطفه را علقه و علقه را مضغه مى‏کند، تا آخر اطوارى که یکى پس از دیگرى به او مى‏دهد، تا در آخر خلقتى دیگرش مى‏بخشد.»(۹۰)

ثم خلقنا النطفه علقه فخلقنا العلقه مضغه فخلقنا المضغه عظاماً فکسونا العظام لحماً….(۹۱)

«کلمه علقه به معناى قطعه‏اى خون خشکیده است و کلمه مضغه به معناى قطعه‏اى گوشت جویده شده است.»(۹۲) و عظام به معناى استخوان است «و در این که فرمود: فکسونا العظام لحماً استعاره‏اى است به کنایه‏اى لطیف»(۹۳) استعاره مورد نظر این است که گوشت در برگیرنده استخوان را به لباسى تشبیه کرد، که بر اندام استخوان پوشیده شده است.

مراحل تکامل نطفه‏

«و لقد خلقنا الانسان من سلاله من طین، ثمّ جعلنا نطفه فى قرار مکینٍ ثم خلقنا العلقه مضغه فخلقنا المضغه عظاماً فکسونا العظام لحماً….(۹۴)؛ و همانا ما آدمیان را از خلاصه‏اى از گل آفریدیم، پس آنگاه او را بصورت نطفه‏اى در جایگاهى محفوظ قرار دادیم، آنگاه نطفه را بصورت خون خشکیده و خون خشکیده را همانند گوشت جویده شده و از آن نیز استخوانى قرار دادیم و بر آن استخوان‏ها لباسى از گوشت تازه پوشاندیم….

در مجمع البیان مى‏گوید: کلمه سلاله اسم براى هر چیزى است که از چیز دیگرى بیرون کشیده شود، بر وزن کُساحه که اسم است براى چیزى که جاروب شود.»(۹۵) و ظاهر سیاق، این است که مراد از انسان نوع بشر باشد که در نتیجه شامل آدم (علیه‏السلام) و همه ذریه او مى‏شود. و مراد از (خلق) خلق ابتدایى است که در آن آدم (علیه‏السلام) را از گل آفریده و آنگاه نسل او را از نطفه قرار داده است این آیه و آیه بعدش در معنى این آیه است که فرمود: و بدء خلق الانسان من طین ثم جعل نسله من سلاله من ماء مهین(۹۶)؛ آفرینش انسان را از گل آغاز کرد، و سپس نسل او را از خلاصه‏اى از آب بى مقدارى قرار داد.

تأیید این مطلب، قول خداى تعالى بعد از این جمله است که مى‏فرماید: ثم جعلناه نطفه؛ یعنى پس آفرینش اولین انسان از خاک، بقیه آنها را نطفه قرار دادیم. چون اگر مراد از انسان، تنها فرزندان آدم (علیه‏السلام) بود؛ و شامل خود آدم (علیه‏السلام) نمى‏شد، و در نتیجه منظور از خلقت انسان از گل، این بود که نطفه فرزندان آدم (علیه‏السلام) در گل او بوده، در این صورت باید مى‏فرمود: ثم خلقناه نطفه ثم خلقنا النطفه علقه ، فخلقنا العلقه مضغه …؛ یعنى خلق کردیم او را نطفه‏اى پس خلق کردیم نطفه را علقه‏اى پس خلق کردیم علقه را مضغه‏اى ….»(۹۷) در حالى که فرموده است ثم جعلنا نطفه؛ یعنى او را نطفه‏اى قرار دادیم.

لازم است بدانیم بین (خلق) و (جعل) تفاوت است. آنگاه جعل گفته مى‏شود؛ که چیزى از قبل نبوده و در هنگام جعل به اوّلین صورتش ایجاد مى‏شود مثل نطفه که اوّلین صورت مراحل (خلق) انسان است و چیز قابل ذکرى نیست و تازه ایجاد شده و معلوم نیست که چیست و در نهایت چه صورتى پیدا خواهد کرد. و امّا (خلق) در مورد چیزى است که قبلاً صورتى داشته و در هنگام (خلق) صورت تازه‏اى مى‏یابد. همانند علقه که قبلاً بصورت نطفه بوده و سپس به شکل علقه یعنى خون بسته شده یا خون خشک شده در مى‏آید.

منزلگاه امن رحم‏

ثمّ جعلناه نطفه فى قرار مکین(۹۸)؛ سپس نسل آدم را بصورت نطفه در جایگاهى محفوظ قرار دادیم‏

«کلمه قرار مصدر است که از آن معناى قرارگاه اراده شده تا مبالغه را برساند، و منظور از قرار مکین رحم زنان است که نطفه در آن قرار مى‏گیرد. و کلمه مکین صفت رحم است، و توصیف رحم به مکین یا از این جهت است که توانایى نگهدارى و حفظ نطفه را از فساد و هدر رفتن دارد و یا از این باب است که نطفه در آن ، تاب و توان زیستن راپیدا مى‏کند. در نهایت معناى جمله این است که: سپس، ما انسان را نطفه‏اى کردیم که در رحم توانا باشد، همچنان که آن را در آغاز از خلاصه‏اى از گل درست کردیم. و این تعبیر مى‏رساند که: ما طریق خلقت انسان را از آن شکل به این شکل مبدّل نمودیم.»(۹۹)

نمایشگر توحید

خلق الانسان من علق(۱۰۰)؛ انسان را از خون بسته شده آفرید.

حاصل مطالعه و اندیشه در همه مراحل آفرینش انسان و رشد جنین به منظور تفکّر و بصیرت در آیات الهى است.

«آیه شریفه، به تدبیر الهى بر انسان اشاره دارد، تدبیرش از لحظه‏اى که به صورت علقه در مى‏آید، تا وقتى که تبدیل به انسانى با آفرینش کامل مى‏شود، و داراى صفاتى عجیب و افعالى شگفت آور مى‏گردد، پس انسان انسانى تمام و کامل نمى‏شود، مگر به تدبیر مستمرّ و پى در پى خداى تعالى که این تدبیر پى در پى چیزى نیست مگر خلقت پیاپى.

پس ممکن نیست که آفرینش را از خدا بدانیم اما تدبیر را از غیر او. خداى تعالى بهمان دلیل که خالق انسان است مدبر او نیز هست، در نتیجه انسان چاره‏اى جز این ندارد که خداى واحد را رب خود بگیرد.

بنابر این در جمله مورد بحث احتجاجى بر توحید در ربوبیت شده است.»(۱۰۱) به این معنا که آفریدگار و پروردگار یکى است. (وحده لاشریک له)

با نظر در این مطالب و آیات به خوبى معناى این کلام پیامبرصلى الله علیه وآله و امیرالمؤمنین‏علیه السلام معلوم مى‏شود که فرمودند: من عرف نفسه فقد عرف ربه‏

مأموران آفرینش و تقدیر

علامه در ذیل آیه هو الذى یصورکم فى الارحام کیف یشاء(۱۰۲)؛ او کسى است که شما را در رحم‏ها هر گونه که بخواهد صورتگرى مى‏کند. روایتى مى‏آورند که از این قرار است:

« در کافى از امام باقر (علیه‏السلام) روایت کرده که فرمودند: خداى تعالى هر وقت اراده کند نطفه‏اى را که قبلاً در صلب آدم بوده و از او پیمان گرفته، بیافریند، و آنچه در ازل در صلب آدم براى آن نطفه نوشته است به مرحله ظهور برساند؛ مرد را تحریک مى‏کند تا به جماع بپردازد و به رحم زن وحى مى‏کند که خود را براى فرو رفتن نطفه در درونت باز کن ، تا قضا و قدر نافذ من در تو تحقق یابد، رحم دهانه خود را باز مى‏کند، و نطفه به رحم مى‏رسد، و چهل روز در رحم تردّد مى‏کند ، و مى‏چرخد تا به صورت علقه در آید، چهل روز هم به این صورت مى‏ماند.

بعد مضغه مى‏شود، و پس از چهل روز تبدیل به گوشتى مى‏شود که لابلاى آن رگهایى چون تورى بافته شده، آنگاه خداى تعالى دو فرشته مى‏فرستد که کارشان خلقت است و هر چه خدا بخواهد در رحم زنان خلق مى‏کنند، آن دو از راه دهان زن وارد شکم او مى شوند، و خود را به رحم زن – که روح قدیم انتقال یافته از پشت پدران و رحم زنان در آنجا است – مى‏رسانند، و روح حیات و بقا را به اذن خدا در آن گوشت مى‏دمند، و برایش سوراخ گوش و چشم و نیز دست و پا و جوارح و اعضاى بیرونى و درونى یک انسان را درست کنند.

آنگاه خداى عزوجل به آن دو فرشته وحى مى‏فرستد و دستور مى‏دهد که قضا و قدرى که من براى این کودک معین کرده‏ام و امرى که در باره‏اش صادر نموده‏ام بنویسید، و در عین حال جا براى بدا یعنى تغییر آن قضا و قدرها بگذارید.

«مى‏پرسند: پروردگارا ما نمى‏دانیم چه قضا و قدرى براى او معین کرده‏اى، خودت بفرما تا ما بنویسیم؟.

خداى تعالى مى‏فرماید: سر خود را بلند کنید و به سر مادرش نگاه کنید، چون نگاه مى‏کنند لوحى مى‏بینند که به پیشانى مادر کودک آویزان است، و در آن چیزهایى نوشته شده ، از آن جمله صورت و زینت و اجل و میثاق و سعادت یا شقاوت کودک و تمامى خصوصیات او است.

یکى از آن دو فرشته آن لوح را مى‏خواند، و دیگرى براى کودک مى‏نویسد. و در هر یک از آن خصوصیات، بدا را براى خدا شرط مى‏کند، یعنى جاى تغییر و تبدیل را براى خدا مى‏گذارد.

آنگاه نوشته خود را مهر نموده و بین دو چشم کودک جاى مى‏دهند، و سپس در شکم مادر او را سر پا نگه داشته بعد رها مى‏کنند.

بسیار مى‏شود که کودک مى‏لغزد و پشت و رو مى‏شود ، و این تنها در مورد افراد طغیان‏گر و یا سرکش است.

«هرگاه هنگام ولادت کودک مى‏رسد؛ چه در مورد کودک تام الخلقه و چه کودکى که خلقتش تمام نیست؛ به رحم وحى مى‏کند که دهانه خود را باز کن تا مخلوق من بزمین بیفتد، و مقدرات من در مورد او تحقق یابد، که اینک هنگام بیرون شدنش رسیده است، پس رحم دهانه خود را باز مى‏کند، و در آن هنگام کودک زیر و رو شده پاهایش بالا و سرش پایین شکم مادر قرار مى‏گیرد؛ تا هم مادر آسانتر بزاید، و هم فرزند آسانتر پا به دنیا بگذارد.

آنگاه خداى عزوجل فرشته‏اى را به نام زاجر مى‏فرستد تا کودک را زجرى دهد، و از آن زجر حرکت کرده و متولد شود. اگر باز هم به دنیا نیامد بار دیگر او را زجر دهد تا به جنبش در آمده و از شکم مادر به زمین افتد، در حالى که از آن زجر گریان باشد.»(۱۰۳)

از ناتوانى تا ناتوانى‏

الله الذى خلقکم من ضعف ثم جعل من بعد ضعف قوه ثم جعل من بعد قوّه ضعفاً و شیبه یخلق ما یشاء و هو العلیم القدیر(۱۰۴)؛ خداوند آن کسى است که شما را از ناتوانى آفرید و از پس ناتوانى نیرومندى بى سابقه‏اى قرار داد و بعد از قوّت جوانى، باز ناتوانى و پیرى آورد. خداى تعالى هر چه بخواهد مى‏آفریند و او بسیار دانا و تواناست.

از ضعف آغاز کرد، یعنى شما در ابتداى خلقت ضعیف بودید و مصداق این ضعف – بطورى که از مقابله بر مى‏آید – اوّل طفولیت است. هر چند که ممکن است بر نطفه هم صادق باشد.

«و مراد از قوّت بعد از ضعف ، رسیدن طفل به حد بلوغ است، و مراد از ضعف بعد از قوت، دوران پیرى است، و لذا کلمه شیبه (به معناى پیرى) را براى ضعف عطف کرد، تا تفسیر آن باشد، و اگر ضعف و قوت را نکره آورد، براى این است که دلالت کند بر ابهام، و معین نبودن مقدار، چون افراد در آن اختلاف دارند. (بعضى جوانى طولانى‏تر برخى پیرى طولانى‏تر و گروهى عمر طولانى و عدّه‏اى کوتاه عمر هستند.)

«یخلق ما یشاء – یعنى هر چه مى‏خواهد خلق مى‏کند، همچنان که ضعف را خواست و خلق کرد، و سپس قوت را خواست و خلق کرد، و در آخر ضعف را خواست و خلق کرد، و در این بیان صریح‏ترین اشاره است به اینکه پشت سرهم قرار داشتن این سه حالت، از مقوله خلقت است، و چون این حالى به حالى کردن انسانها در عین اینکه تدبیر است، خلق نیز هست ، پس این همه، فعل خدا است که خالق اشیاء است.»(۱۰۵)

پایان حرکت مادّى‏

«ثم انکم بعد ذلک لمیتون (۱۰۶)؛ سپس به درستى که شما بعد از این مراحل خواهید مرد.

«این جمله بیان آخرین مراحل تدبیر الهى است و مى‏رساند که مرگ از مراحلى است که در مسیر تقدیر به طور وجوب و حتم باید باشد و همه باید آن را طى کنند.

و همان طور که قبلاً گذشت مرگ یکى از حقایق است، همچنان که فرموده: کل نفس ذائقه الموت و نبلوکم بالشر و الخیر فتنه (۱۰۷)؛ هر نفسى چشنده مرگ است و ما شما را با خیر و شر مى‏آزماییم.(۱۰۸)

«ثم انکم یوم القیمه تبعثون.(۱۰۹)؛ سپس همانا شما روز رستاخیز بر انگیخته مى‏شوید.

«و این همان تمامیت تدبیر و آخرین نقطه در مسیر آدمى است، چون هر که بدانجا قدم بگذارد دیگر بیرون شدنى نیست.»(۱۱۰)

سیرى سرشار از رنج‏

«لقد خلقنا الانسان فى کبد(۱۱۱)؛ بدرستى و بى تردید انسان را در رنج آفریدیم.

«کلمه کبد به معناى رنج و خستگى است، و جمله مورد بحث جواب قسم (در آیات پیشین است، آیاتى از قبیل و والد و ما ولد؛ یعنى قسم به پدر و فرزند) این تعبیر که خلقت انسان در کبد است به ما مى‏فهماند که رنج و مشقت از هر سو و در تمامى شؤون حیات بر انسان احاطه دارد ، و این معنا بر هیچ خردمندى پوشیده نیست، که انسان در پى به دست آوردن هیچ نعمتى بر نمى‏آید، مگر آنکه خالص آن را مى‏خواهد خالص از هر نقمت و دردسر، و خالص در خوبى و پاکیزگى ، ولى هیچ نعمتى را به دست نمى‏آورد مگر آمیخته با ناملایمات که زندگى او را رنج آور مى‏کند، و نعمتى همراه با جرعه‏هاى اندوه و رنج ، علاوه بر مصائب روزگار که حوادث ناگوارى که چون شرنگى کام جانش را تلخ مى‏کند.»(۱۱۲)

نیکوترین آفرینش‏

لقد خلقنا الانسان فى احسن تقویم(۱۱۳)

«تقویم انسان یعنى او را داراى قوام کرده باشند، و قوام عبارت است از هر چیزى که ثبات و بقاى انسان بدان نیازمند است،

منظور از کلمه انسان جنس انسان است، پس جنس انسان به حسب خلقتش داراى قوام است. و از هر آنچه ضامن حفظ اوست برخوردار است. و نه تنها داراى قوام است، بلکه به حسب خلقت داراى بهترین قوام است.

از این جمله و جمله بعدش که مى‏فرماید: ثم رددناه اسفل سافلین الا الذین … استفاده مى‏شود که انسان به حسب خلقت طورى آفریده شده که صلاحیت دارد به رفیع اعلى عروج کند، و به حیاتى خالد در جوار پروردگارش، و به سعادتى خالص از شقاوت نائل شود، و این به خاطر آن است که خدا او را به نعمتهایى مجهّز کرده که مى‏تواند با آن علم نافع کسب کند، و نیز ابزار عمل صالح را هم به او داده، و فرموده: و نفس و ما سویها فالهمها فجورها و تقویها(۱۱۴) پس هر وقت بدانچه دانسته ایمان آورد، و ملازم اعمال صالح گردید، خداى تعالى او را به سوى خود عروج مى‏دهد و بالا مى‏برد، همچنان که فرمود: الیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعه(۱۱۵).

و نیز فرمود: و لکن یناله التقوى منکم(۱۱۶) گوشت قربانى به خدا نمى‏رسد، ولى تقواى شما به سوى او بالا مى‏رود.

و نیز فرمود: یرفع الله الذین امنوا منکم و الذین اوتوا العلم درجات(۱۱۷) و نیز فرمود: فاولئک لهم الدرجات العلى(۱۱۸)، و دیگر آیات از این قبیل، که دلالت مى‏کند بر اینکه مقام انسان مقام بلندى است، و مدام مى‏تواند به وسیله ایمان و عمل صالح بالا رود، و این از ناحیه خدا عطایى است قطع ناشدنى، و خدا آن را پاداش خوانده، همچنان که آیه ششم این سوره به آن اشاره دارد، و مى‏فرماید : فلهم اجر غیر ممنون(۱۱۹)

اگر دو آیه سوره تین و بلد را کنار هم بگذاریم نتیجه جالبى به دست مى‏آید.

در سوره بلد فرمود: لقد خلقنا الانسان فى کبد

و در سوره تین فرمود: لقد خلقناالانسان فى احسن تقویم‏

نتیجه این دو آیه این است که خلقت انسان دو رو دارد و مسیرى که مى‏پیماید از دو جنبه برخوردار است. یکى سختى و مشقّت (کبد) و دیگر صعود و سعادت (احسن تقویم). یعنى گذر از این راه که مسیر آفرینش الهى است و هر لحظه خداوند متعال به انسان هستى مى‏بخشد و خلقت او را تداوم مى‏دهد این زندگى با همه سختى‏ها و مبارزه‏ها و فراز و فرود هایى که دارد رو به اعلى علّیین و جوار الهى دارد.

حاصل این که اندیشیدن بر این دو آیه که خود ما را به ما معرّفى مى‏کند مسیر و مقصود و سختى و سعادت انسان را مى‏نماید و آیات الهى را در وجود ما بر ما آشکار مى‏سازد. و جمال آفریدگار حکیم را جلوه گر مى‏نماید.