حكمت بلاها

حکمت بلاها

مقدمه
گرفتاری های گوناگونی که از سوی خداوند برای مومنان تدبیر و تقدیر می‌شود، راننده ای است که انسان را در مسیر سیر الی الله حرکت داده و پیش می راند تا به اوج درجات عبودیت برساند. خدای تعالی هدف از آفرینش انسان را رسیدن به درجه عبودیت معرفی کرده‌،‌ می‌فرماید: «وما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون‌» جنیان و انسان‌ها را نیافریدم مگر برای بندگی و عبودیت. (زاریات / ۵۶)
با توجه به غایت و هدفی که حق تعالی برای هستی و حیات انسان بیان فرموده است‌. آشکار می‌شود که همه‌ تدبیرات و تقدیرات الاهی برای تأمین این هدف والا و غایت بلند پایه است. از جمله ابتلاهایی که به صورت خیرها و شرها یا خوشی‌ها و ناخوشی‌ها در زندگی انسان پیش آمده و زندگی او را در بستری ناپیدار از دگرگونی‌ها قرار می‌دهد.
ابتلاهای الاهی در حقیقت روشی تربیتی است که پروردگار مهربان برای بشر رقم‌زده تا او را از سطح ایستا،‌ تکراری و فرومرتبه توجهات، رفتارها و زندگی حیوانی فراآورده، به جایگاه و مرتبه‌ای سزاوار آدمی برساند. مقام و مرتبه‌ای که جز با بندگی و عبودیت در پیشگاه حضرت دوست در هر اوضاع و احوال به دست نمی‌آید.
ابتلاها و آزمون‌های الاهی آثار گوناگونی دارد که تمامی نتایج مثبت و آثار مبارک آن رشد اخلاقی و سیر در صراط عبودیت و فتح قله‌های انسانیت را به ارمغان می‌آورد. این آثار و نتایج شاخص‌هایی از عبودیت هستند که به تدریج در بنده آشکار شده و به شکوفایی استعداد عبودیت دامن می زنند. در پژوهش آثار اخلاقی ابتلاهای الاهی را مطالعه می‌کنیم.
شناخت نیکوکاران
خداوند تعالی در قرآن کریم هدف آزمون ها و ابتلائات را بارها و با تاکید، شناخته شدن نیکوکارترین مردمان معرفی می‌کند . « کانَ عَرشُهُ عَلی الماءِ لیَبلوُکُم اَیُّکم اَحسَنُ عَمَلاً » عرش فرمانفرمایی خداوند بر آب ( رحمت ) است تا شما را بیازماید که کدام نیکوکارترید . ( هود / ۷ )
« اَلَّذی خَلَقَ المَوتٌ و الحَیاهَ لِیَبلوُکُم اَیَّکُم اَحسَن عَمَلا » کسی که مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید که کدامیک نیکوکارترید . ( ملک / ۲ )
« اِنّا جَعَلنا ما عَلی الارضِ زینَهً لَها لِنَبلوُهُم اَیّهُم اَحسَنُ عَمَلاً» ما آن چه بر زمین است را مایه ی آراستگی آن قرار دادیم تا آن ها را بیازماییم که کدام نیکوکارترند . ( کهف / ۷ )
عنوان نیکوکارترین مبهم و مجمل است و لازم است که مفهوم آن وضوح بیشتری یافته و مصادیقی از آن بیان شود. شاخص های نیکوکاری را در این آیه ذکر شده است: « اِنَّ الَّذین آمنوُا وَ عَمَلوا لصالِحاتِ اِنَّا لا نُضیعُ اَجر مِن اَحسَن عَمَلاً » بدرستی کسانی که ایمان آورده و رفتار شایسته دارند ، ما اجر نیکوکاران را تباه نمی کنیم ( کهف / ۳۰ ) این آیه شریفه ایمان و عمل صالح را پایه های عبودیت دانسته است. چنانکه در سوره بقره فرمود : « یا ایُّها النّاسُ اعبُدوُا رَبَّکُم » ( بقره / ۲۱ ) و سپس با وصف پروردگار و استدلال بر این که براستی سزاوار بندگی است و تهدید سرکشان از عبودیت او می‌فرماید : « وَ بَشِّرِ الَّذینَ آمنوُا وَ عَمَلو الصالحاتِ » ( بقره / ۲۵ ) این آیات به خوبی نشان می دهد که عبودیت بر پایه ی ایمان و عمل صالح در برابر عصیان بر مبنای کفر و گناه قرار دارد و خدای تعالی برای شکوفایی استعداد عبودیت و شناخته شدن نیکوکاران مردم را دچار ابتلا ها می سازد. و البته این به معنای ناشناخته بودن بندگان حقیقی و نیکوکاران برای خداوند نیست.
« قال الرضا (ع) : «لِیَبلُوکُم اَیُّکُم اَحسَن عَمَلاً اِنَّهُ عَزَّوَجَلَّ خَلَقَ خَلقَهُ لِیَبلوُهُم بِتکلیفِ طاعَتِه و عِبادَتَِهُ لاعَلی سبیلِ الإمتِحانِ وَ التَجرِبَهُ لِانَّهُ لَم یَزَل عَلیماً بِکُلِ شَی.» « برای این که کدامین نیکوکارتر هستید » بدرستی که خداوند عزیز و جلیل آفریدگان را آفرید تا با تکالیف شرعی بیازماید نه برای امتحان و تجربه که او هماره دانای همه چیز است .
بنابراین خداوند می داند که سرانجام چه کسی بنده نیکوکار و چه کسی آفریده‌ای ناسپاس است ، پس بندگان را می‌آزماید تا این علم تحقق یابد و معلوم شود که خداوند همه را می داند . هم از این رو فرمود : « ما کانَ الله لِیَذَرَ الموُمنینَ عَلی ما اَنتُم عَلَیه حَتّی یَمیزَ الخَبیثَ مِن الطَیبِ » چنین نیست که خدا مومنان را به حال خود رها کند ، مگر این که ناپاکان را از پاکان جدا سازد . ( آل عمران / ۱۷۹ )
از مصادیق علم فعلی الهی که به ظهور و عینیت می‌آید این است : « لِنَبلُونکم حَّتی نَعلَمَ المُجاهِدین مِنکُم و الصّابِریِنَ » شما را می آزماییم تا مجاهدان و بردباران را از میان شما بشناسیم . ( محمد / ۳۱ )
بنابراین مهم ترین اثر ابتلاها شناخت اهل عبودیت و جدایی آن ها از اهل عصیان است تا اهل عبودیت به پاداش و اجر ابدی برسند . « والَّذینَ آمَنوا وَ عَمِلوُا الصّالِحاتِ لَهُم مَغفِرَهٌ وَ اَجرٌ کَبیرٌ» کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادند آمرزش و اجر بزرگ دارند . ( فاطر / ۷ )
وارستگی از تکبر
در مقابل عبودیت سرکشی و عصیان قرار دارد که از کبر و استکبار ریشه گرفته و ابتلاهای الهی به ویژه ابتلا به رنج و گرفتاری این مرض را درمان کرده و مانع بزرگ و بنیادین شکوفایی عبودیت را برطرف می سازد . رسول خدا ( ص) فرمود : « لَولا ثَلاثَهَ فی ابنِ آدَمِ ما طَأ طَأَ رأسَهُ لِشَیءٍ : المَرَضُ وَ المَوتُ وَ الفَقرُ وَ کُلُهُنَِ فیه و اِنَّهُ لَمَعَهُنَّ لوثّابٌ » اگر سه چیز در فرزندان آدم نبود برای چیزی سرفرو نمی آوردند : بیما ری ، مرگ و نداری و با این ها بسیار سرکش و ستمکار است .
حضرت علی (ع) « … لکِنَّ الله یَختَبَِر عِبادَه بِانواعِ الشَّدائِدِ وَ یَتَعَبَّدَهُم بِأَنواعِ المَجاهِدِ وَ یَبتَلیهِم بِضُرُوبِ المَکارِه اِخراجاً لِلتَّکَبُّرِ مِن قلوبِهِم وَ اِسکاناً لِلتَّذَلُلِ فی نُفُوسِهِم … »
خداوند بندگانش را با انواع سختی ها آزموده و با زحمات و تلاش های گوناگون به بندگی وا می دارد و به گرفتاری ها مبتلا می سازد تا تکبر از دل های شان خارج شده و تذلل به جای آن بنشیند …
تا استکبار و تکبر از دل بیرون نرود و تذلل و افتادگی نیاید ، استعداد عبودیت زمینه ای برای شکوفایی پیدا نمی کند . هم از این روی خداوند مهربان در گیر و دار حادثه ها و سختی ها این حجاب و مانع تعالی و رشد انسان را بر طرف نموده و شجره ی طیبه عبودیت را در سرزمین وجود انسان می رویاند و می پرورد .
بازگشت به سوی خدا
برای رهایی از استکبار و تکبر و رسیدن به اوج عبودیت در مقام قرب الهی راهی پرفراز و نشیب در پیش است و این راهی است که انسان باید از نفس و نفسانیات خود عبور کند و به سوی خدا باز گردد . از این رو فرمود: « عَلَیکُم اَنفُسَکُم » بر شما باد نفستان ( مائده / ۱۰۵ )
علامه طباطبایی در تفسیر این آیه فرموده علیکم درباره راه و طریق به کار می رود یعنی این راه را بپایید و مراقب آن باشید ، پس آیه شریفه راه بازگشت به سوی خدا را نفس انسان معرفی می کند .
پروردگار مهربان با ابتلاها و گرفتاری ها به انسان کمک می کند که نفس خود را بپوید و به مبدا و آغاز هستی که پایان و سرانجام است ، برساند . « هُوَ الاوَّلُ وَ الاخِرُ وَ الظّاهِرَ وَ الباطِنُ وَ هُوَ بِکُلِ شَیءٍ عَلیم » ( حدید / ۴ )
بر این اساس فرمود : « وَ بَلونا هُم بِالحَسَناتِ وَ السَّیِّئاتِ لَعَلَّهُم یَرجِعُون » و ایشان را با نیکی ها و ناخوشی ها آزمودیم و مبتلا ساختم شاید که بازگردند . (اعراف / ۱۶۸)
بلاها موجب می شود انسان از مفاسدی که نفسانیات برایش پدید آورده دامن برکشد و با شکوفایی استعداد عبودیت که در جانش نهاده شده به سوی خداوند متعال بازگردد .
« ظَهَرَ الفَسادُ َ فی البِرِّ وَ البَحرِ بِما کَسَبَت اَیدی النّاس لِیُذقَهم بَعضَ الَّذی عَمَلوا لَعَلَّهُم یَرجَعُون » به سبب کردار مردم فساد در آب ها و خشکی ها آشکار شده ، تا سزای بعضی از آن چه انجام داده اند به آنان چشانده شود ، باشد که بازگردند . ( روم / ۴۱ )
این بازگشت مراحلی دارد که بخشی از آن در شمار آثار ابتلا می گنجد . در این جا می کوشیم این رابطه مستقیم را تبیین کنیم اما در ضمن ترتیب و ترتبی میان این مراحل هست که با رعایت آن ها ادامه ی مطالب تنظیم می شود ولی در صدد اثبات و تبیین این ترتب نبوده و به توصیف آن اکتفا می کنیم زیرا از حدود این نوشتار بیرون رفته و چون همه ی مراحل سلوک الی الله در شمار آثار ابتلا نیست فراتر از توصیف ترتب این آثار نمی رویم .
بیداری و یاد حق
سیر از نفسانیت و استکبار تا اوج عبودیت مراحل و منازلی دارد که خدای تعالی با ابتلاها انسان را در این مراحل سیر می دهد و اولین آن ها یقظه است .
یقظه یعنی بیداری و هنگامی در انسان پدید می آید که پرتوی از نور خدا در دلش می تابد. آزمون ها و فراز و فرودهای زندگی عامل کارآمدی است برای این که انسان به یاد خدا افتاده و رو به سوی او کند . خداوند چون بندگانش را دوست دارد نمی گذارد در غفلت رها شوند و با تلنگرهایی آن ها را متذکر می سازد .
حضرت علی (ع) فرمود : « اِذا رَاَیتَ اللهَ سبحانَه یُتابِعُ عَلَیکَ البَلا فَقَد اَیقظَکَ … » هنگامی که دیدی خداوند سبحان پیاپی رنج ها و گرفتاری ها را بر تو می فرستد ، بی تردید تو را بیدار می کند .
امام صادق (ع) فرمودند : « المُومنُ لا یَمضِی عَلیه اَربَعوُنَ لَیلَهً اِلاّ عَرَضَ لَه اَمرٌ یَحزُنُه و یُذَکِّرَ رَبَّه » .
بر مومن چهل شب نمی گذرد مگر این که اتفاقی می افتد تا او اندوهگین شده و به سبب آن یاد آور حق شود .
بویژه پس از گناهان خداوند بندگان محبوبش را مجازات می کند تا در آثار غفلت گناه فرو نماند و برای توبه هوشیار شوند .
امام علی (ع) فرمودند: « اِنَّ اللهَ یَبتَلی عِبادَهُ عِندَ الاَعمالِ السَِّّیئَهِ بِنَقصِ الثَّمَراتِ وَ حَبسِ البَرَکاتِ وَ اِغلاقِ خَزائِنِ الخًیراتِ ، لِیَتوُبَ تائِبٌ وَ یَقلَعَ مُقلِعً وَ یَتَذَّکَّرَ مُتَذَکِّرٌ وَ یَزدَجِرَ مُزدَجِرٌ» بدرستی که خداوند بندگانش را هنگام گناهان به کاستی در نتایج و ناکامی ها و بازداشت برکات و بستن گنجینه های نیکی ها گرفتار می کند ، تا توبه کننده توبه کند و دل کننده دل برکند و یادآور شونده یادآور شود . حتی در مواقع غیر گناه که غفلت برخورداری و نعمت بنده را اسیر کرده ، ابتلاها او را بیدار و متذکر نعمت می کنند . به این علت امام علی (ع) فرمود : « اِنَّما یُعرَفُ قَدرَ النِّعَمِ بمُقاساهِ ضِدِّها » تنها قدر نعمت با مقایسه ی ضدش شناخته می شود .
بنابراین در مسیر شکوفایی و کشف گوهر عبودیت اولین گام بیداری و تذکر است .
تضرع و دعا
در دگرگونی و ابتلاهای زندگی، شخص بیدار شده، خدای قادر متعال را به عنوان پناه و یاور خوانده و حاجتش را به درگاه او می برد « فَاَخَذناهُم بِالبَأساءِ و الضَّرّاءِ لَعَلَّهُم یَضَّرَّعُون » پس آن ها را با تنگنا و گرفتاری ها دچار نمودیم شاید با عرض نیاز افتادگی به آستان ما روی آورند ( انعام / ۴۲ )
« وَ ما اَرسَلنا فی قَریَهٍ مِن نَّبیٍ الاّ اَخَذنا اَهلَها بِالبأساءِ و الضَّرّاءِ لَعَلَّهُم یَضَّرَّعوُن » و در هیچ سرزمین پیامبری نفرستادیم مگر این که اهالی آن را با سختی ها و مشکلات رو به رو کردیم شاید با عرض نیاز و افتادگی به آستان ما روی آور شوند ( اعراف / ۱۴ )
« وَ اِذا مَسَّ الاِنسانُ الضُّرُّ دَعانا لجَنبِه اَو قاعِداً اَو قائِماً … » هرگاه آدمی به رنج و مصیبتی گرفتار شود ، در آن حال چه نشسته یا خفته یا ایستاده ما را می خواند ( یونس / ۱۲ )
صباح بن سیابه گفت که به امام صادق (ع) عرض کردم آیا بلاهایی که به مومن می رسد به علت گناه است . فرمود « ولکِن لِیَسمَعَ اَنینَهُ وَ شَکواهُ و دُعاءَهُ الذَّی یَکتُبُ لَه الحَسَناتِ وَ تَحُطَ عَنهُ السَّیِئات و تُدَخَرُ لَه یَومَ القِیامه »
فرمود: نه ، بلکه برای این است که خدای تعالی ناله و دعای او را بشنود ، در نتیجه برایش نیکی نوشته و پلیدی ها را ریخته و برای قیامتش اندوخته می شود .
بنابراین ابتلاها موجب می شود که انسان از خواب غفلت بیدار شده و با یاد آوری حق تعالی نیازمندی و حاجت خود را فروتنانه به درگاه خداوند آورد و این اولین نشانه بندگی و عبودیت و آغاز خروج استکبار و تکبر از دل است .
انابه
انابه یعنی گام نهادن و پایداری در مسیر سیر به سوی خدا. که پس از روی آوری به درگاه الهی برای آغاز و ادامه ی سیر تا رسیدن به مدارج عالی عبودیت لازم و ضروری است . هم از این رو خدای تعالی پیامبران اولوالعزم را با وصف منیب ستوده است .
« اِذا مَسَّ الاِنسانُ ضُرٌ دَعُوا رَبَّهُم مُنیبَاً اِلیهِ » هنگامی که رنجی به انسان می رسد خدایش را خوانده و به سوی او گام بر می دارد ( زمر / ۸ )
از این آیات بر می آید که انسان پس از دعا و تضرع در گرفتاری ها و رنج ها به انابه می پردازد و در راه خدا حرکت می کند و منیب بودن از اوصاف اولیه ی بندگی و عبودیت است . چنان که در قرآن کریم پس از اشاره به نعمت ها و ابتلاهایی که در مقابل آن هاست می فرماید « اِنَّ فی ذلِکَ لَآیاتٌ لِکُلِّ عَبدٍ مُنیبٍ » قطعا در این آزمون ها برای هر بنده ی منیب نشانه هایی است . ( سبا / ۹ )
آمرزش
وقتی بنده ای به راه خدا گام نهاد و حرکت را آغاز کرد باید سبک بار شده و توشه و ذخیره ای برای سفر برگیرد به این علت رنج بلا موجب پاک شدن رنگ گناه از قلب و زدوده شدن بوی عصیان از عضو گناهکار می شود. رسول الله (ص) فرمود : « مَلعُونٌ کُلُّ مالٍ لا یُزَکّی، مَلعُون کُلُّ جَسَدٍ لا یُزَکّی و لو فی کُلِّ اَربَعینَ یَوماً مَرهً. فقیلَ یا رَسولِ الله امّا زَکاهُ المالِ فَقَد عَرَّفَنا ها فَما زَکاهُ الاَجسادِ ، فَقالَ لَهُم : أَن تُصابَ بِآفهٍ فَتَغَیَّرت وُجوه الَّذینَ سَمَعوا ذلِکَ مِنهُ فَلَمّا رَآهُم قَد تَغَیَّرَت اَلوانَهُم قال لَهُم اَتَدروُنَ ما عَنَیتُ بِقولٍ. قالوا: لا یا رسول الله . قالَ بَلی الرَّجُلُ یُخدَشُ الخَدشَهَ وَ یَنکَبُ النَکبه و یُعثَر العَثرَهَ وَ یَمرُضُ المَرضَهَ وَ یشاکُّ الشَّوکَهَ وَ ما اَشبَهَ هذا حتّی ذُکِرَ فی حَدیثِه اختِلاجُ العَینِ . »
لعنت شده است ثروتی که پاک نمی شود . لعنت شده پیکری که پاک نمی شود . اگر چه در هر چهل روز یکبار . گفته شد ای پیامبر خدا (ص) زکات دارایی را به ما شناسانده ای، اما زکات و پاکی بدن چیست ؟ فرمود : این که آفتی به آن برسد . پس چهره کسانی که شنیدند ، دگرگون شد. وقتی پیامبر این دگرگونی را دید ، فرمود : آیا منظورم را دریافتید ؟ گفتند : نه ای پیامبر خدا(ص) . فرمود : آری . مرد زخمی می شود ، یا دگرگونی ناپسندی یا برآمدگی ، یا بیماری یا خواری ، تا این که در حدیثش آمده خلجانی در چشم .
حضرت علی (ع) فرمود : « انَّ لله تعالی فِی السَّرّاءِ نِعمَهُ الافضالِ و فِی الضَّرّاءِ نِعمهُ التَّطهِیر. »
امام صادق (ع) فرمود : « انَّ العَبدَ المُومنَ لَیَهتَمَّ فی الدُّنیا حَتّی یُخرَج ٌمِنها و لاذَنبَ لَه » بی تردید بنده مومن در دنیا دچار اندوه می شود تا این که وقتی از دنیا می رود گناهی نداشته باشد .
حضرت زهرا (س) فرمودند : « یُطَهِرونَ مِن ذُنُوبِهِم بِالبَلایا و الرَّزیا » با گرفتاری ها و رنج ها از گناهان پاک می شوند .
و همچنین ابا عبدالله (ع) فرمودند : « لا تَزال الغُمُوم و الهُمُوم بِالموُمِن حتّی لاتَدَع لَه ذَنباً » همواره غم و اندوه به مومن می رسد تا گناهی برایش نماند .
بارور شدن اندیشه
مواجهه با گرفتاری ها انسان را به حل مشکلات و رفع گرفتاری ها وادار می کند و موجب تکاپوی اندیشه و تفکر و خلاقیت می شود .
حضرت علی (ع) فرمود : « عِندَ الخِبرَهِ تَنکَشِفُ عُقُولَ الرِجالِ » در آزمون ها اندیشه مردم آشکار می شود . این خردورزی که در اثر ابتلاها بارور می شود ، در یک جنبه حل مشکلات را دنبال کرده و رو به خلق دارد ، و از جنبه دیگر رو به حق داشته در سیر الی الله و معرفت حق تعالی شکوفا می گردد . زیرا دگرگونی ها موجب می شود که انسان در قدرت خداوند اندیشه کرده و غلبه و مالکیت و ربوبیت او را درک کند . « اَفضَلُ العِبادَهِ إدمانُ التَفَکُّرِ فِی اللهِ و قُدرَتهِ » برترین عبادت اندیشیدن مداوم درباره خدا و قدرت اوست . در ابتلاها فانی بودن خوشی ها و ناخوشی ها را می بیند که پس از یکدیگر می آیند و می روند و خداوند و پروردگار آنها باقی است . « تمییزُ الباقِی مِن الفانی مِن اَشرَفِ النَظَرِ » جدا کردن ماندنی از رفتنی گرامی ترین اندیشه هاست. همچنین در تحولات و زیر و رو شدن ها، نعمت های خدا شناخته می شود، و بنده از عادت به عافیت آزاد شده و به نعمت های او می اندیشد و پروردگار مهربان را بهتر می‌شناسد.
« التَّفَکُرُ فی آلاءِ اللهِ نِعمَ العِبادَهِ »
اندیشه در نعمت های خدا چه عبادت خوبی است .
چه بسا انسان پس از آمرزش گناهان و سبکبار شدن بهتر پرنده اندیشه را در آسمان معرفت حق تعالی به پرواز درآورده و به عبادت فکری می پردازد . چرا که گناهان مانع اندیشیدن و شناخت صحیح است . و آمرزش و مغفرت ، پویایی و بالندگی اندیشه را در پی می آورد .
اصلاح دین و ایمان
دین و ایمان برای اصلاح رابطه انسان با خدا و خلق از طریق شکوفایی اندیشه ها قرار داده شده است . و هر کس از موهبت عقل بیشتر بهره برداری کند دین و ایمان صحیح تر و محکم تر خواهد داشت .
امام صادق (ع) فرمودند : « البلاءُ زینَهُ المومنِ و کرامهٌ لِمَن عَقَلَ لانَّ فی مُباشِرَتَه وَ الصَبرِ علیه و الثَّبات عِندَه تَصحیحُ نِسبَهِ الایمانِ … » بلا آراستگی مومن و بزرگواری برای کسی است که می اندیشد زیرا در نزدیکی آن و صبر بر آن و پایداری هنگام بلا، ربط و ریشه ی ایمان درست می شود .
در صورتی که انسان اصول مواجهه با بلاها را رعایت کند دین و ایمان او اصلاح و تقویت شده و از آثار تربیتی و اخلاقی ابتلاها بهرمند می شود . قال الصادق (ع) : « اِنَّ الله یَقولُ اِنَّ مِن عِبادی المومنین لَمَن لا یُصلَحُ لَهُم اَمرَ دینِهِم الاّ بِالغنی وَ الصِّحَهِ فی البدن فَابلوُهُم بِه وَ اِنَّ مِن العِبادِ لَمَن لا یُصلَحُ لَهُم اَمَر دینِهُم الاّ بِالفاقهِ وَ المَسکَنَه وَ السُّقمِ فی اَبدانِهِم فَأَبلوُهُم بِه فَیُصلَحُ لَهُم اَمرَدینِهم … »
خدای تعالی می فرماید : از بندگان مومن من کسی است که دینش با غیر دارایی و سلامتی اصلاح نمی شود ، پس او را به این ها مبتلا می کنیم . و از میان بندگان کسی است که غیر از نداری و بیماری دینش را اصلاح نمی کند پس با آن ، ایشان را می آزمایم تا دینش اصلاح شود .
یکی از نشانه های بندگان آزموده شده در ایمان چگونگی مواجهه با احادیث اهل بیت است . بنده ی پا به راه و آزموده شده با شنیدن احادیث دشوار فهم سر نمی کشد و انکار نمی کند . قال رسول الله (ص) : « انَّ حَدیثَ آلِ مُحمَّد صَعبٌ مُستَصعَبً لا یوُمنُ بِه الاّ مَلِکً مُقَرَّبً او نَبیًّ مُرسلً او عَبدً اِمتَحَن اللهُ قَلبَهُ لِلایمانِ ، فَما وَرَدَ عَلَیکُم مِن حَدیثَ آلِ محمدٍ (ص) فَلانَت لَه قُلُوبُکُم وَ عَرَفتُمُوهُ فَاقبِلوُه ، وَ ما اشمَاَزَّت مِنهُ قُلوُبُکُم وَ اَنکَرتُموُه فَرُدُّوهُ اِلی اللهِ و الی الرَّسولِ والی العالمِ مِن آلِ محمدٍ وَ انَّما الهالِکُ اَن یُحدِثُ اَحَدَکُم بِشیٍ مِنه لا یَحتَمِلُه ، فَیقُولُ : وَالله ما کان هذا و الله ما کان هدا ، و الانکارُ هو الکفر . »
قطعا سخنان خاندان محمد (ص) بسیار دشوار و سنگین است و غیر از فرشتگان مقرب و پیامبران فرستاده شده و بنده ای که قلبش با ایمان آب دیده و آزموده شده به آن ایمان نمی آورد . پس آنچه به شما می رسد و قلب تان پذیرای آن بود و فهمید بپذیرید و آن چه را دلتان برنتافت ، به خدا و رسول بازگردانید یا به دانشمندان علوم اهل بیت . نابود کسی است که سخنی از اهل بیت بشنود و درک نکند و بگوید به خدا چنین نیست به خدا چنین نیست ، این انکار همانا کفر است .
کرامت نفس
در گرفتاری ها که دین وایمان تصحیح و تقویت می شود و یا عبودیت و بندگی شکوفا می گردد، انسان نسبت نزدیک تری با خدا یافته و نتیجه این روند کرامت و بزرگواری حقیقی است . « المَکارِمُ بِالمَکارِه » بزرگواری ها در دشواری هاست .
« عِندَ الاِمتِحان یُکرَمُ الرَّجُلُ … » در آزمون ها شخص بزرگوار می شود …
این کرامت و بزرگواری حقیقی است که در برابر عصیان و معصیت قرار دارد . و لذا علی (ع) فرمودند : « من کرمت علیه نفسه لم یهنها بالمعصیه » کسی که نفسش بر او بزرگ و گرامی باشد آن را با گناه و معصیت پست نمی کند .
بزرگواری حقیقی در عبودیت و افتادگی است اما بزرگی پنداری موجب لغزش و فرومایگی است . « مَن اَکرَمَ نَفسَه اَهانَتهُ » کسی که نفس خود را گرامی بداند ، نفسش او را به فرومایگی می کشاند .
شکوفایی فضایل
ریشه تمام خصلت های ناپسند و بدی ها در نفسانیت بوده و سرچشمه اوصاف نیک، خداوند متعال است . ابتلاها از آن جهت که انسان را از نفسانیت به سوی خداوند سیر می دهد و عبودیت را می پرورد ، موجب نمودار شدن فضایل و اخلاق نیک می شود . « عِندَ تَعاقُب الشَّدائِدِ تُظهَرُ فَضایِلِ الانسانِ » هنگامی که سختی ها پیاپی می آید خصلت های نیک و پسندیده پدیدار می شود .
میل به کمال مطلق و خداگرایی و عبودیت که در همه انسان ها نهفته است در حقیقت استعداد همه ی خوبی ها و فضایل است که اگر در دگرگونی ها شکوفا شود فضایل را به بار می نشاند و اگر تباه گردد رذایل را در پی می آورد « فی تَصارِیفِ الاحوالِ تُعرَفُ جَواهِرَ الرِّجالِ » حضرت علی (ع) فرمود : در دگرگونی شرایط گوهر درونی مردمان شناخته می شود .
یکی از عواملی که در شکوفایی فضایل بر اثر ابتلاها موثر است ، کرامت نفس است . زیرا با تقویت این عامل سازنده ی انسان زمینه بالندگی فضایل و راندگی رذایل در انسان پدید می آید . زیرا انسان کریم تن و روان را به گناه و رذایل نمی‌سپارد و کرامت خود را به تاراج پستی و پلیدی نمی دهد .
از بین رفتن دشمنی ها
یکی از آثار ابتلا ها که در شمار فضایل و از آثار عقل و خردمندی نیز هست ، فرو نشاندن آتش کینه و دشمنی هاست . « عِندَ الشَدائِدِ تَذهَبُ الاحقاد » در سختی ها، دشمنی ها از میان می رود .
زیرا در گرفتاری انسان ها به هم احتیاج پیدا می کنند و تکبر و کینه را رها کرده و از هم کمک می جویند و می کوشند با روابط خوب یاوری برای تنگناهای یکدیگر باشند .
صبر
از بارزترین آثار و ثمرات ابتلاها صبوری و بردباری بنده است . حضرت علی (ع) می فرماید « عِندَ نُزُولِ المَصائِبِ و تَعاقُبِ النَّوائبِ تُظهَرُ فَضیلهَ الصَّبرِ » هنگام فرو آمدن رنج ها و پیاپی رسیدن سختی ها فضیلت صبر آشکار می گردد .
صبر از دشوارترین مراحل سیر و سلوک است عبدالرزاق کاشانی در شرح منازل السائرین می نویسد : « صبر از وحشت انگیزترین منزل ها در راه محبت است . چون محبت اقتضای انس با محبوب و لذت بردن از بلاها و مصیبت ها را دارد ، در حالی که صبر همراه با ناخشنودی و کراهت از بلاها ست و کراهت با انس ناسازگار است . از این رو وحشت انگیزترین منزلهاست . »
انسان در صبر با نفس خود و خواسته ها و خوشی های آن در گیر می شود و آن ها را د رتعارض با اراده معبود می یابد؛ ولی گذر از این مرحله ی تلخ و دشوار به منزل پر سرور رضا می انجامد .
رضا
هنگامی که بنده به اندازه ی کافی در بلاها آزموده شد و بردباری کرد محو در اراده ی خدا و راضی به قضای او شده ، گوشه ای از اسرار عالم برایش فاش می گردد . امام صادق (ع) فرمود : « … مَن ذاق طَعمَ البَلا تَحتَ سَترِ حِفظِ اللهِ لَه تَلَذُّذَ بِه اَکثَر مِن تَلَذُّذِهِ بِالنِّعمَه وَ یَشتاقُ اِلیهِ اِذا فَقَدَه لِانَّ تَحتَ نَیران البَلاءِ وَ المِحنَهِ اَنوارَ النِّعمَه وَ تَحتَ اَنوارِ النّعمهُ نیرانَ البَلاءِ وَ المِحنَهِ وَ َقَد یَنجوُ مِن البَلاء ِکثیر و یُهلَکُ فی النِّعمَه کَثیر … »
کسی که مزه ی بلا را زیر پوشش حفظ خداوند بچشد ، بیش از لذت برخورداری از نعمت لذت می برد . و هنگامی که بلا نمی بیند به سوی آن اشتیاق می ورزد . چون زیر شراره های بلا انوار نعمت است و زیر فروغ نعمتهای دنیا شعله های بلا و رنج نهفته است و بدرستی که بسیاری از بلا نجات یافتند و بسیاری در نعمت و برخورداری هلاک شدند .
در این حدیث شریف بلا و رنج طوری تصویر شده است که مطلوب و خواستنی بوده و حتی اشتیاق به آن تبیین شده است . اما در روایاتی از امام باقر و امام صادق علیها السلام نقل شده که در دعای شان می فرمودند : « لا تَجعَل الدُنیا عَلی سِجناً وَ لا تَجعَل فَراقَهالی ( علیّ ) حُزناً » دنیا را زندان و محل رنج من قرار نده و جدایی از آن را سبب اندوهم مساز .
این تضاد با توجه به مشکل این است که چگونه از یک سو بلا در بردارنده انوار نعمت و مطلوب است اما در این دعا آنها جدایی و رهایی از رنج دنیا مطلوب و خواستنی است . یک نکته ی بنیادین در عرفان اسلامی حل شدنی است . در عرفان اسلامی مومن یا سالک اولا به رضای خدا توجه دارد و جز خواست او اراده ای نداشته و حتی برای مقامات معنوی هم دست و پا نمی زند . بلکه محو و مهار در اراده محبوب می باشد و این حقیقت بندگی است . و با ملاحظه این اصل چون خداوند با ویژگی های طبیعی او را در این دنیای مادی قرار داده از مقتضیات زندگی طبیعی خارج نمی شود . بنابراین بنده ی رشد یافته تا مقام رضا به دنیا هیچ نظری ندارد و تنها رو به سوی معشوق آورده است . نه با نظر مهر و دلبستگی به دنیا می نگرد و نه با نظر قهر و ستیز که از عرفان های مرتاضانه سردرآورد .
همانطور که اسلام برای همه مردم است . عرفان اسلامی نیز برای همه قابل دستیابی و عمل است بنابراین امام صادق (ع) که از سوی تذکره نویسان سردار سپاه عارفان است ، می فرماید مرا از هیچ طرف اسیر دنیا نکن نه گرفتار نیازمندی و نداری باشم نه در بند دارایی . نه دنیا زندان و رنجگاه من باشد و نه محبوب و تعلق گاه من ، بلکه رها و راحت از این گذرگاه گذشته و به آرامگاه آغوش قرب تو برسم .
این آموزه در روایت دیگری از امام صادق (ع) به روشنی بیان شده که پرسیده شد : نقل می شود که ابوذر گفته : « ثَلاثهٌ یُبغِضُها النّاسُ وَ انَا اُحِبُّها : اُحِبُّ المَوتَ ، و اُحِبُّ الفَقرَ ، و اُحِبُّ البَلاءَ» : سه چیز است که مردم نمی پسندند و من دوست دارم . مرگ را دوست دارم ، فقر را دوست دارم ، رنج و بلا را دوست دارم . امام فرمود : « هذا لَیسَ مایَرُوون ، اِنَّما عَنی المَوت فی طاعَه الله ، احَبُّ الیَّ مِن الحَیاهَ فی مَعصیَهَ اللهِ ، و الفقر فی طاعَه اللهِ اَحَبُّ اِلیَّ مِن الغَنی فِی مَعصیَهِ اللهِ و البلاءُ فی طاعَه ِاللهِ اَحَبَّ اِلیَّ مِن الصِّحَهِ فی مَعصیَه الله . »
این نقل درست نیست منظور او این بوده که مرگ در راه خدا دوست داشتنی تر است برایم از زندگی در معصیت خداوند و فقر در فرمانبری حق تبارک و تعالی محبوب تر از دارایی در نافرمانی او و رنج در بندگی او خواستنی تر است از سلامتی در سرکشی از خداوند .
عبدالرزاق کاشانی رضا در نعمت و بلا را از ویژگی های مرتبه دوم مقام رضا یعنی فانی شدن صفت اراده در اراده ی خداوند تعالی می داند که به موجب آن بنده در برخورداری فریفته و دلبسته نشده و برای نقمت و بازپس گیری آن نعمت آمادگی دارد .
خواجه نصیر الدین طوسی قسم سوم صبر را که ویژه عارفان معرفی می کند ، می نویسد : « بعض ایشان التذاذ یابند به مکروه از جهت تصور آن که معبود جل ذکره ایشان را به آن مکروه از دیگر بندگان خاص گردانیده است و به تازگی ملحوظ نظر او شده اند .
بنابراین با فعالیت عادی در زندگی طبیعی تنها رضای خدا و شوق دیدار او باید مورد نظر سالک باشد و اگر خدای تعالی در این روند عادی دگرگونی ایجاد کرد رضا و خشنودی از او دل عبد را می نوازد و در خوشی و ناخوشی ، خشنود از یاد او و شیرین کام از نام معبود است . امام باقر (ع) فرمود : « ما ابالی اصبحت فقیرا او مریضا او غنیا ، لان الله یقول لا افعل بالمومن الا ما هو خیر له » برایم اهمیتی ندارد که فقیر شوم یا بیمار یا ثروتمند ، زیرا خدای تعالی فرمود کاری با مومن نمی کنم مگر این که نیکوترین نتیجه برای اوست .
پروردگار مهربان نیز مومنان را برای رسیدن به این مرتبه از رضا ، هدایت و تربیت می کند . « رَُویَ اَنَّ المومِنَ بینَ البَلاءَ ین اَوَلُ هُو فیه مُنتَظِرٌ بِه بَلاءُ ثانٍ فَان صَبَرَ للبَلاءِ الاَولِ کُشِفَ الاوَلُ و الثّانی وَ انتظَرَ البَلاءُ الثّالثِ فَلایَزال کَذلکَ حَتی یَرضی » روایت شده که مومن میان دو بلاست، گرفتاری اول که در آن قرار دارد و گرفتاری دومی که انتظار آن را می کشد ، پس اگر بردباری کند بر بلای اول ، اولی و دومی هر دو برطرف می شود ولی باید منتظر بلای سومی باشد . همواره این طور است تا به مقام رضا برسد .
در نهایت این روند بنده چنان می شود که حضرت علی (ع) در وصف پرهیزگاران فرمود : « نُزّلت اَنفُسَهُم مِنهُم فی البَلاءِ کالّتی نُزَّلت فی الرَّخاء … »
در روزگار سختی و گشایش حالشان یکسان است .
زهد
یکی از سازنده ترین آثار ابتلاها شناخت دنیا و دل کندن از آن است . این وارستگی و گسستگی از دنیا که با درک حقارت دنیا در مواجه با بلاها بدست می آید ، موجب قرب به بارگاه اکرم الاکرمین و رب العالمین می گردد .
قرآن کریم علت گرفتاری ها و گرفتگی ها را که غم و اندوه در پی دارد ، وارستی از قید و بند تعلقات و دنیا دانسته ، می فرماید : « فَأصابَکم غَماً بِغَمٍ لکَیلا تَحزُنوا عَلی مافاتَکُم و لا ما اَصابَکُم … » خداوند غم ها ی پیاپی بر شما می فرستد تا برای آن چه از دست می دهید یا مصیبتی که به شما می رسد غمگین نشوید . ( ال عمران / ۱۵۳)
گرفتاری در بلایا موجب دلزدگی از دنیا و خوشی ها ی ناپایدار آن می شود و این پدیده زمینه مناسبی برای دل بریدن از غیر خدا و تکیه نکردن و دل گسستن از دنیا می گردد . لقمان حکیم در اندرزهای فرزندش می گوید : « یا بُنَیَّ لا تَرکَن اِلَی الدُنیا و لاتَشغَل قَلبَکَ بِها فَما خَلَقَ اللهُ خَلقاً هُو اَهوَنُ عَلَیهِ مِنها اَلا تَری اَنَّهُ لَم یَجعَل نَعیمَها ثَواباً لِلمطیعین وَ لَم یَجعَل بَلا ءَ ها عُقوُبهً لِلعاصِین . »
پسرم ! به دنیا اعتماد نکن و دل نبند ، زیرا خداوند چیزی را بی ارزشتر از آن نیافریده است . آیا نمی بینی که نعمت آن را جزای فرمانپذیران نساخته و رنج آن را عقوبت سرکشان قرار نداده است.
خدای تعالی نمی پسندد که بندگانش به دنیا دلگرم و دلبسته باشند ، هم از این رو هر چه کرامت و محبوبیت بنده ای بیشتر باشد ، دچار بلاهای افزون تری می شود تا خالصانه تر به سوی خدا بازگردد و در مدارج قرب الهی بالا رود . هم از این رو فرمود : « وَ بَلوناهُم بِالحَسَنات و السَیِّئاتِ لَعَلَّهُم یَرجَعونَ لکیلا تَأسوُا عَلی مافاتَکُم وَ لا تَفرَحوا بِما اتاکُم » و آن ها را به نیکی ها و بدی ها دچار کردیم تا بازگردند به این علت که بر چیزی که از دست دارید اندوهناک نشده و به چیزی که به شما داده می شود سرمست و شادمان نگردید . ( اعراف / ۱۶۸ )
حضرت علی (ع) درباره این آیه فرموده اند : « الزُّهد کُلُّهُ فی کَلِمَتَین مِن القُرآن ، قال الله تعالی : « لِکَیلا تَاسوا عَلی ما فاتَکُم ولا تَفرَحوا بِما آتاکُم » فَمَن لَم یَأس عَلی الماضی و لَم یَفرح بِالآتی فَهُوَ الزّاهد . » همه زهد در دو جمله از قرآن آمده خدای تعالی فرمود : « تا بر آن چه از دستتان می رود اندوهگین نشوید و از آن چه به دستتان می آید شادمانی نکنید . » پس کسی که بر گذشته اندوه نخورد و برای آن چه می یابد شاد نگردد ، زاهد است .
رگبار بلاها و گرفتاری ها موجب سهل شدن رنج آنها و کم ارزشی دنیا در چشم و دل بنده می شود و کمال کرامت را برای بنده تحقق می بخشد . در مقابل غرق شدن در دریای لذت ها و خوشی های ، دنیا دلبستگی به دنیا و روگردانی از خداوند را ایجاد می کند .
شوق دیدار خداوند
زهد دل و جان را از تعلقات فانی تهی و رها ساخته و با رفع این مانع برترین شاخص عبودیت یعنی شوق دیدار و وصال محبوب از ژرفای فطرت همانند آتشی زیر خاکستر زبانه می کشد . پیامبر (ص) فرمود : « هَبَط اِلَی جِبرئیلُ فی اَحسَنِ صُورَهٍ فَقال : یا مُحمد الحَقُّ یَقرَئُکَ السّلامَ وَ یَقولُ لَکَ : اِنّی اَو حَیتُ اِلی الدُّنیا اَن تَمَرّری و تَکَدَّری و تَضَیَّقی وَ تَشَدَّدی عَلی اولیایی حتّی یُحِبّوا لِقایی … »
جبرییل در نیکوترین چهره بر من فرود آمد و گفت : ای محمد ! حق تو را درود می فرستد و می فرماید : من به دنیا وحی کردم که برای دوستان من تلخ و ناگوار و تنگ و سخت باش تا عاشق دیدار من شوند …
بلا ها و رنج ها و مصیبت های دنیا اثر تیغ برکشیده ی معشوق ازلی است که از سر مهرورزی به بندگانش ، بر دنیا می زند تا بند دنیا را از دل و جان آن ها کوتاه کرده و به سوی خود جلب و جذب نماید . این همه که به پندار خام ما محنت و زحمت است د رحقیقت هدیه و هدایت اوست برای سیر به سوی او و این رازی است که تا آتش عشق احدی بر خرمن هستی بنده ای نیفتد ، حجاب از آن برداشته نشده و فاش نمی گردد .
اخلاص
بلاها باعث می شود که اثر غیر از جان زدوده شده و بنده با سوختن در آتش عشق الهی از هر چه غیر محبوب خلاص و پیراسته گردد . امام عارفان امیر مومنان علی (ع) فرمود :
« یُمتَحِنُ الموُمن بِالبلاءِ کَما یُمتَحن بِالنّارِ الخَلاصُ » مومن با بلا آزموده می شود همان طور که طلای خالص با آتش .
سیر در مسیر قرب الی الله که با سائق و پس ران بلاها صورت می گیرد ، کم کم بنده را به اخلاص می رساند و از همه ی پندار ها و هوس ها خلاص می سازد تا گنجینه عبودیت در وجودش خالص شده و این زرناب در آتش بلاها به نهایت خلوص رسد .
رسیدن مقام صدیقین
صدق به معنای راستی گفتار و کردار بوده و علمای اخلاقی شش مرتبه برای آن معرفی کرده اند : « راستی در سخن، راستی در نیت و اراده ، راستی در عزم و تصمیم ، راستی در اقدام برای تصمیم ، راستی در عمل و راستی در صحت درک به مقامات دین » ابوحامد غزالی راستی در نیت و اراده را همان اخلاص دانسته و مرتبه آخر صدق یعنی راستی درک مقامات دین را این طور توضیح می دهد که « خوف و رجاء و تعظیم و زهد و رضا و توکل و حب و تمام این موارد تصوراتی است که با لفظ آشکار می شود . و حقایق و نهایاتی دارد که صادق محقق به آنها رسیده است . »
رسیدن به حقایق مقامات دین که در عبودیت خلاصه شده و نهایت صدق می باشد ، در کمال و تحقق به مقام بندگی در پرتو قرب الهی است که فرمود : « اِنَّ المُتَّقینَ فی جَنّات وَ نَهرٍ فی مَقعَد صِدقٍ عِندَ مَلیکٍ مُقتَدرٍ » در حقیقت پرهیزکاران در میان باغ ها و نهرها در جایگاه راستین نزد پادشاهی توانا هستند . ( قمر / ۵۴ و ۵۵ )
رسیدن به این مرتبه با گذر از آزمون ها و ابتلاهای دشوار و خاص امکان پذیر است « وَ لَقَد فَتَنا الذّین مِن قَبلهِم فَلیَعلمَنَّ الله الذَّینَ صَدَقوا وَ لیَعَلَّمنَّ الکاذبینَ » و به یقین کسانی را که پیش از این ها بودند آزمودیم ، تا خدا آنان را که اهل صدق اند و دروغگویان را بشناسد . ( عنکبوت / ۳ )
آزمون های دشواری که با رضا سپری شود موجب رسیدن به مقام صدیقین می گردد . « الَُّذین اخرِجوُا مِن دِیارِهِم وَ اَموالَهُم یَبتَغُونَ فَضلاً مِن اللهِ وَ رضواناً وَ یَنصُروُن اللهِ و رَسولَهُ اُولئک َهُم الصادِقوُن » کسانی که از وطنشان و دارایی شان رانده شدند : خواستار فضل و عنایت خدا و رضای او بوده ، خدا و رسولش را یاری می کنند . براستی که اینان اهل صدق اند . ( حشر / ۸ )
« … الصّابرین فی البَأساءِ وَ الضَّرآءِ و حینَ البَأسِ اوُلئِکَ الذَّینَ صَدَقوُا و اولئکَ هُمُ المُتَّقُون » بردباران در سختی ها و رنج ها و هنگام گرفتاری بدون شک آنان اهل راستی و پرهیزکاری اند . ( بقره / ۱۷۷ )
بنابراین صدیقین تنها سخن براستی نمی گویند ، بلکه اندیشه راست و عمل راست آنان نزدیک ترین راه به سوی خدا را برویشان گشوده و به مقام قرب رسانده است و در جایگاه راستین نزد فرمانفرمای عالم حضور یافته و شایستگی فرماندهی و پیشوایی مردم را دارند . شاید بهترین مصداق اهل راستی حضرت ابراهیم باشد که دشوارترین امتحان های پروردگار را صادقانه سپری کرده و با وصف صدیق ستوده شده است . « وَ اذکُر فی الکِتابِ اِبراهیم اِنَهُ کان صدیقاً نَّبیاً » در این کتاب ابراهیم را به یاد آور ، زیرا او اهل راستی و پیامبر بود. ( مریم / ۴۱ )
چه بسا راستی ابراهیم بر نبوتش اولویت و ارجحیت داشته و به همین علت نخست با وصف صدیق و سپس نبی ستوده شده است .
امامت
افق بی کران معرفت حق تعالی حتی از مقام صدق هم چشم اندار برتری دارد و به قرب رسیدگان تا بی نهایت مجال سیر دارند . بعد از تحقق در مقام صدیقین مقام امامت و پیشوایی است . کسی که همه چیزش برای خدا شده دین را در خود متجلی نموده یعنی راه راست را تا مقام صدق پیموده و به قول ابوحامد غزالی تمام مقامات دین را درک نموده ، چنین کسی خود راه راست و صراط مستقیمی است که می تواند دیگران را رهبری کند و جهان را اصلاح نماید .
حضرت ابراهیم (ع) با به پایان رساندن دوره ای از امتحانات و ابتلاهای الهی به مقام امامت و پیشوایی رسید و پرچم دین حق را در جهان برافراشت .
« وَ اِذ ابتَلی اِبراهیمَ رَبُّهُ بِکلماتٍ فَاَتَمَّهُنَّ قالَ اِنُی جاعِلُکَ للنّاسِ اِماماً … »
و هنگامی که ابراهیم را به کلماتی آزمود، سپس آنها را به پایان رساند و فرمود تو را پیشوای مردم قرار دادیم ( بقره / ۱۲۴)
امروز که جهان پر از ظلم و جور شده و مستضعفان در انتظار وعده ی خدا هستند که فرمود : « وَ نُریدُ اَن نَمُنَّ عَلی الذَّینَ اِستَضعَفوا فی الاَرضِ وَ نَجعَلَهُم اَئِمَّهَ وَ نَجعَلَهُم الوارثین » و خواستیم بر کسانی که در زمین فرو دست و مورد دستم بودند ، منت نهاده و آنان را پیشوا و وارث زمین قرار دهیم . ( قصص / ۵ )
لازم است که مستضعفان در ابتلاهای الهی راستین و نستوه وارد شوند و مقامات دین را در خود تحقق بخشند و همان طور که در آیات گذشته آمد با یاری خدا و رسول به مقام صدیقین رسیده ، نصرت و عنایت او را جلب کرده و به میراث حق خود و سروری در زمین زیر سایه ی ولی عصر دست یابند . در اصلاح و آبادانی زمین خدا بکوشند و کل زمین را مسجد و معبد معشوق سرمدی گردانند . و این ها با عافیت طلبی و نفسانیت به دست نخواهد آمد ، بلکه سرانجام این بی همتی ها حقارت و سلطه پذیری از مستکبران و دچار شدن به بلاهای آنها خواهد بود .
عبودیت و کرامت الهی
عبودیت نهایت سلوک الی الله است که می توان درباره آن سخن گفت و آن چه هم ناگفتنی است ترقی و تعالی همین عبودیت است .
در ادبیات عرفانی از این مقام به عنوان فنا تعبیر آورده شده زیرا در کمال عبودیت بنده همه چیز حتی وجود خود و همه
جلوه های عالم را ملک خدا می داند و به این حقیقت می رسد که مالکیت خداوند اعتباری نیست ، بلکه هیچ حقیقتی
مستقل از او وجودی ندارد و حقیقتا همه ی هستی و جلوه های آن برای خدا و بلکه جلوه ی اوست .
« ألِغَیرِکَ مِن الظُّهور ما لَیسَ لَکَ » آیا برای غیر تو ظهور و جلوه ای است که برای تو نیست .
کمال عبودیت هنگامی بهره ی مومنان می گردد که در بلاها حقوق وحدود الهی را پاس دارند و بی تردید با امامت عبد صالح خداوند در زمین این راه برای مردم هموارتر و رسیدن به آن سهل تر خواهد بود . در مقام عبودیت است که خداوند بنده را مظهر نور خود قرار داده و در آینه ی وجود او جمال و جلال خود را تماشا کرده و می ستاید .
حضرت صادق (ع) فرمود : « … ما اَثنی الله تعالی عَلی عَبدَ مِن عِبادِه مِن لَدِن آدم الی محمَّد (ص) الاّ بعد اِبتِلائَه و وَفائَهُ حَقش العُبودیَّه فیه . فَکِراماتِ الله فی الحَقیقه نَهایاتٌ بِدایا تُها البَلاء و بِدایاتُ نَهایاتها البَلاءُ و مَن خََرَج مِن سَبیکَه الَبلوی جَعَل سراجَ المومنینَ وَ مُونِسَ المُقَرَّبین وََدلیلَ القاصِدین . » خداوند هیچ بنده ای از بندگانش را از فرزندان آدم (ع) تا محمد (ص) ستایش نکرده ، مگر پس از آزمون ها و وفای حق عبودیت در آن امتحان ها. کرامات خدا در حقیقت پایان هایی است برای راههایی که آغازش بلاست و شروع سرانجام هایش گرفتاری است و کسی که از سبیکه ( نقره یا طلای گداخته ) بلا بیرون آید ، چراغ ایمان آورندگان و همدم نزدیکان خداوند و راهنمای حق جویان می شود .
آن چه در این مرتبه و منزلت خداوند به بندگانش کرامت می کند به وصف نمی آید و براستی کجاست مرز کرامتی که از دارایی و بخشش و مهربانی نامحدود بر می آید ؟
پاداش اخروی
مهم ترین نتیجه ی ابتلاها که از جهتی معیار ارزش رسیدن به مقام عبودیت است تامین سعادت ابدی و پاداشی است که در سرای دیگر به عبد هدیه می شود . البته این اجر و جزا به خورا ک و باغ و حور و قصور بهشتی محدود نمی شود . آن چه عبد صالح در آخرت نزد محبوب خود می یابد با شکوه تر از آن است که توصیف پذیرد « اولئِکَ الَّذینَ اِمتَحَنَ اللهُ قُلوبهم للتَّقوی لَهُم مِغفَرَه وَ اَجرٌ عظیمٌ » آنان کسانی هستند که خداوند دلهایشان را برای پرهیزکاری آزموده، آمرزش و پاداش بزرگ برای آنهاست . ( حجرات / ۳ )
حضرت ابا عبدالله (ع) در پاسخ به ابوالصباح که پرسید : « آیا گرفتاری های مومنان برای گناه است ؟ فرمودند : « لا وَلکِن لِیَسمَعَ اللهُ اَنینَهُ وَ شَکواهُ وَ دُعاءَ هُ لیَکتُبَ لَه الحَسَنات وَ یَحُطَّ عَنهُ السَّیِّئاتَ و اَن اللهَ لَیَعتَذِرَ الاَخُ اِلی اَخیه فَیَقُول لا وَ عِزَّتی وَ ما اَفقَرتُکَ لِهَوانِکَ عَلی فَارفَع هذا الغِطاءَ فیَکشِفُ فَیَنظُر فی عِوَضِه . فیَقولُ ما ضَّرنی یا ربِّ ما زَوَیت عنِّی و ما أحَبَّ الله قوماً الاّ ابتلاهُم وَ اَنَّ عَظیمَ الاَجر لَمَع َ عَظیمَ البَلاء … و انَّ اللهَ اذا اَحبَّ عَبداً غَتَّهُ بِالبَلاءِ فاذا دَعا ، قالَ لَه لَبیکَ عَبدِی انّی عَلی ما سَألتَ لِقاِدرٌ وَ اِنّ ما ادّخَرتُ لکَ فَهُوَ خَیرَ لَک َ»
نه ، بلکه برای این است که ناله و زاری و دعای او را بشنود تا نیکی ها برایش نوشته و پلیدی ها از او ریخته شود . خداوند مثل پوزش خواهی برادر از برادرش می گوید : به عزتم سوگند برای خواری تو نزد من نیازمندت نکردم ، پس این پرده را کنار بزن تا آشکار و دیده شود عوض و پاداش آن رنج ها . آنگاه بنده گوید : به من زیان نرساندی پروردگارا ! در نتیجه بلایم چه جزایی انباشته و اندوخته ای و خداوند هیچ گروهی را دوست ندارد مگر این که گرفتارشان می کند . براستی که پاداش عظیم با بلای عظیم است … و اگر خداود بنده ای را دوست داشته باشد او را غرق بلا می کند . پس هنگامی که بنده ی محبوب دعا کرد به او می فرماید : لبیک بنده ی من به یقین توان برآوردن آنچه را که می خواهی ، دارم . ولی چیزی که برایت اندوخته ام برای تو بهتر است .
این یک قانون منطقی و مسلم است که سختی بیشتر نتیجه ی بهتری به دنبال دارد « الثَّوابُِ بالمَشِّقَه» پاداش نیک به سختی است. «المَصائِبُ مِفتاحُ الاَجر » رنج ها کلید نتیجه ی نیکوست. و در این باره روایات بسیاری وارد شده است.
البته لطف خداوند هم در این میان دخیل است و نتیجه را به نفع بنده بهبود می بخشد « الثَّوابُ عَلی المُصیبَهِ اَعظَم ُمِن قَدرِ المُصیبَه » پاداش مشکلات بزرگتر از آنهاست .
برای مثال منزلت هایی در بهشت و مدارجی نزد پروردگار با یک بیماری یا نداری نصیب بنده می شود .
به علت لطف سرشار الهی مومنان همواره دچار بلا می شوند و پاداش عظمی برایشان منظور می گردد . « ما مِن مُومنٍ الاّ وَ هُوَ یُذَکّرُ للبَلاءِ یُصیبُهُ فی کُلِّ اربَعینَ یَوماً اَو بِشَی فی مالَه وَ وَلَدهُ لُیَاجُرَهُ الله علیهِ او بِهمٍّ لایدری مِن اَینَ هو » هیچ مومنی نیست مگر این که در هر چهل روز درد سری برایش پیش می آید . یا اتفاقی برای دارایی اش می افتد و یا از سوی فرزندش گرفتار می شود ، برای این که خدای تعالی به او پاداش دهد یا حتی غمی دلش را فرا می گیرد که از علت آن بی خبر است .