توسعه اخلاق

توسعه اخلاق

تمام وظایف و اختیارات حکومت اسلامی و ولی جامعه مسلمین این است که زمینه های شکوفایی معنوی و تعالی اخلاقی مردم را فراهم کند و عوامل این تعالی و شکوفایی را فعال سازد. زعیم جامعه اسلامی چه پیامبر باشد، چه امام معصوم و چه فقیه جامع الشرایط تمام وظایف و مأموریتش در راستای گسترش و نهادینه کردن فضایل اخلاقی و مکارم نیک معنی پیدا می کند. مسئله این است که توسعه اخلاق چیست و چه ابعادی دارد و با کدام شاخص ها قابل ارزیابی و بررسی است؟
ایده‌ای که در مقاله حاضر ارائه می‌شود این است که توسعه اخلاق برآیند هم‌کنش عناصر گوناگون اقتصادی، سیاسی و فرهنگی در لایه‌ها و سطوح مختلف است و برای دست‌یابی به آرمان توسعه اخلاق، برنامه‌ای فراگیر نسبت به تمام ساحت‌های حیات بشری لازم است. این در هم تنیدگی ساحت‌های گوناگون حیات برای تحقق توسعه اخلاق هم در تعریف و هم در شاخص‌های توسعه اخلاق خود را نشان می‌دهد.
مفاهیم کلیدی: توسعه اخلاق، حکومت اسلامی، ساحت‌های گوناگون حیات بشری، فرهنگ، نهادینه کردن، ارزش‌های اخلاقی، شاخص‌های توسعه اخلاق.
مقدمه
آدمی گنجینه بی پایان خیر و نیکی و کامل ترین جلوه خداوند است. و برای کشف و شکوفایی همین گنجینه های عظیم و رسیدن به کمال آفریده شده است. خدای متعال برای شکوفایی انسان راهنمایانی را فرستاد او را با خویش آشنا سازند و برای تنظیم زندگی متعالی و معطوف به شکوفایی و نیکی به تلاش کنند. اسلام که دین کامل و خاتم است با هدف تمام کردن مکارم اخلاق به انسان هدیه شده و هرآنچه برای دست‌یابی به قله بلند فضیلت‌ها لازم است در دین اسلام پیش بینی شده است.
تتمیم مکارم و توسعه اخلاق بخشی گسسته از سایر بخش‌ها و ساحت‌های حیات بشری نیست، بلکه با تمام ابعاد زندگی گره خورده و آمیختگی تنگاتنگی دارد. از این رو برای تحقق توسعه اخلاق اقتداری فراگیر و مدیریتی همه‌ جانبه در حوزه‌ عمومی لازم است. اسلام برای دست یابی به هدف والای خود یعنی تتمیم مکارم اخلاق و تزکیه جان ها به حکومت نیاز مند است و توسعه اخلاق و تزکیه انسان عالی ترین هدف حکومت اسلامی است.
با توجه به اینکه مسئولیت بنیادین یک حکومت از منظر اسلام مسئولیتی اخلاقی است، هرگاه حاکمیت اسلام در یک نظام سیاسی تثبیت شود و در سطح مدیریت کلان جامعه قرار گیرد لزوماً باید به توسعه اخلاق در جامعه بینجامد و صد البته این فرایندی نیست که خود به خود روی دهد بلکه باید برای آن تفکر و تدبیر کافی صورت گیرد. با به دست گرفتن حکومت می توان اسلام را به راستی پیاده کرد و مسلمین را به آرمان مقدس اسلامی‌شان رساند، که همانا تعالی معنوی و تکامل اخلاقی و برخورداری از رفاه متعالی برشالوده ارزش‌های اخلاقی است.
موضوعی که با وجود ضرورت های اقتصادی و سیاسی مسئله توسعه اخلاق را خطیر می سازد و توسعه اخلاق و معنویت در حکومت اسلامی را به طور مضاعفی به عنوان یک استراتژی در عرصه روابط بین الملل مطرح می سازد، تغییراتی است که در آرایش جبهه تهاجم فرهنگی و جنگ روانی دشمن در حال وقوع است.
توسعه شتابان معنویت های نوظهور و نیز گسترش روزافزون شاخه های اخلاق کاربردی که عمدتاً مبتنی بر مبانی غیر اسلامی و مکاتب نوظهور معنوی هستند، موج جدیدی از هجوم فرهنگی و جنگ روانی را بر می انگیزد. اگر تاکنون با تکیه بر علوم سیاسی و اجتماعی و بکار گیری مفاهیمی نظیر دموکراسی، حقوق بشر، آزادی و غیره حکومت اسلامی و ملت ایران محکوم می شدند، در صورت تثبیت نهاد اخلاق و معنویت در دنیا و رواج و گسترش بینش معنویت و ارزش های اخلاق برآمده از دامان تمدن غرب، جمهوری اسلامی با برچسب‌های: حکومتی غیر اخلاقی، ضد معنویت و بی خدا متهم می شود و مردم ایران به عنوان ملتی که عشق را نمی فهمند، آرامش ندارند، شادزیستن را بلد نیستند و از اخلاق و معنویت محرومند معرفی خواهندشد.
از این رو لازم است که جمهوری اسلامی ایران با نهادینه سازی هنجارهای اخلاقی پیش از برخواستن این موج نو نمونه ای آشکار و چشم گیر از یک دولت و جامعه اخلاقی بر اساس ارزش های متعالی و مترقی اسلام ارائه دهد و در این راستا آغاز فصل پژوهشی تازه ای با نام توسعه اخلاق ضروری می نماید.
چیستی اخلاق
از مشکلات اساسی بسیاری از نظریات اخلاقی این است که نگاهی تک بعدی به انسان دارند. یا او را موجودی صرفاً اجتماعی فرض می‌کنند که اخلاق او باید در حوزه عمومی تعریف شود. یا اینکه او را موجودی می‌دانند که در بند سائقه حب ذات بوده، خودگرایی روانشناختی ویژگی گریز ناپذیر و مطلق اوست. در حالی که باید دوگانگی منشأ اخلاق رادر نظر گرفته و با این توجه برای اخلاق تعریف صحیحی پیدا کنیم. این دوگانگی ناشی از این است که هر فرد انسان ‌موجودی است فردی و موجودی است که در اجتماع زندگی می‌کند. شاخص‌های حیث اخلاقی را باید با ملاحظه این دو بعد انسان ارائه داد و اخلاق را به گونه‌ای معرفی کرد که هم ساحت شخصی و هم ساحت عمومی انسان را پوشش دهد.
از دیدگاه اسلام اخلاق به طور کلی حیات بشری را ارتقا می‌دهد و آن را در همه ابعاد فردی و اجتماعی به زیور ارزش‌های اخلاقی می‌آراید. زیرا اخلاق «علم چگونه زیستن یا علم چگونه باید زیست.» است. با این تعریف اخلاق تمام زندگی را در برمی‌گیرد. از سوی دیگر نیز اگر بگوییم اخلاق «دانشی است که از انواع صفات خوب و بد و چگونگی اکتساب صفات خوب و زدودن صفات بد بحث می‌کند.»‌ باز هم شامل تمام ابعاد زندگی می‌شود. چون صفات خوب و بد تنها به حوزه شخصی یا حوزه عمومی اختصاص نداشته و همه ابعاد زندگی را شامل می‌شود.
اما مشکل این تعاریف در بی‌توجهی به خوبی اخلاقی و تفاوت آن با سایر مصادیق خوبی است و از این رو در معرفی اخلاق با مشکل تعریف به اعم مواجه هستند. ما به یک تابلوی زیبا نیز می‌گوییم خوب است و به یک اتومبیل نو و مرتب هم می‌گوییم خوب، اما میان خوب زیباشناختی و خوب ابزاری با خوب اخلاقی تفاوت بسیار است. در اینجا اگر چه نمی‌توان تعریفی ارائه داد اما تبیین ویژگی‌ها و شاخص‌هایی برای ارزش‌ اخلاقی ممکن است که در فهم و درک اخلاق به ما کمک می‌کند.
اتکینسون معتقد است در بین سایر تجویزات در حوزه عمومی اخلاق را با چند شاخص می‌توان شناسایی کرد: «(۱) معیار اخلاقی کلی است و نمی‌تواند استثنائی یا محدود به قلمرو خاصی باشد. (۲)معیار اخلاقی مهمتر از معیارهای دیگر است. (۳) معیار اخلاقی باید منافع نوع را تأمین نماید و این موضوع،‌ مضمون و جوهر شاخص اخلاقی را معین می‌کند. و ملاحظه منافع نوع از ویژگی‌های معیار اخلاقی است.» او در جای دیگر ویژگی‌ چهارمی را با مضون پایداری به شاخص‌های اخلاق افزوده و می‌گوید: «شاید بتوان گفت مبادی آداب و رسوم اجتماعی، اختیاری و قابل تغییرند ولی اخلاق چنان اقتضایی ندارد.»
و نیز ملاحظه‌ منافع نوع را با عباراتی نظیر: غیر پرستی اخلاقی و بی‌طرفی اخلاقی یادآور شده توضیح می‌دهد، «از آنجا که خردمندی، مستلزم چشم‌پوشی از تمنیات است به اخلاق شباهت دارد ولی چون این کف نفس به خاطر آرزوهای دورتر و اساسی‌تری است با آن فرق دارد. عمل اخلاقی ضرورتا سودی در بر ندارد ولی رفتاری که بر اقتضای خرد است در صورتی که در محاسبه اشتباهی رخ نداده باشد همیشه سودمند است.»
این توضیحات نشان می‌دهد که اتکینسون گرایشات وظیفه‌گروانه داشته و بر درونی بودن و استقلال ارزش‌های اخلاقی و اعمال اختیاری از پیامدهای آنها تأکید دارد. به هر روی در مجموع ویژگی‌های حیث اخلاقی از نظر اتکینسون عبارت اند از: کلیت،‌ تفوق، عام‌‌گرایی و پایداری.
جی. جی وارنوک با جمع‌بندی نظریات دیگران و نقدهای آنها به این نتیجه می‌رسد که می‌توان چهار عامل را باز شناخت که هر کدام به تنهایی یا با یک یا چند عامل دیگر از خصوصیات برجسته اخلاقی بودن پنداشته شده‌اند: «صفت ممیزه یک نظر اخلاقی در احساسی نهفته است که شخص نسبت به نظر اتخاذ شده خود دارد. بر طبق این نظر انسان به معنایی ملزم است در جهت خاصی عمل کند این الزام ناشی از فشار یا مجازات خارجی نیست بلکه ناشی از احساس خطاکاری و گناه و نیز ملامت خویشتن است که انجام ندادن فعل در بر دارد.» «اصول و معیارهای اخلاقی هر فرد باید در حقیقت همانهایی شناخته شوند که بر اعمال وی در طول زندگی حاکمند.» «اصول اخلاقی یک فرد،‌ صرفا آنهایی هستند که وی برای همه یکسان تجویز می‌کند.» «کیفیت اخلاقیات را باید تاحدی از روی موضوع آن بازشناخت. آنچه یک دیدگاه را اخلاقی می‌سازد …پیش از هر چیز محتوای آن دیدگاه،‌ موضوعی که این دیدگاه به آن مربوط است یا دامنه یا نوع ملاحظاتی است که این دیدگاه بر آن مبتنی است.» این موضوعات یا ملاحظات ممکن است غایات غیر شخصی (عمومی) باشد، یا پایبندی به مجموعه‌ای از آرمان‌ها.
مورد اخیر تمایل وارنوک به نتیجه‌گروی را آشکار می‌سازد. به این ترتیب که او حیث اخلاقی را در اموری فراتر از فعل اخلاقی جستجو می‌کند. اما در مجموع الزام درونی، تفوق، تعمیم و پیامدگروی را به عنوان شاخص‌های حیث اخلاقی به دست می‌دهد.
ویلیام کی.فرانکنا می‌نویسد: «موضع من این است که تنها در صورتی دیدگاه [درست] اخلاقی برگزیده‌ایم که أ: حکم هنجاری در باره افعال، امیال ،‌ملکات، نیّات، انگیزه‌ها‌، اشخاص یا ویژگی‌های منش داشته باشیم. ب: بخواهیم حکم ما تعمیم یابد. ج: ادله ما برای احکاممان دربردارنده واقعیتها‌یی باشند درباره‌ آنچه متعلقات احکام از طریق ایجاد یا توزیع خیر و شر غیراخلاقی با زندگی موجودات مدرک می‌کنند. د: هنگامی که حکم در مورد خود ما یا افعالمان باشد ادله ما شامل واقعیت‌هایی شود در مورد آنچه افعال و ملکات ما با زندگی دیگر موجودات مدرک از آن جهت که مدرکند می‌کند البته اگر دیگران از آن متأثر شوند.»
بنابراین نظر فرانکنا این است که چهار عامل موضوع، تعمیم، پیامدگروی و عام‌گرایی را به برای شناسایی ارزش اخلاقی اعمال مناسب می‌داند. و این ها نشان می‌دهند که او عناصری از وظیفه‌گروی و نتیجه‌گروی را با هم مورد توجه قرار می‌دهد.
لویی پی پویمان نظر خود را کاملاً به پیامدهای اخلاق معطوف کرده و می‌گوید: «به نظر می‌رسد اخلاق، مقاصد زیر را در نظر دارد:
۱٫ جامعه را از تجزیه‌شدن نگه دارد. ۲٫ رنج انسانی را تخفیف دهد. ۳٫ به شکوفایی انسان کمک کند. ۴٫ به شیوه‌های منصفانه و سامان‌مند، اختلاف منافع را از میان بردارد. ۵٫ باعث ستایش و سرزنش و پاداش و مجازات شود.»
پویمان فراتر از دیگر صاحب نظران پیامدگرایی را تا نهایت پیش برده و چند مورد از مهمترین کارکردهای اخلاق را برشمرده و حیث اخلاقی را در رابطه با این کارکردهای برجسته دنبال کرده است. او به طور خلاصه انسجام، کاهش رنج، شکوفایی، صلح و جزا را شاخص اخلاق دانسته است. درباره تحلیل او از حیث اخلاقی نکته قابل تأمل و تردید این است که اگر در بیان پیامدهای اخلاق این‌طور خورد شویم آیا لیستی که از شاخص‌های حیث اخلاقی تهیه می‌شود، بسیار بلندتر از این خواهد شد. مواردی نظیر: افزایش بازده اجتماعی، کاهش اختلاف طبقاتی و پایداری و استحکام نهاد خانواده و…
در بیشتر ایده‌های بالا جامعه‌گرایی غالب و دامنه اخلاق در حوزه شخصی تنگ شده بود؛ که این امر ناشی از تأکید تمدن غرب بر مهندسی روابط اجتماعی و بی‌توجهی به تربیت افراد در حوزه شخصی است. در حقیقت نقشی که در اندیشه غربی برای حکومت تعریف می‌شود منجر به رویکرد خاصی در رابطه با اخلاق شده است.
ارزش‏هاى اخلاقى به تبع نظام‏هاى اجتماعى شکل گرفته و مکاتب اخلاقى در جوامع گوناگون قرائت‏هاى متفاوتى پیدا مى‏کنند که بدون تردید همه آن‏ها صحیح و صواب نیست. در این‏جا که بحث از توسعه اخلاق در حکومت اسلامى است، صرفاً ارزش‏هاى اخلاقى از دیدگاه اسلام را مورد نظر قرار داده و به سایر مکاتب اخلاقى نظر نداریم.
«ارزش‏هاى اخلاقى» را می توان از دو منظر فلسفی و اجتماعی تعریف کرد. در این جا تعریف فلسفی به کار نمی آید و باید به نوعی تعریف جامعه شناختی از اخلاق اسلامی و ارزش های اخلاقی دست دست پیدا کنیم. تعریفی که در اینجا ارائه می شود بر پایه نقش حکومت از دیدگاه اسلام، عقلانیّت اجتماعى و دغدغه‏هاى فرهنگى در جامعه اسلامی است.
در مکتب اسلام ارزش‏هاى اخلاقى عبارتند از: «الزاماتى که اسلام براى تأمین سعادت حقیقى فرد و جامعه مقرر کرده و ضمانت اجرایى آن‏ها را درونى دانسته است».
بنابر این تعریف احکام فقهى و هنجارهاى شرعى نیز از آن حیث که الزام درونى آن ملاحظه شود، در شمار ارزش‏هاى اخلاقى مى‏آید، که با رویکرد جامعه شناختی به اخلاق اسلامی این ورود ضرورت دارد یعنی اخلاق شامل تقیدات شرعی نیز می شود. مثلاً روزه خواری در ملاء عام اگر از ترس قانون ترک شود ارزش اخلاقی ندارد اما اگر نوعی الزام درونی آن را پشتیبانی کند واجد ارزش اخلاقی است. همینطور پرهیز از شراب‏خوارى یا بعضی از مصادیق بى‏عفتى و… که محرمات شرعى هستند، با توجه به اینکه انگیزه ای درونی موجب پایبندی به آنها شود، در قلمرو اخلاقیات مى‏گنجند.
تأکید بر الزام درونی الزامات اخلاقی را از الزامات حقوقی جدا می کند. الزام درونی نوعی نیت خیر را در کار می آورد که عمل را در حیطه اخلاق قرار می دهد و مهمترین فرق اخلاق با حقوق هم در همین نیت است. قانون و حقوق به نیت و درون افراد کاری ندارد اما اخلاق به نیت و انگیزه درونی اهمیت می دهد به این علت احکام تعبدی و نه توصلیات صد در صد جنبه اخلاقی پیدا می کنند زیرا نیت در آنها شرط است. البته نیت اخلاقی در اندیشه اسلامی و دیدگاه های اخلاق سکولار متفاوت است. اما نیت شرعی دست کم نوعی از نیات اخلاقی است که با انگیزه درونی گره خورده و اراده نیک را پدید می آورد.
این الزامات به‏طور کلى سه حوزه عمده را در بر مى‏گیرد: اخلاق بندگى که در ارتباط فرد با خداوند مطرح مى‏شود. اخلاق فردى که در رابطه فرد با خود معنى پیدا مى‏کند. اخلاق اجتماعى و اخلاق خانوادگى. البته اخلاق خانوادگى عناوین جدایى از ارزش‏هاى اخلاقى را به خود اختصاص نمى‏دهد، بلکه همان ارزش‏هاى اخلاق اجتماعى است که حکم اخلاقى یا ضریب ارزش آن به تناسب فضاى خانواده از تفاوت ویژه‏اى برخوردار مى‏گردد. به این علت حوزه خاصى در اخلاقیات را گشوده و به خود اختصاص مى‏دهد.
اخلاق اسلامى شامل آموزه‏ها و حوزه‏هایى است که امروزه تحت عنوان اخلاق کاربردى (Apllied Ethices) از آن‏ها یاد مى‏شود. مانند اخلاق محیط زیست، اخلاق زیست‏پزشکى، اخلاق سیاسى یا حکمرانى، اخلاق دانشورى، اخلاق تجارت، اخلاق شهروندى و…. بدون شک توسعه اخلاق در حکومت اسلامى باید تمام این حوزه‏ها را فرا گرفته و ارزش‏هاى اخلاقى را به صورت منسجمى در جامعه نهادینه سازد.
مأموریت حکومت اسلامی
اخلاق دانش و توانایی «خوب» زیستن و درست زندگی کردن است و این تعریف کلان شامل تمام ابعاد حوزه شخصی و عمومی زندگی شهروندان جامعه اسلامی و بلکه یک انسان می‌شود. حکومت مسئول تأمین هر آن چیزی است که برای «خوب» زیستن شهروندان لازم است. البته تأمین زندگی خوب از منظر سکولار با نگاه اسلامی متفاوت است. از دیدگاه سکولار «خوبی» در زندگی رویکردی صرفاً رفاه‌طلب و منفعت‌جویانه دارد. اما رویکرد اسلام به «خوبی» در زندگی رویکردی اخلاقی است و حتی رفاه و مصالح را نیز از منظری اخلاقی ارزیابی می‌کند و لذا در صورتی که رفاه‌طلبی با ارزش‌ها اخلاقی و کمالات فردی و سعادت اجتماع در تعارض قرار گیرد روی آن خط بطلان می‌کشد. و برای نمونه از منظر اسلام در صورت لزوم عدالت پیش پای رفاه قربانی نمی‌شود، بلکه عکس این جریان اتفاق می‌افتد.
تأمین خیر در زندگی شهروندان همانطور که گفته شد تنها به حوزه عمومی محدود نشده و با توجه به اینکه نقش حکومت‌ها در شکل گیری شخصیت شهروندان و رقم خوردن سرنوشت‌شان بیش از هر مجموعه‌ای است چرا که آنان از منابع مالی وسیع برخوردارند، تصمیمات آنان اعتباری همسان قانون دارد و اِعمال مجازات فیزیکی برای آنها مقدور است. ما خواه در کشوری کوچک زندگی کنیم یا بزرگ،‌ حکومت‌ها سرنوشت ما را شکل می‌دهند. با این نقش مؤثری که حکومت‌ها در تعیین سرنوشت و ساختن شخصیت شهروندان خود دارند دین اسلام نسبت به آن بی‌تفاوت نبوده و انبیا را با رسالت تربیت و تزکیه مردمان مأمور مبارزه با حکومت‌های فاسد و ایجاد حکومت‌های سالم کرده است و در حقیقت مبارزه با طاغوت‌ها و اصلاحات اجتماعی نیز برای اینکه زمینه‌های ضروری تزکیه انسان‌هاست در برنامه رسالت پیامبران جای گرفته است.
قرآن کریم می‌فرماید: « لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکتابَ وَ الْمیزانَ لِیقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ» همانا پیامبران را با آیات و نشانه‌های روشن فرستادیم و همراه‌شان کتاب و میزان را فروآوردیم تا مردم قسط را به پا دارند “حدید/۲۵ ” بر قراری قسط و حذف جور را مأموریت انبیا بیان کرده و در جای دیگر هدف رسالت پیامبران را تزکیه جان‌ها معرفی می‌کند: «هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی اْلأُمِّیینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یتْلُوا عَلَیهِمْ آیاتِهِ وَ یزَکیهِمْ وَ یعَلِّمُهُمُ الْکتابَ وَ الْحِکمَهَ» او کسی است که از میان مردمان امی و بی‌سواد پیامبری برگزید تا آیات او را بر مردم بخواند و آنان را تزکیه کرده، کتاب و حکمت بیاموزد. “جمعه/ ۳”
با نگاه دقیق معلوم می‌شود که این اهداف در عرض هم نبوده بلکه در طول هم هستند و اصلاحات اجتماعی و از بین بردن طاغوت‌ها برای ایجاد شرایط تزکیه جان‌هاست. زیرا عدالت صرف در تنها در جهان مادی و فانی تحقق دارد ولی تزکیه توشه ابدی انسانهاست. عدالت شرایط مناسبی را برای تزکیه و تعالی مردم فراهم می کند.
بنابراین مأموریت بنیادین و اساسی حکومت اسلامی توسعه اخلاق و گسترش و ترویج مکارم در جامعه بشری است. هم از این رو پیامبر اکرم غایت رسالت خود را تمام کردن نیکی‌های اخلاقی اعلام کرد و براین اساس تمام شریعت و احکام اجتماعی دین که به تشکیل حکومت اسلامی می‌انجامد در راستای اخلاق معنی دار است. تمام وظایف و اختیارات حکومت اسلامی و ولی جامعه مسلمین این است که زمینه های شکوفایی معنوی و تعالی اخلاقی مردم را فراهم کند و عوامل این تعالی و شکوفایی را فعال سازد. زعیم جامعه اسلامی چه پیامبر باشد، چه امام معصوم و چه فقیه جامع الشرایط تمام وظایف و مأموریتش در راستای گسترش و نهادینه کردن فضایل و مکارم اخلاقی معنی پیدا می‌کند.
بنابراین سخن از توسعه اخلاق در حکومت اسلامی گفتگو از عالی ترین هدف و رسالت حکومت اسلامی است. و بی‌توجهی به این موضوع به مسخ حکومت اسلامی و در دوران ما به خروج حکومت از مسیر انقلاب اسلامی منجر می شود. حکومت اسلامی وظیفه دارد که تمام امکانات خود و ظرفیت‌های جامعه را در راستای تعالی اخلاقی و شکوفایی معنوی مردم به کار گیرد از این رو ابعاد گوناگون اقتصادی، سیاسی و از همه مهمتر فرهنگی در توسعه اخلاق نقش پیدا می‌کنند. و حکومت موظف است که تمام امور را در جهت توسعه اخلاقی جامعه تدبیر کند.
ساحت‌های حیات اجتماعی و نقش آن در توسعه اخلاق
چون اخلاق دانش به زیستی انسان است، برای تحقق آن لازم است که تمام شئون زندگی در راستای ارزش‌های اخلاقی به طور هماهنگ تدبیر شود، تا تکاپوی واقعی به سوی آراستگی افراد جامعه صورت بگیرد. از این روست که در اندیشه اسلامی توسعه اخلاق به دولت سپرده شده و هدف تشکیل حکومت تحقق و توسعه ارزش‌های اخلاقی است.
نهاد حکومت به طور بنیادین بر سایر نهادهای جامعه نظیر نهاد اقتصاد، آموزش و… تسلط داشته و تأثیر گذار است و تمام امکانات و را در جهت هدف و مأموریتی که دارد به کار می‌گیرد. اگر چه اخلاق مقوله‌ای فرهنگی است و براستی شئون گوناگون فرهنگ کارکرد چشم گیر و بی‌بدیلی در توسعه اخلاق دارند. اما نقش سایر ساحت‌های حیات بشری نیز قابل چشم پوشی نبوده و به جهت فراگیری اقتدار حاکمیت است که پیامبر موظف به تشکیل حکومت بوده و تا با تکیه بر آن هدف عالی رسالت یعنی تزکیه و توسعه اخلاق را تحقق بخشد.
ساحت‌های گوناگون حیات و نهاد های مختلف جامعه ارتباطی وثیق و تنگاتنگ با هم دارند و در راستای اهداف عالی زندگی با هم هماهنگ و منسجم می‌شوند. این انسجام و یک‌پارچگی به حدی است که اگر تغییری در یکی از نهادهای جامعه روی دهد سایر نهاد‌ها را نیز متحول می‌سازد و اگر این تغییرات نتواند به سایر نهادها سرایت کند و آنها را با خود همراه و هماهنگ سازد به فرسایش دچار می‌شود.
توسعه اخلاق تحولی در یک نهاد اجتماعی است و اگر این تحولات با دگرگونی‌های هماهنگ در سایر نهادها همراه نشود ناکام خواهد ماند و در صورت وقوع به لایه‌های رویین فرهنگ یعنی تظاهرات رفتاری و نمادین محدود شده، ژرفای مطلوب را پیدا نمی‌کند و چه بسا به ضد اخلاق تبدیل شود و به جای تکامل و تعالی درونی انسان ها به ریا کاری و دورویی دامن بزند. در هیچ جامعه‌ای توسعه اخلاقی روی نمی‌دهد مگر اینکه اقتصاد، حکومت و از همه مهمتر آموزش تحولات متناسب با آرمان توسعه اخلاق را بپذیرد.
اما اخلاق به عنوان یک پدیده فرهنگی و رابطه نزدیک‌تر و مستحکم‌تری با سایر شئون فرهنگی جامعه داشته و باید این مقتضیات و لوازم توسعه اخلاق در حوزه فرهنگ جدیدتر مورد توجه قرار گیرد. توسعه اخلاق با توسعه فرهنگ روی می‌دهد و آرزوی توسعه اخلاقی بدون تدبیر توسعه فرهنگی خیال خام و رویایی دست نیافتنی است. با این توضیح توسعه اخلاق باید در متن توسعه فرهنگی مطالعه و مطالبه شود.
نسبت توسعه اخلاق و توسعه فرهنگ
انسان موجودى تکامل‏جوست که براى بهکرد وضعیت زیستى و ارتقاى کیفى حیات خود با بهره‏گیرى از هوش و اختیار و تمام ظرفیت‏هاى موجود همواره تکاپو و تلاش کرده، هم از این‏رو توسعه همواره خواسته انسان بوده است. فریدمن مى‏گوید: «توسعه روند خلاق و نوآور در جهت ایجاد تغییرات زیربنایى، در سیستم اجتماعى است« البته او به دنبال تصورى از توسعه اقتصادى است اما این تعریف به اندازه کافى عمومیت دارد و همه انواع توسعه در حوزه زیست بشرى را فرا مى‏گیرد. حال این‏که انسان، گسترش کمیت و ارتقاى کیفیت حیات خود را در گرو چه عامل یا عواملى مى‏بیند و براساس آن به کدام ‏یک از شئون حیاتى خود مى‏پردازد، مقوله‏اى است که به گستره شناخت‏ها، نوع تجارب، وضعیت تمایلات، فرهنگ و تلقى از عالم و آدم بستگى دارد. از این رهگذر اندیشه های اجتماعى نظریات گوناگون در باب تطورگرایى رقم زده است.
در اندیشه اسلامی که عالى‏ترین اهداف دین توسعه مکارم اخلاق دانسته شده و بیشترین حجم آموزه‏هاى دینى به قلمرو اخلاق مربوط می شود، توسعه اخلاق توحیدى گام نهایى و غایى در توسعه تعالى‏گرا به ‏شمار می آید، البته بشر عصر جدید نیز پس از فراز و فرودهاى تمدن مدرن با تجربه‏هایى از توسعه اقتصادى و سیاسى، دیرى نمى‏گذرد که به اهمیّت توسعه فرهنگى و ضرورت آن براى ارتقاى کیفیت زندگى و پایدارى تمدن و تحقّق توسعه پایدار رسیده و ملاحظه شئون فرهنگى را که اخلاق مهم‏ترین آن‏هاست، براى توسعه عمومى اساس دانسته، بلکه معتقد است که «توسعه بدون آن‏ها تحقّق‏پذیر نیست«. بعضى از اندیشمندان این‏طور پیش‏بینى کرده‏اند که «روزى فرا خواهد رسید که نقش گزینش‏هاى اساسى هر نوع سیاست راستین ملى توسعه، جنبه فرهنگى خواهد داشت«.
البته در این باره که اخلاق چه نسبتی با فرهنگ دارد دیدگاه های متنوعی ارائه شده است. و بر اساس برخی از این دیدگاه ها نمی توان توجه و تأکید بر فرهنگ را در راستای اهتمام و عنایت به اخلاق دانست. تایلور اخلاق را در شمار مصادیق فرهنگ مى‏آورد اما آن‏چه به‏طور اساسى نسبت فرهنگ با اخلاق را به چالش مى‏کشد این است که فرهنگ تغییرپذیر، متکثر و نسبى است، اما اخلاق دست‏کم از دیدگاه کلامى و فلسفه اخلاق در تفکر اسلامى پایدار، مطلق و یگانه است.
براى خروج از این چالش باید توجه داشت که یکى از مهم‏ترین اهداف توسعه فرهنگى که بزرگ‏ترین بحران جامعه مدرن را درمى‏نوردد، تأمین و تثبیت هویت انسان است. هویت در صورتى تأمین و تثبیت مى‏شود که بر عناصر پایدار و ارزش‏هاى مطلق انسان تکیه کند. نقش کانونى ارزش‏ها در فرهنگ، از جمله ارزش‏هاى مطلق و همیشگى اخلاقى قابلیت تأمین و تثبیت هویت انسانى را در فرهنگ پدید مى‏آورد.
البته بدون تردید فرهنگ تغییرپذیر، متکثر و نسبى است و توسعه فرهنگى فرآیندى است که شامل مبادله فرهنگى، پویایى فرهنگ و تغییرات آن مى‏شود. این تغییرات زمانى رشد و توسعه محسوب مى‏گردد و از پوچى و هرج و مرج و حیرت‏زایى فاصله مى‏گیرد که افزون بر عوامل برون‏زاد، عوامل تثبیت‏کننده و هویت‏بخش درون‏زاد نیز داشته باشد، یکى از مهم‏ترین عوامل درون‏زاد توسعه فرهنگى ارزش‏هاى مطلق اخلاقى است که مبادلات و تعاملات فرهنگى باید در راستاى تحقّق هر چه بیشتر و بهتر آن‏ها باشد و تنها در این صورت توسعه فرهنگى مى‏تواند تأمین‏کننده و تثبیت‏کننده هویت انسانى باشد. ارزش های اخلاقی که هویت یگانه انسانی پیوند دارد، می توانند فراتر از لایه های تنوع پذیر فرهنگی اعتماد و آرامش لازم برای تبادل سازنده و رو به رشد فرهنگی را فراهم سازد و حرکت به سوی فرهنگ منسجم و نه یک رنگ جهانی را ایجاد کند. فرهنگ یک پارچه ای که رنگارنگ و زیباست ولی اساس و شالوده ای یگانه دارد.
با این روى‏کرد بخش عمده‏اى از توسعه فرهنگى در حقیقت توسعه اخلاق است. یعنى تغییرات فرهنگى، فرهنگ‏پذیرى و مشارکت عمومى در تولید و مصرف پدیده‏هاى هنرى، صنایع، فنون، سنن، آداب و عادات در راستاى تحقّق هر چه بهتر ارزش‏هاى اخلاقى نظیر عدالت، مهرورزى، پرهیزگارى، راستی، بردباری و… صورت مى‏گیرد. البته این که در ساختار درونى فرهنگ چه ارزش‏هایى نقش کانونى را به خود اختصاص دهد و چیدمان ارزش‏ها و ضریب الزام احکام اخلاقى چگونه باشد، روى سوگیرى اخلاق تأثیر قابل‏توجهى دارد؛ ولی به نظر می رسد که این مسائل در شرایط حقیقت جویانه، آرام و صمیمی به هم نظری خواهد رسید.
جایگاه توسعه اخلاق در حیات بشرى
نسبت و نوع روابط فرهنگ با سایر ساحت‏هاى حیات بشرى نظیر اقتصاد و سیاست نیز در سطح کلان، میزان نفوذ و میدان تأثیرگذارى خطمشى‏ها و استراتژى‏هاى اخلاقى را که دستگاه‏هاى فرهنگى تولید و صورت‏بندى مى‏کنند، تحت‏الشعاع قرار مى‏دهد. نگاه اصالى داشتن به فرهنگ، اقتصاد و سیاست را به خدمت توسعه فرهنگى قرار مى دهد، در حالى که نگاه ابزارى داشتن به فرهنگ، آن را به خادم و بسترساز یا شتاب‏دهنده توسعه سیاسى یا اقتصادى تبدیل مى‏کند.
در متن تمدن سکولار غرب توسعه فرهنگى در خدمت توسعه اقتصادى است، هم از این‏رو دموکراسى فرهنگى به عنوان ماهیت توسعه فرهنگى به معناى دست‏رسى عموم به کالاها و خدمات فرهنگى و افزایش سود ناخالص ملى برترین شاخص توسعه فرهنگى قلمداد مى‏شود و جهت‏گیرى توسعه فرهنگى را قطب‏نماى اقتصاد فرهنگ تعیین مى‏کند.
در شرایطی که فرهنگ در خدمت سایر ساحت های حیات بشری باشد، ارزش های بنیادین آنها ثابت و ارزش های بنیادین فرهنگ که شامل اخلاق است، متزلزل و سیال می شود. در این شرایط برای دست یابی به قدرت که بدون شک به عده محدودی خواهد رسید، ارزش های فرهنگی و اخلاق جابجا شده و رنگ عوض می کنند. و نیز ارزش بنیادین اقتصاد که سود و ثروت است – این هم تنها به عده محدودی تعلق خواهد گرفت – معیار دگرگونی ارزش های اخلاقی می شود. تنها در صورتی که فرهنگ برترین ساحت حیات باشد، همه انسان ها می توانند به غایت زندگی برسند و از ارزش های عالی حیات که همانا اخلاق و تعالی انسانیت است برخوردار شوند.
امروزه در دانش اخلاق کاربردی که بر شالوده اهداف تمدن غرب استوار است همین جابجایی ناهنجار اتفاق افتاده و اهمیت و ارزش اخلاق در خدمت توسعه اقتصادی است. در واقع شرکت ها و مو سسات اخلاق را می خواهند یا از آنها خواسته می شود که به ارزش های اخلاقی پایبند باشند تا بتوانند در عرصه رقابت اقتصادی باقی بمانند. در واقع اخلاق ارزش خود را از ایجاد رفا برای مردم و ایجاد سود برای شرکتها و مؤسسات اقتصادی می گیرد.
در مدل ارزش های زندگی که اسلام پیشنهاد می کند و حکومت اسلامی موظف به پیاده کردن آن در جامعه است، فرهنگ و با محوریت اخلاق غایت حیات و معنا بخش زندگی است. و سایر شئون زندگی در خدمت آن هستند، ارزش هایی نظیر ثروت و قدرت پوچ اند، مگر اینکه به کار شکوفایی اخلاقی و تتمیم مکارم نیکوی انسانی باشند. و صد البته اقتصاد و سیاستی که در راستای ارزش های اخلاقی قرار گرفته و می پوید، شکوفا و توسعه یافته خواهد شد.
توسعه سیاسی و اقتصادی صرفاً پیامدها و نتایج پیش بینی پذیر و قابل حصول است که از تأثیر و تأثرات متقابل اخلاق با سایر شئون فرهنگ و سیاست و اقتصاد پدید می آید. و آنچه به تدبیر بازمی گردد این است که توسعه اخلاق و تعالی و شکوفایی معنوی انسان هدف است و همه چیز در راستای آن معنی دار می شود.
ضرورت اخلاق برای شخصیت‏هاى حقوقى
از آن رو که انسان موجودی اجتماعی است و برای برآوردن نیازها و تنظیم زندگی جمعی به تأسیس مؤسساتی با کارکردهای ویژه دست می زند، و بخشی از کارکردها و مسئولیت های اجتماعی خود را در قالب سازمان های حرفه ای و تخصصی انجام می دهد، ناگزیر دامنه اخلاق و توسعه اخلاق به سازمان ها و مؤسسات هم کشیده می شود و نهادینه سازی اخلاق در این سازمان ها ضروری به نظر می رسد.
منظور سازمان‏ها و مراکزى مانند بیمارستان‏ها، شهردارى‏ها و شرکت‏هاست، که مسئولیت اخلاقى در آن‏جا میان افراد توزیع مى‏شود و در مجموع کارکنان آن مشائاً و به عنوان حقوقى و نه حقیقى مسئولیت و وظیفه اخلاقى پیدا مى‏کنند. جامعه در حال توسعه اخلاقی یا توسعه یافته اخلاقی اخلاق را نه تنها در افراد بلکه در سازمان ها و مؤسسات نیز نهادینه می سازد. در این شرایط یک سازمان انسانی نیز به عنوان سازمان باید ارزش های اخلاقی را حفظ کند و روندهای نهاینه شده، نظام توزیع مسئولیت ها، مقررات و سایر مقتضیات سازمانی فراتر از ارزش های اخلاقی قرار نمی گیرد.
در سازمان ها و مؤسسات دولتی و خصوصی مدیریت مجموعه موظف است مسائل اخلاقی را رصد کند و سازمان را به ارزش های اخلاقی آراسته سازد. در یک مجموعه اشخاص نمی توانند احترام و محبت به مراجع را رعایت کنند، هر چه قدر که کارکنان به طور شخصی خنده رو و با ادب باشند اگر سازمان ضد اخلاقی باشد، اضطراب، بطالت و تضییع حقوق مراجعان به جهت روندها، قوانین و … ضد اخلاقی هستند اصلاح نمی شود. برخورد خوب کارکنان یک سازمان تنها یک عنصر در شکل گیری یک سازمان اخلاقمند است. لازم است تمام عناصر مؤثر در اخلاقی شدن و ضد اخلاقی شدن سازمان را شناسایی کرد و به شرایط مطلوب اخلاقی رساند.
نهاد و نهادینه‏سازى
پیش از آن که به مفهوم مورد نظرمان یعنى نهادینه‏سازى بپردازیم، ابتدا تعریف و توضیح کوتاهى از نهاد را ارائه مى‏دهیم: «نهاد نظام سازمان‏یافته و پایدارى از الگوهاى اجتماعى است که برخى رفتارهاى تأییدشده و یک‏نواختى را در جهت برآورده ساختن نیازهاى بنیادى جامعه ایجاب مى‏کند«. بنابراین تعریف، نهادها براى پاسخ‏گویى به نیازهاى اساسى جامعه شکل مى‏گیرند و وجود آن‏ها تضمین ‏کننده دوام و بقاى جامعه و پایدارى نظام اجتماعى است.
جامعه با وجوه ارتباطى متنوعى میان افراد شکل مى‏گیرد، این وجوه ارتباطى در حقیقت از سر نیازمندى انسان‏ها به یکدیگر میان‏شان پدید مى‏آید بخشى از نیازها معطوف به کالاهاى مصرفى مثل غذاست که نهاد اقتصاد را شکل مى‏دهد. برخى نیازها نهاد ازدواج و خانواده را صورت مى‏بخشد و همین‏طور سایر نیازهاى اساسى و نهادهایى که در پى آن پدید مى‏آیند. به این جهت تالمن مى‏نویسد: «هر نظام اجتماعى مشتمل بر برش‏هایى از ساخت اجتماعى یا نهادها است«. زیرا یکى از مهم‏ترین کارکردهاى نظام اجتماعى «تطبیق» یعنى هماهنگى با محیط براى رفع نیازهاست که این کارکرد توسط نهادهاى اجتماعى صورت مى‏گیرد.
البته پارسونز بین مفهوم نهاد و ساخت فرق گذاشته، مى‏نویسد: «ساخت از ترکیب و تمایز نهادها تشکل شده است«. یعنى در وضعیتى که نهادها به خوبى شکل گرفته و مانند قطعات پازل کنار هم قرار گیرند، ساخت اجتماعى صورت‏بندى مى‏شود. پس در وضعیت ساخت‏یافته انسجام و نظم تحقّق پیدا مى‏کند. «نهادها براى پاسخ به نیازهاى بنیادین پدید آمده و ساختار براى ضرورت نظم و انسجام و تحکیم و تثبیت روابط«.
اما نهادینه شدن عبارت است از: «فرآیندى که از طریق آن نظام با قاعده‏اى از هنجارها و منزلت‏ها و نقش‏هاى به هم پیوسته و مورد پذیرش یک جامعه شکل مى‏گیرد. از طریق این فرآیند، رفتار خودجوش و پیش‏بینى‏ناپذیر جایش را به رفتار منظم و پیش‏بینى‏پذیر مى‏دهد«.
نهادینه شدن در حقیقت شکل‏گیرى و تثبیت الگوهاى عملى است که معیار درست و نادرست یا خوب و بد بودن رفتارهاى ویژه‏اى را در رابطه با نقش‏هاى اجتماعى مشخص مى‏کند. در واقع رفتار پیش‏بینى‏پذیر یا مورد انتظار همان است که هنجار شده و عمل کردن مطابق آن صحیح و تخلّف از آن نادرست است.
در این‏جا ممکن است این تصور پیش آید که نهادینه شدن یعنى اخلاقى شدن زیرا در مرحله نهادینگى است که هنجارها تعریف شده، ارزش قلمداد مى‏شوند، الزام پیدا مى‏کنند و به عنوان معیار داورى نقش بازى مى‏کنند. بنابراین احکام هفتگانه اخلاقى (خوب، بد، درست، نادرست، باید، نباید و وظیفه) صرفاً محصول نهادینه شدن مقولات اجتماعى است. بنابراین ارزش‏هاى اخلاق کاملاً در گرو پذیرش اجتماعى است پس هیچ‏گاه نمى‏تواند به عنوان مقوله‏اى پیشین بر جامعه حکم براند، بلکه جامعه به هنجارها معنى مى‏بخشد و آن‏ها را پدید مى‏آورد.
اما این پندار نادرست است؛ زیرا بین اخلاق و ارزش‏هاى اخلاقى از یک‏سو و آداب اجتماعى و لوازم آن از سوى دیگر تفاوت وجود دارد و آن‏چه که پسند و خوشایند اکثریت پایدار و تاریخى (نه موقت) جامعه آن را تعیین مى‏کند، آداب هستند. این تفاوت با یک مثال روشن مى‏شود. ارزش اخلاقى «احترام به دیگران» که در حوزه اخلاق اجتماعى مطرح مى‏شود با چگونگى عمل به این ارزش اخلاقى تفاوت دارد. با این‏که هر انسانى این ارزش اخلاقى را خوب، وظیفه و درست مى‏داند و دست‏کم مى‏پسندد که دیگران او را مورد تکریم و احترام قرار دهند، اما در فرهنگ‏ها و جوامع مختلف این هنجار اخلاقى با هنجارى اجتماعى یا الگوى عمل ویژه‏اى همراه است.
در واقع هنجارهاى بنیادین فرهنگى هر جامعه داراى دو بخش متفاوت است؛ یکى هسته سخت و ثابت آن و دیگرى قالبى که در آن صورت‏بندى مى‏شود، هسته سخت و ثابت هنجارها همان ارزش‏هاى اخلاقى و فرم خارجى آن‏ها آداب و عادات اقلیمى-قومى هستند. مثلاً «کلاتى‏ها قبیله‏اى از سرخ‏پوستان بودند که بدن پدران مرده خود را مى‏خوردند و یونانى‏ها بدن پدران مرده خود را مى‏سوزاندند. روزى داریوش به برخى از یونانى‏ها که نزد او بودند گفت: به ازاى چه مقدار پول حاضر هستید بدن پدران مرده خود را بخورید؟ و آنان با تعجب پاسخ گفتند هیچ مقدار پول نمى‏تواند ما را به‏چنین کار وحشتناکى وادار سازد. داریوش به افراد کلاتى گفت: به ازاى چه مقدار پول حاضر هستید بدن پدران مرده خود را بسوزانید؟ و آنان پاسخ دادند: به هیچ‏وجه حاضر به ارتکاب چنین عمل ناشایستى نیستیم«.
«در برخى از جوامع ابتدایى برخلاف ما، فرزندان معتقدند که باید پیش از ایام پیرى‏موجبات مرگ والدین خویش را فراهم سازند، …فکر مى‏کنند اگر والدین آن‏ها در حالى قدم به آخرت گذارند که هنوز قوى و سالم‏اند جایگاه بهترى خواهند داشت«.
بنابراین ارزش‏هاى اخلاقى غیر از آداب اجتماعى است هر چند که معمولاً ارزش‏هاى اخلاقى در لباس آداب اجتماعى درآمده و در مقام پى‏جویى و اعمال مشروط به آن‏ها بوده، اما در مقام نظر از آن‏ها مستقل‏اند.
آداب اجتماعى محصول تاریخ و فرهنگ (به مثابه روحیات، سنن و باورها و شعائر) جوامع بوده و هم از این‏رو گوناگون مى‏شوند. اما اخلاق محصول بعد نیکى‏طلبى و خیرخواهى فطرت آدمیان است و هم از این‏رو اخلاق از سنخ مسائل روان‏شناختى؛ فلسفى و دینى است اما آداب ماهیتى جامعه‏شناختى و به‏ویژه مردم‏شناختى و بوم‏شناختى و هم‏چنین تاریخى دارد.
در جوامعى که توسعه فرهنگى عالى‏ترین آرمان مردم است و توسعه سایر ساحت‏هاى حیات بشرى در راستاى آن تفسیر مى‏شود، در ساختار درونى فرهنگ برترین ارزش‏ها، ارزش‏هاى اخلاقى و معنوى است. زیرا بدون هیچ حجاب و مانعى عمیق‏ترین لایه‏هاى وجود انسان مورد توجه قرار مى‏گیرد. در این وضعیت اخلاق به صورت فرانهادى، پایه‏هاى سایر نهادهاى اجتماعى را بر شالوده ارزش‏هاى متعالى و برین مستحکم مى‏سازد.
اما در جامعه‏اى که فرهنگ نقش آلى و ابزارى براى سایر خواسته‏ها و آرزو‏هاى بشرى را پیدا مى‏کند، ممکن است نیکى‏طلبى فطرى مورد اعراض قرار گرفته یا مغفول واقع شود و نهاد اخلاق نحیف و رنجور گردیده و از ظرفیت‏هاى آن در مهندسى اجتماعى و بلکه ارائه فلسفه حیات شایسته انسان استفاده نشود. در چنین وضعیت ناگوارى حتى ممکن است نهاد اخلاق واسطه میان ستم‏گران و ستم‏پذیران شود و پایه‏هاى سلطه نامشروع را به دوش کشد. چه ظلم‏هایى که به نام زهد و صبر و توکل روا داشته شده و تاریخ را آلوده است. هم از این‏رو لازم است مؤلفه‏هاى مفهومى و حوزه مصادیق ودایره صدق ارزش‏هاى اخلاقى به درستى شناسایى شود.
تعریف توسعه اخلاق
با دو نگاه ایستاشناختى (استاتیک) و پویاشناختى (دینامیک) مى‏توان توسعه اخلاق را داراى دو مفهوم برآیندى (انجام‏نگر) و فرآیندى (روندنگر) دانست. توسعه اخلاق به مفهوم برآیندى در مورد جامعه‏اى به‏کار مى‏رود که در وضعیت توسعه یافتگی اخلاقی قرار دارد. در چنین جامعه ای هنجارهاى اخلاقى در سطح فردى، درونى شده و در سطح سازمانی نهادینه شده است و تحقیقات و تعلیم و تربیت اخلاق به اندازه کافى صورت گرفته، راهکارهاى عمل کردن مطابق ارزش‏هاى اخلاقى به روشنى تعریف و بسترسازى شده و هنجارشکنى اخلاقى به حداقل ممکن رسیده است. به چنین جامعه‏اى از نظر اخلاقى توسعه‏یافته مى‏گوییم.
اما مفهوم فرآیندى توسعه اخلاق به معناى حرکت در مسیر توسعه اخلاقى است که جوامع در حال حرکت به سوى آرمان توسعه‏یافتگى اخلاقى با این معنا توصیف مى‏شوند، بنابراین مراحلی از توسعه اخلاقی را پشت سر گذاشته و مراحلی را پیش رو دارند. توسعه اخلاق مراحلی دارد که مسیر این توسعه را می سازند و جوامعی که برخی از این مراحل را طی کرده و عزم گذر از سایر مراحل را داشته باشند، در حال توسعه اخلاقی اند. مراحل عینی توسعه اخلاق و تبیین شاخص های سنجش پذیر هر مرحله مساله دیگری است که از موضوع این پژوهش خارج می شود. در این تحقیق که با هدف ارائه تعریف و پاسخ به چیستی توسعه اخلاق انجام شده تنها در صدد یافتن تعریفی برای توسعه اخلاق هستیم.
توسعه اخلاق در سه سطح‏شناختى، انگیزشى و رفتارى قابل تحلیل است که هرکدام به دو بعد زمینه‏سازى (رفع موانع و تحقّق شرایط) و به‏کارگیرى ابزار و عوامل تجزیه مى‏شود. بنابراین تقسیم مى‏توان از زاویه دیگر دو نوع تعریف حداقلى و حداکثرى از توسعه اخلاق ارائه داد. تعریف حداقلى معطوف به یکى از روى‏کردهاى ایستاشناختى یا پویاشناختى خواهد بود. اما تعریف حداکثرى روى‏کرد فرآیندى و برآیندى را مجموعاً در تعریف توسعه اخلاق لحاظ مى‏کند. با توجه به روى‏کرد حداکثرى مى‏توان تعریفى جامع ارائه نمود که در آن توسعه‏یافتگى اخلاقى و در حال توسعه اخلاقى بودن هر دو ملاحظه شده باشد. بر این اساس توسعه اخلاق عبارت است از:
درونى‏سازى ارزش‏هاى اخلاقى براى شخصیت‏هاى حقیقى و نهادینه‏سازى آن براى شخصیت‏هاى حقوقى از رهگذر تحول نهادهای اساسی.
در این تعریف عبارت «درونی سازی ارزش های اخلاقی برای شخصیت های حقیقی و نهادینه سازی آن برای شخصیت های حقوقی» ناظر به وضعیت توسعه یافتگی اخلاقی و جمله «از رهگذر تحول نهادهای اساسی.» ناظر به شرایط در حال توسعه اخلاقی است.
آثار توسعه اخلاق
توسعه اخلاق آثار و پیامدهایى را در حیات فردى و جمعى برجا مى‏گذارد که به راستى مصداق بارز ارتقاى کیفیت زندگى به عنوان عالى‏ترین هدف توسعه فرهنگى است.
آثار توسعه اخلاق مى‏تواند نشان‏گر توسعه اخلاق باشد، اما از آن‏رو که اخلاق علت تامّ و منحصر آن‏ها نیست در شمار شاخص‏هاى آن نمى‏گنجند. ولى این آثار، پیامدهاى قطعى‏توسعه اخلاق تلقى مى‏شوند که نقش اساسى و بى‏بدیل گسترش فرهنگ معنویت‏خواه و فضیلت‏پرور در پدید آمدن این آثار انکارناپذیر است.

امنیت اجتماعى
آراستگى افراد جامعه و شهروندان به فضایل اخلاقى و نظام‏مندى ساختارهاى اجتماعى بر مبانى اخلاقى، انگیزه‏ها و شرایط جرم و جنایت را کاهش داده و محدود مى‏سازد. در نتیجه عمل کردن مطابق الگوهاى عمل مجرمانه و تخلف از ارزش‏هاى اخلاقى و تعدّى از هنجارهاى حقوقى و قانونى را دشوار مى‏سازد.
بازدارندگى اخلاق نسبت به اعمال مجرمانه با بسیارى از نظریه‏هاى کجروى سازگارى دارد. نظریه کلاسیک جرم‏شناسى که علت جرم را گزینش و انتخاب خود فرد و ماهیت آن را ارادى مى‏داند، مى‏پذیرد که تحقّق ارزش‏هاى اخلاقى در فرد و جامعه سبب کاهش تصمیمات غیرعقلانى و سوءاختیار مى‏شود.
نظریه اثبات‏گرایى زیستى روانى که جرم را معلول ویژگى‏هاى مجرم و نارسایى‏هاى فردى مى‏داند، موافق است که با تقویت ارزش‏هاى اخلاقى و اهتمام به تربیت اخلاقى مى‏توان به نوعى «مداخله پیشینى» (earlyintervention) را در روند پیشیگرى اعمال کرد.
نظریه فشار نیز که با روى‏کردى اجتماعى در تحلیل جرم و کجروى، ساختارها و فرصت‏هاى جرم‏خیز اجتماعى را علت پدید آمدن فشار اجتماعى و در نتیجه رفتار مجرمانه مى‏داند، اذعان مى‏کند که توسعه اخلاق اجتماعى و اخلاق سیاسى به‏ویژه تحقّق اصل عدالت موجب کاهش گسست اجتماعى (Socialdisjuncture) و سایر آسیب‏هاى فشارزا مى‏شود.
سایر نظریات نیز به‏گونه‏اى است که با توسعه حوزه‏هاى گوناگون اخلاق خانواده، اخلاق اجتماعى، اخلاق سیاسى، و ارائه نظام اخلاقى غیرنسبى مبتنى بر مبانى معرفت‏شناسى واقع‏گرا و پایدار، مصادیق مورد تبیین و کانون‏هاى تحلیل خود را از دست مى‏دهند.
نظریه انگ‏زنى به قدرت انگ‏زنى و بدنام کردن دیگران از سوى برخى -مثلاً برخورداران از مناصب قضایى- در جامعه مى‏پردازد این نظریه رفتار مجرمانه را تعریف‏پذیر در خلال کنش اجتماعى مى‏داند. بنابراین جرم معمولال در ارتباط با قدرت موجود معنى پیدا مى‏کند و به رفتاری که در چارچوب ارزش ها و اهداف اقتدار نباشد، گفته می شود. این امر با توسعه اخلاق راستین و غیرنسبى در اجتماع و کجروى دانستن عمل فرد یا نهاد یا جامعه انگ‏زننده، فضاى مانور خود را از دست مى‏دهد.
نظریه فمینیستى با توسعه اخلاق خانوادگى و بازیابى جایگاه ارزش زن با تحکیم هنجارهاى اخلاقى تنگ دامنه مى‏گردد. و البته بخشى از مدعیات و مطالبات فمینیستى جذابیت خود را از دست مى‏دهد و امنیت روانى به محیط خانواده بازمى‏گردد.
بهداشت روان
رفتار ناهنجار اخلاقى و زیر پا گذاشتن ارزش‏هاى اخلاقى بیش از هر چیز خود فرد را به اضطراب و نگرانى و حتى افسردگى و پریشانى دچار مى‏کند. لذا یکى از علل این عوارض روانى احساس گناه و شرم است. زیرا هنجارشکنى و فرو نهادن ارزش‏هاى اخلاقى، وجدان فرد را با تضاد مواجه ساخته و نتیجه این تضاد درونى فشار عصبى و تنیدگى است. رفتارهاى ضداخلاقى به صورت عوامل بیمارى‏زاى رفتارى عمل کرده و سلامت روان را تهدید مى‏کند و حتى مى‏تواند تغییرات ایمنى‏شناختى زیان‏بخش در ساختار روان‏تنى فرد پدید آورد.
در مقابل شخصیتى که مى‏تواند ارزش‏هاى اخلاقى را حفظ کند اگرچه در عمل بیرونى با محدودیت مواجه مى‏شود ولى در کنش‏هاى روانى است که انسجام وجود دارد و احساس رضایت شخصى، آرامش و خودپندارى مثبت به صورت عوامل شخصیتى تأثیرگذار بر سلامت روان او را در وضعیت مطلوب و پایدار قرار مى‏دهد. خودکنترلى (Self-contrd) به عنوان یکى از ویژگى‏ها و شاخص‏هاى انسان سالم مهارتى است که در عمل حاصل مى‏شود. و شخصیت اخلاقى به خوبى از این مهارت برخوردار است و آن را به‏کار مى‏گیرد.
در جامعه‏اى که ارزش‏هاى اخلاقى نهادینه شده و افراد آن براى زندگى با ارزش‏هاى اخلاقى آماده شده‏اند، خودکنترلى اخلاقى به راحتى امکان‏پذیر است و این جنبه از بهداشت روانى به‏گونه مطلوبى تأمین مى‏شود که آرامش، احساس رضایت شخصى و خودپنداره مثبت را براى فرد متخلّق به‏دنبال دارد.
شکوفایى و تعالى اندیشه
در شرایط آرامش روانى و سلامت اخلاقی اندیشه‏ها فارغ از درگیرى‏ها و تنش‏هاى روانى به‏گونه‏اى ژرف با مسایل علمى درگیر مى‏شود و با خلاقیت پاسخ و راه‏حل مؤثر مسئله را پیدا مى‏کند.
روان آرام مانند ظرفى که در جایى مستقر است مى‏تواند تا نهایت ظرفیت خود پذیراى اندیشه‏هاى روشن و راهگشا باشد. در حالى که روان ناآرام و پرتنش مانند ظرفى لرزان نمى‏تواند با تمام ظرفیت خود، مسایل را درک کند و افکار و اندیشه‏هاى مناسب را بپذیرد و بپردازد و حتى تاب و توان حفظ و نگهدارى یافته‏ها و داشته‏هاى پیشین را ندارد.
حل مسأله و تفکر یعنى نظم بخشیدن و به سامان آوردن یک گسیختگى و به هم‏ریختگى و کسى که دچار آشفتگى و گسیختگى روانى است نمى‏تواند به شایستگى اندیشه ورزد. بنابراین توسعه اخلاق، سبب توسعه و شکوفایى اندیشه‏ها و تعالى تفکر گردیده، رشد علمى را در جامعه اخلاقى تسهیل و تسریع مى‏کند.
یکى از عرفاى معاصر مى‏نویسد: «نفس مطمئنه است که معارف را اخذ مى‏کند، نفس مضطربه را بدان دسترسى نیست».

ایجاد سرمایه اجتماعى
در جامعه‏اى که ارزش‏هاى اخلاقى از جایگاه شایسته‏اى برخوردار است، اعتماد متقابل، حُسن‏ظن و محبت و علاقه بین مردم رواج یافته و روابط اجتماعى چه از نوع عاطفى و چه عقلانى افزایش پیدا مى‏کند که به اصطلاح جامعه‏شناسى آن را «سرمایه اجتماعى» مى‏نامند که عبارت از «گزینه‏هاى رابطه‏اى است در ابعاد سیاسى، اجتماعى، فرهنگى و اقتصادى براى یک موضوع اجتماعى در شبکه تعاملى جامعه.»
سرمایه اجتماعى رابطه مستقیمى با عموم هنجارها از جمله هنجارهاى اخلاقى دارد. در یک نظام اجتماعى که براساس هنجارهاى اخلاقى ساخت‏مند شده است، کنش‏هاى عاطفى و عقلانى اعضاى جامعه بسیار افزایش مى‏یابد و گزینه‏هاى رابطه‏اى یا امکان برقرارى ارتباط در شبکه تعاملات اجتماعى بیشتر مى‏شود. در نتیجه انسجام اجتماعى ارتقا یافته و شهروندان در رابطه نزدیک با هم قرار مى‏گیرند. سرمایه اجتماعى زیربناى توسعه در سایر ساحت‏هاى حیات اجتماعى از قبیل توسعه اقتصادى و سیاسى است. توسعه اقتصادى مبتنى بر تبادل و انباشت سرمایه در شرایطى که گزینه‏هاى رابطه‏اى و به تبع کنش‏هاى متقابل اجتماعى افزایش یافته، سطح بالاترى پیدا مى‏کند.
توسعه سیاسى نیز مبنى بر مشارکت عمومى در تصمیم‏گیرى‏هاى سیاسى با وضعیت سرمایه اجتماعى نسبت مستقیم دارد. در جامعه‏اى که روابط عاطفى و عقلانى مردم افزایش پیدا مى‏کند، وفاق اجتماعى و هم‏نوایى (Conformity) باآرمان‏هاى سیاسى و اهداف مشترک به صورت مطلوب‏ترى تحقّق مى‏پذیرد.
توسعه اقتصادی
رابطه مستقیمی بین توسعه اخلاق و توسعه اقتصادی وجود دارد. در شرایط اخلاقی است که سطح اعتماد و خیرخواهی بالا میرود و جریان پول بیشتر می شود. با نهادینه شدن هنجارهای اخلاقی، امنیت اقتصادی و در نتیجه رغبت به تجارت افزایش پیدا می کند.
اخلاق در همه حوزه ها زمینه ساز و عامل رشد اقتصادی و افزایش درآمد سرانه است و این افزایش در آمد سرانه در سایه ارزش های اخلاقی با عدالت توزیعی همراه خواهد بود. توضیح اینکه اخلاق در حوزه رابطه با خداوند که بر مبنای ایمان و تقواست سبب فزایش نزول برکات می شود (اعراف ۹۶). در اخلاق اجتماعی نیز حسن خلق مایه افزایش درآمد است و هم از این رو امام صادق علیه السلام فرمودند: حسن خلق روزی را می افزاید.› در اخلاق فردی نیز نیت خوب دارایی و ثروت را رونق و وسعت می دهد: «کسی که نیت خود را نیکو سازد، روزی‌اش افزون می‌گردد.» و بسیاری دیگر از ارزش های اخلاقی که عامل وسعت رزق و افزایش دارایی و درآمد معرفی شده است. بارزترین علتی که می تواند در توجیح این فرمایشات گرانبها یافت این است که اخلاق، امنیت اقتصادی و در نتیجه جریان پول ایجاد کرده، رونق را جایگزین رکود اقتصادی می کند. همچنین عرضه کالاهای باکیفیت و ارائه خدمات بهتر شاخصی برای توسعه اخلاق است که به نوبه خود سبب رونق اقتصادی می شود. تا جایی که می تواند حوزه سود آوری اقتصادی را از مرزهای ملی فراتر برده و به عرصه اقتصاد جهانی وارد شود.