تداوم انقلاب تا تمدن سازي اسلامي

تداوم انقلاب تا تمدن سازی اسلامی

دعوت خداوند و رسالت پیامبر اکرم فراخوانی مردم به سوی زنده شدن و زندگی است «یا ایها الذین آمنوا استجیبوا لله و للرسول إذا دعیکم لما یحیکم» () اما ما هنوز به مدل زندگی اسلامی و تمدن اسلامی نرسیده‌ایم، بلکه روز بروز از آن فاصله گرفته و با مدل زندگی غربی سازگارتر می‌شویم و از دین داری جز تصوری در ذهن و تقیدی در رفتار برایمان نمانده است. مسلمانان هیچ جای جهان براستی تحولی را در زندگی خویش تجربه نمی‌کنند. حتی کسانی که با معنویات اسلام ارتباط برقرار کرده و حالات خوش عرفانی را تجربه می‌کنند مدل زندگی‌شان با به سختی با مدل اسلامی سازگاری‌هایی در حد ضرورت یافته و برنامه‌های خود را چندان قابل توصیه به دیگران نمی‌دانند چون شالوده تمدنی که در آن زندگی می‌کنیم حتی گاهی ضروریات زیست اسلامی را برنمی‌تابد.
انقلاب اسلامی ایران دستاوردهای عظیمی در داخل و عرصه بین المللی داشته است . اما پر واضح است که در بعضی از جهات دچار فرسایش شده و گذر زمان و غلبه تمدن غرب و ارزش‌ها و روش‌های زندگی غیر اسلامی بخشی از آرمان های انقلاب اسلامی را کمرنگ یا دست نیافتنی نموده است. بنابراین حرکت انقلاب تمام نشده و هنوز به سر منزل مقصود نرسیده و آرمان‌هایش تحقق نیافته است. انقلاب اسلامی با شکل گیری تمدن اسلامی و ایجاد شرایطی است که بتوان مدل زندگی اسلامی را در آن پیاده کرد، به تمامیت خود می‌رسد و اگر گام‌های بعدی انقلاب پس از نفی ساختار‌ها و ارزش‌های گذشته را ندانیم، آن را در نیمه راه رها کرده و چه بسا شاهد بازگشت اوضاعی شبیه به شرایط پیشین باشیم

بسمه تعالی
عنوان : تداوم انقلاب تا تمدن سازی اسلامی
مقدمه
دعوت خداوند و رسالت پیامبر اکرم فراخوانی مردم به سوی زنده شدن و زندگی است «یا ایها الذین آمنوا استجیبوا لله و للرسول إذا دعیکم لما یحیکم» () اما ما هنوز به مدل زندگی اسلامی و تمدن اسلامی نرسیده‌ایم، بلکه روز بروز از آن فاصله گرفته و با مدل زندگی غربی سازگارتر می‌شویم و از دین داری جز تصوری در ذهن و تقیدی در رفتار برایمان نمانده است. مسلمانان هیچ جای جهان براستی تحولی را در زندگی خویش تجربه نمی‌کنند. حتی کسانی که با معنویات اسلام ارتباط برقرار کرده و حالات خوش عرفانی را تجربه می‌کنند مدل زندگی‌شان با به سختی با مدل اسلامی سازگاری‌هایی در حد ضرورت یافته و برنامه‌های خود را چندان قابل توصیه به دیگران نمی‌دانند چون شالوده تمدنی که در آن زندگی می‌کنیم حتی گاهی ضروریات زیست اسلامی را برنمی‌تابد.
انقلاب اسلامی ایران دستاوردهای عظیمی در داخل و عرصه بین المللی داشته است . اما پر واضح است که در بعضی از جهات دچار فرسایش شده و گذر زمان و غلبه تمدن غرب و ارزش‌ها و روش‌های زندگی غیر اسلامی بخشی از آرمان های انقلاب اسلامی را کمرنگ یا دست نیافتنی نموده است. بنابراین حرکت انقلاب تمام نشده و هنوز به سر منزل مقصود نرسیده و آرمان‌هایش تحقق نیافته است. انقلاب اسلامی با شکل گیری تمدن اسلامی و ایجاد شرایطی است که بتوان مدل زندگی اسلامی را در آن پیاده کرد، به تمامیت خود می‌رسد و اگر گام‌های بعدی انقلاب پس از نفی ساختار‌ها و ارزش‌های گذشته را ندانیم، آن را در نیمه راه رها کرده و چه بسا شاهد بازگشت اوضاعی شبیه به شرایط پیشین باشیم.
روند انقلاب چنین بود که افرادی با حقیقت دین و ابعاد معنوی و اجتماعی آن آشناشدن و پیوند عمیق عرفان و سیاست را در یافتند این افراد که در مکتب امام پرورش یافته بودند به تحول مردم و گروهایی مختلف اجتماعی دامن زندن تا ارزش‌ها و آرمان‌های اسلام را بشناسند و بخواهند. در این مرحله شاهد شکل گیری انقلاب بودیم. پس از آن باید نهادهای اجتماعی تحول می‌یافت که در این جا با مشکل مواجه شدیم و گام بعدی به سوی تمدن سازی اسلامی که با تحول نهادها در راستای ارزش‌های دینی بود برداشته نشد. البته تغییر افراد و اجتماع به شکل گیری نهادهای فرعی زیادی در انقلاب انجامید اما نهادهای اساسی جامعه تحول نیافت و موجب فرسایش تحول نهاد دین که به دینی انقلابی، پویا و جامعه ساز تبدیل شده بود، گردید.
این آسیب را می‌توان با بازگشت به گام‌های پیشین یعنی ساختن افراد و جمع‌هایی که اسلام ناب و راستین را می‌شناسند، اصلاح کرد. سپس هوشمندانه و با پشتکار به تحول نهادهای اساسی و سپس اصلاح نهادهای فرعی و ساختارهای احتماعی پرداخت و به سوی تمدن اسلامی به پیش رفت.

–    نهادهای اساسی جامعه
جامعه شناسان شکل گیری و تداوم جامعه را در گروه نهادهای اساسی جامعه می دانند . « نهاد نظام سازمان یافته و پایداری از الگوهای اجتماعی است که برخی رفتارهای تایید شده و یکنواختی را در جهت برآورده ساختن نیازهای بنیادی جامعه ایجاب می کند» .
پنج نهاد اساسی که پیدایش و پایداری هر جامعه در گروه آنهاست عبارت اند از دین، اقتصاد ، حکومت ، آموزش و خانواده . جامعه شناسان با معرفی این پنج نهاد تحقق هر جامعه را منوط به آنها دانسته اند به طوری که سستی هر یک از آنها به سستی سایر نهادها و فروپاشی جامعه می انجامد.
نهادهای اسای بر اساس ارزشهای غایی افراد جامعه شکل گرفته و ارزش های غایی در صورتبندی نهادهای اساسی تاثیر نافذی دارد. هم از این رو نهادهای هر جامعه ای حامل و حاوی ارزش های غایی آن جامعه است . مثلا نهاد دین در جامعه ای که ارزش غایی زندگی را در حیات اخروی می بیند و در جامعه ای که ارزش حیات را در عزت دنیا و سعادت آخرت می داند هنجارها والگوهای عملی متفاوتی را در بر می گیرد.
نهادها به نسبت پایدارترند و الگوهای رفتاری ثابت در جامعه ایجاد می کنند که به صورت سنت و مرسوم و فرهنگ عمومی در می آید.
نهادهای اساسی در راستای ارزش های غایی جامعه و روابط کارکردی چنان با هم هماهنگ و یکپارچه می شوند که «هر تغییر چشمگیری د ریک نهاد، احتمالا دگرگونی هایی در نهادهای دیگر به بار می آورد.»  هر چند هر نهاد بر مبنای شبکه ای از هنجارها ، ارزش ها و الگوهای رفتاری مورد انتظار ، تا حد زیادی ساخت یافته ،  ام همیافتگی آنها در نظام اجتماعی به اندازه ای است که تغییرات عمده ی هر نهاد به سایر نهادها سرایت کرده و دگرگونی هایی همراست و هماهنگ در آنها پدید آورد، دچار فرسایش شود.
کارکرد عمده ی نهادها این است که الگوهای رفتاری در موقعیت های مختلف را ارائه کرده و از طریق فرایند اجتماعی شدن شیوه ی درست و نادرست رفتار را به افراد منتقل کرده و ملاک تشخیص و گزینش به آنها می دهد.  به عبارت دیگر نوعی تفاهم جمعی بر الگوهای رفتاری پدید می آورد که اگر کسی برخلاف آن عمل کند نفهم و ناهنجار شناخته می شود و در صورت تحول در نهادها این معیارها نیز تغییر خواهد کرد.

–    نظام اجتماعی ایران تا پیش از انقلاب
از چندی پیش از مشروطه تا پیش از انقلاب اسلامی ایران نهادهای اجتماعی ایران به سمت شکل گیری بر اساس ارزش های غایی تمدن غرب پیش می رفت . در گام اول نهاد آموزش تغییر کرد و با بازگشت فرزندان خانواده های اشرافی که برای تحصیل به خارج رفته بودند و دعوت از اساتید خارجی در مدارس جدید به ویژه دارالفنون نهاد آموزش بر اساس الگوهای غربی شناخته شد و مخالفت علما با این روند به جایی نرسید.
زیرا آنها نمی کوشیدند تحولاتی متناسب با ارزش های اسلامی و هماهنگ با شرایط روزگار در نهاد آموزش پدید آورند. و در اثر این ضعف شرایط جدید بر ارزش های اسلامی چیره شد و مدارس جدید و بعد دانشگاهها به سبک  غرب گسترش یافت.
بر اساس نظریه نهادها این دگرگونی در سایز نهادها سرایت کرد و در گام بعدی نوبت به حکومت رسید. تحولات نهاد حکومت که به صورت مشروطه خواهی و استبداد ستیزی در ابتدا مورد قبول علما بود، پس از کمی پیشرفت و مشخص شدن جهت گیری اصلی آن به سمت غربی شدن  و اسلام ستیزی، مورد مخالفت علما قرار گرفت و در این جا نیز به علت ارائه نشدن طرحی تازه برای حکومت از سوی علما که با ارزش های غایی اسلام و نیازها و مقتضیات زمان هماهنگ باشد ، مخالفت عالمان بزرگ به جایی نرسیده  ، بلگه بسیار تلخ و گران تمام شد. سپس در گام های بعدی نهاد دین با کشف حجاب و ترویج مفاسد و نهاد اقتصاد با اصلاحات ارضی و غیره به نوعی مطلوب غرب و در هماهنگی با ارزش های مستکبرانه و سلطه جویانه ی آنها ساخت یافت و مردم ایران شاهد صورت مدرن حیات دنیا بودند. حیاتی که ارزش های غایی آن متناسب با آموزه های دینی والگوی حیات طیبه نیست .

–    ماهیت انقلاب اسلامی
انقلاب اسلامی ایران قیامی بود برای گذر از حیات دنیا به حیات طیبه و این حرکت تنها با بازخوانی کتاب وجود آدمی و بازیابی منزلت او در عالم امکان پذیر است  .
حیات طیبه که بر بنیاد فطرت توحیدی و گرایش ذاتی انسان به کمال مطلق و هستی نامحدود الاهی استوار می شود دور کن عمده دارد که عبارت است از ایمان وعمل صالح  . این زندگی پاک و نورانی ساحت مادی زندگی را با عدالت آراسته و موانع رسیدن انسان به معرفت را که غایت آفرینش او بوده است، برطرف می سازد. در مقابل هنگامی که گرایش فطری آدمی به حق تعالی در حجاب اوهام و اهواء مکسوف شود، ظرفیت نامحدود انسان در رابطه باخداوند به تمایلات نامحدودی در رابطه با پدیده‌های دنیایی تبدیل می‌شود که معطوف به عالم محدود مادی است و به همین علت حیات دنیا بر پایه تعرض و تجاوز و ستم به دو صورت مکملی سلطه‌گرانه و سلطه‌پذیرانه روی می‌دهد و دو طبقه مستکبر و مستضعف پدید می‌آید.
متاسفانه تاریخ حیات بشر به جز برهه های کوتاهی در واقع تاریخ حیات دنیا است. جامعه ایران نیز در طول قرن ها دو صورت از حیات دنیا را مشاهده کرده بود: چهره سنتی حیات دنیا و چهره مدرن آن. شاخص‌های اساسی تمایز این دو نمود از حیات دنیا در منشا اقتدار و منبع مشروعیت نیروی استکبای آنهاست.
حیات دنیای سنتی با منشا اقتدار ایلی و مشروعیت دینی به سلطه‌گری و استضعاف مردم دست می‌یازد. هنگامی که ایل اقتدار سیاسی خود را بسط می‌دهد انسجام درونی خود را در پرتو پیوند حسی و عاطفی و پیمان های ایلی و عشیره‌ای که بین شریکان قدرت برقرار می‌شود حفظ می‌کند و نظام اجتماعی را آنچنان که مقتضای مدینه تغلیب است‌، بر اساس غلبه و زور تحکیم می‌بخشد‌.
«از آنجا که سلطه زور در اصطکاک قدرت های دیگر اجتماعی شکننده و ناپایدار است، مستبد در جامعه‌ای که در آن ایمان به غیب و باور دینی وجود دارد از ابزار دیگری جز زور نیز استفاده می‌کند؛ این ابزار که در دوام و بقای استبداد نقش تعیین کننده دارد، تحریف است»  تحریف دین برای توجیه قدرت و جلب مقبولیت در جامعه دینی.
چهره سنتی ساختار استکبار در حیات دنیا که قرن‌ها در ایران سایه گسترده بود هرچند که از مشروعیت دینی به واسطه تحریف بهره می‌برد اما کشمکش های جدی و پایان ناپذیری میان نیروی استکبار و روحانیت در ایران را پدید می‌آورد زیرا دوگانگی منشا اقتدار و منبع مشروعیت تضادی عمیق در ساختار قدرت به وجود آورده و بارو شدن هر چه بیشتر این تضاد و پدیدار شدن عمق این شکاف هم اقتدار هم مشروعیت سلسله های سلطانی رو به افول می‌رفت و دوران های گوناگون تاریخ ایران یکی پس از دیگری برمی‌آمد.
در نهایت این ساخت سست استکبار سنتی رنگ باخت و صورت مدرن استکبار با ساختار اقتدار متفاوتی پدیدار شد در این وضعیت منشا اقتدار وابستگی به ابرقدرت های خارجی و منبع مشروعیت دانش مدرن بود. نیروی استکبار در حیات دنیای مدرن به صورت استبداد مدرن با شاخص‌های دین زدایی، نوسازی و توسعه، شبه صنعتی شدن و اصلاحات ارضی به منظور تک محصولی کردن اقتصاد و تحکیم وابستگی به ابرقدرت‌ها و در نتیجه افزایش اقتدار پدید آمد.
نیروی روشنفکری به صورتی مقلدانه به توجیه حیات دنیای مدرن و کمک به گسترش آن پرداخت ولی حتی در فراگیری عمیق آن اندیشه‌ها و دانش‌ها نیز کمتر توفیق یافت به گفته خودشان حتی هنوز به مرحله ترجمه و تفکر در آثار بنیادین دانش غربی هم نرسیده‌اند. یکی از روشنفکران با آسیب شناسی این مساله می‌گوین بیاییم آثار فیلسوفان مدرن را به فارسی ترجمه کنیم و درباره آنها بنویسیم. این کمبودی است که در کار روشنفکر مان در پنجاه سال اخیر می بینیم کار روشنفکر ما راجع به غرب ، بیشتر کار ترجمه بوده تا تالیف شاید شهامت این را نداشتیم یا شاید پتانسیل فکری این را نداشتیم که مستقلا درباره  فلسفه غرب بیندیشیم »
امروزه نیز در برابر انقلاب اسلامی صورت پست مدرن حیات دنیا باز تولید می‌شود این بار منشا اقتدار نظامی‌گری و نفوذ بین المللی است و منبع مشروعیت آن رسانه‌های صوتی و تصویری و تکنولوژی اطلاعات ( ( IT است صورت پست مدرن حیات دنیا با شخص‌های، جهانی سازی تولیدات فرهنگی برای ایجاد ابرفرهنگ سلطه پذیر جهانی، تهدید و نظامی‌گری (میلیستاریم) استفاده گسترده از رسانه ها و تکنولوژی اطلاعات و مجاز پردازی ساخت یافته است . در وضعیت پست مدرن حیات دنیا تحول ساختاری بنیادینی پدید نیامده و نیروی استکبار همان نیروی سلطه‌گر دوران مدرن است که برای تداوم استیلای خود صورت بندی تازه ای را فعالانه پذیرفته است  .
اما انقلاب اسلامی نه یک انقلاب سنت‌گرا در برابر مدرنیسم پهلوی بود، نه انقلابی مدرن در برابر ناتوانی حکومت مطلق مدرن پهلوی در گذر از میراث مشئوم سنت گذشته ایران و نه به زعم بعضی انقلابی پست مدرن که با تلفیق مبانی سنت و مدرنیسم به جهشی در نظام سیاسی ایران دست یافته، بلکه قیامی بود که دامن مردم را از حیات دنیا برکشید تا فراتر از همه این اوهام به حیات طیبه برساند. و از زمزم ولایت کامیاب و سیراب سازد .
حرکت انقلاب اسلامی با ایجاد تحول در نهاد دین عزم آن داشت تا نهاد حکومت و اقتصاد و تعلیم وتربیت را بر شالوده دینی و معنوی دگرگون ساخته و بر اساس معیارهای حیات طیبه برنهد. حضرت امام فضای سنتی حاکم بر متدینین و فهم سنتی از دین به ویژه در قلمرو اجتماعیات را دگرگون نمود به این وسیله هنجارهای عالی انقلاب را رقم زد. ایشان می‌فرمودند: «حوزه های علمیه هم بک بعدی بود. هی زحمت می کشیدند، تحصیل می کردند و چه، اما وضعش همین بود که تحصیل علوم اسلامی آن هم در فقه بیشتر ابوابش تقریبا منسی بود . چند بابش بود که همه فکرها متمرکز شده بود در همان چند بابی که آن وقت متعارف بود»۳۱
مکتب امام خمینی و پرورش یافتگان آن کارکردهای نهاد دین را تغییر دادند و آن را از وضعیت استضعافی در حیات دینا به وضعیت جهادی برای گذر به حیات طیبه درآوردند،‌ البته این دگرگونی که انقلاب اسلامی را به بار نشاند لوازمی داشت که عمل نشد. نظریه ولایت فقاهت و عدالت  طومار استکبار را در هم پیچیده و منشا قدرت و مشروعیت را از ناحیه قدس الهی برای کسانی ثابت می داند که عدالت و هدایت را برای مردم می‌خواهند.
«استقلال و آزادی» نفی استکبار از همه ساحت های حیات است و «جمهوری اسلامی» طرحی برای ساختن حیات طیبه پیش می‌نهد. اینکه بعضی می‌پندارند  جمهوریت و اسلامیت با هم جمع نمی‌شود   برای این است که هنوز در نظام های فکری حیات دنیا از نوع مدرن می‌اندیشند و با این تفکر نوین و طرح تازه آشنا نشده‌اند.
امام خمینی با ایجاد تحول در نهاد دین از موضع یک مجتهد جامع الشرایط و عالم دینی ذوالفنون کارکردهای تازه ای را برای دین ایجاد کرد و در حقیقت ظرفیت های پنهان دین را آشکار نمود و غبار اوهام و خرافات را از آن ربود. و عزم آن داشت یا سایر نهادهای  جامعه را بر اساس تحول نهاد دین، دگرگون سازد و شرایط تحقق حیات طیبه را فراهم سازد.
در حیات دنیای سنتی ایران دین از طریق تحریف و به خاطر ضعف نهاد تعلیم و تربیت به صورت توجیه‌گر و منبع مشروعیت سلسله‌های سلاطین درآمده بود و در حقیقت نهاد دین زیر تاثیر نهاد حکومت قرار داشت و نهاد تعلیم و تربیت که باید زیر تاثیر دین رشد می‌کرد بسیار محدود و عاجز بود.
در دوران حیات دنیای مدرن نهاد دین عقیم شد به طوری که چند مرجع تقلید آشکارا به شهادت رسیده و یا ترور شدند   و در عوض نهاد تعلیم تربیت متناسب با تحولات نهاد حکومت که از وابستگی ایلی به وابستگی غربی میلی کرده بود دگرگونی یافت و دانش و پرورش در راستای تحکیم وابستگی سیاسی بر شالوده وابستگی فکری و فرهنگی بنیاد نهاد.

– فرسایش تحولات نهاد دین
حضرت امام و شاگران‌شان به عنوان رهبران انقلاب اسلامی با طرح چیستی حیات طیبه و نقد حیات دنیا در دوران حکومت پهلوی ارزش‌های غایی حیات را به مردم معرفی کردند و مردم با پذیرش آنها برای گذر از حیات دنیا به حیات طیبه قیام کردند.
نخبگان پیشرو در انقلاب اسلامی از جمله شهید مطهری، شهید بهشتی، شهید باهنر و سایر بزرگانی که در قید حیات اند یا از دنیا رفته‌اند با معرفی الگوی حسینی در برابر افساد طاغوت و توصیف حیات معنوی و پاک انسانی و به مدد توفیقات و عنایات الهی مردم را جذب کرده و اراده های شان را برانگیختند تا این که انقلاب اسلامی تحقق یافت و تحولاتی در نهاد دین پدید آمد و باید دگرگونی های مناسب را در سایر نهادها پدید می‌آورد و چگونگی حیات طیبه را رقم می‌زد.
اما پس از انقلاب اسلامی مساله دیگری طرح شد که تاکنون پاسخی به آن داده نشده بود و آن پرسش از چگونگی تحقق حیات طیبه بود. این پرسش به مراتب دشوارتر و اندیشه عالمان دینی در این زمینه کم کارتر و فقیرتر بود. زیرا تاکنون بسیاری از امامان و علما فرصت اجرا و عمل به دین را در جامعه نداشتند. تا آن زمان چیستی آرمان اسلام در جامعه سازی به خوبی تصویر شده بود اما هیچ کدام از بزرگان به چگونگی آن نمی‌اندیشیدند و اگر هم کاری در این موضوع انجام شده بود در بوته آزمون و اصلاح در نیامده و ویرایش نیافته بود.
در این شرایط ارزش‌های غایی انقلاب معلوم بود مردم و علما و کسانی که حکومت را به دست گرفته بودن چه از روحانیان و چه از غیر آنها همه می‌دانستند که دنبال چه هستند، اما راه را بلد نبودند.
هنجارهای نهادهای اقتصاد، حکومت و غیره با همه شاخه ها و شعبه هایش بر شالوده  حیات دنیا به صورت سنتی و مدرن ساخت یافته بود.
بقایایی از سنت و آثاری از تجدد روی هم نظام های هنجاری نهادمند، ولی ناهماهنگ با ارزش های غایی انقلاب را تشکیل می‌داد ساخت نهادهای موجود در جامعه در حوزه‌های گوناگون آموزشی و سیاسی و اقتصادی متناسب با اهداف و ارزش‌های حیات دنیا نهادینه شده بود. و کسی نمی‌دانست که چه چیز را و چگونه باید به جای آن قرار داد؟
اگر می‌خواستیم نهادهای سیاسی را تغییر دهیم نیازمند دانش سیاسی بود که این دانش میراث عصر تجدد مغرب زمین است و در سایه اندیشه کسانی چون ماکیا و لی هابز، لاک و دیگران صورتبندی شده است. اگر می خواستیم نظام های اقتصادی را در جامعه متحول کنیم نیازمند دانش اقتصاد بود که از اندیشه مارکس و اسمیت و کینز و … بر آمده بود . کسانی که با ارزش ها و اهداف نظام سرمایه داری اندیشیده و در آن فضا نظرات اثباتی یا انتقادی داده بودند .
از سوی دیگر نمی شد که جامعه را به حال خود رها کرد . پس باید از همین دانش ها استفاده می شد تا به تدریج جایگزین مناسبی برای آن پیدا می کردیم . این دانش ها نیز ، روش ها و نهادها ، سیاست ها و برنامه ها و در یک کلام هنجارهای مناسب با ارزش ها و فرهنگ و زندگی غربی را در جامعه نهادینه می کرد. این امر یعنی کندی دگرگونی نهادها، تضاد هنجاری را در جامعه پدید آورد که سبب فرسایش تحولات نهاد دین گردید.
_ از تعدیل اقتصادی تا توسعه سیاسی
دوران رئیس جمهور هاشمی با عنوان دوران سازندگی با جرای سیاست تعدیل برای همه شناخته شده است . سیاسیت تعدیل که در دهه هشتاد از سوی صندوق بین المللی پول به کشورهای متقاضی وام تحمیل می شد در پی بحران باز پرداخت بدهی ها از سوی کشورهای بدهکار ( عمدتا کشورهای توسعه نیافته ) و با هدف تضمین بازپرداخت بدهی ها همراه با سود آنها تدوین و تحمیل می شد   این خاستگاه تاریخی برنامه تعدیل که در حقیقت تامین منافع سرمایه داران بین المللی غربی است با خاستگاه نظری غربی یعنی اقتصاد نئوکلاسیک مبتنی بر فلسفه اصالت فرد و حداکثر سازی سود فردی   جمع شد و بر جوامع توسعه نیافته تحمیل گردید و بر این اساس فرد بر اساس سود شخصی خود چنان رفتار می کند که جامعه نفع می برد و نقش دولت تنها در تسهیل روابط اقتصادی و تضمین مالکیت هاست و نظارت و دخالت دولت باید به حداقل برسد در این شرایط فرد ( سرمایه دار ) با انباشت سرمایه چرخهای توسعه را به گردش درآورده و برای رسیدن به سود هر چه بیشتر کشور را به پیش می برد البته از لوازم این روند افزایش نابرابری و فقر امت به عبارت دیگر هر چه ثروتمند تر شدن سرمایه داران و فقر تر شدن طبقات ضعیف  .
دو سیاست اجرایی تعدیل که بسیار تاثیر گذار در نهاد دین در جامعه ما بود ، یکی آزاد سازی تجارت بود که به منظور تشویق سرمایه داران به تولید کالاهای صادراتی انجام شد و دوم کاهش ارزش پول ملی که به منظور افزایش رود صادرات و کاهش تقاضای واردات صورت گرفت . اما نتیجه حقیقی این دو سیاست افزایش واردات و نیز انفجار تبلیغات اقتصادی برای فروش کالاهای وارداتی و تولیدات داخلی بود از یک سو و از طرف دیگر افزایش کمر شکن تورم که در کنار حذف سوبسید ها و سایر اصلاحات و سیاست های اقتصادی که به تشدید فقر و نابرابر ی در دوران سازندگی انجامید .
این سیاست تحولات نهاد دین در انقلاب اسلامی را دچار فرسایش کرد و اقتصاد استکباری از نوع سرمایه داری آن را که در رژیم گذشته در ایران نهادینه شده بود تداوم بخشید و گسترش داد . تعدیل اقتصادی یک آفت بزرگ داشت که در نهایت یکی از مهمترین عوامل ناکامی آن شناخته شد و آن افزایش مصرف در بخش عمومی و خصوصی بود  . در این شرایط عموم مردم به ویژه نسل جوان که زیر بار مسائل اقتصادی چشم انداز روشنی از آینده به آنها نمی نمود ، در تضاد میان هنجارهای نهاددین با سایر نهادهاانقلاب متحیر شده بودند، در جستجوی امیدی تازه برآمدند .
قشر علمی و دانشگاهی نیز انتقاداتی به شرایط موجود داشتند که آنها را آماده پذیرش طرحی تازه در سیاست ها و مدیریت کلان جامعه می نمود .
نخبگان سیاسی که در دوران اجرای سیاست تعدیل با آن مخالفت می کردند و به اتهامات مختلفی از صحنه سیاست رانده شده بودن شرایط را برای حضور مجدد آماده می دیدند .
دست آخر کسانی که در این دوران به سرمایه داران درشتی تبدیل شده بودند خواستار نفوذ بیشتر در سیاست بودند.
آنچه می توانست همه این چهار گروه را گرد آورد شعار یا برنامه توسعه سیاسی و آزدی بود که از سوی رئیس جمهور خاتمی طرح گردید و مفید واقع شد. زیرا هم امید و آرمانی به جوانان متحیر می‌داد هم با نظریات علمی سازگار بود که توسعه سیاسی را ضرورتی برای توسعه اقتصادی می دانست . هم مجالی برای بازگشت نخبگان سیاسی گذشته فراهم می کرد و هم شرایط نفوذ سیاسی سرمایه داران جدید را محیا می ساخت. اما آنچه در نهایت رخ داد این بود که در هم‌گرایی این چهار گروه ائتلافی میان نخبگان سیاسی و سرمایه داران صورت گرفت و جوانان و دانشگاهیان ابزاری برای رسیدن آنها به قدرت و نفوذ شدند.
نظریه توسعه سیاسی که مفهوم کلیدی آن جامعه مدنی است برآمده از اندیشه‌های سیاسی لیبرالی بوده و متمم یا ملازمی بر ای اقتصاد سرمایه داری است.
جامعه مدنی با اینکه از ویژگی های مثبتی برخوردار است و می توان روایت اسلامی از آن ارائه کرد  ، اما وقتی ربط آن با نهاد دین به خوبی تبیین نشده و در رابطه با هنجارهای نهادمند دگرگونی نیافته در انقلاب توصیف گردد به ویژه اینکه به عنوان ضرورتی برای توسعه اقتصادی مد نظر قرار گیرد . چنین جامعه مدنی بیش از هر چیز یک طرح لیبرالیستی برای تکمیل نظام سرمایه داری است . چنانکه بعضی خرداد ۷۶ را حرکت طبقه متوسط برای رسیدن به جامعه دموکراتیک دانسته اند.
مفهوم جامعه مدنی از زمان ارسطو وارد ادبیات سیاسی شد و در طول تاریخ برداشت های گوناگونی را برتافت  ، ولی قرائت نوین آن برای مقابله با جوامع سوسیالیستی در اروپای شرقی شکل گرفت و سپس به اروپای غربی و آمریکا راه یافت . اما امروزه « به تصدیق خود روشنفکران اروپای شرقی ، مفهوم جامعه مدنی دلیل و وسیله توجیه پذیری برای انحصارات اقتصادی و سیاسی جدید به دست عده دیگر و رای تبرئه برای نظام سرمایه داری در این کشورها شده است   » .
مدیسون نظم خود جوش بازار را در کنار نظم خودجوش سیاست و نظم خودجوش فرهنگ به عنوان وجوه اساسی جامعه مدنی طرح می کند   . او برای توضیح این مفاهیم از استعاره سرمایه داری دموکراتیک و دموکراسی فکری  استفاده کرده که در واقع با رویکردی پست مدرنیستی حقیقت را به صورت فرایندی که هیچ گاه به فرجام نمی رسد ، معرفی می کند   .
در پس زمینه فرهنگی تعدیل اقتصادی و توسعه سیاسی نظریه پلورالیسم فرهنگی و دینی شکل گرفت ، سیاست تعدیل ، اقتصاد و معیشت مردم را از دین جدا کرد و با تشدید نابرابری و فقر و انفجار تبلیغات و مصرف زدگی و تجمل گرایی روح دین و معنویت را از معیشت بیرون کرد در ادامه این پروژه که بر اساس نظریات وارداتی انجام می شد توسعه سیاسی در عمل و عینیت دین را از سیاست جدا نمود و چنانکه از مفهوم جامعه مدنی بر می آ ید با پلورالیسم سیاسی گامی بلند به سوی تکثرگرایی دینی برداشته شد نتیجه این روند این است که امروز مردم ما با اینکه متدین هستند و طبق آمار و تحقیقات بسیار اهل نماز روزه ، حج و زیارت ، تولی و تبرا هستند اما در عرصه فرهنگ عمومی شاخص های دیگری مشهود است . و مثلا بی حجابی، تیپ و لباس هایی که ضابطه ها اسلامی در آن رعایت نشده ، تجمل گرایی ، رواج موسقی و … بسیار شایع شده است . و این ها نشان می دهد که فرهنگ عمومی در مواردی از دین فاصله گرفته و با معیارهای نهادهای اقتصادی و سیاسی بر اساس ارزش های غایی حیات طبیعی غربی منطبق شده است . هر چند که مردم در درون طالب این امور نیستند ولی تضاد هنجاری میان هنجارهای نهاد دین و سایر نهادها این قدرت تشخیص و گزینش هنجارهای درست را از جامعه گرفته و غبار حیرت را در فضای فرهنگی افشانده است و حتی این خطر جامعه  ما را تهدید می کند که در صورت ادامه ی روند  موجود و سازگاری هر چه بیشتر نهادهای اساسی با ارزش های غایی تمدن غرب حتی نهاد خانواده نیز در همان راستا دگرگون شود که البته افزایش آمار طلاق و بالا رفتن سن ازدواج و کم رغبت شدن جوانان نسبت به این سنت دینی نشانه های شوم این پدیده است .
اگر این روند ادامه یابد نهاد خانواده بر اساس کنوانسیون رفع هر گونه تبعیض  علیه زنان
«Convention on the elimination of all froms of iscrim ination a gainstwomen  »
شکل خواهد گرفت . و آن گاه شاهد پیدایش نقش اجتماعی مادری و خانواده های تک والد، زوج آزاد و  حتی ازدواج همجنسی خواهیم بود.

–    بحران عدم تحول نهادهای اساسی
این تضاد نه تنها جوانان و نوجوانان نسل سوم را متحیر کرده است بلکه نخبگان سیاسی نسل های معاصر انقلاب نیز از چنگ حیر افکنی این تضاد نه جسته و نرسته اند . یکی از نمایندگان مجلس ششم که سوابق سیاسی او به دوران انقلاب می رسد ، می گوید : « پیش از انقلاب ، همه چیز برای ما روشن بود و مشکل نداشتیم . بعضی مواقع که به آن دوران فکر می کنم می بینم در دوره پیش از انقلاب ، واقعا فکر می کردیم برای عالم و آدم و همه چیز جواب داریم ، اسلام را کامل می شناسیم و هر چه از ما بپرسند ، می گوییم . جوان ۱۵ ، ۱۷ یا ۱۸ ساله بودیم اما به جزم و یقین رسیده بودیم . متفکرانی مانند مرحوم شریعتی و مرحوم مطهری بودند که در مورد اساس ترین مسائل فکری سیاسی و اجتماعی صحبت می کردند و ما واقعا احساس می کردیم همه چیز را می دانیم . الان پس از ۲۰ سال احساس می کنیم واقعا چیزی نمی دانیم . درباره همه چیز دچار تردیدیم …»
این شک و آن یقین به یک مساله بر نمی گردد بلکه مساله تردید آور و تفرقه انداز امروز چگونگی تحقق آرمان هایی است که همه درباره آن باور مند و هم اندشند . دشواری حل این مساله که از آغاز پیروزی انقلاب پدیدار شد به خصوص از سالهای آخر دفاع مقدس به بعد خود را نمایاند و به صورت انشعاب مجمع روجانیون از جامعه روحانیت در فروردین ۱۳۶۷ ظاهر شد . سپس در بهمن ۱۳۷۴ در آستانه انتخابات پنجم گروه کارگزاران سازندگی نیز که می کوشید با جامعه روحانیت همراهی کند ولی نتوانست ، از درون دولت هاشمی رفسنجانی برخاست واعلام موجودیت کرد .
همچنین حزب جبهه مشارکت ایران اسلامی در دی ماه ۱۳۷۷ به نوعی از مجمع روحانیون انشعاب پیدا کرد این موارد تشکیل احزاب در چهار چوب قدرت و نیروهای حکومت است در حالی که معمولا احزاب شکل می گیرند و پس از کادر سازی برای کسب قدرت وارد رقابت می شوند . این نمونه ها نشان می دهد که تضاد هنجاری و کندی دگرگونی هنجارهای سایر نهادها در ایران پس از انقلاب باعث می شود که وقتی یک حزب به قدرت می رسد میان نیروهای آن اختلاف  پدید می آید و هر دسته نظر خاصی پیدا کرده و برای اجرای آن از حزب مادر منشعب گردد. در حقیقت قبل از رسیدن به قدرت دقیقا نمی دانند که چه باید بکنند هرچند که خواسته ی نهایی مشترکی دارند. ولی پس از آن به نوعی طرح و برنامه می رسند که معمولا به خاطر اضطرار اقتباس شده از علوم رایج و غیر بومی است و برای اجرای آن و یافتن قدرت کافی به انشعاب و استقلال از حزب مادر رو می آورند .
و صد البته که دامنه تفرقه افکنی این تضاد در این حد باقی نماند و شدت بیشتر می یابد . زیرا حکومت ما دینی است و کسانی که طرح یا برنامه ای ارائه می کند و آن را ناجی جامعه ی اسلامی و مسلمانان می پندارند حتی اگر کاملا هم تقلیدی و وارداتی باشد ، کسانی را که رای مخالف دارند ، دشمن صلاح دین و اصلاح جامعه دانسته و تا مرز تکفیر یکدیگر پیش می روند و در این وادی گاه چنان به افراط می گرایند که تقوای سیاسی را از دست داده و چهره اخلاقی و اسلامی سیاست را مخدوش می کنند و نمایی از سیاست ماکیا ولی و جنگ گرهای هابز به نمایش در می آید .
در این میان آنچه به طور آزار دهنده ای عجیب به نظر می رسد این است که مجریان این نظریات وارداتی “آنها را از دین و عمل به آنها را وظیفه خطیر خود می دانند . رئیس جمهور هاشمی اقتصاد اسلامی را مختلط از کمونیستی و سرمایه داری می داند و در عمل اجرای سیاست تعدیل همان اقتصاد اسلامی می پندارد .  و نقد و رد این سیاست و عملکردهای بر اساس آن را بارها به عنوان تضعیف اسلام مطرح می نماید .
رئیس جمهور خاتمی نیز توسعه سیاسی را نظر اسلام دانسته و می گوید : « من بالاخره وظیفه شرعی خودم را انجام می دهم زیرا توسعه سیاسی را به عنوان اصلی که باید پیاده شود ، پذیرفته ام . »
اگر این بزرگان می گفتند ما نظر اسلام را به دست نیاورده ایم و ناگزیر به بهترین نظریات موجود عمل می کنیم تکلیف روشن بود زیرا می دانستم که اولا باید بکوشیم و با تقویت پژوهشگاه ها و مراکز علمی نظریات اسلامی و مدلهای مشروع تولید کنیم . ثانیا آنچه اجرا می شود نظر اسلام نیست و آفات پیامدهای نامطلوب آن مربوط به دین خاتم نمی باشد اما ساده انگاری در علم و سهل انگاری در فهم دین ناگوارترین اثرش ایجاد شواهد عینی برای پلوراسیم دینی بود .

–    ژرفای دین باوری
با این که در جامعه ما سیاست های رنگارنگ و رویه های اقتصادی گوناگون به نام اسلامی اجرا شد اما مردم آگاه و دین باور با دیدن آثار نامطلوب این برنامه ها متوجه می شدند که به نسبت همین آثار نامطلوب برنامه های اجرا شده از اسلام فاصله داشته و زیر تاثیر اندیشه ها و ارزش ها و آرمان های تمدن غرب پدید آمده است . هم از این رو در تیر ماه سال ۸۴ کاندیدایی را برگزیدند که آرمان دلت اسلامی را در صدر برنامه ها و شعارهای خود نشانده بود.
رییس جمهور احمدی نژاد با حداقل هزینه‌های تبلیغات و کمترین وابستگی به جناح های سیاسی فقط برای تشخیص نیاز اساسی مردم به تحکیم و تداوم تحولات انقلابی نهاد دین، مقبولیت پیدا کرده و مامور شد تا عدالت و معنویت را گسترش دهد و هر چه بیشتر در جامعه تحقق بخشد. اما هنوز دانش کافی برای چگونگی تحقق حیات طیبه و آرمان های انقلاب اسلامی تولید نشده است. هر چند که اکنون در وضعیت بهتری نسبت به سال‌های پیش هستیم و نظریات و اندیشه های اسلامی برای مدیریت تحول در نهاد های اقتصاد و حکومت داریم. ولی بدون تردید این ها کافی نیست و هنوز نمی‌توانیم خود را از بکارگیری علوم غربی و نظریات رایج جدا کنیم. بی‌توجهی به این موضوع باعث می‌شود که یا بازهم در دام نظریات غربی بیفتیم و آنها را به اسم اسلام مورد عمل قرار دهیم و یا این دانش‌ها را کنار گذاشته و براساس ذوق و سلیقه و بدون پیوند با بدنه کارشناسی جامعه تصمیم گیری و حکومت کنیم. و چه بسا این دومی از کژروی نخست آسیب‌زاتر باشد. و گذشته از دانش غربی ناکارآمدی اسلام و بی‌نظر بودن این دین در عرصه‌های زندگی را اثبات کند.
بنابراین تا دست‌یابی به علوم لازم برای تحول نهادهای اساسی جامعه هر رئیس جمهور انقلابی که روی کار بیاید باید توجه کند که در کجا نظریات مبتنی بر ارزش های غایی غرب استفاده می شود و در چه مواردی هنجارهای غیر اسلامی رواج دارد و مبادا آنها را اسلامی به شمار آورده و در دست‌یابی به رقیب اسلامی آن از برنامه‌های مدیریتی فروگذارد و از تلاش‌های علمی حمایت نکند و قدم به کوره راه طی شده‌ای گذارد که نتیجه آن بی‌اعتمادی مردم است. هر چند که مردم همانند موارد گذشته تمام فرصت ممکن را به یک رئیس جمهور بدهند و برای بار دوم هم او را برگزینند. اما پس از آن شاید دیگر مجالی برای بازگشت به عرصه خدمت نباشد.

شرط تداوم انقلاب
بی‌تردید مشکل بزرگ کندی دگرگونی نهادهای جامعه ما که پیشاروی انقلاب قرار گرفته، به معنای شکست، افول و یا توقف انقلاب اسلام نیست بلکه فقط یک مانع بزرگ است که باید از آن گذشت و مرحله‌ای تازه است که با شناخت درست آن و عمل به مقتضیاتش سپری خواهد شد.
شالوده‌ انقلاب و مهمترین شرط تداوم آن تقویت معنویت دینی است. معنویت صورت‌های گوناگونی دارد و حتی پرداختن به رقص و موسیقی نیز در نظر بعضی معنویت است  اما معنویت دینی برقراری رابطه آگاهانه و فعالانه با خود و خداوند است. از نظر گاه دین کسی که در خودشناسی و خودسازی می‌کوشد تا هر چه بیشتر به عبودیت پروردگار یکتا روی ‌آورد سلطه هیچ مستکبری را برنتافته و بر آستانه هیچ قدرتی غیر حق سر فرو نمی‌آورد.
بنابراین معنویت شکوفایی فطرت و اوج خود آگاهی انسان تا معراج خدا آگاهی است که در افکار و رفتار انسان جلوه می‌کند و ما به این هر دو نیازمندیم. رفتار معنوی که هنجارهای دینی را در جامعه ترویج می‌کند و افکار معنوی که دانش لازم برای تحول نهادهای اساسی در راستای اهداف و آرمان‌های انقلاب را به دست می‌دهد.
– معنویت، آزادگی و دانش
تربیت معنوی عبارت است از شکوفا سازی فطرت توحیدی و سیر دادن مردم به ویژه نوجوانان و جوانان از خودشناسی به خدا شناسی وقتی که انسان خود را در ربط با منبع قدس و طهارت و نور و عزت بشناسد ، می تواند در حیات طیبه زندگی کند  و رنج و ستم حیات دنیا را برنمی‌تابد و در برابر آن قیام نموده و راه مجاهدت در پیش می گیرد و هیچ گاه توقف نمی کند مگر اینکه اساس استکبار درهم پیچیده شود.
ما برای تداوم انقلاب نیاز ناگزیری به تربیت معنوی نسل‌هایی داردیم که آرمان تمدن اسلامی را درونی سازند و راه‌های تحول نهادهای اجتماعی را بیابند. این موضوع ضرورت تحولات اساسی در ساختار و محتوای نهاد تعلیم و تربیت در جامعه را می‌طلبد. امروز نظام آموزشی و پرورشی ما فرزندان‌مان را برای حیات طیبه آماده نمی‌کند بلکه برعکس تربیتی را ارائه می‌دهد و ارزش‌ها و هنجارهایی را برای آنها درونی می‌کند که آماده ورود به حیات دنیا شوند و برای رفاه و مقام و مدرک و سایر اعتبارات و اوهام دنیایی درس خوانده و تلاش کنند.
در نظام آموزش و پرورش باید فطرت کودکان و نوجوانان چنان شکوفا شود و عزم و اشتیاق به آرمان حیات طیبه درجانشان نفوذ کند که با تمام قوا راه مجاهدت را پیش گیرند و برای تهذیب نفس و عبودیت پروردگار تلاش و تکاپو کنند و آماده شوند تا عرصه جامعه را نیز همانند عرصه جان از سیاهی و تباهی  پاک سازند.

*ضرورت برنامه‌ریزی و پشتکار برای تولید دانش
در صورتی که معنویت دینی در جامعه گسترش یابد دو اثر در پی خواهد داشت نخست نیاز به دانشی که این معنویت را از حوزه شخصی به حوزه عمومی و برنامه های دولت و اجتماع منتقل کند و نهاد های جامعه را متحول سازد . دوم دانشی که این نیاز را بر طرف نماید .
امروز در دانشگاه نظریات برآمده از حیات دنیای مدرن و پست مدرن غربی رواج دارد و اساسا غیر از آن چیزی یافت نمی شود. کارکرد این علوم نیز در گستره علوم انسانی توجیه نظام استکباری غرب است و در قلمرو سایر علوم خدمت به توسعه و تکنولوژی نیروی سلطه‌گر حیات دنیاست. حال چه کسانی این علوم را فرا می‌گیرند؟ جوانانی که حقیقت انقلاب را درک نکرده‌اند و در طول بیش از ده سال برای زندگی در حیات دنیا آموزش دیده‌اند. بی‌تردید چند واحد در تاریخ اسلام و معارف و قرآن نمی‌تواند استعدادهای فطری را شکوفا سازد.
در پایان نتیجه محصولات نهاد تعلیم و تربیت که در دو نظام آموزش و پرورش و آموزش عالی ساخت یافته، جوانان متحیری است که به گونه منفعلانه‌ای در تضاد هنجاری مانده‌اند. بدون تحول در نظام آموزش و پرورش کمتر تلاشی در نظام آموزش عالی به ثمر نخواهد نشست. ما امروز به نیروی روشنفکری متدینی   نیار داریم که بتواند بر اساس اندیشه‌های دینی و مبانی معنوی دانش جدید را فراگرفته و دانشی پاک برای تحقق حیات طیبه تولید کند و این امر زمانی عملی خواهد شد که دولتمردان از آغاز به تربیت معنوی جوانان همت گمارند و آنها نسبت به ارزش‌های غایی انقلاب و آرمان حیات طیبه کاملاً درونی شده باشند. اگر نهاد تعلیم و تربیت هوشمندانه بر اساس دگرگونی‌های انقلابی در نهاد دین تغییر داده شود خروجی نظام آموزش کشور نیروی روشنفکری متدینی خواهد بود که می‌تواند نهاد سیاست و اقتصاد را به طور مناسب دگرگون ساخته و صنعت و تکنولوژی را نیز در راستای اهداف انقلاب و آرمان‌های متعالی اسلام به کارگیرد و به تضاد هنجاری موجود خاتمه دهد و نوید بخش تحقق حیات طیبه باشد.
به منظور تحقق این هدف لازم است که دولت از اساتید و محققان متعهد استمداد طلبد و امکانات لازم را در اختیارشان گذارد تا بتوانند با تولید نظریات مفید نزم افزار لازم برای تحول نهادهای اساسی جامعه را ایجاد کنند و کسانی را پرورش دهند که جنبش دانشجویی را به منظور نهادینه کردن ارزش‌های غایی انقلاب اسلامی در جامعه رهبری کنند و به این ترتیب خروجی مناسب از نظام آموزشی برآید. همین گروه نخبگان متعهد از محققان و اساتید می‌توانند ساختار آموزش و پرورش را نیز تغییر داده و هر چه اسلامی‌تر باز سازی کنند.
در این میان آن چه مهم‌تر از هر چیز به نظر می رسد اهمیت دولت در عمل به نظریات تولید شده است. معمولا در دولت‌های گذشته چنین بود که مدیران عالی رتبه خود را صاحب نظریه دانسته و اندیشه‌های نخبگان منفصل از قدرت را «ناکارا»، «بیرون از گود» و «ایدآلیستی» می‌انگاشتند. در حالی که ضرورت تولید دانش اعتماد به نخبگان منفصل از قدرت را که با فراغت به پژوهش همت گماشته‌اند، می‌طلبد. افزون بر این که رابطه با مسئولیت و اطلاع از اوضاع جاری در بخش‌های مختلف به منظور هر چه واقع بینانه‌تر بودن مراحل پژوهش از مساله یابی تا فرضیه سازی و نوع استدلال‌ها و ارائه مدل های عملی بسیار مهم و لازم است. بی‌تردید از این طریق می‌توان «الگویی هر چند کوچک از حکومت و جامعه اسلامی را به جهانیان نشان داد.» و آرمان بزرگ صدور انقلاب را به منظور آماده سازی جهان برای حکومت عدل اسلامی تحقق بخشید.
– گسیختگی از نظام جهانی
ممکن است این گمان پیش آید که اگر ما موفق شویم که نظام اجتماعی را به طور کلی بر اساس دگرگونی‌های انقلابی در نهاد دین، متحول سازیم بسیاری از مناسبات ما با کشورهای جهان برهم خورده و به انزوای سیاسی و اقتصادی دچار می‌شویم و بقای جامعه و حکومت اسلامی در این شرایط محال یا بسیار دشوار خواهد شد.
پاسخ اینکه اگر انقلاب مشروطه به چنین توفیقی دست می‌یافت این مساله براستی مشکل آفرین می‌شد ولی امروز در آغاز هزاره سوم پایه‌های تمدن غرب به شدت سست شده و عصر امام خمینی با دگرگونی بسیاری از شاخص‌های کامیابی تمدن غرب همراه است.
امروز متفکران بزرگ جهان تشنه طرحی تازه و در جستجوی الگویی دیگر برای زندگی هستند اگر ایران با اتکال به خداوند برای تحقق آرمان‌های خود بکوشد تنها نخواهد بود و با گسستن چندی از اعضای پیکره فرسوده و فرتوت نظام جهانی حیات دنیای معاصر، دیگر این وهم عالم گیر نیز برجا نخواهد ماند. و صد البته این  مجاهدت سهل نیست؛ اما فرجام آن بسیار نیک و خوشایند است زیرا در نهایت به آنجا خواهد رسید که جهان پر از عدل و داد شود، چنانکه از ظلم و جور پر شده است.