تحريف تعاليم اخلاقي و تباهي تمدن اسلامي

تحریف تعالیم اخلاقی و تباهی تمدن اسلامی

به شهادت تاریخ، تمدن اسلامی روزگاری همانندخورشید در سپهر حیات بشری می درخشیده و فاتح قله های پیشرفت و شکوفایی بوده است ، اما چه شد که فروغ آن به کسوف رفت و از اوج به دره و دامنه فرو غلطید؟
بدون تردید عوامل متعددی در این سرگذشت تیره وتلخ موثر بوده است و درمیان این عوامل نقش فرهنگ دینی که آفت تحریف و سوء تفاهم دامنگیر ان شده، قابل انکار نیست.
اسلام مظلوم با آن همه شکوه وشکوفایی صورتک تحریف را بر چهره چشم نواز و دلربای خود تحمل کرده و در طول قرن ها آن شاهد عالم آرا پرده نشین اوهام و کژفهمی ها شده است. در این باره از بخش های مختلف دین اعم از عقاید، احکام عبادی، احکام معاملات و اخلاق می توان نمونه های پرشماری را بیان کرد که با تازیانه انواع گوناگون تحریف نواخته شده اند. ولی در این میان پنج نمونه از آموزه های اخلاقی را برگزیده و به تحلیل مضمون آن در اسلام اصیل و تحریفات آن در اسلام مسلمین می پردازیم. پنج آموزه اخلاقی که به جهت نقش اساسی در اعتلای حیات بشری وتمدن اسلامی بسیار گرا بها هستند ، اما در واقعیت زندگی مسلمانان اثری باژگون بر جا گذاشته و نقشی دگرگون ایفا کرده اند.
تعالیم اخلاقی ایمان، امید ، صبر ، توکل و اخلاص می توانند در سطح فردی پای? یک زندگی موفق و خوشبخت را بنیان گذاری کرده و در سطح اجتماعی شالوده تمدنی متعالی و مترقی را پی ریزی کنند. اما متاسفانه تحریف معنوی آیات و روایاتی که حامل این آموزه های اخلاقی بودند موجب پیدایش و رواج فهم های نادرست وبرداشت های ناروا گردید، به صورتی که تمدن اسلامی به شدت رنجور و نحیف شد ویارای و پایداری در برابر تمدن نوپا و نیرومند غرب را نداشت.
امروزه مسلمانان در سطح فرد و اجتماعی متاثر از اندیشه ها، برنامه ها و الگوهای عملی هستند که تمدن غرب تولید می کند. عمق فاجعه به حدی است که حتی نگرش های معنوی هم از غرب می آید و مورد توجه و استقبال قرار می گیرد. بدین سان ناراستی ها و نادرستی ها ی معرفتی چنان انحرافی در حیات مسلمین پدید آورد که تمدن منحط و تهی از معنویت غرب شالوده های خود را در تاروپود فرهنگ و زندگی مسلمانان تحکیم نموده چنان که حتی در لایه های عمیق فرهنگی الگوها و اندیشه های معنوی آن به راحتی جایی برای خود پیدا می کند.
مفهوم شناسی تحریف و گونه شناسی آن
واژه تحریف از ریشه «حرف» به معانی گرداندن ، دگرگون کردن، منحرف نمودن و تغییر دادن است. تحریف یک چیز کژی و خارج شدن از جایگاهش می باشد.
اصل ریشه این لغت به معنای کنار وانتهای هر شیء است و به این اعتبار در معنای کژی و خروج به کار می رود. و قرآن کریم به همین معنا آن را استعمال نموده آنجا که می فرماید: « یحرفون الکلم عن مواضعه» سخن خداوند را از جایگاهش خارج کردند. (نساء/۴۶ ، مائده/۴۴)
تحریف انواع متعددی دارد که در مرحله اول می توان آن را به علمی و عملی تقسیم کرد
تحریف عملی آن است که عالم دینی به گونه ای رفتار کند که وقتی دیگران او را می بینند، گمان کنند که الگوی رفتار مطلوب دین، مطابق عمل اوست. تحریف عملی در مقام بیان و تفسیر و تعلیم پدید می آید.
تحریف علمی اما دو صورت دارد.
تحریف لفظی عبارت از ایجاد دگرگونی در الفاظ و تحریف معنوی تغییر معانی کلام در مقام تفسیر و بیان است.
تحریف لفظی به نوب? خود به سه گونه تقسیم می شود:
۱٫ تحریف به تبدیل و جایگزینی کلمات به واژه های مرادف و یا غیر مرادف به گونه ای که موجب رخنه در معنا گردد.
۲٫ تحریف به افزایش : وارد کردن کلمات و جملاتی که در اصل کلام نبوده است.
۳٫ تحریف به کاهش: حذف کلمات یا جملاتی که در اصل کلام بوده است.
تحریف معنوی نیز همین تقسیم بندی را برمی تابد.
الف : گاهی الفاظ به جایخود هستند اما به تفسیر و تعلیم و ترویج آنها پرداخته نمی شود و این تحریف معنوی به کاهش است.
ب: گاهی به همراه معانی کلامی چیزهای دیگر هم بیان می شود و این تحریف معنوی به افزایش است.
ج: و زمانی دیگر معنای دگرگون از کلام ارائه می شود و تفسیری که مراد فرستنده دین نبوده ، بیان می گردد.
البته تحریف های معنوی اختصاصی به علما ندارد بلکه در بسیاری ا ز موارد مردم به انگیزه ها و علل گوناگون دچار چنین تحریفاتی در مقام فهم و فراگیری آموزه های دینی می شوند.
ریشه تحریف معنوی در تعالیم اخلاقی اسلام
تردیدی نیست که دین اسلام برای تامین سعادت و خوشبختی انسان آمده است و تعالیم آن به منظور تامین همین هدف به طور جامع تنظیم شده است. سعادت جامع و کامل سعادتی است که زندگی دنیا و آخرت آدمی را بیاراید و سرچشمه گوارای خوشبختی و موفقیت را در تمام زندگی (دنیا و آخرت) جاری سازد.
متاسفانه برداشت تک بعدی از ایات و روایات و آموزه های دینی به ویژه آموزه های اخلاقی و آخرت منهای دنیا سبب شده که نوعی تحریف معنوی در بسیاری از اموزه های اخلاقی راه یابد و همه آنها صرفاً معطوف به آخرت فهمیده شود و پای پوینده اخلاق اسلامی در جامعه سازی ، اصطلاح دنیا، بهبود معاش و ساختن تمدن اسلامی که تحقق اسلام در متن آن امکان پذیر است، ناتوان ووامانده شود وبدین سان نه ابعاد معنوی اخلاق اسلامی به درستی درک شد و به شکوفایی نشست و نه کارامدی و ثمر بخشی مادی و دنیایی آن پرده از روی انداخت.
در اصول اخلاقی اسلام موارد: ایمان، امید ، توکل ، صبر و اخلاص جایگاه ویژه ای در کامیابی این جهانی دارند که روایات و آیات خصوصاً احادیث اهل بیت اشارات و تصریحاتی به آن داشته اند در این پژوهش ابعاد فراموش شده و تحریف یافته این اصول اخلاقی رامی کاویم.
تلقی رایج از ایمان
در فرهنگ عمومی ما ایمان یک ضرورت اعتقادی است که رابطه شناختی و معرفتی ما را با خدا تنظیم می کند. ایمان از ریشه «امن» ضد «خوف» بوده، اسم فاعل آن «آمن» و اسم مکانش «مامن» است. ایمان یعنی قرار دان خود یا دیگری در امنیت و آرامش و ایمان به او یعنی حصول آرامش به او.
اساتید اخلاق و مفسران قرآن کریم بر این امر تاکید دارند که در ایمان باید متعلق معلوم باشد که خدای تعالی است و الا دهریون هم به طبیعت و نیروی آن ایمان دارند و مشرکان هم به الاهه های خود مومن اند.
در فرهنگ قرآن کریم از ایمان به خدا ، روز قیامت، فرشتگان، کتاب آسمانی و پیامبران سخن به میان آمده، اما روح همه آنها به ایمان به خدا باز می گردد.
دانشمندان مسلمان برخی از ابعاد ایمان را با استفاده از آیات و روایات بسیار درخشان و زیبا تبیین وتفسیر کرده اند. اما بسیاری از حقایق آشکار آیات و روایات رها شده است و به نوعی تحریف با کاهش معنا دچار شده است . از ایمان آنچه بیشتر مورد توجه علما بوده و درنظر مردم هم ابعاد دیگری غیر از آن هیچ جایگاهی ندارد. ابعاد آخرت گروانه ایمان است. و متاسفانه جنبه های دنیایی و البته معنوی و تمدن ساز ایمان مورد بی مهری قرار گرفته است. برای نمونه در تبیین رابطه ایمان و عمل به صدقه ، نماز و کمک به دیگران و نظایر آن بسنده شده و در طرف مقابل برای بی ایمانی صرفا نتیجه «گناه و غرور و ریا و عجب و تکبر و …» معرفی شده است.
توهم زدایی از ایمان
تردیدی نیست که متعلق ایمان خداست و مومن همه چیز را در رابطه با خداوند می بیند. اما چشم بر دنیا نبسته و دست از آن نشسته و همواره در کنج محراب نشسته است.
« دنیا میدان مسابقه مومن بوده و همت او علم است.» البته فرهنگ ما معانی اولیه ای که برای این قبیل احادیث به ذهن متبادر می کند، مسابقه برای آخرت و عمل به معنای عبادت های مرسوم و مشخص است. اما براستی این روایت و نظایر آن از چنین تخصص هایی ابا دارد.
این ها را باید در فرهنگی فهمید که علی ابن ابی طالب علیه السلام اسوه برگزیده آن است؛ او که دهها چاه حفر کرد، هکتارها بیان را به سرسبزی آراست ، سالها در راس حکومتی ایستاد و به تمام معنا عدالت را آبرو بخشید و البته شب هنگام بستر را در حسرت به آغوش گرفتن پیکر خویش می گذاشت و سر از سجده بر نمی داشت و با جاری چشمان از خوف و عشق به خداوند وضو می ساخت. همو می گوید: مومن کسی است که دین اش را با دنیا حفظ می کند.
بدون تردید با دنیایی ضعیف و زبون نمی توان پاسداری دین را کرد. این دنیایی قدرتمند و داراست که می تواند برای دین هزینه شود وفدای آن گردد. دین و دنیا دست در دست هم دارند و خوشبختی و موفقیت هر یک بی نیاز از دیگری نیست.
حقیقت ناشناخته ایمان
ایمان کلید دست یابی به نیروی درون است . نیروی که در اثر شناخت و گرایش نسبت به یک مقصد و هدف برانگیخته شده ومی جوشد، و هر چه این مقصود و مطلوب بزرگتر و با عظمت تر باشد نیرویی که درون انسان پدید می آید بزرگتر خواهد بود تا جایی که مراتب بالای ایمان که یقین نامیده می شود و بر اساس معرفت عمیق و گرایش شدید استوار است؛ می تواند معجزه بیافریند.
امام صادق علیه السلام فرمودند: « یقین بنده را به هر حال خوش و جایگاه شگفت انگیز می رساند. همچنین از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله روایت شده است که در حضورشان گفته شده حضرت عیسی (ع) روی اب راه می رفت رسول اعظم (ص) فرمودند: « اگریقین او بیشتر بود روی هوا راه می رفت.»
قطعا این نیرو مخصوص پیامبران نیست بلکه این نیروی ایمان و یقین است و هر که از ایمان و یقینی مستحکم برخوردار شود. به قدرت آن دست خواهد یافت. هم از این رو پیامبر خطاب به پیروان خویش فرمود: « اگر خدا را چنان که شایسته است می شناختید بدون تردید روی دریاها راه رفته و به خواست شما کوه ها فرو می ریخت.
نیروی بی کرانی که در هر فرد نهفته است با ایمان به جریان می آید. زیرا وقتی مبدا و معدن هستی شناخته شود و ربط خود را با آن در می یابیم و بدانیم که هر چه داریم از اوست، به او خواهیم پیوست. و برای او خواهیم شد. آنگاه هر آنچه برای او باشد در نهایت کمال و قدرت و زیبایی است.
انسان با ایمان خود را پیدا می کرده، می فهمد دانش و قدرت خلاق هستی بسیار نزدیک است و در دل و جان و وجودمان حضور دارد. از اینجاست که نیروی ایمان آزاد و آشکار می شود و زندگی انسان را متحول می سازد.
ایمان نگرش انسان را به خود و جهان تغییر می دهد و هدف ومعنای روشن همه چیز رانمایان می سازد. در اثر این تغییر نگرش تمام جهان پر نور و با معنی شناخته می شود و بیش از همه خود شخص معنی پیدا کرده و هستی خود را لبالب از روشنایی و توانمندی تجربه می کند و هر چیز را برای شادمانی و نشاط و تقویت نیروی ایمان خویش مناسب می بیند . چون نور و رحمت پروردگار همه جا را پر کرده و سراسر عالم نشانه های او را به جلوه در آورد و منشا زایش و پرورش هوشیاری و شناخت و عظمت و عشق و اراده است. گویا مومن از روشنایی و مهربانی سرشته شده است. پیامبر فرمود: « المومن . ..ابوه النور و امه الرحمه». مومن پدرش روشنایی و مادرش مهربانی است. شاخص های ایمان راستین را بدین ترتیب می توان برشمرد.
عملکرد پیروزمندانه
انسان مومن با بیهودگی بیگانه است و همواره با جدیت و تلاش می کوشد و جدیت و تلاش و عملش تنها به عبادت و نماز وروزه و حج و صدقه ی ناچیز نیست ، بلکه او در دنیا و برای دنیا می کوشد اما هدف نهایی او سعادت اخروی و خشنودی الاهی است.
یقین مومن در عملش دیده می شود و شک منافق در عملش آشکار به نظرمی آید. ظهور یقین و شک در عمل چگونه است؟ کسی که شک دارد یک قدم پیش می نهد و گامی وا پس می کشد . او که دلش لرزان ازتردیدها و لبریز از ترس هاست با تحیر عمل می کند و به کارهای فروپایه و اهداف حقیر دست می آویزد. زیرا اطمینانی به طلب امور والا نداشته و همتی بلند او را به حرکت و عمل وانمی دارد. اما کسی که جانی لبریز از ایمان و قلبی سرشار راز یقین دارد، امور والا را اراده کرده و با قدرت و جدیت وارد عمل می شود. زیرا خدایی حکیم و مهربان و توانا را همواره حاضر و ناظر و دست در کار می داند. از این رو امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: « لاوسیله انجح من الایمان» وسیله ای پیروزمند تر از ایمان نیست. اهل ایمان می دانند که بهترین نتیجه را خواهند دید. زیرا خداوند حاصل عمل کسی را تباه نکرده و به آفریده خود ستم نمی کند.
کاری که با توجه به سرچشمه بی کران رحمت انجام می شود و یقین به نتیجه ای که در دست یاور همیشگی مؤمنان است قدرتی به مومنان می دهد که آنها را بر هر کاری توانا و به هر نتیجه مطلوبی نزدیک می سازد هم از این رو یقین اهل ایمان در عملشان به صورت اطمینان ، نیرومندی و نتیجه عالی آشکار است. با این وصف امام علی علیه السلام فرمودند:« کن موقتا تکن قویا» . اهل یقین باش تا توانا شوی

کسانی که با ایمان زندگی می کنند و برای دنیا و آخرت با جدیت تلاش می کنند ، به راحتی بر دیگرانی که از این موهبت برخوردار نیستند غالب می شوند و غیر اهل ایمان یارای ایستادگی در برابر استحکام آنها را ندارند. زیرا « جان مومن از سنگ سخت مستحکم تر است.» اگر چه مومن در اندیشه و اراده اش این گونه نستوه و استوار است اما در رابطه با مردم نرم دل و خوش خو است. اندیشه و اراده ای که از جان اهل یقین و مومنان بر می خیزد، مخالفان و دشمنان را متزلزل کرده، درهم می شکند.
پیروزی اهل ایمان حتمی است اگر چه کمی دیر بدست می اید و صد البته فراتر از پیروزی ظاهری ، مطلوب حقیقی و غایی همواره برای انها حاصل است تا وقتی که برای خداوند حرکت می کنند و می کوشند در حقیقت او را یافته و هیچ غصه ای ندارند. «مطلوب و خواسته مومن نزدیک است و اندوه او دور..»
چنانچه امام حسین علیه السلام در دعای عرفه فرمود: انکه تو را یافت دیگر چه از دست داده و انکه تو را نیافت چه چیز دارد.
هوشمند و خردورزی
وقتی ایمان وجود انسان را فراگیرد اندیشه اش شکوفا گشته و خردمندی و خلاقیت از آن سر بر می کشد. و براستی که مومن زیرک و هوشمند است. در بسیاری از مواقع شک ها و تردیدها مانع از تفکر و خلاقیت می شود عدم اعتماد به موضوع عمل یا اندیشه، تردید در دست یابی به نتیجه و وابستگی هایی که هیجانات کور و ناهوشمند ترس و اضطراب و اشتیاق و یاس و غیره را بر انسان مسلط می کند، جریان اندیشه را متوقف کرده و به جای آنکه با این سرچشمه جوشان، دشت هستی و حیات شخص را سر سبز و زنده سازد، سرچشمه اندیشه را به مرداب و گسترده وجود او را به بیابانی تفتیده مبدل می کند.
ایمان هیجانات کور را به عواطف هوشمندانه مبدل گردانده، اعتماد به اندیشه، عمل و نتیجه را قوت بخشده و انسان را از تنهایی و بی پناهی می رهاند. وقتی که انسان خود را در ربط و پیوند با معدن قدرت و دانایی و خلاقیت و رحمت می بیند، در حقیقت از مواهب آن برخوردار شده و از دانایی و خلاقیت سرشار می گردد. از این روست که قرآن کریم می فرماید: ایمان قلب مومن را می آراید.
آرامش و شادمانی
کسی که با تردید تصمیم می گیرد، وارد عمل می شود و زندگی می کند همراه ضعیف و شکنند بوده، زیر بار اضطراب و نگرانی ها به سر می برد زیرا به عمل خود اعتماد ندارد و از حصول نتیجه دل خواه مطمئن نیست .
نگرانی از بدست نیامدن آنچه که در طلب آن بر آمده و زحماتی را تحمل کرد، فشار عصبی و ناآرامی روانی را بر شخص بی ایمان تحمیل می کند. در حالی که ایمان کمک می کند تا با اعتماد و آرامش خاطر از نتیجه مطلوب عمل انجام شود و دیر و زود شدن حاصل کار هیچ هراس و نگرانی پدید نمی آورد.
«السکینه الایمان» آرامش ایمان است .
آرامش باعث شکوفایی اندیشه و پر ثمر شدن عمل می شود و از طریق آرامشی که در زندگی سرازیر می کند، شادمانی، کامیابی و موفقیت را به ارمغان می آورد. ولی اضطراب خردمندی را تباه کرده و آفت عجله سستی و گاهی عدم اقدام را در تارپود عمل می اندازد.
علامه طباطبایی درباره دوستان خداوند که از ایمان برخوردارند و هیچ نگرانی و اندوهی ندارند، می فرمائید: «خوف همیشه از آنجا سرچشمه می گیرد که نفس احتمال ضرری بدهد و اندوه از این راه به دل وارد می شود که آدمی چیزی را که دوست دارد، از دست بدهد و یا چیزی را که نمی پسندیده گرفتارش شود. خلاصه خوف و اندوه به خاطر از دست دادن نفع و یا برخورد با ضرر است ترس و غم وقتی قابل تصور است که آدمی نسبت به چیزی که از فوت آن ترس و غصه دارد،برای خود ملک یا حقی قائل باشد. اما از چیزی که می داند به هیچ وجه با آن رابطه ای ندارد، نه ترسی پیدا می کند و نه اندوهی . روی این حساب اگر کسی را فرض کنیم که معتقد است تمامی عالم و تک تک موجودات آن و حتی وجود خودش ملک مطلق خدای سبحان است و احدی در این ملکیت شریک او نیست، خود را مالک چیزی نمی داند و هیچ چیز را متعلق به خود نمی شمارد تا درباره آن دچار خوف و اندوه گردد.»
بنابراین با ورود یقین به سرای دل جایی برای نگرانی های و غصه های نمی ماند؛ بدین جهت در روایات وارد شده است که «الیقین حبور» یقین شادمانی است و درباره ایمان نیز فرمودند:«با ایمان قله خوشبختی فتح شده ، نهایت شادکامی به دست می آید.»
این آرامش و شادمانی، نیروهای روانی را برای عمل و دست یابی به موفقیت آزاد می کند و فرد و جامعه مومن را به سرعت پیش می برد.
با این اوصاف و شاخص هایی که برای ایمان بر شمردیم و آثار آن در زندگی فردی و اجتماعی مومنان، سزاوار است که وضعیت موجود مسلمین را با این وضعیت مطلوب بسنجیم و فاصله میان آنها را مورد پرسش و پژوهش قرار دهیم. و از خود بپرسیم که کجای ایمان ما با ایمان اسلامی ناسازگار است که آثار آن در زندگی امروز مشاهده نمی شود؟
امید
امیدواری از پایه ای ترین موازین اخلاقی است که به تحریف معنوی از نوع کاهش معنا دچار گشته و صرفاً با مصادیق اخروی تعریف شده است. اگر چه متعلق امید خداوند است و به هیچ چیز و هیچ کس غیر او نباید امید داشت، اما نه دست خداوند از دنیا کوتاه است که فقط در امور اخروی به او امید داشته باشیم و نه انسان از زندگی دنیایی محروم که از امید در امور این جهانی بی نیاز باشد. اصل اخلاقی این است که «در تمام زندگی به خداوند امیدوار باش» و زندگی شامل حیات دنیوی و اخروی می شود.
در فرهنگ عمومی مسلمین تا سخن از امید به خداوند و رحمت او به میان می آید. اندیشه ها به آمرزش گناهان و قبولی طاعات معطوف می شود. و این کاستی ریشه در کتب اخلاقی برجسته ای دارد که این مفاهیم را محدود کرده اند. در حالی که حق تعالی فرمود: «رحمتی وسع کل شئ» رحمت من همه چیز را فراگرفته است. (اعراف/۱۵۶) مفهوم شیء هر چه را در دنیا و آخرت است، فرا می گیرد و توفیقات دنیایی، نعمتها، آرزوها و اهداف این جهان هم در قبضه رحمت الاهی است. لذا سزاوار است که امید به خدا همه جانبه فهمیده شود.
تحریف معنوی امید از اینجا آغاز می شود که خدا را از دنیا برکنار می کنیم و به تبع آن امیدواران به او هم در حاشیه دنیا قرار می گیرند و در نتیجه دنیا از دست خدا خواهان ساده لوح خارج شده و اسیر دیگران می شود و سرانجام هر ستم و فسادی پدید آمده و زمین را فرامی گیرد. حضرت ولی الله اعظم چهره در حجاب غیبت فرو می کشد.
اگر امید به خدا به تمام معنا در جان مسلمین ریشه می دواند و فضل اودر دنیا و آخرت طلب می شد وضعیت جوامع اسلامی صورت دیگری پیدا می کرد. امیدی که برخی از شاخص های ان از این قرار است:
نشاط و نیروی عمل
امید هم مثل ایمان در شمار شاخص های خود نشاط و عملگرایی را در مرتبه نخست دارد. امام صادق علیه السلام فرمودند: «… من رجا شیئا عمل له…» کسی که به چیزی امید دارد برای آن می کوشد.
امید واقعی با گشوده دیدن قدرت و غلبه خداوند بر سراسر عالم ، به توفیقات و تفضلات او در دنیا وابسته شده و در نتیجه شخص امیدوار با تمام وجود و توان برای دنیا می کوشد و صد البته این امید و عمل که از ایمان و معرفت درست نسبت به خداوند بر آمده راهزن بندگی و عبادت نیست. از این رو امام علی علیه السلام فرمودند: اعمل لدنیاک کانک تعیش ابدا و اعمل لآخرتک کانک تموت غدا.» برای دنیا عمل کن چنانچه گویا تا ابد زندگی خواهی کرد و برای آخرت آن طور بکوش که گویی فردا می میری.
راه جمع این دو هنگامی همواره می شود که خیر دنیا و آخرت را از خدای یکتا امید داشته و به هر کدام که می رسی یک امید و اشتیاق انگیزه ساز ومحرک باشد و هر دوانگیزه با هم رشد یابد. هر چه تلاش برای دنیا بیشتر شود. تلاش برای آخرت هم افزون می گردد. زیرا هر دو از یک ایمان و امید سرچشمه می گیرد. و شوق و هیجان واحدی برانگیزنده هر دو است.
بزرگی اهداف
امیدواری معیارها واهداف زندگی را بالا می برد ونیت های بلند پایه و عظیم را برای انسان رقم می زند. « بهره هر کس در زندگی همان است که خواسته ونیت کرده است.»
شخص امیدوار در اثر امیداش در سدد برمی آید که آرمان ها و مطلوب های والا را بر گزیند. بااین کار ارزش انسان افزوده شده وکیفیت زندگی اش هم در بعد مادی وهم از جنبه معنوی ارتقا می یابد. « قدر انسان به قدر همت او و قدر عمل به اندازه نیت اوست.»
امید واری روح و اندیشه انسان را به اهتراز درآورده و اعتلای می بخشد و انگیزه و نیت از امور ناچیز و کوچک فراتر آمده و به اهداف بزرگ معطوف می گردد. موانعی که چشم اراده را از دیدن امور والا فرو انداخته و نابینا می سازد با امید درهم شکسته می شود و قصد انسان بسان تیری از کمان امیدواری به سوی اهداف بزرگ نشانه می رود. و بدون تردید موفقیت و کامیابی در این وضعیت بیشتر تامین خواهد شد.
برخورداری از عطاهای خداوند
برخورداری از عنایات و عطایای خداوند راه هایی دارد که از مهمترین آنها امید به اوست. روزی پیامبر اکرم (ص) بر فراز منبر فرمودند: « سوگند به کسی که خدایی جز او نیست به هیچ مومنی خیر دنیا و آخرت داده نمی شود مگر با گمان نیک و امیدواری به خداوند … قسم به آن که خدایی غیر او نیست. بنده ای گمان نیک و امید وارانه به خداوند ندارد مگر اینکه خدا همانند پندار بنده ‌مومن اش مومن اش اراده می کند. زیرا او کریم است و خوبی ها بدست اوست. از اینکه کسی اندیشه امیدوارانه به او داشته باشد و او برخلاف امید واندیشه اش اراده کند، حیا دارد.
خوشبینی و دل گرمی در گرو پیوند دادن و جود و زندگی با منبع بی کران مهربانی و توانایی است. احسان الاهی نتیجه حسن نظر بوده و از راه امید می توان به امدادهای اسمانی رسید. خداوند سراسر هستی را از رحمت و کرم و قدرت و بخشندگی پر کرده است تا همه جا او را بینند و به او امید ببندند پس کسی که با این همه نشانه ها و دلایل هنوز بدبین است و غم وترس واضطراب و بی تابی را به جان و روان خود راه می دهد، شایستگی برخورداری از هدایا و عطایای آسمانی را ندارد.
و اما امید پیش قراول عطایا و هدایای الاهی است که به هر دلی وارد شود، تفضلات وعطیه های دلخواه را به دنبال می آورد.
هر کس برای موفقیت ناگریز است که از عنایات و کمک های پروردگار بخشنده بهره مند شود که از هر پدر دلسوزی مهربان تر و قدرتمندتر است. او در صورت امیدواری به انسان ها کمک می کند و به کسانی که چشم از رحمت او بسته اند نمی نگرد. و دست از حمایت افرادی که دست امید به سوی اش دراز نمی کنند، باز می دارد. اگر امید در امور دنیایی ا زخدا برگرفته شود از بزرگترین حامی و هدایتگر برای اصلاح امور این جهان و کامیابی در زندگی دنیایی دور می شویم وبدون تردید روزگاری سیاه و فلاکت بار در انتظار خواهد بود.
توکل
مفهوم توکل از آغاز تاریخ اسلام کژفهمی هایی را در فرهنگی عمومی مسلمین پیش روی خود دیده است. علی ابن عبدالعزیز می گوید: امام صادق (ع) پرسیدند: عمربن مسلم چه کرد؟ گفتم : فدایت شوم ! به عبادت روی آورده و از کسب و کار دست کشیده است فرمودند: وای بر او! آیا نمی داند آن کس که طلب روزی را ترک کند دعاهایش مستجاب نخواهدشد؟
سپس ادامه دادند:‌ گروهی از یاران پیامبر (ص) هنگامی که این آیه نازل شد «… من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب …» هر کس از معصیت خدا پرهیز کند ، خداوند راه خروجی از تنگدستی و گرفتاری برای او قرار می دهد و از جایی که حساب نمی کند روزی او را می رساند (طلاق /۲و۳) دکان ها را بستند و به عبادت مشغول شدند و گفتند: روزی ما تضمین شده است. چون خبر به پیامبر (ص) رسید. آنان را نزد خود خواند و فرمود: چه چیز شما را به این کار برانگیخت؟ گفتند: یا رسول الله ! خداوند متکفل روزی ماشد و ما به عبادت روی آوردیم. در پاسخ شان فرمود: هر کس چنین کند دعایش مستجاب نخواهد شد . بروید دنبال کسب و کار.
توکل ترک عمل به صورتی است که انسان را اسیر هوس ها و گرفتار رنج دنیا سازد. نه ترک عمل به گونه ای که نیروها و استعدادهای انسان به هدر رود و امکانات و نعمت های خداوند در دنیا بی استفاده بماند. چنین توکلی در حقیقت مجموعه ای از مصادیق اسراف است ، نه توکل. بنابر این آموزه اخلاقی توکل دچار تحریف معنوی از نوع دگرگونی معنا شده است.
توکل یعنی به اندازه توان عمل کردن و نتیجه را از خدا خواستن. در مقام عمل نیز نیرو و توان را از خدا دانستن. هم از این رو در روایات می خوانیم:
« التوکل البتری من الحول و القوه و انتظار ما یاتی به القدر»
توکل رها کردن هر دگرگونی و نیرو و منتظر آمدن قدر الاهی بودن است.
وقتی انسان در هر عملی و برای هر هدفی تحول وضع و نیروی حرکت را از خداوند بداند، با این بینش به نیروی خداوند پیوسته و قدرت بی کران او را در هستی و زندگی خویش جاری می یابد. بنابراین توکل بینشی است که انسان را به نیروی خلاق و بی نهایت هستی متصل کرده و آدمی را از قدرتی معجزه آسا برخوردار می سازد. بدین روی در روایات می خوانیم:« کسی که می خواهد نیرومندترین مردم باشد ، پس به خداوند توکل کند.»
و اما شاخص های توکل راستین را این گونه توصیف می کنیم:

حمایت خداوند و پیروزمندی:
وقتی نیروی بی کران الاهی پذیرفته شود و امکان اتصال به آن و برخورداری از آثارش در قلب جاگیرد. آمادگی و شایستگی بارش حیات بخش قدرت آسمانی پدید آمده، موانع دریافت فیض بر طرف می شود. بنابراین « کسی که متوکل بر خداست کمک و حمایت را از دست نمی دهد.» و همواره در حوزه امن پشتیبانی شکست ناپذیر حضور دارد.
اگر قدرت خود را جلوه و پرتوی از قدرت نامتناهی بدانیم در حقیقت به آن پیوسته و نیروی او در ما جاری می شود. ولی فراموش کردن این ارتباط موجب می شود که در جلوه محدود نیروی نامتناهی در خود باقی مانده و به امور ناچیز و افراد ناتوان دیگر تکیه کنیم.
مراتب بالای توکل به تفویض تبدیل می شود. در توکل این فرد است که کار خود را به خداوند می سپارد اما در تفویض اساسا شخص کاری را برای خود نمی داند بلکه همه امور را در دست او می بیند و تمام تکیه اش به خداوند است زیرا کار کار او، نیرو نیروی او و نتیجه نهایی هم ازآن اوست و انسان متوکل بر سر سفره توفیق و فیض پروردگار نشسته است و هم از این رو کارها در نهایت اتقان و استحکام پیش می رود. «کسی که کارش را به خداوند تفویض کرد، آنها را محکم کرده است.»
این استحکام و حمایت به معنای رها کردن امورو به گوشه ای خزیدن و منتظر عنایت آسمانی بودن نیست. بلکه تلاشی نیرومند، عملکرد متقن ومستحکم و حمایتی را که موجب جدیت ودلگرمی و پشتکار است، به دنبال می آورد. توکل اعمال ضعیف و کم نتیجه را، پر قدرت و ثمربخش می کند و انسان ناتوان رااز نیروی معجزه گونه ای برخوردار می سازد.

نیروی نامحدود الاهی بر همه چیز غالب است و هنگامی که انسان با ارتباط و اتصال به این سرچشمه قدرت از آن برخوردار شود. بدون تردید پیروزی و کامیابی راخواهد یافت. اگر چه اهداف بسیار بزرگ و خواسته های گرانسنگی داشته باشد، توکل مطمئن ترین راه نزدیک شدن به آنهاست. « اعتماد به خدای والا مرتبه بهای هر گرانبها و نردبان به سوی خواسته های بلند است.»
توکل در درجه اول ابهاماتی را بر طرف می سازد، که در تصمیم گیری و راه یابی به سوی اهداف مانع ایجاد می کند. کسی که بر خداوند سبحان توکل کند تاریکی های شبهه ها برایش روشن می شود. و پس از اینکه راه مناسب به سوی مقاصد و خواسته های خویش را شناخت و تصمیم گیری و اقدام را پشت سر گذاشت در کشاکش تلاش و کوشش هم با توکل موانع درهم شکسته شده وراه های روشن و هموار گشوده می شود. کسی که بر خداوند توکل بورزد. دشواری ها در برابرش فروشکسته و ذلیل شده و اسباب به سادگی برایش فراهم می شود.
بنابراین توکل تضمینی برای موفقیت وپیروزی کسانی است که می اندیشند و عمل می کنند و برای رسیدن به کامیابی وخوشبختی « توکل کافی است.»
البته توکل و پیوند با قدرت الاهی برای کامیابی وموفقیت در دنیا اموری را به همراهی می طلبد. مثل صبر که قرآن کریم می فرماید: « الذین صبروا و علی رتبهم یتوکلون» کسانی که بردباری پیشه کرده و توکل ورزیدند. ( نحل/۴۲ و عنکبوت/۵۹٫)
صبر ورضا که همراهان توکل اند در آمادگی یافتن برای دست یابی به نتیجه دلخواه نقش موثری دارند. همین طور قناعت که درمقابل حرص است. شخص متوکل با اینکه اهداف بسیار بزرگی دارد اما خودداری نفس را از دست نمی دهد. و دچار حرص و ولع نمی شود، بلکه کاملا ارام و مطمئن به پیش می رود و منتظر دریافت نیرو و سرانجام نتیجه الاهی زحمات و تلاش های خویش است.
حرص و لع انسان را به شتاب بی صبری و ناسپاسی و ناخشنودی در برابر خداوند دچار می سازد و بینش متوکلانه را از بین می برد و توکل را به بی اعتمادی نسبت به پروردگار تبدیل می کند. « کسی که توکل داشته باشد وقناعت کند وخشنود باشد در دستیابی به خواسته اش کفایت شده است.»

بی نیازی و سرافرازی
متصل شدن نیروی تلاش و کوشش به نیروی خداوند و واگذاری نتیجه به او انسان رااز همه چیز و همه کس بی نیاز کرده و او را از سرافکندگی وحاجت طلبی و خاری در برابر دیگران باز می دارد. البته این معنای آن نیست که اگر شخصی توکل کند به تنهایی همه کارها را پیش می برد و می تواند روابط اجتماعی اش را قطع کند. بلکه توکل انسان را به این بینش می رساند که نیاز اصلی به خداوند است و او می تواند با قدرت خود کارها را به سامان اورد و بهترین نتیجه ممکن را در پایان قرار دهد. و هر چیز و هر کس دیگر اسباب و وسیله ای است که درصورت لزوم، نیروی الاهی انها را به کارخواهد گرفت.
شخص توکل کنند نه دست نیاز به سوی کسی دراز می کند و نه سر ذلت فرو می افکند. بلکه بی نیاز و سرافراز اماده پذیرش کمک های دیگران است و همه را از سوی پروردگار مهربان و توانا می بیند و البته همانطور که نیکوکاری خلق را نسبت به خود از خداوند می داند، سپاس گذاری از آنها را نیز شکر او به شمار آورده، از بهترین قدردانی ها فرو گذار نمی کند. و چون می داند که خداوند احسان و امداد به آفریدگانش را دوست دارد، همواره دستی گشاده برای پیش برد امور دیگران داشته و در این حال نه خود بلکه خداوند راحمایت کننده و کمک رسان آنها می داند. دقیقاً همانطور که دیگران را گشاینده اصلی گره کارهای خود به شمار نمی آورد. بنابراین « بی نیازی و سرفرازی همانند پرندگانی در سپهر زندگی پر گشوده اند و انگاه که به جایگاه توکل برسند فرود می آیند.»

آرامش و شادمانی
آرامش و شادمانی
اطمینان از اینکه اگر من تمام توان خود را به کار گیرم و آنچه می توان انجام دهم کارها به خوبی پیش رفته و توفیق نهایی حتی برتر از اندیشه وخواسته من تحقیق خواهد یافت. این بینش و باور آسودگی را در روان تثبیت کرده و خرسندی و سرور و را به جای هراس و دلوپسی می نشاند« اتکال به خداوند آرامش بخش ترین است.» و احساس کاستی و شکست را ازایجاد نگرانی واندوه جدا می کند.
ممکن است فرد گمان کند که توان و تلاش برای هدف مورد نظر ودرکاری که پشت سر گذاشته یا پیش رو دارد، کافی نیست و حتی در مراحلی از کار کاملا شکست را تجربه کند، اما در اثر توکل با خیال راحت و خاطر آسوده می داند که این کمبود و ناکامی های جبران خواهد شد ونیروی بی کران هستی او رابه مطلوب خود خواهد رساند. « کسی که به خداوند اعتماد کند شادمانی به او نمایانده می شود. وهر کس بر او توکل ورزد کارهای اش بسنده است.
اگر چه انسان ها باید تمام توان واستعداد خود را به کار گیرند، اما باید توجه داشت که کاستی ها و شکست هاست که به توکل معنا می دهد. اگر ما پنداریم که به درستی عمل کرده ایم و خودمان راه را یافته و رفته ایم دیگر توکل کم رنگ می شود و در بیش و باور متوکلانه تردید می افتد.
سزاوار نیست که انسان انچه را اندیشیده و عمل کرده برای خود برگزیند و از سایر امکانات چشم بپوشد. جوهر توکل آنجا آشکار می شود که تلاش گر متوکل از طریقی که پیش بینی نمی کرد به پیروزی برسد. این گونه است که آرامش هیچ گاه اهل توکل راتنها نمی گذارد زیرا آنها می دانند که راه های خدا بیشتر از آن است که آنها می دانند هر چقدر هم کار دشوار و غیره ممکن باشد وقتی خداوند بینید فردی با تلاش و بینش درست خود رابرای برخورداری از نیروی الاهی آماده می کند قدرت خود را به او می بخشد و می بارد. از این جهت توکل ارامش را به همراه قدرت هدیه می دهد.
از سوی دیگر اگر انسان از راه های پیش بینی شده ودر زمان مشخص به نتایج دلخواه برسد. پیروزی برایش عادی و بی مزه می شود. اما هنگامی که از راه های غیر منتظره و درزمانی که دیگر انتظار پیروزی نمی رود ، موفقیت پدیدار گردد، بسیار شادمانی بخش وسرور انگیز خواهد بود. از این رو امام علی (ع) توصیه می کنند: « مبادا برای خود چیزی برگزینی پس براستی که بسیار کامیابی وپیروزی در چیزی است که گمان نمی شود.» بنابراین باید بردباری به خرج داد و در نهایت سختی چشم به راه گشایش و توفیق بود.
صبر
صبر هم از مفاهیم تحریف شده ای است که به تحریف با افزودن و نیز کاهیدن معنا رنگ انحراف و کژی را برتابیده است. مفهوم صبر، بردباری و تحمل طاعت و بندگی در دشواری های و رنج هایی است که در زندگی پیش می اید. اما آنچه بر این معنا افزوده شده این است که سختی و بدبختی اگر در تقدیر شخص یاملتی نوشته شده باشد دیگر چنین خواهد بود و تغییر اوضاع امکان ندارد و باید به ثواب اخروی آن اندیشید و صبر مایه پاداش های نیکو در آخرت است وبس و گویا و هیچ محصولی در دنیا صابر وجود ندارد. در حالی که صبر دوران کمین کردن و ارام گرفتن زندگی برای آغاز تغییر و کوشش برای کامیابی است.
«مطمئنا سیه روزی های پایانی ندارد که ناگریز به آن می رسند، پس وقتی که بر یکی از شما دشواری و گرفتاری حکم شود، باید آن را بپذیرید و بردباری کنید تا بگذرد. براستی که چاره اندیشی در آن هنگام که روی اورده موجب افزایش ناخوشایندی و رنج می شود.
صبر مقدمه تحول و دگرگون کردن اوضاع است نه ، تسلیم همیشگی برابر سختی ها و رنج ها و پذیرفتن شرایط ناگوار به معنای عدم اقدام و کنار آمدن دائمی با وضعیت نا خوشایند که به بی تحرکی و افسردگی و عادت به آن می انجامد.
صبر آرامش پیش از طوفان است. صابر شخصی است که در انتظار فرصت برای اقدام و تمرکز نیرو برای ایجاد تغییر است.
پیامبر اکرم (ص) فرموده اند: نشانه فرد بردبار سه چیز است. اول اینکه کسل و سست از عمل نمی شود. دوم اینکه افسرده نیست. سوم آنکه از پروردگارش شکایت نمی کند. هر کدام از این سه شاخصی برای صبر است که به بررسی هر یک می پردازیم.
نشاط و نیرومندی
صبر بر خلاف سه مورد پیش گفته شاخص عمل گرایی را ندارد. زیرا صبور کسی است که در گرداب بلا و فاجعه افتاده و در مرحله ازموده شدن است هم از این رو بسیار عادی عمل می کند. اما منتظر است ونیروی خود را متمرکز می نماید تا در موقع رو به افول نهادن مشکلات بر آنها بتازد.
آنچه برای صبر اهمیت دارد دوراندیشی است که به حفظ نیرو و سرزندگی و امادکی عمل می انجامد. زیرا «همراه با بردباری دوراندیشی تقویت می شود.» و براساس آن نشاط و نیروی عملی حفظ و تقویت می گردد وکسالت و بی رمقی از شخص صبور دور می افتد. پس بردباری راه نیرومندی و جمع کردن قدرت است و در پایان، همین نشاط و نیروی حفظ شده، نتایج خوشایندی را به بار می آورد.
کم است کسی که صبر کند مگر اینکه قدرت یابد. زیرا صبر مثل سدی است که جلوی جریان قدرت را می گیرد تا پس از ذخیره لازم آن را به کار گیرد. درست است که هم هنگام خشکسالی و هم وقتی که سدی بنا می شود در هر دو صورت رودخانه تهی می گردد. اما خشکسالی مثل بی تابی کردن نیرو و نشاط را تحلیل برده و به باد می دهد. اما هنگامی که سدی بنا می شود تمرکز واندوختن منابع انجام می گیرد ما در مواردی که برای رسیدن مطلوب ها و آروزها و اهداف زندگی نیاز به تمرکز و انباشدن نیرو داریم خداوند با مشکلات و دشواری ها سدی بنا می کند و انسان باید پیام حکیمانه خداوند را بفهمد و تا وقتی که به اندازه کافی انرژی و نشاط اندوخته نشده بردباری پیشه سازد.

پرهیز از افسردگی
شخص بردبار امیدوار و با نشاط است آنچه در سختی ها امید را زبین برده و توان را می کاهد جزع و بی تابی است که درنهایت افسردگی را بر روران و زندگی مسلط می سازد.
« بی تابی در پیشامد های ناگوار ناخوشایندی آن را می افزاید وبردباری آن را می کاهد.» در حقیقت «بی تابی رنج آورتر و دشوارتر از صبر کردن است . و به فرموده : امام کاظم (ع) « المصیبه للصابر واحده و للجازع اثنتان. مصیبت برای شخص بردبار یکی است وبرای بی تابی کننده دو تاست. زیرا غیر از رنج وضعیت سخت پیش آمده، خود را دچار عذاب می کند.
از همین جاست که ناگواری و تلخی شرایط دشوار افزون تر شده و آنچه خداوند به اندازه تحمل انسان مقدر کرده، از حد توان فرد فراتر می رود و پیش از آنکه به اندازه لازم نیرو برای کامیابی اندوخته شود ، سد درهم می شکند. و نتیجه موردنظر به دست نیامده، رنجی بی حاصل به شخص بی تابی کننده تحمیل می شود. از این رو امام علی (ع) می فرماید: « از جزع خودداری کن زیرا رشته امیدواری را می گسلد وتوان عمل را می کاهد. و اندوه بر جا میگذارد. بدان که رهایی و نجات از سختی ها دو راه دارد: یا چاره ای در آن است که باید آن را به کار گرفت و یا چاره ای نیست که باید بردباری ورزدید.
در دشواری های باید کاملا بر نظام روانی و رفتاری خود بود تا مبادا سد شکسته شود و در اثر رنج مضاعفی که به بار می آورد نتایج مطلوب را بر باد دهد. هم از این رو در تعالیم اخلاقی اسلام برای رفتارها و گفتارها در گیرودار سختی ها و گرفتاری ها هنجارهایی مشخص شده است. درباره کنترل کلامی پیامبر اکرم (ص) می فرمایند: دو صداست که خداوند از آنها بیزار است: یکی شیون و فریاد در پیشامدهای ناخوشایندی و دیگری آواز و آهنگ به هنگام خوشی و نعمت.
در بعد مهار رفتارها فرموده اند: از ما نیست کسی که به صورت بزند وگریبان بدرد. حضرت علی نیز فرمودند: «کسی که درمشکلات دست روی ران های خود بکوبد اجرش را از دست داده است.»
عدم کنترل رفتارها و کلام ، روان انسان را در وضعیت ناپایدارتر و شکننده تر قرار می دهد و مشکلات را چند برابر بزرگتر و سنگین تر می کند و آنگاه سد فرو می شکند و افسردگی و شکست روانی به دنبال می آید.
موفقیت و کامیابی
سومین علامت صبر در روایت پیامبر این بود که انسان بردبار از خدا شکایت نمی کند. البته این به معنای آن نیست که او وضعیت خود را خارج از قدرت و ارده او می پندارد، بلکه برای آن است که این رنج و صبر را مقدمه پیروزمندی و دستیابی به مطلوب خود می داند. زیرا نظام عالم بر این است که «پیروزی و موفقیت همراه بردباری و گشایش همراه گرفتاری و با هر سختی آسانی است.»
بنابراین است که هر کسی بهای انچه می خواهد رابپردازد و بهای خوشبختی و کامیابی ، تحمل سختی و بردباری است. هم از این رو «با صبر به خواسته ها دست یافته می شود.» حضرت عیسی علیه السلام فرمود: « انکم لاتدرکون ما تحبون الابصبرکم علی ما تکرهون» مطمئنا به انچه دوست دارید نمی رسید مگر با صبر برچیزی که نمی پسندید.
هر چه صبر کامل تر باشد به حظ و بهره بیشتری ازاهداف و آرزوها می توان رسید. و کار کسی که بسیار بردبار است به هدف نهایی و تمام آرزوهایش می رسد.
آنچه موجب می شود که شخص بردبار به امال خود راه یابد. اندوختن نیرو، تمرکز قوا و آمادگی در شکار فرصت هاست حضرت علی علیه السلام فرمودند: « الصبر علی مضض یودی الی اصابه الفرصه» بردباری در رنج ها به شکار فرصت ها می رسد.

در حقیقت بی تابی کردن نقشه و برنامه خداوند رابرای کامیابی و موفقیت انسان خراب می کند کسی که جزع کند… کار خداوند سبحان راخراب کرده و پاداش خود را فروخته است.
بنابراین شخص بردبار با توجه با اینکه :« با صبر به امور والا دست یافته می شود.» در رنج ها نه تنها از خداوند ناراضی نشده و شکایت نمی کند بلکه به روشنی می بیند که خداوند نقشه خود رابرای پیروزی او به اجرا گذاشته و راه رسیدن به خواسته هایش را فرا روی نهاده است. لذا همواره به خود می گوید: که شیرینی پیروزی ، تلخی صبر را از بین می برد . پس بردباری بورز تا کامیاب شوی. و این فرمایش امام علی (ع) را همواره درنظر دارد که «موفقیت از بردباری کننده گرفته نمی شود اگر چه زمانی به طول انجامد.»
اخلاص
از ارزش های اخلاقی سامان بخش اموردنیا که برای زندگی شخصی و اجتماعی بسیار سازنده است اخلاص و بی رنگی در پیشگاه خداوند تعالی است. ابعاد سازنده و بالنده اخلاص در روایات اهل بیت بیان شده اما به علت تحریف معنوی به کاهش معنا بخشی مهمی از آن تعالیم به طور کلی از اندیشه اخلاقی محققان و نویسندگان بزرگ اخلاق بیرون مانده و فرهنگ عمومی مسلمین صرفا شناختی تک بعدی و آخرت نگر از آموزه اخلاص دریافته است.
مفهوم اخلاق « پیراستن قصد و نیت از تمام آمیزه هاست » و در مقابل ریا به معنای « منزلت جویی در دل مردم باویژگی نیک و یا آثاری که آن رانشان می دهد.» قرار دارد. اما تحریف معنوی آن در این است که مفهوم و مصادیق آن را در عبادات خلاصه و آثار آن را به قبولی اعمال و رسیدن به حکمت و افزایش جزای اخروی بسنده کرده اند. اینها آثار بسیار ارزنده و گران بهایی است اما اخلاص ثمرات ارزشمند دیگری هم دارد که اگر چه به اندازه رستگاری ابدی و حکمت معنوی نیست اما نباید نادیده انگاشته شود.
اخلاص در حقیقت ناب کردن عمل است تا آثار الاهی در آن ظاهر شود و به بهترین صورت نتیجه بخش از کار برآید. انسانی که فقط برای خداوند عمل می کند و از هر قید و بند دیگری وارسته و آزاد است می تواند خود را به خوبی بشناسد و مطابق استعداد خویش انتخاب کند و خود را تحقق بخشد وتوانمندی های منحصر به فرد خویش رامشتاقانه و بی چشم داشت به همه ارزانی دارد و از نزدیکترین راه به رضایت شخص و کامیابی دست پیدا کند. اگر در جامعه همه افراد خالصانه و مشتاقانه و رها از قید و بند های پوچ عمل کنند در زمانی کوتاه جامعه ای آباد، مستقل، قدرتمند و پر از شادی و نشاط می یابد. حقیقت اخلاص را درقالب چند شاخص می توان تبیین نمود.

روشنایی درونی و قدرت تشخیص
اخلاص انسان را از عقده های درونی و قیدوبند ها خود ساخته یا ساخته و پرداخته جامعه رها می کند؛ به طوری که دیگر در سدد این نیست دیگران او را تحسین کنند و یا اینکه مبادا مورد سرزنش آنها قرار گیرد، آنها قرارگیرد و بنابراین در بند پسند و ناپسند و خواسته های مردم نبوده براحتی خود را مشاهده می کند و می شناسد. کسی که از همه بندگی ها و وابستگی های رنج آور و بازدارنده رها شده و تنها متوجه نور خداوند است ، درون خود را پر از شور وروشنایی دیده و به راحتی و روشنی را ه زندگی خود را می فهمد و می خواند. و پرده های سیاه و ضخیم وابستگی های غیره مخلصانه را که مانع دریافت رحمت و هدایت خداوند است، کنار می زند و با زبان شورو شوقی که از قلبش سر بر می کشد، پیام هدایت پروردگار و طرح موفقیت خود رادرک می کند.
اخلاص نور خداوند را به انسان نشان می دهد و با پاک سازی درون علاقه های خالصانه را اشکار ساخته، استعدادهای نهفته را می نمایاند. به این ترتیب انسان مخلص به سوی بهترین و دوست داشتنی ترین عمل ها وپاکترین و دلخواه ترین زندگی راهنمایی می شود. « هنگامی تحقق اخلاص بصیرت ها پرنور و تابناک می گردد.» و هر کس در این روشنایی معنوی خود را شناخته وبه سوی رسالت اسمانی که برای ان آفریده شده جذب و بر انگیخته می شود. و معنای زندگی خود را می فهمد.

عملکرد آسان نیرومند و اثر بخش
با روشنایی اخلاص و رهایی از وابستگی ها و فشارهای بیرونی و تسلیم اراده و علاقه دیگران شدن، استعدادهای وتوانمندی های شخصی به صورت علاقمندی و کشش های انگیزشی روی صحنه دل می اید زیرا وقتی استعداد فعالیت و حرفه وهنر خاصی در انسان باشد ناخود آگاه برانگیختگی و شوق به کارهای متناسب با آن استعداد پدید می آید. و با راهنمایی این جاذبه ها وعلایق شخص در مسیری قرار میگرد که نقشه خداوند برای کامیابی او تعیین کرده و نوشته شده است.
البته گرایش های انسان ممکن است منحرف و دروغین باشد در اینجا پایداری علایق یک شناسه دقیق است و همچنین عدم مخالفت با اراده خداوند که به صورت شریعت درامده شرط درستی خواسته ها و علایق ونیز نشانگر صحیح خواندن طرح کامیابی است که خداوند بر صفحه دل هر کس نگاشته است. وقتی که شخص اهل اخلاص که با راهنمایی علایق و هیجانات پایدار و نامعارض با شریعت به کشف استعداد خویش رسیده و در طرح موفقیت و نقشه کامیابی خداوند برای خود قرار گرفته بااحساس آرامش و رضایت شخصی به رضایت خداوند پی برده و از او سپاسگذاری می کند.
در این صورت عملکرد فرد چون متناسب استعداد اوست بدون تکلف و با شوق و هیجان انجام می شود. و از این رو آسان و نیرومند است. هر چند که ممکن است برای دیگران که از چنین استعدادی برخوردار نیستند بسیار دشوار و حتی غیر قابل تحمل باشد اما او با شور و اشتیاق و به اسانی عمل می کند و نتایج رضایت بخش و تحسین بر انگیزی به بار می آورد. ومی تواند خلاقیت از خود نشان دهد. و شاید یکی از معانی فرمایش امیرالمومنین (ع) که فرمودند: با اخلاص اعمال بالا برده می شود. همین باشد که عملکرد آسان نیرومند و اثر بخش در حقیقت عملکرد در اوج و بالاترین وضعیت انجام کار است. به این علت پیامبر اکرم (ص) فرمودند: نشانه های مخلص چهار چیز است: قلب او پذیرا، اعضای بدنش تسلیم ، خیر او پراکنده و بدی او بازداشته شده است.
قلب پذیرنده یعنی شوق و هیجانی که موافق با اراده و عمل فرد مخلص است و هنگامی که اعضای بدن تسلیم اند، عمل به راحتی وآسانی انجام می گیرد. چنین شخصی از رضایت شخصی و خود پذیری برخوردار است ، مشتاقانه خیر خود را به دیگران تقدیم می کند و چون حرص و حسد و عقده ها وکینه ها در دل او ریشه ندارند شری به مردم نمی رساند. خود پذیری ورضایت شخصی ، فرد را با همه پذیرا و مهربان کرده و از آن جهت که جان و وجودش پر از شوق و پویایی و شادمانی است نمی تواند به آفریدگان خداوند مهربان بدی کند.

کامیابی و پیروزمندی
اخلاص انسان را به راهی می برد که برای او کشیده شده و پای رفتن در آن راه به او داده شده است. در حقیقت داشتن اخلاص به هر کس این امکان را می دهد که با تقدیر خود هماهنگ شود و راه زندگی خویش را پیدا کند و در نتیجه به موفقیت و خوشبختی برسد. از این جهت امام علی علیه السلام فرمود: من اخلص بلغ الآمال. کسی که اخلاص ورزد به آرزوها می رسد.
خالصانه عمل کردن یعنی تقدیم توانایی و نتیجه کارها و بلکه کل زندگی به خداوند. پاسخ چنین هدیه ای به بخشنده ترین و مهربان ترین و نیرومندترین حقیقت هستی، برترین نتیجه و گواراترین کامیابی خواهد بود. با این تبیین به روشنی معلوم می شود که« در اخلاص نیت ها موفقیت کارهاست.» و با رابطه صمیمانه و خالصانه با خداوند درهای پیروزی و خوشبختی گشوده می شود.
هدف از آفرینشی و زندگی انسان رسیدن به خداوند و پیوستن به حقیقت نامتناهی دانایی و توانایی و نور و سرور است اما هر کس راه خود را به سوی خداوند دارد بلکه خود را ه ویژه ای به سوی اوست که در وجودش نوشته شده است. شخصی که با اخلاص استعدادهای خود را کشف می کند راه خود را به سوی خداوند یافته ومی تواند در قدرت و علم ونور او محو شده، در رضایت وشادمانی و آرامش کامل قرار گیرد. و خیرو برکت را در عالم پیدا کند و به هم نوعان خود تقدیم کند و در لحظه لحظه زندگی و ذره ذره وجودش شکر گزاری نماید. براستی که هیچ کامیابی برتر از زندگی در نور و رحمت خداوند با هوشیاری و قدرت و رضایت کامل نیست.
جمع بندی و نتیجه گیری:
تمدن سلطه طلب غرب با جسارت هر چه تمام تر طرح وابستگی همه جانبه ملت ها را دنبال می کند و در این پروژه وابستگی فرهنگی را نه تنها در حد مد لباس و فیلم وموسیقی بلکه تاعمق اندیشه ها و گرایش های معنوی تعقیب کرده است تا از خلال آن منافع سیاسی و اقتصادی خود راتامین کند. در حالی که آموزه های اخلاقی اسلام از ناب ترین گنجینه های دست نخورده و ناشناخته معنوی برخوردار است. معنویتی که نه فقط استقلال وسرفرازی فرهنگی را حفظ و تقویت می کند بلکه در جهت استقلال سیاسی و اقتصادی توانمندی طرح تمدنی نوین بر پایه تعالیم متعالی اسلام را ایجاد کرده، تراژدی استکبار و استضعاف را در حیات طبیعی معاصر خاتمه می دهد.
پنج اصل اخلاقی ایمان، امید، توکل،صبرو اخلاص که در فرهنگ عمومی مسلمین به تحریف معنوی آلوده شده و با کاهش معنایی و دگرگونی مفهوم ، تنها بعد آخرت گروانه پیدا کرده است، ظرفیت آن را دارد که اخلاق موفقیت را به گونه ای پی ریزی کند تا بر اساس ان تمدن اسلامی با زیباترین و کامل ترین صورت تحقق یابد.