انس با مرگ همراه با آرامش معنوی

انس با مرگ همراه با آرامش معنوی

 اضطرابش درمان شده بود، بدون اینکه قرص و دارویی مصرف کنند. البته سال‏ها دارو مصرف می‏کرد، اما فایده‏ای نداشت. حالا دیگر از آن بی‏خوابی‏ها و بی‏حوصلگی‏ها خبری نبود. از وقتی نگاهش به مرگ تغییر کرد و بیشتر درباره‏ی آن فکر می‏کرد و آن را به عنوان مرحله‏ای از رشد و تجربه‏ای متفاوت شناخته بود، حالش بهتر شده بود. با این همه گاهی از آن می‏ترسید، اما می‏دانست از چه می‏ترسد و باید چه کار کند.
مرگ یکی از اسرارآمیزترین تجربه‏های بشری است. شما تا وقتی در این دنیا هستید، تازه‏های زیادی را تجربه می‏کنید و هر بار که با موردی جدید برای تجربه‏ کردن روبرو می‏شوید، کمی هراس و هیجان دارید، که خیلی‏ها عاشق این هیجان هستند. تجربه‏های نو برای عده‏ای جالب است، ولی عاشقش نیستند و البته گروهی از این نوع هیجان‏ها فراری اند و دوست دارند، زندگی بی‏فراز و نشیب و لاک پشتی خودشان را داشته باشند. این گونه افراد زندگی بی‏روح و سرشار از نگرانی‏های پوچ دارند، که برای احساس آرامش به بی‏تحرکی پناه می‏برند.

اما به هر حال هیچ کس از یکنواختی خوشش نمی‏آید و کمی تغییر و هیجان و تجربه‏های نو برای برانگیختن شور زندگی لازم است. هیجان‏های گوناگون زندگی، دارای ابعادی ناشناخته هستند، که همین ناشناخته بودن آن را به تجربه‏ای نو و هیجان انگیز تبدیل کرده است. ولی در کنار این ابعاد نو و ناشناخته، ابعادی آشنا و شناخته شده هم وجود دارد، که رفتن به سوی آن تجربه را تحمل پذیر می‏کند.

ناشناختگی محض وحشت آور است و انس و آشنایی، آرامش بخش. آرامش همیشگی و مطلق، کسالت بار می‏شود و ناشناختگی محض هم وحشت‏زا و غیر قابل تحمل است. ترکیبی از این دو می‏تواند هیجان ماجراجویی، کنجکاوی و نوخواهی را بر‏انگیزد. وقتی چیزی را تا حدودی می‏شناسید و تاحدودی هم نمی‏شناسید، انگیزه پیدا می‏کنید، که به سوی کشف ابعاد ناشناخته‏اش بروید.

کسی که خداوند را شناخته است و می‏داند که هنوز خیلی از معرفت او فاصله دارد و مرگ ملاقات با خداست، به صورتی هیجان انگیز به مرگ نگاه می‏کند و می‏فهمد که مرگ تجربه‏ای شورانگیز برای کشف قدرت، عشق و زیبایی مطلق است.

ماجراجویی عرفانی
خداشناسی یک موضوع ساده‏ی ذهنی نیست، اینکه چند کتاب بخوانیم و استدلال‏هایی را حفظ کنیم و بگوییم خدا را شناخته‏ایم، ما را به خداشناسی نمی‏رساند. خدا حقیقتی زنده و حاضر است و صد البته نامحدود، که هر چه به سوی شناخت او پیش بروی هنوز راه زیادی در پیش است.

زندگی دنیایی ما ظرفیت محدودی برای شناخت خدا به ما می‏دهد. ما می‏توانیم به او بیندیشیم، خلقت او را نگاه کنیم و مجذوب شویم، می‏توانیم عبادت کنیم و قلب‏مان را با نور او روشن کنیم، اما اینها در مقایسه با استعداد روحی ما برای شناخت خدا، بسیار محدود است و تنها کمی از آن استعداد را شکوفا می‏کند و گوشه‏هایی از معرفت خدا را به ما هدیه می‏دهد. شناخت خدا این گونه است که هر چه بیشتر او را می‏شناسی، بیشتر مشتاق و عاشق می‏شوی. می‏خواهی تجربه‏ای نزدیک‏تر از او داشته باشی، لطفش را، قدرتش را، خلقتش را بیشتر و بیشتر ببینی و بشناسی.

خلقت ما هیچ علتی ندارد، غیر از شناخت خداوند. ما خلق شده‏ایم که او را بشناسیم، در غیر این صورت چرا باید روح الهی در کالبد مادی دمیده می‎‏شد؟ و استعداد روحی که نامحدود است، در این مخلوق به ظاهر کوچک قرار می‏گرفت؟ ما آفریده شدیم تا از پایین‏ترین پله‏های شناخت خدا حرکت و تکاپوی معنوی را آغاز کنیم و به اوج آن برسیم و در این مسیر به جایی می‏رسید که در این جهان محدود مادی و جسم تنگ خاکی احساس تنگنا ‏کنیم. اگر این احساس تنگنا و میل به فراروی از جهان مادی در ما نیست، برای این است که راهی را که باید می‏رفتیم، نرفته‏ایم.

برای کسانی که با یاد خدا زندگی کرده‏ و در گذرگاه روشنایی به سوی او پیش رفته‏اند، مرگ شورانگیز و رازآمیز است. رازآمیز و شورانگیز بودن مرگ به این معنا نیست، که خودمان را به کشتن بدهیم. کسی می‏تواند، مرگ کامل و جذابی داشته باشد، که زندگی کامل و جذابی را از نظر معنوی تجربه کند. کاری که ما باید انجام دهیم، شیرجه زدن در اقیانوس مرگ نیست، نوشیدن جام زندگی تا انتهاست. ما باید تا می‏توانیم شنا یاد بگیریم و در این استخر کوچکی که پیش پای‏مان قرار دارد، همه‏ی مهارت‏ها و تجربه‏های معنوی ممکن را بیاموزیم.

برای شورانگیز شدن مرگ، باید تمام جام زندگی را نوشید و هر لحظه از آن را به یک تجربه معنوی شکوهمند تبدیل کرد. هر کس بیشتر در این دنیا تجربه معنوی داشته باشد و لحظات روشنایی بیشتری را با خدا گذرانده باشد، مرگ هیجان انگیزتری خواهد داشت و عاشقانه‏تر آن را می‏پذیرد. باید طوری زندگی کنیم، که موقع رفتن از این دنیا به اندازه کافی آنچه از خدا دیدنی است، در اینجا دیده باشیم و به مرز جهان دیگر و آغاز تجربه‏های جدید برسیم.

انس باخدا و یاد او، مرگ را به ماجراجویی جذابی تبدیل می‏کند. انس با خدا و شناخت او، موجب می‏شود که مرگ را به صورت تجربه‏ای کاملاً ناشناخته پیش روی خود نبینیم. مرگ رفتن به سوی دوست‏ترین دوست و آشناترین مونسی است که در زندگی داشته‏ایم. اما حالا می‏خواهیم تجربه‏های تازه‏ای با او داشته باشیم. به این ترتیب مرگ به یک ماجراجویی عارفانه و شورانگیز تبدیل خواهد شد.

ابعاد ناشناخته‏ی مرگ، تا دراین دنیا هستی ناشناخته خواهد بود، کاری که ما می‏توانیم انجام دهیم این است که ابعاد شناختنی آن را به خوبی بشناسیم. اگر مرگ ملاقات با خداست، پس تا می‏توانید، نور و جلوه‏ی خدا را در این زندگی ببینید و او را بشناسید، با او انس بگیرید، عشق به او را در قلب‏تان پرورش دهید، وجودتان را از نور و ایمان به او سرشار کنید. هر چه در این جهان و زندگی جلوه کرده است، همه را بنوشید و لبریز شوید، خودتان را پر کنید، از خوبی‏هایی که در این دنیاست، از بخشش، گذشت، مهربانی، دفاع از مظلوم، ظلم ستیزی، آگاهی و نور همه‏ی صفات الهی را کسب کنید، تا ملاقاتی کامل‏تر را پس از مرگ تجربه کنید.

هر چه ابعاد شناختنی را بیشتر دریابید، ابعاد ناشناختنی بیشتری را با مرگ کشف خواهید کرد. پیام مرگ این است که همه‏ی حق‏تان را از زندگی بگیرید. حق شما از زندگی طول عمر، ثروت یا لذت‏های دنیایی نیست، اینها نه حق شماست و نه مال شماست. حق شما مال شماست و هیچ کس نمی‏تواند آن را از شما بگیرد و پس از مرگ هم با شما خواهد بود. حق شما ابدیت‏تان را آباد می‏کند، نه این که در همین دنیا بماند و خراب شود. هرچه می‏توانید استعداد روحی تان را در اینجا شکوفا کنید، این حق شما در دنیاست. شکوفایی معنوی بزرگترین حق بشر است.

برای نوشیدن جام زندگی و گرفتن بهره‏ی لازم در آن به زمان نیاز ندارید، به آگاهی و اراده نیاز دارید. کسانی هستند که سال‏های سال، به شناختی نمی‏رسند، که دیگران در یک شب بیش از آن را درک می‏کنند. بسیاری از مردم در سال‏های طولانی زندگی اراده‏ای را پیدا نمی‏کنند که بعضی دیگر در یک روز اراده می‏کنند و می‏رسند. شما اینجا در این دنیا هستید، تا برای ملاقات هر چه بهتر با او آماده شوید. آمادگی برای ملاقات با او این است: بی‏رغبتی به دنیا و بی‏تابی برای دیدار.

وقتی تجربه‏های معنوی شما به گونه‏ای بود که دیگر چیزی برای دیدن در این دنیا نبود، بی‏تاب خواهید شد. زمانی که هرچه شناختنی در اینجاست، پشت سرگذاشتید، به نهایت ممکن از انس و شناخت خدا در این دنیا رسیده‏اید و می‏توانید ابعاد و جلوه‏های ناشناخته‏ی دیگر را کشف کنید. در این حالت آماده‏ی یک ماجراجویی عارفانه هستید و فرشته‏ی مرگ به شما خوشامد می‏گوید.

خداوند برای هر کس بنابر وقایع زندگی‏اش فرصتی را مشخص کرده است، تا به این سطح از تجربه‏های معنوی برسد، به سطحی که مشتاق مرگ شود. اگر کسی به لحظات آخر برسد و این اشتیاق را نداشته باشد، معلوم می‏شود که زندگی نکرده و مشغول بازی‏های پوچ بوده است. بسیاری هستند که پس از نود سال فرصت شان تمام می‏شود، ولی به لحاظ تکاپوی معنوی هنوز طفل اند و از خدا فرصت بیشتری می‏خواهند. و کسانی هستند که به ظاهر عمر زیادی نکرده‏اند، اما جام زندگی را تا انتها نوشیده‏اند و آماده و مشتاق مرگ هستند. این موضوع کاملاً به اراده‎‏ی شخص بستگی دارد، سایر عوامل بی‏ربط است. یک کودک می‏تواند به سطحی از بلوغ معنوی برسد که یک فرد سالخورده به آن سطح نرسیده باشد.

تجربه‏ ی جهان‏های دیگر
این دنیا گستره‏ای برای تجربه‏های معنوی و کشف جلوه‏های الهی است. پس از مرگ وارد جهانی دیگر می‏شویم که قوانین متفاوتی در آن حاکم است و بسیار گسترده‏تر از این دنیاست. شاید هزاران سال آنجا زندگی متفاوتی داشته باشیم. جهان پس از مرگ جهانی است که تجربه‏های معنوی تازه‏ای را در آن خواهیم داشت. پس از مرگ در جهانی والاتر بخشی دیگر از گذرگاه روشنایی را به سوی خدا طی می‏کنیم و استعداد روحی را شکوفا می‏سازیم.

به جهان پس از مرگ برزخ می‏گویند، برزخ یعنی میانه و جهان برزخ در میانه‏ی دو جهان است. جهان دنیوی و جهان اخروی. بنابراین جهان پس از مرگ جهان میانی است. در پایان زندگی برزخی نیز دوباره مرگ را می‏چشیم، تا برای ورود به جهان آخر آماده شویم و تولدی دیگر داشته باشیم. برای تولدی دیگر در جهانی گسترده‏تر با جلوه‏های الهی آشکارتر در انتهای زندگی برزخی باز هم مرگ در انتظار ماست. پس از مرگ دوم قیامت فرامی‏رسد و آن گاه نزدیک‏ترین ملاقات با خداوند صورت می‏گیرد.

ما طوری در این جهان زندگی می‏کنیم که انگار همه‏ی وجود و زندگی ما در اینجا معنا می‏شود. این دروغ بزرگی است که به خودمان می‏گوییم و نتیجه‏ی این خودفریبی معنوی ترس از مرگ است. اگر بدانیم که این تنها بخش بسیار کوچکی از زندگی است و اتفاقاً بخش پر از مشکلات و تنگناهاست و در جهان‏های بزرگتر و عالی‏تر می‏توانیم شرایط بهتری را برای خودمان بسازیم، آنگاه به جای ترس از مرگ، اشتیاق به آن خواهیم داشت و به جای اینکه سعی کنیم یاد مرگ را فراموش کنیم، آن را به یاد خواهیم آورد. نتیجه‏ی یاد مرگ، این است که زندگی را فرصتی محدود و گذرا می‏بینیم و هر لحظه از زندگی را زندگی می‏کنیم. هر لحظه از زندگی را با آگاهی و اراده به لحظات روشنایی تبدیل می‏کنیم.

تصور مرگ
تصور مرگ درمان ترس از مرگ است. تصور مرگ رشته‏ی دلبستگی های پوچ را می‏گسلد و انسان را به رهایی می‏رساند و کسی که رها باشد، آماده‏ی رفتن است. تصور مرگ یک تراژدی ناامیدکننده و افسردگی آور نیست، یک حماسه‏ی شورانگیز از تجربه‏ های معنوی و درهم شکستن محدودیت‏های مادی و جسمانی است. روح ما که اینجا در فراق و جدایی از اصل خویش به سر می‏برد، با مرگ به وصالش نزدیک می‏شود.

تصور مرگ آتش اشتیاقی سوزان‏تر از هوس‏های دنیوی را در دل‏ما شعله‏ور می‏کند. مرگ سرشار از معنی، اشتیاق، امید، آرزو، هیجان، کنجکاوی و ماجراجویی است. تصور درست مرگ، دنیا را خراب و دل را از آن خارج می‏کند، پیش از آنکه بدن خارج شود. همین حالت حضور دوگانه‏ی مادی و معنوی بسیار اسرارآمیز و جذاب است. تصور درست مرگ ما را از سردی خاک و افسردگی زمین، به سوی گرمی و گستردگی آسمان می‏برد.

مرگ یعنی، رهایی، پرواز، شکستن قفس تن و زندگی در قلمرو روشنایی. مرگ دیوی نیست که ما را ببلعد، جامی است که آن را می‏چشیم و می‏نوشیم. (آل‏عمران.۱۸۵) اگر آن را نشناسی، به کابوسی هولناک تبدیل خواهد شد و اگر به خوبی بشناسی‏اش، می‏بینی که رویایی هیجان انگیز است.

یاد خدا کلید شکوفایی استعداد روحی و پیوند لحظه به لحظه با خدا و حرکت گام به گام به سوی اوست. یاد خدا چهره‏واقعی مرگ را به شما نشان می‏دهد، با همه‏ی شکوه، زیبایی، جذابیت و شورانگیزی که دارد. یاد خدا مرگ را به تجربه‏ای بی‏نظیر تبدیل می‏کند، که هیچ گاه مثل آن را در زندگی نخواهید داشت. این حقیقت را می‏توانیم از طرف دیگر هم بخوانیم: یاد مرگ یکی از بزرگترین مصادیق یاد خداست. چنانکه با هیچ چیز دیگر به اندازه‏ی یاد مرگ حضور و قدرت خدا را نمی‏توانیم درک کنیم و عشق و اشتیاق رسیدن به او را احساس کنیم.

یاد مرگ، ناب‏ترین شکل یاد خداست و بسیار آرامش بخش است. ریشه‏ی همه‏ی نگرانی‏های ما دلبستگی به دنیاست، که با یاد مرگ می‏خشکد و از بین می‏رود و تنها امید و دلبستگی به خدا را باقی می‏گذارد. یاد مرگ هم از این رو که دنیا را از دل ریشه کن می‏کند، آرامش بخش است و هم از آن رو که زلال‏ترین و تأثیرگذارترین شکل یاد خداست، آرامش را در قلب ما قرار می‏دهد.
حمیدرضا مظاهری سیف